به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / داستانهای بلند v / "ابله روی تپه" و طلسم ابهام و ایهام

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

"ابله روی تپه" و طلسم ابهام و ایهام

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 947
اعتبار: 24
سپاس کرده: 2,123
سپاس شده: 1,792 در 913 موضوع

امتياز: 202.50

ارسال: #1
"ابله روی تپه" و طلسم ابهام و ایهام
شاید مایه‌ی اندک شرمساری باشد که منی که نوجوانی‌ام همزمان با اوج درخشش و آوازه‌ی بیتل‌ها بود، اعتنایی به این گروه راک که با سبک و سخن و سر و وضع خود زمین لرزه‌ای در تاریخ موسیقی مردم پسند یا پاپ پدید آورده بودند نداشتم. گویا بیشتر از این‌رو که خواسته ناخواسته و دانسته نادانسته از هر چه مردم پسند بود روی‌گردان بودم. هر چه بود، اینجا و آنجا ترانه‌ای از آن‌ها می‌شنیدم و گیرم که از آهنگی هم خوشم می‌آمد پی‌اش را نمی‌گرفتم. این بود و بود تا سال‌ها بعد که یک‌باره دل‌بسته‌ی یکی از ترانه‌هاشان شدم. وقتی بود که از نهایت عسرت جسم و جان بی‌اختیار به ترانه و موسیقی پناه برده بودم تا شاید این مرهم به لطف اینترنت رایگان شده زق‌زق زخم‌هایم را بخواباند. قید کهنه و نو و عام پسند و خاص پسند را کنار زده بودم و پی فرونشاندن عطشی تند هر چه را که می‌شد گوش می‌کردم ببینم کدام چنان در خانه‌ی ذهن می‌نشیند که ماندگار بشود. بی‌تردید در ماجرای این ماندگاری حرف اول را ملودی یا آهنگ می‌زند که تاثیری بی‌درنگ و بی‌واسطه دارد. زبان و کلام بسیاری از ترانه‌ها را نمی‌فهمیدم و پی دریافتنش هم نبودم تا روند تاثیر و تاثر بیرون از چارچوب قراردادهای زبانی شکل بگیرد.

پس اول این ملودی "ابله روی تپه" بود که آمیزه‌ای از اندوه و پوچی را به دواری نرم و مکرر می‌پراکند. بعد که گرفتارش شدم به سراغ شعرش و معنی آن رفتم و دیدم کلام این ترانه هم جاذبه‌ای کمتر از موسیقی آن برایم ندارد. بیتل‌ها ترانه‌های ماندگار دیگری هم دارند که هر یک ویژگی در خور توجه دارند. مثلا در یکی از آن‌ها به نام "روزی در زندگی" ترکیب خبرهای روزنامه و ترکیب دو پاره‌ی نوشته شده به قلم لنون و مک‌کارتنی توجه را به خود می‌کشد. ترانه‌ی "ابله روی تپه" هر چند به اندازه‌ی "روزی در زندگی" و یا مثلاً "دیروز" گل نکرده است، سوای ملودی، ویژگی‌ای دارد که آن را به گوش و چشم من بهترین کار بیتل‌ها می‌‌کند. آن ویژگی ابهام و ایهام معنایی آن‌ست که راه به تفسیر و تعبیر می‌برد.

کاربرد ابهام و ایهام در شعر کار تازه‌ای نیست اما بی‌گمان به کار گرفتن این دو که بسیار به هم نزدیکند و یا دیگرآرایه‌ها در شعر و ترانه های امروزی با به کار گیری آن‌ها در گذشته بسیار تفاوت دارد. در ویکی پیدیا در متن آمده در زیر درآیند یا مطلع "ابله روی تپه" می‌خوانیم که مک‌کارتنی در جایی گفته که آن را به گمانش برای کسی چون ماهاریشی ماهش نوشته است. حدس و گمان‌های دیگری هم در کارست. با این همه اهمیت پوشیده گویی و دو پهلو گویی در ادبیات نه در یافتن مراد نویسنده و شاعر و یا مایه‌ی الهام او، که در تعبیر و تفسیر پذیر کردن اثر و فراهم آوردن فرصتی برای خواننده و شنونده است تا بتواند "از ظن خود" یار نویسنده و شاعر و ترانه سرا بشود. تحریک کنجکاوی شنونده‌ی ترانه برای شناختن ابلهی سنگ شده بر بلندای تپه که به پی‌جویی سرنخ‌ها و نشانه‌های دیگر و گمان‌زنی می‌انجامد، آغاز و میانه‌ی راهی‌ست که دست او را باز می‌گذارد تا هویت ابله را بنا به حال و هوا و تجربه و فکر و خیال خود رقم بزند. تفسیرهای شنوندگان گوناگون در باره‌ی این "ابله" و این ترانه که در شبکه‌ی جهانی یافتنی‌ست، به خوبی این آزادی در تعبیر را که خاصیت پرهیز از آشکارا و سرراست سخن گفتن و تک معنایی‌ست، نشان می‌دهد. یکی خود را با "ابله" یکی می‌داند، دیگری دوست دختر یا پسر یا همکلاسی قدیمش را، و آن دیگری مصرست که ترانه‌سرا اشاره به، مثلاً، لیندون جانسن داشته است.

روشن است که به کارگیری ابهام فقط وقتی به تاثیر اثر هنری کمک می‌کند که درست و به‌اندازه و به‌جا باشد و هر حرف گنگی هنر نیست که هیچ، گاهی مایه‌ی خرابی کار هم می‌شود. گنگی آشکار یا بیرونی این ترانه در ناشناس ماندن "ابله" است. گنگی درونی‌اش در این است که روشن نمی‌کند چرا مرد ابلهانه می‌خندد؟ چرا رفته روی تپه و آنجا جم نمی‌خورد؟ چرا جواب نمی‌دهد؟ یا چرا مردم صدایش را یا صداهای‌ درونش را نمی‌شنوند؟ در دنیایی که پر از بلاهت است، گفتن از یک ابله چنگی به دل نمی‌زند. ابله این ترانه اما با آن نیمخند مسخره و نیز با "مجسمانگی" خود بر بالای تپه‌ای که نه یک تپه، که تپه‌ی شناخته شده است، مضحک‌تر و درعین حال آشناتر از آن می‌نماید که اعتنای ما را برنیانگیزد. تصویر ساده و خنده ناک است و قلقلکی آزارنده دارد که چه بسا ازدو پهلویی و طنز نرم آن برمی‌خیزد. دیگران که به زبان راوی یا ترانه‌خوان "آن‌ها" هستند، مرد یکه و تنهای روی تپه را نادیده می‌انگارند و او را ابلهی بیش نمی‌شمرند. در سوی دیگر مرد هم که "او"ی ناشناسی‌ست، دیگران را ابله می‌داند و با گوش ندادن و جواب ندادن به آن‌ها و نیز ایستادن بر فراز تپه همه‌شان را خوار می‌شمرد. کاسه‌ی یقین ما ترک برمی‌دارد و دو دل می‌شویم که بالاخره ابله کیست. آخر ابله از آن بالا غروب خورشید و چرخش دنیا را می‌بیند، ما از پایین او را که بر بلندا خشکش زده. او از "ما" و "آن‌ها" جداست؛ با دیگران فرق دارد و همین تفاوت او را با دیگران و چه بسا خودش بیگانه می‌کند و حصاری از تنهایی وغربت به دورش می‌کشد. به این روال نه بلاهت ابله، که بیگانگی و تنهایی‌اش درونمایه‌ی ترانه می‌شود تا در دوار ابدی دنیا با بلاهتی غریب و سکونی سنگی پایین رفتن‌ مدام خورشید را در سکوت تماشا کنیم.

حرف آخر آن که،"ابله روی تپه" با سحر نرم و نازکش تصویر کهنه‌ی دهه‌ی شصتی بیتل‌های در محاصره‌ی دریای هواداران از خود بی‌خود شده را که مایه‌ی رمیدن من می‌شد، بی‌رنگ کرد و مرا بر آن داشت تا بار دیگر با اثری فارغ از زمان و مکان و فکر و خیال آفریننده‌اش در بیامیزم. برای ادای دین به این ترانه و آن "ابله" تنهایی که شاید "من" و "ما"ییم، وقتی را به ترجمه‌ی آن گذراندم تا شاید دیگرانی هم از آن حظ ببرند. اصل ترانه به انگلیسی را، ناگفته پیداست که، می‌شود راحت در شبکه پیدا کرد و خواند و شنید.

ابله روی تپه

(پل مک کارتنی )

روز پس روز

تنها روی تپه

مرد هم‌چنان با خنده‌ای ابلهانه‌ به لب هیچ از جا نمی‌جنبد

اما هیچ‌کس میلی به شناختنش ندارد

به چشم‌شان عیان است که او ابلهی بیش نیست

و او هیچ‌وقت جوابی نمی‌دهد

اما ابله روی تپه

می‌بیند که خورشید دارد پایین می‌رود

و چشم‌ها در کاسه‌ی سرش

می‌بینند که دنیا دارد می‌چرخد.



رو به راه و سر در ابر

مرد هزار صدا دارد با صدایی حسابی بلند حرف می‌زند

اما هیچ‌کس هیچ‌وقت صدایش را نمی‌شنود

یا صدایی را که انگار از خودش در می‌آورد

و او هیچ‌وقت انگار هیچ اعتنایی ندارد

اما ابله روی تپه

می‌بیند که خورشید دارد پایین می‌رود

و چشم‌ها در کاسه‌ی سرش

می‌بینند که دنیا دارد می‌چرخد.



و هیچ‌کس انگار دوستش ندارد

برای‌شان روشن است که او چه می‌خواهد بکند

و او هیچ‌وقت احساساتش را بروز نمی‌دهد

اما ابله روی تپه

می‌بیند که خورشید دارد پایین می‌رود

و چشم‌ها در کاسه‌ی سرش

می‌بینند که دنیا دارد می‌چرخد.

و

می‌چرخد و می‌چرخد و می‌چرخد.



او هیچ‌وقت به آن‌ها گوش نمی‌دهد

می‌داند که آن‌ها ابلهند

آن‌ها دوستش ندارند

ابله روی تپه

می‌بیند که خورشید دارد پایین می‌رود

و چشم‌ها در کاسه‌ی سرش

می‌بینند که دنیا دارد می‌چرخد.
:a (11)::a (11)::a (11)::a (11)::b (4)::a (11)::a (11)::a (11)::a (11)::a (11):
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۰۷:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.