به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / اشعار کوتاه v / اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده‌ی ارسال‌های تازه‌ مشاهده‌ی ارسال‌های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید


اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد
زمان کنونی: پنج شنبه ۱ آبا ۱۳۹۳, ۰۹:۳۰ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: hamid
آخرین ارسال: elijon
پاسخ: 4
بازدید: 17306



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 4.56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد

نویسنده پیام
*
ارسال‌ها: 5,997
اعتبار: 164
سپاس کرده: 1,195
سپاس شده: 8,373 در 2,219 موضوع

امتياز: 2,368,677.80

ارسال: #1
اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد
[تصویر:  Forugh_Farrokhzad1.jpg]

برای مشاهده لینک ، لطفا ثبت نام یا وارد شوید

اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد



کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست فروغ فرخزاد



همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد فروغ فرخزاد



هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد فروغ فرخزاد



هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد كرد فروغ فرخزاد



این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم فروغ فرخزاد



عاقبت خط جاده پایان یافت
من رسیده ز ره غبار آلود
تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
شهر من گور آرزویم بود فروغ فرخزاد



امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی فروغ فرخزاد



من نمی خواهم
سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
من نمی خواهم
او بلغزد دور از من روی معبرها
يا بيفتد خسته و سنگين
زير پای رهگذرها فروغ فرخزاد



زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟ فروغ فرخزاد



گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو فروغ فرخزاد



عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل فروغ فرخزاد



ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک فروغ فرخزاد



به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا ، آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را فروغ فرخزاد



چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟ فروغ فرخزاد



درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش ، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن فروغ فرخزاد



رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی فروغ فرخزاد



او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را فروغ فرخزاد



به لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم فروغ فرخزاد




یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند فروغ فرخزاد



می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش فروغ فرخزاد



بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز برآن لب نرسید فروغ فرخزاد



سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت برآن پایش را فروغ فرخزاد



کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است فروغ فرخزاد



ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر فروغ فرخزاد



تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم فروغ فرخزاد



دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را فروغ فرخزاد



فردا اگر ز راه نمي آمد
من تا ابد كنار تو ميماندم
من تا ابد ترانه عشقم را
در آفتاب عشق تو ميخواندم فروغ فرخزاد


رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه وجنونم كشانده بود فروغ فرخزاد


شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم فروغ فرخزاد



آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست فروغ فرخزاد



بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد
غم من مایه آزارش فروغ فرخزاد



زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد فروغ فرخزاد



بر تو چون ساحل آغوش گشودم
در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی آید که دل آزار تو باشم فروغ فرخزاد



کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد فروغ فرخزاد



در سرزمين قد کوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
و کار تدوين نظامنامه ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست فروغ فرخزاد



تا به كي بايد رفت
از دياري به ديار ديگر
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقي و ياري ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر مي كرديم
از بهاري
به بهاري ديگر فروغ فرخزاد



لحظه ها را درياب
چشم
فردا كور است
نه چراغيست در آن پايان
هر چه از دور نمايانست
شايد آن نقطه نوراني
چشم گرگان بيابانست فروغ فرخزاد



اين گروه زاهد ظاهر ساز
دانم كه اين جدال نه آسانست
شهر من و تو ‚ طفلك شيرينم
ديريست كاشيانه شيطانست
روزي رسد كه چشم تو با حسرت
لغزد بر اين ترانه درد آلود
جويي مرا درون سخنهايم
گويي به خود كه مادر من او بود فروغ فرخزاد

امضا كاربر
ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺳﺖ،
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
دو شنبه ۲۱ تير ۱۳۸۹ ۲۱:۴۳ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
10 کاربر به دلیل این ارسال از hamid سپاسگزاری کرده اند.
pari89, معصومه7, abbasg4, مائده شهریاری, hasan-y, محسن تك, iliyaxx2, alizadeh, mjr_eng, مریم بارونی
*
ارسال‌ها: 2
اعتبار: 0
سپاس کرده: 10
سپاس شده: 1 در 1 موضوع

امتياز: 100.05

ارسال: #2
RE: اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد
آه...
سهم من اینست ... سهم من اینست ...
سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را ازمن میگیر د...!

امضا كاربر
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را ...!
(آخرین ویرایش در این ارسال: جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ۲۳:۳۵ عصر، توسط iliyaxx2.)
جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ۲۳:۳۵ عصر
مشاهده‌ی وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از iliyaxx2 سپاسگزاری کرده است.
alizadeh
*
ارسال‌ها: 1
اعتبار: 0
سپاس کرده: 1
سپاس شده: 0 در 0 موضوع

امتياز: 106.60

ارسال: #3
RE: اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد
خیلی زیبا و پر معناست
خدا باید به خود بابت آفریدن او آفرین بگوید
دو شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو ویژه
ارسال‌ها: 605
اعتبار: 127
سپاس کرده: 2,244
سپاس شده: 2,873 در 1,241 موضوع

امتياز: 378,271.21

ارسال: #4
RE: اشعار كوتاه و زيباي فروغ فرخزاد
او تنها کسی است که معنی شعر واقعی را در یافته است
او سلطان زنان است
معشوق من
انسان ساده ایست
انسان ساده ایست که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه ی یک مذهب شگفت
در لا به لای بو ته هایم
پنهان نمودم

امضا كاربر
از پیشــــــــــــــــــــــــــــ م رفت...
جداشدش از مــــــــــــــــــــــــــــــــ ن
بعده رفتنـــــــــــش کجــارو بگـــــــردم
چه جوری این دلــــــــــــــــ و ساکت کنم
بهش بفهمونم اون دیگه رفتــــــــــــــــ ه
اه فاتح قلبم فکرشم نمیکردم...
همه چی تموم شد دلم تنـــــــــــــــــــ گه
باید بتونم تـــــــــــــــــــــ نها بمونم
مثل جوجه ی مرده توی باغچه خاکم کرد
❤●•




چهار شنبه ۹ فرو ۱۳۹۱ ۱۷:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از elijon سپاسگزاری کرده اند.
فقطhabib, نینی
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1393.