به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تفسیر علمی قران:

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #1
تفسیر علمی قران:
تفسیر علمی قران:

مقدمه

بشر امروز همراه با تحولات جديد، پا به دوران نويني گذاشته و با انديشه‎ها و مكاتب جديدي روبه‎رو شده است. اگر در گذشته سخن از الحاد و دين‎داري به ميان مي‎آمد، امروزه با تفسير ملحدانه يا مؤمنانه از متون ديني روبه‎رو است. مسائل زبان‎شناسي، نشانه‎شناسي، پديدار شناسي، هرمنوتيك و فلسفه‎ي زبان به شدت او را درگير كرده است.
البتّه دين‎دارن و عالمان ديني، همواره در پي معنايابي متون ديني بوده‎اند و دانش مستقلي به نام علم تفسير را، كه از چگونگي دست‎يابي به معاني مدلول الفاظ قرآن سخن مي‎گويد، راه انداختند؛ زيرا بر اين باور بودند كه خداوند متعال در نزول قرآن، مقصود و معناي خاصي را منظور داشته است و به تعبير هرمنوتيك، نيّت مؤلف در متن محفوظ است.
اهل تفسير، روش‎ها و گرايش‎هاي گوناگوني در كشف مقصود شارع مقدس به كار برده‎اند. گرايش‎هاي مذهبي (شيعي، معتزلي، اشعري و...)، موضوعي (فقهي، ادبي، فلسفي، اجتماعي، تاريخي، علمي، سياسي، تربيتي، عرفاني، اعتقادي و...) و نگارشي (موضوعي، تربيتي و مزجي) و نيز روش‎هاي قرآن به قرآن، روايي، اشاري و رمزي و عرفاني، عقلي و فلسفي، تفسير به رأي و تفسير علمي را مورد بحث قرار داده‎اند و هر يك از روش‎ها و گرايش‎ها كه به تفسير به رأي منجر مي‌شود، از آن جهت كه مراد متكلم را مخدوش سازد، مردود و نامشروع شمرده مي‌شود
به هر حال، تفسير صحيح و مشروع از قرآن، به رعايت ضوابط و شرايطي نياز دارد كه تخطي از آنها، آدمي را به بي‎راهه مي‎كشاند.
سيوطي در الاتقان مي‌نويسد: روشن است كه خداوند خلقش را به اموري كه قابل فهم است، مخاطب قرار داده است؛ به همين جهت، هر رسولي را به زبان قومش ارسال، و كتابش را بر لغت آنها نازل مي‎نمود؛ لكن علومي كه به عنوان مبادي تفسير مورد استفاده قرار مي‎گيرند عبارتند از: لغت، نحو، علم تعريف، اشتقاق، معاني، بيان، بديع، قرائت، اصول دين، اصول فقه، اسباب نزول قصص و اخبار، ناسخ و منسوخ و علم فقه و...
پس روشن شد كه قرآن با اين‌كه به زبان عربي نازل شده و از واژگان عرفي در تبيين مراد خداوند متعال استفاده شده است، ولي از آن رو كه معارف بلند و فراواني در قالب الفاظ محدود جاي گرفته و فاصله‎ي زماني زيادي بين نزول قرآن و عصر حاضر تحقق يافته و نيز اصول و كليات فراواني در قرآن ذكر شده است، به تفسير و رعايت ضوابط و قواعد مذكور نيازمند است. حال پرسش جديدي كه پيش‎رفت‎هاي علوم جديدي براي مفسران به ارمغان آورده اين است كه آيا تئوري‎ها و فرضيه‎هاي علمي در تفسير قرآن به مفسران مدد مي‎رسانند يا اين‌كه تفسير علمي از مصاديق تفسير به رأي «و من فسّر القرآن برأيه فقد كفر»‌است. پاسخ دقيق و عالمانه به اين پرسش، متوقف بر چيستي تفسير علمي و درك ضوابط و رعايت شرايط آن است، كه محققان فرزانه، حجج اسلام، آقايان دكتر رضايي اصفهاني و دكتر رفيعي بدان پرداخته‎اند.
در پايان بر خود فرض مي‎دانم از مؤلفين محترم و نيز از حجج اسلام سيد محمد علي داعي‎نژاد (معاونت تحقيقات)، سيد محمد حسين ميري (مدير گروه قرآن) و حميد كريمي (مدير پروژه‎ها) و هم‎‎چنين از مجريان، كارمندان، حروف‎نگاران، ويراستاران و ساير عزيزاني كه در آماده‎سازي اين اثر زحمت خالصانه كشيده‎اند، تقدير و تشكر نمايم.

تفسير در لغت و اصطلاح
 با توجه به اين‌كه موضوع بحث ما تفسير علمي است، تعريفي از واژه‌ي تفسير بيان نماييد.
 دكتر رفيعي: واژه‌ي تفسير، داراي معاني لغوي متعددي است كه بيش‌تر اين معاني داراي وجه مشترك‌اند؛ از جمله: كشف، روشن نمودن، آشكار ساختن، پرده‌برداري، ايضاح، ابانه، تفصيل، شرح دادن و از اين قبيل معاني كه بسيار به هم نزديك‌اند و همه‌ي اين معاني در واقع به آشكار كردن و اظهار يك معنا و مفهوم بر‌مي‌گردند؛ البته درباره‌ي ريشه‌ي لغت تفسير، نظرهاي مختلفي بيان شده است. برخي آن را از ماده‌ي «فسر»[1] و برخي از ماده‌ي «سفر» گرفته‌اند.[2] عده‌اي نيز، واژه‌ي تفسير را لغت «دخيل» دانسته‌اند؛ يعني از زبان ديگري وارد زبان عربي شده است.[3] به هر حال، واژه‌ي تفسير يك بار در قرآن كريم استعمال شده است و به معناي روشن نمودن و آشكار ساختن است.
در ارتباط با معناي اصطلاحي تفسير، برخي مطالبي را آورده‌اند كه به بحث علوم قرآن بر مي‌گردد؛[4] مثل شناخت ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه كه مستقيماً با تفسير ارتباط ندارند؛ امّا مفسران تعاريف متعددي از معناي اصطلاحي تفسير ارائه نموده‌اند؛ از جمله، علامه طباطبايي(ره) مي‌فرمايند:
تفسير عبارت است از: بيان كردن معناي آيه‌هاي قرآن و پرده‌برداري از اهداف و مقاصد و مدلول آيات.[5]
مرحوم طبرسي(ره) دايره‌ي تفسير را قدري محدودتر كرده و فرموده‌اند:
الفاظ مشكل قرآن را تبيين كردن و مراد از آن را بيان كردن[6].
اين معناي اصطلاحي با آن معناي لغوي «كشف، بيان و پرده‌برداري از آنچه مبهم است»، كاملاً تطابق دارد.
 معناي اصطلاحي تفسير با كدام‌ يك از معاني لغوي آن سازگارتر است؟
 دكتر رفيعي: همه‌ي معاني لغوي تفسير با معاني اصطلاحي مطابق‎اند؛ هم‌چنين خود معاني لغوي به معناي واحدي برمي‎گردند؛ يعني در واقع همه‌ي لغويون به شكلي واژه‌ها را تغيير داده و الفاظ مشابه آورده‌اند؛ لكن معناي پرده‌برداري و شرح و ايضاح، كه در لغت تفسير آمده است، با معناي اصطلاحي آن تطابق بيش‌تري دارد.


تفسير و كشف مراد خداوند
 فرموديد: «كشف مراد از كلام خداوند»؛ در حالي كه الفاظ مي‌توانند چند نوع معنا را افاده كنند؛ مثل مراد استعمالي و مراد جدّي. طبق تعريف شما، تلاش براي استخراج و كشف مراد استعمالي آيات (اين‌كه در لغت چه كاربردهايي دارند) جنبه‌ي تفسيري ندارد. آيا اين نقض بر تعريف شما وارد است؟
 دكتر رفيعي: كشف مراد جدي خداوند، يعني بيان مقاصد و اهداف گوينده، بخشي از تفسير است. در تفسير آيه، ضمن تبيين الفاظ و كشف ابهامات، بايد مراد گوينده نيز به دست آيد؛ لكن نبايد چيزي بر ظاهر آيه تحميل شود. طبيعي است كه منابعي براي تفسير آيات در اختيار ماست؛ مثلاً اگر بخواهيم آيه‌ي «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»[7] را تفسير كنيم، در مرحله‌ي اول، واژه را معنا و تفسير مي‌كنيم تا اطلاعاتي از اين آيه به مخاطب ارائه دهيم؛ سپس با قراردادن ساير آيات در كنار اين آيه و با تبيين معاني لغوي و نيز احاديث و منابع و مدارك عقلي كه در اختيار داريم، فهم و برداشت خود را از اين آيه اظهار مي‌داريم؛ اما ممكن است اين معنا مراد جدّي و قطعي خداوند نباشد و آيه معناي ديگري هم داشته باشد. طبيعي است كه فقط تبيين يك مصداق براي هر آيه صحيح نيست؛ لكن لازم است آن مراد كاربردي روشن شود و اسمش هم مراد جدّي گذاشته نشود.
 دكتر رضايي: به نظر مي‌رسد كه در معناي تفسير، سه عنصر اساسي وجود دارد :
كشف ابهامات؛ همان طور كه مرحوم طبرسي اشاره كرده‌اند: «كشف المراد عن اللفظ المشكل».[8] گاهي يك لفظ مشكل است، لكن بايد معنايش روشن شود و ابهام لفظ برطرف گردد؛
2. بيان مقاصد و اهداف گوينده؛ مثلاً حقيقت است يا مجاز؛
3. اظهار اين مطلب با قلم يا سخن؛ لذا گفته‌اند: بايد عنصر كشف در تفسير باشد و يك حالت مكاشفه داشته باشد؛ يعني تا زماني كه مطلب در ذهن باشد تفسير نيست؛ اگر بيان شود، تفسير است؛ از اين رو، چنانچه تفكر در قرآن صورت گيرد، ولي بيان نشود، هنوز به مرحله‌ي تفسير نرسيده است.[9]
با يك مثال ساده مطلب تا حدودي روشن مي‌شود؛ مثلاً خداوند خودش را در آيات قرآن، «سميع و بصير» معرفي كرده[10] و معناي لغوي و مراد استعمالي‌اش اين است كه خداوند حس شنوايي و بينايي دارد؛ اما وقتي دقت كنيم و قراين ديگري، مثل آيه‌ي (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ) را در كنار اين آيه بگذاريم يا با قراين عقلي بسنجيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه مراد از سميع و بصير، علم به اشيا و مسموعات و مبصرات است، نه داشتن چشم و گوش؛ در نتيجه، مي‌توان گفت كه تفسير عبارت است از: «تبيين مراد استعمالي و جدي آيات قرآن»كه البته اين تفسير بايد بر اساس قواعد ادبيات عرب، اصول عقلايي محاوره و هم‌چنين با توجه به روايات اهل بيت(ع) صورت گيرد.[11]


چيستي علم
 مراد از علم در تفسير علمي چيست؟
 دكتر رضايي: در عبارت «روش تفسير علمي» سه واژه‌ي «تفسير» «روش» و «علم» را داريم كه معناي تفسير را تا حدودي روشن مي‌كند.
در اين‌جا، مقصود از علم، همان علم تجربي است. بر اساس ديدگاه مشهور، علوم به چهار دسته تقسيم مي‌شوند:
1. علوم شهودي، مثل عرفان؛
2. علوم نقلي، مثل تاريخ؛
3. علوم عقلي، مثل رياضيات، يا منطق؛
4. علوم تجربي[12] كه به دو شاخه تقسيم مي‌شود: الف) علوم طبيعي، مثل پزشكي و شيمي؛ ب) علوم انساني، مثل جامعه‌شناسي و روان‌شناسي.
آنچه مورد بحث است، اين دو شاخه از علوم تجربي است؛ يعني گاهي در تفسير قرآن، براي روشن شدن مفاد يك آيه، از علوم تجربي، مثل فيزيك، علوم پزشكي و امثال آن استفاده مي‌شود، كه نتايج حاصل از آن را تفسير علمي قرآن مي‌نامند. پس مقصود از علم در اين‎جا اصطلاح خاص (علوم تجربي) است، نه معناي منطقي علم كه عبارت از تصورات و تصديقات ذهني است.[13]
مراد از علوم تجربي، اعتقاد و يقين مطابق با واقع نيست؛ بلكه آن چيزي است كه از راه حسّ و تجربه به دست مي‌آيد و گاهي موجب روشن شدن مفاد آيات قرآن مي‌گردد؛ مثلاً قران مي‌فرمايد:
وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها[14]؛ و خورشيد كه پيوسته به سوي قرارگاهش در جريان است.
معمولاً واژه‌ي «تجري» را به معناي «حركت» به كار مي‌برند؛ در حالي كه لازم است در اين‌جا به يك نكته‌ي علمي و كيهان‌شناسي توجه شود، تا مفاد اين آيه روشن گردد.
آيه‌ي شريفه مي‌فرمايد: خورشيد در جريان است، نه اين‌كه خورشيد حركت مي‌كند؛ «الشمس تحرك». گاهي حركت گلوله را تحرك مي‌ناميم؛ گلوله وقتي كه حركت مي‌كند ديگر التهاب ندارد؛ اما وقتي آب در جوي حركت مي‌كند زير و زبر مي‌شود. عرب به حركت آب در جوي «تجري» مي‌گويد؛ يعني وقتي كه آب در جوي وارد مي‌شود زير و رو مي‌شود. امروزه دانشمندان در مباحث كيهان‌شناسي به اين نتيجه رسيده‌اند كه خورشيد فقط حركت نمي‌كند، بلكه در اثر انفجارات هسته‌اي مرتب مواد مذاب و گازي شكل بالا و پايين و زير و زبر مي‌شود؛ همانند آبي كه در جوي حركت مي‌كند و در حال جريان است.[15] اين يك نكته‌ي علمي است كه تفسير آيه را بيش‌تر روشن مي‌كند؛ يعني با توجه به علوم تجربي، فهم آيه براي ما آسان‌تر مي‌گردد.

روش‌هاي تفسيري
 علاوه بر تبيين روش علمي، روش‌هاي ديگر و ملاك مجزا كردن اين روش با روش‌هاي ديگر چيست؟
 دكتر رضايي: در مباحث تفسيري گاهي «روش تفسير» و گاهي «گرايش تفسيري» و، به زبان عربي، «منهج» يا «الوان» گفته مي‌شود.
وقتي در تفسير آيات قرآن از ابزار عقل استفاده كنيم و نتايجي به دست آيد و مفهوم و مفاد آيه روشن شود، تفسير عقلي است؛ هم‌چنين اگر با استفاده از روايات پيامبر اكرم(ص) يا ائمه‌ي اطهار(ع) همراه با مباني ويژه‌اي كه در مباحث روايات و حجيّت خبر واحد است، مفاد آيه روشن شود، به اين روش، روش تفسير روايي گويند.
بنابراين، روش عبارت است از: استفاده كردن از ابزارهاي خاصي براي تفسير قرآن، با توجه به مباني خاصي كه نتايج ويژه‌اي را به دنبال داشته باشد.[16]
روش داراي اقسام زيادي است؛ مثل روش تفسير عقلي، تفسير علمي، تفسير روايي و تفسير قرآن به قرآن. در تفسير علمي قرآن از ابزار علوم تجربي استفاده مي‌كنيم؛ يا به تعبير ديگر، استخدام علوم تجربي براي فهم آيات قرآن كه نتايج مشخصي را هم به دنبال دارد؛ اما در گرايش‌هاي تفسيري وقتي كه مفسر به خاطر سليقه و علاقه‌ي خاص يا تخصص ويژه‌اش، از مطالبي هم‌چون فلسفه يا مطالب علمي بيش از حد در تفسيرش استفاده كند، ولو اين‌كه اين‌ها را به عنوان ابزار به كار نبرد، گرايش تفسيري يا لون تفسيري مي‌نامند؛ مثل تفسير طنطاوي[17] كه حجم مطالب علمي آن زياد است؛ و يا تفسير فخر رازي[18] كه رنگ كلامي به خود گرفته است، هرچند ممكن است روش آن روش كلامي نباشد. روش و لون ملازمه‌اي با هم ندارند.
بنابراين، روش تفسير قرآن يك بحث، و الوان و گرايش‌هاي تفسيري قرآن بحث ديگري است. به عقيده‌ي ما روش تفسير علمي يك روش است نه يك رنگ؛ همان طور كه روش تفسير قرآن به قرآن روش خاصي است، چون نتايج مشخصي را به دنبال دارد.
اين روش‌ها نيز تقسيم‌بندي شده‌اند؛ گاهي آن را براساس نوع چينش مفسر، به تفسير ترتيبي يا تفسير موضوعي و گاهي به تفسير نقلي يا تفسير اجتهادي تقسيم كرده و روش تفسير نقلي را نيز به روش تفسير قرآن به قرآن (مانند: الميزان) و روش قرآن به روايات تقسيم نموده‌اند. تفسير قرآن به دو بخش تفسير ناقص و تفسير كامل يا اجتهادي تقسيم مي‌شود و روش ناقص، به روايي و غيرروايي تقسيم مي‌شود كه روش غيرروايي شامل روش عقلي، علمي، عرفاني يا رمزي و امثال آن مي‌شود.[19] البته بعضي قايل‌اند كه مي‌توان روش تفسيري را از جهت اعتبار به معتبر و غيرمعتبر تقسيم نمود؛ در نتيجه، ديدگاه‌هاي مختلف و تقسيمات مختلف بر مبناهاي خاصي وجود دارد.
 لطفاً نظر خود را در اين مورد و هم‌چنين درباره‌ي اقسام تفسير بيان كنيد؟
 دكتر رفيعي: بحث دكتر رضايي درباره‌ي روش‌ها كافي بود. به نظر بنده بايد بين روش‌هاي تفسيري و گرايش و به تعبير بعضي از متأخرين، اتّجاهات و اهتمامات تفسيري) تفاوت گذاشت. گاهي مفسّر با روشِ تفسيرِ قرآن به قرآن، يا روش قرآن به حديث، يا تفسيم‌بندي‌هاي عقلي، نقلي و غيره وارد مي‌شود؛ اما صبغه‌اي كه دنبال مي‌كند، صبغه‌ي فلسفي، يا كلامي يا اجتماعي يا اخلاقي است. طبيعي است كه اگر ما اين دو را تفكيك كنيم و روش را شيوه‌اي بدانيم، مفسر بهتر براي فهم و تبيين مراد آيات آن را به كار مي‌برد؛ مثلاً، ابن عباس معتقد است كه تفسير بر چهار وجه است:
1. وجهي كه عرب آن را مي‌فهمد؛
2. تفسيري كه هيچ كس نسبت به جهل آن معذور نيست و بايد همگان آن را بدانند؛
3. تفسيري كه تنها علما و محققان آن را مي‌دانند؛
4. تفسيري كه فقط خدا از آن آگاه است.[20]
در شيوه‌ي تفسير هم برخي قايل‌اند كه اگر در تمام آيات سريان داشته باشد، طبيعي است كه ديگر روش نخواهد بود؛ متأخرين، در تقسيم‌بندي اين‌ها را جزء اتجاهات و اهتمامات[21] يا گرايش‌ها، يا لون‌ها آورده‌اند.[22]
اما يك ديدگاه اين است كه خود روش‎ْ ناقص و كامل دارد؛ گاهي قابل سريان در همه‌ي آيات است و گاهي اين طور نيست؛ كما اين‌كه در روش تفسير قرآن به حديث، شايد ما براي همه‌ي آيات حديث نداشته باشيم، يا در تفسير قرآن به قرآن براي همه‌ي آيات نتوانيم در خود قرآن پشتوانه‌اي بيابيم. بديهي است كه بايد بين صبغه‌ي نظري مفسر و روش و شيوه‌ي او تفاوت گذاشت؛ مثل مرحوم علامه طباطبايي كه روش ايشان تفسير قرآن به قرآن است،‌ ايشان درباره‌ي روش تفسير قرآن با قرآن مي‌فرمايد:
چه طور مي‌توان پذيرفت كه قرآن بيان همه چيز باشد، اما بيان خودش نباشد، با اين‌كه خدا درباره‌ي قرآن فرموده: «هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ»؛[23] چگونه ممكن است قرآن مايه‌ي هدايت و ميزان سنجش خوب و بد و وسيله‌ي روشني براي عالميان باشد، ولي در موضوع فهم خود آيات قرآن كه جهانيان احتياج شديد به آن دارند، آنها را مستغني نسازد![24]
ايشان درباره‌ي نقص ساير روش‌هاي تفسيري مي‌فرمايند:
وقتي درست دقت مي‌كنيم مي‌بينيم تمام روش‌هاي تفسيري در اين نقيصه مشترك‌اند كه نتايج بحث‌هاي علمي يا فلسفي و غير آن را از خارج گرفته و بر مضمون آيات تحميل مي‌كنند؛ لذا تفسير آنها سر از تطبيق بيرون آورده است؛ روي همين جهت، بسياري از حقايق قرآن را مجاز جلوه داده، و آيات را تأويل كرده‌اند؛ لازمه‌ي اين طور تفسيرها اين است كه قرآني كه خود را « هُدىً لِلْعالَمينَ» و «نُورٌ مٌبينٌ» و «تِبْيانٌ كُلِ شَيْءٍ» معرفي مي‌كند از جاي ديگر روشني بگيرد و وسيله‌ي هدايتي از خارج بگيرد و بالاخره محتاج چيزي ديگر باشد. راستي اين چيز ديگر چيست و تا چه اندازه‌اي ارزش دارد و اگر اختلافي در آن واقع شد چه بايد كرد؟[25]
اما گاهي تفسير، صبغه‌ي فلسفي و يا صبغه‌ي روايي و كلامي دارد؛ لذا بين اين دو (روش و گرايش) بايد فرق قايل شويم؛ لكن بعضي از مباحث، تا حدودي به الفاظ بر مي‌گردد؛ در واقع آن شيوه‌ها و روش‌ها و الوان راه‌كارهاي شخصي‌اند. هركدام از اين‌ها در يك تقسيم‌بندي، بر اساس سليقه‌ بوده است.
بنابراين، «روش» گاهي اوقات به خاطر خود معارف قرآن است و معارف قرآن داراي ابعاد مختلفي است؛ مانند بعد عقلي، بعد عرفاني و ابعاد علمي؛ يعني خود قرآن اين تنوع نگاه‌ها و روش‌ها را اقتضا مي‌كند، نه اين‌كه چيزي از بيرون بر قرآن تحميل شده و همه‌اش ديد مفسر باشد، بلكه مقداري از آن هم اقتضائات علوم قرآني است.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۲۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #2
RE: تفسیر علمی قران:
اقسام تفسير علمي
 لطفاً اقسام تفسير علمي را بيان فرماييد؟
 دكتر رفيعي: گاه تفسير علمي از باب استخدام و تأييد محتواي آيات و به شكل اعتدالي است كه به آن تفسير «علمي اعتدالي» مي‌گوييم؛ مثلاً با استفاده از برخي مباحث روز، به تبيين آياتي كه متضمن برخي مباحث علمي است مي‌پردازيم كه اين يك سبك و شكل است؛ به عنوان مثال، وقتي كه قرآن مي‌فرمايد: «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ»،[1] اگر كسي بحث مشرق‌ها و مغرب‌هاي متعدد در اين آيه را با كروي بودن زمين مرتبط بداند، اين يك شكل «اعتدالي» است؛ نه آن‌كه به محض شنيدن يافته‌هاي علمي، آيه را با آن مطابقت دهيم و در مقابل آن خاضع شويم و يا به طور صددرصد علوم را طرد نماييم و آن را با قرآن بيگانه جلوه دهيم.
شكل دوّم، شكل افراطي است كه برخي از تفسيرهاي علمي به آن مبتلا هستند و آن، تطبيق آيات قرآن با يافته‌ها يا حتي فرضيه‌هاي علمي است. اگر كسي يك فرضيه‌ي علمي را يافت، سعي مي‌كند در مقابل آن خاضع شود؛ و با هر لطايف الحيلي آيه را با‌ آن ارتباط دهد. اين همان مشكلي است كه برخي، مثل طنطاوي،[2] فكري[3] و ديگران به آن مبتلا شده‌اند. مرحوم علامه طباطبايي(ره) اين روش را نمي‌پسندند. ايشان مي‌فرمايند:
نتايج بحث‌هاي علمي يا فلسفي و غير آن را از خارج گرفته و بر مضمون آيات تحميل مي‌كنند و لذا، تفسير آنها سر از تطبيق بيرون آورده است. روي همين جهت، بسياري از حقايق قرآن را مَجاز جلوه داده و آيات را تأويل كرده‌اند.[4]
خلاصه اين‌كه، تفسير علمي را مي‌توان به دو قسمت تقسيم نمود: الف) افراطي؛ ب) اعتدالي؛ كه بخش افراطي همان تطبيق، و بخش اعتدالي، استخدام علوم و به‌كارگيري آن در تأييد محتواي آيات است.
 دكتر رضايي: در مورد اقسام تفسير علمي، ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد؛[5] به نظر ما روي‌كرد به تفسير علمي، سه نوع است:
يك. گاهي برخي از مفسرين[6] خواسته‌اند علوم را از قرآن استخراج كنند و، در حقيقت، سخن آنها ناظر به آياتي مثل «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»[7] بوده است؛ چون قرآن بيان‎كننده‌ي همه چيز است، پس همه‌ي مطالب بايد در ظواهر قرآن وجود داشته باشد؛ مثلاً زركشي در «البرهان» آورده است كه برخي، از آيه‌ي شريفه‌ي «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»[8] بر اساس حروف ابجد پيش‌بيني نموده‌اند كه در سال 702 زلزله‌اي صورت مي‌گيرد و اتفاقاً چنين هم شد؛ و يا از آيه‌ي شريفه‌ي «إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ»[9] آن‎جا كه خداوند از قول حضرت ابراهيم(ع) نقل مي‌كند كه «وقتي من بيمار شدم اوست كه شفا مي‌دهد.» علم پزشكي را استخراج كرده‌اند[10] و از حروف مقطعه‌ي اوايل سوره‌ها علم جبر را استفاده كرده‌اند.[11] روشن است كه اين روش، روش صحيحي نيست؛ زيرا همه‌ي علوم و ريزه‌كاري‌هاي علوم، ظرافت‌ها، فرمول‌هاي فيزيك، شيمي و غيره در ظواهر قرآن وجود ندارد و استخراج آنها از قرآن كاري بي‌ثمر و بي‌معناست.
دو. گاهي منظور از تفسير علمي، تحميل و تطبيق نظريه‌هاي علمي بر قرآن است؛ گاهي برخي از كساني كه به سراغ تفسير علمي رفتند سعي كردند نظريه‌هاي اثبات شده‌ي علوم را به آيات قرآن تحميل كنند؛ مثلاً عبدالرزاق نوفل، نويسنده‌ي معروف مصري، درباره‎ي آيه‌ي شريفه‎ي «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها»[12] مي‌گويد:
«انفسكم»، يعني پروتون، و «زوجها»، يعني الكترون و «ليسكن اليها»، يعني حالت آرامشي كه بين اين الكترون و پروتون برقرار شده و در نتيجه، اين اتم از هم نمي‌پاشد و الكترون به طور مرتب به دور مركز اتم كه پروتون و الكترون است مي‌چرخد.[13]
اين سخن با ظاهر آيه و با معناي لغوي و اصطلاحي آيه سازگاري ندارد. روشن است كه اين روش نيز روش صحيحي نيست. علامه طباطبايي(ره) در مقدمه‌ي الميزان به مسئله‌ي تطبيق مي‌پردازد و آن را رد مي‌كند. و مي‌فرمايد:
اين گونه تفسير علمي در يك قرن اخير در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبيني بعضي دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمي گرديد. [14]
سه. گاهي منظور از تفسير علمي اين است كه ما براي فهم بهتر آيات قرآن از علوم استفاده كنيم؛ يعني علوم را براي فهم بهتر آيات قرآن و روشن كردن و كشف معاني و مقصود خداوند تبارك و تعالي استخدام كنيم؛ به عبارت ديگر، هرچه علم بشر پيش‌رفت كند، موجب فهم بهتر برخي از آيات قرآن مي‌شود، بدون اين‌كه قصد استخراج علوم را از قرآن داشته باشيم.
مثلاً اين آيه‌ي شريفه، مكرراً در قرآن كريم آمده است:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ...؛[15] همانا خداوند، خون، ميته و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است.
وقتي كه علوم بشر پيش‌رفت‌ مي‌كند، روشن مي‌شود كه خوردن خون، مردار، خوك و شراب چه ضررهايي براي بشر دارد. اين پيش‌رفت‌هاي علمي، موجب روشن‌تر شدن معناي اين آيات و فلسفه‌ي حرمت مي‌شود؛ يا وقتي كه قرآن شريف مي‌فرمايد:
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها[16] اشاره به اين دارد كه بين آسمان‌ها، ستون‌هايي است كه نمي‌توان ديد.
روايتي از وجود مقدس امام رضا(ع) در ذيل همين آيات وارد شده است:
ثمَّ عَمَدٌ و لكِنْ لاتَروْنَها»؛ آن‎جا ستون‌هايي است؛ اما شما نمي‌بينيد.[17]
اين به چيزي مثل نيروي جاذبه و مانند آن اشاره دارد كه ممكن است بعداً كشف شوند؛ لذا مي‌توان يكي از مصاديق آن را نيروي جاذبه دانست.

قرآن در جايي ديگر مي‌فرمايد:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ[18]؛ و ما بادها را فرستاديم كه عمل لقاح را انجام دهند.
در اين آيه لقاح (آبستن كردن) گياهان به وسيله‌ي باد به روشني بيان شده است و حال آن‌كه بعد از قرن‌ها، علم بشر كشف كرده است كه ابرها با بار مثبت و منفي در اثر برخورد با هم بارور مي‌شوند؛[19] بنابراين، اين اشاره‌ي علمي قرآن، اولاً، ما را به اين‌جا مي‌رساند كه نازل‌كننده‌ي قرآن از همه‌ي اسرار جهان اطلاع داشته است؛ ثانياً، كشف‌هاي علمي، مثل نيروي جاذبه، توسط نيوتون و ديگران، مفادي از اين آيات را براي ما روشن‌تر مي‌كند، بدون اين‌كه نظريه‌اي را بر قرآن تحميل و يا مطلبي خلاف واقع را از قرآن استخراج كنيم.
پس، تفسير علمي به سه قسم تقسيم مي‌شود:
1. استخراج علوم از قرآن؛
2. تحميل و تطبيق بر قرآن (كه اين دو قسم از نظر ما صحيح نبود)؛
3. استخدام علوم در فهم قرآن، كه اين روش صحيحي است.


معيار روش علمي
 ‌نظر خود را در مورد اين تقسيم‌بندي و هم‌چنين معيار روش تفسيري قرآن بيان بفرماييد؟
 دكتر رفيعي: به نظر بنده مبناي تقسيم‌بندي علمي، دو قسم افراطي و اعتدالي است. استخراج علوم از قرآن، مانند پيش‌بيني زلزله در سالي خاص، يك بحث علمي نيست تا اسم آن را تفسير علمي بگذاريم؛ زيرا هر آيه‌اي را به صرف اشاره به حادثه‌اي، نمي‌توان به تفسير علمي انطباق داد.
پس تفسير علمي دو قسم است: يكي افراطي و ديگري اعتدالي. در تفسير اعتدالي مفسر مي‎كوشد آياتي را براي تأييد يك يافته‌ي علمي از علوم تجربي و غيره، كه علم بشر به آن رسيده است بياورد و آن را در استخدام فهم بيش‌تر قرآن قرار دهد؛ مثلاً بحث زوجيت گياهان در عالم هستي،[20] گرده‎افشاني و عمل لقاح در گياهان،[21] نقش بادها در پيدايش ابر و باران،[22] كرويّت زمين[23]و...، بين آيه‌ي قرآن و بحث علمي تطابق هم وجود دارد. اين آيه، ضمن اين‌كه جنبه‌ي هدايتي دارد، مي‌تواند معنايي علمي را هم در برداشته باشد. اين همان تفسير اعتدالي است كه بين مفسران[24] رايج است.
قسم دوم، همان تطبيق و تحميل يك نظريه يا فرضيه‌ي علمي به قرآن است كه به نظر ما درست نيست؛ مانند: «طيراً ابابيل» كه شيخ محمد عبده در تفسيرش مي‌نويسد:
اعتقاد به اين كه پرنده‌ي مورد نظر از جنس پشه و مگس و حامل ميكروب برخي از امراض بود و يا سنگ‌هاي سمي با باد به پاي پشه و مگس چسبيد و با نشستن اين حيوانات روي افراد، آنان مسموم شدند و گوشت‌هاي بدنشان ريخت، امري بعيد نيست.[25]
يا در تفسير «دابّه»[26] به قمرهاي مصنوعي[27] و در تفسير «نفس واحده»[28] به پروتون[29]و در تفسير «لوح محفوظ»[30] به «اتر»[31] و مواردي ديگر، نظرياتي را بر قرآن تحميل كرده‌اند؛ اما به تعبير بنده، استخراج علوم از قرآن، يا تطبيق و تحميل است و يا در واقع، بحث اعتدال در تفسير است و شق سومي در كنار اين دو نمي‌تواند باشد.
با توجه به اين نكته، عمده‌ترين بحثي كه در روش تفسير علمي بايد به آن توجه شود و در واقع مخالفت‌ها و موافقت‌ها را به هم نزديك مي‌كند، سخنان مشترك آنهاست. مخالفين، لبه‌ي مخالفتشان روي كساني است كه اين شرايط را رعايت نكردند و موافقين هم با شرايط تفسير علمي مي‌گويند حرفشان صحيح است. من ادله‌ي مخالفين و موافقين را بررسي نموده‌ام[32] اين ادله را مي‌توان با هم وفاق داد و آن وفاق همان بحث شرايط تفسير علمي است.
 دكتر رضايي: يك بحث در اين است كه تعريف تفسير علمي بر كدام يك از اين‎ها صادق است. آن تفسير علمي‌اي كه علم را به عنوان ابزار در خدمت قرآن قرار داده و علوم را براي فهم بهتر قرآن استخدام كرده است مورد تأييد ماست؛ در جايي كه تحميل نظريه يا استخراج باشد يا ـ به تعبير دكتر رفيعي ـ افراط باشد، در حقيقت اصلاً تفسير نيست؛ چون چيزي از مفاد آيه را روشن نكرده است، بلكه نظر خود را، به جاي نظر خدا، بر آيه‌ي قرآن تحميل كرده، يا نظريه‌ي يك دانشمند و يا يك نظريه‌ي علمي را به جاي نظريه‌ي خدا نشانده است.
بنابراين، تعريف روشن تفسير علمي، فقط بر همين قسم اخير كه قسم صحيحي است انطباق مي‎يابد؛ اما يك نكته را نبايد از نظر دور داشت و آن اين‌كه واژه‌ي «افراطي» يك واژه‌ي كلي است و حد و مرز مشخصي ندارد؛ خوب است كه ما اين واژه را تقسيم نماييم و اقسام آن را در نظر بگيريم.
گاهي ما چيزي را از بيرون بر قرآن تحميل مي‌كنيم و گاهي مطلبي علمي را از قرآن بيرون مي‌كشيم ـ تطبيقي در درون قرآن انجام مي‌دهيم ـ مثل همان كاري كه «غزالي» در كتاب الجواهر كرده است و در كتاب احياء العلوم نيز به آن اشاره دارد كه:
در قرآن هفتاد و هفت هزار علم وجود دارد.[33]
هر يك از اين‌ها داراي حد، مطلع، ظاهر و باطن است كه ضرب در چهار مي‌شود. اين همه علوم، كجاي قرآن وجود دارد كه ما متوجه آن نمي‌شويم، يا ائمه(ع) بيان نكرده‌اند؟ بنابراين، اين، قسمي از تفسير ناصحيح علمي است و تحت ضوابط و معيارهاي صحيح تفسير علمي قرار نمي‌گيرد. اگرچه هر دو، نوعي ايجاد ارتباط بين علم و قرآن است، اما يكي از بيرون است و ديگري از درون.
 دكتر رفيعي: به نظر من، با پرداختن به مبحث معيارها، مطلب قدري روشن خواهد شد.
اين‌كه فرمودند: گاهي از درون و گاهي از بيرون؛ آيا تاكنون عالمي از درون قرآن، علمي را كه در بيرون نيست استخراج كرده است؟ من فكر مي‌كنم نوع بحث، لفظي است؛ يعني علوم بيروني‎اند و مفسر مي‌خواهد براي آن از قرآن تأييد پيدا كند؛ اما غزالي كه مي‌گويد در قرآن هفتاد و هفت هزار علم وجود دارد، خود ايشان براي آن شاهدي نياورده است.

معيار صحيح تفسير علمي
 معيار صحيح تفسير علمي چيست؟
 دكتر رفيعي: شايد بسياري از اختلافات مخالفين و موافقين به معيار تفسير علمي برگردد. براي تفسير علمي چند معيار لازم است:[34]
معيار اول رعايت قوانين تفسير است كه بعضي از اين‌ها به مفسر و بعضي به متن بر‌مي‌گردد. جناب سيوطي[35] براي مفسر قرآن پانزده شرط ذكر نموده است. علماي الازهر در يك اطلاعيه‌ و زرقاني در كتاب مناهل العرفان يازده شرط ذكر نموده‌اند.
پس اولين معيار، رعايت شرايط مفسر است؛ گرچه شايد نتوان مستقيماً آن را معيار تفسير علمي خواند؛ لكن وقتي كه مثلاً يك عالم زيست‌شناسي كه هيچ اطلاعي از لغت عرب، ادبيات عرب يا از فصاحت و بلاغت ندارد و قصد تفسير علمي قرآن را دارد، اين معيار مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
معيار دوم اين است كه به شأن و جايگاه قرآن توجه كنيم؛ يعني مقام قرآن و نيز جايگاه شارع در تبيين قرآن آشكار گردد؛ آيا جايگاه قرآن، هدايت و رهاندن بشر از ضلالت و گمراهي است، يا تبيين مباحث فلسفي و علمي؟ در اين باره قرآن مي‌فرمايد:
اين كتاب، «هُديً للمتّقين»[36] است؛ براي هدايت است، «يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[37] است؛ به راهي كه استوارترين راه‌هاست هدايت مي‌كند.
قرآن با خطاب به پيامبر(ص) پنج هدف را در آيه‌‌ي زير بيان مي‌كند:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً[38]؛ اي پيامبر! ما تو را گواه فرستاديم و بشارت دهنده و انذار كننده و تو را دعوت كننده‌ي به سوي خدا، به فرمان او و چراغي روشني بخش.
به عقيده‌ي ما اگر آيه‌اي اشاره‌ي علمي دارد، آن هدف اصلي نبوده، بلكه بيان آن به خاطر شأن هدايتي بوده است. وقتي قرآن 14 قرن پيش به عنوان مثال مي‌فرمايد: «وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها»[39] درست است كه اين آيه اشاره‌ي علمي دارد، اما هدف از آن برداشت هدايت است؛ حال شما از «وَ الشَّمْسُ تَجْرِي» پي به خالقش ببريد يا به توحيدش؛ لذا اغلب آيات علمي قرآن در پايان به مسئله‌ي توحيد، معاد و هدف‌دار بودن خلقت بر‌مي‌گردد؛ مثلاً در معرفي كافر مي‎گويد:
كافر مثل كسي است كه از جو بيرون رود و نتواند نفس بكشد.[40]
درست است كه اين يك بيان علمي است كه خارج از جَو، اكسيژن نيست، ولي اين در واقع در مقابل آيه‌ي «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[41] و نيز نداشتن حيات معنوي كافر است.
معيار سوم كه شايد مختص باشد اين است ‌كه، تكيه بر قوانين علمي قطعي است نه بر فرضيه‌ها و نظريه‌هاي حدسي؛ حال اگر مفسر بزرگواري به صرف احتمال دادن حيات در كرات ديگر، از آيه‌ي «يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ[42] (خدا بر سر شما شراره‌هاي آتش و مس گداخته فرود مي‎آورد تا هيچ نصرت و نجاتي نيابيد) استفاده‌ي حيات نمايد و آن را كنايه از اين بداند كه در ميان ساكنان كرات ديگر و كره‌ي زمين در آينده جنگي در مي‌گيرد و آنها آتش بر سر زمينيان مي‌ريزند و اين‌ها دفاع مي‌كنند، اين يك فرضيه يا نظريه است؛ يا مثلاً به بمب اتم يا ماهواره‌ها تعبير كند، همان بحث افراطي است كه لطمه مي‌زند؛ لذا معيار سوم، تكيه بر قوانين علميِ قطعي و پرهيز از فرضيه‌ها و نظريه‌هاست.
معيار چهارم كه خيلي مهم است، ارتباط بين قانون علمي و آيه‌ي مورد نظر است؛ مثلاً مي‌گويد آب «h2o» است و اين مسلم است؛ اما از هر آيه‌اي مي‌توان به عنوان پشتوانه براي اين قانون علمي استفاده نمود؟ پس بايد بين قانون علمي و آيه ارتباط باشد.
معيار پنجم اين‌ است كه تعارضي بين تفسير علمي و حقايق و مضامين قطعي شرعي نباشد.
 دكتر رضايي: از ظهور «پوپر» (حدود 50 سال پيش) ما چيزي به عنوان «قانون» در علم نداريم و حتي ممكن است چيزي به عنوان «قطعيت» هم نداشته باشيم ـ البته بعضي منكرند ـ بنابراين، هرچه هست ـ به قول بعضي فيزيك‌دانان ـ افسانه‌هاي مفيد است[43]؛ يعني نظريه‌هايي كه ما بر اساس آن هواپيما مي‌سازيم و با آن مسافرت مي‌كنيم؛ ولي اين نظريه‌ها، ابطال‌پذيرند نه اثبات‌پذير؛ به عبارت ديگر، اين مطالب ممكن است هيچ وقت اثبات نشوند، بلكه مورد نقض قرار گيرند، ولي در عين حال تا وقتي كه مفيد و كارسازند از آن استفاده مي‌كنيم و با آمدن نظريه‌ي بهتر، آن را جاي‌گزين مي‌كنيم.
ما در علم چيزي به عنوان قانون قطعي اثبات شده نداريم؛ همان‌طور كه فرموديد، بايد اولاً مسائل را به صورت غيرقطعي به قرآن نسبت داد؛ يعني بگوييم كه احتمالاً اين آيه‌ي قرآن به نيروي جاذبه اشاره دارد. در كتابي[44] حدود 300 مورد از آيات علمي قرآن را بررسي كرديم، شش مورد از اعجاز علمي قرآن را پذيرفتيم و 294 مورد را رد كرديم؛ پس نبايد تئوري‌هاي ظني را به طور قطعي به قرآن نسبت دهيم؛ البته برخي موارد ممكن است پشتوانه‌اش دليل عقل يا بداهت حسي باشد؛ مثل حركت زمين، در اين موارد مي‌توانيم به صورت احتمالي نسبت دهيم كه به دام تفسير به رأي نيفتيم، و تغييراتي كه در علوم حاصل مي‌شود به قرآن راه پيدا نكند و به تفسير ما ضرر نزند.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #3
RE: تفسیر علمی قران:
ادله‎ي موافقان تفسير علمي
 دليل موافقان تفسير علمي قرآن چيست؟
 دكتر رضايي: برخي با روش استخدام موافق‌اند و بسياري از مفسرين و غيرمفسرين، مخالف اين روش هستند؛ البته در هر روشي عده‌اي موافق‌اند و عده‌اي مخالف و دلايلي نيز براي موافقت و يا مخالفت دارند؛ ولي مسلماً در تفاسير امروزي، شيعه و اهل سنّت، به دلايلي، از اين روش علمي زياد استفاده مي‌شود؛ حتّي شايد بتوان گفت عدم استفاده از آن باعث نقصان در تفسير مي‎گردد.
دليل اوّل كشفيات و يافته‌هاي قطعي علمي موجب روشن شدن معناي آيات مي‌شود و اين همان چيزي است كه در اصطلاح به آن تفسير گويند. «تفسير» يعني تبيين و توضيح مفاد آيات و نيز بيان اهداف خداوند از آنها؛ پس گاهي ناچاريم در بعضي آيات از يافته‌هاي علوم تجربي استفاده كنيم تا مفهوم آيه روشن شود؛ مثلاً آيات اول سوره‌ي حج و سوره‌ي مؤمنون، مسئله‌ي مضغه، علقه‌، مخلقه، غيرمخلقه و مراحلي كه جنين در رحم مادر مي‌گذراند را بيان مي‌كند كه با مراجعه به يافته‌هاي علم پزشكي معناي آنها روشن مي‌گردند.
نتيجه اين‌كه، يكي از دلايل موافقان اين است كه يافته‌هاي علوم تجربي مي‌تواند كمكي در روشن‌تر شدن آيات قرآن باشد. برخي معتقدند حدود 500 تا 1000 آيه، اشاره به علوم تجربي دارد.

 قرآن براي همه‌ي انسان‌هاست و از جمله مخاطبان اوليه‌ي آن مسلمانان صدر اسلام بودند كه از اين يافته‌هاي علوم تجربي اطلاعي نداشته‌اند. آيا آنها واقعاً به روشني مطالب را نمي‌فهميدند؟
 دكتر رضايي: دكتر ذهبي[1] به اين نكته اشاره نموده و آن را جزو دلايل مخالفان تفسير علمي بيان كرده است و آن اين‌كه آيا از 1100 سال قبل تا حال، اين مفاهيم تغيير كرده است يا نه؟ ما اين دليل را در ضمن دلايل مخالفان پاسخ خواهيم داد.


 اين‌كه فرموديد «فهم روشني»، لازمه‌اش اين است كه، كساني كه از يافته‌هاي تجربي استفاده نكردند فهم روشني نداشته باشند، در حالي كه برخي تعبير به تبيين دارند؛ به نظر شما كدام يك بهتر و درست است؟
 دكتر رضايي: ما بر سر واژگان بحثي نداريم. آنچه كه تفسير ناميده مي‌شود، تبيين آيات قرآن و روشن كردن مقاصد گوينده است؛ اين هنر، از تفسير علمي نيز برمي‌آيد. تفسير علمي نيز، همانند تفسير قرآن به قرآن، موجب روشن شدن معناي آيات مي‌شود. لزوماً اين طور نبوده كه مخاطبان قرآن در صدر اسلام، همه‌ي مطالب آن را متوجه شوند؛ زيرا قرآن سطوح مختلف مردم را در نظر مي‌گيرد. گاهي بعضي از آيات خيلي عميق‌اند؛ مثلاً در مورد آيات اول سوره‌ي حديد، «هُوَ الْأَوَّلُ وَ اْلاخِرُ وَ الظَّاهِرُ و الباطن» و نيز سوره‌ي فاتحه، روايت داريم كه اين آيات را، مردم آخرالزمان[2] خواهند فهميد؛ لذا با گذشت زمان و رشد علمي بشر، يك سري تعبيرها و تفسيرهاي جديد براي فهم بهتر آيه‌ها به وجود مي‌آيد. مسائل علمي قرآن نيز به همين صورت است. برخي از آيات قرآن اشارات علمي دارد، و تا زماني كه علوم پيش‌رفت نكند، بشر متوجه اين اشارات نمي‌شود؛ مثلاً اين‌كه قرآن مي‌فرمايد: «شراب حرام است، چون ضرر آن بيش‌تر از نفع آن است»[3] ممكن است كاملاً براي افراد آن زمان مشخص نبوده باشد، ولي امروزه با كشف ضررهاي متعدد شراب در زمينه‌هاي اجتماعي، پزشكي و رواني، مقصود آيات بهتر روشن مي‌گردد.
دليل دوّم: كشفيات جديد و قانون‌هاي ثابت شده‌ي علمي و يافته‌هاي قطعي تجربي مي‌تواند اعجاز علمي قرآن را اثبات كند؛ يعني يكي از ابعاد اعجاز قرآن، اعجاز علمي آن است. قرآن حدود 1400 سال قبل مطلبي را بيان كرده است كه بشر آن روز ـ با توجه به علوم تجربي خود ـ نمي‌توانست آن را بفهمد و بعدها اين مطلب كشف شد.
بنابراين، اين مطلب نشان مي‌دهد كه قرآن معجزه است؛ البته در اين زمينه ادعاهاي افراطي و نيز استفاده‌هاي غلط و مخالف شده است، ولي اصل قضيه صحيح است، هرچند موارد آن كم باشد.
فرهنگ علمي آن زمان به مواردي هم‌چون نيروي جاذبه،[4] مسئله‌ي حركت خورشيد و جريان آن،[5] حرمت شراب،[6] زوجيت گياهان[7]، مراحل خلقت انسان،[8] مسئله‌ي لقاح و آبستن شدن گياهان و ابرها، و...[9] نرسيده بود و الآن به آن رسيده‌اند و اين دليلي بر اعجازِ علميِ قرآن است.
دليل سوم: وقتي مخاطب قرآن متوجه شود كه قرآن، اشاراتي علمي بالاتر و جلوتر از فكر بشر داشته است، ايمانش به قرآن و اسلام عميق‌تر و زيادتر مي‌شود. ما به وضوح متوجه مي‌شويم كه نسل جوان مخاطب قرآن، شيفته‌ي اين نوع تفسيرند. پس بايد مواظب باشيم، تا به دام تفسير به رأي و تحميل نظريات بر قرآن نيفتيم.


 آيا اين‌كه در برخي موارد اثبات اعجاز علمي قرآن موجب اشتياق و ازدياد ايمان افراد مي‌شود به دليل قبلي برنمي‌گردد؟
 دكتر رضايي: اين نتيجه‌ي همان دليل قبلي است. طرف‌داران تفسير علمي اين را يكي از دلايل تفسير علمي مي‌دانند؛ البته گاهي اعجاز اثبات مي‌شود و گاهي نمي‌شود. در مواردي كه اعجاز اثبات نمي‌شود، باز هم شگفتي‌ها و اشاراتِ علميِ قرآن، يك نوع شوق و شادي براي افراد، مخصوصاً براي متخصصين، ايجاد مي‎كند و علاقه‌ي آنها را به قرآن و دين زيادتر مي‌كند؛ مثلاً براي پزشك‌ها نكات پزشكي قرآن گفته مي‌شود.
دليل چهارم: گاهي نكات علمي قرآن موجب جذب غيرمسلمان‌ها به طرف قرآن و اسلام مي‌شود؛ پس تلاش در اين زمينه، يك نوع ترويج اسلام است؛ چون برخي از افراد اين راه را رفته‌اند و كتاب‌هايي هم در زمينه‌ي اشارات علمي قرآن نوشته‌اند؛ مثلاً دكتر «موريس بوكاي» فرانسوي، در كتاب تورات، انجيل، قرآن و علم،[10] كه چندين بار به فارسي و عربي ترجمه شده است، اعجاز علمي قرآن را با تورات و انجيل و علوم روز مقايسه نموده و ايمان خود را به قرآن ابراز كرده است. آيا درست است ما در اين زمينه تلاش نكنيم و اعجاز علمي قرآن را بررسي ننماييم؟ ما مي‌توانيم با بيان اعجاز علمي قرآن حقانيت و برتري آن را بر كتاب تورات و انجيل به اثبات برسانيم. ما بايد از بُعد علمي قرآن، براي جذب ديگران به طرف اسلام و اثبات حقّانيت قرآن و اسلام استفاده كنيم. البته بسياري از تفاسير رايج و موجود ـ چه شيعي و چه سني ـ از روش علمي استفاده نموده‌اند؛ مثل تفسير نمونه و الميزان.


ادله‌ي مخالفان تفسير علمي و نقد آن
 دلايل مخالفان روش تفسير علمي چيست؟
 دكتر رضايي: مشهورترين مخالفان تفسير علمي،آقاي شاطبي،[11] دكتر ذهبي،[12] شيخ محمد شلتوت[13] و... هستند كه دلايل متعددي آورده‌اند.
دليل اوّل: قرآن كتاب هدايت است، پس هدف آن، هدايت بشر به سوي كمال، خدا، و دين است، نه بيان مسائل علمي؛ زيرا اولاً، قرآن، كتاب فيزيك، شيمي و پزشكي نيست، تا اين گونه مطالب از آن استخراج شود. در حقيقت تفسير علمي قرآن، ما را از هدايت معنوي و اخلاقي و اعتقادي باز‌مي‌دارد؛ ثانياً، اين طريق موجب تأويل قرآن به صورت تحميلي مي‌شود كه اين تأويلات با اعجاز قرآن و ذوق سليم ناسازگار است؛ ثالثاً، علم، ثبات و قرار و سخن قاطع ندارد؛ چه بسا امروز چيزي ثابت مي‌شود و فردا خلاف آن اثبات مي‌گردد؛ اين موجب ورود خطاهاي علوم به قرآن مي‌شود و ما در مقام دفاع قرار مي‌گيريم.
پاسخ دليل اول: اين حرف درستي است كه قرآن كتاب هدايت است، منتها گاهي در راستاي همان هدف، قرآن از اشارات علمي استفاده كرده است و اين اشارات، انسان را به طرف خدا رهبري مي‌كند و هدف اصلي هم نيست.
قبلاً گفته شد كه تفسير علمي سه قسم است: 1. استخراج علوم از قرآن؛ 2. تحميل نظريات بر قرآن؛ 3. استخدام علوم در فهم بهتر قرآن. اگر كسي بخواهد علوم مختلف را از قرآن استخراج كند و قرآن را كتاب فيزيك، شيمي و پزشكي قرار دهد، كار اشتباهي است و ما نيز با آن مخالفيم. آنچه كه ما از آن دفاع مي‌كنيم، استخدام علوم در فهم قرآن است.
دليل دوّم: علوم تجربي قطعي نيستند، بلكه نظريه‌هايي تغييرپذيرند كه بعد از مدتي از ميدان علم خارج مي‌شوند؛ لذا به طور قطعي نمي‌توان روي اين نظريات حساب باز كرد و قرآن را بر اساس آن تفسير نمود؛ مثلاً تفسير قرآن بر اساس هيأت بطليموسي فخر رازي[14] كه از آيه‌ي شريفه‌ي «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً»[15] ساكن بودن زمين را استفاده مي‌نمود، با هيأت جديد ـ هيأت كوپرنيكي و كپلر ـ نمي‌سازد؛ زيرا اين نظريه و تفسيرْ دگرگون مي‌شوند؛ بنابراين، ‌تغييرات علوم بر حوزه‌ي تفسير قرآن وارد مي‌شود و در حقيقت، قرآن با نظريه‌هاي تغييرپذير و متزلزل تفسير مي‌گردد و در نتيجه، تضادها و تغييرات علوم در حوزه‌ي قرآن و تفسير نيز راه مي‎يابند.
پاسخ دليل دوم: اين‌كه بگوييم علوم تجربي در حال تغييرند، در اصلْ سخن خوبي است و ما حق نداريم نظريه‌هاي علمي را با قرآن تطبيق بدهيم. البته ما تفسير علمي را به سه نوع تقسيم كرديم و اين اشكال به نوع دوّم (تحميل نظريات بر قرآن) وارد است؛ يعني اگر كسي نظريات اثبات نشده‌ي علمي را بر قرآن تحميل كند، اين اشكال به آن وارد است؛ امّا در جايي كه از علوم قطعي استفاده شود، چنانچه به صورت قطع روان‌شناختي، ديدگاه‌هايي كه به وسيله‌ي حس تأييد شده‌اند، يا اجماع دانشمندان بر آن است و با دلايلي عقلي پشتيباني مي‌شود را به صورت احتمالي به قرآن نسبت دهيم اشكالي بر آن وارد نيست. مي‌دانيم كه زوجيّت در عالم موجودات مسئله‌اي قطعي است و ظاهر آيات قرآن[16] نيز دلالت بر مسئله‌ي زوجيّت مي‌كند، پس احتمالاً قرآن مي‌خواهد همين زوجيّت را كه امروزه در جهان علم مطرح است براي ما بيان كند. اگر ما نظريه‌هاي اثبات نشده‌ي علمي را بر ظواهر قرآن تحميل و تطبيق كنيم، اين اشكال بر آن وارد است. پس اصل آن را مي‌پذيريم، ولي اگر شيوه‌ي صحيح تفسير علمي انجام شود، در اين صورت اين اشكال وارد نمي‌شود؛چون بسياري از مفسرين علمي به همين اشكال دچار شدند؛ مثل فخر رازي و متأخرين كه در100 ساله‌ي اخير زياد به اين دام افتادند؛ ولي اين وقتي است كه معيارهاي صحيح تفسير علمي رعايت نشود. همان‌طور كه شما در تفسيرقرآن هم ممكن است به دام تفسير به رأي بيفتيد، اين‌جا هم ممكن است به دام تفسير به رأي يا تطبيق يا تحميل بيفتيد.
دليل سوم: تفسير علمي، منجر به تفسير به رأي مي‌شود؛ يعني متخصّصان علوم مختلف، با ورود به حوزه‌ي تفسير، آيات قرآن را با مسائل علمي تطبيق مي‌كنند و به علت نداشتن تخصص كافي در علوم قرآني و تفسيري و عدم تشخيص تفاوت نص و ظاهر ، يافته‌هاي تجربي را به قرآن تحميل مي‌كنند؛ مثلاً بمب اتم را از آيه‌ي «و المُرسِلاتِ عُرفاً فَالعاصِفات عصْفاً»[17] استخراج مي‌كنند،[18] و يا در سوره‌ي فيل مقصود از آمدن ابابيل را، بيماري وبا و حصبه تلقي مي‎نمايند.[19] اين روش داراي معيارهاي تفسير علمي نيست و موجب مي‌شود تفسير علمي به تفسير به رأي و تحميل نظريات تبديل شود.
پاسخ دليل سوم: اين دليل خوب است؛ امّا باز اين اشكال به روش تفسير علمي نيست، بلكه اشكال به كساني است كه بدون تخصص وارد اين روش شده‌اند. آنها بايد كار خود را زير نظر افراد خبره انجام دهند تا به تفسير به رأي منتهي نشود؛ هم‌چنان‌ كه در تفسير قرآن به قرآن هم اگر افراد غير متخصص، قرائن عقلي و نقلي را در نظر نگيرند، موجب تفسير به رأي مي‌شود؛ لكن در حوزه‌ي تفسير علمي اين مسئله بيش‌تر بوده است؛ چون متخصصان علوم مختلف ـ كه تخصص در تفسير قرآن نداشته‌اند ـ به صرف علاقه، وارد اين حوزه شده‎ و مشكلات بيش‌تري به وجود آورده‌اند.
دليل چهارم: تفسير علمي منجر به تأويل مي‌شود؛ مثلاً موافقين و مخالفين نظريه‌ي داروين يا نظريه‌ي تكامل انسان و حيوانات، آيه‌ي 59 سوره‌ي آل عمران و آيه‌ي 11 سوره‌ي صافات، را كه موافق و مخالف نظريه‌ي خودشان بوده است، تأويل كرده‌اند. كساني كه طرف‎دار نظريه‌ي داروين بودند، وقتي كه وارد آيات قرآن مي‌شدند، آياتي را كه ظهورشان مخالف نظريه‌ي داروين بود را تأويل مي‌كردند؛[20] هم‌چنين بالعكس.[21] اين هم صحيح است؛ امّا اين اشكال به مفسر است نه به تفسير علمي.
دليل پنجم. تفسير علمي ذوقي است و معياري ندارد؛ در حالي كه ما تفسير قرآن به قرآن را داراي معيار مي‌دانيم.[22] مخالفان تفسير علمي قايل‌اند كه تفسير علمي، معاني قرآن را مجاز مي‌كند. ما بايد در معنا كردن آيات به صدر اسلام رجوع كنيم؛ در صدر اسلام چيزي به‌عنوان الكترون و پروتون نداشتيم؛ امّا عبدالرزاق[23] نوفل در آيه‌ي شريفه‌ي «خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً...»[24] أنْفُسِكُمْ را به معناي پروتون و أَزْواجاً را به معناي الكترون گرفته است؛ در حالي كه اين الفاظ در آن موقع چنين مفاهيمي نداشت و مخاطب چنين چيزي را از آن نمي‌فهميد.
پاسخ دليل پنجم: اين اشكال در جايي وارد است كه ما مفاهيم جديد علمي را بر آيات قرآن تحميل كنيم؛ امّا اگر از قطعيات علوم براي روشن شدن آيه استفاده كنيم، نه تحميل است و نه تطبيق. در آن زمان علم به الكترون و پروتون وجود نداشته تا ما بخواهيم آن را از آيات قرآن بيرون بكشيم؛ لكن با يافته‌هاي جديد پزشكي مي‌توان آيه‌هاي اوّل سوره‌ي حج و مؤمنون را كه در بيان مراحل خلقت جنين است توضيح داد. ما قايليم كه آيه‌ي شريفه‌ي « رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»[25] دلالت بر وجود ستون‌هاي نامرئي بين كرات آسماني دارد. امروزه علم، به اين ستون‌هاي نامرئي كه كرات آسماني را در حوزه‌ي هم‌ديگر نگه مي‌دارد و به درون هم‌ديگر مي‌چرخاند و مانع خروج آن از مسير مي‌شود، نيروي جاذبه مي‌گويند. امروزه نيز «عَمَد» به معناي ستون است و به همين معنا، تفسير و ترجمه مي‌شود؛ لكن يكي از مصاديق آن نيروي جاذبه است، نه اين كه به معناي نيروي جاذبه است. البته افرادي مثل عبدالرزاق نوفل و ديگران كه در تفسير علمي به انحراف رفته‌اند، زياده‌روي كرده و خواسته‌اند مفاهيم را بر قرآن تحميل كنند.
اين عمل درست نيست و موجب مجازيت معاني قرآن مي‌شود و قرآن اصلاً تحمّل چنين چيزي را ندارد؛ بنابراين، تفسير علمي موجب تبيين و توضيح و يافتن مصاديق تازه‌اي براي آيه مي‌شود و فهم ما را نسبت به آيه روشن‌تر مي‌كند.
دليل ششم: تفسير علمي موجب مي‌شود كه مفسر، نظريات و يافته‌هاي مورد نظر خود را بر قرآن تحميل و تطبيق نمايد.
اين اشكال به يك قسم از تفسير علمي وارد است، نه هر سه قسم آن؛ يعني تحميل نظريه‌ها بر قرآن صحيح نيست، امّا استخدام علوم در فهم قرآن درست است.
دليل هفتم: تفسير علمي موجب ماديگري و انحرافات فكري در سطح جامعه مي‌شود.
البته اين اشكال خوبي است، ولي اشكال به تفسير علمي نيست، بلكه اشكال به مفسريني است كه به انحراف رفته‌اند.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #4
RE: تفسیر علمی قران:
هدف از مباحث علمي در قرآن

 وجود اين ‌كه قرآن كتاب هدايت است و انبياي الهي نيز براي هدايت انسان‌ها به‌سوي معنويت و خداوند آمده‌اند، مي‌بينيم كه بعضي از آيات قرآن كريم به مباحث علمي پرداخته‌اند؛ هدف از وجود اين آيات در قرآن كريم چيست؟
 دكتر رضايي : اين سؤال از سؤالات اساسي در روش تفسير علمي است. درباره‌ي اهداف آيات و مسائل علمي قرآن، سه تصور مي‌توان نمود:
1. هدف اصلي قرآن، بيان مسائل علمي آن است و همه‌ي علوم و معارف بشري در قرآن وجود دارد؛ همان‌طور كه قرآن مي‌فرمايد:
نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ [1]؛ قرآن بيان‎كننده همه چيز است.
2. هدف اصلي قرآن هدايت بشر است، اما در راستاي اين هدف مي‌توان از اشارات علمي نيز استفاده نمود؛ بدين صورت كه پيامبر (ص) مي‌فرمايد: «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» است، امّا قرينه‌ي لُبي دارد كه اگر يك پزشك گفت من يك كتاب آورده‌ام كه همه چيز در آن است، مقصود از همه چيز، مربوط به پزشكي است. پيامبر اسلام (ص) وقتي كه طبق آيه‌ي شريفه مي‌فرمود: خداوند قرآني بر ما نازل كرده كه بيان كننده‌ي همه چيز است، مرادش بيان همه‌ي چيزهايي است كه مربوط به دين، در راستاي هدف قرآن و هدايت بشر مي‌باشد. استفاده از آياتِ علمي نيز در راستاي همين هدف است؛ مثلاً در آيه‌ي «اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى»[2] مسائل مختلفي را مطرح مي‌كند؛ بعد در آيه‌ي «وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ»[3] مسائل مربوط به اين‌كه آسمان‌ها را بدون ستون برافراشتيم كه عدّه‌اي به نيروي جاذبه حمل كردند و نيز مسئله‌ي حركت خورشيد و ماه، مسئله‌ي زمين و كوه‌ها را مطرح مي‌كند و بعد مي‌فرمايد:
إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُون.[4]
اين‌ها براي اين است كه شما تفكر كنيد، از نشانه‌هاي حضرت حق به وجودش پي ببريد.
پس اشارات علمي قرآن، در راستاي هدف اصليِ هدايت بشر به سوي خدا، دين و قيامت است؛ هم چنين در آيه‌ي ديگر مي‌فرمايد:
لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ؛[5] اين نشان‌ها براي اين است كه شما به لقاء پروردگارتان در قيامت ايمان پيدا كنيد.
3. اشارات علمي قرآن به نحو سمبليك و بر اساس فرهنگ زمان مطرح شده است. در قرآن اين اشارات علمي، حالت معرفت‌شناختي يا حالت سمبليك دارد و ناظر به عالم خارج نيست.
به عقيده‌ي ما اين ديدگاه صحيح نيست؛ زيرا اگر قرآن صحبت از علم مي‌كند، در حقيقت قصد گسترش معرفت بشر و توضيح خارج و واقعيت خارجي را دارد، در حدي كه پيش‌گويي‌هاي علمي‌اش، اعجاز علمي به شمار مي‌آيد. پس در حقيقت، هدف اصلي قرآن هدايت بشر است و بايد از اشارات علمي قرآن استفاده كرد.

 اهداف و فوايد وجودي آيات علمي قرآن چيست؟
 دكتر رفيعي: آقاي رضايي مطالب را از سه منظر مطرح كردند كه من سعي مي‌كنم كمي آن مطالب را باز كنم. بدون ترديد، تعدادي از آيات قرآن كريم، به‌طور مستقيم يا ضمني، متضمن مباحث علمي است. وقتي اين آيات در كنار ساير آيات قرار گيرد، يقيناً مباحث علمي مطلوب بالذات قرآن نيست، بلكه هدف ديگري را دنبال مي‌كند. با يك تقسيم‌بندي مي‌توان اهداف آيات علمي در قرآن را به دو بخش تقسيم نمود:
الف) اهداف اصلي؛ ب) اهداف فرعي. آقاي دكتر رضايي، هدايت را جنبه‌ي اصلي گرفتند، در حالي كه مي‌توان آن را به موضوعات فرعي تقسيم كرد. شايد بتوان سه هدف را در مورد آيات الهي بيان كرد.
هدف اوّل و اصلي از آيات علمي در قرآن كريم ـ كه در اين هدف، ساير آيات علمي مشترك‌اند؛ مثل آيات فقهي و آيات اخلاقي ـ اثبات وجود خداي متعال و توحيد است.[6] بسياري از مباحث علمي وقتي در قرآن مطرح مي‌شوند، در پايان اين نكته را تذكر مي‌دهند كه پس آفريننده‌ي اين‌ها كيست؟ ببينيد كه موجد اين‌ها كيست؟ آيا دست بشر مي‌تواند در آن دخالت كند؟ به عنوان مثال، در سوره‌ي مباركه‌ي آل‎عمران مي‌فرمايد:
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ.[7]
نقل شده است كه رسول خدا اين آيات را، مخصوصاً در شب، زياد مي‌خواند و گاهي هم مي‌فرمود:
وَيْلٌ لِمَنْ قَرَءَها و لَم يَتَفَكَّر فيها؛ واي بر كساني كه اين پنج آيه را بخوانند (91 تا 95 آل عمران) و در آن تفكر نكنند.
ميثم تمار نيز نقل مي‌كند:
مي‌ديدم مولايم علي (ع) شب‌هايي به آسمان نگاه مي‌كرد و اين پنج آيه را مي‌خواند و اشك مي‌ريخت.
قرآن كريم بعد از اين‌كه به آسمان‌ها و زمين و اختلاف شب و روز اشاره مي‌كند، مي‌فرمايد:« رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.» اين براي پي بردن به باطل نبودن آفرينش است. از آيه‌ي « سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» پي‌مي‌بريم كه چه كسي آفرينش را ايجاد كرده است. سوره‌اي در قرآن يافت نمي‌شود ـ به خصوص سوره‌هاي مكي ـ مگر اين‌كه در آن به عالم هستي و تأمل در نظم و خلقت اشاره يا تصريحي شده است، تا عقل بشر را براي تفكر در خلقت الهي تحريك كند؛ آن‌گاه از مخلوق به خالق، از طبيعت به ايجاد‌كننده‌ي آن، از مسبب به سبب و از مصنوع به صانع پي‌ببرد. خداي متعال فكر بشر را به سوي دقيق‌ترين، عظيم‌ترين، كوچك‌ترين و بزرگ‌ترين امور هستي فرا مي‌خواند و اين، آن چيزي بود كه اعراب (صدر اسلام) به فطرت سليم اعتراف كردند.[8]
هدف دوّم: كه باز هم يكي از اهداف اصلي است اين است كه آيات علمي براي اثبات معاد و هدف‌دار بودن خلقت آمده‌اند؛ مثل آية:
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقادِرٌ .[9]
كه بعد از مطرح كردن بحث آفرينش، مي‌فرمايد: «خداوند به بازگردانيدن همه‌ي آفرينش قادر است»؛ يعني بحث معاد را از آن نتيجه مي‌گيرد.
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛[10] چگونه شما به خدا كفر مي‌ورزيد؛ همان‌طور كه شما را به اين جهان آورد، مجدداً شما را از قيامت يا پس از برزخ بر مي‌گرداند.
هدف سوم اين‌كه، آيات علمي در ردّ عقيده‌ي كفار و مشركان و مادهّ‎پرستان است؛ كساني كه مي‎گفتند كه هر چه هست همين دنياست. «ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا»؛[11] چيزي حز اين دنيا نيست. «وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ»؛[12] همين روزگار است كه ما را مي‌ميراند. بخشي از آيات علمي، به تحقير اين عقيده‌ي مشركان پرداخته‌، مي‌فرمايد:
شما جمع بشويد مي‌توانيد حتي يك مگس را بيافرينيد؟ شما فكر كنيد و بينديشيد آيا مي‌توانيد شبيه آن را ايجاد كنيد؟[13]
خلاصه اين‌كه، اهداف آيات علمي قرآن به دو بخش تقسيم شد: اهداف اصلي و اهداف فرعي. در اهداف اصلي سه هدف (توحيد معاد و رد تحقير كفار و مشركين) مطرح شد. (البته مي‌توان هر سه عنوان را در يك عنوان كلي مثل هدايت گرفت؛ يعني هدايت به خداوند، به معاد، به ماوراء الطبيعه). در بخش اهداف فرعي نيز مي‌توان يك هدف را توجه بشر به بعد علمي‌اش دانست. خداوند در قرآن كريم گله مي‌كند و مي‌فرمايد:
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ چه نشانه‌هايي در آسمان و زمين است! «يَمُرُّونَ عَلَيْها»؛ بعضي از كنارش رد مي‌شوند « وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ»؛ و حال آن‎كه آنها از آن روي برمي‎گردانند.[14]
منظور از توجّه در آيه‌ي «أفلا يَنْظُرُونَ إلَي الإبل كَيْفَ خُلِقَت[15]» نگاه ظاهري به شتر نيست، بلكه خرد شدن و دقت در مباحث علمي است؛ يعني اين موضوع داراي چه ويژگي‎اي است كه خداوند در قرآن به نظر و تفكر و تأمل در آن توجه مي‌دهد. پس يك هدف فرعي، توجه به جنبه‌هاي علمي، براي پي بردن به آن است؛ يعني جنبه‎هاي علمي، طريقي براي هدف اصلي است. وقتي قرآن كريم به يك نكته‌ي علمي اشاره مي‌كند و يا وقتي كه پيامبر گرامي اسلام (ص) گله مي‌كند و مي‌گويد: «ويلٌ لمِنَ قَرَءها و لَمْ يَتَفَكّر فيها؛ واي بر كساني كه آيات سوره‎ي آل عمران را بخوانند و تفكر نكنند»، منظور از تفكر چيست؟ پي بردن به بعد علمي آيه يك هدف است. هدف فرعي ديگر، بحث اعجاز است. وقتي كه قرآن كريم مي‌فرمايد: ده سوره مثل اين قرآن بياوريد،[16] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: يك سوره بياوريد،[17] لازمه‌اش اين است كه اين قرآن مشتمل بر جنبه‌هاي مختلف اعجاز است، يكي از آنها اعجاز علمي است كه بزرگان و علما ذكر كرده‌اند.[18]
پس مي‌توان گفت اهداف اصلي آيات علمي قرآن، توحيد، معاد، توجه به ماوراء الطبيعه و نفي عقيده‌ي مشركان، و اهداف فرعي آيات ـ كه كمك به اهداف اصلي است ـ شامل بررسي آيات، تطبيق آن‌ها بر يافته‌هاي علمي و يقينيات و پي‌بردن به اعجاز علمي قرآن مي‌شود.
 دكتر رضايي: يكي از فوايد اشارات علمي قرآن، توجه بيش‌تر انسان به طبيعت است. وقتي كه قرآن مي‌فرمايد: «أفَلا يَنْظُرونَ َإلَي الإبلِ كَيْفَ خُلِقَتْ.»[19]
انسان را به طبيعت، بر خلقت خودش و به جنيني كه در شكم مادر است توجه مي‌دهد. اين باعث دقت بيش‌تر مسلمانان در اين مسائل و رشد علوم تجربي در بين آنان مي‌شود. شايد بسياري از مسائل علمي قرآن، موجب انگيزه‎اي در مسلمانان براي شناخت بهتر حيوانات و ديگر موجودات شدند؛ مثلاً علم پزشكي ، مسئله‌ي نجوم و مسائل كيهان‎شناسي در بين مسلمانان بسيار رشد نمودند.
موضوع آيات علمي قرآن
 آيات قرآن به موضوعات مختلفي پرداخته است؛ محورهاي اصلي اين آيات چه‌طور ترسيم شده است؟ آيا تقسيم بر اساس موضوعات مختلف است يا چيز ديگر؟
 دكتر رضايي: در بخش آيات علمي قرآن بين 500 تا 700 آيه را بر شمرده‌اند كه به مسائل علمي اشاره دارند؛ لكن در بعضي از اين آيات اختلاف است؛ زيرا در اين آيات، محورهاي مختلفي وجود دارد. به نظر من بر اساس موضوع آيات مي‌توان آنها را به محور‌هاي مختلف تقسيم نمود؛ مثلاً بعضي از آيات قرآن، مربوط به جهان و كل هستي، آسمان‌ها و پيدايش آسمان‌هاست و بعضي در مورد اين كه در آستانه‌ي قيامت چه اتفاقاتي در جهان خواهد افتاد. قرآن به نكات ريز علمي‌اي كه امروز در مسائل كيهان‌شناسي مطرح است و در مورد پيشينه و فرجام جهان، به مسئله‌ي زمين و كرويت زمين، مسئله‌ي جاذبه‎ي زمين؛ در خصوص انسان (خلقت، مراحل جنين، عجايب وجود انسان و غذا‌هاي مورد استفاده‌ي انسان)، در اثبات يك مسئله مثل زوجيت گياهان[20] غذاهاي حرام،[21] غذاهاي نجس[22]، مسئله‌ي بهداشت و نيز در مورد عسل به عنوان شفا[23] و گاهي به كوه‌ها پرداخته است:
وَ تَرَي الجبالَ تَحسبُها جامَدَةً و َهِيَ تَمُرَّ مَرَّ السَّحابِ؛[24] كوه‌ها را مي‌بينيد فكر مي‌كنيد كه ايستاده است، در حالي كه مثل ابر در حال حركت هستند.
 دكتر رفيعي: در تعداد آيات علمي قرآن اختلاف است و تا هزار آيه هم ذكر شده است.
در گذشته، بيش‌ترين آيات علمي مورد توجّه، آيات مربوط به هيأت و نجوم[25] بود. آيات علمي قرآن را مي‌توان به دو بخش تقسيم نمود:
1. آيات هستي‎شناختي و طبيعت‎شناختي؛ 2. آيات زيست‎شناختي. مقصود از آيات هستي‎شناختي و طبيعت‎شناختي آياتي است كه درباره‌ي مظاهر هستي و طبيعت‌اند. بخش عمده‎اي از آيات علمي به بحث هستي‎شناسي و طبيعت‎شناسي مربوط‌اند كه محورهاي آنها درباره‎ي آسمان و زمين در موارد زير مي‌باشد:
آفرينش آسمان‌ها و زمين‌،[26]
ماده‌ي اصلي آسمان،[27]
بالا بردن آسمان بدون ستون،[28]
گسترش آسمان‌ها،[29]
فقدان اكسيژن در ارتفاعات،[30]
بناي آسمان در نهايت استحكام،[31]
موجودات زنده در آسمان‌ها،[32]
كرويت زمين،[33]
وجود گازها در مورد زمين،[34]
دوران آفرينش زمين،[35]
نقصان زمين،[36]
حركت زمين و خورشيد،[37]
وجود مواد سنگين در درون زمين،[38]
تغيير آسمان و زمين و فناي آن.[39]
هم‎چنين موارد ديگر هستي‎شناسي عبارت است از:
خورشيد و ماه،[40] كوه‌ها،[41] ابر و باران،[42] باد[43] و درياها.[44]
2. بخش علوم زيست‎شناسي است كه اين‌ها نيز چند دسته‌اند: گياهان،[45] حيوانات،[46] انسان[47] و مباحث و آيات طبي.[48]

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #5
RE: تفسیر علمی قران:
معناي اعجاز علمي

 اعجاز علمي به چه معناست؟ آيا قرآن كريم علاوه بر اين كه از نظر اعجاز ابعاد مختلفي دارد، از نظر علمي هم داراي اعجاز است يا نه؟ آيا كسي منكر اين بعد از اعجاز قرآن مي‌باشد؟
 دكتر رضايي: قرآن كريم در آيات متعددي در رابطه با اعجاز علمي قرآن و رابطه‌ي آن با تفسير علمي مردم را به مبارزه مي‌طلبد و به اصطلاح «تحدّي» مي‌كند؛ هم‎چنان كه مي‌فرمايد:
وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه؛ِ[1] اگر شما بر آنچه به پيامبر اسلام نازل كرده‎ايم شك مي‌كنيد، يك سوره مثل آن بياوريد.
برخي از مفسرين[2] معتقدند كه اين يك دعوت عام و شامل ابعاد گوناگوني است؛ يعني همان‌طور كه قرآن كريم از نظر فصاحت و بلاغت و بيان قوانين معجزه است، از لحاظ مسائل علمي و رازگويي‌هاي علمي نيز معجزه است. قرآن از زوجيّت عام[3] سخن مي‌گويد (همه چيز به صورت زوج است) در صدر اسلام كسي از اين مطلب اطلاعي نداشت، هر چند كه در مورد زوجيّت گياهان مطالبي مي‌دانستند؛ و اين نشانه‌ي رازگويي و اعجاز قرآن است كه چند قرن بعد، اين مطلب كشف شده است. قرآن مي‌فرمايد:
ما از هر چيزي زوج آفريديم.[4]
نكته اين كه، بعضي از موارد تفاسير علمي، منتهي به اعجاز علمي قرآن مي‌شود. اعجاز علمي يعني اولاً، آيه گزاره يا مطلب علمي‌اي را در مورد مسائل طبيعت بيان كند (مثل: آسمان‌ها، زمين، گياهان و روابط پديده‌هاي طبيعي)؛ ثانياً، رازآگين باشد، يعني در زمان صدر اسلام كسي از آن اطلاعي نداشته باشد؛ پس اگر چيزي با اين دو خصوصيت باشد، اعجاز علمي قرآن ناميده مي‌شود.[5]
معيار تشخيص اعجاز علمي
 دلايل و ملاك‌هاي تشخيص آيات اعجاز علمي چيست؟
 دكتر رضايي: همان مواردي كه در بحث تفسير علمي بيان كرديم، در اين‌جا نيز وجود دارد؛ يعني هر اعجاز علمي‎اي ناچاراً نوعي تفسير علمي نيز هست. در اين جا بسياري از شرايط تفسير علمي رعايت نشده است؛ علاوه بر آن، بعضي از مطالبي را كه اعجاز دانسته‌اند اعجاز نيستند؛ مثل حركت زمين.[6] در يونان قبل از اسلام، نظريه‌هايي در مورد حركت زمين وجود داشته است، همان‌طور كه در هيأت بَطلَمَيوسي، سكون و مركزيّت زمين مطرح بوده است؛ لذا نمي‌توان آن را اعجاز دانست. چيزي اعجاز علمي است كه قبل از اسلام سخني از آن گفته نشده، يا كسي از آن اطلاع نداشته و بعدها كشف شده باشد؛ مانند نيروي جاذبه كه از اين آيه به دست آمد:
رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؛ خداوند آسمان‌ها را با ستون‌هايي كه ديدني نيست، آفريد.
يكي از مصاديق آيه را مي‌توان نيروي جاذبه گرفت؛ زيرا ما اين آيه را ناظر بر مطلب علمي مي‌دانيم كه قرن‌ها بعد از ظهور اسلام كشف شده است، پس اين آيه يك اعجاز و رازگويي قرآن است.


 با توجّه به اين كه در صدر اسلام ارتباطات به اين نحو نبوده‌ است، يعني اگر مطلبي در يونان كشف مي‌شد، شايد به عربستان نمي‌رسيد و براي آنان كشف نمي‌شد، و اين كه قرآن توسط يك فرد امّي آورده شده است، آيا مي‌توان ضمير در «من مثله» را به پيامبر(ص) برگرداند و اين آيه را جزء آيات اعجاز علمي قرار داد؟
 دكتر رضايي: اگر اثبات شود كه مثلاً علم به حركت زمين از يونان به عربستان منتقل نشده، اين ادعا صحيح است و آيه اعجاز علمي است؛ لكن اگر كسي به عنوان مخالف ادعا نمايد كه احتمال دارد اين سخنان توسط كاروان‌هاي تجاري‎اي كه به شام رفت و آمد داشته‌اند به گوش پيامبر (ص) رسيده و ايشان نيز آن را بيان كرده‎اند، اين مورد اعجاز علمي را از بين مي‌برد؛ امّا مواردي را كه يقيناً قبل از اسلام مطرح نشده و به عربستان نرسيده است، مي‌توان اعجاز علمي قرآن دانست.
در مورد ضمير «مثله» نيز مفسران احتمال داده‌اند كه به قرآن يا به «پيامبر (ص)» برگردد؛ ولي آن، بُعدِ ديگر اعجاز است كه معارف بلند از فردي اُمّي صادر شود.

 با توجه به اين بيان كه اعجاز قرآن، يعني آنچه كه قرآن فرموده است، در آن زمان مطرح نبوده، نمي‌توان نتيجه گرفت كه با كشف تدريجي مباحث علمي، در آينده بگوييم قرآن اعجاز علمي ندارد؟
 دكتر رضايي: اعجاز علمي هر موضوع، با توجه به تاريخ كشف علمي و تاريخ نزولي قرآن است؛ يعني اگر قرآن هزار و چهار‌‌صد سال قبل، از نيروي جاذبه‌اي سخن گفت كه نيوتن در قرن هفدهم كشف كرد، اين اعجاز هميشه معجزه است و كهنه و تمام نمي‌شود. هر كشف تازه‌اي نيز همين‌ گونه است.
قبل از كشف جاذبه‌ي نيوتن، اين مسئله، از طرف قرآن توسط پيامبر(ص) اعلان شده بود، كه اين اعجاز قرآن را اثبات مي‌كند و لازم نيست كه اين عدم اطلاع از جاذبه‌ي نيوتن، بعد از نيوتن هم استمرار داشته باشد.

 دكتر رفيعي: قرآن كريم در سه مرحله تحدّي (به مبارزه طلبيدن) كرده است:
1. ابتدا همگان را به آوردن كتابي به مانند قرآن دعوت مي‌كند؛[7]
2. در بخشي ديگر همگان را به آوردن «ده» سوره مثل قرآن دعوت مي‌كند؛[8]
3. در نهايت از مردم مي‌خواهد كه «يك سوره به مانند قرآن بياوريد.[9]
از قديم، اين بحث بين دانشمندان علوم قرآني مطرح بوده است كه آوردن يك سوره مثل قرآن، از چه جهت است؛ فقط از جهت بلاغت و فصاحت است، يا ساير وجوه را هم در خود جاي مي‌دهد؟
اعجاز علمي، يعني آنچه كه قبلاً در نقطه‌اي از جهان مطرح نشده باشد؛ يكي از موارد اعجاز قرآن را اشتمال بر تاريخ گذشتگان مي‌دانيم؛ مانند داستان حضرت يوسف(ع)[10] و حضرت موسي(ع)[11] كه يقيناً اين داستان‌ها در گذشته، در تورات و انجيل، و بين مردم، معروف و مطرح بوده است.
ما بايد در اين جا يك اصول مبنايي را قبول كنيم، سپس وارد بحث اعجاز علمي و رابطه‌ي آن با تفسير علمي شويم، و آن اصل مبنايي عبارت است از اين كه قرآن از جانب خدا بر يك شخص اُمّي كه خواندن و نوشتن نمي‌دانسته، نازل شده است. وقتي اين اصل را مسلّم گرفتيم، رابطه‌ي تفسير علمي با اعجاز علمي روشن مي‌گردد و آن اين كه، كليه‌ي آياتي كه بيان‎كننده‌ي مطالب و اخبار و گزاره‌هاي علوم تجربي است ـ كه در حال حاضر، يا در آن زمان، هيچ مطرح نبوده يا به صورت كم‎رنگ و غلط در جاي ديگر مطرح بوده است ـ توسط رسول گرامي اسلام، در قالب آياتي كه بر او نازل گرديده، مطرح شده است.
مرحوم آية الله خويي(ره) در مورد اعجاز قرآن مي‎فرمايد:
قرآن در آيات زيادي، از قوانين هستي و رموز طبيعت، اجرام آسماني و موضوعات ديگر، بحث‌هاي زيادي نموده است؛ به طور مسلّم، اطلاع از چنين سُنَن و قوانين، جز از طريق وحي امكان نداشت.[12]



ادله‎ي منكرين آيات علمي

 نظر كساني كه منكر وجود آيات علمي در قرآن‎اند، در اين زمينه چيست؟
 دكتر رضايي: آنها عمدتاً چهار اشكال آورده‌اند:
1. مطالب علمي ثابت مي‌كند كه قرآن از طرف خدا نازل شده است؛ امّا معجزه‌ي قرآن را ثابت نمي‌كند؛
2. در تمام سوره‌هاي قرآن اعجاز علمي وجود ندارد، در حالي كه بايد اعجاز در تمام سوره‌ها باشد؛
3. اعجاز علمي، مخصوص اهل علم و اهل تخصّص است و افراد عادي اين مطلب را متوجّه نمي‌شوند؛
4. اين مطلب با مبحث تفسير علمي قرآن مخلوط شده است.[1]
پاسخ اشكال اوّل: قرآن كريم با تورات و انجيل فرق دارد؛ تورات، انجيل و قرآن از طرف خدا نازل شده‎اند؛ لكن قرآن معجزه است، ولي تورات وانجيل معجزه نيستند؛ به عبارت ديگر، قرآن دو چيز را اثبات مي‌كند: 1. قرآن كلامي الهي است؛ 2. قرآن معجزه‎ي پيامبر اسلام(ص) است؛ يعني اگر كساني مي‌توانستند مثل تورات و انجيل، بيان و آيه‌اي بياورند. لكن همانند قرآن نمي‌توانند بياورند. پس قرآن رازگويي‌هايِ علمي دارد كه كسي نمي‌تواند در طول زمان مثل آن را بياورد.
 منظور شما تورات و انجيل تحريف شده است يا تورات و انجيل اصيل؟ به نظر مي‌رسد، همين كه تورات و انجيل اصيل، كلام الهي بوده است و خداوندنياز دانسته است كه آن را براي بشر بيان نمايد دليل بر اين است كه خود بشر نمي‌توانسته به آن برسد، نظر شما در اين زمينه چيست؟
 دكتر رضايي: در اين‌جا دو مطلب وجود دارد:
1. گاهي گفته مي‌شود كه مثلاً عقل عادّي بشر به چند فرمان تورات نمي‌رسد؛
2. گاهي گفته مي‌شود كه در تورات، رازگويي‌هاي علمي‌اي كه هنوز كشف نشده است وجود دارد و آنها اعجاز‌ند. ما قايل‌ايم كه قرآن كريم، داراي چنين مطالب علمي و نيز فصاحت و بلاغت است؛ هم‎چنان‌كه خود قرآن اين ‌ادعا را دارد و ديگران را به مبارزه مي‌طلبد، ولي تورات و انجيل فعلي اين‌گونه نيستند.
پاسخ اشكال دوّم: در اشكال دوّم گفته‌اند كه مطالب اعجاز علمي در همه‎ي سوره‌ها نيست، در حالي كه «تحدّي» قرآن در مورد تمام سوره‌هاي قرآن است. بايد گفت كه در مورد همه‌ي ابعاد اعجاز قرآن اين نكته وجود دارد؛ مثلاً آيا در تمام سوره‌هاي قرآن، در مورد اخبار غيبي و يا قوانين عالي و محتواي عالي قرآن كه جزء وجوه اعجاز قرآن است، مطالبي وجود دارد؟ در پاسخ مي‎گوييم: خير، بسياري از مطالبي كه در وجوه اعجاز قرآن گفته شده است، همانند مسئله‌ي اعجاز علمي، در همه‌ي سوره‌ها نيست؛ پس اعجاز علمي با كل قرآن سنجيده و اعلام مي‌شود.
 جوابي كه داده شد جوابي نقضي است، به نظر مي‌رسد جواب ديگري نيز مي‌توان داد و آن اين كه وقتي ما مي‌گوييم قرآن از اين ابعاد معجزه است، يعني مجموع قرآن داراي اعجاز است؛ نظر شما چيست؟
 دكتر رضايي: ممكن است بعضي از نكات علمي قرآن هنوز كشف نشده باشند و بعدها كشف شوند؛ از طرف ديگر، لازم نيست كه وجوه اعجاز در تمام سوره‌ها باشد؛ زيرا همان‎طوري كه گفته شد، بعضي از احكام و قوانين غيبي و عالي در تمام سوره‌ها نيست؛ بنابراين، در بحث اعجاز علمي، قرآن در مجموع معجزه است.
پاسخ اشكال سوم: در اشكال سوم مطرح نمودند كه اعجاز مخصوص اهل علم و متخصّصان است و ممكن است مردم عادي، متوجّه اين مطلب نشوند. اين مطلب ممكن است در مورد بقيه‌ي وجوه اعجاز قرآن نيز گفته شود؛ مثلاً آيا فصاحت و بلاغت قرآن را كه يكي از اصلي‌ترين مباحث اعجاز قرآن است، تمام بشر متوجّه مي‌شوند؟ جواب منفي است؛ شخص بايد اديب باشد تا فصاحت و بلاغت قرآن را متوجه شود. بحث اعجازعلمي قرآن نيز همين طور است.
پاسخ اشكال چهارم: امّا اشكال چهارمي كه مطرح كردند اين كه ممكن است تفسير علمي با اعجاز علمي مخلوط شود. اگر‌چه اين خلط ممكن است، لكن بايد توجّه نمود كه بحث اعجاز از بحث تفسير علمي جدا شود؛ زيرا هدف تفسير علمي، روشن كردن مقاصد و معاني آيات قرآن است؛ هر چند ممكن است گاهي يكي از اهداف تفسير علمي هم، اثبات اعجاز علمي قرآن باشد.
عدم استقبال از تفسير علمي طنطاوي
 به چه دليل تفسير طنطاوي مورد استقبال واقعي قرار نگرفته است؟
 دكتر رفيعي: طنطاوي از دانشمندان قرن سيزدهم هجري در مصر است. در تفسير الجواهر ـ كه بيست و شش جلد است ـ و در كتاب القرآن و العلوم العصريّة، مطالب علمي زيادي را مطرح كرده است. اولاً ايشان در اين تفسير ، علم‎زده و منفعل واقع شده و به نظر خودش، با نيّت خير كار خود را آغاز كرده و قايل است كه مسلمانان بايد براي دفاع از قرآن و اسلام در مقابل تمدّن مهاجم غرب به علوم جديد مسلح شوند؛ لكن به حدّي شأن علوم طبيعي را بالا برده است كه در مقدمه‌ي تفسير جواهر مي‌گويد:
علوم طبيعي، همان علم توحيد، همان علم دين، همان حب خداوند، رسيدن به خدا، پيش‎رفت ملّت‌ها و دوستي خداوند، خشيت از او، ترقّي ملّت‌ها در دنيا، برتري آنها در آخرت از نظر مقام، رسيدن به لقاءالله، بهره‌برداري از نظر وجه اللهي است و رسيدن به تمام اين‌ها با اين علوم امكان‌پذير نيست.[2]
به قول ذَهَبي:
تفسير طنطاوي بيش از آن‌كه مورد قبول واقع شود، مورد نقد و خشم و اعتراض واقع شد.[3]
و به تعبير دكتر «فهد رومي»:
طنطاوي در اين تفسيرش، تصاوير فراواني از افلاك،‌سيارات، خورشيد، ماه، آب‌ها، درختان،‌حشرات، ماهي‌ها، گياهان، اجزاي بدن انسان، جدول‌هاي رياضي، شيمي، فيزيك، فلكي و نقشه‌هاي جغرافيايي را مي‌كشد و بيش از آن كه متوجه اين باشد كه مراد آيه را بيان كند، استشهادش به همين مسائل، يعني تصاوير و جدول‌هاي كتاب هزار و يك شب و كليله و دمنه و جمهوريت اخوان الصّفا و مطالب انجيل و تورات، و... بيش از آن چيزي است كه از خود آيات استفاده مي‌شود.[4]
به قول يكي از نويسندگان معاصر كه مي‌گويد:
اگر چه نگارش طنطاوي، علمي و علم آلود است، ولي نگرش طنطاوي علمي نيست. طنطاوي، در اين تفسير، آنچه كه بايد در تبيين آيات علمي داشته باشد، افراط نموده و اين تفسير را از مطالبي پر كرده كه بعضاًَ شبه علمي است و نمي‌توان آنها را علمي خواند، دليل مخالفان هم ممكن است همين باشد.[5]
ذهبي مي‌گويد:
الجواهر، دايرة المعارف علمي است كه در آن از هر علم و فني، به مقدار زياد سخن گفته شده است.
و در جاي ديگر مي‌گويد:
همه چيز، غير از تفسير، در آن مي‌باشد.[6]
بنده تحت چند عنوان، ويژگي‌هاي تفسير طنطاوي را بر مي‌شمارم:
1. تكيه‌ي بيش از حد بر علوم تجربي، علم‌زدگي و ثابت پنداشتن فرضيه‌هاي علمي.
در تفسير حروف مقطعه‌ي قرآن مطالبي دارد كه اصلاً نمي‌توان از قرآن دليل بسيار قوي براي آن يافت؛ مثلاً در تفسير سوره‌ي مباركه‌ي «طه» مي‌گويد:
«دو عبارت «ط» و‌ «ه»، رمزي براي بررسي دروس علوم رياضي، طبيعي و نجوم است؛ در حالي كه هيچ ارتباطي با اين دروس ندارد. يا در ارتباط با تفسير «الف، لام، ميم» در آغاز سوره‌ي مباركه‌ي بقره مي‌گويد:
اين حروف به جهاد و علوم طبيعي اشاره دارد.
يعني در سوره‌ي بقره دو چيز وجود دارد: يكي جهاد و ديگري علوم بشري، كه خداوند متعال قبل از شروع سوره، در غالب عبارت «ا، ل، م،» به آن اشاره كرده است، اين ادّعا رد شده است؛ زيرا به موضوع اشاره نكرده است. يا در بحث «خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نار»، بحث تركيب نورهاي هفت‌گانه و شعله‌هاي لرزان و... را مطرح كرده[7] و اين فرضيه‌هاي ثابت نشده را به قرآن تحميل نموده است.
2. در تفسير ايشان، تفسير به رأي و به كار بستن سليقه و نظر شخصي وجود دارد. در موارد بسياري، ايشان ديدگاه‌هاي فردي خود را بر يك آيه تحميل كرده و منجر به تأويل شده است.
3. در تفسير ايشان، خود‌باختگي در برابر فرهنگ غرب وجود دارد؛ هر چند به جهت دل‎سوزي مسلمانان است. ايشان قايل است مسلمانان بايد در مقابل فرهنگ غرب مجهّز باشند و يكي از راه‌هاي تجهيز را تفسير قرآن بر اساس علوم روز و ايستادن در مقابل دانش امروز غرب مي‌داند. اين مطلب صحيح به نظر نمي‌رسد.
4. ايشان، هدف اصلي قرآن را، كه هدايت و تربيت بشر است، فراموش كرده و بيش‌تر به مباحث علمي، مانند علوم فقهي و مباحث شبه علمي و فرا روان‎شناسي پرداخته است. بسيار تحت تأثير تحليل هيپنوتيسم و احضار ارواح قرار گرفته است؛ اما درباره‌ي توحيد، و آيات اخلاقي، به يك تفسير لفظي، شرح مفردات و ترجمه‌ي ساده اكتفا كرده است.
5. بحث‎هاي علمي را اصل و آيات را فرع قرار داده است.
6. برداشت‌هايش، كه ناشي از همان تطبيق ايشان است، با قرآن كريم ناسازگار است. قرآن كريم آيات را مكمّل يك‌ديگر دانسته و اختلاف در آن را رد نموده است؛ امّا برداشت‌هاي ايشان منجر به اختلاف شده‌اند.
7. مطالب بي‌ارتباط با تفسير، مانند مناظر طبيعي، حيوانات، تصاوير و... در آن وجود دارد؛ لذا احمد حنفي مي‌گويد:
گرچه من تلاش پاك و صادقانه‎ي مرحوم استاد طنطاوي را ستايش مي‌كنم، ولي وي در بيان علوم مختلف، زياده‌‎روي كرده است، تا آن‌جا كه از حدود معاني آيات تجاوز نموده است.[8]
يكي از دانشمندان معاصر نيز مي‌گويد:
اگر كسي مختصر آشنايي با قرآن و ترجمه‌ي آن داشته باشد و وارد تفسير طنطاوي شود، مي‌بيند كه او به شدّت در برابر فرهنگ غرب، به جاي دفاع، به خود‌باختگي مبتلا شده است.[9]
 دكتر رضايي: در مورد تفسير طنطاوي يك نكته‌ي اساسي وجود دارد كه ممكن است ريشه‌ي مشكلات تفسير او در همين باشد. ما بحثي با عنوان تفاوت بين روش تفسير و گرايش تفسير داريم؛ روش تفسير اين است كه مطالب علمي را در خدمت آيات علمي قرآن دهيم و براي فهم بهتر قرآن استخدام كنيم؛ امّا گرايش تفسير علمي اين است كه مطالب مختلفي را جمع كرده و داخل تفسير قرار دهيم؛ در حالي كه ممكن است ارتباط چنداني با آيه نداشته باشد و تفسير آيه را روشن‌تر نكند. در حقيقت، تفسير طنطاوي از جمله تفسيرهايي است كه داخل گرايش تفسير علمي قرار مي‌گيرد؛ يعني طنطاوي براي فهم بهتر آيات قرآن، از مطالب علمي استفاده نكرده است، بلكه انباري ساخته است كه مطالب مختلف علمي را به صورت دايرة المعارف، داخل آن قرار داده است.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۲۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #6
RE: تفسیر علمی قران:
عوامل روي‎كرد به تفسير علمي

 با توجه به اين‎كه تفاسيري مانند تفسير طنطاوي مورد نقد قرار گرفته‎اند، ولي مي‌بينيم كه در قرن‌هاي اخير، استقبال بيش‌تري از تفسير علمي شده است و حتي تفاسير جديد، بيش‌تر از تفاسير قبلي به مسائل علمي پرداخته‌اند؛ به نظر شما عوامل و علل روي‎كرد به تفسير علمي در قرن اخير چيست؟
 دكتر رضايي: عوامل مختلفي وجود دارد:
1. زمينه‌ي اساسي، همان رشد علوم تجربي در قرون اخير است.
از قرن (16ـ 17م) علوم تجربي در غرب رشد نمود و از مصر و هند به كشورهاي اسلامي آورده شد؛ مسلمانان از طريق ترجمه‌ها و مطالعات و افرادي كه براي تحصيل به غرب مي‌رفتند، با اين مسائل آشنا شدند. وقتي اين مطالب وارد كشورهاي اسلامي شدند و در كنار آيات قرآن و روايات و احاديث قرار گرفتند، نگرش نويني براي مطالب و آيات قرآن پديد آمد و مسلمانان دريافتند كه با استفاده‌ از بعضي از اين مطالب و با پيروي از روش صحيح مي‌توان مطالب وآيات قرآن را بهتر فهميد؛ يعني منجر به استخدام علوم در فهم قرآن مي‌شود. بر اين اساس گروهي از مفسّرين براي روشن كردن آيات قرآن، از مطالب جديد و قطعي و ثابت شده‌ي علمي بهره‌ مي‎گيرند.
2. دفاع دانشمندان اسلامي از قرآن و اسلام با طرح انطباق قرآن با علوم تجربي؛ دانشمندان خواسته‌اند نشان دهند كه قرآن قرن‎ها قبل به بسياري از مطالب علمي، اشاره كرده است و با علم مخالف نيست. البته در اين زمينه افراط‌هايي صورت گرفته است كه نمونه‌ي آن تفسير طنطاوي است.
3. مسئله‌ي اثبات اعجاز علمي قرآن.
4. انحراف برخي از مسلمانان؛ «علامه طباطبايي(ره)» در اين زمينه مي‌فرمايد:
وقتي كه اصالت حس در اروپا پيروز شد و يك نوع بي‌توجّهي به ماوراء الطبيعة پيدا شد، بسياري از منحرفين مسلمان كه تحت تأثير شديد اين فرهنگ قرار گرفته بودند، براي انكار ماوراءالطّبيعة، به سراغ قرآن و علم رفتند، و خواستند برخي از مطالب و معجزات قرآن را با توجيهات علمي توجيه كنند و به نحوي ماوراءالطبيعة را نپذيرند؛ براي اين‌كه از طرفي ماوراءالطبيعة را قبول نداشتند و از طرف ديگر، فرهنگ اسلامي و قرآني بر كشور‌هاي اسلامي حاكم بود، سعي كردند با نوعي از تحريف و التقاط، مسئله را حل كنند.[1]
مثلاً در سوره‌ي «فيل» كه مسئله‌ي «سجيل» مطرح است، وقتي «ابابيل» آمدند و «سجّيل‌ها» را انداختند و لشكريان ابرهه نابود شدند، براي توجيه مادّي آن مي‎گويند سجيل‎ها حاصل بيماري و ميكروب (آبله يا وبا) بوده‌اند و آن را بر سر لشكر مي‌انداختند و فوري مي‌مردند.[2] در واقع اين‌ها توجيهات مادي از معجزات پيامبران الهي است كه در قرآن ذكر شده است. اين خود يك نوع انحراف و عامل گسترش نوع غلط تفسير علمي بوده است.

آثار مثبت و منفي تفسير علمي
 از سخنان شما اين‌طور استفاده مي‌شود كه اين تفسير علمي داراي آثار مثبت و منفي است، به چند اثر مثبت و منفي اشاره بفرماييد؟
 دكتر رفيعي: اگر معيارهايي كه براي تفسير علمي گفته شده است، رعايت نشود، آثار منفي به دنبال خواهد داشت و اگر آن معيارها و ضوابط رعايت شوند، آثار مثبت به دنبال خواهد داشت. اگر تفسير علمي، به معناي اصل قراردادن آيات و فرع قراردادن علوم تجربي باشد و ارتباط آيات با علم، براساس ضوابط و قوانين مسلّم باشد، همه‌اش مثبت است؛ امّا اگر تفسير علمي به معناي فرع قراردادن آيه واصل قرار دادن فرضيه‌ها، و خضوع قرآن و آيات در مقابل داده‌هاي علمي باشد، طبيعي است كه آثار منفي خواهد داشت.
آثار مثبت تفسير علمي، پي‌بردن به يكي از وجوه اعجاز قرآن، مسئله‌ي مطرح نمودن قرآن در ميان نسل جديد و كساني كه مي‌خواهند با نگرش ديگري به آن بنگرند، مسئله‌ي شمول قرآن از جنبه‌هاي مختلف، پي بردن به عظمت شخصيّت نازل كننده، پي‌بردن به جايگاه و حقّانيّت دين است. آثار منفي نيز، موجب عدم اعتقاد به آيات قرآن مي‌شود.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
شنبه ۶ شهر ۱۳۸۹ ۱۶:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از حسن ضیغم تبار سپاسگزاری کرده اند. رویا., هاروت
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.