به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن تفریح و سرگرمی / تالار تفریح و سرگرمی / دانستنيها v / تفسيري از قواعد و هنجارهاي کلاسيک

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تفسيري از قواعد و هنجارهاي کلاسيک

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,119
اعتبار: 23
سپاس کرده: 665
سپاس شده: 3,047 در 1,516 موضوع

امتياز: 1,262.27

ارسال: #1
تفسيري از قواعد و هنجارهاي کلاسيک
مهمترين مساله براي يک جامعه انساني تنظيم مناسبات و مبادلات بين افراد آن است. گذشته از رفتار فردي در برخورد با ديگران که در بحث عدالت موضوعيت دارد، نهادها و ترتيبات اجتماعي به دليل نقش تعيين کننده اي که در توزيع حقوق و فرصتها و بهره مندي ها دارند، به مراتب اهميت بيشتري پيدا مي کنند.
جوامع انساني مملو از امکانات ، مزايا، فرصتها و امتيازهاست و از نظريه پردازان عدالت اجتماعي انتظار مي رود که نحوه بهره مندي افراد جامعه را از اين امکانات و فرصتها به طور مناسب و صحيحي تنظيم کنند. واضح است که در اين توزيع و تخصيص ها نبايد حقوق افراد نقض و پايمال شود.
چالشي که معمولا همواره بر سر توزيع امکانات و فرصتها پيش مي آيد اين است که نابرابري هاي گسترده و متنوع در ثروت ، قدرت و شان اجتماعي واقعيت عيني جوامع انساني است ، بنابراين مساله توزيع ، ارتباط و پيوند مستقيمي با «نابرابري هاي اجتماعي» مي يابد؛ لذا موجه کردن و دفاع از الگوي توزيعي ملازم با موجه کردن نوع خاصي از برابري يا نابرابري است.
از سوي ديگر با توجه به اين مطلب که معمولا انگيزه اساسي و اصلي مبادلات و معاملات اجتماعي ، رفع نيازهاي انساني اعم از مادي و معنوي و رواني و عاطفي است ، لذا معمولا در بحث از عدالت مشاهده مي شود که از نظر بعضي از متفکران ، سطح و عمق کاميابي يا ناکامي افراد به دليل رفع نيازها و خواسته ها، به طور مستقيم در طراحي الگوي عدالت اجتماعي موثر است.
از نظر برايان باري در سنت فلسفه سياسي در پاسخ به اين سوال دو رويکرد عمده و اساسي وجود دارد. اولين رويکرد، عدالت را براساس کسب منافع متقابل براساس توافق متقابل مي داند که هدف از آن برآورده شدن منافع و اميال طرفين است.
چنين رويکردي به عدالت گرچه از يونان باستان مطرح بوده است ، ولي طرح مدون و مفصل آن در عصر جديد و در سنت فکري نفع انگاري صورت پذيرفت. از نظر چنين رويکردي افراد اساسا نفع جو و منفعت طلبند؛ و مقوله عدالت اجتماعي نمي تواند بي توجه به سرشت و طبيعت منفعت خواه انسان مورد تحليل و بررسي قرار گيرد لذا تلاش براي تحقق عدالت در حقيقت تلاش براي برآورده ساختن منافع افراد مختلف است و قواعد عادلانه هم براي ارضاي اميال و آلام افراد است.
نحوه و ميزان برآورده شدن منافع متضاد افراد گوناگون در قالب قرارداد و توافقات بين افراد مشخص مي شود. توافق يا قرارداد، اساس عدالت است.
ضمانت چنين توافقي هم منفعت افراد است چرا که وقتي طبق تعريف منفعت افراد برآورده مي شود، عقلا نمي توان تصور کرد که انسان ذاتا منفعت طلب که از اين طريق (همکاري براساس توافق) منافع خود را به دست آمده مي بيند، چه چيز را نقض کند؟ چرا که نقض توافق عملا به معناي ايجاد نقض در جلب و استيفاي منافع است.
رويکرد دوم ، عدالت را به معناي وضعيت بي طرفي از حيث ارزشي مي داند. رويکرد مبتني بر بي طرفي درصدد استنباط کشف يا جعل اصول و قواعدي است که وظيفه گرايي در مقابل غايت مداري است در حالي که بي طرفي در مقابل کمال گرايي مطرح است.
اجماع تمام افراد و گروههاي مختلف براساس آنها صورت مي پذيرد و دغدغه آن تنظيم مناسبات به گونه اي است که همه افراد مانند غايت في نفسه اي در نظر گرفته شوند.
همچنين براساس اين رويکرد، تفسيري اخلاقي از عدالت مدنظر است ، نه اقتصادي و نفع انگارانه. نحوه استخراج اصول عدالت در اين رويکرد، با توجه به مطالب فوق تنها در صورتي ميسر و ممکن است که فرد يا افراد را در وضعيتي مورد بررسي قرار داد که منافع ، جنسيت ، اعتقادات ، قدرت ، ثروت و شان اجتماعي فرد براي تدوين اصول و قواعد عادلانه در جامعه لحاظ نمي شود تا بتوان مدعي بي طرفي اين اصول به دست آمده شد. پژوهش حاضر تا حد زيادي عرصه بسط و تفصيل آثار و لوازم اين دو رهيافت مخصوصا رهيافت دومي است.

طرح نظريه عدالت
کتاب نظريه عدالت جان رولز که در سال 1971منتشر شد، مدعيات و استدلالات خود را براساس عدالت به مثابه بي طرفي طرح مي کند و تلاش نظري تحليلي مبسوطي را براي ايجاد مرز و فاصله با رويکرد اول انجام مي دهد.
خواست و ميل رولز اساسا اين است که بتواند ساز و کاري را تدوين کند که اين عبارت از کتاب نظريه عدالت را محقق و عملي سازد که: «اساسا هر فرد انساني داراي حقوقي معين و تخلف ناپذير است که حتي رفاه همگاني نمي تواند به نقض آنها منجر شود.»
وي عدالت را موضوع اساسي و بنيادين جامعه مي داند و ذکر مي کند که : همان گونه که (ميزان بهره مندي از) حقيقت و صدق بالاترين ارزش و فضيلت سيستم هاي انديشه اي و نظري است ، عدالت نيز اولين و بالاترين ارزش و فضيلت نهادهاي اجتماعي است.
يک نظريه هر چقدر هم شکوهمند و داراي توجيه اقتصادي باشد، در صورتي که نادرست باشد بايد اصلاح يا طرد شود. براين اساس قوانين و نهادها فارغ از ميزان کارآمدي و سازمان يافتگي مطلوبشان در صورتي که ناعادلانه باشند مي بايست اصلاح يا طرد شوند.
رولز معتقد است از لوازم رعايت فردگرايي اين است که به هيچ عنوان آزادي و حقوق وي به منزله ابزاري براي تامين منافع جمعي و عمومي در نظر گرفته نشود. 5اين نکته براي يک متفکر فردگرا بسيار مهم است که حقوق و آزادي هاي افراد تابعي از محاسبات و ملاحظات نفع جمعي قرار نگيرد و حقوق و آزادي ها به عنوان امري مستقل از منفعت ، مورد تاکيد و دفاع قرار گيرد.
به تعبير بهتر، خارج و فارغ از قبض و بسط مسائل اجتماعي به عنوان حوزه اي مستقل ، ثابت ، لايتغير و نفوذناپذير در نظر گرفته شوند. لذا به خاطر اين که رولز دغدغه تفسير و توجيهي فردگرايانه از عدالت را دارد، معتقد است تضييع و سلب آزادي افراد به خاطر کسب خير عظيم و قابل توجه عده اي قابل قبول نيست.
رولز براي توجيه عقايدش به سنت کانتي روي مي آورد و نظام اخلاقي کانت را با اصلاحات و تعديلاتي مبناي عمل و نظريه عدالت خود قرار مي دهد.
نتايجي که براين اساس مي گيرد عبارتند از:
الف. تقدم حق بر خير لازمه در نظر گرفتن افراد به مثابه يک غايت في نفسه اين است که ميزان و سطح حقوقي که افراد از آن برخوردار مي شوند، ربطي به نوع و کيفيت خيري که توسط آنها پيگيري مي شود نداشته باشد.
ب. ضرورت حفظ بي طرفي دولت مبناي چنين ايده اي در تفکر رولز اين است که امکان توجيه معقول اميال و خواسته هاي افراد به طور آفاقي و نه انفسي وجود ندارد.
ترجيحات و خواسته هاي افراد امري است خودسرانه و لذا نمي توان به طور معقول نيز برتري و رجحان يک سيستم از ترجيحات و اميال را بر يک سيستم ديگر نشان داد و موجه ساخت.
لذا در تفکر رولز و اصولا ليبراليسم پذيرش اميال ، احساس و خواسته ها به عنوان مبناي خير، سبب مي شود که تکثر موجود در عرصه اميال و احساسات به عرصه سعادت هم سرايت کند.
بدين معنا هم تلقي هاي متفاوت از سعادت توسط افراد گوناگون پيگيري مي شود و هم خود فرد در طول زندگي مدام با اين تکثر مواجه مي شود و لذا اگر مي بايست افراد جامعه به طور مسالمت جويانه اي کنار هم زندگي کنند، لاجرم مي بايست نظام مذکور هيچ گونه ابتنايي بر هيچ يک از خيرهاي موجود نداشته باشد تا بتواند ضامن و حافظ حقوق و آزادي هاي افراد باشد در ادبيات متداول امروز انديشه هاي سياسي اصطلاحا اين رويکرد را وظيفه گرايي مي نامند.

نقد نظريه عدالت
پس از طرح نظريه عدالت در سال 1971موجي از تحليل ها و انتقادات درباره آن به راه افتاد. انتقادات مطرح درباره رولز را مي توان به حالات مختلف بيان کرد.
برخي از آنها متمرکز به روش و رويه استدلال رولز بودند؛ بدين معنا که دفاعيه وي را مورد خدشه قرار مي دادند، ولي با مدعاي وي موافق بودند (ليبرال هاي برابرگرا).
عده ديگري از انتقادات ، نتيجه وي را رد مي کردند (ليبرال هاي آزادي گرا) و عده ديگر اساسا مفروضات ، شيوه استدلال و نتايج ماخوذ را مورد تشکيک قرار مي دادند (جماعت گرايان).
به طور خلاصه جماعت گرايان (مانند مايکل سندل ، چارلز تيلور، السدير مکينتاير و مايکل والزر) بر اين اعتقادند که : برخلاف نگرش ليبرالي ، خود بر اهداف مقدم نيست ، بلکه از آنها تشکيل شده است و در بسياري موارد نمي توان بين «من» و «اهداف من» تمييز داد.
لااقل بخش مهمي از خود ما از اهدافي تشکيل شده است که ما انتخاب نمي کنيم ، بلکه به علت قرار گرفتن در بافتهاي اجتماعي مشترک ، آنها را تفسير مي کنيم و لذا نمي توان خود را فارغ از اهداف و غاياتش تصور کرد. چنين نگرشي به خود، عملا اين واژه را تهي مي کند.
براي جماعت گرايان سوال در مورد زندگي خوب ، مستلزم اين است که کشف کنيم واقعا که هستيم؛ در حالي که براي ليبرال ها مستلزم اين است که بدانيم مي خواهيم چگونه فردي باشيم. رابطه فرد با اهدافش رابطه اي تفسيري کشف و ابداع هر دو از رهيافت هاي مورد انتقاد زمينه گراياني همچون رولز است نه انتخابي.
از نظر جماعت گرايان ، ارزشهاي اجتماعي صرفا مورد تاييد اعضاي جامعه قرار نمي گيرد بلکه هويت آنان را نيز تعريف مي کند.
جماعت گرايان تاکيد زيادي بر وارد کردن وابستگي ها و تعلقات افراد در مقام تعريف فرد دارند. آنان معتقدند ما وابستگي ها را نه انتخاب مي کنيم و نه رد مي کنيم ؛ بلکه صرفا خود را درگير آنها مي يابيم.
گرچه ذکر اين نکته لازم است که آنها معتقد به جبريت ساختارها و مناسبات بر رفتار و نگرش آدمي هم نيستند و معتقدند که مرزهاي خود باز است و هويت فرد همان گونه که از فرهنگ و مناسبات اجتماعي شکل مي پذيرد فاعليت فرد توان تصرف ، تفسير، بازتفسير قواعد و هنجارهاي کلاسيک را دارد، لذا تاکيدشان بر نقش فرد بايد در مقابل تاکيد ليبرال ها بر هويت انتخابي ماهيت فرد فهم شود.

امضا كاربر
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹ ۰۶:۲۹ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.