به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن تفریح و سرگرمی / تالار تفریح و سرگرمی / دانستنيها v / نقش و جايگاه رسانه هاي فرهنگي

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نقش و جايگاه رسانه هاي فرهنگي

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,119
اعتبار: 23
سپاس کرده: 665
سپاس شده: 3,047 در 1,516 موضوع

امتياز: 1,262.27

ارسال: #1
نقش و جايگاه رسانه هاي فرهنگي
گوناگوني مطبوعات و گسترش انتشار نشريات متنوع و متفاوت و به طور كلي جايگاه شايسته رسانه ها در تنوير افكار و ايجاد فضاي مناسب براي گفت وگو و برخورد سالم و سازنده، نظرات و همچنين اهميتي كه رسانه هاي گروهي در ارتقاي سطح آگاهي و تعالي فرهنگ و دانش عمومي دارند، بي گمان يكي از مهمترين عوامل توسعه فرهنگي و از نشانه هاي پويايي و تحرك هر جامعه است. بديهي است كه توسعه فرهنگي، به معناي گسترده آن كه در برگيرنده گشايش و گسترش گفت وگوهاي فلسفي و فرهنگي و ادبي و هنري است، نه تنها عامل اصلي رشد خودآگاهي جمعي، بلكه زمينه ساز توسعه سياسي و اقتصادي و پيشرفت علوم و در واقع نخستين پيش شرط حل بنيادي مسايل و رفع مشكلات فراگير جامعه است.

البته اين همه زماني ميسر و متحقق مي شود كه از يك سو صاحبان قدرت و دولت، با قانون گرايي و قانون گذاري و سعه صدر به رسانه هاي گوناگون و نقش آنان در جامعه بنگرند و به ويژه، رسانه هاي گروهي را نه به مثابه «دشمنان بالقوه» يا بلندگوي تبليغاتي نظام حكومتي، بلكه به عنوان ركني اساسي در كنار و همطراز قواي مقننه و مجريه و قضائيه باور كنند و به رسميت بشناسند. از سوي ديگر اما ارباب جرايد و اهالي قلم نيز بايد كه به رسالت فرهنگي و مسئوليت خود در اطلاع رساني درست و ترويج تفاهم و تبليغ تسامح و تقويت حس همبستگي ملي و همزيستي مسالمت آميز آگاه باشند و جدا از هتك حرمت اشخاص و دروغ پردازي و شايعه پراكني و از همه مهمتر، از تبليغ خشونت بپرهيزند.

اين هشدار بي شك در وهله اول متوجه رسانه هاي تصويري فراگير (صداوسيما و سينما) و روزنامه ها و نشريه هاي سرتاسري و با نفوذ است كه تأثير آني و گسترده خبرها و گزارش ها و تجزيه و تحليل ها و پيام هاي آنان قابل كتمان نيست؛ تأثيري كه بنا بر احساس مسئوليت، مي تواند سودمند و سازنده باشد و در صورت بي مسئوليتي گردانندگان آن، لاجرم مضر و مخرب خواهد بود.

من در اينجا به تناسب با موضوع اين نوشتار كه نقش و جايگاه رسانه هاي فرهنگي است، تنها به همين اشارات بسنده مي كنم، اما بر كسي پوشيده نيست كه پرداختن به كاركرد رسانه هاي گروهي و به خصوص بررسي نقش و مسئوليت دسترسي به رسانه هاي نوشتاري دارند، از اهميت بسيار برخوردار است. خاصه تأثير و نفوذي كه در فرآيند شكل گيري جامعه مدني دارند.

اين امر به ويژه در مورد ايران و در وضعيت كنوني كه جامعه در حال گذار از ساختاري اقتداري به مناسباتي مبتني بر قانون است، به مسئله اي حياتي و سرنوشت ساز تبديل شده است؛ چرا كه ادامه كوشش هاي گسترده و دگرگوني هاي اميدواركننده اي كه پس از «خرداد 76» پديد آمده بود و هم اكنون دچار كندي و ركود شده است، پيش از هر چيز مستلزم گشايش دوباره در عرصه مطبوعات به طور اخص و رسانه هاي گروهي به طور اعم است.

بايد دانست كه هيچ اصلاح و دگرگوني و هيچ بهبود و پيشرفتي در جامعه به وقوع نخواهد پيوست، مگر آنكه پيشتر گفت وگويي گسترده و همه جانبه ميان صاحب نظران و كارشناسان عرصه هاي گوناگون صورت گيرد و كيست كه هوشياري و بيداري مردم و جايگاه انديشمندان و روشنفكران و منتقدان و نيز فعاليت آزادانه رسانه هاي مستقل را در اين فرآيند بتواند كتمان كند.

آنچه اما در اين فرايند كمتر مورد توجه و عنايت قرار مي گيرد و اغلب از نظرها دور مي ماند، نقش مهم و تأثير عميق، ولي آرام و درازمدت نشريات فرهنگي مستقل است. اين نوع رسانه ها در گونه ها و رويه هاي خود، عرصه اي مناسب براي طرح نظرات و نظريه هاي متفكران و نويسندگان و هنرمندان و منتقدان است. اصولا ويژگي نشريات فرهنگي در آن است كه به دور از جاروجنجال هاي برخاسته از مسايل زودگذر و سطحي، قادرند از مجراي مباحثي كه در حوزه انديشه و فرهنگ و هنر و ادبيات انجام مي دهند به تبيين ماهيت عناصر شكل دهنده جامعه مدني بپردازند و بي گمان در نهادينه كردن دستاوردهاي برآمده از توسعه و تكامل جامعه، عهده دار نقشي پراهميت اند.

با اين همه، نقش و جايگاه رسانه هاي فرهنگي، آنچنان كه بايد و شايد، مورد توجه قرار نمي گيرد. البته بي اعتنايي به رسانه هاي فرهنگي و ناديده گرفتن جايگاه مهم آنها، نه تازگي دارد و نه مختص به دنياي مطبوعات در ايران است. نشريات فرهنگي و ادبي وزين و پرمحتوا حتي در كشورهايي كه در آنها مطالعه رواج عام دارد و تيراژ روزنامه ها و مجله هاي رنگارنگ هفتگي سر به ميليون مي گذارد، گسترش چنداني ندارد و دوام و پايداريشان بيشتربسته به سياست گذاري فرهنگي اين كشور هاست كه به موجب آن حداقل يك سوم از نسخه هاي اين گونه نشريات تخصصي و فرهنگي را كتابخانه هاي عمومي و دانشگاه ها و دبيرستان ها و ديگر مؤسسات و نهادهاي آموزشي و پرورشي خريدارند و از اين طريق است كه نه تنها ادامه حيات نشريه هاي فرهنگي تضمين مي شود، بلكه امكان رشد و گسترش آنان نيز فراهم مي آيد.

دليل اين سياست گذاري نيز بسيار ساده است؛ زيرا اين اعتقاد راسخ و استدلال استوار وجود دارد كه چون نشريه هاي علمي و فرهنگي، مرجعي موثق و مطمئن براي پژوهشگران و دانشجويان و دانش آموزان است و از آنجا كه انتشار آنها مستلزم دقت و مراقبت بسيار است و به رغم شمارگان اندك، مديران و گردانندگان آنها ناگزيدند دشواري هاي بي شماري را بپذيرند و متحمل هزينه هاي هنگفتي شوند، لذا دورانديشي فرهنگي و منطق علمي ايجاب مي كند كه اين گونه نشريات مورد پشتيباني نهادهاي آموزشي و فرهنگي قرار گيرند.

البته در جوامع قانونمند، پشتيباني اين نهادها به صورت انحصاري انجام نمي گيرد، بلكه همه نشريات فرهنگي را در برمي گيرد و فقط به حمايت «نشريات خودي» و آن دسته از نشريات كه به گونه اي در خط سياسي حزب حاكم يا نظام حكومتي قرار دارند، محدود نمي شود.

از سوي ديگر، اين پشتيباني ها تنها از سوي نهادهاي دولتي يا وابسته به دولت صورت نمي پذيرد، بلكه مؤسسات غير دولتي، اعم از صاحبان صنايع و مؤسسات اقتصادي و نيز شركت هاي بازرگاني و بنيادهاي گوناگون هم در آن سهيم اند.اما متأسفانه چنين دورانديشي فرهنگي و استدلال منطقي اي، در كشورهايي نظير ايران تاكنون كمتر مجال بروز پيدا كرده اند. برنامه ريزان مجريان مسايل فرهنگي بيشتر به تأثيرات آن و گذراي اقدامات و سياست هاي تبليغاتي و نمايشي خود دلبسته و دلخوش اند تا به برنامه ريزي فرهنگي اساسي و بلندمدت براي جوانان و نسل هاي آينده؛ تا از اين طريق به تقويت بنيه علمي نهادهاي آموزشي كمك كنند.

افزون بر اين، در حوزه امور فرهنگي نيز مانند ديگر حوزه ها، انحصارطلبي و مدار بسته تقسيم مسئوليت ها ميان چند تن از كارگزاران اين يا آن جناح سياسي جريان دارد و به ندرت كار به دست كارشناسان و چره هاي تازه و با استعداد سپرده مي شود. براي نمونه مي بينيم كه اغلب نشريات پرشمارگان به نوعي در دست نهادهاي دولتي و بنيادها و حوزه هاي وابسته به نظام حكومتي است و توسط كارگزاران آنها اداره مي شود.

البته اين راه و روش ها به دوران بعد از انقلاب محدود نمي شود؛ پيشتر نيز سياست گذاري هاي فرهنگي، كمتر بر واقعيت ها و نيازها و خواست هاي جامعه و پشتيباني و حمايت از فرهنگ سازان و فرهنگ پروران تكيه داشت و بيشتر برخودبزرگ بيني و توهم و تقليد و تبليغات كاذب استوار بود.

در آن زمان نيز همانند امروز، نشريات و مجله هاي فرهنگي و ادبي مستقل، بيش از همه از تبليغات اين سياست هاي نادرست، صدمه و ضربه مي ديدند. براي مثال كافي است كه به دوره هاي يكي از معروف ترين و معتبرترين مجله هاي فرهنگي و ادبي تاريخ معاصر ايران، يعني «مجله سخن» كه به همت شادروان دكتر پرويز خانلري منتشر مي شد نگاه كنيم. يا به «مجله يغما»ي مرحوم حبيب يغمايي؛ تا ببينيم كه مديران و سردبيران اين دو نشريه با چه مصايب و مشكلاتي مواجه بودند و با چه سختي و مشقتي - و گاه با وقفه هاي يك دو ساله - مجله را منتشر مي كردند.

طرفه آن كه درست مقاله ها و شعرها و ترجمه هاي مندرج در همين دو مجله و نيز برخي از نشريات فرهنگي و ادبي آن دوران، امروز مرجعي موثق و معتبر جهت تحقيقات دانشگاهي و پژوهش هاي آكادميك ادبي بسياري از محققان و دانش پژوهان است؛ تا جايي كه تقاضاي بسياري از علاقه مندان موجب گرديد تا پس از انقلاب، دوره هاي مجله «سخن» و «يغما» به صورت كتاب تجديد چاپ شود و اين در حالي است كه در زمان انتشار اين نشريات، خوانندگان اندكي به خريد واشتراك و مطالعه آنها رغبت نشان مي دادند و درخواست هاي مكرر مسئولان آنها به مشتركان و نمايندگان پخش و فروش اين نشريات بهترين گواه اين مدعاست...

در حال حاضر به رغم رشد كمي نشريات فرهنگي و ادبي - كه متأسفانه بخش قابل توجهي از آنها در دست نهادهاي دولتي و يا وابسته به نظامي حكومتي است و ناگزير قادر به طرح همه جانبه و بي طرفانه مسايل نيستند شاهد ارتقاي سطح فرهنگي و كيفيت بالاي آنها نيستيم. متأسفانه حتي نشريات فرهنگي غير دولتي موجود را هم نمي توان در زمره «نشريات فرهنگي مستقل» به شمارآورد؛ چرا كه آنها نيز با سياست گذاري هاي نادرست دولت در حوزه مسايل فرهنگي، به تدريج به دولت و ديگر نهادهاي حكومتي وابسته شده اند و ادامه حياتشان بدون يارانه هاي جورواجور غير قابل تصور است. اصولا كمتر مشاهده مي شود كه نشريه اي به جايگاه و نقش خود در عرصه فرهنگي جامعه واقف باشد و آگاهانه و با برنامه ريزي دقيق و هدفمند به مسايل گوناگون فرهنگي بپردازد.

اغلب نشريات بيشتر به «جنگ فرهنگي و ادبي» تبديل شده اند تا نشريه اي فرهنگي به مفهوم واقعي آن. كمتر نشريه فرهنگي مستقلي را مي توان سراغ گرفت كه قادر باشد بدون هراس از فشارهاي گوناگون، مسئله اي اساسي را با جديت و به طور مستمر به بحث و مناظره بگذارد و از انديشمندان و روشنفكران دعوت كند كه آزادانه در اين گفت وگو شركت كنند.

اگر هم نشرياتي نظير «كتاب ماه»، «نامه فرهنگ» و يا «فصلنامه فلسفي، ادبي و فرهنگي ارغنون» گهگاه به طرح مسايلي مي پردازند و يا موضوع خاصي را در نشست هاي ماهانه خود به گفت وگو مي گذارند، به دليل وابستگي و تعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ناگزيرند در انتخاب موضوع و دعوت از صاحب نظران، جانب احتياط را رعايت كنند و مقالات و مباحث را در قالب تنگ ديدگاه هاي خود محدود مي كنند تا مبادا ادامه انتشار نشريه و بالطبع موقعيت سردبير و معاش گردانندگان آن به خطر افتد، مثلا اگر يكي از اين نشريات، براي نمونه شماره اي ويژه «فلسفه معاصر» انتشار دهد و به اين منظور ميزگردي برپا كند و مطالبي در اين زمينه گردآورد، ولي سردبير فصلنامه با اين يا آن متفكر سرشناس و صاحب نظر ايراني ميانه خوبي نداشته باشد يا نظريه هاي آن فيلسوف نامدار غربي را خوش نداشته باشد، نه انديشمند ايراني را به ميزگرد دعوت مي كند و نه اجازه مي دهد كه نظرات آن فيلسوف اروپايي مطرح شود.

از اين مثال ها به وفور مي توان برشمرد.به هر حال، تا زماني كه نشريات فرهنگي مستقل به استقلال واقعي دست نيابند و بدون بيم و هراس مجال نيابند و مجاز نباشند تا مسايل اساسي جامعه را به بحث و مناظره آزاد گذارند، به صورت جنگ هاي فرهنگي و ادبي بي آزار و صد البته بي خاصيت باقي خواهند ماند و از قبل آنها هيچ چيز عايد جامعه نخواهد شد.

امضا كاربر
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹ ۰۵:۳۲ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.