<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتمان - انجمن تخصصی - دانلود رایگان - تمامی انجمن ها]]></title>
		<link>http://forum.freedownload.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتمان - انجمن تخصصی - دانلود رایگان - http://forum.freedownload.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 19:42:49 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[شعر درمورد بی حرمتی گلشیفته فرهانی]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290556.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 16:53:28 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290556.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
</span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/124134.jpg" border="0" alt="[تصویر: 124134.jpg]" /></div> <div style="text-align: CENTER;"> <div style="text-align: JUSTIFY;">بدون شرح!</div></div> <span style="font-size: large;"></span>  <br />
<span style="font-size: large;"></span> <div style="text-align: CENTER;">آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟<br />
آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟<br />
<br />
گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!<br />
هر تن فروش گشته رها طبق این گمان<br />
<br />
نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟<br />
ای گل! تو "مثل مادر"معصوممان بمان<br />
<br />
رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی<br />
بر حرمت "به نام پدر" کن تنت نهان<br />
<br />
عریانی تو عین اسیری برای توست<br />
آزادی اش برای هوس های هرزه شان<br />
<br />
ما را هزار امید به بازیگری چو گل<br />
تو گرم بازی سیه زشت دیگران<br />
<br />
ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای<br />
رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان<br />
<br />
مال خود تو هست تن و جان تو ولی<br />
ترسم بر او ز سیلی ویران گر خزان<br />
<br />
دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود<br />
از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان<br />
<br />
ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای<br />
ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان<br />
<br />
بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد<br />
گشتی عروسک ید پنهان ناکسان</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><br />
</span><br />
<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/124134.jpg" border="0" alt="[تصویر: 124134.jpg]" /></div> <div style="text-align: CENTER;"> <div style="text-align: JUSTIFY;">بدون شرح!</div></div> <span style="font-size: large;"></span>  <br />
<span style="font-size: large;"></span> <div style="text-align: CENTER;">آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟<br />
آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟<br />
<br />
گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!<br />
هر تن فروش گشته رها طبق این گمان<br />
<br />
نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟<br />
ای گل! تو "مثل مادر"معصوممان بمان<br />
<br />
رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی<br />
بر حرمت "به نام پدر" کن تنت نهان<br />
<br />
عریانی تو عین اسیری برای توست<br />
آزادی اش برای هوس های هرزه شان<br />
<br />
ما را هزار امید به بازیگری چو گل<br />
تو گرم بازی سیه زشت دیگران<br />
<br />
ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای<br />
رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان<br />
<br />
مال خود تو هست تن و جان تو ولی<br />
ترسم بر او ز سیلی ویران گر خزان<br />
<br />
دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود<br />
از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان<br />
<br />
ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای<br />
ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان<br />
<br />
بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد<br />
گشتی عروسک ید پنهان ناکسان</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تفاوت جالب کفش پوشیدن دخترها و پسرها ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290555.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 16:48:31 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290555.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.cloob.com/etc/main/redirector/?url=http://www.irannaz.info/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://www.irannaz.com/user_files/image/image42/0.423937001328767773_irannaz_com.jpg" border="0" alt="[تصویر: 0.423937001328767773_irannaz_com.jpg]" /></a></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.cloob.com/etc/main/redirector/?url=http://www.irannaz.info/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://www.irannaz.com/user_files/image/image42/0.423937001328767773_irannaz_com.jpg" border="0" alt="[تصویر: 0.423937001328767773_irannaz_com.jpg]" /></a></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پسرجوان به خواب مادرش آمد و قاتلش پویا 22 ساله را بخشید ! ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290554.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:47:35 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290554.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/55214558.jpg" border="0" alt="[تصویر: 55214558.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوان که با تایید حکم اعدامش در یک قدمی چوبه دار قرار گرفته بود تصور نمی  کرد با کمک مقتول، از مرگ نجات پیدا کند.<br />
یکم بهمن ماه سال 87 ماموران پلیس کرج  از درگیری مرگباری در یکی از محله های این شهر قرار گرفتند. تیم جنایی پس از حضور  در محل با جسد پسر جوانی به نام محمد روبرو شدند که بر اثر اصابت ضربه کارد به قلبش  از پا درآمده بود. ضارب به نام پویا 22 ساله نیز از سوی اهالی دستگیر شده بود.با  اعتراف متهم به قتل پرونده برای محاکمه به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران  فرستاده شد.قضات دادگاه پس از محاکمه پسر جوان را به قصاص محکوم کردند. با اعتراض  متهم پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد که قضات دیوان عالی حکم قصاص را تایید  کرده بودند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حالی که نام پویا در لیست اعدامی های اجرای احکام دادسرای جنایی قرار گرفته  بود مادر مقتول با مراجعه به دادسرا از خون پسرش گذشت.او به قاضی اجرای احکام گفت:  چند شب قبل پسرم به خوابم آمد و از من خواست قاتلش را ببخشم. با گذشت مادر مقتول  پسر جوان از مجازات اعدام نجات یافت و پرونده او برای رسیدگی به جنبه عمومی جرم به  شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پویا صبح امروز در جلسه محاکمه اش در تشریح ماجرا گفت: ما ساکن محله گلشهر کرج  بودیم. آن روز صبح مثل همیشه برای کار از خانه بیرون رفتم غروب برای ملاقات دوستم  از خانه بیرون رفتم اما وقتی به مغازه‌اش رسیدم او را ندیدم. می‌خواستم برگردم که  با دو پسر جوان روبروشدم. یکی از آنها زیر لب حرف نامربوطی زد که خیلی عصبی شده و  جوابش را دادم. اما همین موضوع موجب درگیری ما شد و لحظاتی بعد هم دو تن دیگر از  دوستانشان به کمک آنها آمده و با من درگیر شدند. در حالی که به شدت از آنها کتک  خورده بودم کاردی که همراه داشتم از جیبم درآورده و در هوا بی‌هدف می‌چرخاندم. اما  ناگهان به قلب یکی از آنها خورد و او غرق در خون روی زمین افتاد. این قتل ناخواسته  بود و من از ترس کارد را از جیبم بیرون آوردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در ادامه قضات دادگاه کیفری استان تهران برای صدور حکم وارد شور شدند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/55214558.jpg" border="0" alt="[تصویر: 55214558.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوان که با تایید حکم اعدامش در یک قدمی چوبه دار قرار گرفته بود تصور نمی  کرد با کمک مقتول، از مرگ نجات پیدا کند.<br />
یکم بهمن ماه سال 87 ماموران پلیس کرج  از درگیری مرگباری در یکی از محله های این شهر قرار گرفتند. تیم جنایی پس از حضور  در محل با جسد پسر جوانی به نام محمد روبرو شدند که بر اثر اصابت ضربه کارد به قلبش  از پا درآمده بود. ضارب به نام پویا 22 ساله نیز از سوی اهالی دستگیر شده بود.با  اعتراف متهم به قتل پرونده برای محاکمه به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران  فرستاده شد.قضات دادگاه پس از محاکمه پسر جوان را به قصاص محکوم کردند. با اعتراض  متهم پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد که قضات دیوان عالی حکم قصاص را تایید  کرده بودند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حالی که نام پویا در لیست اعدامی های اجرای احکام دادسرای جنایی قرار گرفته  بود مادر مقتول با مراجعه به دادسرا از خون پسرش گذشت.او به قاضی اجرای احکام گفت:  چند شب قبل پسرم به خوابم آمد و از من خواست قاتلش را ببخشم. با گذشت مادر مقتول  پسر جوان از مجازات اعدام نجات یافت و پرونده او برای رسیدگی به جنبه عمومی جرم به  شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پویا صبح امروز در جلسه محاکمه اش در تشریح ماجرا گفت: ما ساکن محله گلشهر کرج  بودیم. آن روز صبح مثل همیشه برای کار از خانه بیرون رفتم غروب برای ملاقات دوستم  از خانه بیرون رفتم اما وقتی به مغازه‌اش رسیدم او را ندیدم. می‌خواستم برگردم که  با دو پسر جوان روبروشدم. یکی از آنها زیر لب حرف نامربوطی زد که خیلی عصبی شده و  جوابش را دادم. اما همین موضوع موجب درگیری ما شد و لحظاتی بعد هم دو تن دیگر از  دوستانشان به کمک آنها آمده و با من درگیر شدند. در حالی که به شدت از آنها کتک  خورده بودم کاردی که همراه داشتم از جیبم درآورده و در هوا بی‌هدف می‌چرخاندم. اما  ناگهان به قلب یکی از آنها خورد و او غرق در خون روی زمین افتاد. این قتل ناخواسته  بود و من از ترس کارد را از جیبم بیرون آوردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در ادامه قضات دادگاه کیفری استان تهران برای صدور حکم وارد شور شدند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[كلاهبرداری ميلياردی با خودكار جادويی ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290553.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:45:43 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290553.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/133338_624.jpg" border="0" alt="[تصویر: 133338_624.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چهار عضو يك باند كه به بهانه دريافت وام‌هاي كلان بيش از يك ميليارد تومان  كلاهبرداري كرده بودند توسط ماموران پليس آگاهي اصفهان دستگير شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرهنگ حسين‌زاده رئيس پليس آگاهي استان اصفهان با اشاره به پرونده اتهامي اعضاي  اين باند گفت: از مدتي پيش شكايت‌هاي مردمي در پليس آگاهي اصفهان مورد بررسي و  تحقيق كارآگاهان اداره مبارزه با جعل و كلاهبرداري قرار گرفت كه نشان مي‌داد اعضاي  يك باند با تبليغات گسترده از جمله چاپ آگهي‌هاي اغواكننده در روزنامه‌ها با فريب  مردم ادعا مي‌كنند كه قادر هستند به دليل نفوذ در بانك‌هاي كشور وام‌هاي كلان  دريافت كنند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از مراجعه به دفاتر شركت و تنظيم قرارداد، آنها يك فقره چك را به عنوان امانت  در اختيار مدير شركت قرار داده و پس از مدتي اطلاع پيدا مي‌كردند، چك امانتي آنها  با تغيير رقم درج شده به بانك ارائه و حساب بانكي آنها خالي شده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي اصفهان افزود: با تشكيل تيم ويژه‌اي از كارآگاهان تحقيق در اين  زمينه آغاز و معلوم شد، كلاهبردارهاي تحت تعقيب پس از جذب و فريب مراجعه‌كنندگان  محل‌هاي اجاره‌اي را كه در پوشش يك شركت كاغذي اجاره كرده‌اند، نيمه شب تخليه كرده  و متواري مي‌شوند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">ردپاي شيادهاي حرفه‌اي</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي اصفهان اضافه كرد: در مرحله بعدي از تحقيقات معلوم شد  كلاهبردارهاي حرفه‌اي با اين روش بيش از يك ميليارد تومان كلاهبرداري كرده‌اند و  بخش عمده‌اي از اين كلاهبرداري‌ها از طريق دستكاري ارقام چك يا برداشت اينترنتي از  حساب مالباختگان بوده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده تصريح كرد: پس از بررسي و تحقيقات ميداني، 70 نفر از مالباختگان  شناسايي شدند و معلوم گشت آنها هنگامي كه براي تضمين يك فقره چك را ارائه  كرده‌‌اند، به درخواست مديران شركت، رقم چك را با خودكاري كه در اختيارشان قرار  داده شده بود، نوشته‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وي افزود: پس از استفاده از خودكار معلوم شد اين نوع خودكار معروف به خودكارهاي  جادويي است كه پس از چند ساعت نوشته‌هاي آن پاك مي‌شود و شيادهاي كلاهبردار هم با  جمع‌آوري اطلاعات حساب بانكي مالباختگان، موجودي بانكي آنها را با اين روش سرقت  كرد‌ه‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده گفت: با جمع‌بندي اين اطلاعات معلوم شد كلاهبردارهاي تحت تعقيب در چند  استان ديگر از جمله تهران و چهارمحال و بختياري نيز به اين شيوه كلاهبرداري كرده و  متواري شده‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي استان اصفهان تصريح كرد: در ادامه با سرنخ‌هايي كه از اين  متهمان به دست آمد كارآگاهان پليس آگاهي اصفهان چهار نفر از اين متهمان را در  مخفيگاهشان دستگير كردند و در بازرسي از محل 300 ميليون تومان از پول‌هاي  مالباختگان كشف و توقيف شد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در يك قدمي تكرار جرم</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرهنگ حسين‌زاده خاطرنشان كرد: با انتقال متهمان به پليس آگاهي آنها اعتراف  كردند، با اين شيوه در چندين استان و شهر كلاهبرداري كرده و درصدد راه‌اندازي دفتر  ديگري براي كلاهبرداري از مردم بوده‌اند كه دستگير شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي افزود: با توجه به وسعت كلاهبرداري‌هاي اعضاي اين باند كساني كه  به بهانه دريافت وام و ارائه چك اموالشان به سرقت رفته است مي‌توانند به پليس آگاهي  اصفهان يا با شماره تلفن 03112184333 تماس بگيرند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده با هشدار به مردم گفت: اين متهمان كه سوابق كيفري نيز دارند، از  اعتماد مردم به روزنامه‌ها سوءاستفاده كرده‌اند در حالي كه بايد توجه داشت، چاپ  آگهي در روزنامه‌ها دليل بر قانوني بودن فعاليت صاحب آگهي نيست و مردم بايد هوشيار  باشند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وي افزود: اگر قصد معامله و يا خريد و فروش كالا و يا استفاده از خدماتي را  داريد، سعي كنيد در صورت استفاده از چك از خودكارهاي خودتان با ملاحظات مربوط به  نوشتن چك استفاده كنيد؛ زيرا اكنون خودكارهايي در بازار وجود دارد كه جوهر آنها چند  ساعت پس از نوشتن پاك مي‌شود.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/133338_624.jpg" border="0" alt="[تصویر: 133338_624.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چهار عضو يك باند كه به بهانه دريافت وام‌هاي كلان بيش از يك ميليارد تومان  كلاهبرداري كرده بودند توسط ماموران پليس آگاهي اصفهان دستگير شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرهنگ حسين‌زاده رئيس پليس آگاهي استان اصفهان با اشاره به پرونده اتهامي اعضاي  اين باند گفت: از مدتي پيش شكايت‌هاي مردمي در پليس آگاهي اصفهان مورد بررسي و  تحقيق كارآگاهان اداره مبارزه با جعل و كلاهبرداري قرار گرفت كه نشان مي‌داد اعضاي  يك باند با تبليغات گسترده از جمله چاپ آگهي‌هاي اغواكننده در روزنامه‌ها با فريب  مردم ادعا مي‌كنند كه قادر هستند به دليل نفوذ در بانك‌هاي كشور وام‌هاي كلان  دريافت كنند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از مراجعه به دفاتر شركت و تنظيم قرارداد، آنها يك فقره چك را به عنوان امانت  در اختيار مدير شركت قرار داده و پس از مدتي اطلاع پيدا مي‌كردند، چك امانتي آنها  با تغيير رقم درج شده به بانك ارائه و حساب بانكي آنها خالي شده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي اصفهان افزود: با تشكيل تيم ويژه‌اي از كارآگاهان تحقيق در اين  زمينه آغاز و معلوم شد، كلاهبردارهاي تحت تعقيب پس از جذب و فريب مراجعه‌كنندگان  محل‌هاي اجاره‌اي را كه در پوشش يك شركت كاغذي اجاره كرده‌اند، نيمه شب تخليه كرده  و متواري مي‌شوند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">ردپاي شيادهاي حرفه‌اي</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي اصفهان اضافه كرد: در مرحله بعدي از تحقيقات معلوم شد  كلاهبردارهاي حرفه‌اي با اين روش بيش از يك ميليارد تومان كلاهبرداري كرده‌اند و  بخش عمده‌اي از اين كلاهبرداري‌ها از طريق دستكاري ارقام چك يا برداشت اينترنتي از  حساب مالباختگان بوده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده تصريح كرد: پس از بررسي و تحقيقات ميداني، 70 نفر از مالباختگان  شناسايي شدند و معلوم گشت آنها هنگامي كه براي تضمين يك فقره چك را ارائه  كرده‌‌اند، به درخواست مديران شركت، رقم چك را با خودكاري كه در اختيارشان قرار  داده شده بود، نوشته‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وي افزود: پس از استفاده از خودكار معلوم شد اين نوع خودكار معروف به خودكارهاي  جادويي است كه پس از چند ساعت نوشته‌هاي آن پاك مي‌شود و شيادهاي كلاهبردار هم با  جمع‌آوري اطلاعات حساب بانكي مالباختگان، موجودي بانكي آنها را با اين روش سرقت  كرد‌ه‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده گفت: با جمع‌بندي اين اطلاعات معلوم شد كلاهبردارهاي تحت تعقيب در چند  استان ديگر از جمله تهران و چهارمحال و بختياري نيز به اين شيوه كلاهبرداري كرده و  متواري شده‌اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي استان اصفهان تصريح كرد: در ادامه با سرنخ‌هايي كه از اين  متهمان به دست آمد كارآگاهان پليس آگاهي اصفهان چهار نفر از اين متهمان را در  مخفيگاهشان دستگير كردند و در بازرسي از محل 300 ميليون تومان از پول‌هاي  مالباختگان كشف و توقيف شد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در يك قدمي تكرار جرم</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سرهنگ حسين‌زاده خاطرنشان كرد: با انتقال متهمان به پليس آگاهي آنها اعتراف  كردند، با اين شيوه در چندين استان و شهر كلاهبرداري كرده و درصدد راه‌اندازي دفتر  ديگري براي كلاهبرداري از مردم بوده‌اند كه دستگير شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رييس پليس آگاهي افزود: با توجه به وسعت كلاهبرداري‌هاي اعضاي اين باند كساني كه  به بهانه دريافت وام و ارائه چك اموالشان به سرقت رفته است مي‌توانند به پليس آگاهي  اصفهان يا با شماره تلفن 03112184333 تماس بگيرند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسين‌زاده با هشدار به مردم گفت: اين متهمان كه سوابق كيفري نيز دارند، از  اعتماد مردم به روزنامه‌ها سوءاستفاده كرده‌اند در حالي كه بايد توجه داشت، چاپ  آگهي در روزنامه‌ها دليل بر قانوني بودن فعاليت صاحب آگهي نيست و مردم بايد هوشيار  باشند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وي افزود: اگر قصد معامله و يا خريد و فروش كالا و يا استفاده از خدماتي را  داريد، سعي كنيد در صورت استفاده از چك از خودكارهاي خودتان با ملاحظات مربوط به  نوشتن چك استفاده كنيد؛ زيرا اكنون خودكارهايي در بازار وجود دارد كه جوهر آنها چند  ساعت پس از نوشتن پاك مي‌شود.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عکس : 13 بار اعدام و قصاص؛ مجازات متجاوزان قتل و تجاوز به 5 زن و دختر ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290552.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:44:59 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290552.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/58474552.jpg" border="0" alt="[تصویر: 58474552.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چهار عضو باند شیاطین پاکدشت پس از محاکمه در دادگاه کیفری استان تهران به اتهام  قتل یک زن و تجاوز به پنج زن و دختر به ۱۳ بار اعدام و قصاص محکوم شدند.<br />
<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/1025852.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1025852.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به گزارش خبرنگار مهر، رسیدگی به این پرونده سیاه از ۲۹ مهر ۸۸ با انتقال پیکر  نیمه جان زن جوانی به بیمارستانی در شهرستان پاکدشت آغاز شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">راننده خودروی سواری که این زن را با کمک مأموران کلانتری ۱۴ حصار امیر به  بیمارستان رسانده بود به مأموران گفت: دقایقی قبل پیکر زن جوانی را کنار جاده دیدم.  وقتی برای کمک به طرفش رفتم بریده بریده از سیاوش و کریم سرنشینان پراید فراری حرف  می زد. بنابراین مأموران پلیس پاکدشت به تحقیق از قربانی پرداختند. زن ۲۸ ساله نیز  قبل از مرگش روی تخت بیمارستان جزئیات جنایت چهار پسر شرور را فاش کرد. چند روز بعد  زن جوان بر اثر شدت خونریزی و جراحت جان باخت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تحقیقات در این باره ادامه داشت که دختر جوانی با مراجعه به مأموران جزئیات  جنایت سیاه ۴ پسر شرور را فاش کرد. همزمان با چهره نگاری رایانه ای متهمان از سوی  شاکی، تصویر آنان در اختیار پلیس قرار گرفت و سرانجام سردسته شبکه دستگیر و از  خودرویش چند عدد کیف زنانه، مقداری طلا و لکه های خون کشف شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سیاوش مرد شرور پس از روبه رو شدن با شاکی به سرقت، آدم ربایی، آزار و اذیت ۵ زن  و دختر به همراه همدستانش محمود، علی و کریم اعتراف کرد. اعضای شبکه نیز پس از  دستگیری انگیزه خود را سرقت طلا و آزار و اذیت طعمه هایشان عنوان کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در جلسه محاکمه غیرعلنی که در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی  نورالله عزیز محمدی برگزار شد، ابتدا نماینده دادستان با بیان کیفرخواست گفت: سیاوش  ۲۷ ساله متهم به ۵ فقره تجاوز به عنف و معاونت در قتل عمدی زنی به نام محبوبه است،  محمود ۲۵ ساله متهم به ۴ فقره تجاوز، علی ۲۶ ساله متهم به ۳ فقره تجاوز و کریم ۳۱  ساله متهم به یک فقره تجاوز و مباشرت در قتل عمدی محبوبه است. بنابراین تقاضای اشد  مجازات قانونی آنها را دارم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه جلسه محاکمه نیز همسر محبوبه به عنوان قیم فرزندش خواستار قصاص و  مجازات عاملان قتل همسرش شد و گفت: همسرم در آخرین لحظه های زندگیش ماجرای تلخی را  فاش کرد و از مزاحمت های تلفنی پسر ناشناسی پرده برداشت. او برای حفظ زندگی مان  بدون اطلاع من، روز حادثه برای گفت وگو با مرد ناشناس با وی در یکی از محله های  پاکدشت قرار ملاقات گذاشته بود. اما راننده تبهکار پراید و سه همدستش او را ربوده و  زمانی که در برابر خواسته شیطانی آنها مقاومت کرده بود او را با چاقو زدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سپس سیاوش سردسته شبکه گفت: پس از تشکیل باند سرقت، زنان و دختران جوان را ربوده  و پس از آزار و اذیت به شدت شکنجه شان می کردیم تا ماجرای سرقت و آدم ربایی را فاش  نکنند. اما وقتی «محبوبه» در برابر ما مقاومت کرد، کریم او را با کارد مجروح کرد.  کریم هم اتهامش را پذیرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه چهار زن و دختر جوان دیگر در مواجهه حضوری با متهمان به بیان جزئیات  جنایت های سیاه تبهکاران پرداختند. بدین ترتیب پس از دریافت آخرین دفاعیات متهمان و  وکلای مدافعشان، قاضی عزیز محمدی و ۴ قاضی مستشار برای صدور حکم وارد شور شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">قضات دادگاه سپس سه متهم ردیف اول را به اتهام تجاوز به عنف به اعدام و به اتهام  آدم ربایی و سرقت به ۲۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کردند. متهم ردیف چهارم به  نام کریم نیز به اتهام تجاوز به عنف به اعدام به اتهام قتل عمد به قصاص و هفت سال  زندان محکوم کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه با اعتراض متهمان پرونده برای بررسی حکم به دیوان عالی کشور فرستاده  شد. قضات دیوان عالی کشور با بررسی پرونده حکم مجازات چهار متهم پرونده درباره سرقت  و آدم ربایی را تایید کرده اما در زمینه قتل و تجاوز به عنف تحقیقات را ناقص دانسته  و پرونده باردیگر به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">هفته گذشته چهار عضو باند شیطان برای دومین بار پای میزمحاکمه قرار گرفته و با  اعتراف به جرایم خود درخواست بخشش کردند. همسر محبوبه هم خواستار قصاص قاتل همسرش  شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از آخرین دفاعیات متهمان قضات دادگاه رای قبلی خود برای متهمان را صادر کرده  و آنها را به ۱۳ بار قصاص و اعدام محکوم کردند. قضات باتوجه به توبه کریم درخصوص  مجازات اعدام او از رییس قوه قضاییه درخواست عفو کردند.<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/58474552.jpg" border="0" alt="[تصویر: 58474552.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چهار عضو باند شیاطین پاکدشت پس از محاکمه در دادگاه کیفری استان تهران به اتهام  قتل یک زن و تجاوز به پنج زن و دختر به ۱۳ بار اعدام و قصاص محکوم شدند.<br />
<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/1025852.jpg" border="0" alt="[تصویر: 1025852.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به گزارش خبرنگار مهر، رسیدگی به این پرونده سیاه از ۲۹ مهر ۸۸ با انتقال پیکر  نیمه جان زن جوانی به بیمارستانی در شهرستان پاکدشت آغاز شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">راننده خودروی سواری که این زن را با کمک مأموران کلانتری ۱۴ حصار امیر به  بیمارستان رسانده بود به مأموران گفت: دقایقی قبل پیکر زن جوانی را کنار جاده دیدم.  وقتی برای کمک به طرفش رفتم بریده بریده از سیاوش و کریم سرنشینان پراید فراری حرف  می زد. بنابراین مأموران پلیس پاکدشت به تحقیق از قربانی پرداختند. زن ۲۸ ساله نیز  قبل از مرگش روی تخت بیمارستان جزئیات جنایت چهار پسر شرور را فاش کرد. چند روز بعد  زن جوان بر اثر شدت خونریزی و جراحت جان باخت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تحقیقات در این باره ادامه داشت که دختر جوانی با مراجعه به مأموران جزئیات  جنایت سیاه ۴ پسر شرور را فاش کرد. همزمان با چهره نگاری رایانه ای متهمان از سوی  شاکی، تصویر آنان در اختیار پلیس قرار گرفت و سرانجام سردسته شبکه دستگیر و از  خودرویش چند عدد کیف زنانه، مقداری طلا و لکه های خون کشف شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سیاوش مرد شرور پس از روبه رو شدن با شاکی به سرقت، آدم ربایی، آزار و اذیت ۵ زن  و دختر به همراه همدستانش محمود، علی و کریم اعتراف کرد. اعضای شبکه نیز پس از  دستگیری انگیزه خود را سرقت طلا و آزار و اذیت طعمه هایشان عنوان کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در جلسه محاکمه غیرعلنی که در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی  نورالله عزیز محمدی برگزار شد، ابتدا نماینده دادستان با بیان کیفرخواست گفت: سیاوش  ۲۷ ساله متهم به ۵ فقره تجاوز به عنف و معاونت در قتل عمدی زنی به نام محبوبه است،  محمود ۲۵ ساله متهم به ۴ فقره تجاوز، علی ۲۶ ساله متهم به ۳ فقره تجاوز و کریم ۳۱  ساله متهم به یک فقره تجاوز و مباشرت در قتل عمدی محبوبه است. بنابراین تقاضای اشد  مجازات قانونی آنها را دارم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه جلسه محاکمه نیز همسر محبوبه به عنوان قیم فرزندش خواستار قصاص و  مجازات عاملان قتل همسرش شد و گفت: همسرم در آخرین لحظه های زندگیش ماجرای تلخی را  فاش کرد و از مزاحمت های تلفنی پسر ناشناسی پرده برداشت. او برای حفظ زندگی مان  بدون اطلاع من، روز حادثه برای گفت وگو با مرد ناشناس با وی در یکی از محله های  پاکدشت قرار ملاقات گذاشته بود. اما راننده تبهکار پراید و سه همدستش او را ربوده و  زمانی که در برابر خواسته شیطانی آنها مقاومت کرده بود او را با چاقو زدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">سپس سیاوش سردسته شبکه گفت: پس از تشکیل باند سرقت، زنان و دختران جوان را ربوده  و پس از آزار و اذیت به شدت شکنجه شان می کردیم تا ماجرای سرقت و آدم ربایی را فاش  نکنند. اما وقتی «محبوبه» در برابر ما مقاومت کرد، کریم او را با کارد مجروح کرد.  کریم هم اتهامش را پذیرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه چهار زن و دختر جوان دیگر در مواجهه حضوری با متهمان به بیان جزئیات  جنایت های سیاه تبهکاران پرداختند. بدین ترتیب پس از دریافت آخرین دفاعیات متهمان و  وکلای مدافعشان، قاضی عزیز محمدی و ۴ قاضی مستشار برای صدور حکم وارد شور شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">قضات دادگاه سپس سه متهم ردیف اول را به اتهام تجاوز به عنف به اعدام و به اتهام  آدم ربایی و سرقت به ۲۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کردند. متهم ردیف چهارم به  نام کریم نیز به اتهام تجاوز به عنف به اعدام به اتهام قتل عمد به قصاص و هفت سال  زندان محکوم کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه با اعتراض متهمان پرونده برای بررسی حکم به دیوان عالی کشور فرستاده  شد. قضات دیوان عالی کشور با بررسی پرونده حکم مجازات چهار متهم پرونده درباره سرقت  و آدم ربایی را تایید کرده اما در زمینه قتل و تجاوز به عنف تحقیقات را ناقص دانسته  و پرونده باردیگر به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">هفته گذشته چهار عضو باند شیطان برای دومین بار پای میزمحاکمه قرار گرفته و با  اعتراف به جرایم خود درخواست بخشش کردند. همسر محبوبه هم خواستار قصاص قاتل همسرش  شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از آخرین دفاعیات متهمان قضات دادگاه رای قبلی خود برای متهمان را صادر کرده  و آنها را به ۱۳ بار قصاص و اعدام محکوم کردند. قضات باتوجه به توبه کریم درخصوص  مجازات اعدام او از رییس قوه قضاییه درخواست عفو کردند.<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز ‌جنایت خونین فریبا 32 ساله درکمای 15روزه آرش خواستگار31 ساله ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290551.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:43:54 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290551.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/7896645.jpg" border="0" alt="[تصویر: 7896645.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوان پس از 15 روز که از کما بیرون آمد به افشای راز قتل دختر مورد علاقه‌اش  پرداخت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">16 دی ماه سال‌جاری وقتی خانواده یک دختر 32 ساله به نام فریبا از غیبت دخترشان  نگران شدند ماجرا را به پلیس اطلاع دادند. درحالی‌که ماموران پایگاه چهارم پلیس  آگاهی، بررسی‌های گسترده‌ای را برای پیدا کردن این دختر جوان آغاز کرده بودند  خانواده‌اش به ماموران گفتند که فریبا یک خواستگار داشته و این فرد آخرین کسی بوده  که با دخترشان دیده شده است. با افشای این حقیقت، ماموران به سراغ خواستگار جوان  رفتند اما این پسر 31 ساله به نام آرش بر اثر خوردن 100 قرص دیازپام به کما رفته و  در بیمارستان بستری بود. با توجه به مرموز‌بودن حادثه، پلیس در برابر یک معمای  پیچیده قرار گرفت. ماموران در مرحله بعدی به تحقیق از دوستان و آشنایان فریبا  پرداختند اما هیچ کس خبری از او نداشت و نمی‌دانست فریبا دچار چه سرنوشتی شده  است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پایان کمای 15 روزه</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">درحالی‌که تحقیقات برای پیداکردن فریبا ادامه داشت و هیچ ردی از او نبود، آرش در  دوم بهمن‌ماه پس از 15 روز از کما بیرون آمد و به طرز معجزه‌آسایی به زندگی  بازگشت.این پسر جوان با دستور قاضی شاهنگیان، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران  تحت بازجویی قرار گرفت و راز سرنوشت دختر مورد علاقه‌اش را فاش کرد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">او گفت: 7 سال بود که فریبا را می‌شناختم و به او علاقه زیادی داشتم تا اینکه  مدتی قبل از او خواستگاری کردم. قرار بود با هم ازدواج کنیم و این اواخر مرتب  درباره مسائل نامزدی و عروسی صحبت می‌کردیم. تا اینکه روز حادثه یعنی16 دی ماه به  خاطر برخی از مسائل خانوادگی که پیش از مراسم ازدواج و نامزدی مطرح بود با هم جر و  بحث کردیم. به همین خاطر با او تماس گرفتم و برای گفت‌وگو، در یکی از خیابان‌ها  قرار گذاشتم تا مشکلاتمان را حل کنیم. وقتی فریبا سر قرار آمد و سوار ماشینم شد  خیلی عصبانی بود و اصلا آرام نمی‌شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آنقدر داد و فریاد کرد که من هم عصبی شدم و فقط به خاطر دارم که حوالی منطقه  سرآسیاب بودیم که از شدت عصبانیت با چاقویی که همراهم بود چند ضربه به او زدم و  وقتی به‌خودم آمدم دیدم فریبا نفس نمی‌کشد و روی صندلی افتاده است. از ترس به سمت  جاده ساوه رفتم و جسد فریبا را در بیابان‌های این منطقه رها کردم. بعد از این حادثه  نیز به خانه برگشتم و این در حالی بود که عذاب وجدان رهایم نمی‌کرد. نمی‌دانستم چه  می‌کنم و اصلا کنترلی بر کارهایم نداشتم و از طرفی بدون فریبا نمی‌توانستم زندگی  کنم. به همین خاطر تصمیم به‌خودکشی گرفتم تا از این عذاب وجدان رها شوم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به داروخانه رفتم و چندین بسته قرص دیازپام خریدم و در حدود 100 قرص خوردم تا به  زندگی‌ام پایان دهم اما فکر نمی‌کردم هرگز به زندگی برگردم. بعد از خوردن قرص‌ها از  حال رفتم و خانواده‌ام مرا به بیمارستان رساندند اما به کما رفتم و بعد از گذشت  2هفته، به زندگی برگشتم. وقتی روی تخت بیمارستان بودم، به خاطر عذاب وجدان تصمیم  گرفتم به قتل دختر مورد علاقه‌ام اعتراف کنم. بعد از اعترافات این خواستگار جوان،  تیمی از ماموران اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت با دستور قاضی شاهنگیان به محل رها  شدن جسد دختر جوان رفتند اما موفق به پیدا کردن آن نشدند. این در حالی است که تلفن  همراه قربانی داخل خودروی جوان خواستگار کشف شده است و بررسی‌ها در این پرونده برای  پیدا کردن جنازه دختر جوان ادامه دارد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">متهم با صدور قرار قانونی روانه بازداشتگاه‌شده و تحقیقات از وی همچنان ادامه  دارد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/7896645.jpg" border="0" alt="[تصویر: 7896645.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوان پس از 15 روز که از کما بیرون آمد به افشای راز قتل دختر مورد علاقه‌اش  پرداخت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">16 دی ماه سال‌جاری وقتی خانواده یک دختر 32 ساله به نام فریبا از غیبت دخترشان  نگران شدند ماجرا را به پلیس اطلاع دادند. درحالی‌که ماموران پایگاه چهارم پلیس  آگاهی، بررسی‌های گسترده‌ای را برای پیدا کردن این دختر جوان آغاز کرده بودند  خانواده‌اش به ماموران گفتند که فریبا یک خواستگار داشته و این فرد آخرین کسی بوده  که با دخترشان دیده شده است. با افشای این حقیقت، ماموران به سراغ خواستگار جوان  رفتند اما این پسر 31 ساله به نام آرش بر اثر خوردن 100 قرص دیازپام به کما رفته و  در بیمارستان بستری بود. با توجه به مرموز‌بودن حادثه، پلیس در برابر یک معمای  پیچیده قرار گرفت. ماموران در مرحله بعدی به تحقیق از دوستان و آشنایان فریبا  پرداختند اما هیچ کس خبری از او نداشت و نمی‌دانست فریبا دچار چه سرنوشتی شده  است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پایان کمای 15 روزه</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">درحالی‌که تحقیقات برای پیداکردن فریبا ادامه داشت و هیچ ردی از او نبود، آرش در  دوم بهمن‌ماه پس از 15 روز از کما بیرون آمد و به طرز معجزه‌آسایی به زندگی  بازگشت.این پسر جوان با دستور قاضی شاهنگیان، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران  تحت بازجویی قرار گرفت و راز سرنوشت دختر مورد علاقه‌اش را فاش کرد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">او گفت: 7 سال بود که فریبا را می‌شناختم و به او علاقه زیادی داشتم تا اینکه  مدتی قبل از او خواستگاری کردم. قرار بود با هم ازدواج کنیم و این اواخر مرتب  درباره مسائل نامزدی و عروسی صحبت می‌کردیم. تا اینکه روز حادثه یعنی16 دی ماه به  خاطر برخی از مسائل خانوادگی که پیش از مراسم ازدواج و نامزدی مطرح بود با هم جر و  بحث کردیم. به همین خاطر با او تماس گرفتم و برای گفت‌وگو، در یکی از خیابان‌ها  قرار گذاشتم تا مشکلاتمان را حل کنیم. وقتی فریبا سر قرار آمد و سوار ماشینم شد  خیلی عصبانی بود و اصلا آرام نمی‌شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">آنقدر داد و فریاد کرد که من هم عصبی شدم و فقط به خاطر دارم که حوالی منطقه  سرآسیاب بودیم که از شدت عصبانیت با چاقویی که همراهم بود چند ضربه به او زدم و  وقتی به‌خودم آمدم دیدم فریبا نفس نمی‌کشد و روی صندلی افتاده است. از ترس به سمت  جاده ساوه رفتم و جسد فریبا را در بیابان‌های این منطقه رها کردم. بعد از این حادثه  نیز به خانه برگشتم و این در حالی بود که عذاب وجدان رهایم نمی‌کرد. نمی‌دانستم چه  می‌کنم و اصلا کنترلی بر کارهایم نداشتم و از طرفی بدون فریبا نمی‌توانستم زندگی  کنم. به همین خاطر تصمیم به‌خودکشی گرفتم تا از این عذاب وجدان رها شوم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به داروخانه رفتم و چندین بسته قرص دیازپام خریدم و در حدود 100 قرص خوردم تا به  زندگی‌ام پایان دهم اما فکر نمی‌کردم هرگز به زندگی برگردم. بعد از خوردن قرص‌ها از  حال رفتم و خانواده‌ام مرا به بیمارستان رساندند اما به کما رفتم و بعد از گذشت  2هفته، به زندگی برگشتم. وقتی روی تخت بیمارستان بودم، به خاطر عذاب وجدان تصمیم  گرفتم به قتل دختر مورد علاقه‌ام اعتراف کنم. بعد از اعترافات این خواستگار جوان،  تیمی از ماموران اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت با دستور قاضی شاهنگیان به محل رها  شدن جسد دختر جوان رفتند اما موفق به پیدا کردن آن نشدند. این در حالی است که تلفن  همراه قربانی داخل خودروی جوان خواستگار کشف شده است و بررسی‌ها در این پرونده برای  پیدا کردن جنازه دختر جوان ادامه دارد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">متهم با صدور قرار قانونی روانه بازداشتگاه‌شده و تحقیقات از وی همچنان ادامه  دارد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اين زن تهرانی را شناسايی كنيد  ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290550.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:32:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290550.html</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/5645645645.bmp" border="0" alt="[تصویر: 5645645645.bmp]" /> <br />
 <div style="text-align: RIGHT;">معاون مبارزه با  جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ از شهروندان خواست تا درصورتي داشتن اطلاعاتي در  مورد هويت اين زن ميانسال كه به قتل رسيده با پليس تماس بگيرند.<br />
<br />
به گزارش  ايسنا، مأموران کلانتري 126 تهرانپارس در ساعات بامدادي 12 ارديبهشت سال‌گذشته از  طريق مرکز فوريت‌هاي پليسي در جريان خبر کشف جسد زني ميانسال در حاشيه اتوبان شهيد  باقري قرار گرفتند.<br />
<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"> <div style="text-align: RIGHT;">
با انجام تحقيقات مقدماتي مشخص شد که يکي از  کارگران شهرداري درحين انجام کار نظافت روزانه در حاشيه اتوبان شهيدباقري، جسد اين  زن را كشف كرده است.<br />
<br />
با تشکيل پرونده مقدماتي و به دستوربازپرس شعبه دوم  دادسراي امور جنايي تهران پرونده براي رسيدگي به اداره دهم ارجاع و جسد مکشوفه نيز  به پزشکي‌قانوني انتقال پيدا کرد.<br />
<br />
با آغاز تحقيقات و با توجه به عدم همراه  بودن هرگونه مدرک شناسايي با متوفي، کارآگاهان اداره دهم به بررسي پرونده‌هاي مطرح  شده با موضوع «فقداني» پرداخته اما تاکنون هيچ‌گونه پرونده‌اي که با مشخصات جسد کشف  شده مطابقت يا نزديکي داشته باشد گزارش نشده است و در نتيجه هويت جسد همچنان نامشخص  باقي مانده است.<br />
<br />
سرهنگ کارآگاه آريا حاجي‌زاده، معاون مبارزه با جرايم جنايي  پليس آگاهي تهران بزرگ در ادامه اعلام اين خبر گفت: با توجه به ناشناس باقي ماندن  هويت جسد کشف شده و لزوم شناسايي هويت جسد براي ادامه تحقيقات، دستور انتشار بدون  پوشش چهره متوفي از سوي بازپرس صادر شده است.<br />
<br />
وي از کليه شهرونداني كه هويت  اين زن ميانسال را مي‌دانند خواست تا هرگونه اطلاعات خود را از طريق شماره تماس  51055428 يا 51055510 در اختيار کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار  دهند. <br />
</div></div> <img src="http://forum.freedownload.ir//havades/135570_117.jpg" border="0" alt="[تصویر: 135570_117.jpg]" /> <br />
 <br />
 <br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-family: Tahoma;">عكس با مجوز  قضايي منتشر شده است.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/5645645645.bmp" border="0" alt="[تصویر: 5645645645.bmp]" /> <br />
 <div style="text-align: RIGHT;">معاون مبارزه با  جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ از شهروندان خواست تا درصورتي داشتن اطلاعاتي در  مورد هويت اين زن ميانسال كه به قتل رسيده با پليس تماس بگيرند.<br />
<br />
به گزارش  ايسنا، مأموران کلانتري 126 تهرانپارس در ساعات بامدادي 12 ارديبهشت سال‌گذشته از  طريق مرکز فوريت‌هاي پليسي در جريان خبر کشف جسد زني ميانسال در حاشيه اتوبان شهيد  باقري قرار گرفتند.<br />
<br />
</div> <div style="text-align: JUSTIFY;"> <div style="text-align: RIGHT;">
با انجام تحقيقات مقدماتي مشخص شد که يکي از  کارگران شهرداري درحين انجام کار نظافت روزانه در حاشيه اتوبان شهيدباقري، جسد اين  زن را كشف كرده است.<br />
<br />
با تشکيل پرونده مقدماتي و به دستوربازپرس شعبه دوم  دادسراي امور جنايي تهران پرونده براي رسيدگي به اداره دهم ارجاع و جسد مکشوفه نيز  به پزشکي‌قانوني انتقال پيدا کرد.<br />
<br />
با آغاز تحقيقات و با توجه به عدم همراه  بودن هرگونه مدرک شناسايي با متوفي، کارآگاهان اداره دهم به بررسي پرونده‌هاي مطرح  شده با موضوع «فقداني» پرداخته اما تاکنون هيچ‌گونه پرونده‌اي که با مشخصات جسد کشف  شده مطابقت يا نزديکي داشته باشد گزارش نشده است و در نتيجه هويت جسد همچنان نامشخص  باقي مانده است.<br />
<br />
سرهنگ کارآگاه آريا حاجي‌زاده، معاون مبارزه با جرايم جنايي  پليس آگاهي تهران بزرگ در ادامه اعلام اين خبر گفت: با توجه به ناشناس باقي ماندن  هويت جسد کشف شده و لزوم شناسايي هويت جسد براي ادامه تحقيقات، دستور انتشار بدون  پوشش چهره متوفي از سوي بازپرس صادر شده است.<br />
<br />
وي از کليه شهرونداني كه هويت  اين زن ميانسال را مي‌دانند خواست تا هرگونه اطلاعات خود را از طريق شماره تماس  51055428 يا 51055510 در اختيار کارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار  دهند. <br />
</div></div> <img src="http://forum.freedownload.ir//havades/135570_117.jpg" border="0" alt="[تصویر: 135570_117.jpg]" /> <br />
 <br />
 <br />
<span style="font-size: x-small;"><span style="color: #0000cd;"><span style="font-family: Tahoma;">عكس با مجوز  قضايي منتشر شده است.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ماجرای هولناک ربودن زن جوان کرجی جلوی چشمان همسرش توسط 3 جوان ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290549.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:20:46 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290549.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/456431231212.jpg" border="0" alt="[تصویر: 456431231212.jpg]" /><br />
</span><br />
  <div style="text-align: JUSTIFY;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">اعضاي باند زورگيري كه زني جوان را ربوده و مورد  آزار قرار داده‌ بودند براي بار دوم در دادگاه كيفري ‌استان البرز محاكمه  شدند. <br />
<br />
مردي 16 اسفند سال 87 به ماموران پليس خبر داد سه جوان، همسرش را  ربوده‌اند و قصد دارند به او تعرض كنند. اين مرد از ماموران پليس كمالشهر كرج خواست  همسرش را نجات دهند. پليس با به دست آوردن شماره پلاك خودرو پرايدي كه مريم -زن  جوان- توسط سرنشينان آن ربوده شده ‌بود چند ساعت بعد ماشين را در حالي‌كه دو  موتورسوار آن را اسكورت مي‌كردند، شناسايي كرد و دو نفر از متهمان به دام افتادند  اما راننده پرايد توانست فرار كند. البته بعد از چندين روز تحقيق او نيز بازداشت  شد. <br />
<br />
با انتقال متهمان به اداره آگاهي، تحقيقات در اين خصوص آغاز شد. ابتدا  زن جوان در مورد آنچه اتفاق افتاده بود به ماموران گفت: مدتي بود شوهرم به پيشنهاد  دوستش به كرج آمده ‌بود و كار مي‌كرد. من هم براي سر زدن به او به کرج آمده ‌بودم.  آن روز به محل كار شوهرم رفتم و با هم از آنجا خارج شديم. داشتيم راه مي‌رفتيم كه  سه مرد پرايدسوار آمدند. آنها قصد داشتند با شوهرم دعوا كنند اما او درگير نشد.  فحاشي كردند و خواستند سمت من بيايند كه شوهرم با آنها درگير شد. سروصداي ايجادشده  باعث شد مردم جمع شوند اما آنها چاقو كشيدند و كسي حاضر نشد به ما كمك كند. آنها  چاقو را زير گلوي من گذاشتند و در حالي‌كه دو نفرشان هم شوهرم را گرفته ‌بودند مرا  سوار ماشين كردند. آن سه نفر در راه به من تعرض كردند. مي‌خواستند مرا بكشند اما  چون مردي كشاورز آن اطراف بود و آنها را ديد از كشتن من پشيمان شدند و بعد هم كه  ماموران رسيدند و من را نجات دادند. <br />
<br />
تحقيقات بيشتر پليس نشان داد سه جوان  سابقه‌داراني هستند كه شكايت‌هاي متعددي مبني بر زورگيري از آنها مطرح شده است.  همچنين مشخص شد سه مرد جوان از اشرار منطقه هستند و از مدتي قبل تحت تعقيب پليس  بودند. زماني كه بازجويي از متهمان آغاز شد آنها اعتراف كردند و توضيح دادند چطور  زن جوان را ربودند و به زور مورد آزار قرار دادند. در حالي كه تحقيقات از متهمان در  حال انجام بود80 نفر از شهروندان كرجي به ماموران مراجعه و درخصوص زورگيري از  متهمان شكايت كردند. <br />
<br />
پرونده با تكميل تحقيقات براي رسيدگي به دادگاه كيفري‌  استان البرز فرستاده شد. خرداد سال‌جاري سه متهم پاي ميز محاكمه رفتند. در ابتداي  جلسه محاكمه نماينده دادستان كرج در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفرخواست گفت  متهمان علاوه به تجاوز، سرقت و زورگيري هم انجام داده‌اند و من به عنوان نماينده  دادستان تهران درخواست صدور حكم قانوني را در اين خصوص دارم. در ادامه شاكي براي  متهمان درخواست اعدام كرد و گفت نه رضايت مي‌دهد و نه آنها را مي‌بخشد. سپس حميد  متهم رديف اول در جايگاه حاضر شد. <br />
<br />
او گفت: روز حادثه قرار بود سرقت كنيم و  به همين دليل هم كمين كرده‌ بوديم كه متوجه زن و مردي شديم كه از ظاهرشان معلوم بود  وضعيت مناسبي ندارند. براي زورگيري جلو رفتيم اما آنها مقاومت كردند. وقتي سروصدا  كردند ما زن جوان را ربوديم. البته اول قصد تجاوز نداشتيم اما وقتي كه او را سوار  ماشين كرديم و وي را به بياباني برديم و مورد آزار قرار داديم فكر مي‌كرديم با اين  كار ساكت مي‌شود اما نشد. در ادامه ساير متهمان از خود دفاع كردند. در پايان جلسه  محاكمه هيات قضات وارد شور شدند و متهمان را به اعدام در ملاءعام محكوم كردند اما  پرونده درخصوص سرقت باز ماند و وقت رسيدگي مجدد تعيين شد. با اين حال پرونده با  اعتراض متهمان به ديوان عالي كشور فرستاده شد و قضات ديوان‌عالي ايراداتي را به راي  وارد و آن را نقض كردند. با ارسال مجدد پرونده به دادگاه كيفري‌استان البرز پرونده  دوباره در شعبه هم‌عرض مورد رسيدگي قرار گرفت. <br />
<br />
اين بار هم نماينده دادستان  تهران درخواست مجازات براي متهمان كرد و گفت: متهمان زني را مورد آزار قرار دادند و  زورگيري‌هاي متعددي كردند بنابراين درخواست اشدمجازات را براي متهمان دارم. در  ادامه شاكيان در جايگاه حاضر شدند هرچند 80 نفر از اين مردان شكايت كرده‌ بودند،  فقط 10 نفر از آنها در دادگاه حاضر شدند و شكايت كردند. شش نفر از اين شاكيان زنان  بودند. آنها جزييات زورگيري‌ها را توضيح دادند. <br />
<br />
اين بار متهمان اعترافات  خود را پس گرفتند و گفتند شاكيان دروغ مي‌گويند و بي‌دليل عليه آنها شكايت  كرده‌اند. سپس وكلاي متهمان در جايگاه حاضر شدند و دفاعيات خود را مطرح و در نهايت  هيات قضات ختم جلسه را اعلام كردند و براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند.<br />
</span></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/456431231212.jpg" border="0" alt="[تصویر: 456431231212.jpg]" /><br />
</span><br />
  <div style="text-align: JUSTIFY;"> <div style="text-align: JUSTIFY;"><span style="font-size: medium;">اعضاي باند زورگيري كه زني جوان را ربوده و مورد  آزار قرار داده‌ بودند براي بار دوم در دادگاه كيفري ‌استان البرز محاكمه  شدند. <br />
<br />
مردي 16 اسفند سال 87 به ماموران پليس خبر داد سه جوان، همسرش را  ربوده‌اند و قصد دارند به او تعرض كنند. اين مرد از ماموران پليس كمالشهر كرج خواست  همسرش را نجات دهند. پليس با به دست آوردن شماره پلاك خودرو پرايدي كه مريم -زن  جوان- توسط سرنشينان آن ربوده شده ‌بود چند ساعت بعد ماشين را در حالي‌كه دو  موتورسوار آن را اسكورت مي‌كردند، شناسايي كرد و دو نفر از متهمان به دام افتادند  اما راننده پرايد توانست فرار كند. البته بعد از چندين روز تحقيق او نيز بازداشت  شد. <br />
<br />
با انتقال متهمان به اداره آگاهي، تحقيقات در اين خصوص آغاز شد. ابتدا  زن جوان در مورد آنچه اتفاق افتاده بود به ماموران گفت: مدتي بود شوهرم به پيشنهاد  دوستش به كرج آمده ‌بود و كار مي‌كرد. من هم براي سر زدن به او به کرج آمده ‌بودم.  آن روز به محل كار شوهرم رفتم و با هم از آنجا خارج شديم. داشتيم راه مي‌رفتيم كه  سه مرد پرايدسوار آمدند. آنها قصد داشتند با شوهرم دعوا كنند اما او درگير نشد.  فحاشي كردند و خواستند سمت من بيايند كه شوهرم با آنها درگير شد. سروصداي ايجادشده  باعث شد مردم جمع شوند اما آنها چاقو كشيدند و كسي حاضر نشد به ما كمك كند. آنها  چاقو را زير گلوي من گذاشتند و در حالي‌كه دو نفرشان هم شوهرم را گرفته ‌بودند مرا  سوار ماشين كردند. آن سه نفر در راه به من تعرض كردند. مي‌خواستند مرا بكشند اما  چون مردي كشاورز آن اطراف بود و آنها را ديد از كشتن من پشيمان شدند و بعد هم كه  ماموران رسيدند و من را نجات دادند. <br />
<br />
تحقيقات بيشتر پليس نشان داد سه جوان  سابقه‌داراني هستند كه شكايت‌هاي متعددي مبني بر زورگيري از آنها مطرح شده است.  همچنين مشخص شد سه مرد جوان از اشرار منطقه هستند و از مدتي قبل تحت تعقيب پليس  بودند. زماني كه بازجويي از متهمان آغاز شد آنها اعتراف كردند و توضيح دادند چطور  زن جوان را ربودند و به زور مورد آزار قرار دادند. در حالي كه تحقيقات از متهمان در  حال انجام بود80 نفر از شهروندان كرجي به ماموران مراجعه و درخصوص زورگيري از  متهمان شكايت كردند. <br />
<br />
پرونده با تكميل تحقيقات براي رسيدگي به دادگاه كيفري‌  استان البرز فرستاده شد. خرداد سال‌جاري سه متهم پاي ميز محاكمه رفتند. در ابتداي  جلسه محاكمه نماينده دادستان كرج در جايگاه حاضر شد و در توضيح كيفرخواست گفت  متهمان علاوه به تجاوز، سرقت و زورگيري هم انجام داده‌اند و من به عنوان نماينده  دادستان تهران درخواست صدور حكم قانوني را در اين خصوص دارم. در ادامه شاكي براي  متهمان درخواست اعدام كرد و گفت نه رضايت مي‌دهد و نه آنها را مي‌بخشد. سپس حميد  متهم رديف اول در جايگاه حاضر شد. <br />
<br />
او گفت: روز حادثه قرار بود سرقت كنيم و  به همين دليل هم كمين كرده‌ بوديم كه متوجه زن و مردي شديم كه از ظاهرشان معلوم بود  وضعيت مناسبي ندارند. براي زورگيري جلو رفتيم اما آنها مقاومت كردند. وقتي سروصدا  كردند ما زن جوان را ربوديم. البته اول قصد تجاوز نداشتيم اما وقتي كه او را سوار  ماشين كرديم و وي را به بياباني برديم و مورد آزار قرار داديم فكر مي‌كرديم با اين  كار ساكت مي‌شود اما نشد. در ادامه ساير متهمان از خود دفاع كردند. در پايان جلسه  محاكمه هيات قضات وارد شور شدند و متهمان را به اعدام در ملاءعام محكوم كردند اما  پرونده درخصوص سرقت باز ماند و وقت رسيدگي مجدد تعيين شد. با اين حال پرونده با  اعتراض متهمان به ديوان عالي كشور فرستاده شد و قضات ديوان‌عالي ايراداتي را به راي  وارد و آن را نقض كردند. با ارسال مجدد پرونده به دادگاه كيفري‌استان البرز پرونده  دوباره در شعبه هم‌عرض مورد رسيدگي قرار گرفت. <br />
<br />
اين بار هم نماينده دادستان  تهران درخواست مجازات براي متهمان كرد و گفت: متهمان زني را مورد آزار قرار دادند و  زورگيري‌هاي متعددي كردند بنابراين درخواست اشدمجازات را براي متهمان دارم. در  ادامه شاكيان در جايگاه حاضر شدند هرچند 80 نفر از اين مردان شكايت كرده‌ بودند،  فقط 10 نفر از آنها در دادگاه حاضر شدند و شكايت كردند. شش نفر از اين شاكيان زنان  بودند. آنها جزييات زورگيري‌ها را توضيح دادند. <br />
<br />
اين بار متهمان اعترافات  خود را پس گرفتند و گفتند شاكيان دروغ مي‌گويند و بي‌دليل عليه آنها شكايت  كرده‌اند. سپس وكلاي متهمان در جايگاه حاضر شدند و دفاعيات خود را مطرح و در نهايت  هيات قضات ختم جلسه را اعلام كردند و براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند.<br />
</span></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قرار مرگبار مزاحم با زن جوان متاهل ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290548.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:19:18 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290548.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/76453124.jpeg" border="0" alt="[تصویر: 76453124.jpeg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">دو مرد و يك زن كه متهم هستند با كشاندن جوان به خانه‌شان او را به قتل رسانده و  جسدش را به آتش‌ كشيده‌اند در انتظار حكم دادگاه به سر مي‌برند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به گزارش «شرق»، مردي جوان، مهر سال گذشته به پليس آگاهي شيراز مراجعه كرد و گفت  برادرش به نام فرهاد گم شده است. او گفت: «فرهاد كه در زمينه خريد و فروش پوشاك و  لوازم خانه كار مي‌كند، سه روز قبل به قصد رفتن به خانه يكي از بدهكارانش از منزل  خارج شد. او قبل از رفتن به من گفت احتمال مي‌دهد مرد بدهكار براي وي نقشه‌اي كشيده  باشد. به همين خاطر از من خواست اگر بعد از سه روز برنگشت پليس را باخبر كنم و حالا  آن مهلت تمام شده است.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ماموران بعد از تشكيل پرونده، تحقيقاتي را در اين زمينه آغاز كردند اما ردپايي  از فرهاد به دست نيامد تا اينكه چند روز بعد يكي از كارگران شهرداري كه مشغول نظافت  خيابان بود، چشمش به پتويي افتاد كه به طرز مشكوكي كنار خيابان رها شده بود. او بعد  از كنار زدن پتو جنازه سوخته‌اي را مشاهده كرد و بلافاصله پليس را از ماجرا مطلع  كرد. دقايقي بعد تيمي از كارآگاهان جنايي خود را به محل اعلام شده، رساندند و به  بررسي جنازه پرداختند. صورت مقتول كاملا سوخته و از بين رفته بود و هيچ مدرك  شناسايي همراه نداشت. از طرفي معلوم بود جنايت در مكان ديگري انجام و سپس جسد به آن  خيابان منتقل شده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">برادر فرهاد بعد از انتقال جسد مجهول‌الهويه به پزشكي‌قانوني، به آنجا رفت و با  ديدن جنازه تاييد كرد؛ اين مقتول فرهاد است. به اين ترتيب سرنوشت مرد مفقودي فاش شد  و كارآگاهان تلاش خود را براي شناسايي قاتل يا قاتلان او آغاز كردند. آنها با بررسي  فهرست مكالمات تلفني مقتول فهميدند فرهاد با زن جواني به نام نسرين رابطه داشت. با  افشاي اين موضوع نسرين بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او با ابراز بي‌اطلاعي  از قتل فرهاد گفت: «شوهرم با اين مرد مراودات كاري داشت و به همين خاطر نيز من او  را مي‌شناختم و ارتباط ديگري با هم نداشتیم و اصلا خبر نداشتم او كشته شده  است.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ادعاهاي اين زن برخلاف سرنخي بود كه كارآگاهان از طريق مخابرات به دست آورده  بودند، به همين سبب بازجويي‌ها از وي ادامه پيدا كرد تا اينكه بالاخره نسرين راز  قتل فرهاد را فاش و شوهر و برادرش را به عنوان عاملان جنايت معرفي كرد. او گفت:  «شوهرم مراد از مدت‌ها قبل فكر مي‌كرد من و فرهاد با هم رابطه داريم، به همين خاطر  هرازگاهي با من دعوا مي‌كرد تا اينكه بالاخره به او گفتم فرهاد برايم مزاحمت ايجاد  مي‌كند، شنيدن اين حرف براي مراد خيلي‌گران تمام شد و او برادرم را از موضوع مطلع  كرد و دو نفري به اين نتيجه رسيدند كه بايد از فرهاد انتقام بگيرند.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">متهم در ادامه اعترافاتش گفت: «روز حادثه در حالي‌كه همه چيز براي اجراي نقشه  مهيا بود و برادرم هم در خانه ما به سر مي‌برد به خواسته شوهرم با فرهاد تماس گرفتم  و با او در خانه قرار گذاشتم. وقتي آن مرد وارد منزل ما شد، مراد و برادرم به طرفش  حمله كردند و دست و پايش را بستند. آنها بعد از خفه كردن فرهاد جنازه را به آتش  كشيدند و در يك پتو پيچيدند و از خانه بيرون بردند.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">كارآگاهان بعد از شنيدن اعترافات، دو مرد متهم به قتل را بازداشت كردند. آنها در  بازجويي‌ها جرم‌شان را گردن گرفتند و با تكرار گفته‌هاي نسرين انگيزه‌شان را از  جنايت، مزاحمت‌هاي مقتول و مسايل ناموسي عنوان كردند. متهمان در ادامه تحقيقات به  بازسازي صحنه جنايت پرداختند و بعد از اتمام تحقيقات مقدماتي، پرونده در اختيار  قضات شعبه پنجم دادگاه كيفري استان فارس قرار گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در جلسه محاكمه اين متهمان كه چند روز قبل برگزار شد، نماينده دادستان، مراد و  برادرزنش را به مشاركت در قتل و نسرين را به معاونت در اين جرم متهم كرد و خواستار  مجازات آنها شد. اولياي دم فرهاد نيز گفتند خواسته‌شان قصاص عاملان قتل است. در  ادامه متهمان ماجرايي را كه پيش از اين تعريف كرده بودند بار ديگر تكرار كردند و  هيات قضات براي صدور راي وارد شور شدند. </span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/76453124.jpeg" border="0" alt="[تصویر: 76453124.jpeg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">دو مرد و يك زن كه متهم هستند با كشاندن جوان به خانه‌شان او را به قتل رسانده و  جسدش را به آتش‌ كشيده‌اند در انتظار حكم دادگاه به سر مي‌برند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">به گزارش «شرق»، مردي جوان، مهر سال گذشته به پليس آگاهي شيراز مراجعه كرد و گفت  برادرش به نام فرهاد گم شده است. او گفت: «فرهاد كه در زمينه خريد و فروش پوشاك و  لوازم خانه كار مي‌كند، سه روز قبل به قصد رفتن به خانه يكي از بدهكارانش از منزل  خارج شد. او قبل از رفتن به من گفت احتمال مي‌دهد مرد بدهكار براي وي نقشه‌اي كشيده  باشد. به همين خاطر از من خواست اگر بعد از سه روز برنگشت پليس را باخبر كنم و حالا  آن مهلت تمام شده است.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ماموران بعد از تشكيل پرونده، تحقيقاتي را در اين زمينه آغاز كردند اما ردپايي  از فرهاد به دست نيامد تا اينكه چند روز بعد يكي از كارگران شهرداري كه مشغول نظافت  خيابان بود، چشمش به پتويي افتاد كه به طرز مشكوكي كنار خيابان رها شده بود. او بعد  از كنار زدن پتو جنازه سوخته‌اي را مشاهده كرد و بلافاصله پليس را از ماجرا مطلع  كرد. دقايقي بعد تيمي از كارآگاهان جنايي خود را به محل اعلام شده، رساندند و به  بررسي جنازه پرداختند. صورت مقتول كاملا سوخته و از بين رفته بود و هيچ مدرك  شناسايي همراه نداشت. از طرفي معلوم بود جنايت در مكان ديگري انجام و سپس جسد به آن  خيابان منتقل شده است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">برادر فرهاد بعد از انتقال جسد مجهول‌الهويه به پزشكي‌قانوني، به آنجا رفت و با  ديدن جنازه تاييد كرد؛ اين مقتول فرهاد است. به اين ترتيب سرنوشت مرد مفقودي فاش شد  و كارآگاهان تلاش خود را براي شناسايي قاتل يا قاتلان او آغاز كردند. آنها با بررسي  فهرست مكالمات تلفني مقتول فهميدند فرهاد با زن جواني به نام نسرين رابطه داشت. با  افشاي اين موضوع نسرين بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او با ابراز بي‌اطلاعي  از قتل فرهاد گفت: «شوهرم با اين مرد مراودات كاري داشت و به همين خاطر نيز من او  را مي‌شناختم و ارتباط ديگري با هم نداشتیم و اصلا خبر نداشتم او كشته شده  است.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">ادعاهاي اين زن برخلاف سرنخي بود كه كارآگاهان از طريق مخابرات به دست آورده  بودند، به همين سبب بازجويي‌ها از وي ادامه پيدا كرد تا اينكه بالاخره نسرين راز  قتل فرهاد را فاش و شوهر و برادرش را به عنوان عاملان جنايت معرفي كرد. او گفت:  «شوهرم مراد از مدت‌ها قبل فكر مي‌كرد من و فرهاد با هم رابطه داريم، به همين خاطر  هرازگاهي با من دعوا مي‌كرد تا اينكه بالاخره به او گفتم فرهاد برايم مزاحمت ايجاد  مي‌كند، شنيدن اين حرف براي مراد خيلي‌گران تمام شد و او برادرم را از موضوع مطلع  كرد و دو نفري به اين نتيجه رسيدند كه بايد از فرهاد انتقام بگيرند.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">متهم در ادامه اعترافاتش گفت: «روز حادثه در حالي‌كه همه چيز براي اجراي نقشه  مهيا بود و برادرم هم در خانه ما به سر مي‌برد به خواسته شوهرم با فرهاد تماس گرفتم  و با او در خانه قرار گذاشتم. وقتي آن مرد وارد منزل ما شد، مراد و برادرم به طرفش  حمله كردند و دست و پايش را بستند. آنها بعد از خفه كردن فرهاد جنازه را به آتش  كشيدند و در يك پتو پيچيدند و از خانه بيرون بردند.»</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">كارآگاهان بعد از شنيدن اعترافات، دو مرد متهم به قتل را بازداشت كردند. آنها در  بازجويي‌ها جرم‌شان را گردن گرفتند و با تكرار گفته‌هاي نسرين انگيزه‌شان را از  جنايت، مزاحمت‌هاي مقتول و مسايل ناموسي عنوان كردند. متهمان در ادامه تحقيقات به  بازسازي صحنه جنايت پرداختند و بعد از اتمام تحقيقات مقدماتي، پرونده در اختيار  قضات شعبه پنجم دادگاه كيفري استان فارس قرار گرفت.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در جلسه محاكمه اين متهمان كه چند روز قبل برگزار شد، نماينده دادستان، مراد و  برادرزنش را به مشاركت در قتل و نسرين را به معاونت در اين جرم متهم كرد و خواستار  مجازات آنها شد. اولياي دم فرهاد نيز گفتند خواسته‌شان قصاص عاملان قتل است. در  ادامه متهمان ماجرايي را كه پيش از اين تعريف كرده بودند بار ديگر تكرار كردند و  هيات قضات براي صدور راي وارد شور شدند. </span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ اعترافات هولناک نعمت جوان 28 ساله از راز قتل خواهر و شوهرخواهرش]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290547.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:18:35 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290547.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/45312312.jpg" border="0" alt="[تصویر: 45312312.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوانی که ۱۲ سال پیش با همدستی پدرش داماد و خواهرش را به قتل رسانده تصور  نمی‌کرد با تهدید مادر و برادرش برای گرفتن پول، راز هولناکش فاش شود.<br />
<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/136316_134.jpg" border="0" alt="[تصویر: 136316_134.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پدرش که عامل اصلی جنایات خانوادگی است ۵ سال پیش آخرین نفس‌های زندگی‌اش را  کشید و شاید تصور نمی‌کرد همسر و پسرش روزی راز دو قتل وی را به پلیس بگویند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نعمت ۲۸ ساله به خاطر قتل خواهر و دامادشان بازداشت است. وی با چهره‌ای آرام و  خونسرد از قتل خواهرش صدیقه و دامادشان حسن می‌گوید.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">اعتیاد داری؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">بله، از ۱۵ سالگی تریاک می‌کشیدم، اما در حال حاضر اعتیاد به شیشه و کراک  دارم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا قتل؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">دامادمان خواهرم را کتک می‌زد و خواستم با کشتن حسن، خواهرم را به آرامش  برساندم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">شنیدیم پسر عمه‌ات بود؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">بله، حسن برای کار به تهران آمده بود که به خواستگاری خواهرم آمد و با هم ازدواج  کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">به خواهرت کمک کردی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">قصد من کشتن نبود فقط از وی کینه داشتم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چه کینه‌ای؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسن بعد از ازدواج با خواهرم به مشکل رسیدند و هر چند وقت یکبار خواهرم را به  خانه ما می‌آورد و حتی جلوی چشمان ما خواهرم را کتک می‌زد و به خانواده‌ام ناسزا  می‌گفت، به خاطر همین من به دنبال انتقام‌گیری بودم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرت چه نقشی داشت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پدرم با دیدن اتفاقاتی که برای خواهرم افتاده بود تصمیم به کشتن حسن گرفته بود و  وی مرا مجبور کرد با هم حسن را بکشیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مجبور؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چند روز پیش از قتل، پدرم به سراغم آمد و در مورد کشتن دامادمان با من صحبت کرد،  ولی من قبول نکردم، اما وقتی پدرم گفت که احتمال دارد در کشتن حسن به دلیل تنها  بودن خودش به قتل برسد، من هم به خاطر اینکه به پدرم آسیبی نرسد کمکش کردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">حسن را چطور به قتل رساندی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">یک روز حسن به خانه ما آمد و من با تبری که پدرم از قبل تهیه کرده بود ضربه‌ای  به سرش زدم و سپس پدرم با چوب چند ضربه به حسن زد تا مطمئن شدیم نفس نمی‌کشد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در محل حادثه تنها بودید؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، وقتی حسن به خانه آمد مادر و خواهرم نیز همه مراحل به قتل رساندن حسن را  مشاهده کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهر و مادرت مانع نقشه نشدند؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خواهرم که وقتی متوجه شد تصمیم به قتل حسن داریم ما را تشویق می‌کرد و حتی وقتی  همسرش روی زمین افتاد با چوب به وی ضربه می‌زد و می‌گفت: انتقام همه کتک‌هایت را  گرفتم، ولی مادرم ناراحت بود و سکوت کرده بود.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">با جسد چه کردید؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">داخل گاراژ خودرو‌های فرسوده گودالی 2 متری کندیم و جسد را در آنجا دفن  کردیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهرت را هم به قتل رساندی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرم آن کار را انجام داد و من تنها یک کمک جزئی کردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">۶ ماه از قتل حسن گذشته بود و خواهرم هر روز بهانه می‌گرفت و سر هر موضوع کوچکی  با ما درگیر می‌شد و ما را تهدید به لو دادن می‌کرد. یک روز سر صبحانه با برادرم  درگیر شد و وقتی برادرم برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد شروع به تهدید کرد و  پدرم که از کارهای صدیقه خسته شده بود او را روی زمین انداخت و با روسری خفه‌اش  کرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در قتل خواهرت چه نقشی داشتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وقتی پدرم با روسری خواهرم را خفه می‌کرد به کمکش رفتم و یک سر روسری که دور  گردن خواهرم بود، کشیدم تا زود‌تر بمیرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">با جسد خواهرت چه کردی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">او را نیز در‌‌ همان محلی که حسن را دفن کرده بودیم با چند متر فاصله گودالی  کندیم و او را نیز خاک کردیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مادرم با دیدن صحنه قتل خواهرم زبانش بند آمده بود و تا مدتی نمی‌توانست حرف  بزند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهرت بچه داشت؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">بله، یک دختر یک‌ساله.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">دخترش کجاست؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با ما زندگی می‌کند و فکر می‌کند پدر بزرگ و مادربزرگش، پدر و مادرش هستند و مرا  برادر خودش می‌داند و تا به امروز از قتل پدر و مادرش خبر ندارد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرت کجاست؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرم نیز دستگیر شده است چون من قتل خواهرم را به گردن مادرم انداختم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">زمانی که دستگیر شدم ناراحت بودم و می‌خواستم مادرم نیز دستگیر شود تا به آرامش  برسم، اما او بی‌گناه است و در این چند سال، سختی زیادی کشیده است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا ناراحت؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چون مادرم با پلیس تماس گرفت و راز جنایت‌های خانوادگی را به پلیس گفت.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا بعد از ۱۲ سال به پلیس گفت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چون من به‌خاطر اعتیادم به پول نیاز داشتم و هر روز از برادر و مادرم پول  می‌گرفتم و در صورت دریافت نکردن پول آن‌ها را تهدید به کشتن همچون خواهر و  دامادمان می‌کردم تا اینکه مادرم و برادرم از تهدیدهای من خسته شدند و مرا به پلیس  معرفی کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرت کجاست؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرم ۵ سال پیش فوت کرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">به سر خاک خواهرت می‌رفتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، ما بعد از به​قتل رساندن خواهرم از آن گاراژ که اجساد را خاک کرده بودیم نقل  مکان کردیم و به حسن‌آباد قم رفتیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">بعد از قتل عذاب وجدان داشتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">روزهای نخست عذاب وجدان داشتم، اما به خاطر مصرف مواد دیگر به هیچی فکر نمی‌کردم  و زندگی‌ام را می‌گذراندم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چطور دستگیر شدی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حسن‌آباد قم بودم و داشتم به سمت خانه دایی‌ام می‌رفتم که ماشین پلیس به سمت  من آمد و مرا دستگیر کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا فرار نکردی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خبر نداشتم دنبالم هستند، اما وقتی دستگیر شدم برادرم را در ماشین پلیس دیدم و  مطمئن شدم مادرم مرا به پلیس لو داده است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خانواده دامادتان خبر دارند؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، پسر عمه‌ام به‌خاطر اینکه با خانواده‌اش اختلاف داشت از آن‌ها جدا شده و به  تهران آمده بود به همین خاطر از هیچ چیزی خبر ندارند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا مادر و برادرت را نکشتی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">آن‌ها به من پول می‌دادند و هیچ کینه‌ای از آن‌ها نداشتم و می‌ترسیدم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">ترس؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">از خون می‌ترسم و حتی توان دیدن کشتن گوسفند را ندارم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">حرف آخر؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">نمی‌دانم. در حال حاضر که خواهرزاده‌ام این راز را فهمیده چه آینده‌ای دارد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/45312312.jpg" border="0" alt="[تصویر: 45312312.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پسر جوانی که ۱۲ سال پیش با همدستی پدرش داماد و خواهرش را به قتل رسانده تصور  نمی‌کرد با تهدید مادر و برادرش برای گرفتن پول، راز هولناکش فاش شود.<br />
<img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/136316_134.jpg" border="0" alt="[تصویر: 136316_134.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پدرش که عامل اصلی جنایات خانوادگی است ۵ سال پیش آخرین نفس‌های زندگی‌اش را  کشید و شاید تصور نمی‌کرد همسر و پسرش روزی راز دو قتل وی را به پلیس بگویند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نعمت ۲۸ ساله به خاطر قتل خواهر و دامادشان بازداشت است. وی با چهره‌ای آرام و  خونسرد از قتل خواهرش صدیقه و دامادشان حسن می‌گوید.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">اعتیاد داری؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">بله، از ۱۵ سالگی تریاک می‌کشیدم، اما در حال حاضر اعتیاد به شیشه و کراک  دارم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا قتل؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">دامادمان خواهرم را کتک می‌زد و خواستم با کشتن حسن، خواهرم را به آرامش  برساندم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">شنیدیم پسر عمه‌ات بود؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">بله، حسن برای کار به تهران آمده بود که به خواستگاری خواهرم آمد و با هم ازدواج  کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">به خواهرت کمک کردی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">قصد من کشتن نبود فقط از وی کینه داشتم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چه کینه‌ای؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسن بعد از ازدواج با خواهرم به مشکل رسیدند و هر چند وقت یکبار خواهرم را به  خانه ما می‌آورد و حتی جلوی چشمان ما خواهرم را کتک می‌زد و به خانواده‌ام ناسزا  می‌گفت، به خاطر همین من به دنبال انتقام‌گیری بودم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرت چه نقشی داشت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پدرم با دیدن اتفاقاتی که برای خواهرم افتاده بود تصمیم به کشتن حسن گرفته بود و  وی مرا مجبور کرد با هم حسن را بکشیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مجبور؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چند روز پیش از قتل، پدرم به سراغم آمد و در مورد کشتن دامادمان با من صحبت کرد،  ولی من قبول نکردم، اما وقتی پدرم گفت که احتمال دارد در کشتن حسن به دلیل تنها  بودن خودش به قتل برسد، من هم به خاطر اینکه به پدرم آسیبی نرسد کمکش کردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">حسن را چطور به قتل رساندی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">یک روز حسن به خانه ما آمد و من با تبری که پدرم از قبل تهیه کرده بود ضربه‌ای  به سرش زدم و سپس پدرم با چوب چند ضربه به حسن زد تا مطمئن شدیم نفس نمی‌کشد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در محل حادثه تنها بودید؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، وقتی حسن به خانه آمد مادر و خواهرم نیز همه مراحل به قتل رساندن حسن را  مشاهده کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهر و مادرت مانع نقشه نشدند؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خواهرم که وقتی متوجه شد تصمیم به قتل حسن داریم ما را تشویق می‌کرد و حتی وقتی  همسرش روی زمین افتاد با چوب به وی ضربه می‌زد و می‌گفت: انتقام همه کتک‌هایت را  گرفتم، ولی مادرم ناراحت بود و سکوت کرده بود.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">با جسد چه کردید؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">داخل گاراژ خودرو‌های فرسوده گودالی 2 متری کندیم و جسد را در آنجا دفن  کردیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهرت را هم به قتل رساندی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرم آن کار را انجام داد و من تنها یک کمک جزئی کردم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">۶ ماه از قتل حسن گذشته بود و خواهرم هر روز بهانه می‌گرفت و سر هر موضوع کوچکی  با ما درگیر می‌شد و ما را تهدید به لو دادن می‌کرد. یک روز سر صبحانه با برادرم  درگیر شد و وقتی برادرم برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد شروع به تهدید کرد و  پدرم که از کارهای صدیقه خسته شده بود او را روی زمین انداخت و با روسری خفه‌اش  کرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">در قتل خواهرت چه نقشی داشتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">وقتی پدرم با روسری خواهرم را خفه می‌کرد به کمکش رفتم و یک سر روسری که دور  گردن خواهرم بود، کشیدم تا زود‌تر بمیرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">با جسد خواهرت چه کردی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">او را نیز در‌‌ همان محلی که حسن را دفن کرده بودیم با چند متر فاصله گودالی  کندیم و او را نیز خاک کردیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مادرم با دیدن صحنه قتل خواهرم زبانش بند آمده بود و تا مدتی نمی‌توانست حرف  بزند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خواهرت بچه داشت؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">بله، یک دختر یک‌ساله.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">دخترش کجاست؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با ما زندگی می‌کند و فکر می‌کند پدر بزرگ و مادربزرگش، پدر و مادرش هستند و مرا  برادر خودش می‌داند و تا به امروز از قتل پدر و مادرش خبر ندارد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرت کجاست؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">مادرم نیز دستگیر شده است چون من قتل خواهرم را به گردن مادرم انداختم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">زمانی که دستگیر شدم ناراحت بودم و می‌خواستم مادرم نیز دستگیر شود تا به آرامش  برسم، اما او بی‌گناه است و در این چند سال، سختی زیادی کشیده است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا ناراحت؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چون مادرم با پلیس تماس گرفت و راز جنایت‌های خانوادگی را به پلیس گفت.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا بعد از ۱۲ سال به پلیس گفت؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">چون من به‌خاطر اعتیادم به پول نیاز داشتم و هر روز از برادر و مادرم پول  می‌گرفتم و در صورت دریافت نکردن پول آن‌ها را تهدید به کشتن همچون خواهر و  دامادمان می‌کردم تا اینکه مادرم و برادرم از تهدیدهای من خسته شدند و مرا به پلیس  معرفی کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرت کجاست؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">پدرم ۵ سال پیش فوت کرد.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">به سر خاک خواهرت می‌رفتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، ما بعد از به​قتل رساندن خواهرم از آن گاراژ که اجساد را خاک کرده بودیم نقل  مکان کردیم و به حسن‌آباد قم رفتیم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">بعد از قتل عذاب وجدان داشتی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">روزهای نخست عذاب وجدان داشتم، اما به خاطر مصرف مواد دیگر به هیچی فکر نمی‌کردم  و زندگی‌ام را می‌گذراندم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چطور دستگیر شدی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حسن‌آباد قم بودم و داشتم به سمت خانه دایی‌ام می‌رفتم که ماشین پلیس به سمت  من آمد و مرا دستگیر کردند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا فرار نکردی؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">خبر نداشتم دنبالم هستند، اما وقتی دستگیر شدم برادرم را در ماشین پلیس دیدم و  مطمئن شدم مادرم مرا به پلیس لو داده است.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">خانواده دامادتان خبر دارند؟</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">نه، پسر عمه‌ام به‌خاطر اینکه با خانواده‌اش اختلاف داشت از آن‌ها جدا شده و به  تهران آمده بود به همین خاطر از هیچ چیزی خبر ندارند.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">چرا مادر و برادرت را نکشتی؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">آن‌ها به من پول می‌دادند و هیچ کینه‌ای از آن‌ها نداشتم و می‌ترسیدم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">ترس؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">از خون می‌ترسم و حتی توان دیدن کشتن گوسفند را ندارم.</span><br />
 <span style="font-size: medium;">حرف آخر؟</span><br />
 <span style="font-size: medium;">نمی‌دانم. در حال حاضر که خواهرزاده‌ام این راز را فهمیده چه آینده‌ای دارد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[محاکمه جنجالی متهم به قتل و تجاوز به لیلا دختری 10 ساله ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290546.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:16:48 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290546.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/45646312321.jpg" border="0" alt="[تصویر: 45646312321.jpg]" /><br />
</span><br />
  <br />
<span style="font-size: medium;">حوادث - روزنامه خراسان نوشت:<br />
مردی که متهم است با همدستی دو نفر دیگر به  دختری 10 ساله تجاوز کرده و او را کشته است پس از گذشت 16 سال از وقوع این حادثه  صبح دیروز پشت درهای بسته مورد محاکمه قرار گرفت.</span><br />
 <span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/36345_223.jpg" border="0" alt="[تصویر: 36345_223.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><br />
روز 17 اردیبهشت ماه سال 74 خانواده دختری 10 ساله به نام لیلا به پاسگاه  شهر سنقر در استان کرمانشاه رفتند و اعلام کردند دخترکی که برای چیدن گل به کوهستان  رفته بود ناپدید شده است. به دنبال این خبر مأموران برای یافتن لیلا به تکاپو  افتادند و پس از چند روز با کشف جنازه او در زیر یک آبشار معلوم شد افراد ناشناس پس  از تجاوز او را به طرز فجیعی به قتل رسانده اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با آغاز تجسس ها برای رازگشایی از این معمای جنایی معلوم شد سه جوان به نام های  هادی، محمدصفر و حسن در این جنایت دست داشته اند. به این ترتیب سه مظنون دستگیر  شدند و در بازجویی های اولیه اتهامشان را پذیرفتند. در حالی که تحقیقات برای روشن  شدن ابعاد این پرونده ادامه داشت خبر رسید هادی در بازداشتگاه خودش را با نوار دور  پتو حلق آویز کرده است. در همین حال اهمیت این ماجرا سبب شد پرونده برای ادامه  رسیدگی به تهران ارسال شود. در جریان محاکمه دو متهم، آن ها اتهام قتل و تجاوز را  به گردن هادی انداختند اما در نهایت قاضی حکم به قصاص آن ها داد اما حکم صادره نقض  شد. این پرونده چند مرتبه بین قضات دادگاه دیوانعالی کشور دست به دست شد و هر بار  حکم تازه ای صادر شد تا این که سرانجام در شرایطی که محمدصفر زندانی و حسن فراری  بود هیئت عمومی قضات دیوان عالی کشور رأی قصاصی را که با برگزاری مراسم قسامه صادر  شده بود تأیید کرد. این حکم در حالی صادر شد که پدر و مادر لیلا برای اجرای حکم  باید تفاضل دیه محمدصفر را پرداخت می کردند. آن ها برای فراهم کردن این پول خانه و  همه دارایی شان را فروختند تامحمدصفر اعدام شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">قصاص صفر پایان این ماجرا نبود. چرا که خانواده لیلا همچنان در تکاپو بودند تا  سومین قاتل نیز دستگیر و مجازات شود. 16 سال پس از این جنایت در حالی که پلیس  نتوانسته بود ردی از متهم تحت تعقیب به دست بیاورد خانواده لیلا مخفیگاه او را در  شهر کاشمر شناسایی و با کمک پلیس این شهر وی را دستگیر کردند. در چنین شرایطی حسن  صبح دیروز در شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت، پشت درهای بسته محاکمه شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><br />
پشت درهای بسته چه گذشت<br />
در این جلسه که تحت تدابیر شدید امنیتی و با حضور  مأموران در جلسه دادگاه برگزار شد قاضی محمدرضا گیوکی به بررسی شکلی پرونده پرداخت.  خانواده و وکیل مدافع لیلا معتقد بودند آخرین رأیی که از سوی دادگاه برای حسن صادر  شده غیابی و قطعی است و این حکم باید هر چه سریع تر اجرا شود اما وکلای حسن اعتقاد  داشتند چون رأی به موکلشان ابلاغ نشده است قطعی نیست.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسن تردست یکی از وکلای حسن در این باره گفت: این پرونده پر از اشتباهات قضایی  است و برخی احکامی که صادر شده خلاف نص صریح قانون است به طور مثال حکمی که درباره  موکلم و محمدصفر صادر شد خلاف فتوای مقام معظم رهبری است. پیش از این در موارد لوث  که باید مراسم قسامه برگزار می شد اولیای دم می توانستند به جای استفاده از 50 نفر  برای قسم خوردن، افراد کمتری را به دادگاه معرفی کنند و هر نفر چند مرتبه سوگند یاد  کند اما از سال 80 به بعد طبق فتوای مقام معظم رهبری این رویه متوقف شد و صدور حکم  قصاص با قسامه منوط به حاضر شدن 50 فرد واجد شرایط در جلسه دادگاه شد. حال آن که  محمدصفر بر خلاف این فتوا که به قانون نیز تبدیل شده است اعدام شد و حکم قصاص غیابی  موکلم نیز به این ترتیب صادر شده که خلاف قانون است. اشتباه های مکرری در این  پرونده به چشم می خورد که باید برطرف شود.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تردست درباره اتهام موکلش نیز گفت: او اتهام قتل و تجاوز را قبول ندارد و می  گوید هادی این جنایت را مرتکب شده است و در اقرار اولیه اش تحت فشار بوده است. وی  ادامه داد: در این جلسه وارد رسیدگی ماهوی نشدیم و دادگاه درباره درخواست واخواهی  ما تشکیل شد. حال باید منتظر نظر دادگاه ماند و دید این درخواست قبول می شود یا  خیر. در صورتی که درخواست پذیرفته شود در ادامه وارد ماهیت پرونده خواهیم شد. در  غیر این صورت پرونده برای سیر مراحل قانونی به دیوان عالی کشور ارسال می شود.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">از سوی دیگر سرور واعظی مادر لیلا گفت: در جلسه دیروز متهم و وکلایش حرفی برای  گفتن نداشتند. آن ها می گفتند رأی غیابی به حسن ابلاغ نشده و قطعی نیست. این در  حالی است که او قطعا از این رأی خبر داشته است که فرار کرده و مخفی شده بود. از  طرفی او می دانست محمدصفر اعدام شده است و بنابراین از حکم اطلاع داشته است. مادر  لیلا همچنین جو دادگاه را مناسب اعلام کرد و گفت: خوشبختانه قاضی در کمال آرامش حرف  هایم را شنید و امیدوارم حکمی که صادر می شود عادلانه باشد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در همین حال قاضی محمدرضا گیوکی ابراز امیدواری کرد که به زودی درباره این  پرونده جنجالی تصمیم گیری شود.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/45646312321.jpg" border="0" alt="[تصویر: 45646312321.jpg]" /><br />
</span><br />
  <br />
<span style="font-size: medium;">حوادث - روزنامه خراسان نوشت:<br />
مردی که متهم است با همدستی دو نفر دیگر به  دختری 10 ساله تجاوز کرده و او را کشته است پس از گذشت 16 سال از وقوع این حادثه  صبح دیروز پشت درهای بسته مورد محاکمه قرار گرفت.</span><br />
 <span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/36345_223.jpg" border="0" alt="[تصویر: 36345_223.jpg]" /></span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><br />
روز 17 اردیبهشت ماه سال 74 خانواده دختری 10 ساله به نام لیلا به پاسگاه  شهر سنقر در استان کرمانشاه رفتند و اعلام کردند دخترکی که برای چیدن گل به کوهستان  رفته بود ناپدید شده است. به دنبال این خبر مأموران برای یافتن لیلا به تکاپو  افتادند و پس از چند روز با کشف جنازه او در زیر یک آبشار معلوم شد افراد ناشناس پس  از تجاوز او را به طرز فجیعی به قتل رسانده اند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با آغاز تجسس ها برای رازگشایی از این معمای جنایی معلوم شد سه جوان به نام های  هادی، محمدصفر و حسن در این جنایت دست داشته اند. به این ترتیب سه مظنون دستگیر  شدند و در بازجویی های اولیه اتهامشان را پذیرفتند. در حالی که تحقیقات برای روشن  شدن ابعاد این پرونده ادامه داشت خبر رسید هادی در بازداشتگاه خودش را با نوار دور  پتو حلق آویز کرده است. در همین حال اهمیت این ماجرا سبب شد پرونده برای ادامه  رسیدگی به تهران ارسال شود. در جریان محاکمه دو متهم، آن ها اتهام قتل و تجاوز را  به گردن هادی انداختند اما در نهایت قاضی حکم به قصاص آن ها داد اما حکم صادره نقض  شد. این پرونده چند مرتبه بین قضات دادگاه دیوانعالی کشور دست به دست شد و هر بار  حکم تازه ای صادر شد تا این که سرانجام در شرایطی که محمدصفر زندانی و حسن فراری  بود هیئت عمومی قضات دیوان عالی کشور رأی قصاصی را که با برگزاری مراسم قسامه صادر  شده بود تأیید کرد. این حکم در حالی صادر شد که پدر و مادر لیلا برای اجرای حکم  باید تفاضل دیه محمدصفر را پرداخت می کردند. آن ها برای فراهم کردن این پول خانه و  همه دارایی شان را فروختند تامحمدصفر اعدام شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">قصاص صفر پایان این ماجرا نبود. چرا که خانواده لیلا همچنان در تکاپو بودند تا  سومین قاتل نیز دستگیر و مجازات شود. 16 سال پس از این جنایت در حالی که پلیس  نتوانسته بود ردی از متهم تحت تعقیب به دست بیاورد خانواده لیلا مخفیگاه او را در  شهر کاشمر شناسایی و با کمک پلیس این شهر وی را دستگیر کردند. در چنین شرایطی حسن  صبح دیروز در شعبه 1156 مجتمع قضایی بعثت، پشت درهای بسته محاکمه شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;"><br />
پشت درهای بسته چه گذشت<br />
در این جلسه که تحت تدابیر شدید امنیتی و با حضور  مأموران در جلسه دادگاه برگزار شد قاضی محمدرضا گیوکی به بررسی شکلی پرونده پرداخت.  خانواده و وکیل مدافع لیلا معتقد بودند آخرین رأیی که از سوی دادگاه برای حسن صادر  شده غیابی و قطعی است و این حکم باید هر چه سریع تر اجرا شود اما وکلای حسن اعتقاد  داشتند چون رأی به موکلشان ابلاغ نشده است قطعی نیست.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">حسن تردست یکی از وکلای حسن در این باره گفت: این پرونده پر از اشتباهات قضایی  است و برخی احکامی که صادر شده خلاف نص صریح قانون است به طور مثال حکمی که درباره  موکلم و محمدصفر صادر شد خلاف فتوای مقام معظم رهبری است. پیش از این در موارد لوث  که باید مراسم قسامه برگزار می شد اولیای دم می توانستند به جای استفاده از 50 نفر  برای قسم خوردن، افراد کمتری را به دادگاه معرفی کنند و هر نفر چند مرتبه سوگند یاد  کند اما از سال 80 به بعد طبق فتوای مقام معظم رهبری این رویه متوقف شد و صدور حکم  قصاص با قسامه منوط به حاضر شدن 50 فرد واجد شرایط در جلسه دادگاه شد. حال آن که  محمدصفر بر خلاف این فتوا که به قانون نیز تبدیل شده است اعدام شد و حکم قصاص غیابی  موکلم نیز به این ترتیب صادر شده که خلاف قانون است. اشتباه های مکرری در این  پرونده به چشم می خورد که باید برطرف شود.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">تردست درباره اتهام موکلش نیز گفت: او اتهام قتل و تجاوز را قبول ندارد و می  گوید هادی این جنایت را مرتکب شده است و در اقرار اولیه اش تحت فشار بوده است. وی  ادامه داد: در این جلسه وارد رسیدگی ماهوی نشدیم و دادگاه درباره درخواست واخواهی  ما تشکیل شد. حال باید منتظر نظر دادگاه ماند و دید این درخواست قبول می شود یا  خیر. در صورتی که درخواست پذیرفته شود در ادامه وارد ماهیت پرونده خواهیم شد. در  غیر این صورت پرونده برای سیر مراحل قانونی به دیوان عالی کشور ارسال می شود.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">از سوی دیگر سرور واعظی مادر لیلا گفت: در جلسه دیروز متهم و وکلایش حرفی برای  گفتن نداشتند. آن ها می گفتند رأی غیابی به حسن ابلاغ نشده و قطعی نیست. این در  حالی است که او قطعا از این رأی خبر داشته است که فرار کرده و مخفی شده بود. از  طرفی او می دانست محمدصفر اعدام شده است و بنابراین از حکم اطلاع داشته است. مادر  لیلا همچنین جو دادگاه را مناسب اعلام کرد و گفت: خوشبختانه قاضی در کمال آرامش حرف  هایم را شنید و امیدوارم حکمی که صادر می شود عادلانه باشد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در همین حال قاضی محمدرضا گیوکی ابراز امیدواری کرد که به زودی درباره این  پرونده جنجالی تصمیم گیری شود.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[قصاص برای مردی که درجنایتی هولناک زن جوانش را کشت و جسد او را تکه ت]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290545.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:14:59 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290545.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/4562312.0.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4562312.0.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مردی که متهم است پس از قتل همسرش در اقدامی هولناک جسد او را تکه تکه کرده، پس  از محاکمه در دادگاه کیفری به اعدام و پرداخت دیه محکوم شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مردی که متهم است پس از قتل همسرش در اقدامی هولناک جسد او را تکه تکه کرده، پس  از محاکمه در دادگاه کیفری به اعدام و پرداخت دیه محکوم شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رسیدگی به این پرونده از چهارم آبان سال ۸۹ همزمان با ناپدید شدن زن جوانی در  دستور کار تیم جنایی شهرستان تربت حیدریه قرار گرفت. تحقیقات برای یافتن زهرا آغاز  شد اما هیچ ردی از او بدست نیامد. شوهر ۴۰ ساله او نیز در جریان تحقیقات مدعی شد  همسرش قصد داشته به مسافرت برود اما او از محل آن خبری ندارد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حالی که بررسی ها به بن بست رسیده بود یک ماه پس از ناپدید شدن زهرا نیم تنه  سوخته زنی در حاشیه شهر کشف شد.کارآگاهان پس از بررسی نیم تنه و تمرکز بر روی  پرونده زنان فقدانی دریافتند جسد متعلق به زهرا است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با افشای موضوع قتل زن جوان روند رسیدگی به این پرونده وارد مرحله تازه ای  شد.ماموران با دستور قاضی جنایی همسر زهرا را دستگیر کردند که او دربازجویی ها منکر  قتل همسرش شد. اما کشف بخشی از پرده خانه در کنار جسد و تناقض گویی های متهم در  بازجویی باعث شد ماموران مطمئن شوند او همسرش را کشته است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به دادگاه کیفری استان  خراسان رضوی فرستاده شد. در جلسه محاکمه که در شعبه پنجم دادگاه کیفری برگزار شد  اولیای دم زهرا با حضور در جایگاه خواستار قصاص دامادشان شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه متهم با حضور در جایگاه در دفاع از خود گفت: صبح روز حادثه با همسرم  درگیری لفظی پیدا کردم. شب که به خانه آمدم فردی او را با روسری خفه کرده بود. خیلی  ترسیده بودم. می دانستم همه فکر می کنند من او را کشته ام. به همین خاطر جسد همسرم  را مثله کرده و در حاشیه شهر رها کردیم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از دفاعیات متهم و وکیل مدافعش رییس دادگاه و چهار قاضی مستشار وارد شور شده  و مرد جنایتکار را به اتهام قتل و جنایت بر میت به اعدام و دیه محکوم کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در صورت اعتراض متهم به حکم مجازاتش پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده خواهد  شد.<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><img src="http://www.persianv.com/havades/khabar/4562312.0.jpg" border="0" alt="[تصویر: 4562312.0.jpg]" /><br />
</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مردی که متهم است پس از قتل همسرش در اقدامی هولناک جسد او را تکه تکه کرده، پس  از محاکمه در دادگاه کیفری به اعدام و پرداخت دیه محکوم شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">مردی که متهم است پس از قتل همسرش در اقدامی هولناک جسد او را تکه تکه کرده، پس  از محاکمه در دادگاه کیفری به اعدام و پرداخت دیه محکوم شد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">رسیدگی به این پرونده از چهارم آبان سال ۸۹ همزمان با ناپدید شدن زن جوانی در  دستور کار تیم جنایی شهرستان تربت حیدریه قرار گرفت. تحقیقات برای یافتن زهرا آغاز  شد اما هیچ ردی از او بدست نیامد. شوهر ۴۰ ساله او نیز در جریان تحقیقات مدعی شد  همسرش قصد داشته به مسافرت برود اما او از محل آن خبری ندارد.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در حالی که بررسی ها به بن بست رسیده بود یک ماه پس از ناپدید شدن زهرا نیم تنه  سوخته زنی در حاشیه شهر کشف شد.کارآگاهان پس از بررسی نیم تنه و تمرکز بر روی  پرونده زنان فقدانی دریافتند جسد متعلق به زهرا است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با افشای موضوع قتل زن جوان روند رسیدگی به این پرونده وارد مرحله تازه ای  شد.ماموران با دستور قاضی جنایی همسر زهرا را دستگیر کردند که او دربازجویی ها منکر  قتل همسرش شد. اما کشف بخشی از پرده خانه در کنار جسد و تناقض گویی های متهم در  بازجویی باعث شد ماموران مطمئن شوند او همسرش را کشته است.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به دادگاه کیفری استان  خراسان رضوی فرستاده شد. در جلسه محاکمه که در شعبه پنجم دادگاه کیفری برگزار شد  اولیای دم زهرا با حضور در جایگاه خواستار قصاص دامادشان شدند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در ادامه متهم با حضور در جایگاه در دفاع از خود گفت: صبح روز حادثه با همسرم  درگیری لفظی پیدا کردم. شب که به خانه آمدم فردی او را با روسری خفه کرده بود. خیلی  ترسیده بودم. می دانستم همه فکر می کنند من او را کشته ام. به همین خاطر جسد همسرم  را مثله کرده و در حاشیه شهر رها کردیم.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">پس از دفاعیات متهم و وکیل مدافعش رییس دادگاه و چهار قاضی مستشار وارد شور شده  و مرد جنایتکار را به اتهام قتل و جنایت بر میت به اعدام و دیه محکوم کردند.</span><br />
 <br />
<span style="font-size: medium;">در صورت اعتراض متهم به حکم مجازاتش پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده خواهد  شد.<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حمله یوزپلنگ به یکی از کارگران در پارک حیات وحش افریقای جنوبی ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290544.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:12:20 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290544.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پی.یتا ان.کوبی ۳۲ ساله که در پارک <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">حیات وحش</a> افریقای جنوبی کار می کند هنگام دوچرخه  سواری به سوی محل کار ناگهان…<br />
توسط <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">یوزپلنگ</span></a> گرسنه ای مورد حمله  قرار گرفته و به طرز معجزه آسایی زنده ماند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/70547896883402826810.jpg" border="0" alt="[تصویر: 70547896883402826810.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">اما این مرد شجاع توانست در نبرد با یوزپلنگ جان خود  را نجات دهد، هر چند سر و صورتش بشدت آسیب دیده و در <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">بیمارستان</a> دهها بخیه خورد. حادثه ساعت ۶ صبح  هنگامی که کوبی با دوچرخه به سر کار می رفت رخ داد که ناگهان یوزپلنگ از پشت بوته  زار به وی حمله کرد….</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div>
<span style="font-size: medium;">بعد از این حادثه به مردمی که در ایالت شمال غربی هستند هشدار داده شده که ممکن  است مورد حمله یوزپلنگ قرار گیرند. یوزپلنگ اگر گرسنه نباشند به انسانها حمله نمی  کنند و اگر قصد حمله پیدا کنند این کار را بسیار زیرکانه و مخفیانه انجام می  دهند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پی.یتا ان.کوبی ۳۲ ساله که در پارک <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">حیات وحش</a> افریقای جنوبی کار می کند هنگام دوچرخه  سواری به سوی محل کار ناگهان…<br />
توسط <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">یوزپلنگ</span></a> گرسنه ای مورد حمله  قرار گرفته و به طرز معجزه آسایی زنده ماند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/70547896883402826810.jpg" border="0" alt="[تصویر: 70547896883402826810.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">اما این مرد شجاع توانست در نبرد با یوزپلنگ جان خود  را نجات دهد، هر چند سر و صورتش بشدت آسیب دیده و در <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">بیمارستان</a> دهها بخیه خورد. حادثه ساعت ۶ صبح  هنگامی که کوبی با دوچرخه به سر کار می رفت رخ داد که ناگهان یوزپلنگ از پشت بوته  زار به وی حمله کرد….</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><br />
<br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;"> </div>
<span style="font-size: medium;">بعد از این حادثه به مردمی که در ایالت شمال غربی هستند هشدار داده شده که ممکن  است مورد حمله یوزپلنگ قرار گیرند. یوزپلنگ اگر گرسنه نباشند به انسانها حمله نمی  کنند و اگر قصد حمله پیدا کنند این کار را بسیار زیرکانه و مخفیانه انجام می  دهند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حادثه خیابان دماوند نجات خانم ۲۰ ساله از کانال آب ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290543.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:11:10 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290543.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://best2fun.com/wp-content/uploads/2010/12/nejat-khanom-20sale.jpg" border="0" alt="[تصویر: nejat-khanom-20sale.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;">آتش‌نشانان در کمتر از  سه دقیقه در محل حادثه سقوط یک خانم ۲۰ ساله در کانال آب حضور پیدا کردند و او را  از مرگ نجات دادند…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><br />
<br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;">به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ۱۲۵، این <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">حادثه</a> به سامانه ۱۲۵  اطلاع‌رسانی شد و ستاد فرماندهی <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">آتش‌نشانی</span></a> بلافاصله آتش‌نشانان  ایستگاه‌های ۳۱ و ۷۱ را به سمت محل حادثه در خیابان دماوند، داخل کانال آب مسیل  باختر اعزام کرد</div> <div style="text-align: CENTER;">محمد حسینی فرمانده آتش‌نشانان اعزامی گه در محل  حضور داشت گفت: در این حادثه خانمی از ارتفاع هفت متری به داخل <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">کانال آب</a> سقوط کرده و با توجه به شدت بسیار <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">ب</a>الای جریان آب، در حال غرق شدن بود.<br />
حسینی افزود:  با توجه به اینکه آتش‌نشانان فرصتی برای مجهز شدن به لباس ایمنی نداشتند بی‌درنگ  بوسیله طناب و نردبان خود را به فرد سقوط کرده رساندند و او ر<a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">ا</a> مهار کردند.<br />
<a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">آتش‌نشانان</a> سپس مصدوم را بر روی برانکارد ثابت کردند  و پس از انتقال به سطح زمین او را به عوامل <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">اورژانس</span></a> تحویل دادند.<br />
آتش‌نشانان  پس از ایمن‌سازی محل به عملیات خود پایان دادند.</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://best2fun.com/wp-content/uploads/2010/12/nejat-khanom-20sale.jpg" border="0" alt="[تصویر: nejat-khanom-20sale.jpg]" /></a></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;">آتش‌نشانان در کمتر از  سه دقیقه در محل حادثه سقوط یک خانم ۲۰ ساله در کانال آب حضور پیدا کردند و او را  از مرگ نجات دادند…</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="color: #ff0000;"><br />
<br />
</span></div> <div style="text-align: CENTER;">به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ۱۲۵، این <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">حادثه</a> به سامانه ۱۲۵  اطلاع‌رسانی شد و ستاد فرماندهی <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">آتش‌نشانی</span></a> بلافاصله آتش‌نشانان  ایستگاه‌های ۳۱ و ۷۱ را به سمت محل حادثه در خیابان دماوند، داخل کانال آب مسیل  باختر اعزام کرد</div> <div style="text-align: CENTER;">محمد حسینی فرمانده آتش‌نشانان اعزامی گه در محل  حضور داشت گفت: در این حادثه خانمی از ارتفاع هفت متری به داخل <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">کانال آب</a> سقوط کرده و با توجه به شدت بسیار <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">ب</a>الای جریان آب، در حال غرق شدن بود.<br />
حسینی افزود:  با توجه به اینکه آتش‌نشانان فرصتی برای مجهز شدن به لباس ایمنی نداشتند بی‌درنگ  بوسیله طناب و نردبان خود را به فرد سقوط کرده رساندند و او ر<a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">ا</a> مهار کردند.<br />
<a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">آتش‌نشانان</a> سپس مصدوم را بر روی برانکارد ثابت کردند  و پس از انتقال به سطح زمین او را به عوامل <a href="http://funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;">اورژانس</span></a> تحویل دادند.<br />
آتش‌نشانان  پس از ایمن‌سازی محل به عملیات خود پایان دادند.</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[باز هم حادثه آدم ربایی در ماشین ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290542.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:09:35 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290542.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ارابه شیطان که با فریاد‌های دختر جوان تحت  تعقیب خودروی پلیس قرار گرفته بود در تله تصادفی زنجیره‌ای از فرار ناکام ماند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده پژوی نقره‌ای‌رنگ، حوالی خیابان آزادی پایش  را روی پدال گاز گذاشت و از دیگر خودروها سبقت گرفت، چراغ قرمز را با سرعت پشت‌سر  گذاشت و همه دیدند دختر جوانی در صندلی جلوی خودرو نشسته و فریاد می‌زند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ۲۵ ساله که داخل خودرو با دختر جوان درگیر  بود، ناخواسته دست به حرکات نمایشی زد و وقتی ماموران پلیس دیدند پژو به صورت  زیگزاگ و خطر‌ناک حرکت می‌‌‌کند به تعقیب سرنشینان آن پرداختند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">ماموران پلیس آژیر‌کشان به پژوی نقره‌ای‌رنگ نزدیک  شدند و فریاد‌های دختر جوان را که در صندلی جلو نشسته بود، شنیدند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ۲۵ ساله، چراغ‌گردان پلیس را از آینه خودروی  خود دید و پایش را روی پدال گاز گذاشت.<br />
تعقیب و گریز آغاز شد، دستور ایست پلیس  از بلند‌گوی خودروی ماموران شنیده می‌شد ولی راننده ارابه شیطان به دستورهای پلیس  توجهی نکرد و به سرعت گریخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">عقربه‌ها ساعت ۹ شب را نشان می‌‌داد که پسر جوان  سایه پلیس را هنوز پشت خودرویش می‌دید. وی که ترسیده بود، وقتی قصد داشت از چراغ  قرمز عبور کند با خودروهای دیگری تصادف کرد و ۳ رهگذر را زیر گرفت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پژو متوقف شد و پسر جوان در حالی که می‌‌خواست فرار  کند خود را در محاصره پلیس دید. دختر جوان نیز که بشدت گریه می‌کرد به کلانتری ۱۰۸  نواب انتقال یافت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">«سهراب» پسر ۲۵ ساله در بازجویی‌ها گفت: من مدت‌ها  بود به این دختر علاقه‌ داشتم، هر بار با ترفندی به وی نزدیک می‌شدم تا پیشنهاد  ازدواج بدهم ولی «نازنین» با دیدن من پا به فرار می‌گذاشت و به هیچ‌وجه نمی‌خواست  با من صحبت کند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">چندین‌بار سد راهش شدم تا با او درباره آینده‌مان  حرف بزنم ولی هر‌بار با داد و فریاد‌های او مواجه می‌شدم. خسته شده بودم، دوستش  داشتم، دختر آرزوهایم را در نازنین می‌دیدم تا اینکه نقشه ربودنش را کشیدم. خودروی  پدرم را برداشتم و جلوی خانه‌شان کمین کردم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">ساعت ۷ شب بود، وقتی از خانه بیرون آمد نزدیکش رفتم  و به بهانه اینکه این بار دفعه آخر است که سد راهش می‌شوم وی را به داخل خودرو  کشاندم، درها را قفل کردم و پایم را روی پدال گاز گذاشتم. باورش نمی‌شد، ترسیده بود  و با داد و فریاد قصد داشت خودرو را متوقف کند. جنون به سراغم آمده بود، چیزی  نمی‌دیدم و فقط به نقشه‌ام فکر می‌کردم؛ می‌خواستم به جای دوری برویم تا دست کسی به  ما نرسد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">وقتی خودروی پلیس را پشت سرمان دیدم سرعتم را زیاد  کردم، هرگز تصور نمی‌کردم به این زودی گرفتار شوم، می‌خواستم زندگی جدیدی را آغاز  کنم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">وقتی با چراغ قرمز روبه‌رو شدم توجهی نکردم، به  مسیرم ادامه دادم که با چند خودرو برخورد کردم و متوقف شدم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از ادعاهای این راننده آدم‌ربا، دختر جوان به  دادسرای هاشمی مراجعه کرد و به طرح شکایت پرداخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">نازنین به قاضی پرونده گفت: مدت‌ها بود که از دست  سهراب آرامش نداشتم، مانند سایه‌ای مرا تعقیب می‌کرد. می‌ترسیدم کار دستم بدهد،  نمی‌خواستم خانواده‌ام بویی از این ماجرا ببرند، وقتی روز گذشته گفت که می‌خواهد  برای آخرین‌بار با من صحبت کند، اعتمادم را جلب کرد و سوار خودرویش شدم، ناگهان  دیوانه‌وار در خیابان‌ها به حرکت درآمد، ترسیده بودم، از مردم کمک می‌خواستم که  نجاتم دهند تا اینکه پلیس از راه رسید و خودروی او را با تعقیب‌و‌گریز متوقف  کرد.</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ارابه شیطان که با فریاد‌های دختر جوان تحت  تعقیب خودروی پلیس قرار گرفته بود در تله تصادفی زنجیره‌ای از فرار ناکام ماند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده پژوی نقره‌ای‌رنگ، حوالی خیابان آزادی پایش  را روی پدال گاز گذاشت و از دیگر خودروها سبقت گرفت، چراغ قرمز را با سرعت پشت‌سر  گذاشت و همه دیدند دختر جوانی در صندلی جلوی خودرو نشسته و فریاد می‌زند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ۲۵ ساله که داخل خودرو با دختر جوان درگیر  بود، ناخواسته دست به حرکات نمایشی زد و وقتی ماموران پلیس دیدند پژو به صورت  زیگزاگ و خطر‌ناک حرکت می‌‌‌کند به تعقیب سرنشینان آن پرداختند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">ماموران پلیس آژیر‌کشان به پژوی نقره‌ای‌رنگ نزدیک  شدند و فریاد‌های دختر جوان را که در صندلی جلو نشسته بود، شنیدند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">راننده ۲۵ ساله، چراغ‌گردان پلیس را از آینه خودروی  خود دید و پایش را روی پدال گاز گذاشت.<br />
تعقیب و گریز آغاز شد، دستور ایست پلیس  از بلند‌گوی خودروی ماموران شنیده می‌شد ولی راننده ارابه شیطان به دستورهای پلیس  توجهی نکرد و به سرعت گریخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">عقربه‌ها ساعت ۹ شب را نشان می‌‌داد که پسر جوان  سایه پلیس را هنوز پشت خودرویش می‌دید. وی که ترسیده بود، وقتی قصد داشت از چراغ  قرمز عبور کند با خودروهای دیگری تصادف کرد و ۳ رهگذر را زیر گرفت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پژو متوقف شد و پسر جوان در حالی که می‌‌خواست فرار  کند خود را در محاصره پلیس دید. دختر جوان نیز که بشدت گریه می‌کرد به کلانتری ۱۰۸  نواب انتقال یافت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">«سهراب» پسر ۲۵ ساله در بازجویی‌ها گفت: من مدت‌ها  بود به این دختر علاقه‌ داشتم، هر بار با ترفندی به وی نزدیک می‌شدم تا پیشنهاد  ازدواج بدهم ولی «نازنین» با دیدن من پا به فرار می‌گذاشت و به هیچ‌وجه نمی‌خواست  با من صحبت کند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">چندین‌بار سد راهش شدم تا با او درباره آینده‌مان  حرف بزنم ولی هر‌بار با داد و فریاد‌های او مواجه می‌شدم. خسته شده بودم، دوستش  داشتم، دختر آرزوهایم را در نازنین می‌دیدم تا اینکه نقشه ربودنش را کشیدم. خودروی  پدرم را برداشتم و جلوی خانه‌شان کمین کردم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">ساعت ۷ شب بود، وقتی از خانه بیرون آمد نزدیکش رفتم  و به بهانه اینکه این بار دفعه آخر است که سد راهش می‌شوم وی را به داخل خودرو  کشاندم، درها را قفل کردم و پایم را روی پدال گاز گذاشتم. باورش نمی‌شد، ترسیده بود  و با داد و فریاد قصد داشت خودرو را متوقف کند. جنون به سراغم آمده بود، چیزی  نمی‌دیدم و فقط به نقشه‌ام فکر می‌کردم؛ می‌خواستم به جای دوری برویم تا دست کسی به  ما نرسد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">وقتی خودروی پلیس را پشت سرمان دیدم سرعتم را زیاد  کردم، هرگز تصور نمی‌کردم به این زودی گرفتار شوم، می‌خواستم زندگی جدیدی را آغاز  کنم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">وقتی با چراغ قرمز روبه‌رو شدم توجهی نکردم، به  مسیرم ادامه دادم که با چند خودرو برخورد کردم و متوقف شدم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از ادعاهای این راننده آدم‌ربا، دختر جوان به  دادسرای هاشمی مراجعه کرد و به طرح شکایت پرداخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">نازنین به قاضی پرونده گفت: مدت‌ها بود که از دست  سهراب آرامش نداشتم، مانند سایه‌ای مرا تعقیب می‌کرد. می‌ترسیدم کار دستم بدهد،  نمی‌خواستم خانواده‌ام بویی از این ماجرا ببرند، وقتی روز گذشته گفت که می‌خواهد  برای آخرین‌بار با من صحبت کند، اعتمادم را جلب کرد و سوار خودرویش شدم، ناگهان  دیوانه‌وار در خیابان‌ها به حرکت درآمد، ترسیده بودم، از مردم کمک می‌خواستم که  نجاتم دهند تا اینکه پلیس از راه رسید و خودروی او را با تعقیب‌و‌گریز متوقف  کرد.</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ماجرای به قتل رساندن یک جوان به دست امیر قرایی ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290541.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:06:31 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290541.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/58088660441186395669.jpg" border="0" alt="[تصویر: 58088660441186395669.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از انتشار خبر درگیری امیر و علیرضا قرایی با دو  جوان بر سر مبلغ سه میلیون تومان پول و قتل یک جوان به وسیله شمشیر سامورایی به دست  امیر قرایی، روح اله داداشی و فرامز خود نگاه پس از اظهار تاسف فراوان این قتل را  غیر عمد خواندند…</span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">روح اله داداشی قهرمان قویترین مردان جهان گفت:  «چهارشنبه هفتم اردیبهشت متاسفانه دو تن از ورزشکاران قویترین مردان برای وصول طلب  به یکی از شهروندان مراجعه کردند که این موضوع ناگهان به درگیری شدید با سلاح سرد  منجر شد. متاسفانه این درگیری منجر به قتل ناخواسته یکی از شهروندان به دست امیر  قرایی با مشارکت علیرضا قرایی شد. این قتل کاملا ناخواسته بوده و برادران قرایی نمی  خواستند این اتفاق پیش آید.»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">فرامرز خودنگاه رئیس کمیته قویترین مردان ایران نیز  در این خصوص گفت: «متاسفانه این اتفاق صحت دارد و گویا امیر قرایی و علیرضا قرایی  در این قتل شریک بودند و امیر قرایی باعث مرگ منجر به قتل شده و علیرضا قرایی نیز  وی را همراهی کرده است.»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">شایان ذکر است، این قتل پس از درگیری میان دو برادر  از قویترین مردان و دو جوان دیگر در غرب تهران منطقه جنت آباد چهارشنبه هفتم  اردیبهشت رخ داد. این گزارش حاکی است، دیگر جوان حاضر که از دوستان مقتول بوده نیز  از ناحیه انگشتان دست آسیب جدی دیده است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از تحقیقات لازم و تکمیل پرونده، مراجع قضایی  دادرسی در این باره را انجام خواهند داد ضمن اینکه امیر قرایی پس از فوت این جوان  خود را به مراجع قضایی معرفی کرده است.</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/58088660441186395669.jpg" border="0" alt="[تصویر: 58088660441186395669.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از انتشار خبر درگیری امیر و علیرضا قرایی با دو  جوان بر سر مبلغ سه میلیون تومان پول و قتل یک جوان به وسیله شمشیر سامورایی به دست  امیر قرایی، روح اله داداشی و فرامز خود نگاه پس از اظهار تاسف فراوان این قتل را  غیر عمد خواندند…</span></div><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">روح اله داداشی قهرمان قویترین مردان جهان گفت:  «چهارشنبه هفتم اردیبهشت متاسفانه دو تن از ورزشکاران قویترین مردان برای وصول طلب  به یکی از شهروندان مراجعه کردند که این موضوع ناگهان به درگیری شدید با سلاح سرد  منجر شد. متاسفانه این درگیری منجر به قتل ناخواسته یکی از شهروندان به دست امیر  قرایی با مشارکت علیرضا قرایی شد. این قتل کاملا ناخواسته بوده و برادران قرایی نمی  خواستند این اتفاق پیش آید.»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">فرامرز خودنگاه رئیس کمیته قویترین مردان ایران نیز  در این خصوص گفت: «متاسفانه این اتفاق صحت دارد و گویا امیر قرایی و علیرضا قرایی  در این قتل شریک بودند و امیر قرایی باعث مرگ منجر به قتل شده و علیرضا قرایی نیز  وی را همراهی کرده است.»</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">شایان ذکر است، این قتل پس از درگیری میان دو برادر  از قویترین مردان و دو جوان دیگر در غرب تهران منطقه جنت آباد چهارشنبه هفتم  اردیبهشت رخ داد. این گزارش حاکی است، دیگر جوان حاضر که از دوستان مقتول بوده نیز  از ناحیه انگشتان دست آسیب جدی دیده است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: medium;">پس از تحقیقات لازم و تکمیل پرونده، مراجع قضایی  دادرسی در این باره را انجام خواهند داد ضمن اینکه امیر قرایی پس از فوت این جوان  خود را به مراجع قضایی معرفی کرده است.</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حکم عجیب تخلیه چشم و بریدن گوش ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290540.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 14:03:37 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290540.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/68916485098408136034.jpg" border="0" alt="[تصویر: 68916485098408136034.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرودنده مردی که ۶ سال قبل اقدام به اسیدپاشی به  صورت مرد جوانی کرده بود، به دیوان عالی کشور رفت که قضات دیوان عالی حکم صادره  مبنی بر قصاص چشم و گوش وی را تأیید کردند…</span></div><span style="font-size: large;"><br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بعد از ظهر ۲ تیر سال ۸۴ مأموران کلانتری ۱۹۰ مجیدیه  از طریق مرکز فوریت‌های پلیس، از وقوع یک حادثه هولناک باخبر شدند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">اهالی خیابان گلستان به مأموران <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">پلیس</a> گفتند با شنیدن فریادهای دلخراش پسر ۲۲  ساله‌ای به نام «داوود» در جریان اسیدپاشی به صورت وی از سوی یک مهاجم ناشناس قرار  گرفته‌اند که بلافاصله پسر اسیدپاش را به دام انداخته و «داوود» را به بیمارستان  رسانده‌اند. با وجود تلاش‌های پزشکان، اسید، بینایی چشم‌های پسر جوان را برای همیشه  از او گرفت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">حمید (متهم) ابتدا در بازجویی‌ها انگیزه خود را  انتقام‌جویی به خاطر تحقیر و توهین اعلام کرد و گفت: در دوران دبیرستان از سوی چند  نفر از همکلاسی‌هایم مورد آزار و اذیت قرار گرفتم و بعد از آن هم به شهر دیگری  نقل‌مکان کردیم، اما این موضوع هیچ‌وقت از ذهنم بیرون نمی‌رفت و دائم آزارم  می‌داد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وی ادامه داد: بنابراین با هدف انتقام، مقداری اسید  تهیه کرده و به محل زندگی سابقمان برگشتم؛ دو شبانه‌روز در پارک نزدیک مدرسه کمین  کردم و منتظر نشستم تا اینکه با دیدن یکی از همکلاسی‌هایم به تعقیبش پرداخته، اسید  را به صورتش پاشیدم. البته مقداری از اسید هم روی پاهای خودم ریخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">این در حالی بود که دو ماه بعد از این حادثه،  «داوود» که قادر به حرف زدن نبود، در شکایت مکتوبی نوشت: من هیچ شناختی از «حمید»  ندارم و نمی‌دانم چرا این‌چنین در آتش خشم و نفرتش سوختم و زندگیم تباه شد. حال  آن‌که مطمئنم او مرا اشتباه گرفته است. بنابراین تقاضای اشد مجازات و قصاصش را  دارم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بدین‌ترتیب متهم وقتی بار دیگر تحت بازجویی قرار  گرفت، نزد بازپرس ادعا کرد به خاطر اختلاف حساب قدیمی، اسیدپاشی کرده است، اما  تحقیقات جنایی حاکی از آن بود که شاکی و متهم در گذشته هیچ رابطه‌ای با هم نداشته و  شناختی از یکدیگر نداشته‌اند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بنابراین پس از اعلام نظریه کمیسیون پزشکی قانونی در  ‌مورد میزان صدمات شاکی، بازپرس پرونده برای آزادی متهم قرار وثیقه ۵میلیارد ریالی  صادر کرد و پرونده را با صدور قرار مجرمیت به دادگاه کیفری استان تهران فرستاد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در جلسه رسیدگی در شعبه ۷۱ ابتدا نماینده دادستان با  تشریح کیفرخواست، خواستار اشد مجازات قانونی برای متهم شد. شاکی نیز خواستار قصاص  عضو متهم شد و گفت: من نمی‌دانم به چه گناهی قربانی این ماجرا شده‌ام، اما در صورتی  که متهم با صداقت انگیزه‌اش را بیان کند، شرایط تغییر خواهد کرد، ضمن اینکه شرط  رضایتم بیان حقیقت است و بس!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در ادامه دادگاه، متهم گفت: شاکی یک بار در کلاس مرا  حلق‌آویز کرد و قصد جانم را داشت. او دائم مسخره‌ام می‌کرد و چند بار هم به من سوزن  زده بود.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">اما زمانی که متهم با مدارک مستدل مبنی بر اینکه  هیچ‌گاه با شاکی همکلاس نبوده و آنها با هم ۲ سال اختلاف سنی دارند، لب به اعتراف  گشود و گفت: من از فاصله دور وی را دیدم و قبول دارم که او را اشتباه گرفتم!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">با دریافت آخرین دفاعیات متهم، در حالی که تلاش هیأت  قضایی دادگاه برای صلح و سازش بین شاکی و متهم به نتیجه نرسید، قاضی« نور الله  عزیزمحمدی» با مستشاران دادگاه وارد شور شده و به اتفاق آرا «حمید» را به قصاص چشم  چپ، لاله گوش راست و پرداخت دیه محکوم کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرونده به دیوان عالی کشور ارجاع داده شد که قضات  دیوان عالی کشور، با تشخیص برخی ایرادات، پرونده را برای رسیدگی مجدد به شعبه ۷۱  دادگاه کیفری ارسال کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">جلسه محاکمه در تاریخ ۷ دی سال گذشته برگزار شد که  در ابتدا، عطار، نماینده دادستان با قرائت کیفرخواست صادره، بزه انتسابی به متهم را  محرز دانست و خواستار مجازات وی شد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">داوود هم با اعلام شکایت مجدد از متهم، گفت: با وجود  اینکه خانواده متهم از تمکن مالی برخوردار هستند، اما خواسته قلبی من قصاص او  است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وکیل داوود هم اظهار داشت: موکل من در چند سال اخیر  به خاطر وضعیت ظاهری نمی‌تواند از خانه خارج شود و زندگی او نابود شده است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وی ادامه داد: اگر اینگونه متهمان قصاص شوند، بسیاری  از اینگونه متهمان و مجرمان دیگر به خود اجازه ارتکای این جرائم را نمی‌دهند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در ادامه جلسه متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت:  حاضرم مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان به داوود بپردازم تا او رضایت بدهد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">داوود در واکنش به این اظهارات متهم گفت: نمی‌خواهم  بر سر زندگیام معامله کنم؛ دلیلی ندارد کسی که پولدار است، هرکاری که می‌خواهد  انجام دهد و مدعی شود که با پول همه مشکلات را حل خواهد کرد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در انتهای جلسه،‌ قاضی عزیزمحمدی و مستشاران دادگاه  وارد شور شدند و با توجه به تخلیه چشم چپ، از بین رفتن لاله گوش راست و سوختگی شدید  در قسمت‌های مختلف بدن شاکی، متهم را برای تخریب چشم و لاله گوش به قصاص و برای  سوختگی‌های بدن به پرداخت دیه محکوم کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرونده دوباره برای رسیبدگی به دیوان عالی کشور  ارجاع داده شد که قضات شعبه ۶ دیوان عالی بعد از مشورت و بررسی پرونده، حکم صادره  را تأیید کردند.</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;"><a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow"><img src="http://dl.funiha.com/images/68916485098408136034.jpg" border="0" alt="[تصویر: 68916485098408136034.jpg]" /></a></span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرودنده مردی که ۶ سال قبل اقدام به اسیدپاشی به  صورت مرد جوانی کرده بود، به دیوان عالی کشور رفت که قضات دیوان عالی حکم صادره  مبنی بر قصاص چشم و گوش وی را تأیید کردند…</span></div><span style="font-size: large;"><br />
</span><div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بعد از ظهر ۲ تیر سال ۸۴ مأموران کلانتری ۱۹۰ مجیدیه  از طریق مرکز فوریت‌های پلیس، از وقوع یک حادثه هولناک باخبر شدند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">اهالی خیابان گلستان به مأموران <a href="http://www.funiha.com/" target="_blank" rel="nofollow">پلیس</a> گفتند با شنیدن فریادهای دلخراش پسر ۲۲  ساله‌ای به نام «داوود» در جریان اسیدپاشی به صورت وی از سوی یک مهاجم ناشناس قرار  گرفته‌اند که بلافاصله پسر اسیدپاش را به دام انداخته و «داوود» را به بیمارستان  رسانده‌اند. با وجود تلاش‌های پزشکان، اسید، بینایی چشم‌های پسر جوان را برای همیشه  از او گرفت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">حمید (متهم) ابتدا در بازجویی‌ها انگیزه خود را  انتقام‌جویی به خاطر تحقیر و توهین اعلام کرد و گفت: در دوران دبیرستان از سوی چند  نفر از همکلاسی‌هایم مورد آزار و اذیت قرار گرفتم و بعد از آن هم به شهر دیگری  نقل‌مکان کردیم، اما این موضوع هیچ‌وقت از ذهنم بیرون نمی‌رفت و دائم آزارم  می‌داد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وی ادامه داد: بنابراین با هدف انتقام، مقداری اسید  تهیه کرده و به محل زندگی سابقمان برگشتم؛ دو شبانه‌روز در پارک نزدیک مدرسه کمین  کردم و منتظر نشستم تا اینکه با دیدن یکی از همکلاسی‌هایم به تعقیبش پرداخته، اسید  را به صورتش پاشیدم. البته مقداری از اسید هم روی پاهای خودم ریخت.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">این در حالی بود که دو ماه بعد از این حادثه،  «داوود» که قادر به حرف زدن نبود، در شکایت مکتوبی نوشت: من هیچ شناختی از «حمید»  ندارم و نمی‌دانم چرا این‌چنین در آتش خشم و نفرتش سوختم و زندگیم تباه شد. حال  آن‌که مطمئنم او مرا اشتباه گرفته است. بنابراین تقاضای اشد مجازات و قصاصش را  دارم.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بدین‌ترتیب متهم وقتی بار دیگر تحت بازجویی قرار  گرفت، نزد بازپرس ادعا کرد به خاطر اختلاف حساب قدیمی، اسیدپاشی کرده است، اما  تحقیقات جنایی حاکی از آن بود که شاکی و متهم در گذشته هیچ رابطه‌ای با هم نداشته و  شناختی از یکدیگر نداشته‌اند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">بنابراین پس از اعلام نظریه کمیسیون پزشکی قانونی در  ‌مورد میزان صدمات شاکی، بازپرس پرونده برای آزادی متهم قرار وثیقه ۵میلیارد ریالی  صادر کرد و پرونده را با صدور قرار مجرمیت به دادگاه کیفری استان تهران فرستاد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در جلسه رسیدگی در شعبه ۷۱ ابتدا نماینده دادستان با  تشریح کیفرخواست، خواستار اشد مجازات قانونی برای متهم شد. شاکی نیز خواستار قصاص  عضو متهم شد و گفت: من نمی‌دانم به چه گناهی قربانی این ماجرا شده‌ام، اما در صورتی  که متهم با صداقت انگیزه‌اش را بیان کند، شرایط تغییر خواهد کرد، ضمن اینکه شرط  رضایتم بیان حقیقت است و بس!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در ادامه دادگاه، متهم گفت: شاکی یک بار در کلاس مرا  حلق‌آویز کرد و قصد جانم را داشت. او دائم مسخره‌ام می‌کرد و چند بار هم به من سوزن  زده بود.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">اما زمانی که متهم با مدارک مستدل مبنی بر اینکه  هیچ‌گاه با شاکی همکلاس نبوده و آنها با هم ۲ سال اختلاف سنی دارند، لب به اعتراف  گشود و گفت: من از فاصله دور وی را دیدم و قبول دارم که او را اشتباه گرفتم!</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">با دریافت آخرین دفاعیات متهم، در حالی که تلاش هیأت  قضایی دادگاه برای صلح و سازش بین شاکی و متهم به نتیجه نرسید، قاضی« نور الله  عزیزمحمدی» با مستشاران دادگاه وارد شور شده و به اتفاق آرا «حمید» را به قصاص چشم  چپ، لاله گوش راست و پرداخت دیه محکوم کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرونده به دیوان عالی کشور ارجاع داده شد که قضات  دیوان عالی کشور، با تشخیص برخی ایرادات، پرونده را برای رسیدگی مجدد به شعبه ۷۱  دادگاه کیفری ارسال کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">جلسه محاکمه در تاریخ ۷ دی سال گذشته برگزار شد که  در ابتدا، عطار، نماینده دادستان با قرائت کیفرخواست صادره، بزه انتسابی به متهم را  محرز دانست و خواستار مجازات وی شد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">داوود هم با اعلام شکایت مجدد از متهم، گفت: با وجود  اینکه خانواده متهم از تمکن مالی برخوردار هستند، اما خواسته قلبی من قصاص او  است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وکیل داوود هم اظهار داشت: موکل من در چند سال اخیر  به خاطر وضعیت ظاهری نمی‌تواند از خانه خارج شود و زندگی او نابود شده است.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">وی ادامه داد: اگر اینگونه متهمان قصاص شوند، بسیاری  از اینگونه متهمان و مجرمان دیگر به خود اجازه ارتکای این جرائم را نمی‌دهند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در ادامه جلسه متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت:  حاضرم مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان به داوود بپردازم تا او رضایت بدهد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">داوود در واکنش به این اظهارات متهم گفت: نمی‌خواهم  بر سر زندگیام معامله کنم؛ دلیلی ندارد کسی که پولدار است، هرکاری که می‌خواهد  انجام دهد و مدعی شود که با پول همه مشکلات را حل خواهد کرد.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">در انتهای جلسه،‌ قاضی عزیزمحمدی و مستشاران دادگاه  وارد شور شدند و با توجه به تخلیه چشم چپ، از بین رفتن لاله گوش راست و سوختگی شدید  در قسمت‌های مختلف بدن شاکی، متهم را برای تخریب چشم و لاله گوش به قصاص و برای  سوختگی‌های بدن به پرداخت دیه محکوم کردند.</span></div> <div style="text-align: CENTER;"><span style="font-size: large;">پرونده دوباره برای رسیبدگی به دیوان عالی کشور  ارجاع داده شد که قضات شعبه ۶ دیوان عالی بعد از مشورت و بررسی پرونده، حکم صادره  را تأیید کردند.</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چگونه درآمد خود را افزایش دهیم؟]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290539.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 13:43:09 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290539.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://www.emoshaver.com/kasbokar/45-artbuss/25599-2011-02-24-21-19-09.html" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #003366;">چگونه درآمد خود را افزایش دهیم؟</span></span></a><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
										 <img src="http://forum.freedownload.ir/file:///C:\Users\sarah\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.jpg" border="0" alt="[تصویر: C:\Users\sarah\AppData\Local\Temp\msohtm...age001.jpg]" /> <br />
  </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">راه‌های افزایش درآمد از مقولاتی است که همواره مورد تأمل و تفکر بسیاری از افراد و حتی سیاستگذاران بوده است، اما واضح است که برای وارد شدن به این مقوله و تصمیم‌گیری برای آن باید ابتدا از درآمد و راه‌هایی که می‌تواند ما را به هدف افزایش آن نزدیک کند، درک وسیعی داشته باشیم.</span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">درآمد، مفهومی عام است که می‌توان پیرامون آن در سطح جهانی، ملی، منطقه‌ای و فردی تفاسیر مختلفی ارائه داد، اما آن‌چه در این مقاله می‌خواهیم به آن بپردازیم، نگاه به درآمد از زاوایه‌ی فردی و در مناطق روستایی است. بنابراین ما می‌خواهیم بدانیم که یک فرد، یک خانوار روستایی چگونه می‌تواند درآمد خود را افزایش دهد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">منابع درآمد خانوار</span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اصولاً منبع اصلی درآمد هر فرد یا خانوار، درآمد ناشی از کار یا شغلی است که فرد یا افراد نان‌آور خانواده به آن مشغولند. اما یک خانواده از راه‌های دیگری هم می‌تواند درآمد کسب کند. مثلاً ممکن است خانواده‌ای زمین یا خانه‌ای را اجاره دهد و از محل آن نیز کسب درآمد کند، یا حسابی در یک بانک داشته باشد که ماهانه به آن مقداری سود تعلق بگیرد. گاهی هم برخی افراد اوراق قرضه یا سهام بورس را خرید و فروش می‌کنند یا از سود سالانه‌ی این اوراق استفاده می‌کنند. البته همه‌ی این منابع می‌تواند در یک خانواده‌ی روستایی هم باشد، ولی عمده درآمد خانوار روستایی از طریق فعالیت‌های کاری مربوط به امرار و معاش آن تأمین می‌شود که سهم عمده‌ای را در برآوردن نیازهای ضروری خانوار اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و... ایفا می‌کند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بیکاری فصلی و بیکاری پنهان در روستا، منبع بالقوه کسب درآمدهای نو</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">همچنین جوامع روستایی معمولاً تمام، یا بخش بزرگی از اعضای یک خانواده از راه فعالیت‌های بومی مانند کشاورزی، دامداری و... کسب درآمد می‌کنند. به عبارتی می‌توان گفت کسب و کارهای خانوادگی در روستا نقش اساسی در تولید درآمد برای خانوارهای روستایی دارد. اگر از این بُعد به قضیه نگاه کنیم، پس باید انتظار داشته باشیم هر خانوار روستایی بسته به شغل و کسب و کار محلی که دارد، در ایام خاصی از سال و یا حتی ساعات به خصوصی در طول روز فراغت داشته باشد. مثلاً یک کشاورز برنج در سرتاسر سال، تنها دو فصل به کاشت و داشت و برداشت می‌پردازد و بقیه‌ی سال را باید با درآمد حاصل از آن دو فصل بگذراند، به این نوع بیکاری، در اصطلاح، بیکاری فصلی می‌گوییم. به همین جهت بحث افزایش درآمد در روستا هم مفید و هم بسیار پر طرفدار است.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">البته نوع دیگری از بیکاری هم در روستاها مشاهده می‌شود که بیکاری پنهان نام دارد و این بیکاری زمانی است که به ظاهر افراد روستا همگی در فصول کشت و کار بیکار نیستند، ولی روستاییانی که به طور تمتم وقت در مزارع کار می‌کنند، خدماتی را ارائه می‌دهند که نیازمند وقت و یا افراد کم‌تری است. البته علت این نوع از بیکاری را می‌توان افزایش جمعیت روستاها دانست که برای اشتغال آنان مشاغل جدیدی طراحی و ایجاد نشده است و اغلب این نوع بیکاری زمینه‌های مهاجرت به شهرها و پرداختن به کارهایی باشد که نیازمند مهارت‌های کم‌تری است.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنابراین خانواده روستایی اولین ابزار کسب درآمد اضافی را به وفور دارد، و آن «زمان» و «نیروی انسانی» است. توجه داشته باشید که امروزه کسانی هستند که در هر ثانیه میلیاردها میلیارد واحد پولی درآمد کسب می‌کنند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما علاوه بر زمان و نیروی کار، که به آن توجه کمی می‌شود، آن‌چه به عنوا یک خطر جوامع روستایی را از رشد درآمد باز می‌دارد، افزایش مصرف و شیوه‌ی زندگی روستایی مصرف‌زده است. مردم در روستا تلاش می‌کنند درآمد بیشتری کسب کنند تا هرچه بیشتر بتوانند ظواهر زندگی شهری را به روستاها ببرند. اگر اندکی تأمل کنید می‌بینید که اگر خانواده‌ای می‌تواند لوازم زندگی خودش را به راحتی ارتقا دهد، پس حتماً دارای درآمد اضافه است. توجه کنید که اضافه درآمد به معنای آن قسمت از درآمد است که پس از انجام هزینه‌های ضروری زندگی (مانند خوراک و پوشاک و...) باقی می‌ماند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">چگونه درآمدهای خود را افزایش دهیم؟</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه1: «لطفاً اضافه درآمد خود را صرف خرید کالاهای مصرفی نکنید»، بلکه بهتر آن است که با آن اضافه درآمد، دارایی‌هایی را خریداری کنید که در طول زمان به ارزش آن‌ها افزوده می‌شود.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پیش‌ترها، اغلب زنان روستایی درآمد حاصل از کشت و کار خود را به خرید زیورآلات و به خصوص طلا اختصاص می‌دادند، یا گاه‌گاهی پول‌های حاصل از درآمد را به حساب‌های سپرده‌ی کوتاه‌مدت و بلندمدت با سود مشخص واریز می‌کردند. البته هنوز هم این کار، بهتر از خرید لوازم غیرضروری و لوکس است، اما در دنیای مدرن امروز می‌توان خیلی بیشتر از این‌ها هم درآمد کسب کرد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما چه دارایی‌هایی را می‌توان با درآمد اضافی خریداری کرد که روز به روز به ارزش آن اضافه شود، یا لااقل از ارزش آن کاسته نشود؟ برخی خرید املاک و مستغلات را بهترین راه ممکن پیشنهاد می‌کنند، گاهی هم بهتر است که زمین کشاورزی را توسعه دهید،‌یا به خرید تجهیزاتی برای فرآوری محصولات خود بپردازید تا درآمد حاصل از ارزش افزوده‌ی محصول پس از فرآوری نیز به خودتان تعلق بگیرد (البته در این زمینه در بحث صنایع روستایی بیشتر می‌پردازیم). اما توصیه‌ی دیگر این است که جامعه‌ی روستایی وارد بورس کالاهای کشاورزی شود و با خرید سهام آن هم به حمایت از محصولات خود بپردازد، هم سودی کسب کند. البته توصیه ما در این‌جا این است که پیش از ورود به بازارهای بورس، حتماً اطلاعات بیشتری کسب کنید و درضمن در ابتدا برای کسب تجربه، بازار را از راه دور دنبال کنید و هیچ سهامی نخرید، مثلاً بگویید «اگر می‌خواستم سهامس بخرم سهم شرکت... را می‌خریدم» و بعد تغییرات آن شرکت را در روزهای آتی در بورس دنبال کنبد و حساب کنید که اگر واقعاً آن سهم را می‌خریدید، چه اندازه سود می‌کردید. اگر سود مورد انتظارتان به حد مطلوب رسید باسرمایه‌ی اندکی وارد بازار بورس شوید و به تجربه بپردازید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه2: «راه‌اندازی کسب و کار خانوادگی در زمینه‌ی انواع صنایع روستایی»، در این زمینه لازم است توضیحاتی داده شود. یکی از راه‌های کاهش شکاف و افزایش زمینه‌های درآمد و اشتغال در مناطق روستایی گسترش فعالیت‌هایی است که به محیط و شرایط محیطی کم‌تر وابسته است. کشاورزی در مناطق روستایی کشور به صورت صنعتی وجود دارد و تا حد زیادی هم به شرایط محیطی و آب و هوایی وابسته است. اما بهترین و مطمئن‌ترین راه برای بهبود اقتصاد روستایی و افزایش درآمدهای روستایی جستجوی فعالیت‌هایی است که به شرایط اقلیمی وابستگی کم‌تری داشته باشد و از مهم‌ترین فعالیت‌هایی که می‌توان در این زمینه از آن‌ها نام برد، صنایع روستایی هستند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صنایع روستایی، صنایعی هستند که تولید فراورده‌های آن حرفه ای است و نیاز به مهارت دارد و تمام آن را می‌توان به کمک اعضای خانواده و با صرف زمان انجام داد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه 3: «پرداختن به کسب و کار کشاورزی جدید»؛ بهتر است اگر امکان راه‌اندازی کسب و کار در صنایع روستایی را ندارید، در زمینه‌ی کشاورزی روستایی، کسب و کاری مانند پرورش قارچ، ماهی، زنبورداری و... راه‌اندازی کنید، و برای راه‌اندازی آن می‌توانید از حمایت مالی تعاونی‌ها نیز استفاده کنید. در این‌صورت می‌توانید تمام مدت سال منبعی برای کسب درآمد داشته باشید، حتی در زمان کشت و زرع هم این مشاغل ریسک کار کشاورزی که به دلیل تغییرات ناگهانی آب و هوا و... است را کاهش می‌دهد و با تقسیم کار بین اعضای خانواده می‌توانید بیکاری پنهان را هم درمان کنید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما هر کاری که می‌کنید و هر شیوه‌ای را که پیش می‌گیرید، یادتان باشد که در دنیای امروز، بزرگ‌ترین بازنده کسی است که تنها مصرف می‌کند، آن هم مصرف مازاد بر نیاز؛ و به خاطر بسپارید که فقط زمانی به مصرف کالای غیرضروری بپردازید که به همان میزان توانسته باشید درآمد اضافی از تولید کسب و کار خلق کرده باشید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">منبع : </span><span style="font-size: large;">emoshaver.com</span><span style="font-size: large;"></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: RIGHT;"><a href="http://www.emoshaver.com/kasbokar/45-artbuss/25599-2011-02-24-21-19-09.html" target="_blank" rel="nofollow"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #003366;">چگونه درآمد خود را افزایش دهیم؟</span></span></a><span style="font-size: large;"></span></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"><br />
										 <img src="http://forum.freedownload.ir/file:///C:\Users\sarah\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.jpg" border="0" alt="[تصویر: C:\Users\sarah\AppData\Local\Temp\msohtm...age001.jpg]" /> <br />
  </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">راه‌های افزایش درآمد از مقولاتی است که همواره مورد تأمل و تفکر بسیاری از افراد و حتی سیاستگذاران بوده است، اما واضح است که برای وارد شدن به این مقوله و تصمیم‌گیری برای آن باید ابتدا از درآمد و راه‌هایی که می‌تواند ما را به هدف افزایش آن نزدیک کند، درک وسیعی داشته باشیم.</span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">درآمد، مفهومی عام است که می‌توان پیرامون آن در سطح جهانی، ملی، منطقه‌ای و فردی تفاسیر مختلفی ارائه داد، اما آن‌چه در این مقاله می‌خواهیم به آن بپردازیم، نگاه به درآمد از زاوایه‌ی فردی و در مناطق روستایی است. بنابراین ما می‌خواهیم بدانیم که یک فرد، یک خانوار روستایی چگونه می‌تواند درآمد خود را افزایش دهد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">منابع درآمد خانوار</span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اصولاً منبع اصلی درآمد هر فرد یا خانوار، درآمد ناشی از کار یا شغلی است که فرد یا افراد نان‌آور خانواده به آن مشغولند. اما یک خانواده از راه‌های دیگری هم می‌تواند درآمد کسب کند. مثلاً ممکن است خانواده‌ای زمین یا خانه‌ای را اجاره دهد و از محل آن نیز کسب درآمد کند، یا حسابی در یک بانک داشته باشد که ماهانه به آن مقداری سود تعلق بگیرد. گاهی هم برخی افراد اوراق قرضه یا سهام بورس را خرید و فروش می‌کنند یا از سود سالانه‌ی این اوراق استفاده می‌کنند. البته همه‌ی این منابع می‌تواند در یک خانواده‌ی روستایی هم باشد، ولی عمده درآمد خانوار روستایی از طریق فعالیت‌های کاری مربوط به امرار و معاش آن تأمین می‌شود که سهم عمده‌ای را در برآوردن نیازهای ضروری خانوار اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و... ایفا می‌کند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بیکاری فصلی و بیکاری پنهان در روستا، منبع بالقوه کسب درآمدهای نو</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">همچنین جوامع روستایی معمولاً تمام، یا بخش بزرگی از اعضای یک خانواده از راه فعالیت‌های بومی مانند کشاورزی، دامداری و... کسب درآمد می‌کنند. به عبارتی می‌توان گفت کسب و کارهای خانوادگی در روستا نقش اساسی در تولید درآمد برای خانوارهای روستایی دارد. اگر از این بُعد به قضیه نگاه کنیم، پس باید انتظار داشته باشیم هر خانوار روستایی بسته به شغل و کسب و کار محلی که دارد، در ایام خاصی از سال و یا حتی ساعات به خصوصی در طول روز فراغت داشته باشد. مثلاً یک کشاورز برنج در سرتاسر سال، تنها دو فصل به کاشت و داشت و برداشت می‌پردازد و بقیه‌ی سال را باید با درآمد حاصل از آن دو فصل بگذراند، به این نوع بیکاری، در اصطلاح، بیکاری فصلی می‌گوییم. به همین جهت بحث افزایش درآمد در روستا هم مفید و هم بسیار پر طرفدار است.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">البته نوع دیگری از بیکاری هم در روستاها مشاهده می‌شود که بیکاری پنهان نام دارد و این بیکاری زمانی است که به ظاهر افراد روستا همگی در فصول کشت و کار بیکار نیستند، ولی روستاییانی که به طور تمتم وقت در مزارع کار می‌کنند، خدماتی را ارائه می‌دهند که نیازمند وقت و یا افراد کم‌تری است. البته علت این نوع از بیکاری را می‌توان افزایش جمعیت روستاها دانست که برای اشتغال آنان مشاغل جدیدی طراحی و ایجاد نشده است و اغلب این نوع بیکاری زمینه‌های مهاجرت به شهرها و پرداختن به کارهایی باشد که نیازمند مهارت‌های کم‌تری است.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">بنابراین خانواده روستایی اولین ابزار کسب درآمد اضافی را به وفور دارد، و آن «زمان» و «نیروی انسانی» است. توجه داشته باشید که امروزه کسانی هستند که در هر ثانیه میلیاردها میلیارد واحد پولی درآمد کسب می‌کنند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما علاوه بر زمان و نیروی کار، که به آن توجه کمی می‌شود، آن‌چه به عنوا یک خطر جوامع روستایی را از رشد درآمد باز می‌دارد، افزایش مصرف و شیوه‌ی زندگی روستایی مصرف‌زده است. مردم در روستا تلاش می‌کنند درآمد بیشتری کسب کنند تا هرچه بیشتر بتوانند ظواهر زندگی شهری را به روستاها ببرند. اگر اندکی تأمل کنید می‌بینید که اگر خانواده‌ای می‌تواند لوازم زندگی خودش را به راحتی ارتقا دهد، پس حتماً دارای درآمد اضافه است. توجه کنید که اضافه درآمد به معنای آن قسمت از درآمد است که پس از انجام هزینه‌های ضروری زندگی (مانند خوراک و پوشاک و...) باقی می‌ماند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-weight: bold;"><span style="font-size: large;">چگونه درآمدهای خود را افزایش دهیم؟</span></span><span style="font-size: large;"></span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه1: «لطفاً اضافه درآمد خود را صرف خرید کالاهای مصرفی نکنید»، بلکه بهتر آن است که با آن اضافه درآمد، دارایی‌هایی را خریداری کنید که در طول زمان به ارزش آن‌ها افزوده می‌شود.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">پیش‌ترها، اغلب زنان روستایی درآمد حاصل از کشت و کار خود را به خرید زیورآلات و به خصوص طلا اختصاص می‌دادند، یا گاه‌گاهی پول‌های حاصل از درآمد را به حساب‌های سپرده‌ی کوتاه‌مدت و بلندمدت با سود مشخص واریز می‌کردند. البته هنوز هم این کار، بهتر از خرید لوازم غیرضروری و لوکس است، اما در دنیای مدرن امروز می‌توان خیلی بیشتر از این‌ها هم درآمد کسب کرد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما چه دارایی‌هایی را می‌توان با درآمد اضافی خریداری کرد که روز به روز به ارزش آن اضافه شود، یا لااقل از ارزش آن کاسته نشود؟ برخی خرید املاک و مستغلات را بهترین راه ممکن پیشنهاد می‌کنند، گاهی هم بهتر است که زمین کشاورزی را توسعه دهید،‌یا به خرید تجهیزاتی برای فرآوری محصولات خود بپردازید تا درآمد حاصل از ارزش افزوده‌ی محصول پس از فرآوری نیز به خودتان تعلق بگیرد (البته در این زمینه در بحث صنایع روستایی بیشتر می‌پردازیم). اما توصیه‌ی دیگر این است که جامعه‌ی روستایی وارد بورس کالاهای کشاورزی شود و با خرید سهام آن هم به حمایت از محصولات خود بپردازد، هم سودی کسب کند. البته توصیه ما در این‌جا این است که پیش از ورود به بازارهای بورس، حتماً اطلاعات بیشتری کسب کنید و درضمن در ابتدا برای کسب تجربه، بازار را از راه دور دنبال کنید و هیچ سهامی نخرید، مثلاً بگویید «اگر می‌خواستم سهامس بخرم سهم شرکت... را می‌خریدم» و بعد تغییرات آن شرکت را در روزهای آتی در بورس دنبال کنبد و حساب کنید که اگر واقعاً آن سهم را می‌خریدید، چه اندازه سود می‌کردید. اگر سود مورد انتظارتان به حد مطلوب رسید باسرمایه‌ی اندکی وارد بازار بورس شوید و به تجربه بپردازید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه2: «راه‌اندازی کسب و کار خانوادگی در زمینه‌ی انواع صنایع روستایی»، در این زمینه لازم است توضیحاتی داده شود. یکی از راه‌های کاهش شکاف و افزایش زمینه‌های درآمد و اشتغال در مناطق روستایی گسترش فعالیت‌هایی است که به محیط و شرایط محیطی کم‌تر وابسته است. کشاورزی در مناطق روستایی کشور به صورت صنعتی وجود دارد و تا حد زیادی هم به شرایط محیطی و آب و هوایی وابسته است. اما بهترین و مطمئن‌ترین راه برای بهبود اقتصاد روستایی و افزایش درآمدهای روستایی جستجوی فعالیت‌هایی است که به شرایط اقلیمی وابستگی کم‌تری داشته باشد و از مهم‌ترین فعالیت‌هایی که می‌توان در این زمینه از آن‌ها نام برد، صنایع روستایی هستند.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">صنایع روستایی، صنایعی هستند که تولید فراورده‌های آن حرفه ای است و نیاز به مهارت دارد و تمام آن را می‌توان به کمک اعضای خانواده و با صرف زمان انجام داد.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">توصیه 3: «پرداختن به کسب و کار کشاورزی جدید»؛ بهتر است اگر امکان راه‌اندازی کسب و کار در صنایع روستایی را ندارید، در زمینه‌ی کشاورزی روستایی، کسب و کاری مانند پرورش قارچ، ماهی، زنبورداری و... راه‌اندازی کنید، و برای راه‌اندازی آن می‌توانید از حمایت مالی تعاونی‌ها نیز استفاده کنید. در این‌صورت می‌توانید تمام مدت سال منبعی برای کسب درآمد داشته باشید، حتی در زمان کشت و زرع هم این مشاغل ریسک کار کشاورزی که به دلیل تغییرات ناگهانی آب و هوا و... است را کاهش می‌دهد و با تقسیم کار بین اعضای خانواده می‌توانید بیکاری پنهان را هم درمان کنید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">اما هر کاری که می‌کنید و هر شیوه‌ای را که پیش می‌گیرید، یادتان باشد که در دنیای امروز، بزرگ‌ترین بازنده کسی است که تنها مصرف می‌کند، آن هم مصرف مازاد بر نیاز؛ و به خاطر بسپارید که فقط زمانی به مصرف کالای غیرضروری بپردازید که به همان میزان توانسته باشید درآمد اضافی از تولید کسب و کار خلق کرده باشید.</span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;"> </span></div>  <div style="text-align: RIGHT;"><span style="font-size: large;">منبع : </span><span style="font-size: large;">emoshaver.com</span><span style="font-size: large;"></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تصویری از یک بانو!!]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290538.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 13:04:01 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290538.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/108680.jpg" border="0" alt="[تصویر: 108680.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چهره‌ی  سرد او با آن بینی کشیده و دارای انحراف – که استریپ هرگز حاضر به  جراحی‌اش نشد- مسلماً به زیبایی «ادری هپبورن»، «آوا گاردنر» و «اینگرید  برگمن» نبود، اما.....</div></div><span style="font-size: small;"><br />
 در  میان ستاره‌های تاریخ سینما، نام زنان بسیاری مطرح شد که در زمان خود یا  برای همیشه، در یاد سینمادوستان، عزیز ماندند. بسیاری از عاشقان سینما اما،  برای کیفیت بالای بازیگری، نمایش خیره‌کننده و نحوه‌ی تعریف و ارائه‌ی  کاراکتر، یک نام را بالای لیست زنان بازیگر محبوب خود در سینما می‌آورند: <span style="font-weight: bold;">«مریل استریپ».</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-2.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-2.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">«مری لوییز استریپ»</span>،  اولین فرزند مادری با سابقه‌ی بازیگری برای فیلم‌های تبلیغاتی و پدری شاغل  در یک شرکت داروسازی است. استریپ از سمت پدری، ریشه‌های آلمانی دارد و از  سوی مادر، ریشه‌های سوییسی. پدرش عاشق آن بود که پیانو بنوازد و مادرش با  موسیقی او آواز بخواند، برای همین مریل از کودکی با خوانندگی هم آشنا شد.  او در رشته‌ی هنرهای دراماتیک از کالج واسار در سال ۱۹۷۱ فارغ‌التحصیل شد و  در «مدرسه‌ی هنرهای دراماتیک ییل» به تحصیلاتش ادامه داد. در دانشگاه ییل  بود که بازیگری تئاتر را تجربه کرد. در طول نخستین تجربه‌های بازیگری‌اش با  <span style="font-weight: bold;">«جان کزِیل» آشنا شد که بعدها با او نامزد کرد. استریپ با نمایش‌های موزیکال «پایان خوش»</span> و <span style="font-weight: bold;">«آلیس در قصر» برای اولین بار روی صحنه‌ی برادوی رفت.</span><span style="font-size: small;">این استعداد جوان روی صحنه‌ی تئاتر، قرار بود اولین بار در «کینگ‌کنگ»</span> به کارگردانی <span style="font-weight: bold;">«دینو د لورنتریس» بازی کند، ولی آقای  کارگردان همین‌که چشمش به استریپ افتاد به ایتالیایی به پسرش گفت: «این که  زشت‌ه! این چی‌ه برای من آوردی؟!» و اصلاً انتظار نداشت استریپ هم به زبان  ایتالیایی یک جواب دندان‌شکن به او بدهد!</span> بعد از همکاری استریپ در یک فیلم تلویزیونی، در ۲۸ سالگی شانس حضور در سینما را با فیلم <span style="font-weight: bold;">«جولیا» به‌دست آورد که نقش کوچکی بود. یک سال بعد، قرار شد نامزدش، کزیل (بازیگر نقش فِرانک در «پدرخوانده</span>)، در فیلم <span style="font-weight: bold;">«شکارچی گوزن» بازی  کند. او مدت‌ها بود که به سرطان استخوان مبتلا گشته‌بود و استریپ برای  مراقبت از او، نقش لیندا را پذیرفت. با این‌حال، اوضاع بیماری کزیل بدتر شد  و با تمام مراقبت‌های دلسوزانه‌ی استریپ از او، کزیل در ۱۲ مارچ ۱۹۷۸ فوت  کرد. او برای فراموش کردن غم خود، پیشنهادات کار را می‌پذیرفت. کزیل  دیگر زنده‌ نبود که «شکارچی گوزن» اکران شد و مریل استریپ برای اولین بار،  نامزدی در بخش «بهترین بازیگر زن نقش مکمل» را تجربه کرد</span>. او در سال ۱۹۷۹، فیلمنامه‌ای ۶ صفحه‌ای از <span style="font-weight: bold;">«وودی آلن» برای بازی در فیلم «منهتن»</span>  دریافت کرد و علاوه بر فیلمنامه‌ی ناقص، با شرط آلن برای عدم بداهه‌پردازی  در دیالوگ‌گویی هم روبرو بود، با این‌حال پروژه را پذیرفت.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">همان‌سال، نقطه‌ی عطف واقعی دوران کاری استریپ فرا رسید. به او پیشنهاد بازی در فیلم <span style="font-weight: bold;">«کرامر علیه کرامر» ارائه  شد. داستانی درباره‌ی زوجی که به تازگی از هم جدا شده‌اند و برای گرفتن  سرپرستی پسر خردسالشان در جدال با یکدیگرند. قرار بود نقش خانم کرامر به «جین فاندا»</span> برسد و نقش <span style="font-weight: bold;">تد کرامر، به «جیمز کان»</span>، اما هر دو نقش را وا نهادند و در نهایت درخشش در این فیلم، قسمت استریپ و <span style="font-weight: bold;">«داستین هافمن» شد. استریپ در اولین دیدارش با «رابرت بنتون»</span>  و هافمن پس از مطالعه‌ی فیلمنامه‌ی اولیه، به آن‌ها گفت فیلمنامه چهره‌ی  زنی را که تجربه‌ی طلاق را پشت‌سر گذاشته و درگیر دعواهای قانونی سرپرستی  فرزندش است، بسیار شیطانی تصویر کرده. بنابراین فیلمنامه تا حدود زیادی  تغییر کرد و خود استریپ، دیالوگ‌های سکانس دادگاهش را نوشت. بنتون دست  بازیگرانش را در بداهه‌پردازی تا حدود زیادی باز گذاشت. مثلاً سکانس بستنی  خوردن تد و بیلی که توسط هافمن و «جاستین هنری» اجرا شد و قرار نبود در  فیلم باشد و سکانس رستوران استریپ و هافمن، که <span style="font-weight: bold;">هافمن تنها به  فیلمبردار گفت می‌خواهد گیلاسش را سمت استریپ پرتاب کند، استریپ که بی‌خبر  از ماجرا بود حسابی ترسید و بابت این ماجرا کلی سر هافمن داد کشید! در آن‌زمان، هافمن در زندگی شخصی‌اش مشکل داشت و درگیر طلاق بود و استریپ، همچنان داغدار جان کزیل</span>. پذیرفتن بازی در این فیلم، راه را برای موفقیت‌های بزرگ استریپ گشود و <span style="font-weight: bold;">او  برای این نقش، اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل و گلدن‌گلوب را از آن خود  کرد و هافمن هم برای بازیش، اسکار بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.  علاوه بر این، «کرامر علیه کرامر» ۳ اسکار و ۳۱ جایزه‌ی دیگر را در فهرست  افتخارات خود ثبت کرد. همان‌روزها، اتفاق خوبی در زندگی استریپ افتاد و او با مجسمه‌ساز جوانی به نام «دان گامر» آشنا شد که به ازدواج آن‌ها انجامید.</span></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-5.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-5.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">در دهه‌ی ۸۰، استریپ نقش‌های اصلی را پذیرفت که برای بازی‌اش در کنار <span style="font-weight: bold;">«جرمی آیرونز»  بریتانیایی در فیلم The French Lieutenant’s Woman بسیار تحسین شد، اما در  Still of the night نمایشش نظر منتقدان را جلب نکرد. پس از دریافت نقدهای  منفی، استریپ خود را نباخت و فرصتی برای انتخاب مریل پیش آمد: «انتخاب سوفی»</span> داستان زنی لهستانی بازمانده از خشونت‌های نازی‌ها در اردوگاه و تعاملاتش با نامزد عجیب و دوست نویسنده‌ی جوانش. <span style="font-weight: bold;">«آلن  جِی. پاکولا» در فکر انتخاب استریپ نبود که استریپ شخصاً نزد او رفت و در  برابرش زانو زد و التماس کرد که نقش را به او بدهد، او برای این نقش سخن  گفتن با لهجه‌ی لهستانی، زبان لهستانی و زبان آلمانی را آموخت و یکی از  حیرت‌انگیزترین بازی‌های ژانر درام را ارائه داد. سکانس «انتخاب»</span> در یک برداشت انجام شد و استریپ حاضر به تکرار آن نشد. سال‌ها بعد، وقتی استریپ مهمان برنامه‌ی <span style="font-weight: bold;">«اپرا وینفری»  بود، این سکانس پخش شد. استریپ در حین تماشای آن بسیار ناراحت بود و گفت  دلش نمی‌خواسته این سکانس را ببیند و تا به‌حال هم آن را تماشا نکرده‌بود. او برای بازی در نقش سوفی، اسکار بهترین بازیگر زن در نقش اصلی را از آن خود کرد.</span></span><span style="font-size: small;">یک سال پس از این موفقیت، استریپ جنبه‌ی دیگری از توانایی‌هایش را رو کرد، بازی در نقش کاراکترهایی واقعی. اولین قدم او<span style="font-weight: bold;"> «سیلک‌وود» و بازی در نقش یک زن فعال اجتماعی، «کارن سیلک‌وود» بود. او بار دیگر نامزد اسکار شد ولی جایزه به همبازیش، «شِر»</span> رسید. وی در ۱۹۸۶، نامزد اسکار بهترین بازیگر زن در <span style="font-weight: bold;">«بیرون از آفریقا» شد. در سال ۱۹۸۸، در «فریادی در تاریکی»</span>  بار دیگر نقش کاراکتری واقعی را بازی کرد، زنی استرالیایی به نام «لیندی  چمبرلین» که مظنون به قتل دخترخوانده‌اش بود. او برای این نقش، در  جشنواره‌ی کن <span style="font-weight: bold;">جایزه‌ی بهترین بازیگر زن را به‌دست آورد.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">دهه‌ی  هشتاد از هر جهت برای استریپ شیرین بود. بر بازی‌ها و توانایی‌های او مدام  نقدهای مثبت نوشته می‌شد. به‌عنوان یک همسر و یک مادر شاغل نیز استریپ یک  الگو بود. زندگی او با دان گامر</span> بی‌حاشیه پیش می‌رفت و او مادر ۴ فرزند شده‌بود، <span style="font-weight: bold;">یک پسر و سه دختر. چیزی نمانده‌بود که استریپ شانس بازی در «تلما و لوییز»</span>  را هم بیابید که به‌خاطر بارداری، همکاری او با پروژه منتفی شد. سال‌های  اولیه‌ی دهه‌ی نود از نظر حرفه‌ای برای استریپ چندان خوب پیش نرفت و نقدها  مثل دهه‌ی هشتاد در ستایش او نبود. طولانی‌ترین وقفه در نامزدی دوباره در  اسکار برای او پیش آمد، ۵ سال بدون فیلمِ دیدنی. اما چون او مریل استریپ  بود، دلسرد نشد و در سال ۱۹۹۵ بازی در <span style="font-weight: bold;">«پل‌های مدیسن‌کانتی» را در کنار «کلینت ایستوود» پذیرفت. قرار بود «سیدنی پولاک»</span> کارگردان فیلم باشد و نقش فرانچسکا به بازیگرانی مثل <span style="font-weight: bold;">«سوزان ساراندن» یا «جسیکا لانگ»</span> برسد، اما ایستوود پروژه را به‌دست گرفت. استودیو به ایستوود فشار آورد تا بازیگران زن جوان را برگزیند، <span style="font-weight: bold;">اما ایستوود که همواره به این معروف بوده که فرزند خلفی برای مادرش است، با پیشنهاد مادرش مریل استریپ را برگزید. استریپ برای بازی در نقش یک زن خانه‌دار میانسال، ۱۵ تا ۲۰ پوند وزن اضافه کرد و باز نامش میان نامزدهای اسکار آمد. با بازی در «یک چیز واقعی»</span> و <span style="font-weight: bold;">«موسیقی قلب»  -که برایش ۸ هفته و روزی ۶ ساعت تمرین نواختن ویولن کرد- باز نامش در میان  نامزدهای اسکار آمد و عدم موفقیت در ۵ سال ابتدایی دهه‌ی نود را  به‌فراموشی سپرد.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-6.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-6.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">آغاز قرن بیست و یکم برای استریپ، با همکاریش با «استیون اسپیلبرگ»</span> در <span style="font-weight: bold;">«هوش مصنوعی» همراه بود. در سال ۲۰۰۲، باز در نقش یک کاراکتر واقعی، «سوزان اورلئان»</span> روزنامه‌نگار، را در کنار <span style="font-weight: bold;">«نیکلاس کیج»  در Adaptation پذیرفت و باز به دوره‌ی نامزدی اسکار در نقش‌های مکمل  بازگشت و البته جایزه‌ی گلدن‌گلوب را در همین رشته به‌دست آورد. به‌علاوه  در نقش کلاریسای «ساعت‌ها»</span> هم ظاهر شد که با وجود عدم  نامزدی در اسکار برای این فیلم، خرس نقره‌ای جشنواره‌ی برلین را برای  بهترین بازیگر نقش مکمل برایش به ارمغان آورد. در سال ۲۰۰۳، از سوی AFI  جایزه‌ی یک عمر فعالیت هنری به او اهدا شد و در سال ۲۰۰۴، بازی در فیلم «<span style="font-weight: bold;">کاندیدای منچوری» را در کنار «دنزل واشینگتن»</span>  پذیرفت. خود استریپ می‌گوید عاشق بازی در نقش‌های کمدی است، اما فرصت‌های  اندکی برای این‌که خود را در این زمینه بیازماید داشته و برای همین بازی در  کاندیدای منچوری را پذیرفته. در همان سال، او در کمدی سیاه «<span style="font-weight: bold;">مجموعه‌ای از وقایع ناخوشایند لمونی اسنیکت» در نقش عمه جوزفین ظاهر شد، فیلمی که ستاره‌اش «جیم کری»</span> با گریمی بسیار سنگین بود. در سال ۲۰۰۶، استریپ در یکی ازپرفروش‌ترین فیلم‌هایش، <span style="font-weight: bold;">«شیطان پرادا می‌پوشد»، بازی کرد و بازی چشمگیر و نحوه‌ی کار او بر صدایش، برای چهاردهمین بار چشم داوران اسکار را گرفت. در سال ۲۰۰۷، استریپ با دخترش که از لحاظ قیافه، بسیار شبیه اوست در فیلم «عصر» ظاهر شد.</span> <span style="font-weight: bold;">دخترش در نقش ایام جوانی مادرش بازی می‌کرد. در سال ۲۰۰۸، او پروژه‌ی موزیکال «مامامیا!»</span> را پذیرفت. <span style="font-weight: bold;">«جرمی کلارکسن» در یکی از اپیزودهای Top Gear در این‌باره به همکارش، «ریجارد همون» گفت: مثلاً مریل استریپ رو در نظر بگیر، هنرپیشه‌ی محشری‌ه، اما فیلم افتضاحی مثل «مامامیا!» رو هم بازی کرده!</span>  البته این فیلم تا کنون، پرفروش‌ترین فیلم موزیکال تاریخ بوده‌است. چون  دنیای سینما کمی متفاوت‌تر از دنیای ماشین است، کسی نظر کلارکسن را جدی  نگرفت و استریپ برای بازی‌اش، نامزد یک گلدن‌گلوب دیگر شد. در سال ۲۰۰۸، او  بازی در فیلم تحسین‌شده‌ی<span style="font-weight: bold;"> «شک» را نیز پذیرفت. در نقش  مدیر یک مدرسه‌ی کاتولیک که به کشیش مدرسه مشکوک می‌شود. او بار دیگر نامزد  جایزه‌ی اسکار شد. ۶۰ سالگی مریل استریپ، با سه فیلم همراه بود: «جولی و جولیا»</span> و <span style="font-weight: bold;">«پیچیده است» و صداپیشگی در «آقای  فاکس شکفت‌انگیز». در روز تولدش، سر فیلمبرداری بود و وقتی رسید، بچه‌هایش  شام تولدش را آماده کرده‌ بودند و شوهرش به او یک تُستر هدیه داد!</span>  استریپ می‌گفت برای همه ۶۰ سالگی یک سن به شمار می‌رفت، من به خودم  می‌گفتم بعد از ۵۹ سالگی می‌رسد و از آن وحشت داشتم! او برای بازی  دوست‌داشتنی و دیدنی‌اش در نقش یک کاراکتر واقعی دیگر، <span style="font-weight: bold;">«جولیا چایلد» در فیلم «جولی و جولیا»</span>  بار دیگر نامزد اسکار شد و البته جایزه‌ی گلدن‌گلوب بهترین بازیگر زن را  برای این فیلم به دست آورد. در حال حاضر، او مشغول پروژه‌های <span style="font-weight: bold;">«مامان و من» به کارگردانی «استنلی توچی»</span> و <span style="font-weight: bold;">«بانوی آهنین» در نقش مارگارت تاچر</span>  است تا یک کاراکتر واقعی دیگر را جان ببخشد. این فیلم در ۱۶ دسامبر سال  جاری اکران می‌شود و احتمال نامزدی اسکار مریل استریپ، به‌خاطر بازی در نقش  پیچیده‌ی تاچر فراوان است. حرف‌هایی هم مطرح شده که او قرار است نقش بانوی  شهیر دانشمند <span style="font-weight: bold;">«ماری کوری» را بازی کند.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-9.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-9.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"> مریل  استریپ به تازگی ۶۲ ساله شده است. او همواره به‌خاطر توانایی  خارق‌العاده‌اش در ارائه و اجرای تمامی لهجه‌ها، تمرین‌های طاقت‌فرسایش پیش  از اجرای نقش و بازی‌های چشمگیرش مشهور بوده‌است. زنان بسیاری بخاطر  زیبایی و بازی خوبشان ستاره شده‌اند، اما ماجرا برای مریل استریپ  متفاوت بود. چهره‌ی سرد او با آن بینی کشیده و دارای انحراف – که استریپ  هرگز حاضر به جراحی‌اش نشد- مسلماً به زیبایی</span> <span style="font-weight: bold;">«ادری هپبورن»، «آوا گاردنر»</span> و <span style="font-weight: bold;">«اینگرید برگمن» نبود،  اما بازی‌هایش، تعریف جدیدی در استاندارد بازیگری برای زنان ارائه داد. او  مرزها را در هم شکست و سرزمین ستارگان را افسانه‌ای تر ساخت. شخصاً باور  دارم اگر «آل پاچینو»</span> را سلطان بازی‌سازان بدانیم،<span style="font-weight: bold;"> «مریل استریپ» مسلماً با چندین سر و گردن اختلاف سطح، بالاتر از همکاران خود ایستاده و بانوی بزرگ سرزمین ستاره‌هاست.  رکوردهای او بی‌نظیر است و هیچ بازیگری، از زن و مرد، به گرد پای او  نرسیده‌اند. ۱۶ نامزدی در اسکار –با دو برد- و ۲۵ نامزدی در گلدن‌گلوب –با  هفت برد-. غیر از این‌ها ۷۷ جایزه‌ی سینمایی دیگر برده و ۶۱ نامزدی دیگر هم  در مجموع ۴۰ سال فعالیت حرفه‌ای خود و بازی در مجموعاً ۶۵ فیلم و سریال  تلویزیونی کسب کرده‌است. <span style="color: #800000;">این آمارهای خیره‌کننده، از آن همان دختر جوانی شده‌است که در اولین شانس حضورش در فیلم سینمایی، از سوی کارگردان، زشت خطاب شده‌بود!</span></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/Meryl_Streep.jpg" border="0" alt="[تصویر: Meryl_Streep.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">سوفی  رنج‌کشیده‌ای که به زحمت برای جملات انگلیسی‌اش واژه می‌یافت، زن کارگر  آسیب‌دیده‌ای که بی‌توجهی کارفرمایانش از او «کارن سیلک‌وود» مبارز را  ساخت، جوآنای سرسختی که برای داشتن فرزندش می‌جنگد، فرانچسکای خانه‌داری که  عاشق رابرت می‌شود، خواهر آلوشس سرسخت و تلخ که به‌خاطر یک شک پدر فلین را  نابود کرد و با اشک گفت :«من شک دارم، من خیلی شک دارم!»،</span>  جولیای عاشق غذا که دنبال عشقش رفت و با آن‌که نمی‌توانست مادر شود، با  تمام وجود یک مادر مهربان و خوش‌قلب بود، همگی، گوشه‌ای از توانایی بانو  مریل استریپ در خلق شخصیت‌های متفاوت است. <span style="font-weight: bold;">موفقیت‌های فراوان او،  در ازدواج ۳۲ ساله‌اش خللی ایجاد نکرده و در هر فرصتی از همسر و فرزندانش  برای آن‌چه که امروز از او می‌شناسیم، قدردانی می‌کند. یک‌بار  گفت: «در مدرسه‌ی درام از ما پرسیدند چطور نقش یک ملکه را بازی می‌کنید؟ و  همه گفتند باید روی شخصیت و اتوریته کار کرد، در حالی که حالتی که هوای  اطراف شما می‌‌یابد، تعیین می‌کند تا چه میزان در اجرای نقش موفق  بوده‌اید.» استریپ درست همان هوای تازه برای بازیگری است. کوچکترین جزئیات  صورتش در هر لحظه، بهترین حس و حالی است که یک بازیگر در آن شرایط می‌تواند  اجرا کند. این نوشته، تنها نگاهی اجمالی به تصاویری خلق‌شده از یک  بانو بود، بانوی حقیقی به شکستن مرزها، بیشتر درخشیدن خود و تداوم  افسانه‌اش می‌اندیشد.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/108680.jpg" border="0" alt="[تصویر: 108680.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;">چهره‌ی  سرد او با آن بینی کشیده و دارای انحراف – که استریپ هرگز حاضر به  جراحی‌اش نشد- مسلماً به زیبایی «ادری هپبورن»، «آوا گاردنر» و «اینگرید  برگمن» نبود، اما.....</div></div><span style="font-size: small;"><br />
 در  میان ستاره‌های تاریخ سینما، نام زنان بسیاری مطرح شد که در زمان خود یا  برای همیشه، در یاد سینمادوستان، عزیز ماندند. بسیاری از عاشقان سینما اما،  برای کیفیت بالای بازیگری، نمایش خیره‌کننده و نحوه‌ی تعریف و ارائه‌ی  کاراکتر، یک نام را بالای لیست زنان بازیگر محبوب خود در سینما می‌آورند: <span style="font-weight: bold;">«مریل استریپ».</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-2.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-2.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">«مری لوییز استریپ»</span>،  اولین فرزند مادری با سابقه‌ی بازیگری برای فیلم‌های تبلیغاتی و پدری شاغل  در یک شرکت داروسازی است. استریپ از سمت پدری، ریشه‌های آلمانی دارد و از  سوی مادر، ریشه‌های سوییسی. پدرش عاشق آن بود که پیانو بنوازد و مادرش با  موسیقی او آواز بخواند، برای همین مریل از کودکی با خوانندگی هم آشنا شد.  او در رشته‌ی هنرهای دراماتیک از کالج واسار در سال ۱۹۷۱ فارغ‌التحصیل شد و  در «مدرسه‌ی هنرهای دراماتیک ییل» به تحصیلاتش ادامه داد. در دانشگاه ییل  بود که بازیگری تئاتر را تجربه کرد. در طول نخستین تجربه‌های بازیگری‌اش با  <span style="font-weight: bold;">«جان کزِیل» آشنا شد که بعدها با او نامزد کرد. استریپ با نمایش‌های موزیکال «پایان خوش»</span> و <span style="font-weight: bold;">«آلیس در قصر» برای اولین بار روی صحنه‌ی برادوی رفت.</span><span style="font-size: small;">این استعداد جوان روی صحنه‌ی تئاتر، قرار بود اولین بار در «کینگ‌کنگ»</span> به کارگردانی <span style="font-weight: bold;">«دینو د لورنتریس» بازی کند، ولی آقای  کارگردان همین‌که چشمش به استریپ افتاد به ایتالیایی به پسرش گفت: «این که  زشت‌ه! این چی‌ه برای من آوردی؟!» و اصلاً انتظار نداشت استریپ هم به زبان  ایتالیایی یک جواب دندان‌شکن به او بدهد!</span> بعد از همکاری استریپ در یک فیلم تلویزیونی، در ۲۸ سالگی شانس حضور در سینما را با فیلم <span style="font-weight: bold;">«جولیا» به‌دست آورد که نقش کوچکی بود. یک سال بعد، قرار شد نامزدش، کزیل (بازیگر نقش فِرانک در «پدرخوانده</span>)، در فیلم <span style="font-weight: bold;">«شکارچی گوزن» بازی  کند. او مدت‌ها بود که به سرطان استخوان مبتلا گشته‌بود و استریپ برای  مراقبت از او، نقش لیندا را پذیرفت. با این‌حال، اوضاع بیماری کزیل بدتر شد  و با تمام مراقبت‌های دلسوزانه‌ی استریپ از او، کزیل در ۱۲ مارچ ۱۹۷۸ فوت  کرد. او برای فراموش کردن غم خود، پیشنهادات کار را می‌پذیرفت. کزیل  دیگر زنده‌ نبود که «شکارچی گوزن» اکران شد و مریل استریپ برای اولین بار،  نامزدی در بخش «بهترین بازیگر زن نقش مکمل» را تجربه کرد</span>. او در سال ۱۹۷۹، فیلمنامه‌ای ۶ صفحه‌ای از <span style="font-weight: bold;">«وودی آلن» برای بازی در فیلم «منهتن»</span>  دریافت کرد و علاوه بر فیلمنامه‌ی ناقص، با شرط آلن برای عدم بداهه‌پردازی  در دیالوگ‌گویی هم روبرو بود، با این‌حال پروژه را پذیرفت.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">همان‌سال، نقطه‌ی عطف واقعی دوران کاری استریپ فرا رسید. به او پیشنهاد بازی در فیلم <span style="font-weight: bold;">«کرامر علیه کرامر» ارائه  شد. داستانی درباره‌ی زوجی که به تازگی از هم جدا شده‌اند و برای گرفتن  سرپرستی پسر خردسالشان در جدال با یکدیگرند. قرار بود نقش خانم کرامر به «جین فاندا»</span> برسد و نقش <span style="font-weight: bold;">تد کرامر، به «جیمز کان»</span>، اما هر دو نقش را وا نهادند و در نهایت درخشش در این فیلم، قسمت استریپ و <span style="font-weight: bold;">«داستین هافمن» شد. استریپ در اولین دیدارش با «رابرت بنتون»</span>  و هافمن پس از مطالعه‌ی فیلمنامه‌ی اولیه، به آن‌ها گفت فیلمنامه چهره‌ی  زنی را که تجربه‌ی طلاق را پشت‌سر گذاشته و درگیر دعواهای قانونی سرپرستی  فرزندش است، بسیار شیطانی تصویر کرده. بنابراین فیلمنامه تا حدود زیادی  تغییر کرد و خود استریپ، دیالوگ‌های سکانس دادگاهش را نوشت. بنتون دست  بازیگرانش را در بداهه‌پردازی تا حدود زیادی باز گذاشت. مثلاً سکانس بستنی  خوردن تد و بیلی که توسط هافمن و «جاستین هنری» اجرا شد و قرار نبود در  فیلم باشد و سکانس رستوران استریپ و هافمن، که <span style="font-weight: bold;">هافمن تنها به  فیلمبردار گفت می‌خواهد گیلاسش را سمت استریپ پرتاب کند، استریپ که بی‌خبر  از ماجرا بود حسابی ترسید و بابت این ماجرا کلی سر هافمن داد کشید! در آن‌زمان، هافمن در زندگی شخصی‌اش مشکل داشت و درگیر طلاق بود و استریپ، همچنان داغدار جان کزیل</span>. پذیرفتن بازی در این فیلم، راه را برای موفقیت‌های بزرگ استریپ گشود و <span style="font-weight: bold;">او  برای این نقش، اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل و گلدن‌گلوب را از آن خود  کرد و هافمن هم برای بازیش، اسکار بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.  علاوه بر این، «کرامر علیه کرامر» ۳ اسکار و ۳۱ جایزه‌ی دیگر را در فهرست  افتخارات خود ثبت کرد. همان‌روزها، اتفاق خوبی در زندگی استریپ افتاد و او با مجسمه‌ساز جوانی به نام «دان گامر» آشنا شد که به ازدواج آن‌ها انجامید.</span></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-5.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-5.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">در دهه‌ی ۸۰، استریپ نقش‌های اصلی را پذیرفت که برای بازی‌اش در کنار <span style="font-weight: bold;">«جرمی آیرونز»  بریتانیایی در فیلم The French Lieutenant’s Woman بسیار تحسین شد، اما در  Still of the night نمایشش نظر منتقدان را جلب نکرد. پس از دریافت نقدهای  منفی، استریپ خود را نباخت و فرصتی برای انتخاب مریل پیش آمد: «انتخاب سوفی»</span> داستان زنی لهستانی بازمانده از خشونت‌های نازی‌ها در اردوگاه و تعاملاتش با نامزد عجیب و دوست نویسنده‌ی جوانش. <span style="font-weight: bold;">«آلن  جِی. پاکولا» در فکر انتخاب استریپ نبود که استریپ شخصاً نزد او رفت و در  برابرش زانو زد و التماس کرد که نقش را به او بدهد، او برای این نقش سخن  گفتن با لهجه‌ی لهستانی، زبان لهستانی و زبان آلمانی را آموخت و یکی از  حیرت‌انگیزترین بازی‌های ژانر درام را ارائه داد. سکانس «انتخاب»</span> در یک برداشت انجام شد و استریپ حاضر به تکرار آن نشد. سال‌ها بعد، وقتی استریپ مهمان برنامه‌ی <span style="font-weight: bold;">«اپرا وینفری»  بود، این سکانس پخش شد. استریپ در حین تماشای آن بسیار ناراحت بود و گفت  دلش نمی‌خواسته این سکانس را ببیند و تا به‌حال هم آن را تماشا نکرده‌بود. او برای بازی در نقش سوفی، اسکار بهترین بازیگر زن در نقش اصلی را از آن خود کرد.</span></span><span style="font-size: small;">یک سال پس از این موفقیت، استریپ جنبه‌ی دیگری از توانایی‌هایش را رو کرد، بازی در نقش کاراکترهایی واقعی. اولین قدم او<span style="font-weight: bold;"> «سیلک‌وود» و بازی در نقش یک زن فعال اجتماعی، «کارن سیلک‌وود» بود. او بار دیگر نامزد اسکار شد ولی جایزه به همبازیش، «شِر»</span> رسید. وی در ۱۹۸۶، نامزد اسکار بهترین بازیگر زن در <span style="font-weight: bold;">«بیرون از آفریقا» شد. در سال ۱۹۸۸، در «فریادی در تاریکی»</span>  بار دیگر نقش کاراکتری واقعی را بازی کرد، زنی استرالیایی به نام «لیندی  چمبرلین» که مظنون به قتل دخترخوانده‌اش بود. او برای این نقش، در  جشنواره‌ی کن <span style="font-weight: bold;">جایزه‌ی بهترین بازیگر زن را به‌دست آورد.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">دهه‌ی  هشتاد از هر جهت برای استریپ شیرین بود. بر بازی‌ها و توانایی‌های او مدام  نقدهای مثبت نوشته می‌شد. به‌عنوان یک همسر و یک مادر شاغل نیز استریپ یک  الگو بود. زندگی او با دان گامر</span> بی‌حاشیه پیش می‌رفت و او مادر ۴ فرزند شده‌بود، <span style="font-weight: bold;">یک پسر و سه دختر. چیزی نمانده‌بود که استریپ شانس بازی در «تلما و لوییز»</span>  را هم بیابید که به‌خاطر بارداری، همکاری او با پروژه منتفی شد. سال‌های  اولیه‌ی دهه‌ی نود از نظر حرفه‌ای برای استریپ چندان خوب پیش نرفت و نقدها  مثل دهه‌ی هشتاد در ستایش او نبود. طولانی‌ترین وقفه در نامزدی دوباره در  اسکار برای او پیش آمد، ۵ سال بدون فیلمِ دیدنی. اما چون او مریل استریپ  بود، دلسرد نشد و در سال ۱۹۹۵ بازی در <span style="font-weight: bold;">«پل‌های مدیسن‌کانتی» را در کنار «کلینت ایستوود» پذیرفت. قرار بود «سیدنی پولاک»</span> کارگردان فیلم باشد و نقش فرانچسکا به بازیگرانی مثل <span style="font-weight: bold;">«سوزان ساراندن» یا «جسیکا لانگ»</span> برسد، اما ایستوود پروژه را به‌دست گرفت. استودیو به ایستوود فشار آورد تا بازیگران زن جوان را برگزیند، <span style="font-weight: bold;">اما ایستوود که همواره به این معروف بوده که فرزند خلفی برای مادرش است، با پیشنهاد مادرش مریل استریپ را برگزید. استریپ برای بازی در نقش یک زن خانه‌دار میانسال، ۱۵ تا ۲۰ پوند وزن اضافه کرد و باز نامش میان نامزدهای اسکار آمد. با بازی در «یک چیز واقعی»</span> و <span style="font-weight: bold;">«موسیقی قلب»  -که برایش ۸ هفته و روزی ۶ ساعت تمرین نواختن ویولن کرد- باز نامش در میان  نامزدهای اسکار آمد و عدم موفقیت در ۵ سال ابتدایی دهه‌ی نود را  به‌فراموشی سپرد.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-6.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-6.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">آغاز قرن بیست و یکم برای استریپ، با همکاریش با «استیون اسپیلبرگ»</span> در <span style="font-weight: bold;">«هوش مصنوعی» همراه بود. در سال ۲۰۰۲، باز در نقش یک کاراکتر واقعی، «سوزان اورلئان»</span> روزنامه‌نگار، را در کنار <span style="font-weight: bold;">«نیکلاس کیج»  در Adaptation پذیرفت و باز به دوره‌ی نامزدی اسکار در نقش‌های مکمل  بازگشت و البته جایزه‌ی گلدن‌گلوب را در همین رشته به‌دست آورد. به‌علاوه  در نقش کلاریسای «ساعت‌ها»</span> هم ظاهر شد که با وجود عدم  نامزدی در اسکار برای این فیلم، خرس نقره‌ای جشنواره‌ی برلین را برای  بهترین بازیگر نقش مکمل برایش به ارمغان آورد. در سال ۲۰۰۳، از سوی AFI  جایزه‌ی یک عمر فعالیت هنری به او اهدا شد و در سال ۲۰۰۴، بازی در فیلم «<span style="font-weight: bold;">کاندیدای منچوری» را در کنار «دنزل واشینگتن»</span>  پذیرفت. خود استریپ می‌گوید عاشق بازی در نقش‌های کمدی است، اما فرصت‌های  اندکی برای این‌که خود را در این زمینه بیازماید داشته و برای همین بازی در  کاندیدای منچوری را پذیرفته. در همان سال، او در کمدی سیاه «<span style="font-weight: bold;">مجموعه‌ای از وقایع ناخوشایند لمونی اسنیکت» در نقش عمه جوزفین ظاهر شد، فیلمی که ستاره‌اش «جیم کری»</span> با گریمی بسیار سنگین بود. در سال ۲۰۰۶، استریپ در یکی ازپرفروش‌ترین فیلم‌هایش، <span style="font-weight: bold;">«شیطان پرادا می‌پوشد»، بازی کرد و بازی چشمگیر و نحوه‌ی کار او بر صدایش، برای چهاردهمین بار چشم داوران اسکار را گرفت. در سال ۲۰۰۷، استریپ با دخترش که از لحاظ قیافه، بسیار شبیه اوست در فیلم «عصر» ظاهر شد.</span> <span style="font-weight: bold;">دخترش در نقش ایام جوانی مادرش بازی می‌کرد. در سال ۲۰۰۸، او پروژه‌ی موزیکال «مامامیا!»</span> را پذیرفت. <span style="font-weight: bold;">«جرمی کلارکسن» در یکی از اپیزودهای Top Gear در این‌باره به همکارش، «ریجارد همون» گفت: مثلاً مریل استریپ رو در نظر بگیر، هنرپیشه‌ی محشری‌ه، اما فیلم افتضاحی مثل «مامامیا!» رو هم بازی کرده!</span>  البته این فیلم تا کنون، پرفروش‌ترین فیلم موزیکال تاریخ بوده‌است. چون  دنیای سینما کمی متفاوت‌تر از دنیای ماشین است، کسی نظر کلارکسن را جدی  نگرفت و استریپ برای بازی‌اش، نامزد یک گلدن‌گلوب دیگر شد. در سال ۲۰۰۸، او  بازی در فیلم تحسین‌شده‌ی<span style="font-weight: bold;"> «شک» را نیز پذیرفت. در نقش  مدیر یک مدرسه‌ی کاتولیک که به کشیش مدرسه مشکوک می‌شود. او بار دیگر نامزد  جایزه‌ی اسکار شد. ۶۰ سالگی مریل استریپ، با سه فیلم همراه بود: «جولی و جولیا»</span> و <span style="font-weight: bold;">«پیچیده است» و صداپیشگی در «آقای  فاکس شکفت‌انگیز». در روز تولدش، سر فیلمبرداری بود و وقتی رسید، بچه‌هایش  شام تولدش را آماده کرده‌ بودند و شوهرش به او یک تُستر هدیه داد!</span>  استریپ می‌گفت برای همه ۶۰ سالگی یک سن به شمار می‌رفت، من به خودم  می‌گفتم بعد از ۵۹ سالگی می‌رسد و از آن وحشت داشتم! او برای بازی  دوست‌داشتنی و دیدنی‌اش در نقش یک کاراکتر واقعی دیگر، <span style="font-weight: bold;">«جولیا چایلد» در فیلم «جولی و جولیا»</span>  بار دیگر نامزد اسکار شد و البته جایزه‌ی گلدن‌گلوب بهترین بازیگر زن را  برای این فیلم به دست آورد. در حال حاضر، او مشغول پروژه‌های <span style="font-weight: bold;">«مامان و من» به کارگردانی «استنلی توچی»</span> و <span style="font-weight: bold;">«بانوی آهنین» در نقش مارگارت تاچر</span>  است تا یک کاراکتر واقعی دیگر را جان ببخشد. این فیلم در ۱۶ دسامبر سال  جاری اکران می‌شود و احتمال نامزدی اسکار مریل استریپ، به‌خاطر بازی در نقش  پیچیده‌ی تاچر فراوان است. حرف‌هایی هم مطرح شده که او قرار است نقش بانوی  شهیر دانشمند <span style="font-weight: bold;">«ماری کوری» را بازی کند.</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/meryl-9.jpg" border="0" alt="[تصویر: meryl-9.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"> مریل  استریپ به تازگی ۶۲ ساله شده است. او همواره به‌خاطر توانایی  خارق‌العاده‌اش در ارائه و اجرای تمامی لهجه‌ها، تمرین‌های طاقت‌فرسایش پیش  از اجرای نقش و بازی‌های چشمگیرش مشهور بوده‌است. زنان بسیاری بخاطر  زیبایی و بازی خوبشان ستاره شده‌اند، اما ماجرا برای مریل استریپ  متفاوت بود. چهره‌ی سرد او با آن بینی کشیده و دارای انحراف – که استریپ  هرگز حاضر به جراحی‌اش نشد- مسلماً به زیبایی</span> <span style="font-weight: bold;">«ادری هپبورن»، «آوا گاردنر»</span> و <span style="font-weight: bold;">«اینگرید برگمن» نبود،  اما بازی‌هایش، تعریف جدیدی در استاندارد بازیگری برای زنان ارائه داد. او  مرزها را در هم شکست و سرزمین ستارگان را افسانه‌ای تر ساخت. شخصاً باور  دارم اگر «آل پاچینو»</span> را سلطان بازی‌سازان بدانیم،<span style="font-weight: bold;"> «مریل استریپ» مسلماً با چندین سر و گردن اختلاف سطح، بالاتر از همکاران خود ایستاده و بانوی بزرگ سرزمین ستاره‌هاست.  رکوردهای او بی‌نظیر است و هیچ بازیگری، از زن و مرد، به گرد پای او  نرسیده‌اند. ۱۶ نامزدی در اسکار –با دو برد- و ۲۵ نامزدی در گلدن‌گلوب –با  هفت برد-. غیر از این‌ها ۷۷ جایزه‌ی سینمایی دیگر برده و ۶۱ نامزدی دیگر هم  در مجموع ۴۰ سال فعالیت حرفه‌ای خود و بازی در مجموعاً ۶۵ فیلم و سریال  تلویزیونی کسب کرده‌است. <span style="color: #800000;">این آمارهای خیره‌کننده، از آن همان دختر جوانی شده‌است که در اولین شانس حضورش در فیلم سینمایی، از سوی کارگردان، زشت خطاب شده‌بود!</span></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://1pezeshk.com/wp-content/pics/2011/06/Meryl_Streep.jpg" border="0" alt="[تصویر: Meryl_Streep.jpg]" /></span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;">سوفی  رنج‌کشیده‌ای که به زحمت برای جملات انگلیسی‌اش واژه می‌یافت، زن کارگر  آسیب‌دیده‌ای که بی‌توجهی کارفرمایانش از او «کارن سیلک‌وود» مبارز را  ساخت، جوآنای سرسختی که برای داشتن فرزندش می‌جنگد، فرانچسکای خانه‌داری که  عاشق رابرت می‌شود، خواهر آلوشس سرسخت و تلخ که به‌خاطر یک شک پدر فلین را  نابود کرد و با اشک گفت :«من شک دارم، من خیلی شک دارم!»،</span>  جولیای عاشق غذا که دنبال عشقش رفت و با آن‌که نمی‌توانست مادر شود، با  تمام وجود یک مادر مهربان و خوش‌قلب بود، همگی، گوشه‌ای از توانایی بانو  مریل استریپ در خلق شخصیت‌های متفاوت است. <span style="font-weight: bold;">موفقیت‌های فراوان او،  در ازدواج ۳۲ ساله‌اش خللی ایجاد نکرده و در هر فرصتی از همسر و فرزندانش  برای آن‌چه که امروز از او می‌شناسیم، قدردانی می‌کند. یک‌بار  گفت: «در مدرسه‌ی درام از ما پرسیدند چطور نقش یک ملکه را بازی می‌کنید؟ و  همه گفتند باید روی شخصیت و اتوریته کار کرد، در حالی که حالتی که هوای  اطراف شما می‌‌یابد، تعیین می‌کند تا چه میزان در اجرای نقش موفق  بوده‌اید.» استریپ درست همان هوای تازه برای بازیگری است. کوچکترین جزئیات  صورتش در هر لحظه، بهترین حس و حالی است که یک بازیگر در آن شرایط می‌تواند  اجرا کند. این نوشته، تنها نگاهی اجمالی به تصاویری خلق‌شده از یک  بانو بود، بانوی حقیقی به شکستن مرزها، بیشتر درخشیدن خود و تداوم  افسانه‌اش می‌اندیشد.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عکس‌های نایاب قدیمی از هنرمندان و چهره‌های معروف ]]></title>
			<link>http://forum.freedownload.ir/thread-290537.html</link>
			<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 13:02:16 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://forum.freedownload.ir/thread-290537.html</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/55576.jpg" border="0" alt="[تصویر: 55576.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این مجموعه عکس‌هایی نادر از افراد مشهور را برایتان گردآوری کرده‌ایم؛  عکس‌هایی که شاید هیچ وقت ندیده بودید. مطمئنا از تماشای این عکس‌ها لذت  خواهید برد...</div></div><span style="font-size: small;"><br />
 </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/57355.jpg" border="0" alt="[تصویر: 57355.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جورج کلونی</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/25141.jpg" border="0" alt="[تصویر: 25141.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">شان پن</span><span style="font-size: small;"> <img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/22486.jpg" border="0" alt="[تصویر: 22486.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">فرانسیس فورد کاپولا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/76562.jpg" border="0" alt="[تصویر: 76562.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جک نیکلسون</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/66795.jpg" border="0" alt="[تصویر: 66795.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">الویس پریسلی و پدرش</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/88613.jpg" border="0" alt="[تصویر: 88613.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">بریژیت باردو و جن بیرکین</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/56475.jpg" border="0" alt="[تصویر: 56475.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">تونی کورتیز و جک لمون</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/77780.jpg" border="0" alt="[تصویر: 77780.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جان تاراولتا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/67247.jpg" border="0" alt="[تصویر: 67247.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">توییگی- 1967</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/24817.jpg" border="0" alt="[تصویر: 24817.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">عوامل جنگ ستارگان</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/60366.jpg" border="0" alt="[تصویر: 60366.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">کودکی هیتلر</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/10153.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10153.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">باب مارلی</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/22066.jpg" border="0" alt="[تصویر: 22066.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">پابلو پیکاسو</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/29000.jpg" border="0" alt="[تصویر: 29000.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">چه گوارا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/92696.jpg" border="0" alt="[تصویر: 92696.jpg]" /></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: CENTER;"><img src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/55576.jpg" border="0" alt="[تصویر: 55576.jpg]" /></div><div style="text-align: CENTER;"><div style="text-align: JUSTIFY;">در  این مجموعه عکس‌هایی نادر از افراد مشهور را برایتان گردآوری کرده‌ایم؛  عکس‌هایی که شاید هیچ وقت ندیده بودید. مطمئنا از تماشای این عکس‌ها لذت  خواهید برد...</div></div><span style="font-size: small;"><br />
 </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/57355.jpg" border="0" alt="[تصویر: 57355.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جورج کلونی</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/25141.jpg" border="0" alt="[تصویر: 25141.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">شان پن</span><span style="font-size: small;"> <img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/22486.jpg" border="0" alt="[تصویر: 22486.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">فرانسیس فورد کاپولا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/76562.jpg" border="0" alt="[تصویر: 76562.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جک نیکلسون</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/66795.jpg" border="0" alt="[تصویر: 66795.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">الویس پریسلی و پدرش</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/88613.jpg" border="0" alt="[تصویر: 88613.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">بریژیت باردو و جن بیرکین</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/56475.jpg" border="0" alt="[تصویر: 56475.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">تونی کورتیز و جک لمون</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/77780.jpg" border="0" alt="[تصویر: 77780.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">جان تاراولتا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/67247.jpg" border="0" alt="[تصویر: 67247.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">توییگی- 1967</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/24817.jpg" border="0" alt="[تصویر: 24817.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">عوامل جنگ ستارگان</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/60366.jpg" border="0" alt="[تصویر: 60366.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">کودکی هیتلر</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/10153.jpg" border="0" alt="[تصویر: 10153.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">باب مارلی</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/22066.jpg" border="0" alt="[تصویر: 22066.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">پابلو پیکاسو</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/29000.jpg" border="0" alt="[تصویر: 29000.jpg]" /></span><span style="font-size: small;">چه گوارا</span><span style="font-size: small;"> </span><span style="font-size: small;"><img src="http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/92696.jpg" border="0" alt="[تصویر: 92696.jpg]" /></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
