به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن تفریح و سرگرمی / تالار تفریح و سرگرمی / دانستنيها v / فقر تفكر و متفكران فقير

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فقر تفكر و متفكران فقير

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,119
اعتبار: 23
سپاس کرده: 665
سپاس شده: 3,047 در 1,516 موضوع

امتياز: 1,262.27

ارسال: #1
فقر تفكر و متفكران فقير
چه نگران كننده است هنگامي كه بازار ادعاي انديشيدن و خردورزي پرازدحام باشد اما انبان مدعيان تفكر تهي . چه ناگوار است كه در عرصه تفكر بازرگاناني پيدا شوند كه متاع وارداتي خويش را با برچسب هاي توليدي عرضه كنند. چه دردآور است كه مقلدان انديشهِ سنتي و جديد تكرار و تقليد از ميراث فكري خود و ديگران را با سرهم بندي جديد به جاي تحقيقات علمي نوين معرفي كنند.
كجا هستند آن انديشمنداني كه تقليد را به جاي تحقيق روانه بازار انديشه نكنند؟ كجا هستند كساني كه دغدغه ي توليد فكر و انديشيدن دارند و مدام در پي به چنگ آوردن نينديشيده ها بي قرارند؟
چه بسيار موضوعاتي كه همچنان نينديشيده باقي مانده اند و چه بسيار موضوعاتي كه ازشدت دستمالي شدن فكري نخ نما شده اند. هيچ تناسبي ميان نينديشيده ها و انديشيده هاي ما برقرار نيست. دائماً به اولي بي اعتنايي و بي مهري مي شود و دومي مورد اقبال واقع مي شود. گويي كسي در سرزمين نينديشيده ها قدم نمي زند و هر سخن و صدايي كه به گوش مي رسد فقط از دالان انديشيده ها است. آري وادي تفكر چنان پر افت و خيز و چنان پر آفت و خطر است كه البته هر ناتواني توفيق ورود به آن را نمي يابد.
حضور در هر وادي و سرزميني از ناشناخته ها و نينديشيده ها، جسارت و شجاعت خاص خود را مي طلبد و ورود به وضعيت تفكر نيز نيازمند متفكران جسوري است كه واهمه اي از پرسشگري و جستجو و دل به دريازدن و خطر كردن نداشته باشند خطر كردن در ورود به عرصه هايي كه پيش از اين پاي انديشه به آن نرسيده و غواصي كردن در درياهاي متلاطم نينديشيده هايي كه قبل از اين كسي توفيق غوص در آن را نيافته است.

البته در برابر چنين متفكران جسوري، مقلدان به اصطلاح متفكري نيز قرار دارند كه عافيت طلبانه از خطر، حذر مي كنند و بر راهي گام برنمي دارند كه قبلاً پاي هيچ انديشه اي بر روي آن نلغزيده و هيچ ردي از رونده اي در آن باقي نمانده است. با اين بيان معلوم مي شود كه گرچه راهيان تفكر فراوان به نظر مي رسند اما به واقع، رهروان آن اندك هستند. گذشته از اين كه هنوز شيوه هاي ورود به وادي تفكر نيز از عرصه هاي مبهم انديشيدن است و اين ابهام به سهم خود - در كنار آن عدم جسارت - از موانع علمي وعملي توليد انديشه و توفيق انديشيدن در ديار ما است. من در اين جا مي خواهم پيش از آن كه به دو نمونه از توليد انديشه اشاره كنم، ميان توليد و تكميل انديشه تفاوت قايل شوم. توليد فكر و انديشه مربوط به آن موضوعي است كه هيچگاه به طور مشخص و مستقل مورد تفكر واقع نشده است. بنابراين ممكن است براي موضوعي بتوان پيشينه اي ذكر كرد ولي اگر آن پيشينه حكايت از آن امر نكند كه چنان موضوعي در گذشته به طور مشخص و مستقل مورد تامل و توجه بوده است آنگاه اين موضوع مي تواند به عنوان مصداقي از توليد فكري محسوب شود. اما تكميل فكر به آن موضوعي مربوط است كه قبلاً به طور مشخص و مستقل مورد تفكر واقع شده است ولي هنوز برخي از ابعاد و اضلاع آن مبهم است. از اين جا به بعد هر تفكر وانديشه اي كه براي زدودن ابهام از ابعاد آن موضوع مشخص، انجام شود در مسير تكميل و تتميم همان موضوع مشخص و مستقل ابتدايي است. حال با توجه به اين تفكيك ميان توليد و تكميل فكر، قابل ذكر است كه آنچه در اين گفتار بيشتر مورد اعتناء است تامل پيرامون وضعيت توليد فكر است و نه تكميل فكر.

اما دو نمونه از توليد فكري كه اكنون مي توان به آن اشاره كرد عبارتند از 1 - توليد موضوعات بكر و جديد 2 - توليد راه تفكر موضوعات فراواني وجود دارند كه صياد تفكر تاكنون توفيق صيد آنها را نيافته است، همچنان كه راه هايي براي تفكر موجود است كه هنوز پيموده نشده است. راه تفكر در عين ارتباط با موضوع تفكر، واقعيتي غير از آن است.

ديرزماني است كه در ديار ما راه تفكر مسدود است و خصوصا در اين سده ي اخير راه نويني فراروي تفكر باز نشده است و شايد يكي از علل معرفت شناختي كه باعث شده است ما نتوانيم موضوعات نوين تفكر را بشناسيم، همين باشد كه ما راه جديدي براي انديشيدن در برابر خود نگشوده ايم. يكي از روش هاي كشف و دريافت موضوعات نوين، يافتن راه هاي نوين تفكر است. به تناسب راهي كه براي انديشيدن انتخاب مي شود متفكر، قابليت آن را مي يابد كه موضوعات جديدي را ببيند و نبيند. در پناه راه تازه است كه چشمان تفكر به سوي موضوعات تازه گشوده مي شود و در اثر حضور در راه هاي تكراري است كه چشمان تفكر از ديدن موضوعات جديد عاجز مي شود. البته راه تفكر غير از روش تفكر است چرا كه راه تفكر ساحت نويني در عرصه تفكر است كه در پناه آن روشهاي متعددي براي تفكر شناخته و آزموده ميشوند. رسيدن به راه تفكر نوين چه محصول اختراع آدمي باشد و چه محصول اكتشاف، توان ديدن حقايق بكر و تازه را در آدمي بالا مي برد. اما براي رسيدن به راه نوين تفكر مي بايد از آغاز شروع كرد يعني از نقطه ي صفر، ولي مگر مي شود در خلاء انديشه كرد و بدون هيچ پيشينه اي، شروع به حركت در مسير تفكر نمود. از هر نقطه اي كه بخواهيم حركت كنيم شايد آن نقطه ابتداي حركت ما باشد اما ممكن است انتهاي حركت متفكران پيشين باشد. پس با اين وصف معني حركت از صفر و شروع كردن از آغاز چيست؟ قطعا، حركت از آغاز به معني شروع به انديشيدن، بدون تكيه بر هيچ نقطه ي اتكايي نيست؛ چرا كه اين كار ممكن نيست. بنابراين منظور از آغاز آن هنگامي است كه تفكر در عين باخبر بودن از افكار و مرتبط بودن و حتي مبتني بودن بر فكر ديگر رهيده از انديشه و فكر ديگر است. به سخن ديگر در چنگ هيچ فكر ديگري اسير نيست. مثل آدمي كه باانسان هاي ديگر در ارتباط است و حتي ادامه حياتش مبتني بر حضور انسان هاي ديگر و ارتباط با ايشان است اما در همين حال در تور حضور انسان هاي ديگر و شبكه درهم تنيده ي روابط با ايشان، اسير و گرفتار نيست.

ارتباط با غيرداشتن نبايد منجر به بسته شدن دست هاي خلاقيت فكري آدمي شود، ارتباطي كه دست و پاي تفكر را ببندد ارتباط نيست بلكه اسارت است و كم نيستند كساني كه در اين اسارت هاي پنهان به سر مي برند و خود را در عرصه ي تفكر آزاد مي پندارند. بنابر آن چه گفتيم؛ راهي فرا روي تفكر گشوده نمي شود و راه تفكري ، توليد نمي شود مگر آنكه تفكر از آغاز شروع شود و تاكيد مي كنيم كه در پناه شناخت و كشف بيشتر راه هاي تفكر، چه بسيار موضوعات نامرئي كه در برابر چشمان تفكر مرئي مي شوند. كشف يا ابداع راه تفكر، چشمان جديدي هستند كه به ما فرصت و توان ديدن موضوعاتي را مي دهند كه تاكنون از ديده ي ما غايب بوده اند. براي حركت در مسير توليد فكر شايد بتوان كفش هاي ديگران را به عاريت گرفت ولي بالاخره بايد با پاي خود حركت كرد. ركود و جمود فكر و شروع به تقليد و تبعيت از ديگران آن زماني به اوج مي رسد كه هم كفش ها و هم پاها از آن ديگري باشد در اين صورت ما به آن مسيري راهي مي شويم كه آن پاها حركت مي كنند و به تناسب توانايي و ناتواني آن كفشها و پاهاي عاريتي، مسير و سرعت حركت و توفيق در حركت ما تفاوت مي كند و در نهايت به هر صورت كه راه برويم ما هيچ گاه به عرصه ي توليد فكر نمي رسيم زيرا بدنه ي فكر ما بر روي پاهايي حمل مي شود كه از ما و براي ما نيست، بنابراين در اين وضعيت ما همچنان در مسير تفكر ساكن و عقيم هستيم گرچه خود را متحرك و مولد بدانيم.

اجازه بدهيد قدري از اين تحليل فلسفي و زبان تمثيلي فاصله بگيريم و از منظري عيني تر و ملموس تر به موضوع عدم توليد انديشه در ايران اسلامي نظر كنيم. در جامعه فكري كنوني ما حداقل سه گروه عمده به چشم مي خورند: گروهي كه سنتي مي انديشد و چندان اعتنايي به تحولات علمي و فكري پديد آمده در بيرون از فضاي سنت ندارد. - اين كه در علم وعمل واقعا تا چه حدي از اين تحولات متاثر و بهره مند است، بحث ديگري است. - گروهي كه سنتي مي انديشد و كاملا متوجه تغييرات علمي و عملي جديد است و در همين حال مي خواهد بر مبناي بقاي در ساحت سنت فكري و فكر سنتي از قافله ي بركات دنياي جديد عقب نماند و همچنين بر مدار فكر سنتي خويش به تدبير حيات نوين و گره گشايي از معضلات آن بپردازد.

سرانجام گروه سومي كه نوگرا و نوخواه است و اعتنا و عنايت خاصي به دگرگوني هاي عظيم دنياي مدرن دارد و مي خواهد بر مدار تفكر جديد و امكانات و ويژگي هاي همين دنياي نوين به تنظيم حيات خود بپردازد. فاصله ي ميان گروه اول تا سوم چنان فراخ و گسترده است كه مي توان بر مبناي ميزان اعتنا و عدم اعتنا افراد به يكي از دو تفكر و دنياي سنتي و مدرن ده ها طيف فكري ديگر را در اين ميان از غير آن متمايز كرد و برشمرد. براي هر يك از اين طوايف فكري مي توان نمونه هايي را در اقشار مختلف دانشگاهيان و حوزويان و اعم از ايشان يافت اما نكته قابل توجه اين است كه صاحبان هر يك از نگرشهاي پيشين علي رغم اختلاف نظرهاي جزئي و كلي اي كه با يكديگر دارند، از جهت عدم توليد فكر و انديشه با يكديگر پيوند و اشتراك دارند.

اصحاب اين نگرش هاي متفاوت از حيث اين كه توانايي يا دغدغه ي توليد فكر ندارند در يك صف ايستاده و بر سر يك سفره نشسته اند و در همين راستا به وجهي ناپيدا موجب تقويت يكديگر - از حيث عدم توليد انديشه - هستند. اينان آن چنان كه در مصرف و توزيع انديشه حريص هستند به توليد انديشه مشتاق نيستند. ايشان در تفكر كردن و توليد فكر جديد اهل قناعت و در توزيع و خصوصا در مصرف فكر اهل سخاوت هستند. سنت گرايان محض ، دائما از ميراث گذشتگان خويش تغذيه و تقديس مي كنند و معتقدند افكار اساسي و نگرش هاي اصيل و اصلي در سنت فكري ايشان به كمال، توليد شده و چيزي باقي نمانده است كه دنياي نوين و تفكر جديد بخواهد در آن عرصه، ابراز نمايد. اين گروه مدعي است كه نياز و اعتنايي به تفكر جديد ندارد و در همين جهت بيشتر مي كوشند تا از گنجينه ي سنت خويش حقايقي را كه نياز دارند استخراج نمايند بنابراين ايشان در مجموع، نسبت به تفكر جديد و فكر سنتي خويش، مصرف كننده و حداكثر توزيع كننده آن هستند.

اما سنت گرايان تجددخواه، با آن كه ريشه در خاك سنت دارند، امّا آگاهانه، قدري از تنه و شاخ و برگشان در دنياي جديد حضور دارد و مي خواهند با اصالت بخشيدن به سنت و در پناه ميراث فكري سنت به توليد فكر نيز بپردازند ولي برآيند فعاليت ايشان چنين چيزي را نشان نمي دهد. اين گروه نيز با بلعيدن تفكرات دنياي جديد، بدون هضم صحيح آن، بيشتر به مصرف و توزيع فكر پرداخته است تا توليد آن. گرچه در برابر اين قضاوت، اين گروه مدعي است كه دنياي جديد و تفكر جديد را خوب مي شناسد و خوب نقد مي كند و به همان ميزان كه درصدد مصرف و توزيع فكر سنتي و افكار قابل استفاده دنياي جديد است به توليد فكر نيز مي پردازد ايشان خود را عاقلان باريك انديشي مي دانند كه با حفظ و پالايش دائم سنت، از موهبت شناخت و بهره برداري و نقد تفكر جديد و دنياي نوين برخوردارند. اما بر نظر برخي ديگر گرچه : عاقلان نقطه ي پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند

نهايتا با طيف سومي در جامعه ي امروز خود روبه رو هستيم كه مي توان ايشان را نوگرايان - و نه نوانديشان - ناميد. در اين گروه كه خود را متولي توليد افكار جديد مي داند به واقع هيچ خبري از نوانديشي و نوزايي فكري نيست. در حقيقت توليد فكري ايشان ترجمه ي مستقيم و آشكار يا غيرمستقيم و پنهاني از انديشه ها و افكار دنياي غرب نوين است. اين انديشه ها بدون آن كه هميشه بتوان مرزهاي فكري مروجين آن را به روشني مشخص و ترسيم نمود، توسط روشنفكران لائيك، روشنفكران سكولار، برخي مدعيان روشنفكر ديني در قالب هاي ملي، ديني و بعضاً عريان و بي پرده انتشار مي يابد. نوگرايان، كه بيشتر مايلند نوانديش معرفي بشوند همان مصرف كنندگان توليدات فكري دنياي جديد غرب هستند كه البته به توزيع اين انديشه ها نيز مي پردازند، از اين روعنوان نوگراي نوانديش، هيچ دلالت راستين بر توليد و نوزايي انديشه توسط ايشان ندارد گو اينكه ايشان، اين ادعاي نادرست را چونان برگ سبزي، تحفه ي درويش، هميشه به همراه دارند.

در چنين شرايط فكري، وقتي نگاهي گذرا به جامعه خود مي افكنيم بيش از پيش به تناسب اقتصاد و تفكر آن واقف مي شويم، يعني همچنان كه ما در بخش اقتصاد، بيشتر مصرف كننده هستيم تا توليدكننده دقيقا در بخش تفكر ديني، علمي و فلسفي نيز بيشتر مصرف كننده هستيم تا توليدكننده و شايد به جهت همين تناسب است كه واژه هاي توليد و توزيع و مصرف در ارتباط با تفكر و معرفت كنوني جامعه حاضر تا اين حدّ در زبان ما به خوبي جا مي افتد و استعمال مي شود. در اين آشفته بازار تفكر -كه البته با آشفته بازار اقتصاد ما نيز هماهنگ است - نبايد خود را بفريبيم و تصور كنيم كثرت حضور كالاهاي فكري - بر فرض كه بتوان كثرت آن را اثبات كرد - دال بر كثرت توليد فكر است. اين جامعه فكري چه در بخش علوم تجربي طبيعي و چه در بخش علوم انساني - اعم از تجربي و غيرتجربي - يك جامعه ي مصرفي صرف است و نه بيشتر. برآيند فعاليت دانشگاه و حوزه در علوم تجربي انساني و علوم تجربي طبيعي و علوم ديني، مملوّ از تكرار و تقليد انديشه ها و مطالب ملال آور و رخوت زايي است كه نه تنها هيچ نشاني از تاسيس فكر و توليد و غناي انديشه ندارد بلكه نشانگر فقر تفكر و فقدان متفكر است. اكثر قريب به اتفاق آنچه كه در اين جامعه تحت عنوان تاليف و تحقيق عرضه مي شود، چيزي جز تدوين و گردآوري و ترجمه ي پنهان انديشه هاي ديگران نيست و البته وضع ترجمه هاي آشكار كه ديگر نيازي به توضيح ندارد. في المثل نگاهي به كتاب ها و مقالات تاليف شده در رشته ها و موضوعات و عناويني كه في الجمله در حوزه ي دين و علوم انساني قرار دارند از قبيل فلسفه، كلام، هرمنوتيك، الهيات، فلسفه سياست، فلسفه تاريخ، فلسفه زبان، فلسفه علم، فلسفه دين، فلسفه هنر، فلسفه تعليم و تربيت، معرفت شناسي، دين شناسي، دين شناسي تطبيقي، دين پژوهي، فقه، اخلاق، تفسير، علوم سياست، اقتصاد، جامعه شناسي، روانشناسي، تعليم و تربيت و... همه و همه حكايت از آن دارند كه نويسندگان اين مطالب علاقه اي به توليد انديشه در اين زمينه ها ندارند، يا اينكه توان و دغدغه ي توليد فكر در اين زمينه هاي علمي ندارند. چه بسيار كتابهايي كه قابل تلخيص در يك مقاله هستند و چه بسيار مقالاتي كه حضورشان كمترين موج و تلاطمي در درياي معرفت نمي افكند و بنابراين بود و نبودشان چندان تفاوتي ندارد.

وقتي به مجموع تاليف ها و ترجمه ها و سخنراني ها در اين جامعه نظر مي شود معلوم مي شود كه پاييز تفكر در اين سرزمين رخت افكنده است و آيا مي توان اميد داشت از پس اين پاييز زمستاني نباشد؟ چه تاسف بار است كه عده ي فراواني چون ميزاني براي تمييز دادن اين فصول تفكر ندارند اين خزان انديشه را از بهار آن تمييز نمي دهند و از روي ساده انديشي تصور مي كنند كه اكنون اين جامعه در موسم بهار و فصل رويش و زايش انديشه به سر مي برد!! بايد به كساني كه چنين توهمي دارند گفت چرا به رخسار زرد تفكر ما در عدم پاسخگويي به سيل ويرانگر و رو به افزايش مشكلات علمي و تئوريك فلسفي، كلامي، حقوقي، فقهي، اخلاقي، اقتصادي، سياسي، تربيتي و... توجه نمي كنيد تا بپذيريد كه دست هاي تفكر ما از ساختن سدهاي محكمي از انديشه هاي خلاق و روزآمد و گام هاي تفكر ما از حركت كردن به جلو بازايستاده است. بايد از ايشان پرسيد آيا مي توان باز جويده هاي ميراث فكري گذشتگان و تفكرات دنياي جديد را به حساب توليد فكر نهاد يا استفاده مكرر آنها را بايد از باب مصرف و در جازدن و مستهلك نمودن آنها دانست. امروزه، در اين مطلب نمي توان ترديد كرد كه توليد فكر بر اساس تاسيس مباني فكري جديد ، به دور از هرگونه تكرار و تقليد از ميراث سنتي يا تفكر غربي و مدرن، و البته در مسير پاسخگويي به نيازها ي زمانه، براي ما موضوعيت دارد. حضور چنين تفكر خلاق و جهت دار، در ابعاد مختلف، مي تواند از اين امر حكايت كند كه جويبار معرفت هنوز جاري است و روح انديشه هنوز از كالبد تفكر و متفكران اين ديار بيرون نرفته است و البته عدم حضور چنين تفكري نيز مي تواند از امور ديگري حاكي باشد. تاسيس مباني فكري جديد به دلايل متعدد و حداقل به اين دليل، ضرورت و اعتبار دارد كه با شان وجودي آدميان كه ابداع و تاسيس و آفرينشگري است، بيشتر تناسب دارد و به همين جهت است كه مي گوئيم تاسيس مباني فكري جديد براي ما موضوعيت دارد و نه طريقيت ، از اين رو اگر ما مخيّر باشيم از ميان دو تفكر كه هر دو پاسخگوي به نيازهاي ما هستند - اما يكي تاسيسي و توليدي است و ديگري تقليدي و تكراري - يكي را انتخاب كنيم، آن تفكري را برمي گزينيم كه تاسيسي و تازه باشد نه تقليدي و تكراري. از موضوع عدم توليد انديشه كه بگذريم، وضعيت ما در باب نقد انديشه نيز تعريفي ندارد.در جامعه ما به جاي نقادي افكار بيشتر قصابي افكار مي شود و تيغ نقد كه بايد براي جراحي و ترميم انديشه و در نهايت درمان كاستي و بيماري انديشه به كار رود براي زخم زدن بر انديشه و از پاي درآوردن انديشه ي رقيب به كار مي رود. متاسفانه انگيزه نقدها نيز بيش از آنكه انتقاد كردن از افكار رقيب باشد انتقام گرفتن از رقيب است و روشن است وقتي كه انگيزه ي نقاد، انتقام گرفتن و روش او زخم زدن باشد محصولي جز خونين كردن انديشه نخواهد بود گو اينكه لزوما ميان انگيزه ها و انگيخته هاي نقد نمي توان ارتباط منطقي منفي و مثبت برقرار نمود. در اينجا نه از نقد روشمند خبري است و نه از توليد فكر روشمند اثري، قدر و قيمت روش و نقش آن در نقد تفكر و توليد تفكر و در يك كلام در صيقل زدن بر تفكر و انديشه ، مغفول و بلكه مجهول است. در جامعه فكري ما دغدغه ي كشف حقيقت جاي خود را به دغدغه ي نظريه پردازي داده است و اي كاش، محصول اين دغدغه ي نظريه پردازي نيز، نظريه اي خلاق و انديشه ي ابتكارآميز بود ولي از چنين نظرياتي نيز خبري نيست.

در اين ديار بيشتر اهل تفكر غم تئوري پردازي دارند و كمتر كسي مجذوب حقيقت است بلكه بفرماييد غالبا مفتون و فريفته ي تئوري سازي هاي خويش اند. در اين كوير خشكيده از توليد روشمند تفكر و نقد روشمند انديشه، تنها چيزي كه احساس مي شود حرارت بادهاي گرم و آتشين خودنمايي و خودخواهي هايي است كه در قالب نظريه سازي وزيدن گرفته است اما آيا در اين برهوت سوزان و غبارآلود از ناخالصي انگيزه ها و نادرستي انگيخته هاي تفكر و نقد، مي توان اميدوار بود بركه هايي هرچند كوچك اما گوارا و زلال از ابداع و خلاقيت فكري و نقدهاي شفابخش، نمايان شوند و تا اندازه اي هواي ناسالم نقد و انديشه را پالايش و تلطيف كنند؟ در اين مجال اندك نه مي توانيم و نه مي خواهيم كه موانع و عوامل نقد روشمند و توليد روشمند تفكر را مورد بررسي قرار دهيم چرا كه نوشتار حاضر نه تنها بناي بر اطالهِ كلام ندارد بلكه مي كوشد مطالب خود را با اختصار و ايجاز بازگو كند. اما در عين حال تلاش خواهيم كرد تا اشارتي معرفت شناختي در باب يكي از موانع اصلي توليد انديشه انجام دهيم. شايد بتوان گفت يكي از مهم ترين موانع توليد فكر در جامعه ما، سيطره ي مدرنيته بر دل و دين و دنياي ما است. كم نيستند كساني كه معتقدند سيطره ي تفكر مدرن و به دنبال آن دنياي مدرن، براي ما نه تنها مانع توليد انديشه نيست بلكه محرك و مولد آن نيز است. لذا تجويز ايشان براي درمان درد عدم توليد انديشه، نه پرهيز از مدرنيته بلكه در غلطيدن در مدرنيته است. اين سخن ممكن است به وجهي صحيح انگاشته شود بدين معني كه بالاخره بر اثر حضور مسلط تفكرات جديد در جوامع غير مدرن و از جمله جامعه ما اين جوامع به همان راهي مي روند كه دنياي جديد غرب رفته است و لذا ايشان نيز با تبعيت و تقليد از همان فضا و ساز و كارهاي دنيا و تفكر مدرن به مرحله ي توليد انديشه خواهند رسيد و يا بنابر تحليلي ديگر با حضور نافذ تفكرات جديد در چنان جوامع خواهان توليد انديشه، افكار اهل انديشه ي آنجا تحريك مي شود و در صورت برخورد نقدآميز با آن انديشه ها، نوعي تعامل و تفاعل و زايش فكري به وجود مي آيد. ولي به نظر مي رسد چنين تفسير و تحليل هايي گذشته از مشكل و نقص تئوريك آن، و بر فرض صحيح بودن، توان نفي ادعاي نخست را ندارد. آن ادعا كه مي گفت، يكي از مهم ترين موانع توليد فكر در جامعه ما سيطره ي مدرنيته بر دل و دين و دنياي ما است. در واقع در هنگام مواجهه با مدرنيته چه از او تقليد و تبعيت شود و چه مورد نقدهاي حرفه اي معمول و مرسوم قرار بگيرد، با چنين فعاليت هايي گرهي از عدم توليد انديشه گشوده نمي شود و در واقع با چنين برخوردهايي توفيق انديشيدن از افقي ديگر و به تعبير دقيقتر توان انديشيدن در ساحتي ديگر فراهم نمي شود كما اينكه تاكنون نشده است. به طور غالب، همگان معمولا در ساحتي مي انديشند و با ساز و كارهايي مي انديشند كه دنياي مدرن فراهم آورده است. لذا انديشمندان ما به طور معمول چه تفكر و دنياي مدرن را نفي كنند، چه اثبات كنند و چه تصحيح و تكميل و نقد كنند، همگي بر مدار و محوريت تفكر مدرن و با استفاده از ابزارهاي آن و در همان ساحت تفكر مدرن و دنياي جديد صورت مي پذيرد و شايد از همين جهت است كه علي رغم اين همه نفي و اثبات و نقدهايي كه در ساحت مدرن و با ابزار مدرن در باب مدرنيته صورت مي پذيرد - آن هم نه فقط توسط ما بلكه توسط تمامي جوامع غيرغربي و غربي - روزنه اي براي ورود به ساحتي ديگر و نگاه بر هستي از افقي ديگر با امكانات و ابزارهاي ديگر، هنوز فراروي تفكر گشوده نشده است. همگان ادعا مي كنند پاشنه ي آشيل تمدن و تفكر مدرن را شناخته اند اما وقتي مي بينيم كه قريب به دويست سال از اعلام پيدايش اين ضعفها و پاشنه آشيل در تفكر و تمدن غرب مي گذرد و در عين حال اين ضعفها تاكنون موجب اضمحلال دنياي مدرن نشده است، اين سوال پيش مي آيد آيا ممكن نيست اين شناخت ها نادرست بوده باشد و چرا اين گونه است كه معتقداني از هر نسلي و هر جامعه اي چه از ميان غرب جديد و چه از ميان غير ايشان، هرازگاهي ندا مي دهند غرب و دنياي جديد در حال سقوط است، اما اين دنياي نوين روز به روز گسترش مي يابد، آن نداها و صداها و اين سلسله هاي مناديان مي آيند و مي روند اما دنياي مدرن همچنان با گسترش رو به افزايش، به حيات خود ادامه مي دهد. آيا اگر اين تفكر و دنياي مدرن پس از چندين قرن ديگر به خاموشي گراييد يا حتي همين امروز فروپاشيد نشانه صحت آن شناخت ها و تحليل ها و انحلال اين تفكر بر اساس آن ضعفها است. آيا مي توان نتيجه گرفت مباني و مبادي اين دنيا و اين تفكر جديد چون از بن و از ابتدا معيوب بوده است در نهايت به چنين سرنوشتي دچار شد. مگر تمدن اسلامي پس از چندين قرن زايش و شكوفايي بالاخره به خاموشي نگراييد؟ آيا افول آن تمدن علامت و نقص و عيب خميرمايه ي آن تمدن بود؟ غرض از بيان اين سخن اشاره به آن است كه منطقا صحيح نيست كه از افول يك تمدن - في المثل تمدن و تفكر دنياي جديد - نتيجه گرفت كه آن تمدن و تفكر چون در ذات خود معيوب است به چنين وضعيتي دچار شده است. با چنين تحليلهايي مي توان به تفسير زوال هر تفكر و تمدني - و از جمله تمدن اسلامي - در طول تاريخ پرداخت و تفسير و تحليلي كه بتوان به واسطه آن اضمحلال هرگونه تمدن و تفكر را بيان نمود، كليدي است كه به تمام قفل ها مي خورد و كليدي كه بتواند معضل و گره فروپاشي هر فكر و تمدني را باز كند، باد هواست كه به همه ي قفل ها مي خورد و البته هيچ ارزش معرفتي ندارد. لذا مي بايد به دنبال تحليلي ديگر بود. بازگرديم به سخن اصلي خود كه گفتيم هنوز روزنه اي - تئوريك - براي ورود به ساحتي ديگر و نگاه بر هستي از افق و زاويه اي ديگر با امكانات و ابزارهايي غير از آنچه كه تفكر و دنياي مدرن اعلام كرده است، در برابر تفكر گشوده نشده است. البته اين روزنه و عالمي كه در وراي آن وجود دارد توسط نوعي درك پيامبرانه و متعالي تر از اداكات عادي احساس و دريافت مي شود اما براي نشان دادن اين روزنه و عالم به ديگران و گزارش دادن از آن نيازمند زباني فيلسوفانه و تئوريك هستيم كه هنوز آن را نداريم و از همين جهت است كه مي گوييم هنوز روزنه اي براي ورود به ساحتي ديگر گشوده نشده است. آري نمي گوييم چنين روزنه اي وجود ندارد يا دسترسي به آن امكان پذير نيست خير، نه تنها روزنه، بلكه ساحتي و عالمي فراخ با امكان دسترسي به آن مي تواند فراروي تفكر قرار گيرد اما تا مادامي كه بخواهيم با تنفس از مدرنيته و با تغذيه از مدرنيته به تضعيف يا نقد مدرنيته بپردازيم، امكان گشودن آن روزنه يا ورود به آن ساحت ديگر و توليد انديشه اي غير از آنچه در فضاي مدرنيته و باامكانات مدرنيته توليد مي شود، انجام شدني نيست. و البته چنين توليد انديشه اي غير از توليد انديشه اي است كه مي توان بدون خروج از فضاي مدرنيته انجام داد و جامعه فكري ما - اعم از حوزويان ودانشگاهيان - هنوز در مرحله عدم خروج از فضاي مدرنيته قادر به توليد انديشه نيستند چه رسد به توليد انديشه در مرحله خروج از مدرنيته. مدرنيته چونان هوايي، تمامي فضاي تنفس فكري ما را رفته رفته پر كرده، متدين و غير متدين، متفكر و غيرمتفكر و همه را تحت پوشش خود قرار داده و مي دهد. از اين رو عجيب نيست اگر مي بينيم چه بسا دينداراني كه در زبان، متدين اما در عمل سكولار هستند، در انديشه، متدين اما در عمل بنابر اقتضائاتي سكولار زندگي مي كنند و عيجب تر آن كه در تمامي اين احوال هيچ تعارض ماهوي و ناهماهنگي بين گفتار و نگاه و عمل خود احساس نمي كنند. آيا عدم توجه به چنين تعارضي و عدم احساس چنين ناهماهنگي توسط مبتلايان به چنين وضعيتي، علامت گويايي از نفوذ و حضور غليظ اما محو و ناپيدا و هواگونه ي مدرنيته نيست كه كمتر ريه اي - اعم از دين دار و بي دين - و خصوصا دين داران در مواجهه با او احساس ناهماهنگي و ناراحتي نمي كنند و بلكه صرفا از طريق حضور در فضايي كه او فراهم آورده است به حيات فكري و عملي خود ادامه مي دهند.

آيا كساني كه امروز، در جامعه ما در دانايي و دين داري و كلّاً نحوه ي زيست شان در فضاي سنت يا دنياي مدرن تنفس مي كنند و از آن تغذيه و رشد مي كنند، مي توانند به رمز و راز چگونه تنفس نكردن در اين فضاها آگاه شوند؟ آيا وقتي در ساحتي حضور داريم و با ساز و كارهاي آن ساحت تغذيه مي شويم و رشد مي كنيم مي توان به نقد واقعي همان ساحت با استفاده از همان امكانات و ساز و كارها پرداخت و در عين حال از ساحتي ديگر به هستي نگريست و عمل نمود؟ جامعه ي ما عموماً و اهل انديشه ما خصوصا هنوز در مرحله ي اتكا بر تفكر سنتي و مدرن به سر مي برد در حالي كه ما نيازمند اشراف بر آنها هستيم. وضعيت اشراف همان مواجهه اي است كه ارتباط، با موضوع ، بندي بر دست عمل و زنجيري بر پاي تفكر نمي بندد. برخلاف وضعيت اتكا كه نفس ارتباط با موضوع مانع آزادي فكر و اراده مي گردد. نمي توان گفت مشكل ، لزوما در موضوع ارتباط - يعني تفكر و دنياي سنتي يا مدرن - است كه مانع آزادي فكر و اراده مي گردد شايد مشكل در عدم توان ما در نحوه ي برقراري ارتباط صحيح با موضوع است كه موجب مي شود ما از وضعيت اشراف به وضعيت اتكا در بغلطيم. هنوز درد عظيم عدم توليد انديشه و بيماري خرسندي و رضايت به تقليد از افكار سنت و مدرنيته در عرصه فكر و عمل در جامعه ما مجهول و پنهان است و شايد رواج و شيوع آن است كه در همه جا مانع از ديدن آن مي شود. هنوز مي بايد علل پيدايش اين درد و بيماري را ريشه يابي كرد و چطور مي شود از درمان دردي كه بيمارش آن را باور ندارد يا به آن توجه ندارد، سخن گفت و بيمار را وادار به درمان كرد؟ ما امروز براي آغاز ورود به دالان درمان اين درد، بيش از هر زمان ديگر نيازمند پيروي از پيامبران الهي هستيم. ما بيش از هر وقت ديگر نيازمند نگاه پيامبرانه و عزم پيامبرانه هستيم. پيامبران از افقي ديگر بر هستي مي نگريستند و با عزم خويش اين نگاه را به زبان قوم خود در ميان ايشان رواج مي دادند. پيامبران چون بر مواريث فكري و نگرشهاي معاصر و كلا حيات و هستي اشراف يافتند توانستند به وادي نقد حقيقي فكر و عمل روزگار خود و توليد و بلكه به تعبير دقيقتر و صحيحتر كشف حقايق و انديشه ها نايل شوند. و آيا در جهان و جامعه امروز كه كوتاه انديشي و كوته همتي سكه ي رايج است و خبري از آن عزم عظيم پيامبران و نگاه تيزبين ايشان نيست، مي توان افق هاي نويني را گشود و به ساحت هاي ديگري بار يافت و مزرعه ي انساني را - حداقل در محدوده ي جامعه خويش - پس ازاين پژمردگي مقبول طبع همگان از طراوات و شادابي توليد و كشف انديشه ها و حقايق بكر و ناب، سرشار و سيراب نمود. رسيدن به اين جايگاه گرچه امري دور از دسترس نيست اما بسيار دشوار است. پيامبر صفتان عصر ما و نسل ما آن كساني هستند كه بتوانند به دور از لاف زني ها و ادعاهاي گزاف، بر كنار از غوغا و هياهوهاي مزوّرانه و خودفروشانه و خودنمايانه، ضمن اشراف تفصيلي بر سنت و مدرنيته، به خلق و كشف دانش ها و دانايي هايي بپردازند كه يا كمّاً در عرض سنت و مدرنيته ، نوين باشند يا كيفاً افق هاي تازه ي ديگري از ساحت و عالم ديگري را بر روي چشمان منتظران بگشايد. امروز، جامعه ي ما بيش از هر موسم ديگري محتاج حضور چنين پيامبرصفتان انديشمندي است كه فقر و فرسودگي فكري متفكران اين عصر و خاصه اين ديار را به معجزه ي عزم و نگاه پيامبرانه ي خود و رواج چنين عزم و نگاهي، به غناي فكري مبدل كند و ريشه ي به ظاهر، تحقيقات و تقريراتي را كه از سرچشمه تقليدي ملال آور از تفكر سنتي و تفكر مدرن مشروب مي شود، خشك نموده و بركنده و به جاي آن بذرهاي نويني از افكار و انديشه هاي خلاق الهي و انساني در سرزمين ذهن و ضمير ما جايگزين نمايد. در اين ميان سروش انديشه اميد دارد بستر مناسبي باشد، براي روياندن چنين بذرهايي، براي طرح و گره گشايي از دغدغه هاي ايماني و فكري مسلمان ايراني قرار گرفته در آستانه قرن بيست و يكم براي معرفي و شناسايي و بازنگري و گفتگو در باب تفكرات فلسفي، ديني، اجتماعي و فرهنگي دنياي مدرن و سنتي از زواياي مختلف و متنوع فكري. براي به جولان درآوردن توسن نقدي درآميخته با انصاف و ادب در بيشه زار شلوغ انديشه ها و بينش ها و گرايش هاي اين نسل و بلكه اين عصر، با اتكا به تحليلي عقلاني و تفكري وحياني . و البته در چنين اوضاعي، توان و امكانات ما محدود و خواست ما براي رسيدن به اين مقاصد نامحدود است و آنچه مايه ي دلگرمي ما در پيمودن اين مسير پرفراز و نشيب و راه پر صعوبت و دشوار است اعتماد و اتكا بر لطف الهي و همكاري و همراهي و همياري شما مخاطبان ارجمندي است كه دغدغه ي رسيدن به اين مقاصد را داريد. به اميد آنكه: لطف الهي بكند كار خويش مژده رحمت برساند سروش

امضا كاربر
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹ ۰۵:۱۱ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.