به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آخرين مناجات زندگي حضرت فاطمه(ص)

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,119
اعتبار: 23
سپاس کرده: 665
سپاس شده: 3,047 در 1,516 موضوع

امتياز: 1,262.27

ارسال: #1
آخرين مناجات زندگي حضرت فاطمه(ص)
سم الله الرحمن الرحيم



شهادت دخت رسول خدا صلي الله عليه و آله، همسر علي مرتضي، ام الائمه را به منتقم آل محمد عليهم السلام و هم? دوستان و شيعيان حضرتش تسليت مي گويم



ماندني کوتاه پس از پدر



در بعضي از روايات آمده است حضرت فاطمه سلام الله عليها پس از پدر نود و پنج روز در دار دنيا بود، اما تمام اين مدت محزون و گريان از داغ اين مصيبت عظمي و فراق پدر بزرگوار خود، اضافه بر غم از دست دادن پدر، مصيبت هائي بود که دشمنان خدا، دين و اهل بيت عليهم السلام بر اين بانو وارد کردند و بانو از سه سلاح با دشمن روبرو شدند: سلاح کلام و استفاده از آيات قرآن و روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله بر عليه عمل حزب حاکم، سلاح اشک و ناله و آه و سلاح عزلت و دوري گزيدن از آنان تا زماني که چشم از جهان فرو بست..



حضرت رسول صلي الله عليه و آله از قبل به دخترشان فرموده بودند او اولين نفر از اهل بيت است که به رسول خدا ملحق مي شود و به او مي پيوندد، و همين فرمايش باعث خوشحالي بانو و آرامش او شده بود. هنگامي که روز فراق نزديک شد حضرت فاطمه امير المؤمنين عليهما السلام را خواستند تا به ايشان وصيت نمايند.



مولا کنار بستر همسر مظلوم? خود آمده و از تمام کساني که کنار بانو بودند خواستند بيرون روند تا حضرت فاطمه بتوانند به راحتي آنچه را که مي خواهند با مولا در ميان بگذارند، مولا کنار بستر همسر و محبوب? خود نشست، به او چشم دوخته بود و غم فراق او بر تمام غم هاي دلش چيره شده بود.



بانو به مولا رو کرده گفت: اي پسر عمو! هرگز مرا خيانتکار نديدي و هرگز به تو دروغ نگفتم و در هيچ امري با تو مخالفت ننمودم. امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: به خدا پناه مي برم، علم و معرفت تو به خداي عز و جل بالاتر از آن است که در نافرمانيت به من مورد توبيخ قرار بگيري [زيرا اطاعت از امام اطاعت از خداي عز و جل مي باشد، و شناخت و معرفت امام يعني معرفت و شناخت خداي عز و جل، حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند: " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية " کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد مانند مردم دور? جاهليت مرده است!!]



مولا به بانو فرمودند: بسيار سخت است فراق و جدائي تو براي من، غير از آنکه امري است که چاره اي از آن نيست، به خدا سوگند مصيبت فراق رسول خدا صلي الله عليه و آله براي من با فراق تو تجديد مي شود، چه سنگين و بزرگ است فراق و جدائي تو " إنّا لله و إنّا إليه راجعون " اين مصيبتي است که آسايشي براي آن نيست و فراقي که جايگزين ندارد...



آنگاه مولا بانو را در آغوش گرفته و هر دو مدتي را به گريه و ناله گذراندند، سپس امير المؤمنين به بانو فرمودند: آنچه مي خواهي به من وصيت نما که مرا در انجام آن ها وفادار خواهي يافت و خواست? تو را بر خواسته ام مقدم مي دارم...





آخرين سخن



براي بانو بسيار سنگين بود دل مولا آزرده شود و ديدن اشک مولا براي او بسيار دشوار بود، اما چاره اي از آن نبود و بانو سخن آخر را بايد با او در ميان مي گذاشت.



دست هاي ضعيف و تازيانه خورد? بانو را مولا به دست گرفته بود و سرش را به سينه چسبانيده و سراپا گوش به سخن هاي او، و دانه هاي اشک همچون مرواريد از چشمانش بر صورت کبود همسرش روان بود.



بانو گفت: اي پسر عمو! صبر کن بر فراق من آنچنانکه بر فراق پدرم صبر نمودي و خدا با صابرين است، آنگاه ادامه داد: قبل از هرچيز تو را سفارش مي کنم پس از من با خواهر زاده ام اَمامه ازدواج نمائي زيرا براي مردان چاره اي از ازدواج نيست و اَمامه مي تواند همانند من براي فرزندانم باشد.



اي پسرعمو! به تو وصيت مي نمايم برايم تابوتي که ملائکه آن را به من نشان دادند قرار دهي [تا جسد من ديده نشود] مولا فرمود: آن را برايم توصيف نما، بانو صورت تابوت را براي مولا بيان کرد. حضرت صادق عليه السلام فرمودند: " اول من جعل لها النعش فاطمة " اولين کسي که براي او تابوت ساخته شد فاطمه بود!! [حجاب و عفت براي زن يکي از سفارش هاي حضرت فاطمه سلام الله عليها به بانوان مي باشد که حتي در لحظات آخر عمر خود عملاً آن را تعليم دادند]



پس از آن بانو اينچنين ادامه داد: وصيت مي کنم تو را که هيچيک از اين کساني که مرا ظلم کردند در تشييع جناز? من حاضر نشوند، زيرا اينان دشمن من و دشمن رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشند، و به هيچيک از آنان و پيروان آن ها اجازه نده بر من نماز بخوانند، و مرا در شب آن هنگام که چشم ها به خواب روند دفن نما!! و پس از آن بر مزارم بنشين و زياد قرآن و دعا بخوان زيرا آن ساعتي است که اموات احتياج مبرم به انس گرفتن با احياء و زندگان دارند. مولا فرمود: تمام وصيت هاي تو را قبول دارم و آن ها را انجام مي دهم و تو نيز هنگامي که پدرت را ملاقات نمودي سلام من را به او برسان.



آخرين مناجات



اسماء بنت عميس مي گويد: فاطمه سلام الله عليها مرا وصيت نمود که پس از شهادتش کسي جز من و علي او را غسل ندهد، و من در غسل بانو امير المؤمنين عليه السلام را ياري مي نمودم.

از حضرت صادق عليه السلام از غسل حضرت فاطمه سلام الله عليها سؤال شد، حضرت فرمودند: امير المؤمنين عليه السلام او را غسل داد، زيرا که او معصومه بود و معصوم را غير از معصوم نمي تواند غسل دهد!!



اسماء در ايام بيماري بانو از حضرت پرستاري مي نمود، او مي گويد: روزي بانو از من خواستند تا در انجام غسل ايشان را کمک نمايم و پس از آن لباس هاي پاکيزه اي پوشيده و به من فرمودند: باقيماند? حنوط پدرم را زير بالش من قرار بده و خود بيرون برو، زيرا مي خواهم با پرودگارم مناجات نمايم. اسماء مي گويد: من بيرون رفته و پس از اندکي وارد اطاق شده شنيدم چنين دعا مي کند:



پروردگارا! تو را سوگند مي دهم به محمد مصطفي و اشتياق او به ديدار من، و به شوهرم عليّ مرتضي و اندوه او بر من، و به حسن مجتبي و گري? او بر من، و به حسين شهيد و اندوه او بر من، و به دخترانم و حسرت و افسوس آنان بر من، آنکه به گناهکاران امت پدرم محمد مصطفي صلي الله عليه و آله رحم نموده و آنان را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهي!!! زيرا که تو بزرگوارترين جواب دهندگاني و ارحم الراحميني.



اسماء مي گويد: هنگامي که ديدم بانو [در اين حال بيماري و با اين رفتار و بي محبتي که از امت پدر خود ديده است] اينچنين براي امت دعا مي کند نتوانستم گري? خود را نگهدارم و صدايم به گريه بلند شد. بانو متوجه من شده فرمود: اي اسماء! تو را نگفتم اندکي بيرون منتظر باشي و اکنون بر من وارد نشوي؟!

بيرون رفتم و مدتي انتظار کشيدم سپس او را اينچنين صدا زدم: اي روشني ديدگان رسول خدا صلي الله عليه و آله، ولي جوابي نشنيدم، هراسان وارد اطاق شدم و پارچه اي را که بر روي خود کشيده بود از روي صورتش کنار زدم، اما او را ديدم که جان به جان آفرين تسليم نموده، دست ها و پا هاي او را بوسه زدم و گفتم: اي بانوي من! هنگامي که پدرت را ملاقات نمودي سلام مرا به او برسان..



نعش بانو شبانه به کجا برده شد؟!



حضرت فاطمه سلام الله عليها قبل از اين به امير المؤمنين عليه السلام وصيت نموده بود تا ابوبکر و عمر و پيروانشان لعنة الله عليهم اجمعين بر جنازه اش نماز نخوانند و در تشييع پيکر نازنين او شرکت نداشته باشند و..... براي همين هنگامي که بين مردم خبر شهادت حضرت فاطمه انتشار يافت و مردم آمدند تا بر جناز? او نماز بخوانند و با خواندن نماز قرب و منزلتي نزد خدا و رسول او کسب کنند!! از طرف مولا اعلان شد: تشييع جناز? دختر رسول خدا تأخير افتاد، مردم همه به گمان اينکه فرداي آن شب مراسم تشييع انجام مي شود، به خانه هاي خود رفتند..



نيمه هاي شب امير المؤمنين، امام حسن و امام حسين عليهم السلام با عده اي از ياران نزديک خود نعش دختر رسول خدا را برداشتند، اما آن نعش به کجا برده شد؟! آيا در حياط منزل خود دفن شد؟! آيا به مسجد رسول خدا صلي الله عليه و آله برده شد و بين قبر و منبر او دفن شد؟! آيا به بقيع او را بردند و در آنجا دفن نمودند؟! آيا...؟! آيا...؟! کسي نمي داند تا فرزندش منتقم آل محمد عليهم السلام بيايد.



اما هنگامي که خواستند او را به خاک بسپارند از گوشه اي از زمين شنيده شد: " إليّ إلِيّ فقد جعلت تربتها مني " به سوي من بيائيد به سوي من بيائيد، مرقد او در اين جا مقرر شده و آماده گشته.. نگاه کردند ديدند مرقدي آماده و مهيا شده است، جنازه را به آن سو بردند، هنگامي که خواستند او را به خاک بسپارند امير المؤمنين عليه السلام صدا را بلند کرده گفتند: اي رسول خدا! اين امانت تو فاطم? زهرا مي باشد، او را از ظلمت و ظلم ظالمين به نور و روشنائي و راحتي ببر.



در اين هنگام مرقد او را روشناني فرا گرفت، مولا فرمود: اي زمين! اين امانت من است، او دخت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشد، پس از آن قبر را طوري پوشاند تا اثري از آن نمايان نباشد و از چشم اغيار مخفي بماند.





بر گلستان ولايت تاختند غنچه را با لاله، پرپر ساختند

غنچه زير خار و خس افتاده بود باغبان هم از نفس افتاده بود

ظلم و طغيان و جنايت زاده شد اين چنين مزد رسالت داده شد؟





ندامتي جبران ناپذير



فرداي آن روز مسلمانان آمدند و به امير المؤمنين عليه السلام تسليت گفته اما حضرت را مورد عتاب قرار دادند که چرا به ما نگفتيد تا در تشييع يگانه فرزند رسول خدا حاضر شويم تا اجر و پاداشي ببريم؟! حضرت فرمودند: عصيان و جنايت شما به پروردگار، رسول خدا و اهل بيتش بسيار بزرگ است و همان نافرماني شما نسبت به فاطمه کافي است و من نخواستم در وصيت او نافرماني کرده باشم، فاطمه مرا سفارش نمود نگذارم هيچيک از شما بر او نماز بخوانيد.



ابوبکر و عمر به سوي منزل مولا آمدند، در راه مردي را ديدند به او گفتند: از کجا مي آئي؟ او گفت از نزد علي عليه السلام مي آيم، او را به عزاي فاطمه سلام الله عليها تسليت گفتم. ابوبکر و عمر گفتند: مگر او فوت نموده؟!! آن مرد گفت: آري و او را شبانه به خاک سپردند!!



آن دو خشمگين به سوي مولا آمده و با او عتاب نمودند که چرا ما را به فوت دختر رسول خدا و دفن او خبر ندادي؟! امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: او مرا سفارش کرد که شما بر او نماز نخوانيد و در تشييع او شرکت نکنيد و من نخواستم امر او را مخالفت کنم. ابوبکر و عمر با جسارت به امام به سوي بقيع رفتند تا نبش قبر نمايند و دختر رسول خدا را از مرقدش بيرون آورده و بر او نماز بخوانند!!!



هنگامي که به بقيع رسيدند با چهل صورت قبر تازه روبرو شدند!! عمر خواست تمام قبر ها را بشکافد تا موفق شود جسد بانو را پيدا کند و با خواندن نماز بر جسدي که چندين روز قبل او را با لگد هاي خود و تازيانه هاي قنفذ نيلگون و مجروح ساخته بود، به خيال خود در تاريخ ثبت نمايد که بر جناز? تنها فرزند رسول خدا نماز خوانده اند!!



مولا جلو آمده فرمودند: اي پسر صهّاک! اگر بخواهي چنين کني شمشيرم را از غلاف بيرون آورده و آن را غلاف نمي کنم مگر آنکه خونت را بريزم!! در اين هنگام ابوبکر و عمر لعنة الله عليهما ترسيدند و دانستند که اين مرتبه مولا مأمور به صبر نيست، برگشتند و مردم نيز نادم و پشيمان برگشتند و حسرت نماز بر پيکر دخت رسول خدا را با خود به گور بردند!!



اللهم صل علي فاطمة و آبيها و بعلها و بنيها عدد ما آحاط به علمک ، و ارحم آوليائهم و اجعلنا منهم ، و العن آعدائهم عدد ما آحاط به علمک

امضا كاربر
چهار شنبه ۳۰ تير ۱۳۸۹ ۲۳:۳۹ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.