به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن تفریح و سرگرمی / تالار تفریح و سرگرمی / دانستنيها v / دفاع ناپذيري پساتجددگرايي

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دفاع ناپذيري پساتجددگرايي

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,119
اعتبار: 23
سپاس کرده: 665
سپاس شده: 3,047 در 1,516 موضوع

امتياز: 1,262.27

ارسال: #1
دفاع ناپذيري پساتجددگرايي
به طور کلي ، شايد بتوان 4 نگرش کلي نسبت به تاريخ نگاري را از هم بازشناخت: نگرش سنتي ، نگرش تجددگرا، نگرش پساتجددگرا و نگرش هرمنوتيکي.
مقاله حاضر، که متن کامل آن به زودي در فصلنامه حوزه و دانشگاه منتشر مي شود، ابتدا به بررسي انتقادهايي مي پردازد که تاريخ نگاري پساتجددگرا بر تاريخ نگاري تجددگرا وارد مي سازد.
سپس با به نقد کشيدن مفروضات بنيادي تاريخ نگاري پساتجددگرا، هرمنوتيک را به عنوان چارچوبي براي تاريخ نگاري توصيه مي کند.
بر اين نکته اتفاق نظر جمعي وجود دارد که هدف اصلي آموزش تاريخ در مدارس و دانشگاه ها نبايد صرفا_ مبتني بر يادآوري وقايع گذشته باشد.
دانشجويان بايد محتواي دروس را از طريق مهارت هاي تفکر بياموزند تا در امتحانات، تنها وقايع تاريخي به حافظه سپرده شده را باز پس ندهند، بلکه بياموزند که چگونه تاريخي بينديشند و چگونه همانند مورخاني فکر کنند که به تاريخ نگاري به منزله يک رشته علمي مي پردازند. اين نگرش رايج تجددگرا مدعي است که دانش آموزان سال هاي آخر دبيرستان و دانشجويان رشته تاريخ بايد مهارت هاي اصلي زير را در طي تحصيل فراگيرند:
الف) توانايي ارزيابي و توليد فرضيات تاريخي و تبيين هاي علي؛
ب) توانايي شناسايي و ارزيابي شواهد تاريخي؛
ج) توانايي تشخيص جانبداري ، تبليغات و تحريف هاي معنايي در متون تاريخي؛
د) توانايي شناسايي و ارزيابي استدلال هاي حاصل از تفسيرهاي تاريخي متناقض.
پساتجددگرايان ، نگرش رايج به شيوه تفکر مورخان و مفروضات نهفته در اين نگرش رايج را اخيرا آن چنان به باد انتقاد گرفته اند که آدمي از خود مي پرسد آيا آموزش مهارت هايي همانند مهارت هاي فوق و يا کلا هر گونه مهارتي ، هنوز مفهومي دارد يا خير.
اين مقاله به دنبال اهداف زير است:
الف) شناسايي و تفسير مباني اصلي نقد پساتجددگرايان نسبت به نگرش رايج به تاريخ و تشريح بعضي از پيامدهاي مهمي که اين نقد براي آموزش مهارت هاي تفکر در قالب نگرش تجددگرا به تاريخ دارد.
ب)ارزيابي نقد پساتجددگرايي در راستاي پاسخ گويي به اين پرسش که آيا هنوز آموزش مهارت هاي تفکر به دانشجويان تاريخ معنادار است يا خير، و اگر پاسخ مثبت است چه مهارت هايي بايد آموزش داده شود.



نظريات و پيامدهاي نقد پساتجددگرايي
نظريات اصلي نقد پساتجددگرايي در تضاد با نظريات بنيادي تجددگرايي در تاريخ است؛ از اين رو، لازم است اين ديدگاه ها در کنار هم مقايسه شوند.
تاريخ غير ارجاعي است: نگرش پساتجددگرا به تاريخ ، شکافي هستي شناختي را بين تاريخ و گذشته مفروض مي دارد. در نظريه تجددگرا، تاريخ ، گذشته چيزي است که «روي داده است» و در جايي «در بيرون (از ما) وجود دارد» و با استفاده از رشته علمي اي که دانش قابل اتکايي را نسبت به گذشته در اختيارمان مي گذارد، مي توان اين گذشته تاريخي را به دقت بازسازي کرد.
در مقابل ، نگرش پساتجددگرا، ضد واقع گرا و شک گرا است{و بر اين عقيده است که}: تاريخ غيرارجاعي است ؛ هيچ ارتباطي بين تاريخ و گذشته اي «عيني » وجود ندارد؛ هرگز نمي توانيم حقيقتا گذشته را بشناسيم ؛ به هنگام مطالعه گذشته در مدار بسته اي از داستان ها، متون و گزارش ها گرفتار مي شويم و نمي توانيم تعيين کنيم که آيا خارج از اين مدار بسته، آن داستان ها و گزارش ها با گذشته اي اين چنين مرتبطاند يا خير.
تاريخ ، تفسير است: از مباحث بخش هاي قبلي مي توان دريافت که در نظريات پساتجددگرايي ، تفسير تقدم دارد. کاوش تاريخي ، حرکت از شواهد تفسيرناشده به سوي تفسير نيست.
به واسطه تفسير، تنها مدارک ، مدارک به حساب مي آيند. در غير اين صورت ، خارج از اين رابطه ، شاهد و مدرکي وجود ندارد؛ بنا بر اين ، شواهد به گذشته اي عيني بازنمي گردند، بلکه تنها به تفسيرهاي ديگري از گذشته اشاره دارند.
اگر هر چيزي در تاريخ يک ساخت به حساب آيد، آن گاه بديهي است که «حقيقت» نمي تواند به معناي «تطابق با واقعيات» باشد.
در گفتمان تاريخ ، «حقيقت » تنها مي تواند نقش يک اصطلاح تکريمي را ايفا نمايد؛ يعني اصطلاحي براي قدرت ارتقابخشيدن به تفسيرها، و يا تغييردادن و کنارگذاشتن آن ها.
تاريخ نمي تواند «عيني» باشد: تاريخ به ناچار توسط زمان حالي که مورخ در آن قرار دارد مورد پيش داوري قرار مي گيرد.
تفسيرهاي گذشته همواره در قالب نيازهاي زمان حال ملت ها، طبقات و گروه ها ريخته مي شود تا به اعمالشان مشروعيت ببخشد و مردم را براي رسيدن به اهداف خاص آن ها بسيج کند.
درنتيجه، تاريخ نمي تواند «عيني»، يعني عاري از ذهنيات فردي و موقعيتي مورخ باشد. تاريخ نگاري عيني که آرمان تجددگرايان است ، بي معناست ، هم چنان که مفاهيم «جانبداري» و «همدلي»، که مبتني بر اين نگرش اند که گذشته به طور عيني بازسازي شدني است ، بي معنا هستند؛ بنابراين ، پساتجددگرايان نتيجه مي گيرند که تاريخ ، طرحي واحد نيست ، بلکه مجموعه اي از تفسيرهاي غالبا ناسازگار و عرصه اي براي تفسيرهاي رقيب است ؛ و هيچ مبناي مشترکي ميان تفسيرها موجود نيست که بر اساس آن بتوان استدلالي را پي ريزي کرد و هيچ معيار خنثايي وجود ندارد که با آن بتوان به داوري ميان تفسيرها نشست.
نظريه ، جايگاه ممتازي ندارد: تاريخ در پي اهداف شناختي اي همانند تبيين عقلاني نيست. «توصيف»، «روايت هاي کوچک»، «بينش» و «گفت وگوي محلي» جايگزين نظريه مي شوند.
اگر هم نظريه نقشي در تاريخ نگاري داشته باشد، اين نقش عاري از ادعاهاي تجددگرايان مبني بر جهانشمول بودن و بين الاذهاني بودن است.
نظريه ، زوال پذير، محدود و فردي است و مدعي هيچ حقيقت قطعيت گرايانه اي نيست و هيچ جايگاه ممتازي ندارد.
پساتجددگرايان تمايل دارند تا خلق معناي تاريخي را در جايي فراسوي روش و «عقل علمي» جستجو کنند. آنان به عقل علمي به مثابه عقل ابزاري اي مي نگرند که زاييده عصر روشنگري است ، نسبي بوده و چيزي جز خطابه قدرتي نهفته در يک فرهنگ خاص نيست.
پساتجددگرايان از تبيين تاريخي اجتناب مي کنند؛ زيرا در تبيين تاريخي، زيرساخت ها و گرايش هايي مفروض گرفته مي شوند که قابليت دست رسي و تبيين دارند. از نظر پساتجددگرايان ، تبيين علي به معناي فوق وجود ندارند؛ زيرا هر چه هست روساخت است.
هيچ معنايي دروني ، ساختي زيرين ، گرايشي پس زمينه اي يا معناي بنياديني وجود ندارد که بتوان به کمک آن ها به فهم درست رسيد.
تبيين هاي علي تجددگرا را نمي توان پذيرفت ؛ زيرا اين تبيين ها ماهيت به هم بافته و بينامتني جهان را، که به تجددگرايان امکان مي دهد جهت گيري هاي علي و تقدم زماني را به گونه اي غيرمبهم پي ريزي کنند، ناديده مي گيرند.
پيامدهاي نقد پساتجددگرايي: از نظريات پساتجددگرايان مي توان به طور مستقيم يا غيرمستقيم نتيجه گرفت که مهارت هاي فکري اي که در نگرش رايج (تجددگرا) بااهميت تلقي مي شوند، بي معنا هستند و بايد کنار گذاشته شوند؛ مثلا، شناسايي و ارزيابي شواهد براي بررسي صحت يک گزارش تاريخي مربوط به گذشته قابل قبول نيست.
عليت آن چنان مشکل آفرين است که مورخ تنها مي تواند به توصيف بپردازد و بکوشد که «گفتمان» را حفظ کند؛ به علاوه، چون هيچ مبناي مشترکي بين تفسيرها وجود ندارد تا بتوان نسبت به آن ها قضاوتي را انجام داد، چنين قضاوت هايي بي تاثير و بي نتيجه اند و درنتيجه ، بايد کنار گذاشته شوند.
در عوض ، مورخ بايد به تحليل زيبايي شناختي «سبک»ها روي آورد و «نقد هنري» را پيشه کند. مفاهيمي مانند «جانبداري»، «تحريف» و مانند آن بي معنا هستند؛ زيرا تاريخ مجموعه اي از «قرائت هاي جهت مند» است و هيچ معيار غير جهت مندي وجود ندارد که بتوان با آن به داوري درباره جانبداري و تحريف پرداخت.
به هر حال ، مهارتي وجود ندارد که بتوان از آن در هر شرايطي بهره برد؛ زيرا در تکثر تاريخ ها، مهارت ها عناصري محلي ، مشروط و غير ضروري اند؛ به عبارت ديگر، تاريخ درباره مهارت ها نيست.
يکي از رويکردهاي عام تر پساتجددگرا که با رويکرد مهارت محور به آموزش تاريخ به مخالفت برخاسته است ، معتقد است که رويکرد مهارت محور مبتني بر يک «خطاي فني» است.
اين رويکرد کل يک رشته نظري را با اجزاي خاص استعمال فني اش به رسميت مي شناسد و درنتيجه ، برداشت درستي از چگونگي شکل گيري تاريخ ها به دانشجويان و دانش آموزان ارائه نمي دهد.
از اين رو شايسته است حرکتي به «فراسوي مهارت گرايي در تدريس» و به سوي «ملاحظاتي انتقادي تر، غني تر، نافذتر و انعطاف پذيرتر» صورت گيرد. اين «حرکت به فراسوي مهارت گرايي» ايجاب مي کند که از انبوهي از واژگان کهنه و فرسوده (عينيت ، جانبداري ، همدلي ، و غيره) دور شويم و مفاهيمي همانند پيشاگفتماني ، متنيت ، فن بيان، ساختارشکني و غيره را به کار بنديم.
به عقيده جنکينز، تسلط بر واژگان گروه دوم پيش شرط و دري براي ورود به مباحث کنوني و براي استغنا و توانمندي فکري در جهان امروز است.



ارزيابي
پساتجددگرايي ، جنبش واحدي نيست. به نظر مي رسد بعضي از نويسندگان پساتجددگرا که درباره تاريخ قلم مي زنند در شرف کنار نهادن کل پروژه تاريخ باشند. اما ديدگاه هاي ميانه روي نيز وجود دارند.
در اين بخش بعضي از اين ديدگاه هاي ميانه را مد نظر قرار مي دهيم و به طور عمده بر نگرش هاي کيت جنکينز و انکر اسميت متمرکز مي شويم. محدود کردن اين ارزيابي به اين دو نفر ضروري است؛ زيرا تنها از طريق قرائت دقيق يک مولف است که مي توان به تنش هاي موجود در رويکرد فکري اش پي برد و در عين حال مثال نماديني از آن گروه از نويسندگان نيز ارائه داد.
بخش اول ارزيابي ام منفي است؛ زيرا آن ديدگاه هايي از پساتجددگرايي را برجسته خواهم کرد که به نظر دفاع ناپذير مي آيند. بخش دوم ارزيابي ام بر اين فرض استوار است که موضع پساتجددگرايي يکسويه است و اين امکان وجود دارد که برداشتي قابل دفاع از مفاهيم عينيت و عقلانيت ارائه دهيم و آن ها را از چنگال نقد پساتجددگرايي برهانيم.



ديدگاه هاي غيرقابل دفاع
تلاش براي رسيدن به حقيقت، بي ثمر است: باز تعريف حقيقت از سوي پساتجددگرايان در قالب «اصطلاحي تکريمي» که مرتبط با قدرت است و تحديد کاربردش به بافت هاي «محلي» و حتي به گفتارهاي يک فرد خاص، همانند اره کردن شاخه اي است که بر آن نشسته ايم.
به نظر نمي رسد پساتجددگرايان بخواهند افرادي بيش از جمعيت «محلي» متخصصان را از طريق استدلال عقلاني قانع کنند؛ مثلا، کيت جنکينز مي گويد: در پي عينيت و حقيقت بودن ، بي ثمر است ؛ و دلايلي ارائه مي دهد تا اين استنتاج را پذيرفتني جلوه دهد (به عبارت ديگر، مي خواهد ثابت کند که «حق» با اوست).
پس او با اين کار، امکان وجود حقيقت را تلويحا تاييد مي کند.
هيچ معياري که داراي کاربرد عام باشد وجود ندارد: اگر حقيقتا معيار فراگيري وجود ندارد تا بتواند واسطه و حکم ميان تفسيرها باشد (مطابق ديدگاه انکر اسميت )، پس راهي براي انکار معيارهايي که مشخصا بي ربط و غيرعقلاني اند نيز وجود ندارد؛ به طور مثال ، تفسير تاريخي کيگسترا از شواهد مربوط به سوزاندن يهوديان در طي جنگ جهاني دوم را مي توان ذکر کرد؛ او در تفسيرش ادعا مي کند که توطئه اي صورت گرفته است تا اسطوره سوزاندن يهوديان خلق شود.
اصطلاحاتي مانند «جانبداري» و «تحريف» بايد کنار گذاشته شوند: انکار کامل اصطلاحاتي مانند «جانبداري» و «تحريف»، به اين دليل که بيانگر معيار «عينيت» و «حقيقت» هستند، غيرمنطقي به نظر مي آيد.
کيت جنکينز مي گويد: مفهومي چون جانبداري ، نقشي محوري در تاريخ نگاري تجربه گرا دارد و «به معناي تغيير شکل منابع براي سازگاري با يک استدلال ، خودداري از ارائه اسناد، و مغلوطسازي و دستکاري شواهد...است »؛ اما به نظر مي رسد جنکينز نمي داند که او خود اصطلاح «جانبداري» را به 2مفهوم به کار مي برد: يک ، به معناهايي که خود برشمرده است ؛ و دو، به معناي محدوديت هايي که يک «زاويه ديد» خاص بر تاريخ نگاري تحميل مي کند.
در خصوص معناي دوم جانبداري بايد اذعان کنم، من هم موافقم که همه تفسيرها از گذشته ، موقعيت مند هستند (در اين خصوص بعدا بيشتر توضيح خواهم داد).
اما معاني دسته اول جانبداري به شدت با بعضي از اشکال استدلال سفسطه آميز، مانند «برهان نمايي ويژه»، «ناديده گرفتن واقعيات» و «شواهد سرکوب شده» گره خورده اند. دلايل موجهي وجود دارد که چرا اين اصطلاحات مربوط به «جانبداري» بايد از استدلال ها کنار گذاشته شوند.
اگر اين اصطلاحات را به مثابه راهکارهاي مشروع استدلال بپنداريم، غالب فرضيات، نظريه ها و تفاسير (از جمله هر تفسيري که خود جنکينز جرئت ارائه اش را داشته باشد)، بي هدف، تصادفي، و مصون از نقد خواهند بود.
ظاهرا خود جنکينز هم بر اين امکان واقف بود؛ زيرا در نقدي که بر کتاب بنت نوشته است نگران است که مبادا تفسيرش استدلال هاي بنت را تحريف کند؛ از اين رو سعي مي کند تا اقدامات مناسبي را براي کاهش تحريف از طريق «خواندن دقيق متن {بنت} به کمک نقل قول هاي کوتاه و بلند» انجام دهد.مهارت ها نقشي محوري ندارند: جنکينز با رويکردي پساتجددگرا، با نگرش مهارت محور در آموزش تاريخ مخالفت مي کند.
مخالفت او قطعا داراي وجوه متفاوتي است. بنا به گفته خود جنکينز، بعضي از «مهارت هاي مورخان» بخش عمده اي از «تاريخ سازي » به شمار مي آيند: مورخان «فرضيه سازي مي کنند، مفاهيم انتزاعي را تدوين مي کنند» و براي بررسي دقيق مطالب و هم چنين در «تشخيص منشا، موقعيت و اعتبار» مطالب متوسل به روش هايي مي شوند.
نکته اي که جنکينز مي خواهد مطرح کند اين است که مهارت ها عموما در فرآيند «تاريخ سازي »، متغير، اختياري و حاشيه اي اند.
ايدئولوژي ها تاريخ را مي سازند نه مهارت ها. جنکينز رويکرد (کم و بيش سنتي) آموزش مهارت محور تاريخ را تا سطوح پايين مدرسه تنزل مي دهد. حرکت به سوي «روش هاي مورخان » (يعني آن نوع ساختارشکني اي که مد نظر جنکينز است )، بايد در سطوح بالاتر صورت گيرد.
در اين خصوص بايد متذکر شد که هرچند جنکينز به کارگيري مهارت در آموزش تاريخ را طرد مي کند، بعضي از مهارت ها، به ويژه مهارت هاي پساتجددگرايي ، مانند قرائت ساختارشکنانه که مبين ساختار سلسله مراتبي دروني و دلبخواهي ، تناقضات ، تظاهر به قطعيت و... در متون و تفاسير هستند در آموزش تاريخ به شيوه جنکينز نقشي محوري دارند.
استفاده علي را بايد کنار گذاشت: بر اساس ديدگاه پساتجددگرا، عليت تاريخي آن چنان پيچيده است که نمي توان آشکارش کرد.
استناد علي همواره به نحوي دلبخواهي و غيراستدلالي است. تبيين اين که «چرا اتفاقاتي روي دادند»، حقيقتا جز وظايف مورخ نيست. با وجود اين ، به نظر مي رسد که بعضي از پساتجددگرايان نمي توانند از ارائه تبيين هاي علي فراوان (و از نظر خودشان تبيين هاي عل^ي بي قاعده) امتناع کنند.
مثلا انکر اسميت کاربرد زبان علي را تنها منحصر به حالت هايي مي کند که با عبارات منفرد توصيف شده اند. از نظر او زبان علي وقتي که در سطح متن و «مطالب روايي» يا مفاهيم تفسيرگري هم چون «جنگ سرد» يا «انقلاب فرانسه » مطرح مي گردد، منجر به ابهام و ادعاهاي بي اساس مي شود.
اما به نظر مي رسد که گويا انکر اسميت در اين خصوص بحث منسجمي را ارائه نمي دهد؛ زيرا براي مفاهيم تفسيرگر و نظرياتي مانند «بيش توليد در تاريخ نگاري» تبيين هاي علي ارائه نمي دهد و «تجريه بر ترکيب {در تاريخ نگاري} مستولي مي شود.».
يکي از پيامدهاي منفي بي ميلي پساتجددگرايان به تبيين هاي علي اين است که مقولات علي غالبا به صورت مبهم و غيرمتفکرانه به کار مي روند.
نمونه اي از کتاب جنکينز 1991 اين نکته را روشن مي سازد: شرايط پساتجددگرايي «نوع نگرش هاي من و شما به تاريخ را تحت تائثير قرار مي دهد.»؛ او مي خواهد نشان دهد که چگونه نوع خاصي از پساتجددگرايي «شرايطي را ايجاد کرده که اکنون انبوهي از انواع تاريخي را پرورانده است...».
او هم چنين تائييد مي کند که «هيچ کدام از ساخت هاي اجتماعي اي که مي شناسيم نتوانسته است به اندازه سرمايه داري بازار آزاد، ارزش ذاتي را از فرهنگش به صورت نظام مند بزدايد، اما نه از طريق انتخاب ، بلکه از طريق ''منطق فرهنگي سرمايه داري اخير''».
همه عباراتي که با علامت (گيومه ) « » مشخص شده اند، بيانگر اسنادهاي عل^ي اي هستند که تشريح نشده اند.



کلام آخر
با توجه به مباحثي که در بخش هاي قبلي صورت گرفته است ، به نظر مي رسد که شايسته است در تاريخ نگاري ، تجددگرايي را برتر از پساتجددگرايي دانست ؛ زيرا موضع پساتجددگرايي نامنسجم است ، يعني داراي تناقضاتي است که پايه هاي خودش را تضعيف مي کند، ناپيوسته است و در تمايز قايل شدن ميان گزارش هاي تاريخي و شبه تاريخي & گذشته ، آن چنان مبهم است که نمي تواند به انتقاد از تفسيرهاي «تاريخي » غيرعقلاني بپردازد.
اما، هم چنين استدلال شده است که انتقاد پساتجددگرايي از تاکيد تجددگرايان بر فناوري روندهاي تحقيق و عقلانيت «عاري از بافت» را نيز بايد جدي گرفت ؛ بنا بر اين ، با جنکينز موافقم ، از اين نظر که تاريخ ابتدائا راجع به مهارت ها نيست.

امضا كاربر
سه شنبه ۲۹ تير ۱۳۸۹ ۰۶:۳۴ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.