به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

با چه كسي ازدواج كنيم ؟

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #1
با چه كسي ازدواج كنيم ؟
با چه كسي ازدواج كنيم ؟

مسئله ازدواج و انتخاب همسر
بسم الله الرحمن الرحيم
مسئله ازدواج و انتخاب همسر براى پسران و دختران جوان (مردان و زنان ) از مهمترين مسائل حياتى است .
پيوند زناشوئى در زندگى انسانها نقطه عطفى است كه ممكن است صدها پيروزى و كاميابى و يا شكست و ناكامى در پى داشته باشد.
اين است كه با اطمينان خاطر مى توان گفت : يك ازدواج خوب و شايسته مى تواند مايه آسايش جسم و آرامش روان گردد و اساس ‍ سعادت و بهروزى پسران و دختران (مردان و زنان ) را بنيان نهد و موجبات خوشبختى و شادكامى آنان را تا پايان زندگى فراهم آورد.
همچنين يك ازدواج بد و نامتناسب ممكن است براى زن و شوهر منشاء بزرگترين نگرانى و ناراحتى ها گردد و پى آمد بدبختى و تيره روزى آنان را پايه گذارى كند و آنان را در سراسر عمر و زندگيشان به خاك سياه نشانده و مايه سختترين شكنجه هاى روحى و جسمى آنان گردد...
اين است كه علماى اخلاق و جامعه شناسان و دانشمندان و متفكران و اديبان جهان اين مسئله را از اهم مسائل زندگى بشمار آورده و درباره اهميت آن مطالب زيادى گفته اند كه چكيده گفته هايشان اين است كه ...
((مسئله ازدواج و زناشوئى در رديف نظم ها و امورى قرار دارد كه آفريدگار جهان اساس آن را بنا نهاده است و هيچ امرى در زندگى انسان ها نمى تواند به اندازه ازدواج ، بهروزى و خوشبختى و يا تيره روزى و بدبختى ببار آورد، پس براى هيچ چيز در زندگى نبايد بيشتر از مسئله ازدواج اهميت قائل شد و هر كسى بايد در زندگى به اين مسئله بزرگ اهميت داده و روح و قلب خود را براى تنظيم آن آماده سازد)).(1)
همه جامعه شناسان و دانشمندان و متفكران و علماى اخلاق پس از مطالعات فراوان و بررسى هاى پيگير خود در اين زمينه معتقد و معترف بر آن شده اند كه دين مقدس اسلام كه نشاءت گرفته از وحى الهى است و دين سعادت آفرين و خوشبختى زاست از تمام اديان ديگر بهتر و بيشتر به اين مسئله مهم توجه كرده و با در نظر گرفتن تمام غرائز انسانها دستوراتى صريح و روشن درباره ازدواج و انتخاب همسر براى پيروان خود داده است كه هر كس آنها را دانسته و آگاهانه به اين مسئله مهم حياتى اقدام نمايد، مسلما در تاءمين سعادت و خوشبختى خود كوشيده و اساس نيكبختى و شادكامى خود را در زندگيش پى ريزى كرده است .
هر كسى توجه به دستورات دين مقدس اسلام نكرده باشد خود زير بناى بدبختى و تيره روزى خود را پايه گذارى كرده است و در پى آمدهاى ناگوار، خود را بايد ملامت و سرزنش نمايد و بس .

خدا همه چيز را جفت آفريده است
يكى از اسرار عجيب خلقت (نر و ماده ) بودن موجودات است كه خداى تبارك و تعالى با مشيت حكيمانه خود هر موجودى را براى توالد و تناسل و ابقاء آن جفت يعنى نر و ماده آفريده است كه اين خود نمايانگر علم و قدرت و حكمت خداوندى است ، اگر در موجودات اين حقيقت وجود نداشت هيچ وقت يك چيز، دو چيز نمى شد با يك كس دو كس نمى شد و اختلال و آشفتگى در طبيعت بوجود مى آمد و در نتيجه همه چيز از بين مى رفت ، ولى خداوند با قدرت حكيمانه اش براى توليد و تكثير اين قانون هميشگى طبيعت را بنا نهاد و براى هر چيزى جفتى خلق كرد و آنها را نر و ماده آفريد و به اين وسيله همه چيز را بسوى كمال حركت داد.
انسانهاى پيشين با فكر ساده خويش گمان مى كردند كه فقط در انسان و حيوان مسئله زوجيت و جفتگيرى حكمفرماست ولى با اجلال نزول قرآن و در اءثر پيشرفت علم (زيست شناسى ) متوجه شدند كه در عالم گياهان نيز اين موضوع حكمفرماست و اگر نباتات به وسيله حشرات و بادها تلقيح نگردند، هرگز ميوه اى از آنها بدست نخواهد آمد، بعضى از دانشمندان درباره (جمادات ) هم اين نظريه را دارند.
قرآن كريم اين مسئله را بطور وضوح بيان كرده و مى فرمايد:
((و من كل شيئى خلقنا زوجين لعلكم تذكرون )).(2)
((يعنى ما همه چيز را جفت و زوج خلق كرديم اميد است شما از اين خلقت ما ذكر و پند گيريد)).
پس از مضمون اين آيه بخوبى روشن است كه قانون نر و ماده گى در تمام موجودات بدون استثناء جارى است .
امروز انسانها با پيشرفت علم طبيعت پس از فرو رفتن در درون اشياء و شكافتن ذرات و پى بردن به وجود (اتم ) دانستند كه اتم ها نيز از (الكترون ) و (پروتون ) تشكيل يافته اند كه الكترونها (بار) منفى و پروتونها (بار) مثبت اتم را بوجود مى آورند و آن دو نيز نسبت بهم نر و ماده اند.
در آيه ديگر قرآن درباره نر و ماده بودن نباتات اين چنين مى خوانيم :
((سبحان الذى خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لا يعلمون ))(3)
((يعنى پاك و منزه است خدائى كه از روئيدنيهاى زمين و از شما مردمان جفت ها قرار داد و از چيزهائى كه نمى دانيد نيز جفت ها خلق كرده است )).
از اين آيات و آيات ديگر بخوبى بر مى آيد كه خداوند همه چيز را جفت و زوج (نر و ماده ) خلق كرده تا بوسيله آن دو توليد و تكثير انجام گيرد و نظام طبيعت آنچنان كه خدا مى خواهد به حركت خود بسوى كمال پيش ‍ برود.
اديبان در اين باره گويند:
فردوسى:
بدانكه (خدا) لوح آفريد و قلم
بزد بر همه بودينها رقم
جهان را فزايش ز جفت آفريد
كه افزونى از يك نيايد پديد
يكى نيست جز داور كردگار
كه او را نه انباز و نه جفت و يار
هر آنچه آفريدست جفت آفريد
گشاده ز راز نهفت آفريد
داستانى بنيسى :
خدا خواست كه گيتى بيايد پديد
همه چيز را جفت جفت آفريد
فقط خود ندار نه انباز و يار
بود فرد بى يار آن كردگار
مولوى :
حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد
پس نتايج شد ز جمعيت پديد
اسدى:
به گيتى خداوند از آن شد پديد
كه هر چيز را جفت و پاك آفريد
يگانه گهر گر چه والا بود
نكوتر چو جفتيش همتا بود
چون روى سخن ما در اين كتاب مربوط به انسانهاست كه خداوند آنها را هم مثل ساير موجودات عالم (زوج ) جفت (نر و ماده ) آفريده تا بوسيله اين دو توالد و تناسل انجام گيرد و نسل بشر تا زمانى كه خدا بخواهد منقطع نگشته و در روى زمين بسوى كمال پيش برود، خداوند براى ازدواج و جفتگيرى انسانها راههاى حلال و مشروعى مقرر فرموده تا هرج و مرج پيش نيامده و نظم اجتماعى بهم نخورد و اولياى گرامى اسلام نيز راهنمائى هاى لازم را در اين مورد براى پيروان خود بيان فرموده اند و توجه آنها را به اين مسئله معطوف داشته اند.
ما بعد از تاءليف كتاب پرمحتواى خود كه درباره وظايف زن از ديدگاه اسلام و سعادت او در زير لواى توحيد بنام (زن و زندگى ) به رشته تحرير در آورديم ، تصميم گرفتيم كتاب حاضر را كه يك تابلوى راهنمائى براى كسانى است كه مى خواهند به دستور خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله عمل نموده براى آسايش جسمى آرامش روانى خود و حفظ نظام اجتماع ازدواج كرده و همسر اختيار كنند از آيات قرآن و روايات ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و از گفتار صادقانه علماى اخلاق و جامعه شناسان و دانشمندان و اديبان جهان ترسيم نموده و در اختيار علاقمندان قرار دهيم .
اميد است كه اين كار ما قابل قبول بزرگان و مورد پسند علاقه مندان قرار گرفته و مشتاقان را به سعادت و خوشبختى در سايه گفتار بزرگان و عمل به آنان تسريع بخشد، انشاء الله .
اسدالله داستانى بنيسى
قم صندوق پستى 333

چرا بايد همه ازدواج كنيم ؟
ازدواج و همسر گرفتن يك مسئله مهم و ضرورى در زندگى انسانهاست كه هر انسانى چه مرد باشد و چه زن فطرتا و طبيعتا لازم است ازدواج كرده و براى خود همسرى اختيار كند تا در كنار او آسايش ‍ جسمى و آرامش روانى خود را حفظ كرده و بسوى تعالى و كمال انسانى حركت كند و به آنجا برسد كه بايد برسد!
همسران خوب و شايسته در كنار هم احساس خوشبختى كرده و به يارى همديگر يك زندگى پر از نشاط را پى ريزى كرده و پايه هاى سعادت را در زندگى خود يكى پس از ديگرى بناء مى كنند و با دلگرمى و دلخوشى به زندگى خود ادامه داده و براى بقاء و سعادت جامعه فرزندانى خوب و مهذب به جامعه تحويل مى دهند.
ما بايد بدانيم كه يكى از الطاف بزرگ الهى اين است كه همسران ما را از جنس خود ما آفريده و محبت همديگر را در دلهاى يكديگر قرار داده تا در كنار هم احساس آرامش و خوشبختى نمائيم .
اينجا يك سئوال بدون جواب را مطرح كرده و جواب آن را خود شما بايد بدهيد.
سئوال :
((اگر خداوند همسران ما را از جنسى خودمان نمى آفريد، چه مشكلات و سختى ها در زندگى ما بوجود مى آمد؟))
اين است كه قرآن مجيد اين مسئله را يكى از نشانه هاى بزرگ خداوند به شمار مى آورد و مى فرمايد:
((يكى از آيات و نشانه هاى بزرگ خداوند تبارك و تعالى اين است كه از جنس و نوع خود شما برايتان جفت آفريد تا با او انس گرفته و در كنار هم با آرامش خاطر زندگى كنيد و براى يك زندگى مشترك لذتبخش و شيرين خداوند مودت و محبت در دلهاى شما نسبت به همديگر قرار داده است )).(4)
با توجه به آيه فوق لطف خداوندى را به خوبى درك مى كنيم كه خداوند به اضافه اينكه جفت انسان را از جنس خود او آفريده و براى بهتر زندگى كردن آنها مهر و محبت يكديگر را نيز در دل يكديگر انداخته است .
در آيه ديگر پس از دستور عقد و ازدواج به انسانها در مقابل عمل ازدواجشان بى نياز و مستغنى نمودن آنها را هم به عهده خود گرفته و مى فرمايد:
((شما ازدواج كنيد، و زنان و مردان بى همسر را همسر دهيد و همچنين غلامان و كنيزان صالح خود را به ازدواج يكديگر در آوريد و از فقر و تنگدستى نترسيد كه خداوند ازدواج كنندگان را با لطف و فضلش غنى و بى نياز مى گرداند، خداوند به هر چيز وسعت دهد و بر همه چيز عالم و داناست )).(5)
چه زيباست خدا و چه زيباست كلام خدا، چقدر مهربان است و چه اندازه محبت آفرين است ، اگر ما تعقل كرده و فهم و شعور داشته باشيم !
در اين باره آيات زيادى در قرآن مجيد هست و ما در نظر گرفتن حجم كتاب از نقل آنها صرفنظر نموده به همين دو آيه اكتفاء مى كنيم ، منطوق و مفهوم آيات فوق و آيات ديگرى كه در اين مورد هست جواب سئوال اينكه (چرا بايد ازدواج كنيم ؟) را به خوبى خوب روشن مى كند:
(پنج جواب خوب ):
1- ما ازدواج مى كنيم كه به دستور خدا عمل كرده باشيم ، خدائى كه با لطف عميمش ما را آفريده و همسر ما را از جنس خودمان خلق كرده و مهر و محبت يكديگر را در دل همديگر قرار داده و در مقابل اين عمل ما، غنى و بى نياز گردانيدن ما را متقبل شده است .
2- ما ازدواج مى كنيم كه به سنت رسول گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرده باشيم ، و وظيفه پيرو مسلمان بودن خود را اداء كنيم .
3- ما ازدواج مى كنيم كه نظم جهان به حركت خود ادامه داده و ما بسوى تعالى و كمال حركت كرده باشيم .
4- ما ازدواج مى كنيم كه غريزه جنسى خود را از راه حلال و مشروع اشباع كرده و خطا و گناه نكرده باشيم .
5- ما ازدواج مى كنيم تا فرزندان و نوادگانى از خود بيادگار گذارده و آنان را به جامعه تحويل داده باشيم .
و دهها جواب در اين باره مى توان ارائه داد.

ازدواج اولين انسان ها، آدم و حواء
ازدواج يك امر ضرورى است كه از اول خلقت انسانها بوده و حضرت آدم عليه السلام كه اولين انسان روى زمين محسوب مى شود به دستور خداى تبارك و تعالى با دومين انسان روى زمين كه حواء است ازدواج كرده و به همسرى يكديگر در آمدند و اين آئين را براى هميشه در جهان باقى گذاردند.
در چگونه بوجود آمدن آدم و حواء و ازدواج كردن آنها مطالب زيادى گفته شده است و ما مقدارى از آنها را در كتاب شماره اول (شگفتيهاى قرآن ) (آدم و حواء) نقل كرده ايم ، اينجا به يك روايت از امام صادق عليه السلام در اين مورد قناعت مى كنيم .
در كتاب (وسائل الشيعه ) در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((به تحقيق خداى عزوجل آدم عليه السلام را از خاك آفريد و سپس ‍ حواء را از (جنس ) او بوجود آورده و در نزديكى پاهاى او قرار داد و از اين جهت است كه زن در زندگى تابع مرد است ، وقتى آدم عليه السلام در نزديكى خود حواء را با آن وجاهت و زيبائى ديد، به او سخت علاقمند شد، پروردگارا، اين كيست كه اين همه زيبا و دلربا آفريدى ؟! من به او علاقه مند شده و دوستى او را مشتاقم !
خداوند على اعلى فرمود: يا آدم اين كنيز من حواست ، آيا دوست دارى كه با تو انس گرفته و هم صحبت تو باشد؟! و تابع تو گردد و هر چه بگوئى گوش فرا دهد و بر گفته هايت عمل كند؟!
آدم عليه السلام جواب داد: بلى اى پروردگار من ، تا زنده هستم بر اين لطف بزرگ تو حمد و شكر و سپاس مى گويم .
خداى عزوجل فرمود: پس او را از من خواستگارى كن كه او (امه ) كنيز من است و براى تو هم صلاحيت دارد كه براى اشباع غريزه جنسى تو زوجه باشد.
و خداوند پس از اينكه شناخت و معرفت همه چيز را به آدم عليه السلام داد، غريزه جنسى را هم در وجود او قرار داد. آدم عليه السلام بعد از اين آگاهى و دارا بودن غريزه جنسى ، گفت : پروردگارا، بعد از اين آگاهى و دارا بودن غريزه جنسى ، گفت : پروردگارا، هر آينه من او را از تو خواستگارى مى كنم ، پس چيست رضايت تو درباره او؟!(يعنى مهريه او را چه چيز قرار مى دهى ؟).
خداى تبارك و تعالى فرمود: رضاى من آن است كه معالم و احكام دين مرا به او بياموزى ، يعنى مهريه او را آموختن شرايع دين خودم قرار مى دهم .
آدم عليه السلام گفت : قبول كردم آنچه را كه تو بر من آموزى من به او آموزم ، يعنى احكام دين را به او بياموزم .
خداى تبارك و تعالى فرمود: به تحقيق اين چنين خواهد شد، او را به زوجيت و زنى تو در آورده و منضم تو كردم .
(چنانكه گفته شد روايات و گفته هاى زيادى در اين باره در تاريخ موجود است كه حتى با هم تغاير دارند، ما در اين كتاب در صدد تحقيق آنها نبوده و به مناسبت موضوع كتاب همين يك حديث را نقل كرديم . مؤ لف )
به اين صورت اولين ازدواج در روى زمين تحقق پيدا كرد و اولين انسانها كه (آدم و حواء) بودند به همسرى همديگر در آمده و زندگى مشترك خود را در كنار هم با آسايش جسمى و آرامش روحى و با خوبى و دلخوشى آغاز كردند.

ازدواج در اسلام مستحب مؤ كد است
ازدواج در دين مقدس اسلام مستحب مؤ كد است و گاهى به علت هاى مختلف واجب هم مى گردد، ما در بخش هاى بعدى در اين باره توضيحى خواهيم داد.
پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم ازدواج كردن را يكى از (سنت )هاى ثابت خود معرفى كرده و بر پيروانش (مسلمانان ) تاءكيد فرموده كه به اين سنت خوب عمل كنند.
پس هر مسلمانى چه مرده بوده باشد و چه زن به وظيفه مسلمان بودن بايد از اين سنت پيامبر گرامى اسلام پيروى نموده (ازدواج نمايند) و به دستورات اكيد آن حضرت جامه عمل بپوشانند و الا...
((سنت : در لغت به معنى سيره سرشت سلوك دين مذهب شريعت طبيعت طريقت راه روش و پشت سر هم حركت كردن آمده است ، و اصطلاح علما همان (شريعت ) پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله و سلم است كه عمل كردن آن بر همه مسلمانان لازم است )).
درباره زنده نگهداشتن اين سنت اصيل اسلامى روايات زيادى از خود رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و ديگر معصومين عليهم السلام وارد گرديده است .
ما بعنوان وظيفه خود براى احياى اين سنت لازم و ترغيب و تشويق همه مسلمانان جهان روايات مشهور و معتبرى را از كتابهاى معتبرى چون :
قرآن مجيد، نهج الفصاحة ، نهج البلاغه ، المستدرك ، و سائل الشيعة ، بحار الانوار، محجة البيضاء، ميزان الحكمة ، كنز العمال ، مكارم الاخلاق ، اصول كافى ، فروع كافى براى شما خوانندگان گرامى نقل مى كنيم .
اميد است كه خيلى خيلى مفيد و مثمر واقع گردد، انشاءالله .

ازدواج يكى از سنت هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله است
در بخش قبلى گفته شد كه ازدواج كردن يكى از سنتهاى متقن و محكم نبى گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم است ، خود آن حضرت و ائمه معصومين عليهم السلام در روايات متعددى آن را متذكر شده اند.
ما بعنوان نمونه چند تاى آنها را نقل مى كنيم :
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده كه فرمود: ((ازدواج كردن سنت من است ، هر كس طريقه و فطرت مرا دوست دارد، بايد به سنت من عمل نمايد)).(6)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كردن سنت من است ، هر كس از اين سنت من بيزار و روگردان شود از من نيست )).(7)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كردن سنت من است ، هر كس عمل به سنت من نكند از من نيست ، پس ازدواج كنيد كه هر آينه من به زيادى مسلمانان افتخار و مباهات مى كنم )).(8)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هركس فطرت و شريعت مرا دوست دارد، پس بايد به سنتهاى من عمل كند، و از سنتهاى من است نكاح كردن و ازدواج نمودن )).(9)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((زن گرفتن و ازدواج كردن و مسواك نمودن ، عطر زدن از سنتهاى من و از سنتهاى پيامبران پيشين است )).(10)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كنيد، كه هر آينه ازدواج كردن سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است و آن حضرت مى فرمود: ازدواج كردن از سنتهاى من است هر كه بخواهد از سنتهاى من پيروى كند بايد ازدواج كند)).(11)


ترغيب و تشويق اسلام در ازدواج كردن
ازدواج كردن در اسلام مستحب مؤ كد است و هر مسلمانى براى اينكه از آلودگى و گناه در امان باشد بايد ازدواج كند، در روايات و احاديث آنقدر به اين مسئله اهميت داده شده است كه اگر كسى روايات و احاديثى كه در ترغيب و تشويق ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين را درباره ازدواج كردن جمع آورى كند خود يك كتاب مستقل مى شود و ما در نظر گرفتن حجم كتاب چندين روايت را در اين باره نقل مى كنيم :
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن حضرت فرمود:
((هر كس دوست دارد پاك و پاكيزه خداى تبارك و تعالى را ملاقات نمايد ازدواج كرده و با همسر خود ملاقات كند)).(12)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر كس ازدواج كند و يا زنان و مردان بى همسر را (از راه شرعى ) به ازدواج هم درآورد، مستحق ولايت و دوستى خداست (يعنى خداوند او را دوست مى دارد)).(13)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((بنائى در اسلام نيست كه در پيشگاه خداى عزوجل محبوبتر از بنائى باشد كه بوسيله ازدواج آن بنا نهاده شود)).(14)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، حضرت فرمود:
((ازدواج كنيد، و زنان و مردان بى همسر را همسر دهيد، به تحقيق كه خداوند بوسيله ازدواج ، اخلاق آنها را نيكو و روزى آنها را زياد و وسيع و مروت و خوبى آنها را بيشتر مى گرداند.(15)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
چه چيز شما مؤ منان را از ازدواج كردن باز مى دارد؟ شايد كه خدا فرزندى نصيب شما كند كه او سنگينى كند روى زمين را به گفتن (لا اله الا الله ) كه اين از همه چيز بهتر است )).(16)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر كس ازدواج كند نيمى از سعادت را دريافته است )).(17)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله آن حضرت فرمود:
((هر كس ازدواج كند نيمى از عبادت را دريافته است .))(18)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله آن حضرت فرمود:
((هر كس به منظور نگهدارى عفتش زن بگيرد بر خدا لازم است كه بر او كمك نمايد)).(19)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هيچ عملى در پيشگاه خدا محبوبتر از ازدواج كردن نيست ، وقتى مؤ من از آميزش با حلال خود غسل كند، شيطان مى گويد و فرياد بر مى آورد: (اى واى ) اين بنده خدا اطاعت امر خدا كرد و گناهش آمرزيده شد)).(20)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كردن ، عفت و چشم و فرج را بهتر نگه مى دارد و از هر وسيله ديگر براى پاكدامنى انسان نافذتر و شرافتمندانه تر است )).(21)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كنيد تا كثرت يابيد كه به تحقيق من روز قيامت به زيادى و كثرت شما به ساير امتها فخر و مباهات مى كنم حتى به آنهائى كه از شما سقط شده اند)).(22)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كنيد كه من بر زيادى شما روز قيامت به ساير امتها مباهات مى كنم حتى با آنهائى كه از شما سقط شده اند، آنها را تا به درب بهشت مى آورند و مى گويند: وارد بهشت شويد كه جاى تو اينجاست ، مى گويد: من داخل بهشت نمى شوم تا پدر و مادر قبل از من وارد شود)).(23)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((ازدواج كنيد، تا تعداد شما زياد گردد، و من روز قيامت به زيادى تعداد شما در پيش ديگر امتها فخر و مباهات مى كنم )).(24)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر زن و مرد مؤ منى كه با يكديگر ازدواج كنند فرشته اى در آسمان عقد آنها را چنين اعلام مى كند: هان (اى فرشتگان بدانيد) خداوند فلان زن را به فلان مرد تزويج كرد)).(25)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((درهاى آسمان چهار موقع گشوده مى شود:
(1) هنگام باريدن باران .
(2) وقتى فرزند از روى محبت بصورت پدر (مادر) بنگرد.
(3) زمانى كه در خانه كعبه را باز كنند.
(4) وقتى كه عقد و نكاح بين زن و شوهر اجراء مى گردد)).(26)
از امام رضا عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((اگر از طرف خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درباره ازدواج دستورى صادر نشده بود، همان فوائد اجتماعى كه خدا در آن قرار داده از قبيل نيكى با خويشان و پيوند با بيگانگان ، كافى بود، عقلاء به اين كار رغبت نموده و عمل نمايند)).(27)

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۲۰:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #2
RE: با چه كسي ازدواج كنيم ؟
ازدواج كردن روزى را زياد مى كند
اينكه خداوند خالق و رازق تمام موجودات و مخلوقات است شكى نيست و خلاف عدل است كه خالق باشد و رازق نباشد، چنانكه او خالق مخلوقات است خالق رزق مخلوقات هم مى باشد و روزى هر جنبنده اى را با فضل عميمش بر عهده گرفته و از راههاى گوناگون و به وسيله هاى مختلف آن را مى رساند.
آيات زيادى درباره رازق بودن خدا و عهده دار شدن او بر روزى همه جنبندگان در قرآن است :
((و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها...))
هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او در عهده خداست .
يا اينكه در آيات ديگر به رازق بودن خدا چنين اشاره شده :
((ان الله هو الرزاق ))
يا
((هو خير الرازقين ))
بدرستى كه خدا روزى دهنده است ، خدا بهترين روزى دهندگان است .
نظير مفهوم اين آيات در قرآن زياد و در روايات بى حد و حصى است . كه رازق بودن خداى تبارك و تعالى را روشن و صريح بيان مى كنند، و از آيات و روايات ديگرى هم چنين استفاده مى شود كه توسعه و تنگى روزى نيز در دست خداى تبارك و تعالى است او روزى هر كس را بخواهد زياد و روزى هر كس را بخواهد كم مى كند.
((الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر))(28)
خداوند وسعت دهد روزى هر كه را بخواهد و اندازه مى دهد روزى هر كه را بخواهد.
در آيه ديگر مى خوانيم :
((و الله فضل بعضكم على بعض فى الرزق ...))(29)
خداوند برترى و افزونى بخشد بر روزى بعضيها نسبت به بعض ‍ ديگر.
نظير اين آيات هم در قرآن زياد است ، مسلما اين وسعت دادن و برترى بخشيدن خداى تبارك و تعالى در روزى بندگان خالى از علل و حكمت نيست ، و علت هاى زيادى در اين باره نقل شده است كه نقل كردن آنها از عهده اين كتاب خارج است و ما آنها را در شرح صحيفه السجاديه بنام (فصيحة الصحيفة ) بيان كرده ايم ، يكى از علت هاى زياد شدن روزى همان زن گرفتن و ازدواج كردن است كه خداى تبارك و تعالى صريحا را در قرآن مجيد بيان فرمود است :
((ازدواج كرده و زنان و مردان بى همسر را همسر دهيد و غلامان و كنيران شايسته را به نكاح همديگر بياوريد و از فقير نترسيد كه اگر فقير باشند خداوند با فضل و كرم خويش آنها را غنى و بى نياز مى گرداند كه خدا صاحب وسعت و دانش است )).(30)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود: ((زن بگيريد تا روزى شما به وسيله او زياد گردد)).(31)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر كس از ترس فقر و ندارى زن نگيرد، به خدا گمان بد برده است ، به تحقيق كه خداى تبارك و تعالى در قرآن فرموده : شما ازدواج كنيد، اگر فقير باشيد خدا از فضل و كرم خويش شما را غنى و بى نياز مى گرداند)).(32)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((هر كس از ترس فقر زن نگيرد به خدا سوء ظن برده و گمان بد كرده است )).(33)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر كس ازدواج كند خداى عزوجل را پاك و پاكيزه ملاقات نمايد، با زوجه خود ملاقات كند و هر كس از ترس ندارى ازدواج كردن را ترك نمايد به تحقيق به خدا گمان بد برده است )).(34)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((جوان انصارى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از فقر و ندارى شكايت كرد، حضرت به او فرمود:برو زن بگير.
جوان گفت : من حياء مى كنم دوباره به عنوان اظهار حاجت به پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مراجعه كنم .
يكى از انصار وى را ملاقات كرده و گفت : من دختر بالغى دارم مى خواهى او را بگيرى ؟ جوان با او ازدواج كرد و خداوند روزى او را توسعه داد و روزى جوان خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و قضيه را بر آن حضرت تعريف كرد.
حضرت فرمود: ((جوانان زن بگيريد)).(35)
يكى از معصومين عليهم السلام فرمود:
((مردى خدمت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از فقر و حاجت به آن حضرت شكايت كرد، حضرت فرمود:برو زن بگير كه زن گرفتن روزى را زياد مى كند)).(36)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((روزى را بوسيله زن گرفتن تحصيل كنيد و بدست آوريد)).(37)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((براى وسعت رزق ، زن بگيريد، زن بركت دارد)).(38)
به كلامى از امام صادق عليه السلام ، (خوب توجه كنيد)
((اسحاق بن عمار گويد: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم : مردم مى گويند: شخصى خدمت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از تنگدستى و فقر به آن حضرت شكايت كرد، حضرت فرمود:زن بگير، مرتبه دوم شكايت كرد باز حضرت فرمود:
زن بگير، تا اينكه سه بار اين كار انجام شد، آيا اين حديث صحيح است ؟
حضرت فرمود:آرى صحيح است ، رزق و روزى با زن و فرزند همراه است )).(39)
((امام صادق عليه السلام فرمايد: مردى خدمت پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمد و اظهار فقر و تهى دستى كرد، حضرت به او فرمود: برو زن بگير، رفت ازدواج كرد، درهاى رزق به رويش گشوده شد)).(40)
در تاريخ نمونه هاى زيادى در اين مورد ديده شده است .

زن و شوهر لباس همديگرند!
خداوند تبارك و تعالى در (قرآن ) زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفى كرده و مى فرمايد:
((هن لباس لكم و انتم لباس لهن ...))
آنان (زنان ) لباس شما هستند و شما (مردان ) لباس آنان هستيد، هر دو زينت همديگر و باعث محجوب ماندن يكديگر!
مى دانيد كه لباس به معنى . جامعه پوشاك تن پوش را گويند و در ظاهر زينت و زيبائى انسان بوسيله لباس ظاهرى است خداى تعالى هم با اين تشبيه زيبا و ساده خواسته مردمان را به امر ازدواج متوجه سازد و زن و مرد يا به تعبير ديگر (زن و شوهر) را به منزله لباس همديگر معرفى فرموده است كه در حقيقت اگر ما دقت كنيم مى بينيم چنانكه لباس ‍ براى پوشش و آرامش و حفظ و زيبائى بدن محسوب مى شود همانطور همسران هم مانند لباس عيوب همديگر را پوشانده و آرامش همديگر را حفظ مى نمايند و به اضافه آن مايه زينت و زيبائى همديگر نيز هستند.
همچنان لباس چنانكه آدمى را از سرما و گرما نگه مى دارد و از مرضهاى زياد مصون مى دارد و زن و شوهر هم نسبت به همديگر چنان هستند. آنان با اشباع غريزه شهوت كه خود مايه عزت است به اين معنى وقتى آدمى زوج و زوجه داشته باشد مى تواند عفت خود را حفظ كند و در جامعه و خارج از منزل بسوى فتنه و فساد نرود:
زن و مرد هر دو لباس دگرند
چون لباسند و به عفت نگرند
همچو تن پوش بوند، سوى گناه
نروند، چهره هم مى نگرند
در تفسير (منهج الصادقين ) در ذيل اين آيه شريفه آمده است كه روزى زنى بنام (خولاء) به خانه تشريف نداشتند، او پيش (عايشه ) نشست و درد دل خود را شروع كرد و گفت : از آن روزى كه من شوهر كرده ام هر شب خود را مثل شب اول زينت كرده و عطر مى زنم و به بستر شوهرم مى روم ولى او از من روى بر مى گرداند ولى من از براى رضاى خدا از او روى بر نمى گردانم و بر بى توجهى او تحمل مى كنم ، آمدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بپرسم آيا از اين جهت من در پيشگاه خداوند اجر و مزدى دارم ؟!
عايشه گفت : صبر كن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيايد، آنقدر نگذشت كه آن حضرت تشريف آورد، خولاء قصه خود را به آن حضرت معروض داشت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر آن زن فرمود: آيا منقاد و فرمانبردار او هستى ؟
خولاء جواب داد: بلى يا رسول الله ، آيا مرا مزدى باشد؟!
حضرت فرمود:
هر آن زن كه در خانه شوهر بنوعى سلوك كند كه موجب صلاح شوهر باشد حقتعالى آن را چندين حسنه مى نويسد و سيئه محو مى كند و درجات او را بالا مى برد، و هر آن زن كه از شوهر خود حامله باشد او را مزد زيادى خواهد داد، مزد او مثل كسى خواهد بود كه تمامى عمر (قائم الليل و صائم النهار) باشد و هر يك بار كه كودك را شير دهد چنان باشد كه بنده اى را آزاد كرده است ، چون كودكش را از شير باز گيرد منادى از آسمان ندا مى زند كه گناهان گذشته تو آمرزيده شد.
عايشه هم كه در آنجا حاضر بود، گفت : يا رسول الله ، زنان را كه اين همه ثواب است مردان را چيست ؟
حضرت تبسمى كرد و فرمود:
هر مردى كه براى مراوده دست زن خود را بگيرد، حقتعالى او را حسنه كرامت فرمايد و اگر دست در گردنش كند ده حسنه بر او مى نويسد، اگر او را ببوسد بيست حسنه بر وى ضبط شود، اگر با وى نزديكى كند چندان ثوابش دهند كه از همه دنيا بيشتر بود و چون غسل كند به هر موئى كه آب از وى مى گذرد سيئه محو مى شود و درجه بالا مى رود و ثوابى كه براى غسل او مى دهند بهتر است از همه دنيا و هر چه در آن است ، و حقتعالى بواسطه او با ملائكه مباهات مى كند و بر آنان مى فرمايد: شما را گواه گرفتم بر اينكه آمرزيدم او(آن مرد) (اين هم ثواب مرد).
البته من مى خواهم در اينجا متذكر بشوم كه در اينجا و يا در جاهاى ديگر روايات براى ضبط (حسنه ) و محو (سيئه ) وارد گرديده بعضى از عوام كم همت ، سؤ استفاده هائى كرده و فكر مى كنند كه مثلا بكار آميزش زياد و يا شهوترانى مفرط خداوند اين همه ثواب و پاداش ‍ مى دهد.
ولى آنان بايد كاملا دقت كنند و بدانند كه اين نوع مزد و پاداش ضبط حسنه و يا محو سيئه و يا رفع درجات براى آن است كه كسى به فرمان خدا به قصد پيروى از فرمان خدا عمل كرده باشد آن همه اجر و ثواب دارد، نه به قصد هوسرانى و يا شهوترانى مفرط، پس هر كارى را بايد به قصد پيروى از فرمان خدا كه سعادت در آن است انجام داد، نه به قصد لذت جسمانى و يا از روى هوى و هوس به دستور شيطان .
كنى هر كار از بهر خدا كن
كه تاگيرى ز او مزد گرانى
ز بهر خود كنى گر جمله كار
ز شيطان باشد و خود هم همانى


در اسلام تبطل و رهبانيت نيست
دين مقدس اسلام پيروان خود را ترغيب و تشويق بر ازدواج نموده است و آنان را از (تبطل ) و(رهبانيت ) بر حذر كرده و نهى نموده است به چند روايت در اين مورد خوب توجه كنيد.
از امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه آن حضرت فرمود:
((از اخلاق پيغمبران است دوست داشتن زنان و گمان ندارم كسى را كه در ايمان او چيزى زياد شود مگر آنكه محبت زنان در او زياده مى شود، و هر كه محبت زنان او را زياده شود فضيلت ايمانش بيشتر مى شود)).(41)
امام محمد باقر عليه السلام فرمود:
((خوشم نمى آيد كه دنيا و آنچه در دنياست داشته باشم و يك شب بى زن بخوابم ، سپس فرمود: دو ركعت نماز كه خدا بكند بهتر است از عزبى كه شبها تمام نماز بخواند و روزها روزه باشد و فرمود: بدترين شما عزبهايند)).(42)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده كه آن حضرت فرمود:
((هر كس ازدواج كند نصف دينش را باز يافته و احراز كرده است و درباره نيم ديگر بايد تقوى داشته باشد تا به كمك خداى تبارك و تعالى آن را هم حفظ نمايد))(43)
باز از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه فرمود:
((هر كس در ابتداى سنين جوانى ازدواج نمايد، شيطان فرياد بر مى آورد: واى بر من اى واى بر من كه اين جوان با ازدواج كردنش دو سوم دينش را از شر من حفظ كرد، پس بايد بنده در نگهدارى يك سوم ديگر بكوشد و جانب خدا را رعايت كند)).(44)
باز در حديثى آمده است :
زنى خدمت رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمد و شكايت كرد كه شوهرم پيش من نمى آيد.
حضرت فرمود: خود را خوشبو كن تا به نزديك تو آيد.
آن زن گفت : هيچ بوى خوشى را نگذاشتم مگر آنكه خود را با آن خوشبو كردم باز هم از من دورى مى كند!
حضرت فرمود: اگر مى دانست چه ثواب دارد در آمدن به نزد تو، از تو دورى نمى كرد.
فرمود:كه چون متوجه جانب تو مى شود دو ملك او را احاطه مى كنند و ثواب آن دارد كه شمشير كشيده در راه خدا جهاد مى كند و ديگر ثوابهائى هم حضرت براى نزديكى او شمرد...))(45)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : (46)
((بهترين امت من در درجه اول كسانى هستند كه ازدواج كرده و زوج اختيار كرده باشند، و مردان و زنان بى همسر در رتبه آخر قرار دارند)).(47)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
((بدترين مردگان شما عزبها هستند كه همسر اختيار نكردند)).(48)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
((رذيل ترين مردگان شما افرادى هستند كه ازدواج نكرده باشند)). (49)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
((بدترين شما عزب هاى شما هستند و رذيل ترين مردگان تان هم كسانى هستند كه همسر اختيار نكرده اند)). (50)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
((بدترين شما عزبهاى شما هستند و بدانيد كه دو ركعت نماز شخص ‍ متاءهل از هفتاد ركعت غير متاءهل بهتر است )).(51)
عزت : به كسى مى گويند كه ازدواج نكرده باشد و يا تنها باشد، اكثرا به مردى گفته مى شود كه زن نگرفته باشد.
پرهيز از رهبانيت در شعر (مولانا رومى ):
از ترهب نهى فرمود آن رسول
بدعتى چون برگرفتى اى فضول
هين مكن خود را خص رهبان مشو
زانكه عفت هست شهوت را گرو
پس كلوا از بهر آدم شهوت است
بعد از آن لا تسرفوا زان عفت است
پرهيز از رهبانيت در شعر مؤ لف كتاب حاضر (داستانى بنيسى )
(بنيسى ) گويدت اى مرد عاقل
نكن عمر گرانت را تو عاطل
ندارى گر تو زن بيچاره هستى
برو زن گير از روى تمايل
ترهب نيست در اسلام و قرآن
نه در سنت بود آنكار باطل
تمام راهبان را تو ز من گو
برون آئيد زين كار تغافل
نكردند رهبران دين چنين كار
شما نادان ها هستيد جاهل
نه تنها فضل نيست زن نبردن
برآيد زين كار صدها رذائل
خوشا آنانكه در هنگام قدرت
گرفتند زن شدند جزء افاضل
بفضل شان همان بس بعد از خود
نهادند در جهان نسل و تناسل
جهان سرتاسرش بى زن بود هيچ
كه از زن زاده گردد جمله حاصل
بتو گويدت (داستانى ) پير
جوانى برو زن بگير زن بگير
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مردى كه اسمش (عكاف ) بود فرمود:
آيا تو زن دارى ؟
او در جواب گفت : نه يا رسول الله .
حضرت فرمود: آيا كنيز دارى ؟
در جواب گفت : نه يا رسول الله .
حضرت فرمود: آيا اين كار براى تو (موسر) است (يعنى مى توانى زنى بگيرى و يا كنيزى بخرى ؟!)
جواب داد: بلى ، يعنى مى توانم اين كار را بكنم .
حضرت فرمود: پس زن بگير والّا از گنهكاران خواهى شد.
در روايت ديگر هست كه فرمود: زن بگير والا از برادران شياطين محسوب مى شوى .
و در روايت ديگرى آمده است كه حضرت فرمود: برو زن بگير والا از رهبانان نصارى به حساب مى آئى .(52)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نهى كرد مسلمانان را از ترك دنيا (رهبانيت ) و فرمود: رهبانيت در اسلام نيست ، زن بگيريد كه من به فزونى عدد شما بر ملتها و امتهاى ديگر مباهات مى كنم .(53)
از امام صادق عليه السلام :
به حضرت صادق عليه السلام عرض كردند: مردى چنان غرق ترس ‍ خدا گشته كه از زن و غذاهاى گوارا بكلى چشم پوشيده (حال او چگونه است ؟)
حضرت در جواب فرمود: اما راجع به زن كه شما خود از روش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم باخبريد، و درباره غذا، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هم گوشت تناول مى كرد و هم عسل تناول مى فرمود، و خدا نيز فرموده : در زندگى آن طبقه از شما كه به خدا و روز جزا اميدوارند كه فراوان ياد خدا كنند و پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را سرمشق زندگى خود قرار دهند.(54)
از امام صادق عليه السلام :
حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: روزى زنى به حضور پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و از آن حضرت سئوال كرد (حق شوهر بر زن چيست ؟) حضرت بيان فرمود.
سپس زن پرسيد: (حق زن بر شوهر چيست ؟)
حضرت فرمود: لباسى به او بدهد كه برهنه نماند، و غذائى به او برساند كه گرسنه نباشد، و موقع خطا از خطاى او بگذرد.
زن گفت : (به خدا سوگند من هرگز شوهر نمى كنم ) اين جمله را گفت و حركت كرد.
حضرت دستور بازگشت داد و به او فرمود: خداى عزوجل مى فرمايد: عفت ورزيدن براى زنان از هر چيز ديگر بهتر است (يعنى بايد شوهر كنند تا عفتشان محفوظ بماند).(55)
از امام صادق عليه السلام :
((دو ركعت نماز آنانى كه ازدواج كرده و متاءهل هستند بهتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه ازدواج نكرده و مجرد است )).(56)
از امام صادق عليه السلام :
((دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده است بهتر است از اعمال كسى كه شبها نماز مى خواند و روزها روزه مى گيرد ولى (عزب ) است ازدواج نمى كند)).(57)
از امام صادق عليه السلام : زنى بحضور امام صادق عليه السلام آمد و گفت : ((صلحك الله ،)) من زنى هستم كه ترك دنيا كرده ام .
حضرت فرمود: منظورت از ترك دنيا چيست ؟
عرض كرد: شوهر اختيار نكرده ام .
حضرت فرمود: چرا؟
گفت : براى اينكه اجر و ثوابم بيشتر باشد.
حضرت فرمود: منصرف شو از اين فكر كه اگر تنها زيستن فضيلتى داشت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر اين كار از تو سزاوارتر بود كه هيچكس نمى تواند در زيادى فضيلت به او تقدم جويد، (برو شوهر كن ).(58)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : در ضمن حديثى آمده است كه روزى سه زن پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدند (و از شوهرانشان گله كردند)، يكى گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم شوهر من گوشت نمى خورد، ديگرى گفت : شوهر من بوى خوش ‍ نمى بويد، سومى گفت : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم شوهر من با زنان نزديكى نمى كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن سخنان آن سه زن از منزل بيرون آمد در حالى كه از ناراحتى رداى خود را بر زمين مى كشيد به مسجد آمده و در بالاى منبر قرار گرفت و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود كه چرا جماعتى از اصحاب من گوشت نمى خورند و بوى خوش نمى بويند و نزديك زنان نمى روند، من گوشت مى خورم ، بوى خوش مى بويم و به نزد زنان مى روم ، و هر كه سنت مرا نخواهد از من نيست .(59)
در حديث ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است ، فرمود: اى مردم ، من از دنياى شما اختيار كرده ام زنان و بوى خوش را و روشنى ديده من در نماز است .(60)
پس از گفتار فوق معلوم گرديد كه هر مسلمانى بايد به سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرده و در امر ازدواج كوشا باشد، يعين اگر زن بى شوهر است شوهر نمايد و اگر مرد بى زن است ازدواج كرده و زن اختيار نمايد تا به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عمل كرده باشد.

شعرا نيز زنان را هم ترغيب بشوهر كردن نموده اند
اسدى گويد:
چو نيمه است تنها زن ارچه نكوست
دگر نيمه اش سايه شوى اوست
زنان را بود شوى كردن هنر
بر شوى زن به كه نزد پدر
بود سيب خوشبوى بر شاخ خويش
وليكن بجامه دهد بوى بيش
زن ار چند با چيز با آبروى
نگيرد دلش خرمى جز به شوى
فردوسى گويد:
جوان كى شكيبد ز جفت جوان
به ويژه كه باشد ز تخم كيان
كه مرد از براى زنان است و زن
فزونتر ز مردش بود خواستن
ويس و رامين :
زنان را نيست چيزى بهتر از شوى
هم اكنون باز گرد و ويس را گوى
خداى ما سرشت ما چنين كرد
كه زن را نيست كامى خوشتر از مرد
بنيسى گويد:
زنان را بگويم كه زيبنده چيست
زن خوب را بهتر از شوى نيست
به آن زن كه خوش خواهد و زندگى
بگويم بر او اين سخن را به ويست
تو خواهى اگر زيست بهتر كنى !
برو شوى كن تا كه بهتر بزيست
فرودسى گويد:
زنى گر جهان شد به فرمان اوى
بر او بر نباشد گرامى شوى
ويس و رامين :
زنان نازك دلند و سست راءيند
بهر خو چون بر آريشان برآيند
زنان گفتار مردان راست دارند
بگفت خوش تن ايشان را سپارند
زن ارچه زيرك و هشيار باشد
زبون مرد خوش گفتار باشد
بلاى زن در آن باشد كه گوئى
تو چون خور روشنى چون مه نكوئى
ز عشقت من نژند و بى قرارم
ز درد دل هميشه زار و وارم
بزارى روز و شب فرياد خوانم
چو ديوانه به دشت و كوه دوانم
اگر رحمت نيارى من بميرم
در آن گيتى تو را دامن بگيرم
ز من مستان ، ز بى مهرى روانم
كه چون تو مردمم چون تو جوانم
زن ارچه خسرو است از شهريارى
و يا چون زاهدان پرهيزكارى
بر آن گفتار شيرين رام گردد
نينديشد كز آن بدنام گردد
بنيسى گويد:
چه زيبا هست زنها هرچه زودتر
به (كفو) خود كنند زود شوهر
ز زهرا(س ) ياد گيرند زندگى را
على (ع ) را بر خودش بگرفت همسر

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۲۰:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #3
RE: با چه كسي ازدواج كنيم ؟
در تعجيل شوهر دادن دختران
از امام رضا عليه السلام :
امام رضا عليه السلام فرمود: جبرئيل نازل شد به رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گفت : يا محمد صلى الله عليه و آله و سلم خدايت هر آينه به تو سلام مى رساند و مى فرمايد:
(دختران ) دوشيزگان از زنان به منزله ميوه هستند بالاى درخت ، زمانى كه ميوه بالاى درخت رسيد چاره اى جز چيدن ندارد (بايد آن را چيد) و الا آفتاب آن را فاسد مى كند و باد (خزان ) رنگ آن را تغيير مى دهد و از بين مى رود، به تحقيق دوشيزگان شما وقتى كه درك كردند آنچه را كه زنان درك مى كنند (يعنى وقتى كه به سن بلوغ رسيده و حائض شدند) چاره اى ندارند جز شوهر كردن ، و الا از فتنه و آشوب در امان نمى مانند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن اين كلام از پيك وحى (جبرئيل ) حركت كرده و به سوى مسجد آمد و جمع كرد مردم را و بر بالاى منبر رفت و اعلام كرد بر مردم آنچه را كه جبرئيل به دستور خداى تبارك و تعالى به آن حضرت رسانيده بود.(61)
((اين روايت طولانى است ما به اندازه احتياج نقل كرديم )).
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
در روايت ديگر آمده است كه خداى تبارك و تعالى هيچ چيزى را كه مردم به آن احتياج دارند ترك نكرده و هر چيز لازم را به رسول گراميش ‍ محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم تعليم فرموده است و هر چيزى را هم در امور مردم به پيغمبرش تعليم فرموده ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن را بر مردم بيان فرموده اند.
روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بالاى منبر نشسته پس از اينكه حمد و ثناى خداى عزوجل را بجاى آوردند رو به مردم كرده و فرمودند:
((اى مردم ، جبرئيل از سوى خداى تبارك و تعالى پيش من آمد و گفت : بدانيد كه دختران و دوشيزگان شما به منزله ميوه در درختها هستند، زمانى كه آن ميوه ها رسيدند و سر موقع چيده نشدند آنان با نور خورشيد و وزش باد فاسد كرده و از بين مى برد، و همچنين است دختران شما زمانى كه در مى يابيد يعنى حالت (حيض ) در خود مى بيند، دوائى و چاره اى جز شوهر كردن ندارند و الا از فساد و فتنه در امان نمى مانند چون آنها (بشر) و داراى غريزه جنسى هستند)).
بعد از اين فرمايشات نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، مردى از ميان مردم برخاست و گفت :
يا رسول الله دخترانمان را به چه كسى تزويج كنيم ؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به كفوهايشان .
آن مرد گفت : كفوهايشان چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: بعضى از مؤ منان كفوهاى بعضى ديگر هستند و اين جمله را تكرار فرمود.(62)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : ((از سعادت مرد آن است كه دخترش در خانه او (در خانه پدر) حالت حيض (قاعدگى ) نبيند)).(63)
از امام صادق عليه السلام :
((از سعادت مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض ‍ نبيند)).(64)
پس از گفتار فوق معلوم گرديد كه از سعادت مرد آن است كه دخترش را هر چه زودتر بعد از بلوغ به كفوش شوهر دهد، در اسلام هر مرد مؤ من كفو و زن مؤ منه و هر زن مؤ منه كفو مرد مؤ من است وقتى كه هر دو از فسق عارى باشند كفو همديگرند.

ميانجيگرى در ازدواج مستحب است
وساطت و ميانجيگرى در امر ازدواج و تهيه مقدمات آن ، و تحصيل رضايت طرفين در اسلام مستحب است ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم :
((هر كس در تزويج كردن زن و مرد مؤ منى بكوشد تا خدا آنها را با يكديگر جمع كند، خداوند (در بهشت ) هزار حورى نصيبش ‍ مى گرداند، و هر قدمى براى اين كار بردارد و يا هر كلمه اى بعنوان وساطت به زبان آورد خداى عزوجل ثواب يكسال عبادت را به او مى دهد.(65)
از امام صادق عليه السلام :
((هر كس ازدواج دهد عزبى را (يعنى وسايل مرد بى زن و يا زن بى شوهر را فراهم آورد تا آنها ازدواج نمايند، روز قيامت خداوند نظر (رحمت ) بسوى او مى اندازد))(66)
از اميرالمؤ منين عليه السلام :
بهترين وساطت و ميانجى گرى در اسلام در امر ازدواج است )).(67)
از امام صادق عليه السلام :
امام صادق عليه السلام به نجاشى (حاكم اهواز) نوشت هر كس به برادر مؤ من خود زنى دهد كه مونس تنهايى و ياور زندگى و مايه آسايش وى باشد، خداوند حورى بهشتى نصيب او فرمايد و او را با كسانى كه دوست دارد ماءنوس مى گرداند و آنان را نيز با وى انس دهد.
از امام صادق عليه السلام : ((چهار كس است كه در قيامت مورد نظر و توجه خداى عزوجل قرار مى گيرد، يكى ، آنكه وقتى طرف معامله از معامله اش پشيمان شد خواست برگرداند، قبول كند، دوم كسى كه غمى از دل غمگينى برگيرد و او را تسلى خاطر بخشد، سوم كسى كه بنده اى را (در راه خدا) آزاد كند، و چهارم آنكه مرد بى زن را زن دهد يعنى وسايل ازدواج آن را فراهم آورد و يا ميانجى گرى كند)).(68)
از امام صادق عليه السلام :
((سه كس روز قيامت در سايه عرش الهى كه جز آن سايه اى نيست سايه مى گيرند كسى كه برادر مسلمانش را زن دهد و كسى كه خادمى براى او تهيه كند، و كسى كه اسرار (سر) برادر مسلمانش را فاش ‍ نكند)).(69)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : ((هر كس تزويج كند بين دو مؤ من را يعنى زن و مرد مؤ منى را بازدواج يكديگر بياورد، خداى عزوجل هزار حورالعين را به ازدواج او در مى آورد كه هر يكى از آنها در قصرى كه از درّ و ياقوت ساخته شده باشد، همگى در اختيار او قرار مى گيرد و هر قدمى كه در اين راه بردارد و يا هر كلمه اى كه بعنوان ميانجيگرى بر زبان آورد خداوند ثواب عبادت شبها و روزه روزه دارها را به او مى دهد.
و هر كس عملى انجام دهد كه بين زن و شوهر تفرقه افتد، غضب و لعنت خداوند در دنيا و آخرت نصيب او گردد و بر خدا حق است كه هزار سنگ آتشين بر سر او فرود آورد (اين كار را خداوند در قيامت انجام خواهد داد).
و هر كس در تفرقه و جدائى بين زن و شوهر اقدام نمايد، هر چند كه عمل او به ثمر نرسد و آن دو از هم جدا نشوند، باز هم او در دنيا و آخرت به غضب و لعنت الهى دچار مى شود و ديدار و توجه پروردگار براى هميشه بر او حرام مى گردد)).(70)
لعنت خدا بر كسى كه ميان زن و شوهرها تفرقه اندازد. (آمين ).

زنهايمان را تا چه اندازه دوست داشته باشيم ؟
مى دانيم كه يكى از سرمايه هاى فطرى و ذخائر طبيعى انسان (محبت ) و دوست داشتن همديگر است كه خداوند آن را در وجود انسانها قرار داده است و هر انسانى مى خواهد دوست بدارد و او را هم دوست داشته باشند، اين است كه مى گويند: اساس زندگى انسانها بر پايه محبت بنا نهاده شده و هر كس محبتش بيشتر باشد زندگى او شيرين تر و لذتبخش تر مى شود.
اين است كه بعضى از بزرگان ما محبت را دين ، و دين را همان محبت معرفى كرده اند و فرموده اند:
((الدين هو الحب و الحب هو الدين)).
يعنى : دين همان محبت است و محبت همان دين است .
يا اينكه فرموده اند:((هل الدين الا الحب )).
يعنى : دين جز محبت چيز ديگرى است ؟!؟
اديبان و شاعران هم محبت را معجون و خميره هر خوبى دانسته و اشعارى در اين باره سروده اند:
(شعر شعراء درباره محبت )
اديبى گويد:
از محبت تلخها شيرين شود
وز محبت مسها زرين شود
از محبت دردها صافى شود
وز محبت دردها شافى شود
از محبت خارها گل شود
وز محبت سركه ها مل مى شود
از محبت سجن گلشن مى شود
بى محبت روضه گلخن مى شود
از محبت نار نورى مى شود
وز محبت ديو حورى مى شود
از محبت حزن شادى مى شود
وز محبت غول هادى مى شود
از محبت نيش نوش مى شود
وز محبت شير موشى مى شود
از محبت سقم صحت مى شود
وز محبت قهر رحمت مى شود
از محبت مرده زنده مى شود
وز محبت شاه بنده مى شود
(محبت در دل پاك )
شعر از بهارستان بنيسى :
محبت چيست گويم نيك دانى
به حرفم گوش كن با مهربانى
محبت ميوه قلب سليم است
اگر از لفظ بدست آرى معانى
بدست آوردن معنى ز الفاظ
تدبر خواهد و هم كاردانى
بود علم محبت علم ذاتى
كه بايد ظبط گردد در نهانى
نهانت را نگهدار ز هر عيب
به هر وقت به هر دور و زمانى
بكن وصلت به روح معنويت
ز جانت بگذر، يابى تو جانى
روانت را بكن پاك از پليدى
ز بدها دور باش تا مى توانى
اگر گشتى چنان مهر و محبت
بدل آيد كنى روشن روانى
همين اشعار را هر وقت خوانى
بخوان حمدى بياد ((داستانى ))
پس محبت خميره هر خوبى است ، بوسيله آن تلخيها شيرين و مسها زرين مى شود، و دردها بوسيله آن شفا پيدا مى كند و نارى ، نورى مى شود و ديو حورى ، پس چه بهتر كه اين سرمايه فطرى و وديعه خدادادى را بيشتر از هر چيز و هر كس در خانواده خود به فعليت در آوريم و بيشتر از همه به همسر خود محبت ورزيم و به اين وسيله به زندگى خود صفا بخشيده و پايه هاى زندگى خود را با خشت هاى محبت بچينيم كه خداى مهربان اين مهر و مودت و الفت را به دل همسرها نسبت به يكديگر قرار داده چنانكه در سوره (روم ) آيه 21 مى فرمايد:
((يكى از آيات و نشانه هاى بزرگ خداوند تبارك و تعالى اين است كه همسران شما را از جنس خود شما آفريد تا با آنها انس گرفته و در كنار هم با آرامش و خوبى زندگى كنيد و براى يك زندگى مشترك خداوند مهر و محبت نسبت به همديگر در دلهاى شما قرار داد.))
با اينكه در سوره (آل عمران ) آيه 14 چنين مى فرمايد:
((محبت شهوات از قبيل دوستى زنان و فرزندان و... در نظر شما مردمان آراسته و زينت داده شد.))
و روايات زيادى هم در اين مضمون از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين در اين باره وارد شده است :
از رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آن حضرت فرمود:
((من از دنياى شما جز زن و عطر خوشبو چيزى دوست ندارم ، يا اينكه فرمود: نرسيد بر من از دنياى شما جز زن و عطر)).(71)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((من از دنياى شما جز زن و عطر چيز ديگرى دوست ندارم و روشنى چشمم نماز است )).(72)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((لذت من در دنيا زنان است و روشنى چشمم نماز است و ريحانتين من حسن و حسين عليهماالسلام )).(73)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((هر كس زنش را دوست دارد و اين دوستى را بر او اعلام نمايد و بگويد: من تو را دوست دارم ، اين گفته او هرگز از قلب زنش بيرون نمى رود، (در نتيجه اين كار سبب مى شود كه زنش هم او را دوست داشته و زندگى خوبى داشته باشند)).(74)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است )).(75)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((هر چه محبت همسر در قلب بنده زياد باشد فضيلت و ايمانش ‍ زيادتر مى شود)).(76)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((خير زيادى (در دوستى زنهاست )).(77)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((هر كس محبتش بر ما زياد باشد، زن و حلوا را هم زياد دوست مى دارد)).(78)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((لذتى براى مردم در دنيا و آخرت بيشتر از لذت زنها نيست سپس آيه ((زين للناس )) را خواند)).(79)
به كلامى از امام صادق عليه السلام ، (خوب توجه كنيد):
از امام عليه السلام سئوال شد چه چيز لذت دارد؟
فرمود: فلان و و و
سئوال شد ديگر چه ؟
فرمود: دوست داشتن و مباضعه زنان .(80)
(توضيحى كه عمل بر آن لازم است )
توضيح : توضيحى كه در اين باره به خوانندگان داده مى شود، اين است كه (محبت ) كردن هم مثل چيزهاى ديگر معيار و اندازه معينى دارد كه اگر افراط و تفريط در آن شود نه تنها نتيجه خوبى گرفته نمى شود بلكه خود همان محبت كردن عامل خطرناكى است كه انسان را تهديد به خطر مى كند و اثرات سوئى در زندگى انسان مى گذارد، رواياتى كه در محبت كردن نسبت به زن نقل گرديد، گوياى اين است كه بايد به اندازه معين مهر و محبت در مابين زن و شوهر باشد تا زندگانيشان از صفا و صميميت برخوردار شده و رشته مقدس زندگى از هم نگسلد.
نه اينكه مرد چنان شيفته و دلباخته زن باشد كه دربست در اختيار او قرار گيرد، بنده وار تسليم فرمانش باشد، اختيار خود و فرزندانش را بدست او بسپارد اين نه تنها محبت كردن و مهر ورزيدن نيست بلكه يكنوع خودباختگى در مقابل زن و امور زمام را بدست او دادن است و آن هم از طرف شرع مقدس اسلام نكوهيده و اكيدا از اين كار ممنوع شده است .

كدام زن قسمت كدام مرد مى شود؟!؟
آيا كدام زن قسمت كدام مرد و كدام مرد قسمت كدام زن مى شود؟ در اين مورد يك قائده مخصوصى را بخوانندگان محترم كتاب ارائه مى دهيم :
هر مرد و زنى كه مى خواهند باهم ازدواج كنند، بهتر است اين قائده مخصوص را در نظر داشته باشند، اسم هر دو را بحساب (ابجد) شماره بندى كنندى و سپس شماره ها را با هم جمع نمايند و بعد پنج پنج آن شماره ها را طرح كنند و بيندازند اگر مابقى يك (1) يا سه (3) يا پنج (5) بماند، بدانيد كه آن ازدواج سر مى گيرد و هر دو تا آخر عمر با هم با خوشى زندگى خواهند كرد، ولى اگر شماره هاى باقى مانده دو (2) و يا چهار (4) باشد، آن ازدواج سر نمى گيرد و اگر هم بگيرد ميمنت و سرورى در آن نيست .
(اين حساب ابجد كبير است ):
ا:(1) ب :(2) ج :(3) د:(4) ه‍:(5) و:(6) ز:(7) ح :(8) ط:(9) ى :(10) ك :(20) ل :(30) م :(40) ن :(50) س :(60) ع :(70) ف :(80) ص :(90) ق :(100) ر:(200) ش :(300) ت :(400) ث :(500) خ :(600) ذ:(700) ض :(800) ظ:(900) غ :(1000).
اين حساب ابجد كبير بود كه برايتان نوشتيم ولى در پايان مى نويسيم هر كارى دست خداست و هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. و يقينا بدانيد هر كارى براى خدا انجام گيرد ضرر و زيانى در آن نمى باشد و ما اين قائده را از كتاب رياض الانس نوشتيم .

زن خوب و بد در اشعار سعدى
سعدى گويد:
زن خوب فرمانبر پارسا
كند مرد درويش را پادشا
برو پنج نوبت بزن بر درت
چو يارى موافق بود در برت
همه روز اگر غم خورى غم مدار
چو شب غمگسارت بود بر كنار
كرا خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را برحمت نظر سوى اوست
چو مستور باشد زن خوبروى
بديدار او در بهشتست شوى
كسى برگرفت از جهان كام دل
كه يكدل بود يا وى آرام دل
اگر پارسا باشد و خوش سخن
نگه در نكوئى و زشتى مكن
زن خوشمنش دلنشين تر كه خوب
كه آميزگارى بپوشد عيوب
ببرد از پريچهره زشتخوى
نه حلوا خورد سركه اندوده روى
دلارام باشد زن نيكخواه
وليكن زن بد، خدايا پناه
چو طوطى كلاغش بود همنفس
غنيمت شمارد خلاص از قفس
سر اندر جهان نه به آوارگى
وگرنه بنه دل به بيچارگى
تهى پاى رفتن به از كفش تنگ
بلاى سفر به كه در خانه جنگ
بزندان قاضى گرفتار به
كه در خانه ديدن به ابرو گره
سفر عيد باشد برآن كدخداى
كه بانوى زشتش بود در سراى
در خرمى بر سرائى ببند
كه بانگ زن از وى برآيد بلند
چو زن راه بازار گيرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشين چو زن
اگر زن ندارد سوى مرد گوش
سراويل كحلش در مرد پوش
زنى را كه جهل است و ناراستى
بلا بر سر خود نه زن خواستى
چو در كيسه جو امانت شكست
از انبار گندم فرو شوى دست
برآن بنده حق نيكوئى خواستست
كه با او دل و دست زن را سستست
چو در روى بيگانه خنديد زن
دگر مرد گو لاف مردى مزن
زن شوخ چون دست در قليه كرد
بر او گو بنه پنجه بر روى مرد
ز بيگانگان چشم زن كور باد
چو بيرون شد از خانه در گور باد
چو بينى كه زن پاى برجاى نيست
ثبات از خردمندى و راءى نيست
گريز از كفش در دهان نهنگ
كه مردن به از زندگانى بتنگ
بپوشانش از چشم بيگانه روى
وگر نشنود چه زن آنكه چه شوى
زن خوب خوش طبع رنجست و يار
رها كن زن زشت ناسازگار
چه نغز آمد اين يك سخن زان دو تن
كه بودند سرگشته از دست زن
يكى گفت : كس را زن بد مباد
دگر گفت : زن در جهاد خود مباد
زن نو كن ايدوست هر نو بهار
كه تقويم پارى نيايد بكار
كسى را كه بينى گرفتار زن
مكن (سعديا) طعنه بروى مزن
تو هم جور بينى و بارش كشى
اگر يك سحر در كنارش كشى

زن خوب و بد در اشعار شعراى ديگر
مكتب گويد:
زن پرهيزكار زاينده
مرد را دولتيست پاينده
اوحدى گويد:
زن پرهيزكار طاعت دوست
با تو چون مغز باشد اندر پوست
فردوسى گويد:
اگر پارسا باشد نيك زن
يكى گنج باشد برآكنده زن
بويژه كه باشد ببالا بلند
فرو هشته تا پاى مشكين كمند
مكتبى گويد:
زن كه مستور و نيكخو باشد
نيست عيب ار نه خوبرو باشد
اسدى گويد:
زنان را از هر خوبى دسترس
فزونتر همان پارسائيست و بس
فردوسى گويد:
آن خوب رخ رامش افزاى بس
كه زن باشد از درد فريادرس
بگيتى بجز پارسائى مجوى
زن بدكنش خوارى آرد بروى
ويس و رامين :
زنان را همين بس بود يك هنر
نشينند زايند شيران نر!
سعدى گويد:
زن بد در سراى مرد نيكو
هم در اين عالم است دوزخ او
زينهار از قرين بد زينهار
وقنا ربنا عذاب النار
اوحدى گويد:
زن مستور شمع خانه بود
زن شوخ آفت زمانه بود
پارسا مرد را برافرازد
زن ز ناپارسا براندازد
اوحدى گويد:
زن چو بيرون رود بزن سختش
خودنمائى كند بكن رختش
ور كند سركشى هلاكش كن
آب رخ مى برد بخاكش كن
زن چو خامى كند بجوشانش
رخ نپوشد كفن بپوشانش
زن چو دارى مرو پى زن غير
چو روى در زنت نماند خير
هرچه كارى همان در و بتوان
در زيان كارگى چه سود توان
اوحدى گويد:
زن بد را قلم بدست مده
دست خود را قلم كنى آن به
زانكه شوهر شود سيه جامه
تا كه خاتون شود سيه خامه
چرخ زن را خداى كرده بحل
قلم و لوح گو به مرد بهل
كاغذ او كفن دواتش گور
بس بود گر كند بدانش زور
او كه بى نامه ، نامه تاند كرد
نامه خوانى كند چه داند كرد
دور دار از قلم لجاجت او
تو قلم مى زنى چه حاجت او
او كه (الحمد) را نكرده درست
ويس و رامين چراش بايد جست


بهتر است زن و شوهرها اين چنين باشند
اشعار ظريف و دلنشين اثر طبع شاعر اديب حاج شيخ ميرزا حبيب الله خراسانى (ره )
شكسته زلف بتى مست در سراى من است
كه روى دلكش او باغ دلگشاى من است
فرشته خوى و پرى روى و آدمى رفتار
بجاى من مگر او رحمت خداى من است
من غلامش و خود را كنيز من خواند
چه نادر است كه هم شاه و هم گداى من است
بهر چه خوانمش از جان اسير حكم من است
بهر چه گويمش از دل مطيع راءى من است
ميان جان و دل من هميشه جاى وى است
كنار زلف و بر او هماره جاى من است
چنان موافق طبع است و دلنشين خيال
كه آفريده مگر گوئى از براى من است
مگر كه آب و گلش در هواى من بسرشت
خدا من ، كه هوايش همه هواى من است
چنان رضاى من از جان و دل بجويد كش
هوا هواى من است و رضا رضاى من است
به هيچ روى نگنجد ميان ما سختى
كه اقتضاى وجودش باقتضاى من است
هميشه ورد زبانم همه دعاى وى است
هماره ورد زبانش همه دعاى من است
بهر چه امر كند من به مدعاى ويم
بهر چه حكم كند او به مدعاى من است
بهر دو عالم من در خور سزاى ويم
بهر دو گيتى او در خور سزاى من است
چه گويدم كه فداى تواءم فداى ويم
چه گويمش كه فداى تواءم فداى من است
حقيقت دو جهان در جمال او نگرم
كه در مشاهده جام جهان نماى من است
ببين بلطف و تواضع كه گرچه تاج سراست
هم از فروتنى و عجز خاكپاى من است
سزد كه ديده نبيند بماسواى ويم
كه چشم دوخته از هر كه ماسواى من است
سزد كه قبله خود خوانمش بوقت نماز
كه زمزم و حجر و مشعر و مناى من است
حريف حجره و گرمابه و نديم حضور
جليس بزمگه و خادم سراى من است
به چين و كاشغر و تبت و ختا نروم
كه چين و كاشغر و تبت و ختاى من است
امكان دارد اين اشعار (عرفانى ) باشد مقصود از (شكسته زلف بت ) كسى ديگر باشد نه (زن ) ما نمى دانيم : (معنى : الشعر فى بطن الشاعر).
(اشعار جالبى در شكايت از زن )
شب عيد است و گرفتار زن خويشتنم
داد از دست زنم
اوست جفت من و من جفت ملال و محنم
داد از دست زنم
هم كرپ ژرژه ز من خواهد و هم چادر وال
مد و فرم امسال
خود نه شلوار به پايم نه لباسى به تنم
داد از دست زنم
پاى من ماند چو خر در گل و دل گشته پريش
او به فكر قر خويش
گويدم عطر بخر تا كه به زلفم بزنم
داد از دست زنم
مهرى باقر هيزم شكن امروز زنش
رخت نو كرده تنش
من نه كمتر ز زن باقر هيزم شكنم
داد از دست زنم
گفته بودم كه نگيرم زن تا گردم پير
پدرم گفت بگير
گفتم اين لقمه بزرگ است براى دهنم
داد از دست زنم
خواست جوراب فرنگى كه برايش بخرم
نبود سيم و زرم
وطنى گر بخرم طرد كند از وطنم
داد از دست زنم
گشت از خانه ما شيون و فرياد بلند
داد و بيداد بلند
مشت زد بر دهنم آخ دهنم آخ دهنم
داد از دست زنم
اين قطع شعر را از كتاب (رياض الاءنس ) بعنوان تنوع مطلب نقل كرديم كه زنها متوجه خواسته هاى خود بشوند و برآنچه كه از قدرت شوهرانشان خارج است آنان را به تكلف نيندازند و زندگى شيرين تر از عسل خود را تلخ ‌تر از زهر نكنند. (مؤ لف )

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۲۰:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #4
RE: با چه كسي ازدواج كنيم ؟
در وظايف زن پارسا و پرهيزكار
داستانى بنيسى گويد:
دلبرى دارم بخانه دلگشاست
دل برد از من ز بسكه دلرباست
شادى من از نشاط روى اوست
چهره اش غم مى برد و غم زداست
سيرتش زيبا و صورت چون پرى
گوئيا من آدمم و او حواست
دلنشين است خلق و خلقش تواءمان
خوش كلام و خوش مرام و خوش اداست
طينتش پاك و دلش پاكيزه تر
هرچه گويم من به آن طبعا رضاست
راضى هستم من ز او چونكه بمن
وقت پيرى تكيه گاه و هم عصاست
روشنى خانه ام از روى اوست
بين زنهاى زمانه سيماست
چون غزالان حرم رام است و پاك
آنچه پيدا نشود در ماغزاست
غم ز خارج هر چقدر آيد بمن
چون بداخل مى رسم او غم زداست
بر دهن هرگز نيارد حرف بد
ورد و ذكرش هم دعا و هم ثناست
خانه ام نيست در تلاطم روى آب
چون بدرياى وجودم ناخداست
گويد: هر لحظه بتو هستم كنيز
گفته اش از روى صدق و هم صفاست
هم بود كم خرج و كم حرف و نجيب
هر زمان پرهيزكار و پارساست
او زمن نه فضه خواهد بود نه ذهب
نقره را از بهر چه خواهد طلاست
قانع است آنچه خدا كرده عطا
كم خورد، كم پوشد، كم ادعاست
دل بسوزاند بحال و مال من
بين زنهاى زمانه باوفاست
همتش در كار خانه هست و بس
كار بيرون هم حواله بهر ماست
گوشه خلوت براى طاعتش
برگزيده ، گويدش اينجا رواست
بى اجازه هيچ چيز از خانه ام
ندهد بر اغنياء، يا كه گداست
پا ز خانه نمى گذارد او برون
مرد نامحرم نبيند با حياست
مونسم هست هر زمان در زندگى
بايد هم مونس شود چونكه نساست
روز و شب در اختيار من بود
هر زمانى در برم سرتابپاست
بهر ديگرم مردمان هست سرفراز
ليك در پيشم ضعيف و خاكپاست
او زمن راضى و من از او رضا
هست اميدم خداوند هم رضاست
نسبتش بر حضرت موسى (ع ) رسد
مادرش صديقه خيرالنساست
گويم آخر اين سخن را گوش كن
او برايم سيميا هست كيمياست
خوش بود زنهاى عالم مثل او
خوب باشند و نگويند او خطاست
هر كه دارد همچون زن در خانه اش
حال او چون من خوشست و مرحباست
(داستانى ) شكر كن هر صبح و شام
نعمت حق بر تو بى حد و حصاست
بالاءخص آن را كه خود گفتى عيان
بهترين نعمت عيال پارساست


با چه كسى ازدواج كنيم ؟ زن خوب و شايسته و زن بد و ناشايست
در مقدمه كتاب گفته شد كه مسئله ازدواج و انتخاب همسر از مهمترين مسائل حياتى است و پيوند زناشوئى در زندگى انسانها نقطه عطفى است كه ممكن است صدها پيروزى و كاميابى و يا شكست و ناكامى در پى داشته باشد، لذا بايد هر كسى در انتخاب همسر شايسته كوشش و دورنگرى لازم را بعمل آورد كه تا ضامن خوشبختى و سعادت آينده اش گردد.
بزرگان دين ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين با بيانات زيبا و شيوا توجه پيروانشان را به اين امر حياتى معطوف داشته در ضمن روايات متعددى نقش همسر خوب شايسته و بد ناشايست را در زندگى انسانها خاطرنشان ساخته و راهنمائيهاى لازم را در اين باره متذكر شده اند:
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمو:
((يكى از تقديرهاى الهى براى مرد مسلمان كه حال او را اصلاح مى كند اين است كه زنى قسمت او كند كه هر وقت شوهر او را ببيند شاد و خرسند گردد و در غياب او بر آبرويش را نگهدارد و در حضورش فرمان او را ببرد)).(81)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((چهار چيز نشان خوشبختى مرد است :
1- زنش پارسا و پرهيزكار باشد. 2- فرزندانش نيكوكار باشند. 3- معاشرانش صالح باشند. 4- روزى خويش را در شهر خويش بدست آورد)).(82)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((چهار چيز است كه هر كس از آن بهره دارد از نيكى دو جهان بهره ور است : 1- زبانى كه ياد خدا كند. 2- قلبى كه سپاس پروردگار گذارد. 3- تنى كه بر بلا صبور باشد.4- زنى كه به ناموس و مال وى خيانت نكند)).(83)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((مى خواهى تو را از بهترين گنجينه مرد خبر دهم ؟ زن پارسا و صالحه وقتى شوهرش به او نگرد شاد و مسرور مى شود، همين كه به او فرمان مى دهد اطاعت مى كند و هنگام غيبت و نبودن شوهر (ناموس ) و امانت او را خوب محافظت مى كند)).(84)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
مى خواهيد شما را از زنانى كه اهل بهشتند خبر دهم ؟ زن مهربان و وفادارى كه فرزند زياد به دنيا آورد؟ و با شوهرش (اگر ناراحتى پيش ‍ آمد) زود آشتى كند، و همين كه بدى كرد به شوهرش گويد: اين دست من در دست توست (يعنى من در اختيار توام ) چشم بر هم نمى گذارم تا از من راضى شوى .(85)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
زن پارسا و صالحه اى كه ديدار او شوهرش را خوشحال كند مايه خوشبختى ، مرد و زن بد و زشت خويى كه ديدارش شوهر او را غمگين سازد مايه بدبختى مرد است .(86)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
بهترين زن آن است كه وقتى شوهرش او را ببيند خوشحال شود و وقتى فرمان دهد اطاعت بر دو تن خويش و مال شوهرش را در غياب او حفظ و محافظت كند.(87)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم
آن حضرت فرمود:
دنيا متاعى است و بهترين متاع آن زن پارسا و پرهيزكار است .(88)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
ديد زن خوبرو و سبزه بينايى (چشم ) را زياد مى كند.(89)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
بهترين زنان شما زن بچه آور و مهربان است كه شريك و مطيع شوهر باشد اگر از خدا بترسد، و بدترين زنان شما آرايش كنان و متكبرانند و آنان منافقانند و از آنها جز به اندازه كلاغى كه خط سفيد به گردن دارد به بهشت نمى روند.(90)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((پنج چيز از مصائب دنياست كه يكى از آنها زن بد و بداخلاق است )).(91)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((زن را براى چهار چيز مى گيرند: مال شرف جمال دين ، تو زن دين دار بجوى و بگير)).(92)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((براى نطفه هاى خود محل مناسب انتخاب كنيد و از اشخاص ‍ همشاءن خود زن بگيريد و به آنها زن بدهيد)).(93)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((براى نطفه هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد، زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند بدنيا مى آورند)).(94)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((زن بمنزله (طوق ) قلاده اى است كه در گردن خود مى افكنى ، پس ‍ دقت كن كه چگونه قلاده براى خود انتخاب مى كنى و آن حضرت فرمود: زن خوب و صالحه را با طلا و نقره بخواهى قيمت كنى قابل مقايسه نيست و او از همه جواهرات جهان با ارزش تر است ، ولى زن بد و غير صالحه بمشتى خاك هم نمى ارزد، كه مشتى خاك هزاران بار بهتر از زن بد و ناشايست است )).(95)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: همسرم از دنيا رفته كه زنى همدم و همساز بود (خدايش رحمت كند) اينك به فكر همسر ديگرى هستم (چگونه زنى انتخاب كنم ؟) امام صادق عليه السلام فرمود: خوب دقت و توجه كن ببين خود را در دام كه مى افكنى ؟ و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و محرم اسرار خود مى كنى ؟
اگر از اين كار ناگزيرى دوشيزه اى پيدا كن كه نيك رفتار و خوشخوى باشد، سپس آن حضرت فرمود:
زنان چنان هستند كه اين شاعر وصف كرده :(96)
الا ان النساء خلقن شتى
فمنهن الغنيمة والغرام
و منهن الهلال اذا تجلى
لصاحبه و منهن الضلام
فمن يظفر بصالحتهن يظفر
فمن يعثر فليس له انتقام
يعنى :
خداوند زنان را گوناگون آفريده است
بعضى غنيمت ارزنده و دلربايند
بعضى ها چون ماه يكشبه جلوه مى كنند
در برابر شوهر، بعضى چون شب تاريكند
هركس زنى شايسته بچنگ آرد پيروز گردد
هر كس بخطا رود گرفتار شود و چاره ندارد
به مصداق شعر:
زن بد در سراى مرد نيكو
هم در اين عالمست دوزخ او
زينها از قرين بد زينهار
و قنا ربنا عذاب النار
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : آن حضرت فرمود:
((بهترين زنان شما زنى است كه بچه آور، و مهربان ، پاكدامن و صالحه باشد و نزد فاميلش عزيز و محترم و در مقابل شوهرش متواضع و فروتن باشد، و براى شوهر خود زينت كند و نسبت به ديگران موفر و بى اعتناء باشد، و حرف شوهرش را بشنود و مطيع امر او باشد و به فرمان او گردن نهد و در خلوت در اختيار وى باشد)).(97)
از اميرالمؤ منين عليه السلام :
على عليه السلام فرمود: بهترين زنان شما پنج قسمند!
گفتند: يا اميرالمؤ منين آنها را بيان كنيد؟
فرمود: 1- سهل گير، 2- نرمخو، 3- رام ، 4- زنى كه چون شوهرش ‍ خشمگين شد نيارامد تا رضايت او را فراهم كند، 5- زنى كه در غياب شوهرش حيثيت او را نگهدارد، اين زن اگر چنين كند از كاركنان و عمال الهى است ، از لطف خدا نااميد نگردد.
سپس آن حضرت اضافه كرد و فرمود: اين زنان برخى پر بركتند و بعضى پربچه اند يكى در دامان يكى در شكم دارند و بعضى نسبت به شوهر بداخلاقند، بعضى همانند غلهاى پر شپشند (در اصطلاح عوام گويند چون شپشى بجانم افتاده ) كه خداوند بگردن هر (بخت برگشته اى ) كه بخواهد مى افكند.(98)
از امام محمد باقر عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
مردى به حضور پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آمد و در كار ازدواج با آن حضرت مشورت كرد، حضرت فرمود: آرى زن بگير ولى زن با ايمان خداشناس ، خدايت خير دهد! زن شايسته مانند غراب (اعصم ) كمياب و يا (ناياب ) است .
آن مرد پرسيد: غراب اعصم چيست ؟
فرمود: كلاغى كه يك پايش سفيد باشد.(99)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((بهترين زنان شما زنى است كه هرگاه خشمگين شود و يا شوهر خود را بخشم و غضب آورد، به شوهر گويد دست من در دست توست يعنى (من تحت فرمان توام ) تا از من راضى نشوى خواب را به چشمانم راه نمى دهم )).(100)


از ازدواج با اينگونه زنها حذر كنيد
در حديث معتبر از رسول گرامى اسلام محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه آن حضرت از زيد بن ثابت پرسيد: آيا ازدواج كرده و زن اختيار نموده اى ؟
زيد بن ثابت جواب داد: نه ، هنوز يا رسول الله .
حضرت فرمود: اى زيد زن بگير تا پاكدامن بمانى ، ولى با پنج (نوع ) زن ازدواج نكن .
زيد گفت : آنها كدام زنان هستند يا رسول الله !؟!
فرمود: عبارتند از (شهبرة )، (لهبرة )، (نهبرة )، (هيدرة )، و (لفوت ).
زيد عرض كرد: يا رسول الله ، اينها كه فرموديد، من نمى دانم يعنى چه ؟!
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مگر شما عرب نيستيد؟!؟
(شهبرة ) به زنى مى گويند كه كبود رنگ و آبى چشم و بدزبان و بى حيا و هر چه به دهنش آيد بگويد.
(لهبرة ) به زنى مى گويند بلند قامت و لاغر اندام (كم عقل ) باشد.
(نهبرة ) به زنى مى گويند كه كوتاه قد و بد قيافه و زشت (سخن ) باشد.
(هيدرة ) به زنى مى گويند كه پير سالخورده و حيله گر و مكاره باشد.
(لفوت ) به زنى مى گويند كه از قبل فرزند يا فرزندانى داشته باشد.
باز هم از نبى گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه به زيد بن ثابت فرمود: اى زيد زن بگير كه ازدواج كردن و زن گرفتن مايه بركت و مزيد عفت است ، ولى از ازدواج با دوازده (نوع ) زن پرهيز كن .
زيد گفت : آنها را براى من معرفى كن يا رسول الله ؟!
حضرت فرمود:
(هنفصة ): زنى كه سليطه باشد.
(عنفصة ): زنى كه پر حرف و بدبو باشد.
(شهبرة ): زنى كه كبود رنگ و آبى چشم و بدزبان باشد.
(سقلقية ): زنى كه از (عقب ) از دبرش حيض ببيند.
(مذبوبة ): زنى كه كم عقل و يا ديوانه بوده باشد.
(مذمومة ): زنى كه ذم شده و نكوهيده باشد.
(حنانة ): زنى كه مرتب از شوهر سابقش ياد كند.
(منانة ): زنى كه با مال و ثروت خود بر شوهرش منت گذارد.
(رفثاء): زنى كه بد سخن و فحاش و بدگو باشد.
(هيدرة ): زنى كه پير فرتوت و حيله گر باشد.
(ذوقناء): زنى كه به عمل جنسى و آميزش بى رغبت باشد.
(لفوت ): زنى كه از شوهر قبلى خود فرزند داشته باشد.
باز هم در حديثى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است فرمود: آيا خبر ندهم شما را به بدترين زنها، و آن زنى است كه در نزد كسان خود خوار و ذليل و نسبت به شوهر عزيز باشد و عقيم و كينه دار باشد و از كار زشت و قبيح كناره نجويد و در غياب شوهرش ‍ زينت كند و در حضور شوهر زينتش را از او بپوشاند و حرف او را نشنود و فرمان او را اطاعت نكند و در خلوت از شوهرش تمكين ننمايد عذر شوهرش را نپذيرفته و اگر خلافى از او صادر شد آن را نقل مجالس كند.
و همچنين آن حضرت فرموده :
بدترين زنان شما زن نازا، كثيف ، لجباز، و نافرمانى است كه در چشم فاميلش حقير و در نظر خود عزيز باشد و نسبت به شوهر خود سركش و نافرمان و با ديگران رام و تسليم و خوش صحبت باشد.
باز از آن حضرت نقل شده است فرمود: از ازدواج با زنان كودن و (بى حيا) بپرهيزيد كه همنشينى آنها بلاء و فرزندشان تباه است .
(يعنى : او با كارهاى خود فرزند را تباه مى كند).
و مكروه است اختيار كردن زن (عقيم ) و (احمق ) و (ديوانه ) و (زن پير) را كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((سه چيز انسان را تباه مى كند و بدن او را خراب كرده و گاهى باعث قتل او مى شود:
(1). با شكم سير به حمام رفتن ، (2). با شكم پر آميزش كردن . (3). با زن پير ازدواج نمودن )).
حكماى عرب نيز گفته اند كه از پنج زن بايد حذر كرد:
(حنانة )، (منانة )، (انانة )، (كية القفا)، و (خضراء الدمن ).
اما حنانة : زنى است كه او را فرزندانى از شوهر قبل بوده باشد و پيوسته از مال شوهر بر آنها مهربانى كند.
اما منانة : زنى است ثروتمند كه با مال خود به شوهرش منت گذارد.
اما انانة : زنى است كه پيش از اين شوهرى داشته و او از شوهر فعليش ‍ بهتر بوده و اكنون پيوسته از اين شوهر به شكايت وانين باشد.
اما كية القفا: زنى است كه غير عفيفه باشد كه شوهر او را از هر محفلى كه غايب شود، مردمان به ذكر او داغى بر قفاى آن مرد نهند.
اما خضراءالدمن : زنى است زيبا از اصلى بد، كه او را تشبيه كرده اند به سبزه مزبله .(101)


ده دستور شوهر دارى به همه دخترهاى جهان
اين دستورات مادرى است كه به دختر خود هنگامى كه مى خواستيد او را نزد شوهرش برند.
صاحب كتاب (رياض الانس ) در كتاب خود مى نويسند:
دخترى را از عرب شوهر دادند چون خواستند او را نزد شوهر برند مادرش نزد او آمد و گفت :
بدان اى دختر من ، اگر دخترى از شوهر بى نياز بود هر آينه تو از همه زنان بى نيازتر بودى از شوهر، لكن زنان از براى مردان خلق شده اند چنانكه مردان از براى زنان مخلوق گشته اند، اى دخترك من همانا تو از آشيانه خود مفارقت كرده و بسوى آشيانه كسى مى روى كه نمى شناسى او را، و بسوى قرينى حركت مى كنى كه تا حال با او الفت نگرفته اى ، پس يادگير از من ده خصلت (دستور) را كه باعث بلندى درجه و شرف تو گردد نزد شوهرت (او هميشه تو را دوست مى دارد):
اول : آنكه در خانه شوهرت به قناعت رفتار كنى كه قناعت سبب راحت دل است .
دوم : آنكه حرف شوهر خود را بشنو و امر او را اطاعت كن ، چه سمع و طاعت زن براى شوهر سبب خوشنودى پروردگار عزوجل است .
سوم : آنكه پيوسته در صدد باش كه موضعى را كه شوهر در تو نظر مى كند قبيح و زشت نباشد.
چهارم : آنكه خود را خوشبو كن خصوصا آن موضعى كه شوهر مى بويد كه مبادا بينى او بوى كريه و بد بشنود.
پنجم : آنكه تعهد كن از او در وقت طعام ، پس هنگامى كه گرسنه مى شود طعام را زود حاضر كن كه حرارت گرسنگى او را از جا بدر كند.
ششم : آنكه هنگام خواب او ساكن باش و حركت صدا مكن كه ببريدن خواب سبب غضب او خواهد شد.
هفتم : آنكه خانه و مال او را حفظ كن .
هشتم : آنكه خشم و خويشان او را پيوسته مراعات كن كه اين كار از محاسن تدبير است .
نهم : آنكه راز او را(هرگز) فاش مكن .
دهم : آنكه نافرمانى مكن او را وگرنه سينه او از خشم و كينه تو پرخواهد شد.
و پس از همه اين خصال وصيت مى كنم ترا هنگامى كه شوهرت دلش ‍ مقروح و سينه اش مجروح است تو از خود دور كن اين صفت را، و نيز هنگامى كه خوشحال و خرم است از خود دور كن غم و غصه را كه باعث كدورت عيش و برطرف شدن خرمى او مى شود و پيوسته او را گرامى دار، و با او موافقت كن ، و اختيار كن خوشنودى او را، و ميل او را بر ميل خود (ترجيح ) ده و در سختى و تنگى روزگار صبر كن و بساز والله معكل (خدا با توست ).
(بارك الله بر اين مادر كه توصيه هاى خوبى به دخترش ‍ كرد.(102)


اشعار جالب و لطيف در نصيحت مادر بدختر
مادرى مى گفت :
مادر مى گفت روزى اين سخن با دختر
اى كه در كاشانه ام همچون فروزان اخترى
من تو را چون جان شيرين دوست دارم دخترم
تو بنزد مادرت ارزنده تر از گوهرى
سالها نازنين چون باغبان پروردمت
اى بسا شبها شدم از خواب و آسايش برى
خواهم اكنون پندها آويز گوشت كنم
پند مام خويش را جانا به خوارى ننگرى
دخترم نيكى و پاكى را شعار خويش ساز
نيكى و پاكى بود آئين هر پيغمبرى
از بد و نيك مى كارى همان را بدروى
اين سخن ها را نپندارى عزيم سرسرى
تا توانى قدر ساعات و دقايق را بدان
كسب دانش كن كه نبود به ز دانش زيورى
چونكه دانشور شدى بايد كه باشى پارسا
پارسائى واجب است از بهر هر دانشورى
او هوسها دور باش و از خدا غافل مباش
زانكه نبود جز خدا اندر دو گيتى ياورى
از تو مى خواهم كه مورى را نيازارى ز خود
ور خطا ديدى ز ياران از خطاشان بگذرى
با همه اهل جهان مهر و محبت پيشه كن
آنچه نپسندى به خود مپسند آن بر ديگرى
عفت و پرهيزكارى را ز قرآن يادگير
سوى نيكى ها نباشد به ز قرآن رهبرى
دخترم با اين سخنها من ترا آموختم
راه و رسم زندگى آئين كودك پرورى
تا تو هم روزى بياموزى به فرزندان خويش
شيوه يزدان پرستى عشق و مهر مادرى
(اين اشعار را از كتاب گلهاى ارغوان نوشتيم ).

زنان جهان بخوانند و از آن ايمان تعليم گيرند
اصمعى كه يكى از تاريخ نويسان جهان عرب است نوشته هاى خود را بوسيله جهانگردى جمع آورى مى كرد، مى نويسد:
وقتى از بيابانى مى گذشتم سخت تشنه و گرسنه شدم و از آب و غذا عارى بودم تا اينكه چشمم به يك خيمه اى افتاد، خود را به آنجا رسانيده و اجازه ورود خواستم ، زنى بسيار جميله و زيبائى كه در حسن و وجاهت كم نظير بود مرا اجازه ورود به آن خيمه را داد وقتى ديد كه من خيلى تشنه و گرسنه هستم مرا احترام نموده و آب و غذائى برايم تهيه كرد و با ادب تمام آنها را پيش من آورد، و من مشغول خوردن شدم و از حسن زيبائى و ادب و احترام آن زن در تعجب بودم كه ناگاه مردى زشت رو و كريه منظر و بدشكل و سياه رنگ از صحرا رسيده و وارد آن خيمه شد، ديدم كه آن زن زيبا به استقبال او شتافت و بارش را گرفت و عرق از پيشانى او خشك كرد و با آب سرد پاهاى او را تا زانو شستشو داد، و با احترام تمام به خدمتگذارى آن مرد مشغول شد، فهميدم كه آن مرد شوهر آن زن است .
وقتى خواستم از خيمه بيرون آيم و دنبال كار خود بروم ، از خدمات آن زن تشكر كرده و به او گفتم كه من يك مورخ هستم و هرچه ببينم در كتاب خود مى نويسم ، تو بر من بگو چگونه با اين زيبائى و حسن ادب به معاشرت اين مرد (كريه المنظر) راضى شده و با آن زندگى مى كنى !؟
در جوابم گفت : حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده ام كه فرموده : ايمان دو نصف است نصفى (صبر) و نصفى (شكر) و من بخاطر اينكه ايمانم كامل شود اين زندگى را با اين مرد به پايان مى برم وقتى به حسن و زيبائى خود نظر مى كنم شكر خداى را بجا مى آورم و وقتى به كريه بودن شوهرم مى نگرم صبر مى نمايم تا آنكه هر دو نصف ايمان من كامل گردد.
اصمعى گويد: من از اين قضيه و از ايمان آن زن تعجب كرده و از خيمه آنها بيرون آمدم .(103)


زنان جهان ، عفت و شهامت را از اين بانو ياد بگيرند
صاحب كتاب (رياض الاءنس ) در كتاب خود مى نويسد: يكى از خلفاء بنى عباس در اثر عصيان و نافرمانى اهالى بلخ ، شخصى را از بغداد فرستاد به بلخ كه از اهالى آن شهر مبلغى پول بعنوان جريمه بگيرد تا ديگر عصيان و نافرمانى ننمايند چون فرستاده خليفه از اهل بلخ پول را در خواست نمود روزگار بر آنها تنگ گشت .
پس زنان خود را فرستادند براى شفاعت بنزد زن حاكم شهر بلخ كه بنام (داود بن على ) بود چون زنها قضيه را اظهار كردند زن حاكم بر احوال آنها رقت نموده پيراهن خود را كه مرصع به جواهرات گوناگون بود و قيمتش بيشتر از آن وجهى بود كه خليفه خواسته بود به زنها داد و آن را به نزد ماءمور خليفه آوردند و تقاضاى عفو كردند، ماءمور پيراهن را برداشت و از بلخ خارج و كيفيت را به خليفه رسانيد، و خليفه از شنيدن آن قضيه بسيار خجالت كشيد و گفت : نمى شود زنى از رعاياى من كريم تر از من باشد، فورا دستور داد به آن ماءمور كه برگرد به بلخ و آن پيراهن را به آن زن رد نما، و از اهالى بلخ آن وجه را هم نگير و عصيان آنان را گذشت كن .
چون ماءمور به بلخ مراجعت نمود و مردم بلخ را عفو كرده و پيراهن آن زن را پس داد، زن گفت : آيا خليفه به پيراهن من نگاه كرد؟!
ماءمور گفت : آرى .
زن گفت : ديگر من آن پيراهنى كه چشم نامحرم بر آن افتد نمى پوشم .
پس آن پيراهن را دستور داد فروختند، از وجهش مسجدى در بلخ ساختند و يك سوم از قيمت آن پيراهن از بناى مسجد زياد آمد، دستور داد آن پول را در زير يكى از ستونهاى مسجد گذاشتند كه در وقت حاجت در آورده به تعمير مسجد صرف نمايند و مسجد جامع بلخ از وجه آن پيراهن است .
خدا چنين بانوئى را رحمت كند.

تعليم اطاعت شوهر از اين بانو
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه فرمود: مردى از انصار در زمان نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مسافرت نمود، و با زوجه اش عهد كرد بر اينكه تا در سفر است او از منزل خارج نشود تا آنكه او بازگردد، زن قبول نمود، شوهر به سفر رفت .
پس از چند روز پدر آن زن مريض شد، فرستاد بسوى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (جريان را نقل كردند) و سپس آن زن از آن حضرت خواست كه به عبادت پدرش برود، پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: در خانه بنشين و اطاعت امر شوهر خود بنما، سپس مريضى پدرش شدت پيدا كرد باز زن كسى را بسوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و از آن حضرت اذن خواست كه به عيادت پدرش ‍ برود، (كه در حال مرگ است ) باز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
در خانه بنشين و اطاعت امر شوهر خود بنما.
حضرت صادق عليه السلام فرمود: پس پدرش از دنيا رفت و زن مردن پدر را شنيد، مجددا به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و جريان را گفته و طلب اجازه كرد كه پدرم از دنيا رفته آيا اجازه مى دهيد كه براى نماز او شركت كنم ؟
حضرت اجازه نداد و فرمود: بنشين در خانه و اطاعت امر شوهر خود را بكن .
آن زن هم امتثال امر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كرده و از خانه خارج نشد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: پس دفن كردند پدر آن زن را، سپس ‍ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مژده و بشارت فرستاد براى آن زن به اينكه خداوند متعال آمرزيد تو و پدرت را بواسطه اطاعت تو از امر شوهرت .(104)
چه خوب است كه همه زنها در اطاعت امر شوهر اين چنين باشند.

نتيجه اين داستان را خوب بخاطر بسپاريد
در زمان حكومت (آل بويه ) در كرمان گنجى يافتند كه آن عبارت بود از يك صندوق طلائى و مرصع و تزئين شده از جواهرات گوناگون ، در آن را باز نكرده به حكومت خبر دادند كه همچنين صندوقى پيدا شده ، پادشاه خود به كرمان آمده و سر صندوق مطلا حاضر شد و دستور داد كليد آورده و در صندوق را باز كرده و حقه اى در آن صندوق ديدند كه در توى آن حقه دو عدد (جو) خيلى بزرگ وجود داشت وقتى آنها را وزن كردند هر يكى از آن جوها چند مثقال وزن داشت .
پادشاه خيلى از اين كار متعجب شد كه يعنى چه ؟! در يك صندوق مطلا كه قيمت آن بيش از حد و حصى است و دو جو بزرگ در درون آن به اين بزرگى براى چيست ؟!؟ و دستور داد كه منطقه و يا شهر را بگردند پيرى را كه پيرتر از او كسى نباشد پيدا كنند و بياورند تا پادشاه ماجراى اين صندوق و آن دو جو بزرگ را از او بپرسد.
ماءموران پادشاه همه جا را گشتند و پيرى را كه پشتش (كوش ) از فرتوتى چون دال خميده شده بود و سر بر زمين نهاده بود پيدا كرده و پيش ‍ پادشاه آوردند.
پادشاه از آن پيرمرد فرتوت پرسيد: آيا از ماجراى صندوق و جوهائى كه پيدا شده است اطلاعاتى دارد؟!؟
پير جواب داد: (نه ) من چيزى در اين باره نمى دانم ولى پدرم كه سنش از من بزرگتر است شايد او بداند.
پادشاه گفت : آيا تو با اين سن و سال و شكستگى پدرت زنده است ؟!؟
پيرمرد جواب داد: آرى به فلان محله برويد و در فلان خانه مرد (كهلى ) نيمه سنى را خواهيد يافت كه او پدر من است !
پادشاه ماءمورانش را دنبال او فرستاد و آنها به محله ياد شده رفته و آن مرد (كهل ) را مشاهده كردند كه سنش از پنجاه بيشتر به نظر نمى رسيد او را پيش پادشاه آوردند.
پادشاه از ديدن او كه آيا حقيقتا پدر آن مرد است تعجب كرده و از او پرسيد: آيا آن مرد پير شكسته فرزند توست ؟!؟
جواب داد: بلى او پسر من است !
پادشاه ماجراى صندوق و جوها را از او پرسيد. او در جواب گفت : من هم چيزى درباره آنها نمى دانم ، ولى پدرم كه سنش از من بزرگتر است شايد او بداند!
پادشاه و اطرفيان او همه تعجب كرده و گفتند: مگر پدر تو زنده است ؟!؟
او جواب داد: بلى ، او در فلان محله است بسراغش برويد و او را كه مثل يك جوان سى ساله است خواهيد يافت و او پدر من و جد پسر من است !
پادشاه ماءمورانش را به سراغ او فرستاد و او را حاضر كردند، پادشاه ديد كه او جوانى است شاداب و هنوز موهايش سفيد نشده و طراوت از سر و صورتش فرو مى ريزد.
پادشاه از ديدن اين (پدر و پسر و نوه ) خيلى تعجب كرد و قبل از اينكه از ماجراى صندوق و آن دو حبه جو (بزرگ ) سئوال كند از ماجراى خود اينها سئوال كرد كه چگونه پدر بزرگ آن چنان جوان و شاداب مانده و پسرش چون نيمه سن ها (كهل ) هست و نوه او پيرفرتوت و شكسته شده است !
اين سئوال را از آن مرد جوان كه از آنها بزرگتر بود كرد، آن مرد جوان گفت :
پادشاها، داستان ما منوط به زنان ماست ، من زنى دارم ، نجيبه و عفيفه و صالحه ، هيچگاه حاضر نمى شود من رنجيده خاطر شوم و لحظه اى محزون گردم ، او هميشه در اطاعت من است اگر هزار كارش فرمايم ، او اطاعت كرده و هرگز روى ترش نمى كند و اگر ناراحت شوم سعى بليغ مى كند كه هر چه زودتر ناراحتى مرا مبدل به راحتى و سرور كند و او هميشه قلب مرا شاد مى گرداند، اين است كه چنين شاداب و جوان و باطراوت و سرحال مانده ام !
اما پسر من كه مى بينيد (كهل ) و نيمه سن است او زنى دارد كه گاهى او را شاد و مسرور مى سازد و گاهى او را محزون و غمگين مى كند، گاهى به حرف او گوش مى كند و گاهى از اطاعت او سرپيچى مى كند، اين است كه او كهل و نيمه پير شده است .
اما پسر پسرم كه مى بينيد كه بيش از حد پير فرتوت و شكسته و فرسوده شده است و كمر او چون دال منحنى گشته ، او را زنى است سليطه و بداخلاق كه هيچگاه با او نمى سازد و فرمان او را اطاعت نمى كند و پيوسته او را آزار و اذيت مى نمايد و قلب او را هميشه غمگين و محزون مى سازد، به اين سبب است او اين چنين پير و شكسته و قد خميده شده است .
پادشاه از شنيدن ماجراى آنها خيلى تعجب كرده و دستور داد كه اين ماجرا را بنويسند و در گنجينه اى نگهدارند، سپس از جريان آن صندوق و جوها سئوال كرد، كه آيا او خبرى از آنها دارد!؟
او در جواب داد: بلى ، در فلان روزگار پادشاهى عادل بود و در زمان او شخصى زمينى را به شخص ديگرى فروخت و پولش را دريافت كرد، مشترى بعد از اينكه پول را پرداخت در آن زمين مشغول كشاورزى شد كه در ضمن كار ناگاه گنجى را دريافت كه در زير زمين مستور بود، فورا پيش فروشنده آمد و گفت :
من از تو زمين خريدم نه گنج ، بيا آن را تحويل بگير.
فروشنده گفت : من زمين را همانطور به تو فروختم حالا كه گنجى پيدا شده از آن توست ، نه از آن من كه آن را باز ستانم .
بگو مگو در بين فروشنده و خريدار بالا گرفت تا اينكه داورى پيش ‍ پادشاه بردند.
مشترى گفت : من زمين خريده ام ، گنج نخريده ام ، به فروشنده بگو گنج را از من باز ستاند.
فروشنده گفت : من زمين و هرچه در اوست فروختم آن از آن من نيست كه آن را از او بستانم .
پادشاه چون صفاى هر دو تا را ديد و داورى كرد و گفت : دختر يكى از شما را به زوجيت پسر آن ديگرى درآوريد و در بين آنان الگوى ازدواج و همسرى ببنديد و زمين و گنج را هر دو به هر دوى آنها بدهيد، كه گنج از آن فروشنده باشد و يا از آن خريدار، از ميان هر دو بدر نرود و فرزندان آنها صاحب آن گردند.
آنان چنين كردند، و سپس آن سال آن زمين را جو كاشتند و جوهاى آن زمين به اين بزرگى در آمد و از آن جوها به تمام شهرها فرستاده شد كه همه بدانند كه سزاى نيكى و خوبى و عدل هرگز از بين نمى رود و اين صندوق را هم از همان گنج درست كرده و دو تا از آن جوها را براى عبرت آيندگان در اين محل دفن نمودند، خداوند اجر و پاداش هيچ نيكى كننده را از بين نمى برد.
(( ان الله لا يضيع اجر المحسنين )).

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۲۰:۱۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #5
RE: با چه كسي ازدواج كنيم ؟
در وظايف زن پارسا و پرهيزكار
داستانى بنيسى گويد:
دلبرى دارم بخانه دلگشاست
دل برد از من ز بسكه دلرباست
شادى من از نشاط روى اوست
چهره اش غم مى برد و غم زداست
سيرتش زيبا و صورت چون پرى
گوئيا من آدمم و او حواست
دلنشين است خلق و خلقش تواءمان
خوش كلام و خوش مرام و خوش اداست
طينتش پاك و دلش پاكيزه تر
هرچه گويم من به آن طبعا رضاست
راضى هستم من ز او چونكه بمن
وقت پيرى تكيه گاه و هم عصاست
روشنى خانه ام از روى اوست
بين زنهاى زمانه سيماست
چون غزالان حرم رام است و پاك
آنچه پيدا نشود در ماغزاست
غم ز خارج هر چقدر آيد بمن
چون بداخل مى رسم او غم زداست
بر دهن هرگز نيارد حرف بد
ورد و ذكرش هم دعا و هم ثناست
خانه ام نيست در تلاطم روى آب
چون بدرياى وجودم ناخداست
گويد: هر لحظه بتو هستم كنيز
گفته اش از روى صدق و هم صفاست
هم بود كم خرج و كم حرف و نجيب
هر زمان پرهيزكار و پارساست
او زمن نه فضه خواهد بود نه ذهب
نقره را از بهر چه خواهد طلاست
قانع است آنچه خدا كرده عطا
كم خورد، كم پوشد، كم ادعاست
دل بسوزاند بحال و مال من
بين زنهاى زمانه باوفاست
همتش در كار خانه هست و بس
كار بيرون هم حواله بهر ماست
گوشه خلوت براى طاعتش
برگزيده ، گويدش اينجا رواست
بى اجازه هيچ چيز از خانه ام
ندهد بر اغنياء، يا كه گداست
پا ز خانه نمى گذارد او برون
مرد نامحرم نبيند با حياست
مونسم هست هر زمان در زندگى
بايد هم مونس شود چونكه نساست
روز و شب در اختيار من بود
هر زمانى در برم سرتابپاست
بهر ديگرم مردمان هست سرفراز
ليك در پيشم ضعيف و خاكپاست
او زمن راضى و من از او رضا
هست اميدم خداوند هم رضاست
نسبتش بر حضرت موسى (ع ) رسد
مادرش صديقه خيرالنساست
گويم آخر اين سخن را گوش كن
او برايم سيميا هست كيمياست
خوش بود زنهاى عالم مثل او
خوب باشند و نگويند او خطاست
هر كه دارد همچون زن در خانه اش
حال او چون من خوشست و مرحباست
(داستانى ) شكر كن هر صبح و شام
نعمت حق بر تو بى حد و حصاست
بالاءخص آن را كه خود گفتى عيان
بهترين نعمت عيال پارساست


با چه كسى ازدواج كنيم ؟ زن خوب و شايسته و زن بد و ناشايست
در مقدمه كتاب گفته شد كه مسئله ازدواج و انتخاب همسر از مهمترين مسائل حياتى است و پيوند زناشوئى در زندگى انسانها نقطه عطفى است كه ممكن است صدها پيروزى و كاميابى و يا شكست و ناكامى در پى داشته باشد، لذا بايد هر كسى در انتخاب همسر شايسته كوشش و دورنگرى لازم را بعمل آورد كه تا ضامن خوشبختى و سعادت آينده اش گردد.
بزرگان دين ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين با بيانات زيبا و شيوا توجه پيروانشان را به اين امر حياتى معطوف داشته در ضمن روايات متعددى نقش همسر خوب شايسته و بد ناشايست را در زندگى انسانها خاطرنشان ساخته و راهنمائيهاى لازم را در اين باره متذكر شده اند:
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمو:
((يكى از تقديرهاى الهى براى مرد مسلمان كه حال او را اصلاح مى كند اين است كه زنى قسمت او كند كه هر وقت شوهر او را ببيند شاد و خرسند گردد و در غياب او بر آبرويش را نگهدارد و در حضورش فرمان او را ببرد)).(81)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((چهار چيز نشان خوشبختى مرد است :
1- زنش پارسا و پرهيزكار باشد. 2- فرزندانش نيكوكار باشند. 3- معاشرانش صالح باشند. 4- روزى خويش را در شهر خويش بدست آورد)).(82)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((چهار چيز است كه هر كس از آن بهره دارد از نيكى دو جهان بهره ور است : 1- زبانى كه ياد خدا كند. 2- قلبى كه سپاس پروردگار گذارد. 3- تنى كه بر بلا صبور باشد.4- زنى كه به ناموس و مال وى خيانت نكند)).(83)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((مى خواهى تو را از بهترين گنجينه مرد خبر دهم ؟ زن پارسا و صالحه وقتى شوهرش به او نگرد شاد و مسرور مى شود، همين كه به او فرمان مى دهد اطاعت مى كند و هنگام غيبت و نبودن شوهر (ناموس ) و امانت او را خوب محافظت مى كند)).(84)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
مى خواهيد شما را از زنانى كه اهل بهشتند خبر دهم ؟ زن مهربان و وفادارى كه فرزند زياد به دنيا آورد؟ و با شوهرش (اگر ناراحتى پيش ‍ آمد) زود آشتى كند، و همين كه بدى كرد به شوهرش گويد: اين دست من در دست توست (يعنى من در اختيار توام ) چشم بر هم نمى گذارم تا از من راضى شوى .(85)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
زن پارسا و صالحه اى كه ديدار او شوهرش را خوشحال كند مايه خوشبختى ، مرد و زن بد و زشت خويى كه ديدارش شوهر او را غمگين سازد مايه بدبختى مرد است .(86)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
بهترين زن آن است كه وقتى شوهرش او را ببيند خوشحال شود و وقتى فرمان دهد اطاعت بر دو تن خويش و مال شوهرش را در غياب او حفظ و محافظت كند.(87)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم
آن حضرت فرمود:
دنيا متاعى است و بهترين متاع آن زن پارسا و پرهيزكار است .(88)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
ديد زن خوبرو و سبزه بينايى (چشم ) را زياد مى كند.(89)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
بهترين زنان شما زن بچه آور و مهربان است كه شريك و مطيع شوهر باشد اگر از خدا بترسد، و بدترين زنان شما آرايش كنان و متكبرانند و آنان منافقانند و از آنها جز به اندازه كلاغى كه خط سفيد به گردن دارد به بهشت نمى روند.(90)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((پنج چيز از مصائب دنياست كه يكى از آنها زن بد و بداخلاق است )).(91)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((زن را براى چهار چيز مى گيرند: مال شرف جمال دين ، تو زن دين دار بجوى و بگير)).(92)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((براى نطفه هاى خود محل مناسب انتخاب كنيد و از اشخاص ‍ همشاءن خود زن بگيريد و به آنها زن بدهيد)).(93)
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آن حضرت فرمود:
((براى نطفه هاى خود جاى مناسب انتخاب كنيد، زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند بدنيا مى آورند)).(94)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((زن بمنزله (طوق ) قلاده اى است كه در گردن خود مى افكنى ، پس ‍ دقت كن كه چگونه قلاده براى خود انتخاب مى كنى و آن حضرت فرمود: زن خوب و صالحه را با طلا و نقره بخواهى قيمت كنى قابل مقايسه نيست و او از همه جواهرات جهان با ارزش تر است ، ولى زن بد و غير صالحه بمشتى خاك هم نمى ارزد، كه مشتى خاك هزاران بار بهتر از زن بد و ناشايست است )).(95)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: همسرم از دنيا رفته كه زنى همدم و همساز بود (خدايش رحمت كند) اينك به فكر همسر ديگرى هستم (چگونه زنى انتخاب كنم ؟) امام صادق عليه السلام فرمود: خوب دقت و توجه كن ببين خود را در دام كه مى افكنى ؟ و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و محرم اسرار خود مى كنى ؟
اگر از اين كار ناگزيرى دوشيزه اى پيدا كن كه نيك رفتار و خوشخوى باشد، سپس آن حضرت فرمود:
زنان چنان هستند كه اين شاعر وصف كرده :(96)
الا ان النساء خلقن شتى
فمنهن الغنيمة والغرام
و منهن الهلال اذا تجلى
لصاحبه و منهن الضلام
فمن يظفر بصالحتهن يظفر
فمن يعثر فليس له انتقام
يعنى :
خداوند زنان را گوناگون آفريده است
بعضى غنيمت ارزنده و دلربايند
بعضى ها چون ماه يكشبه جلوه مى كنند
در برابر شوهر، بعضى چون شب تاريكند
هركس زنى شايسته بچنگ آرد پيروز گردد
هر كس بخطا رود گرفتار شود و چاره ندارد
به مصداق شعر:
زن بد در سراى مرد نيكو
هم در اين عالمست دوزخ او
زينها از قرين بد زينهار
و قنا ربنا عذاب النار
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم : آن حضرت فرمود:
((بهترين زنان شما زنى است كه بچه آور، و مهربان ، پاكدامن و صالحه باشد و نزد فاميلش عزيز و محترم و در مقابل شوهرش متواضع و فروتن باشد، و براى شوهر خود زينت كند و نسبت به ديگران موفر و بى اعتناء باشد، و حرف شوهرش را بشنود و مطيع امر او باشد و به فرمان او گردن نهد و در خلوت در اختيار وى باشد)).(97)
از اميرالمؤ منين عليه السلام :
على عليه السلام فرمود: بهترين زنان شما پنج قسمند!
گفتند: يا اميرالمؤ منين آنها را بيان كنيد؟
فرمود: 1- سهل گير، 2- نرمخو، 3- رام ، 4- زنى كه چون شوهرش ‍ خشمگين شد نيارامد تا رضايت او را فراهم كند، 5- زنى كه در غياب شوهرش حيثيت او را نگهدارد، اين زن اگر چنين كند از كاركنان و عمال الهى است ، از لطف خدا نااميد نگردد.
سپس آن حضرت اضافه كرد و فرمود: اين زنان برخى پر بركتند و بعضى پربچه اند يكى در دامان يكى در شكم دارند و بعضى نسبت به شوهر بداخلاقند، بعضى همانند غلهاى پر شپشند (در اصطلاح عوام گويند چون شپشى بجانم افتاده ) كه خداوند بگردن هر (بخت برگشته اى ) كه بخواهد مى افكند.(98)
از امام محمد باقر عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
مردى به حضور پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، آمد و در كار ازدواج با آن حضرت مشورت كرد، حضرت فرمود: آرى زن بگير ولى زن با ايمان خداشناس ، خدايت خير دهد! زن شايسته مانند غراب (اعصم ) كمياب و يا (ناياب ) است .
آن مرد پرسيد: غراب اعصم چيست ؟
فرمود: كلاغى كه يك پايش سفيد باشد.(99)
از امام صادق عليه السلام ، آن حضرت فرمود:
((بهترين زنان شما زنى است كه هرگاه خشمگين شود و يا شوهر خود را بخشم و غضب آورد، به شوهر گويد دست من در دست توست يعنى (من تحت فرمان توام ) تا از من راضى نشوى خواب را به چشمانم راه نمى دهم )).(100)


از ازدواج با اينگونه زنها حذر كنيد
در حديث معتبر از رسول گرامى اسلام محمد بن عبدالله صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه آن حضرت از زيد بن ثابت پرسيد: آيا ازدواج كرده و زن اختيار نموده اى ؟
زيد بن ثابت جواب داد: نه ، هنوز يا رسول الله .
حضرت فرمود: اى زيد زن بگير تا پاكدامن بمانى ، ولى با پنج (نوع ) زن ازدواج نكن .
زيد گفت : آنها كدام زنان هستند يا رسول الله !؟!
فرمود: عبارتند از (شهبرة )، (لهبرة )، (نهبرة )، (هيدرة )، و (لفوت ).
زيد عرض كرد: يا رسول الله ، اينها كه فرموديد، من نمى دانم يعنى چه ؟!
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مگر شما عرب نيستيد؟!؟
(شهبرة ) به زنى مى گويند كه كبود رنگ و آبى چشم و بدزبان و بى حيا و هر چه به دهنش آيد بگويد.
(لهبرة ) به زنى مى گويند بلند قامت و لاغر اندام (كم عقل ) باشد.
(نهبرة ) به زنى مى گويند كه كوتاه قد و بد قيافه و زشت (سخن ) باشد.
(هيدرة ) به زنى مى گويند كه پير سالخورده و حيله گر و مكاره باشد.
(لفوت ) به زنى مى گويند كه از قبل فرزند يا فرزندانى داشته باشد.
باز هم از نبى گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه به زيد بن ثابت فرمود: اى زيد زن بگير كه ازدواج كردن و زن گرفتن مايه بركت و مزيد عفت است ، ولى از ازدواج با دوازده (نوع ) زن پرهيز كن .
زيد گفت : آنها را براى من معرفى كن يا رسول الله ؟!
حضرت فرمود:
(هنفصة ): زنى كه سليطه باشد.
(عنفصة ): زنى كه پر حرف و بدبو باشد.
(شهبرة ): زنى كه كبود رنگ و آبى چشم و بدزبان باشد.
(سقلقية ): زنى كه از (عقب ) از دبرش حيض ببيند.
(مذبوبة ): زنى كه كم عقل و يا ديوانه بوده باشد.
(مذمومة ): زنى كه ذم شده و نكوهيده باشد.
(حنانة ): زنى كه مرتب از شوهر سابقش ياد كند.
(منانة ): زنى كه با مال و ثروت خود بر شوهرش منت گذارد.
(رفثاء): زنى كه بد سخن و فحاش و بدگو باشد.
(هيدرة ): زنى كه پير فرتوت و حيله گر باشد.
(ذوقناء): زنى كه به عمل جنسى و آميزش بى رغبت باشد.
(لفوت ): زنى كه از شوهر قبلى خود فرزند داشته باشد.
باز هم در حديثى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است فرمود: آيا خبر ندهم شما را به بدترين زنها، و آن زنى است كه در نزد كسان خود خوار و ذليل و نسبت به شوهر عزيز باشد و عقيم و كينه دار باشد و از كار زشت و قبيح كناره نجويد و در غياب شوهرش ‍ زينت كند و در حضور شوهر زينتش را از او بپوشاند و حرف او را نشنود و فرمان او را اطاعت نكند و در خلوت از شوهرش تمكين ننمايد عذر شوهرش را نپذيرفته و اگر خلافى از او صادر شد آن را نقل مجالس كند.
و همچنين آن حضرت فرموده :
بدترين زنان شما زن نازا، كثيف ، لجباز، و نافرمانى است كه در چشم فاميلش حقير و در نظر خود عزيز باشد و نسبت به شوهر خود سركش و نافرمان و با ديگران رام و تسليم و خوش صحبت باشد.
باز از آن حضرت نقل شده است فرمود: از ازدواج با زنان كودن و (بى حيا) بپرهيزيد كه همنشينى آنها بلاء و فرزندشان تباه است .
(يعنى : او با كارهاى خود فرزند را تباه مى كند).
و مكروه است اختيار كردن زن (عقيم ) و (احمق ) و (ديوانه ) و (زن پير) را كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((سه چيز انسان را تباه مى كند و بدن او را خراب كرده و گاهى باعث قتل او مى شود:
(1). با شكم سير به حمام رفتن ، (2). با شكم پر آميزش كردن . (3). با زن پير ازدواج نمودن )).
حكماى عرب نيز گفته اند كه از پنج زن بايد حذر كرد:
(حنانة )، (منانة )، (انانة )، (كية القفا)، و (خضراء الدمن ).
اما حنانة : زنى است كه او را فرزندانى از شوهر قبل بوده باشد و پيوسته از مال شوهر بر آنها مهربانى كند.
اما منانة : زنى است ثروتمند كه با مال خود به شوهرش منت گذارد.
اما انانة : زنى است كه پيش از اين شوهرى داشته و او از شوهر فعليش ‍ بهتر بوده و اكنون پيوسته از اين شوهر به شكايت وانين باشد.
اما كية القفا: زنى است كه غير عفيفه باشد كه شوهر او را از هر محفلى كه غايب شود، مردمان به ذكر او داغى بر قفاى آن مرد نهند.
اما خضراءالدمن : زنى است زيبا از اصلى بد، كه او را تشبيه كرده اند به سبزه مزبله .(101)


ده دستور شوهر دارى به همه دخترهاى جهان
اين دستورات مادرى است كه به دختر خود هنگامى كه مى خواستيد او را نزد شوهرش برند.
صاحب كتاب (رياض الانس ) در كتاب خود مى نويسند:
دخترى را از عرب شوهر دادند چون خواستند او را نزد شوهر برند مادرش نزد او آمد و گفت :
بدان اى دختر من ، اگر دخترى از شوهر بى نياز بود هر آينه تو از همه زنان بى نيازتر بودى از شوهر، لكن زنان از براى مردان خلق شده اند چنانكه مردان از براى زنان مخلوق گشته اند، اى دخترك من همانا تو از آشيانه خود مفارقت كرده و بسوى آشيانه كسى مى روى كه نمى شناسى او را، و بسوى قرينى حركت مى كنى كه تا حال با او الفت نگرفته اى ، پس يادگير از من ده خصلت (دستور) را كه باعث بلندى درجه و شرف تو گردد نزد شوهرت (او هميشه تو را دوست مى دارد):
اول : آنكه در خانه شوهرت به قناعت رفتار كنى كه قناعت سبب راحت دل است .
دوم : آنكه حرف شوهر خود را بشنو و امر او را اطاعت كن ، چه سمع و طاعت زن براى شوهر سبب خوشنودى پروردگار عزوجل است .
سوم : آنكه پيوسته در صدد باش كه موضعى را كه شوهر در تو نظر مى كند قبيح و زشت نباشد.
چهارم : آنكه خود را خوشبو كن خصوصا آن موضعى كه شوهر مى بويد كه مبادا بينى او بوى كريه و بد بشنود.
پنجم : آنكه تعهد كن از او در وقت طعام ، پس هنگامى كه گرسنه مى شود طعام را زود حاضر كن كه حرارت گرسنگى او را از جا بدر كند.
ششم : آنكه هنگام خواب او ساكن باش و حركت صدا مكن كه ببريدن خواب سبب غضب او خواهد شد.
هفتم : آنكه خانه و مال او را حفظ كن .
هشتم : آنكه خشم و خويشان او را پيوسته مراعات كن كه اين كار از محاسن تدبير است .
نهم : آنكه راز او را(هرگز) فاش مكن .
دهم : آنكه نافرمانى مكن او را وگرنه سينه او از خشم و كينه تو پرخواهد شد.
و پس از همه اين خصال وصيت مى كنم ترا هنگامى كه شوهرت دلش ‍ مقروح و سينه اش مجروح است تو از خود دور كن اين صفت را، و نيز هنگامى كه خوشحال و خرم است از خود دور كن غم و غصه را كه باعث كدورت عيش و برطرف شدن خرمى او مى شود و پيوسته او را گرامى دار، و با او موافقت كن ، و اختيار كن خوشنودى او را، و ميل او را بر ميل خود (ترجيح ) ده و در سختى و تنگى روزگار صبر كن و بساز والله معكل (خدا با توست ).
(بارك الله بر اين مادر كه توصيه هاى خوبى به دخترش ‍ كرد.(102)


اشعار جالب و لطيف در نصيحت مادر بدختر
مادرى مى گفت :
مادر مى گفت روزى اين سخن با دختر
اى كه در كاشانه ام همچون فروزان اخترى
من تو را چون جان شيرين دوست دارم دخترم
تو بنزد مادرت ارزنده تر از گوهرى
سالها نازنين چون باغبان پروردمت
اى بسا شبها شدم از خواب و آسايش برى
خواهم اكنون پندها آويز گوشت كنم
پند مام خويش را جانا به خوارى ننگرى
دخترم نيكى و پاكى را شعار خويش ساز
نيكى و پاكى بود آئين هر پيغمبرى
از بد و نيك مى كارى همان را بدروى
اين سخن ها را نپندارى عزيم سرسرى
تا توانى قدر ساعات و دقايق را بدان
كسب دانش كن كه نبود به ز دانش زيورى
چونكه دانشور شدى بايد كه باشى پارسا
پارسائى واجب است از بهر هر دانشورى
او هوسها دور باش و از خدا غافل مباش
زانكه نبود جز خدا اندر دو گيتى ياورى
از تو مى خواهم كه مورى را نيازارى ز خود
ور خطا ديدى ز ياران از خطاشان بگذرى
با همه اهل جهان مهر و محبت پيشه كن
آنچه نپسندى به خود مپسند آن بر ديگرى
عفت و پرهيزكارى را ز قرآن يادگير
سوى نيكى ها نباشد به ز قرآن رهبرى
دخترم با اين سخنها من ترا آموختم
راه و رسم زندگى آئين كودك پرورى
تا تو هم روزى بياموزى به فرزندان خويش
شيوه يزدان پرستى عشق و مهر مادرى
(اين اشعار را از كتاب گلهاى ارغوان نوشتيم ).

زنان جهان بخوانند و از آن ايمان تعليم گيرند
اصمعى كه يكى از تاريخ نويسان جهان عرب است نوشته هاى خود را بوسيله جهانگردى جمع آورى مى كرد، مى نويسد:
وقتى از بيابانى مى گذشتم سخت تشنه و گرسنه شدم و از آب و غذا عارى بودم تا اينكه چشمم به يك خيمه اى افتاد، خود را به آنجا رسانيده و اجازه ورود خواستم ، زنى بسيار جميله و زيبائى كه در حسن و وجاهت كم نظير بود مرا اجازه ورود به آن خيمه را داد وقتى ديد كه من خيلى تشنه و گرسنه هستم مرا احترام نموده و آب و غذائى برايم تهيه كرد و با ادب تمام آنها را پيش من آورد، و من مشغول خوردن شدم و از حسن زيبائى و ادب و احترام آن زن در تعجب بودم كه ناگاه مردى زشت رو و كريه منظر و بدشكل و سياه رنگ از صحرا رسيده و وارد آن خيمه شد، ديدم كه آن زن زيبا به استقبال او شتافت و بارش را گرفت و عرق از پيشانى او خشك كرد و با آب سرد پاهاى او را تا زانو شستشو داد، و با احترام تمام به خدمتگذارى آن مرد مشغول شد، فهميدم كه آن مرد شوهر آن زن است .
وقتى خواستم از خيمه بيرون آيم و دنبال كار خود بروم ، از خدمات آن زن تشكر كرده و به او گفتم كه من يك مورخ هستم و هرچه ببينم در كتاب خود مى نويسم ، تو بر من بگو چگونه با اين زيبائى و حسن ادب به معاشرت اين مرد (كريه المنظر) راضى شده و با آن زندگى مى كنى !؟
در جوابم گفت : حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده ام كه فرموده : ايمان دو نصف است نصفى (صبر) و نصفى (شكر) و من بخاطر اينكه ايمانم كامل شود اين زندگى را با اين مرد به پايان مى برم وقتى به حسن و زيبائى خود نظر مى كنم شكر خداى را بجا مى آورم و وقتى به كريه بودن شوهرم مى نگرم صبر مى نمايم تا آنكه هر دو نصف ايمان من كامل گردد.
اصمعى گويد: من از اين قضيه و از ايمان آن زن تعجب كرده و از خيمه آنها بيرون آمدم .(103)


زنان جهان ، عفت و شهامت را از اين بانو ياد بگيرند
صاحب كتاب (رياض الاءنس ) در كتاب خود مى نويسد: يكى از خلفاء بنى عباس در اثر عصيان و نافرمانى اهالى بلخ ، شخصى را از بغداد فرستاد به بلخ كه از اهالى آن شهر مبلغى پول بعنوان جريمه بگيرد تا ديگر عصيان و نافرمانى ننمايند چون فرستاده خليفه از اهل بلخ پول را در خواست نمود روزگار بر آنها تنگ گشت .
پس زنان خود را فرستادند براى شفاعت بنزد زن حاكم شهر بلخ كه بنام (داود بن على ) بود چون زنها قضيه را اظهار كردند زن حاكم بر احوال آنها رقت نموده پيراهن خود را كه مرصع به جواهرات گوناگون بود و قيمتش بيشتر از آن وجهى بود كه خليفه خواسته بود به زنها داد و آن را به نزد ماءمور خليفه آوردند و تقاضاى عفو كردند، ماءمور پيراهن را برداشت و از بلخ خارج و كيفيت را به خليفه رسانيد، و خليفه از شنيدن آن قضيه بسيار خجالت كشيد و گفت : نمى شود زنى از رعاياى من كريم تر از من باشد، فورا دستور داد به آن ماءمور كه برگرد به بلخ و آن پيراهن را به آن زن رد نما، و از اهالى بلخ آن وجه را هم نگير و عصيان آنان را گذشت كن .
چون ماءمور به بلخ مراجعت نمود و مردم بلخ را عفو كرده و پيراهن آن زن را پس داد، زن گفت : آيا خليفه به پيراهن من نگاه كرد؟!
ماءمور گفت : آرى .
زن گفت : ديگر من آن پيراهنى كه چشم نامحرم بر آن افتد نمى پوشم .
پس آن پيراهن را دستور داد فروختند، از وجهش مسجدى در بلخ ساختند و يك سوم از قيمت آن پيراهن از بناى مسجد زياد آمد، دستور داد آن پول را در زير يكى از ستونهاى مسجد گذاشتند كه در وقت حاجت در آورده به تعمير مسجد صرف نمايند و مسجد جامع بلخ از وجه آن پيراهن است .
خدا چنين بانوئى را رحمت كند.

تعليم اطاعت شوهر از اين بانو
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه فرمود: مردى از انصار در زمان نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مسافرت نمود، و با زوجه اش عهد كرد بر اينكه تا در سفر است او از منزل خارج نشود تا آنكه او بازگردد، زن قبول نمود، شوهر به سفر رفت .
پس از چند روز پدر آن زن مريض شد، فرستاد بسوى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (جريان را نقل كردند) و سپس آن زن از آن حضرت خواست كه به عبادت پدرش برود، پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: در خانه بنشين و اطاعت امر شوهر خود بنما، سپس مريضى پدرش شدت پيدا كرد باز زن كسى را بسوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و از آن حضرت اذن خواست كه به عيادت پدرش ‍ برود، (كه در حال مرگ است ) باز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
در خانه بنشين و اطاعت امر شوهر خود بنما.
حضرت صادق عليه السلام فرمود: پس پدرش از دنيا رفت و زن مردن پدر را شنيد، مجددا به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و جريان را گفته و طلب اجازه كرد كه پدرم از دنيا رفته آيا اجازه مى دهيد كه براى نماز او شركت كنم ؟
حضرت اجازه نداد و فرمود: بنشين در خانه و اطاعت امر شوهر خود را بكن .
آن زن هم امتثال امر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كرده و از خانه خارج نشد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: پس دفن كردند پدر آن زن را، سپس ‍ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مژده و بشارت فرستاد براى آن زن به اينكه خداوند متعال آمرزيد تو و پدرت را بواسطه اطاعت تو از امر شوهرت .(104)
چه خوب است كه همه زنها در اطاعت امر شوهر اين چنين باشند.

نتيجه اين داستان را خوب بخاطر بسپاريد
در زمان حكومت (آل بويه ) در كرمان گنجى يافتند كه آن عبارت بود از يك صندوق طلائى و مرصع و تزئين شده از جواهرات گوناگون ، در آن را باز نكرده به حكومت خبر دادند كه همچنين صندوقى پيدا شده ، پادشاه خود به كرمان آمده و سر صندوق مطلا حاضر شد و دستور داد كليد آورده و در صندوق را باز كرده و حقه اى در آن صندوق ديدند كه در توى آن حقه دو عدد (جو) خيلى بزرگ وجود داشت وقتى آنها را وزن كردند هر يكى از آن جوها چند مثقال وزن داشت .
پادشاه خيلى از اين كار متعجب شد كه يعنى چه ؟! در يك صندوق مطلا كه قيمت آن بيش از حد و حصى است و دو جو بزرگ در درون آن به اين بزرگى براى چيست ؟!؟ و دستور داد كه منطقه و يا شهر را بگردند پيرى را كه پيرتر از او كسى نباشد پيدا كنند و بياورند تا پادشاه ماجراى اين صندوق و آن دو جو بزرگ را از او بپرسد.
ماءموران پادشاه همه جا را گشتند و پيرى را كه پشتش (كوش ) از فرتوتى چون دال خميده شده بود و سر بر زمين نهاده بود پيدا كرده و پيش ‍ پادشاه آوردند.
پادشاه از آن پيرمرد فرتوت پرسيد: آيا از ماجراى صندوق و جوهائى كه پيدا شده است اطلاعاتى دارد؟!؟
پير جواب داد: (نه ) من چيزى در اين باره نمى دانم ولى پدرم كه سنش از من بزرگتر است شايد او بداند.
پادشاه گفت : آيا تو با اين سن و سال و شكستگى پدرت زنده است ؟!؟
پيرمرد جواب داد: آرى به فلان محله برويد و در فلان خانه مرد (كهلى ) نيمه سنى را خواهيد يافت كه او پدر من است !
پادشاه ماءمورانش را دنبال او فرستاد و آنها به محله ياد شده رفته و آن مرد (كهل ) را مشاهده كردند كه سنش از پنجاه بيشتر به نظر نمى رسيد او را پيش پادشاه آوردند.
پادشاه از ديدن او كه آيا حقيقتا پدر آن مرد است تعجب كرده و از او پرسيد: آيا آن مرد پير شكسته فرزند توست ؟!؟
جواب داد: بلى او پسر من است !
پادشاه ماجراى صندوق و جوها را از او پرسيد. او در جواب گفت : من هم چيزى درباره آنها نمى دانم ، ولى پدرم كه سنش از من بزرگتر است شايد او بداند!
پادشاه و اطرفيان او همه تعجب كرده و گفتند: مگر پدر تو زنده است ؟!؟
او جواب داد: بلى ، او در فلان محله است بسراغش برويد و او را كه مثل يك جوان سى ساله است خواهيد يافت و او پدر من و جد پسر من است !
پادشاه ماءمورانش را به سراغ او فرستاد و او را حاضر كردند، پادشاه ديد كه او جوانى است شاداب و هنوز موهايش سفيد نشده و طراوت از سر و صورتش فرو مى ريزد.
پادشاه از ديدن اين (پدر و پسر و نوه ) خيلى تعجب كرد و قبل از اينكه از ماجراى صندوق و آن دو حبه جو (بزرگ ) سئوال كند از ماجراى خود اينها سئوال كرد كه چگونه پدر بزرگ آن چنان جوان و شاداب مانده و پسرش چون نيمه سن ها (كهل ) هست و نوه او پيرفرتوت و شكسته شده است !
اين سئوال را از آن مرد جوان كه از آنها بزرگتر بود كرد، آن مرد جوان گفت :
پادشاها، داستان ما منوط به زنان ماست ، من زنى دارم ، نجيبه و عفيفه و صالحه ، هيچگاه حاضر نمى شود من رنجيده خاطر شوم و لحظه اى محزون گردم ، او هميشه در اطاعت من است اگر هزار كارش فرمايم ، او اطاعت كرده و هرگز روى ترش نمى كند و اگر ناراحت شوم سعى بليغ مى كند كه هر چه زودتر ناراحتى مرا مبدل به راحتى و سرور كند و او هميشه قلب مرا شاد مى گرداند، اين است كه چنين شاداب و جوان و باطراوت و سرحال مانده ام !
اما پسر من كه مى بينيد (كهل ) و نيمه سن است او زنى دارد كه گاهى او را شاد و مسرور مى سازد و گاهى او را محزون و غمگين مى كند، گاهى به حرف او گوش مى كند و گاهى از اطاعت او سرپيچى مى كند، اين است كه او كهل و نيمه پير شده است .
اما پسر پسرم كه مى بينيد كه بيش از حد پير فرتوت و شكسته و فرسوده شده است و كمر او چون دال منحنى گشته ، او را زنى است سليطه و بداخلاق كه هيچگاه با او نمى سازد و فرمان او را اطاعت نمى كند و پيوسته او را آزار و اذيت مى نمايد و قلب او را هميشه غمگين و محزون مى سازد، به اين سبب است او اين چنين پير و شكسته و قد خميده شده است .
پادشاه از شنيدن ماجراى آنها خيلى تعجب كرده و دستور داد كه اين ماجرا را بنويسند و در گنجينه اى نگهدارند، سپس از جريان آن صندوق و جوها سئوال كرد، كه آيا او خبرى از آنها دارد!؟
او در جواب داد: بلى ، در فلان روزگار پادشاهى عادل بود و در زمان او شخصى زمينى را به شخص ديگرى فروخت و پولش را دريافت كرد، مشترى بعد از اينكه پول را پرداخت در آن زمين مشغول كشاورزى شد كه در ضمن كار ناگاه گنجى را دريافت كه در زير زمين مستور بود، فورا پيش فروشنده آمد و گفت :
من از تو زمين خريدم نه گنج ، بيا آن را تحويل بگير.
فروشنده گفت : من زمين را همانطور به تو فروختم حالا كه گنجى پيدا شده از آن توست ، نه از آن من كه آن را باز ستانم .
بگو مگو در بين فروشنده و خريدار بالا گرفت تا اينكه داورى پيش ‍ پادشاه بردند.
مشترى گفت : من زمين خريده ام ، گنج نخريده ام ، به فروشنده بگو گنج را از من باز ستاند.
فروشنده گفت : من زمين و هرچه در اوست فروختم آن از آن من نيست كه آن را از او بستانم .
پادشاه چون صفاى هر دو تا را ديد و داورى كرد و گفت : دختر يكى از شما را به زوجيت پسر آن ديگرى درآوريد و در بين آنان الگوى ازدواج و همسرى ببنديد و زمين و گنج را هر دو به هر دوى آنها بدهيد، كه گنج از آن فروشنده باشد و يا از آن خريدار، از ميان هر دو بدر نرود و فرزندان آنها صاحب آن گردند.
آنان چنين كردند، و سپس آن سال آن زمين را جو كاشتند و جوهاى آن زمين به اين بزرگى در آمد و از آن جوها به تمام شهرها فرستاده شد كه همه بدانند كه سزاى نيكى و خوبى و عدل هرگز از بين نمى رود و اين صندوق را هم از همان گنج درست كرده و دو تا از آن جوها را براى عبرت آيندگان در اين محل دفن نمودند، خداوند اجر و پاداش هيچ نيكى كننده را از بين نمى برد.
(( ان الله لا يضيع اجر المحسنين )).

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
سه شنبه ۹ شهر ۱۳۸۹ ۲۰:۲۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.