به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات : 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عروج‌ روح‌:انديشه‌ مرگ‌

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #1
Icon13 عروج‌ روح‌:انديشه‌ مرگ‌
عروج‌ روح‌:


مقدمه
انديشه‌ مرگ‌
«مرگ‌انديشي‌» يكي‌ از دغدغه‌هاي‌ پايا و ديرپا در زندگي‌ آدمي‌ بوده‌و هست‌. نگاهي‌ به‌ تاريخ‌ زندگي‌ انسان‌ و جستجو در اذهان‌ ـ از گذشته‌تاكنون‌ـ گواه‌ صادقي‌ است‌ بر اين‌ مدعا. چگونگي‌ برخورد با اموات‌حكايتگر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ انسان‌ها همواره‌، اين‌ پديده‌ را مهم‌ تلقي‌كرده‌ و از آن‌ غافل‌ نبوده‌اند، هر چند نوع‌ برداشت‌ و فهمشان‌ از آن‌متفاوت‌ بوده‌ است‌.
يكي‌ از دلايل‌ عمده‌ تفسيرهاي‌ گوناگون‌ از مرگ‌، نوع‌ نگرش‌ انسان‌ به‌عالم‌ هستي‌، نفس‌ خويش‌ و نحوه‌ ارتباط‌ روح‌ با جهان‌ هستي‌ و جايگاه‌آدمي‌ در آن‌ است‌. اين‌ دليل‌ مهم‌ نيز ريشه‌ در اين‌ واقعيت‌ دارد كه‌خوب‌ و بدپنداشتن‌، خوش‌آيند و بدآيند بودن‌ موضوعات‌ و مسائل‌پيرامون‌ ما، ناشي‌ از نوع‌ آگاهي‌ از حقيقت‌ خود و در نهايت‌ نحوه‌نگرش‌ ما به‌ رخدادهايي‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ با آن‌ روبرو مي‌شويم‌. ازاين‌ رو، اگر مبتني‌ بر شناخت‌ و درك‌ صحيح‌ از خود، عينك‌ نيك‌بيني‌و نوربيني‌ بر چشم‌ داشته‌ باشيم‌، همه‌ چيز را آنچنان‌ كه‌ هست‌ مي‌بينيم‌ نه‌آن‌ چنان‌ كه‌ ما با پندار غلط‌ براي‌ خود ساخته‌ايم‌ و اگر مبتني‌ بر عدم‌آگاهي‌ درست‌ از حقيقت‌ خود، عينك‌ بدبيني‌ و شر بيني‌ بر چشم‌ داشته‌باشيم‌، همه‌ چيز را آن‌ چنان‌ كه‌ خود مي‌پنداريم‌ خواهيم‌ ديد، نه‌آنچنان‌ كه‌ هست‌.
تلقي‌ متفاوت‌ انسان‌ از مرگ‌ ـ كه‌ فرصت‌ طرح‌ تفصيلي‌ آن‌ نيست‌ ـ نيزبه‌ همين‌ دليل‌ مهم‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ از آن‌ غافليم‌. از خداوند متعال‌ ـ كه‌آفريننده‌ مرگ‌ است‌ ـ بخواهيم‌ تا پرده‌ها را از جلوي‌ چشم‌ و ذهن‌حقيقت‌ جوي‌ ما كنار بزند كه‌ اين‌ پرده‌ها مانع‌ از ديدن‌ و فهم‌ درست‌ وصحيح‌ از نظام‌ هستي‌ است‌، و با ريختن‌ آب‌ طهور بر جانمان‌، عالم‌ راپرنور و آنچنان‌ كه‌ هست‌ شناخته‌ و دريابيم‌.

پيش‌ چشمت‌ داشتي‌ شيشه‌ كبود
زآن‌ سبب‌ عالَم‌ كبودت‌ مي‌نمود
گرنه‌ كوري‌ اين‌ كبودي‌ دان‌ زخويش
‌خويش‌ را بدگو مگو كس‌ را تو بيش‌
مؤمن‌ از ينظر بنورالله‌ نبود
غيب‌ مؤمن‌ را برهنه‌ چون‌ نمود
چونكه‌ تو ينظر بنارالله‌ بُدي
‌نيكوي‌ را وانديدي‌ از بَدي‌
اندك‌ اندك‌ آب‌ برآتش‌ بزن
‌تا شود نار تو نور اي‌ بوالحزن‌
تو بزن‌ يا ربنا آب‌ طهور
تا شود اين‌ نار عالم‌ جمله‌ نور

براي‌ آشنايي‌ اجمالي‌ با برخي‌ از ابعاد اين‌ حقيقت‌ رازآلود يعني‌«مرگ‌»، به‌ طرح‌ مباحثي‌ در اين‌ باب‌ پرداخته‌ و سعي‌ مي‌كنيم‌ دربرداشت‌ و بيان‌ مطالب‌ از آيات‌ قران‌ كريم‌ و سخنان‌ گرانقدر معصومان‌«عليهم‌السلام‌» مدد جوييم‌، چرا كه‌ خالق‌ جهان‌ بر حقايق‌ هستي‌ آگاه‌بوده‌ و معصومان‌ (صلوات‌الله‌ عليهم‌ اجمعين‌) به‌ دليل‌ وقوف‌ به‌ باطن‌عالم‌ وسيطره‌ وجودي‌ بر عوالم‌ هستي‌، نشانه‌هاي‌ الهي‌ از جمله‌ مرگ‌ راآن‌ چنان‌ كه‌ هستند دريافته‌ و انسان‌ها را به‌ فهم‌ درست‌ از آنها هدايت‌مي‌كنند.

حقيقت‌ مرگ‌
حقيقت‌ مرگ‌ كه‌ پايان‌ مدت‌، برهم‌ زننده‌ لذت‌ها و شادماني‌ دنيوي‌و تيره‌كننده‌ خواهش‌هاي‌ نفساني‌ و دوركننده‌ از مقصدهاي‌ اين‌ جهاني‌بوده‌ و با آمدنش‌ كاري‌ بزرگ‌ پيش‌آمده‌ و حادثي‌ سترگ‌ را به‌همراه‌ دارد چيست‌؟ آيا مرگ‌ انهدام‌ و نيستي‌ است‌ يا سرفصلي‌براي‌ بازگشت‌ به‌ سوي‌ خدا؟ قرآن‌ كريم‌ از مرگ‌ باعنوان‌ «توّفي‌»ياد كرده‌ است‌؟ اين‌ واژه‌ در لغت‌ به‌ معناي‌ گرفتن‌ چيزي‌ است‌ به‌طور تمام‌ و كمال‌. به‌ عبارت‌ ديگر، در زبان‌ عربي‌، هرگاه‌ كسي‌ چيزي‌را به‌ كمال‌ و تمام‌ و بدون‌ هيچ‌ كم‌ و كاستي‌ دريافت‌ كند، اين‌ كلمه‌استفاده‌ مي‌شود. به‌ اين‌ آيه‌ توجه‌ كنيد:
«اَللّه‌ُ يَتَوفَّي‌ الانْفُس‌ حين‌َ مَوِتها وَالَّتي‌ لَم‌ تَمُت‌ في‌ مَنامِها فَيُسمِك‌َ الَّتي‌قَضي‌ عَلَيها المَوت‌ُ وَيُرسِل‌ُ الاُخري‌ اِلي‌ أَجَل‌ٍ مُسَّمي‌»
«خدا روح‌ مردم‌ را هنگام‌ مرگشان‌ به‌ تمامي‌ باز مي‌ستاند، و (نيز)روحي‌ را كه‌ در (موقع‌) خوابش‌ نمرده‌ است‌ مي‌گيرد، پس‌ آن‌(نفسي‌) كه‌ مرگ‌ را بر او واجب‌ كرده‌ نگاه‌ مي‌دارد و آن‌ ديگر(نفس‌ها) را تا هنگامي‌ معين‌ (به‌ سوي‌ زندگي‌ دنيا) باز پس‌مي‌فرستد.»
دراين‌ آيه‌ هم‌ مرگ‌ و هم‌ خواب‌ كه‌ شباهتي‌ به‌ مرگ‌ دارد به‌«توفي‌» و سپس‌ به‌ «امساك‌» تعبير شده‌، نه‌ به‌ «قبض‌». علاوه‌ برآنكه‌موت‌ را وصفي‌ براي‌ روح‌ شمرده‌ يعني‌ روح‌ به‌ وسيله‌ موت‌ بدن‌ مادي‌را ترك‌ كرده‌ و وفات‌ مي‌كند. به‌ بيان‌ ديگر، آنچه‌ از اين‌ آيه‌ و مشابه‌آن‌ استفاده‌ مي‌شود آن‌ است‌ كه‌ مرگ‌، تحويل‌ گرفتن‌ است‌، يعني‌آدمي‌ هنگام‌ مرگ‌ با تمام‌ شخصيتش‌ ـ كه‌ همان‌ روح‌ اوست‌ ـ دراختيار مأموران‌ الهي‌ قرار گرفته‌ و آنان‌ انسان‌ را دريافت‌ مي‌كنند.بنابراين‌:
اولاً، مرگ‌ از ديدگاه‌ اسلام‌، نيستي‌ و نابودي‌ نيست‌ بلكه‌ انتقال‌ ازعالمي‌ به‌ عالم‌ ديگر بوده‌ و در حقيقت‌ روز مرگ‌، روز بازگشت‌ به‌ خداو سوق‌ به‌ سوي‌ اوست‌.
ثانياً، از آنجا كه‌ روح‌ از عالَم‌ مجردات‌ بوده‌ و از موطن‌ اصلي‌خود به‌ نظام‌ مادي‌ و دنياي‌ خاكي‌ هبوط‌ كرده‌ است‌، با مرگ‌، روح‌ به‌سوي‌ عالمي‌ كه‌ از سنخ‌ عالم‌ روح‌ و موطن‌ اصلي‌اش‌ بوده‌ قدمي‌ بزرگ‌برداشته‌ و به‌ آن‌ جهت‌ با تحولي‌ عظيم‌ حركت‌ مي‌كند. به‌ بيان‌ دقيق‌تر،انسان‌ ممزوج‌ از يك‌ اصل‌ و يك‌ فرع‌ مي‌باشد. اصل‌، روح‌ و فرع‌ بدن‌آدمي‌ است‌، روح‌ كه‌ حقيقت‌ اصلي‌ انسان‌ است‌ از عالم‌ مجردات‌ بوده‌و به‌ عالم‌ مادي‌ هبوط‌ كرده‌ است‌، اما بدن‌ خاكي‌ از عالم‌ طبيعت‌ و ماده‌بوده‌ و با حقيقت‌ روح‌ كه‌ از عالم‌ مجردات‌ است‌، بيگانه‌ است‌. از آنجاكه‌ انسان‌ از ابتداي‌ خلقتش‌ در روي‌ زمين‌ به‌ سوي‌ خداوند در حركت‌است‌، با مرگ‌، سر فصل‌ خاصي‌ از اين‌ حركت‌ را در سير به‌ سوي‌خداوند شروع‌ مي‌كند و براساس‌ آن‌، تفريق‌ و جدايي‌ ميان‌ روح‌ مجردو بدن‌ خاكي‌ افتاده‌ و با مرگ‌، روح‌ به‌ منزلي‌ از منزل‌هايي‌ ـ كه‌ در مسيرحركتش‌ به‌ سوي‌ موطن‌ اصلي‌ و اولي‌ خود وجود دارد ـ برمي‌گردد.امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) اين‌ حقيقت‌ را چنين‌ توضيح‌ مي‌دهند:
«... و به‌ اين‌ ترتيب‌ انسان‌ از دو شأن‌ دنيا و آخرت‌ خلق‌ شده‌ است‌.هنگامي‌ كه‌ خداوند اين‌ دو شأن‌ را با هم‌ گردآورد، حيات‌ انسان‌ درزمين‌ مستقر مي‌شود، زيرا حيات‌ از شأن‌ آسمان‌ به‌ شأن‌ دنيا نزول‌كرده‌ است‌ و هنگامي‌كه‌ خداوند ميان‌ آن‌ دو شأن‌ مفارقت‌ ايجاد كند،آن‌ مفارقت‌، «مرگ‌» است‌ و در آن‌ حال‌، شأن‌ آخرت‌ به‌ آسمان‌بازخواهد گشت‌، بنابراين‌ حيات‌ در زمين‌ است‌ و مرگ‌ در آسمان‌،و اين‌ بدين‌ خاطر است‌ كه‌ در هنگام‌ مرگ‌ ميان‌ روح‌ و جسد (مادي‌)تفرقه‌ ايجاد مي‌شود، روح‌ به‌ قدس‌ اولي‌ بازگردانده‌ مي‌شود و جسددر همان‌ زمين‌ باقي‌ مي‌ماند، زيرا كه‌ از شأن‌ دنياست‌»
بنابراين‌، مرگ‌ «بازگشت‌ فرع‌ به‌ اصل‌ و سرآغاز صعود و عروج‌روح‌ است‌ نه‌ انهدام‌، نابودي‌ و نيستي‌»

آنكه‌ مردن‌ پيش‌ چشمش‌ تهلكه‌ ست
‌امرلاتلقوا بگيرد او به‌ دست‌
وآنكه‌ مردن‌ پيش‌ او شد فتح‌ باب
‌سارعوا آيد مر او را در خطاب‌
الحذر اي‌ مرگ‌بينان‌ بارعوا
العجل‌ اي‌ حشربينان‌ سارعوا
الصلا اي‌ لطف‌بينان‌ افرحوا
البلا اي‌ قهربينان‌ اترحوا
هر كه‌ يوسف‌ ديد جان‌ كردش‌ فدي
‌هركه‌ گرگش‌ ديد برگشت‌ ازهدي‌

مرگ‌ و اقسام‌ آن‌
با توجه‌ به‌ تحليلي‌ كه‌ از حقيقت‌ مرگ‌ ارائه‌ شد، صرف‌ نظر ازمرگ‌ اضطراري‌ كه‌ يا به‌ دليل‌ مختل‌ شدن‌ نظام‌ عضوي‌ از اعضاي‌ بدن‌مادي‌، روي‌ داده‌ و موجب‌ از دست‌ دادن‌ حالت‌ اعتدال‌ قابليت‌ تصرف‌نفس‌ در آن‌ مي‌شود و يا به‌ جهت‌ شدت‌ و قوت‌ نفس‌ و تخريب‌ بدن‌ رخ‌مي‌دهد. مرگ‌ به‌ دو نوع‌ طبيعي‌ و ارادي‌ تقسيم‌ مي‌شود. مرگ‌طبيعي‌، همان‌ تحول‌ از نقصان‌ به‌ خروج‌، توجه‌ هر سافل‌ به‌ عالي‌ ورجوع‌ هر چيزي‌ به‌ اصل‌ خودش‌ است‌. براساس‌ اين‌ تقسيم‌ و اين‌تعريف‌ از مرگ‌ طبيعي‌، مرگ‌ براي‌ تمام‌ موجودات‌ و حتي‌ ملائكه‌ نيزرخ‌ خواهد داد چرا كه‌ همه‌ موجودات‌ نشانه‌هاي‌ خداوند متعال‌ بوده‌ وهمه‌ آنها براساس‌ عموميت‌ و كليت‌ اصل‌ بازگشت‌ به‌ سوي‌ خدا، درحال‌ سير و حركت‌ به‌ سوي‌ او هستند و از اين‌ رو، با مرگ‌ سرفصلي‌ ازاين‌ مسير را طي‌ مي‌كنند: آيه‌ ذيل‌ به‌ خوبي‌ به‌ اين‌ نوع‌ مرگ‌ اشاره‌دارد:
«كُل‌ُّ نَفس‌ٍ ذائِقَه‌ُ الْمُوت‌ِ ثُم‌َّ أِلَيْنَا تُرجعُون‌َ»
«هر نفسي‌ چشنده‌ مرگ‌ است‌، آنگاه‌ به‌ سوي‌ ما بازگردانيده‌ خواهدشد.»

آب‌ از بالا به‌ پستي‌ در رود
آنگه‌ از پستي‌ به‌ بالا بر رود
گندم‌ از بالا به‌ زير خاك‌ شد
بعد از آن‌ او خوشه‌ و چالاك‌ شد
دانه‌ هر ميوه‌ آمد در زمين‌
بعد از آن‌ سرها برآورد از دفين‌
اصل‌ نعمتها زگردون‌ تا به‌ خاك
‌زير آمد شد غذاي‌ جان‌ِ پاك‌
از تواضع‌ چون‌ ز گردون‌ شد به‌ زير
گشت‌ جزو آدمي‌ حي‌ّ دلير
پس‌ صفات‌ آدمي‌ شد آن‌ جماد
بر فراز عرش‌ پرّان‌ گشت‌ شاد
كه‌ از جهان‌ زنده‌ ز اول‌ آمديم‌
باز از پستي‌ سوي‌ بالا شديم‌
جمله‌ اجزا در تحرك‌ و در سكون
‌ناطقان‌ كاِنّا اليه‌ راجعون‌
ذكر و تسبيحات‌ اجزاي‌ نهان
‌غلغلي‌ افكند اندر آسمان‌

مرگ‌ ارادي‌، اين‌ مرگ‌ تنها و فقط‌ مخصوص‌ انسان‌ بوده‌ و مقصوداز آن‌، عروج‌ روح‌ به‌ باطن‌ و بواطن‌ عوالم‌ برتر در همين‌ دنياست‌.انساني‌ كه‌ از اوصاف‌، اخلاق‌، عقايد و افكار پليد رهيده‌ و از رنگ‌ها،هيئت‌ها و تعلقات‌ مادي‌ و داني‌ خود را تطهير كرده‌ و از مخلوق‌ به‌خالق‌ رو كرده‌ و فاني‌ وجه‌ حضرت‌ حق‌ گشته‌، و به‌ اين‌ حقيقت‌ لطيف‌ وعميق‌ رسيده‌ كه‌ چيزي‌ در دنيا جز ذات‌ اقدس‌ اله‌ حقيقت‌ ندارد، درهمين‌ دنيا از برزخ‌ و برزخ‌ها گذشته‌ و هم‌اكنون‌ به‌ جهت‌ برخورداري‌از حيات‌، علم‌ و اراده‌ بالاتر، عالم‌ برزخ‌ اهل‌ برزخ‌ و حالات‌ آنان‌ راشاهدند، بلكه‌ با مجاهداتي‌ كه‌ دارند و با عشق‌ و انجذابي‌ كه‌ به‌ لقا وجه‌كريم‌ حضرت‌ حق‌ دارند همه‌ عوالم‌ را گذشته‌ و همه‌ حجاب‌ها را كنارزده‌ و به‌ عز قدس‌ رسيده‌ و فاني‌ در حق‌ شده‌ و بعد از فنا، باقي‌ به‌ بقاي‌حق‌ مي‌شوند و به‌ آنچه‌ اندر وهم‌ نيايد، نايل‌ مي‌شوند. در واقع‌ مراتب‌و مراحلي‌ كه‌ براي‌ عامه‌ مردم‌ با مرگ‌ طبيعي‌ پيش‌ مي‌آيد، براي‌ اينان‌قبل‌ از مرگ‌ طبيعي‌ با مرگ‌ ارادي‌ ـ كه‌ مرگ‌ قبل‌ از مرگ‌ مي‌باشد ـپيش‌ آمده‌ است‌. آيات‌ ذيل‌ به‌ خوبي‌ بيانگر اين‌ نوع‌ مرگ‌ يعني‌ مرگ‌ارادي‌ و اختياري‌ است‌:
«اَلهيكُم‌ التَكاثُر، حتي‌ زُرتُم‌ُ المَقابِر كلاّ سَوف‌َ تَعلَمون‌ ثُم‌َّ كلا سَوف‌َتَعلَمون‌َ، كَلاّ لَو تَعلَمون‌َ عِلم‌َ اليقين‌، لَتروُن‌َّ الجحيم‌َ ثُم‌َّ لَتَروُنَّهَاعَين‌اليَقين‌ ثُم‌َّ لَتُسئَلُن‌َّ يِومئذٍ عَن‌ِ النَّعيم‌ِ»
يعني‌ «تفاخر به‌ بيشتر داشتن‌، شما را غافل‌ داشت‌ تا كارتان‌ و(پايتان‌) به‌ گورستان‌ رسيد. نه‌ چنين‌ است‌، زودا كه‌ بدانيد. باز هم‌ نه‌چنين‌ است‌، زودا كه‌ بدانيد هرگز چنين‌ نيست‌، اگر علم‌ اليقين‌داشتيد! به‌ يقين‌ دوزخ‌ را مي‌بينيد سپس‌ آن‌ را قطعاً به‌ عين‌اليقين‌در مي‌يابيد، سپس‌ در همان‌ روز است‌ كه‌ از نعمت‌ِ (روي‌ زمين‌)پرسيده‌ خواهيد شد.»
از آيه‌ 6 و 7 اين‌ سوره‌ به‌ روشني‌ استنباط‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ درزندگي‌ دنيوي‌ مي‌تواند حجاب‌ها را كنار زده‌ و به‌ پشت‌ حجاب‌ نايل‌آمده‌ و حقايق‌ اخروي‌ را بيابد، اين‌ دريافت‌ همان‌ شهود، احاطه‌ خاص‌و علم‌ و ادراك‌ برتر و همان‌ «علم‌اليقين‌» است‌ كه‌ قبل‌ از مشاهده‌ عيني‌برزخ‌ (عين‌اليقين‌) براي‌ انسان‌هاي‌ِ كامل‌ رخ‌ خواهد داد.
اين‌ فراز از كلمات‌ علي‌بن‌ابي‌طالب‌ سلام‌ الله‌ عليه‌ نيز به‌ حقيقت‌مرگ‌ ارادي‌، كه‌ مشاهده‌ بواطن‌ عالم‌ و سير در عوالم‌ برتر در همين‌دنياست‌، اشارت‌ دقيقي‌ دارد: «(اهل‌ ذكر و ياد خدا و مردان‌ الهي‌ درمقامي‌ هستند كه‌) گويا دنيا را به‌ آخر رسانيده‌ و پشت‌ سر گذاشته‌ ووارد آخرت‌ شده‌اند و در آنجا مي‌باشند، و آنچه‌ را كه‌ در آنجاست‌مي‌بينند، مثل‌ اينكه‌ به‌ حقايق‌ پنهان‌ و محجوب‌ برزخ‌ در طول‌ اقامت‌خود در آن‌ آگاه‌ شده‌اند و قيامت‌، وعده‌هاي‌ خود را براي‌ آنان‌ تحقق‌بخشيده‌ است‌. پس‌ براي‌ اهل‌ دنيا از آنچه‌ مي‌بينند پرده‌ برداشته‌ و خبرمي‌دهند، به‌ نحوي‌ كه‌ گويا آنان‌ مي‌بينند چيزي‌ را كه‌ مردم‌ نمي‌بينند ومي‌شنوند چيزي‌ را كه‌ مردم‌ نمي‌شنوند.»
گوارا باد بر كساني‌ كه‌ قبل‌ از مرگ‌ مي‌ميرند و با مرگ‌ طبيعي‌ به‌عوالم‌ بالاتر از برزخ‌ و برزخ‌ها صعود مي‌كنند.

بي‌ حجابت‌ بايد آن‌ اي‌ ذولباب
‌مرگ‌ را بگزين‌ و بر دَرّ آن‌ حجاب‌
نه‌ چنان‌ مرگي‌ كه‌ در گوري‌ روي
‌مرگ‌ِ تبديلي‌ كه‌ در نوري‌ روي‌
مصطفي‌ زين‌ گفت‌ كه‌اي‌ اسرارجو
مرده‌ را خواهي‌ كه‌ بيني‌ زنده‌ تو
مي‌رود چون‌ زندگان‌ بر خاكدان
‌مرده‌ و جانش‌ شده‌ بر آسمان‌
جانش‌ را اين‌ دم‌ به‌ بالا مسكنيست
‌گر بميرد روح‌ او را نقل‌ نيست‌
ز آنكه‌ پيش‌ از مرگ‌ او كردست‌ نقل
‌اين‌ بمردن‌ فهم‌ آيد نه‌ به‌ عقل‌
نقل‌ باشد نه‌ چو نقل‌ جان‌ِ عام
‌همچو نقلي‌ از مقامي‌ تا مقام‌

مرگ‌ از جهت‌هاي‌ گوناگون‌ ديگري‌ نيز، اقسامي‌ دارد كه‌ مجال‌طرح‌ آن‌ در اين‌ نوشتار نيست‌.

انسان‌ و مرگ‌
فرهنگ‌ قرآني‌، مرگ‌ را براي‌ همه‌ انسان‌ها امري‌ ضروري‌ و حتمي‌تلقي‌ كرده‌ است‌. به‌ صورتي‌ كه‌ گويا مرگ‌ نقش‌ فاعلي‌ داشته‌ وانسان‌ها نقش‌ انفعالي‌ دارند. اين‌ نشان‌ دهنده‌ ميزان‌ سيطره‌ و تسلط‌مرگ‌ است‌ و ناتواني‌ و عجز انسان‌ها در برابر مرگ‌ را خاطرنشان‌مي‌سازد. اما انسان‌ها با رويكردهاي‌ گوناگون‌ به‌ مرگ‌ نگاه‌ مي‌كنند. باصرف‌ نظر از نوع‌ نگرش‌ و طرز تفكر و انديشه‌ انسان‌ها نسبت‌ به‌ مرگ‌،در يك‌ ديدگاه‌ كلي‌ و به‌ يك‌ نظر از نظرگاه‌ معارف‌ قرآني‌ و روايي‌،انسان‌ها در مجموع‌ دوگونه‌ با مرگ‌ برخورد مي‌كنند:
عده‌اي‌ در زندگي‌ دنيا غوطه‌ور شده‌ و آن‌ را نهايت‌ آمال‌ وآرزوي‌ خود پنداشته‌ و هدفي‌ جز رسيدن‌ به‌ متاع‌ آن‌ ندارند. اينان‌ ازياد مرگ‌ غافل‌اند و از مرگ‌ ديگران‌ عبرت‌ نمي‌گيرند و از اين‌ روهمواره‌ از مرگ‌ گريزانند و از آن‌ مي‌ترسند و هيچ‌گاه‌ آن‌ را آرزونمي‌كنند. آيات‌ ذيل‌ به‌ روشني‌ اين‌ حقيقت‌ را با بيان‌هاي‌ گوناگون‌خاطرنشان‌ مي‌سازد.
1ـ «بگو: اگر در نزد خدا، سراي‌ بازپسين‌ يك‌ سر به‌ شما(ستمگران‌) اختصاص‌ دارد، نه‌ ديگر مردم‌، پس‌ اگر راست‌مي‌گوييد آرزوي‌ مرگ‌ كنيد»
2ـ «بگو: آن‌ مرگي‌ كه‌ از آن‌ (شما ستمگران‌) مي‌گريزيد، قطعاً به‌سراغ‌ شما مي‌آيد.»
3ـ «وسكرات‌ مرگ‌؛ به‌ راستي‌ در رسيد؛ اين‌ همان‌ است‌ كه‌ از آن‌مي‌گريختي‌!»
اما برخي‌ از انسان‌ها مرگ‌ را چون‌ شادي‌، عامل‌ خروج‌ ازتاريكي‌ها و تنگي‌ها و فشارها به‌ فضايي‌ روشن‌ و گسترده‌، نوشيدن‌شربت‌ خنك‌ و گوارا در روز بسيار گرم‌ دانسته‌ و همواره‌ با ياد آن‌ درقلبشان‌ خشيت‌ از خداوند ايجاد شده‌ و خويش‌ را براي‌ آن‌ آماده‌مي‌كنند، اينان‌ با ياد مرگ‌ مشتاق‌ ديدار روي‌ محبوب‌ و رهايي‌ اززندان‌ تن‌ و قفس‌ دنياي‌ مادي‌اند. اين‌ عده‌ همچون‌ ابراهيم‌خليل‌(عليه‌السلام‌) هم‌ زندگي‌ را براي‌ خدا مي‌خواهند و هم‌ مرگ‌ را. به‌آيات‌ و روايات‌ ذيل‌ ـ كه‌ در توصيف‌ چنين‌ انسان‌هاي‌ وارسته‌اي‌داراي‌ نكات‌ دقيقي‌ است‌ ـ توجه‌ كنيد:
1ـ «بگو: در حقيقت‌، نماز من‌ و (ساير) عبادات‌ من‌ و زندگي‌ ومرگ‌ من‌، براي‌ خدا، پروردگار جهانيان‌ است‌»
2ـ «بگو: اي‌ كساني‌ كه‌ يهودي‌ شده‌ايد، اگر پنداريد كه‌ شمادوستان‌ خداييد نه‌ مردم‌ ديگر، پس‌ اگر راست‌ مي‌گوييددرخواست‌ مرگ‌ كنيد» يعني‌ دوستداران‌ خدا و صادقان‌آرزوي‌ مرگ‌ دارند.
3ـ علي‌(عليه‌السلام‌) فرمود:
«اگر خاموش‌ باشم‌، گويند از مرگ‌ هراسان‌ است‌، هرگز! من‌ و ازمرگ‌ ترسيدن‌؟ پس‌ از آن‌ همه‌ ستيزه‌ و جنگيدن‌. به‌ خدا سوگند،انس‌ پسر ابوطالب‌ به‌ مرگ‌ بيش‌تر است‌ از انس‌ طفل‌ به‌ پستان‌مادرش‌»
4ـ رسول‌ اكرم‌ (صلي‌الله‌ عليه‌ و آله‌) فرمودند:
«مرگ‌ در ديدگاه‌ من‌ مانند نوشيدن‌ شربت‌ خنكي‌ است‌ كه‌ انسان‌تشنه‌ در روز بسيار گرم‌ ميل‌ مي‌كند»
عاشقم‌ من‌ كشته‌ قربان‌ لا
جان‌ من‌ نوبتگه‌ طبل‌ بلا
من‌ چو اسماعيليانم‌ بي‌حذربل‌ چون‌ اسماعيل‌ آزادم‌ زسر
فارغم‌ از طمطراق‌ و از ريا
قل‌ تعالوا گفت‌ جانم‌ را بيا
هر كه‌ بيند مر عطا را صد عوض
‌زود دربازد عطا را زين‌ غرض‌
جمله‌ در بازار از آن‌ گشتند بندتا چو سود افتاد مال‌ خود دهند.
با توجه‌ به‌ نگاه‌ و رويكرد انسان‌ به‌ مرگ‌، مرگ‌ نيز با چهره‌گوناگوني‌ به‌ انسان‌ رخ‌ مي‌نمايد، گويا نتيجه‌ نوع‌ نگرش‌ و تلقي‌ انسان‌ ازمرگ‌، در چهره‌ مرگ‌ براي‌ او ظاهر مي‌شود. با توجه‌ به‌ برخورد دوگانه‌انسان‌ها با مرگ‌ در يك‌ نظر عام‌ و كلي‌، مرگ‌ نيز با دو چهره‌ كلي‌ برآدمي‌ ظاهر و نمايان‌ مي‌شود. به‌ آيات‌ و روايت‌ ذيل‌ توجه‌ كرده‌ وتأمل‌ كنيد كه‌ خداوند متعال‌ و معصومان‌ (عليهم‌السلام‌) چگونه‌ اين‌حقيقت‌ را در حد ادراك‌ و فهم‌ ما بازگو كرده‌اند.
1ـ «آيا كساني‌ كه‌ مرتكب‌ كارهاي‌ بد شده‌اند پنداشته‌اند كه‌ آنان‌ رامانند كساني‌ قرار مي‌دهيم‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ و كارهاي‌ شايسته‌كرده‌اند (به‌ طوري‌ كه‌) زندگي‌ آنها و مرگشان‌ يكسان‌ باشد؟چه‌ بد داوري‌ مي‌كنند»
2ـ «همان‌ كساني‌ كه‌ فرشتگان‌ جانشان‌ را ـ در حالي‌ كه‌ پاكندـمي‌ستانند و (به‌ آنان‌) مي‌گويند: «درود بر شما باد» (به‌ پاداش‌)آنچه‌ انجام‌ مي‌داديد به‌ بهشت‌ درآييد.»
3ـ «و اگر بيني‌ آنگاه‌ كه‌ فرشتگان‌ جان‌ كافران‌ را مي‌ستانند، برچهره‌ و پشت‌ آنان‌ مي‌زنند و (گويند:) عذاب‌ سوزان‌ رابچشيد»
4ـ «امام‌ محمدباقر(عليه‌السلام‌) فرمودند: از علي‌بن‌ الحسين‌ امام‌زين‌العابدين‌(عليهماالسلام‌) سئوال‌ شد: مرگ‌ چيست‌؟حضرت‌ (درپاسخ‌) فرمود: «مرگ‌ براي‌ مؤمن‌ همچون‌ دورافكندن‌ لباس‌ چركين‌ و برداشتن‌ بندها و زنجيرهاي‌ سنگين‌ وتبديل‌ آنها به‌ بهترين‌ لباس‌ها و خوشبوترين‌ بوها و راحت‌ترين‌مركب‌ها و مأنوس‌ترين‌ خانه‌ها است‌. و مرگ‌ براي‌ كافرهمچون‌ دور افكندن‌ لباس‌هاي‌ فاخر و نقل‌ مكان‌ كردن‌ ازمنزل‌هاي‌ بي‌ترس‌ و مأنوس‌ و تبديل‌ آنها به‌ چرك‌ترين‌ وخشن‌ترين‌ لباس‌ها و ( دورافتاده‌ترين‌) و وحشتناك‌ترين‌منزل‌ها و بزرگترين‌ عذاب‌ها است‌.»
چون‌ نمردي‌ گشت‌ جان‌ كندن‌ دراز
مات‌ شو در صبح‌ اي‌ شمع‌ طراز
تا نگشتند اختران‌ ما نهان‌دان
كه‌ پنهان‌ است‌ خورشيد جهان‌
گرز برخودزن‌ مني‌ درهم‌ شكن
‌زانكه‌ پنبه‌ گوش‌ آمد چشم‌ تن‌
گرز برخود مي‌زني‌ خود اي‌ دني
‌عكس‌ تست‌ اندر فعالم‌ اين‌ مني‌

ترس‌ از مرگ‌
فكر مرگ‌ و تصور مرگ‌ وحشتناك‌ترين‌ تصورات‌ است‌. آدمي‌ ازهيچ‌ چيزي‌ به‌ اندازه‌ مرگ‌ نمي‌ترسد بلكه‌ از هر چيز ديگر كه‌ مي‌ترسدبه‌خاطر مرگ‌ است‌، گاهي‌ مشاهده‌ يك‌ منظره‌ وحشتناك‌ بدون‌ آن‌ كه‌منتهي‌ به‌ مرگ‌ شود افكار انسان‌ را عوض‌ مي‌كند و پس‌ از آن‌ واقعه‌،خاطره‌ آن‌ رويداد هراس‌انگيز را در ذهن‌ خود داشته‌ و هيچ‌گاه‌ از آن‌محو نمي‌شود. مثلاً هواپيما سقوط‌ مي‌كند و او به‌ طرز معجزه‌آسايي‌سالم‌ مي‌ماند يا آن‌ كه‌ كشتي‌ گرفتار طوفان‌ مي‌شود و او به‌ نحو عجيبي‌به‌ سلامت‌ پا به‌ ساحل‌ مي‌گذارد. انديشه‌ مرگ‌ به‌ حدي‌ براي‌ آدمي‌هراس‌انگيز است‌ كه‌ برخي‌ ترس‌ از مرگ‌ و عوامل‌ آن‌ را منشا اعتقاد به‌خدا و دينداري‌ دانسته‌اند.
حال‌ پرسش‌ اصلي‌ آن‌ است‌ كه‌ سبب‌ تكويني‌ ترس‌ از مرگ‌چيست‌؟ بسياري‌ از انديشمندان‌ چه‌ مسلمان‌ و چه‌ غيرمسلمان‌كوشيده‌اند تا پاسخي‌ معقول‌ و موجهي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ اساسي‌ بدهند كه‌فرصت‌ طرح‌ و بررسي‌ آن‌ در اينجا نيست‌. ما تنها به‌ نظر ابن‌ سينا دراين‌ باب‌ اشاره‌ كرده‌ و به‌ تحليل‌ آيات‌ و روايات‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌مي‌پردازيم‌.
در ديدگاه‌ ابن‌سينا موجبات‌ ترس‌ از مرگ‌ يكي‌ از امور ذيل‌ است‌:1ـ با مرگ‌، حقيقت‌ و زندگي‌ (ظاهري‌ دنيوي‌) آدمي‌ برچيده‌ مي‌شود.2ـ اينكه‌ نمي‌دانيم‌ چه‌ وقت‌ مي‌ميريم‌. 3ـ مرگ‌ پديده‌اي‌ ناشناخته‌است‌ و از آن‌ تجربه‌اي‌ نداريم‌ و برايمان‌ امري‌ مبهم‌ است‌. 4ـ تجربه‌مرگ‌ انفرادي‌ و فردي‌ است‌ نه‌ جمعي‌ 5ـ مرگ‌ موجب‌ جدايي‌ انسان‌از متعلقات‌ و دوستان‌ و خويشاوندان‌ مي‌شود. 6ـ با رسيدن‌ مرگ‌، همه‌آرزوها و آمال‌ بشري‌ بر باد مي‌رود.
ترس‌ از مرگ‌ در فرهنگ‌ قرآني‌ و روايي‌ به‌ اعتبار و از جهت‌تفاوت‌ انسان‌ها، علت‌هاي‌ گوناگون‌ دارد. در يك‌ منظر كلي‌ مي‌توان‌انسان‌ها را از اين‌ جهت‌ به‌ تعبير حضرت‌ امام‌ (رضوان‌الله‌ تعالي‌ عليه‌)به‌ سه‌ گروه‌: ناقصان‌، متوسطان‌ و كاملان‌ تقسيم‌ كرد. اما دليل‌وحشت‌ از مرگ‌ در انسان‌هاي‌ ناقص‌ اين‌ نكته‌ ظريف‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌حكم‌ فطرت‌ خود حب‌ به‌ بقا و ميل‌ به‌ جاودانگي‌ داشته‌ و از فنا، زوال‌ ونيستي‌ متنفر مي‌باشد، از اين‌رو به‌ عالمي‌ كه‌ عالم‌ حيات‌ تلقي‌ مي‌شود،عشق‌ ورزيده‌ و از عالمي‌ كه‌ به‌ پندار خود عالم‌ نيستي‌ است‌، تنفر دارد.بنابراين‌ چنين‌ افرادي‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ ايمان‌ به‌ عالم‌ آخرت‌ نداشته‌ وقلوبشان‌ به‌ حيات‌ ازلي‌ و بقاي‌ سرمدي‌ اطمينان‌ نيافته‌ است‌، به‌ اين‌ دنياعلاقمند و به‌ حسب‌ آن‌ فطرت‌؛ از مرگ‌ هراسان‌ و گريزانند. خداوندمتعال‌ عقيده‌ اين‌ گروه‌ از انسان‌ها را چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
«جز اين‌ زندگاني‌ دنياي‌ ما چيزي‌ نيست‌، مي‌ميريم‌ و زندگي‌ مي‌كنيم‌و ديگر برانگيخته‌ نخواهيم‌ شد.»
از اين‌رو كافران‌ كه‌ ايمان‌ به‌ حيات‌ و عالم‌آخرت‌ ندارند از مرگ‌وحشت‌ دارند.
عامل‌ ترس‌ از مرگ‌ در انسان‌هاي‌ متوسط‌ چيز ديگري‌ است‌،متوسطان‌ كه‌ ايمانشان‌ به‌ عالم‌ آخرت‌ و حيات‌ قيامت‌ كامل‌ نيست‌. به‌دليل‌ غفلت‌ از آخرت‌ و عالم‌ برتر و بالاتر و توجه‌ به‌ امور دنيوي‌ وتلاش‌ در آباداني‌ آنها از مرگ‌ مي‌ترسند.
امام‌ صادق‌(عليه‌السلام‌) مي‌فرمايند:
«(روزي‌) مردي‌ به‌سوي‌ ابوذر آمده‌ و پرسيد: چرا ما از مرگ‌كراهت‌ داريم‌؟ (ابوذر در پاسخ‌) فرمود: به‌ دليل‌ آنكه‌ شما دنيا راتعمير كرديد و آخرت‌ را خراب‌، پس‌ كراهت‌(و ترس‌) داريد كه‌ ازآباداني‌ به‌ سوي‌ خرابي‌ انتقال‌ يابيد»
ريشه‌ اين‌ غفلت‌ هم‌ يا متابعت‌ از خواسته‌هاي‌ نفساني‌ و مخالفت‌ باحضرت‌ حق‌ است‌، يا آرزوهاي‌ دراز. در اين‌ كلام‌گران‌سنگ‌ علي‌ (ع‌)دقت‌ و تأمل‌ كنيد:
«... آيا كسي‌ نيست‌ كه‌ از گناه‌ توبه‌ كند پيش‌ از آنكه‌ مرگش‌ سررسد؟... بدانيد كه‌ شما در روزهايي‌ به‌سر مي‌بريد كه‌ فرصت‌ ساختن‌برگ‌ است‌، و از پس‌ اين‌، روزهاي‌ مرگ‌ است‌... شما را فرموده‌اندكه‌ بار بربنديد و توشه‌ برگيريد. من‌ بر شما از دو چيز بيشترمي‌ترسم‌: دنبال‌ هواي‌ نفس‌ رفتن‌، و آرزوي‌ دراز در سر پختن‌»
به‌ فرموده‌ خداوند متعال‌ اين‌ گروه‌، از زندگي‌ دنيا، ظاهري‌مي‌شناسند و حال‌ آنكه‌ از آخرت‌ غافلند.
استن‌ اين‌ عالم‌ اي‌ جان‌ غفلت‌ است‌هوشياري‌ اين‌ جهان‌ را آفت‌ است‌
هوشياري‌ زان‌ جهان‌ است‌ و چوآن‌غالب‌ آيد پست‌ گردد اين‌ جهان‌
اين‌ متوسطان‌ و غافلان‌ به‌ حدي‌ از مرگ‌ غافلند كه‌ به‌ تعبيرحضرت‌علي‌(عليه‌السلام‌):
«گويا مرگ‌ را در دنيا به‌ جز ما نوشته‌اند و گويا حق‌ را در آن‌برعهده‌ جز ما هشته‌اند و گويي‌ آنچه‌ از مردگان‌ مي‌بينيم‌، مسافرانندكه‌ به‌ زودي‌ نزد ما باز مي‌آيند، و آنان‌ را در گورهاشان‌ جاي‌مي‌دهيم‌ و ميراثشان‌ را مي‌خوريم‌، پنداري‌؛ ما پس‌ از آنان‌ جاودان‌به‌سر مي‌بريم‌»
اما گروه‌ سوم‌ كه‌ انسان‌هاي‌ كامل‌ و مؤمنان‌ مطمئن‌ هستند از مرگ‌كراهت‌ ندارند ولي‌ از آن‌ وحشت‌ و خوف‌ دارند، اما ترس‌ آنها يك‌ ترس‌مثبت‌ و ارزشي‌ است‌، چرا كه‌ خوف‌ آنها از عظمت‌ خداوند متعال‌ بوده‌، نه‌مثل‌ وحشت‌ ما وابستگان‌ به‌ دنياي‌ مادي‌ و دل‌دادگان‌ به‌ تعلقات‌ آن‌.حضرت‌ حق‌ در قلب‌ اولياي‌ الهي‌ تجلي‌ كرده‌ و موجب‌ هيبت‌ مشوب‌ به‌شوق‌ مي‌شود و در حقيقت‌ هيبت‌ و بزرگي‌ خوف‌، از تجلي‌ عظمت‌ وادراك‌ آن‌ است‌. دل‌ عاشقان‌ خداوند متعال‌ در هنگام‌ ملاقات‌ با حضرت‌حق‌ ـ كه‌ با مرگ‌ سر فصلي‌ از آن‌ آغاز مي‌شود ـ مي‌تپد و وحشتناك‌ وترسناك‌ مي‌شود ولي‌ اين‌ خوف‌ غير از ترس‌هاي‌ معمولي‌ است‌. ترس‌انسان‌هاي‌ آن‌ سويي‌ از طول‌ سفر، توشه‌ كم‌ و بزرگي‌ و عظمت‌ مقصداست‌. اينان‌ مرگ‌ را چون‌ زندگي‌ امتحان‌ بزرگ‌ الهي‌ مي‌دانند ومي‌ترسند كه‌ از اين‌ آزمون‌ سربلند بيرون‌ نيايند.

هيچ‌ مرده‌ نيست‌ پر حسرت‌ زمرگ
‌حسرتش‌ آن‌ است‌ كِش‌ كم‌ بود برگ‌
ور نه‌ از چاهي‌ به‌ صحرا اوفتاد
در ميان‌ دولت‌ و عيش‌ و گشاد
زين‌ مقام‌ ماتم‌ و تنگين‌ مُناخ
‌نقل‌ افتادش‌ به‌ صحراي‌ فراخ‌
مقعد صدقي‌ نه‌ ايوان‌ دروغ‌
باده‌ خاصي‌ نه‌ مستيي‌ّ زدوغ‌
مقعد صدق‌ و جليسش‌ حق‌ شده
‌رسته‌ زين‌ آب‌ و گل‌ آتشكده‌
ور نكردي‌ زندگانيي‌ منير
يك‌ دو دم‌ ماندست‌ مردانه‌ بمير

با توضيحات‌ اجمالي‌ و مختصر فوق‌ مشخص‌ شد كه‌ اولاً هر ترس‌و وحشت‌ از مرگي‌ بد و منفي‌ و هر خوفي‌ از آن‌ هم‌ خوب‌ و مثبت‌نيست‌. اگر ترس‌ از مرگ‌ براثر غفلت‌ و محدوديت‌ نظر وانديشه‌ به‌دنياي‌ مادي‌ باشد وحشتي‌ منفي‌ و نابخردانه‌ است‌ اما اگر وحشت‌ ازمرگ‌ بر اساس‌ خوف‌ از عظمت‌ حق‌ تعالي‌ و ترس‌ از چگونگي‌رويارويي‌ با خدا باشد، ترسي‌ مثبت‌ و از سر شوق‌ و عشق‌ است‌. ثانياً باتفاوت‌ انسان‌ها و نوع‌ نگرش‌ها، عوامل‌ ترس‌ از مرگ‌ متفاوت‌ وگوناگون‌ خواهد بود.
اما اينكه‌ گاهي‌ گفته‌ مي‌شود عده‌اي‌ از مرگ‌ نمي‌هراسند ونترسيدن‌ آنها هم‌ از سر عشق‌ به‌ لقاي‌ خداوند متعال‌ نيست‌، سخني‌ است‌كه‌ به‌نظر نگارنده‌ خالي‌ و دور از حقيقت‌ است‌. چراكه‌ هرگاه‌ انساني‌ درخلوتگاه‌ خود، به‌ نسبت‌ خود و مرگ‌ بينديشد خالي‌ از سه‌ نوع‌ ترس‌پيش‌ گفته‌، نخواهد بود. اگر چنين‌ فردي‌ را ـ كه‌ مدعي‌ عدم‌ وحشت‌ ازمرگ‌ است‌ ـ در معرض‌ خطر جدي‌ قرار دهيد به‌ صورتي‌ كه‌ او درشرف‌ مرگ‌ قرار گيرد، قطعاً از خود عكس‌العمل‌ نشان‌ خواهد داد واين‌ نيست‌ مگر به‌ دليل‌ هراس‌ از مرگ‌ كه‌ از سنخ‌ سبب‌هاي‌روان‌شناختي‌ است‌.
اين‌ نكته‌ نيز نبايد مورد غفلت‌ قرار گيرد كه‌ توضيحات‌ فوق‌ درباب‌ ترس‌ از مرگ‌ و همچنين‌ تفاوت‌ روي‌ آوردن‌ چهره‌ مرگ‌ به‌مؤمنان‌ و كافران‌، نشانگر آن‌ است‌ كه‌ از ديدگاه‌ معارف‌ قرآني‌ وروايي‌، انسان‌ و اعمال‌، افكار، كردار و اوصافش‌ نقش‌ بسزايي‌ در اين‌مسأله‌ مهم‌ دارد به‌نحوي‌ كه‌ سعادت‌ و شقاوت‌ بشر از درون‌ اومي‌جوشد و در واقع‌ آدمي‌ بايد از خود و كرده‌هايش‌ هراسان‌ باشد.آموزه‌هاي‌ ديني‌ نيز با ارائه‌ حقيقت‌ مرگ‌ و توصيف‌ ابعاد آن‌مي‌خواهند نگرش‌ انسان‌ را به‌ خود تغيير داده‌ و تصحيح‌ كنند، يعني‌ به‌او ياد دهند كه‌ در عين‌ زندگي‌ در جهان‌ مادي‌ و كوشش‌ براي‌ برطرف‌ساختن‌ نيازهاي‌ خود دلبستگي‌ و وابستگي‌ به‌ آنها نداشته‌ باشد. ازاين‌رو ترس‌ از مرگ‌ دراين‌ حد و چارچوب‌ امري‌ ارزشي‌ و مثبت‌خواهد بود. پس‌ هر كس‌ طبيب‌ خويش‌ است‌ و با نوع‌ نگرش‌ و عملكردخود مي‌تواند ترسي‌ از مرگ‌ را كه‌ بر اثر غفلت‌ و تنگ‌نظري‌ و محدودنگري‌ به‌ عالم‌ مادي‌ در او پديدار شده‌ به‌ ترس‌ از مرگي‌ كه‌ راه‌ راطولاني‌ ديده‌ و رويارويي‌ با خداوند متعال‌ را سخت‌ مي‌بيند، مبدل‌سازد. ترس‌ اول‌ اگر بر جان‌ آدمي‌ سيطره‌ پيدا كند، همين‌ زندگي‌دنيوي‌ را براي‌ آدمي‌ تيره‌ و تار مي‌سازد اما ترس‌ دوم‌ موجب‌ تقويت‌و تهذيب‌ نفس‌ شده‌ و انسان‌ را به‌ انجام‌ اعمال‌ نيك‌ و صالح‌ كه‌ ازديدگاه‌ شريعت‌ اسلامي‌ گستره‌اي‌ بس‌ عظيم‌ دارد، سوق‌ مي‌دهد. پس‌چه‌ خوب‌ است‌ دوباره‌ در اين‌ حديث‌ شريف‌ تأمل‌ كنيم‌:
امام‌ صادق‌ عليه‌السلام‌ به‌ مردي‌ فرمود:
«همانا تو، طبيب‌ نفس‌ خويش‌ قرار داده‌ شده‌ايي‌، براي‌ تو درد بيان‌شده‌ و نشانه‌ صحت‌ و سلامتي‌ معرفي‌ و به‌ دوا (و درمان‌) راهنمايي‌شده‌اي‌. پس‌ بنگر كه‌ چگونه‌ در(اصلاح‌) نفس‌ خود قيام‌ مي‌كني‌»
ياد مرگ‌
در فرهنگ‌ ديني‌ ما مسلمانان‌ به‌ ياد مرگ‌، سفارش‌ فراواني‌ شده‌ وبا لحن‌هاي‌ متفاوتي‌ فوايد اين‌ تذكربيان‌ شده‌ است‌. اين‌ مسئله‌ به‌ قدري‌اهميت‌ دارد كه‌ آمادگي‌ براي‌ مرگ‌ و نوشتن‌ وصيت‌نامه‌ لازم‌ وضروري‌ تلقي‌ شده‌ است‌.
«و كساني‌ از شما كه‌ مرگشان‌ فرا مي‌رسد، و همسراني‌ برجاي‌مي‌گذارند (بايد) براي‌ همسران‌ خويش‌ وصيت‌ كنند»
براي‌ آگاهي‌ از ضرورت‌ ياد مرگ‌ و فوايد آن‌، به‌ محضرنهج‌البلاغه‌ مي‌رويم‌ و به‌ گفتار علي‌ (عليه‌السلام‌) در اين‌ باب‌ گوش‌جان‌ مي‌سپاريم‌:
علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌ (عليهماالسلام‌) در فرازهاي‌ متعددي‌ بالحن‌هاي‌ گوناگون‌ كه‌ براي‌ اهلش‌ حكايتگر اشارت‌ها و نكات‌ خاصي‌است‌، فراموشي‌ مرگ‌ را نكوهش‌ و تذكر و ياد و انديشه‌ مرگ‌ راتوصيه‌ فرموده‌اند، از جمله‌:
1ـ «مرگ‌ و پس‌ از مرگ‌ را فراوان‌ يادكن‌»
2ـ «از كسي‌ در شگفتم‌ كه‌ مردن‌ را از يادبرده‌ و مردگان‌ درديده‌اش‌ پديدار»
اما فوايد ياد مرگ‌ از ديدگاه‌ اميرالمؤمنين‌ عليه‌السلام‌:
1ـ ياد مرگ‌ سبب‌ بازداشتن‌ انسان‌ از لاغ‌ (و بازي‌هاي‌ دنيوي‌)مي‌شود: «به‌ خدا سوگند، ياد مرگ‌ مرا از لاغ‌ (لعب‌) بازمي‌دارد.»
2ـ انديشه‌ مرگ‌ مانع‌ انجام‌ كارهاي‌ زشت‌ و ناروا است‌: «هان‌! (مرگ‌)بر هم‌ زننده‌ لذت‌ها، تيره‌ كننده‌ شهوت‌ها، و برنده‌ آرزوها را به‌ياد آريد آنگاه‌ كه‌ به‌ كارهاي‌ زشت‌ شتاب‌ مي‌آريد»
3ـ ياد مرگ‌ موجب‌ انجام‌ اعمال‌ و كردار نيك‌ مي‌شود: «آن‌كه‌مرگ‌ را چشم‌ داشت‌، در كارهاي‌ نيك‌ پاي‌ پيش‌ گذاشت‌»
4ـ تذكر مرگ‌ سبب‌ بي‌رغبتي‌ و كم‌ خشنودي‌ از دنيا مي‌شود:«آن‌كه‌ ياد مرگ‌ بسيار كند، از دنيا به‌ اندك‌ خشنود شود»
5ـ انديشه‌ مرگ‌ و تفكر در مردگان‌ پيشين‌ باعث‌ عبرت‌آموزي‌است‌: «پنداشتند كه‌ جاي‌ مردگان‌ تهي‌ است‌، حالي‌ كه‌ سخت‌مايه‌ عبرتند... (مردگانشان‌) مايه‌ پند باشند بهتر است‌ تا وسيله‌فخر و بزرگواري‌»

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ شهر ۱۳۸۹ ۰۱:۲۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #2
RE: عروج‌ روح‌:انديشه‌ مرگ‌
گذر و نظر
در دفتر اول‌ گفته‌ شد به‌ دليل‌ آنكه‌ اعطاي‌ وجود هر موجودي‌ ازجانب‌ خداوند متعال‌ توأم‌ با خصوصيت‌ حركت‌ آن‌ به‌سوي‌ ذات‌مقدس‌ حق‌ بوده‌ و وجود هر موجودي‌ در نهادِ خود بازگشت‌ به‌سوي‌خداوند سبحان‌ را اقتضا مي‌كند، از ديدگاه‌ آيات‌ قرآن‌ مسئله‌ معادامري‌ كلي‌ و عام‌ بوده‌، اختصاص‌ به‌ انسان‌ ندارد. اين‌ آيات‌ به‌ روشني‌بر اين‌ مسئله‌ دلالت‌ دارند كه‌ تمامي‌ انسان‌ها چه‌ خوب‌ و چه‌ بد به‌سوي‌خدا در حركتند و همه‌ به‌ لقاي‌ او نائل‌ خواهند شد، اما حركت‌ تاحركت‌، رسيدن‌ تا رسيدن‌ و لقا تا لقا فرق‌ مي‌كند. مشتاقان‌ از غيرخدابه‌سوي‌ خدا فرار مي‌كنند و معاندان‌ از خدا به‌سوي‌ خدا در فرارند.
همچنين‌ اين‌ حقيقت‌ تشريح‌ شد كه‌ با توجه‌ به‌ تفاوت‌ سنن‌ و قوانين‌حاكم‌ بر عوالم‌ مختلف‌ هستي‌، هر موجودي‌ با هر خلقتي‌ نمي‌تواند درهر عالم‌ و نظامي‌ قرار گيرد، بلكه‌ با تحول‌ و حركت‌ و پيدايش‌ استعدادو قابليت‌ براي‌ پذيرش‌ آن‌ احكام‌ مي‌تواند به‌ عوالم‌ ديگر راه‌ يابد. براين‌ اساس‌، انسان‌ هم‌ اگر بخواهد در سير خود به‌ سوي‌ پروردگار به‌عوالم‌ ديگر وارد شود بايد جسم‌ و روحش‌ متحول‌ شده‌ با اكتساب‌خصوصيات‌ جديد و از دست‌ دادن‌ رنگ‌هاي‌ خاص‌، آمادگي‌ لازم‌براي‌ ورود به‌ عوالم‌ بالا را احراز كند. اين‌ تحولات‌ لازم‌ و ضروري‌بوده‌ و يك‌ واقعيت‌ تكويني‌ بشمار مي‌رود.
از اين‌رو، وقتي‌ روح‌ از بدن‌ جدا شد، بدن‌ متعلق‌ به‌ نظام‌ مادي‌ درشرايط‌ تازه‌اي‌ قرار گرفته‌ و مبدل‌ به‌ خاك‌ مي‌شود. اين‌ ذرات‌ نيزهمگام‌ با همه‌ نظام‌ مادي‌ متحول‌ گشته‌ و به‌ مقتضاي‌ يك‌ سلسله‌ علل‌تكويني‌ چهره‌ سرابي‌ خود را كنار زده‌ و صورت‌ واقعي‌ خود را كه‌ به‌طرف‌ حضرت‌ حق‌ و از حق‌ و نشان‌ دهنده‌ اوست‌، ظاهر مي‌سازند.روح‌ نيز در بازگشت‌ خود به‌سوي‌ حضرت‌ حق‌ در هر عالمي‌ از عوالم‌به‌ صورتي‌ از صورت‌هاي‌ اصلي‌ خود نائل‌ مي‌شود. اما اين‌ تحول‌چگونه‌ بوده‌ و از كجا آغاز مي‌شود و با چه‌ مسائلي‌ مواجه‌ خواهد شد؟اين‌ها پرسش‌هايي‌ است‌ كه‌ پاسخ‌ آنها در اين‌ دفتر پي‌ گرفته‌ مي‌شود.
در نوشتار حاضر «مرگ‌ به‌ عنوان‌ سرفصلي‌ بزرگ‌ در آغازبازگشت‌ انسان‌ به‌ سوي‌ خداوند، تحليل‌ مي‌شود كه‌ براساس‌ آن‌ روح‌ ازبدن‌ مفارقت‌ كرده‌ و در مسير خاصي‌ در نظام‌ ارواح‌ كه‌ دنباله‌ مسيردنيوي‌ است‌ قرار مي‌گيرد. سپس‌ به‌ تبيين‌ اولين‌ عالم‌ از عوالمي‌ كه‌ پس‌از دنيا در حركت‌ صعودي‌ انسان‌ به‌سوي‌ خداوند سبحان‌ در برابر اوقرار مي‌گيرد يعني‌ عالم‌ «برزخ‌» پرداخته‌ شده‌ است‌.
اين‌ دفتر ادامه‌ حركت‌ روح‌ در عالم‌ برزخ‌ را، با پيوند روح‌ با بدن‌برزخي‌ و قالب‌ مثالي‌ كه‌ متناسب‌ با نظام‌، احكام‌، آثار و معيارهاي‌برزخي‌ بوده‌ و اتحادش‌ با روح‌ قوي‌تر از اتحاد آن‌ با بدن‌ خاكي‌ درزندگي‌ دنيوي‌ است‌، پي‌گرفته‌ و به‌ موضوعات‌ گوناگوني‌ كه‌ روح‌ درنظام‌ برزخ‌ با آنها مواجه‌ است‌ پرداخته‌ است‌، همچون‌: فشار در برزخ‌،آزمون‌ برزخي‌، مكافات‌ در برزخ‌، تكامل‌ روح‌ در برزخ‌، اشكالات‌ وچگونگي‌ تكامل‌ برزخي‌.
در پايان‌ يادآور مي‌شوم‌ كه‌ اصل‌ مباحث‌ به‌ صورت‌ درس‌ بوده‌ ونگارنده‌ پس‌ از تنظيم‌ و توضيح‌، آن‌ را در قالب‌ نوشتار درآورده‌است‌. از اين‌رو كاستي‌هاي‌ آن‌ متوجه‌ نگارنده‌ خواهد بود نه‌ حضرت‌استاد محمد شجاعي‌ «زيد عزّه‌ المعالي‌».
يارب‌ اين‌ بخشش‌ نه‌ حد كار ماست‌لطف‌ تو لطف‌ خفي‌ را خود سزاست‌
دست‌ گير از دست‌ ما، ما را بخرپرده‌ را بردار و پرده‌ ما را مدر
باز خرما را از اين‌ نفس‌ پليدكاردش‌ تا استخوان‌ ما رسيد
ربنا و تقبل‌ منا انك‌ انت‌ السميع‌ العليم‌

مرگ‌ يا عروج‌ روح‌
در دفتر اول‌ گفته‌ شد كه‌ در حركت‌ صعودي‌ و بازگشت‌ انسان‌ به‌سوي‌ خداوند متعال‌، انسان‌ بايد از نظر روحي‌ و جسمي‌ متحول‌ شود تاآمادگي‌ ورود به‌ عوالم‌ بالاتر را كسب‌ كند. يكي‌ از سر فصل‌هاي‌موجود در طي‌ اين‌ مسير و منازل‌ «مرگ‌» است‌. در اين‌ سرفصل‌ وتحول‌ كلي‌، روح‌ از بدن‌ مفارقت‌ كرده‌ و در مسير خاصي‌ در نظام‌ارواح‌ كه‌ دنباله‌ مسير دنيوي‌ است‌ قرار گرفته‌ و جسم‌ و بدن‌ نيز در مسيرديگري‌ مي‌افتد. بنابراين‌ نبايد «مرگ‌» و انقطاع‌ از دنيا را مسئله‌اي‌ ساده‌تلقي‌ كنيم‌. اگر انسان‌ در حركت‌ الي‌الله‌ باشد و از راه‌ تعيين‌ شده‌ خودبرگردد، با مرگ‌ و رها شدن‌ از نظام‌ مادي‌، روح‌ به‌ اولين‌ عالم‌ از عوالم‌وارد شده‌ و بخش‌ مهمي‌ از عيوب‌ و كاستي‌هاي‌ وجودي‌ را پشت‌ سرگذاشته‌، از آنها پاك‌ شده‌ و به‌ قسمت‌ مهمي‌ از كمالات‌ اصلي‌ و اوليه‌خود كه‌ در تنزل‌ از دست‌ داده‌ بود، مي‌رسد. مقصود كمالاتي‌ است‌ كه‌با «مرگ‌» يعني‌ انتقال‌ از اين‌ عالم‌ و يا با «عروج‌ روح‌» عايد روح‌مي‌شود و آن‌ رها شدن‌ روح‌ از تعلق‌ به‌ نظام‌ مادي‌ و احكام‌، آثار وقوانين‌ آن‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر با «عروج‌ روح‌» و انتقال‌ از عالم‌ ماده‌ به‌عالم‌ ديگري‌ به‌نام‌ «برزخ‌» روح‌ بالا رفته‌، تعالي‌ پيدا كرده‌ و كامل‌مي‌شود.
ظاهرش‌ مرگ‌ و به‌ باطن‌ زندگي‌
ظاهرش‌ اَبْتَر نهان‌ پايندگي‌
در رَحم‌ زادن‌ جنين‌ را رفتنست‌
در جهان‌ او را زنو بشگفتنست‌
چون‌ مرا سوي‌ اجل‌ عشق‌ و هواست‌
نهي‌ لاتلقوا بايديكم‌ مراست‌
دانه‌ مردن‌ مرا شيرين‌ شدست‌
بل‌ هم‌ احياء پي‌ من‌ آمدست‌
اقتلوني‌ يا ثقاتي‌ لايماً
ان‌ في‌ قتلي‌ حياتي‌ دائما
ان‌ّ في‌ موتي‌ حياتي‌ يافتي‌
كم‌ افارق‌ موطني‌ حتي‌ متي‌
فرقتي‌ لو لم‌ تكن‌ في‌ ذالسكون‌
لم‌ يقل‌ انا اليه‌ راجعون‌
راجع‌ آن‌ باشد كه‌ باز آيد به‌ شهر
سوي‌ وحدت‌ آيد از دوران‌ِ دهر

اگر كسي‌ نسبت‌ به‌ «مرگ‌» چنين‌ نگرشي‌ داشته‌ باشد و آن‌ رابازگشت‌ فرع‌ به‌ اصل‌ و سرآغاز صعود و عروج‌ روح‌ تلقي‌ كند هيچ‌ گاه‌از آن‌ نگران‌ و مضطرب‌ نخواهد شد بلكه‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ «مرگ‌» را سرفصلي‌ جديد در طريق‌ و مسير به‌سوي‌ خدا و عبوديت‌ مي‌داند، بدان‌شايق‌ نيز خواهد بود. همچون‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) كه‌ عشق‌ به‌مرگ‌ را چنين‌ بيان‌ مي‌كرد:
«والله لأبن‌ ابي‌ طالب‌ أنس‌ بالموت‌ من‌ الطفل‌ بثدي‌ امّه‌»
«سوگند به‌ خدا أنس‌ پسر ابوطالب‌ (علي‌ ع‌) به‌ مرگ‌ بيش‌تر است‌ ازأنس‌ طفل‌ به‌ پستان‌ مادرش‌»
يا همچون‌ بلال‌ حبشي‌ كه‌ مرگ‌ را وصال‌ مي‌دانست‌ نه‌ فراق‌.

چون‌ بلال‌ از ضعف‌ شد همچون‌ هلال
‌رنگ‌ مرگ‌ افتاد بر روي‌ بلال‌
جفت‌ او ديدش‌ بگفتا وا حرب‌پس‌ بلالش‌ گفت‌: نه‌، نه‌ واطرب‌
تا كنون‌ اندر حرب‌ بودم‌ ز زيست‌تو چه‌ داني‌ مرگ‌ چون‌ عيش‌ است‌ و چيست‌
اين‌ همي‌ گفت‌ و رخش‌ در عين‌ گفت‌نرگس‌ و گلبرگ‌ و لاله‌ مي‌شكفت‌
گفت‌ جفتش‌ الفراق‌ اي‌ خوش‌ خصال‌گفت‌: نه‌، نه‌ الوصال‌ است‌ الوصال‌
گفت‌ جفت‌: امشب‌ غريبي‌ مي‌روي‌از تبار و خويش‌ غايب‌ مي‌شوي‌
گفت‌: نه‌، نه‌ بلكه‌ امشب‌ جان‌ من‌مي‌رسد خود از غريبي‌ در وطن‌
گفت‌: رويت‌ را كجا بينيم‌ ماگفت‌: اندر حلقه‌ خاص‌ خدا
اما اگر تلقي‌ ما از «مرگ‌» نيستي‌ و نابودي‌ باشد و حيات‌ جاودانه‌خود را در اين‌ عالم‌ و نظام‌ مادي‌ جستجو كنيم‌ و «عروج‌ روح‌» رامبارك‌ ندانسته‌ بلكه‌ از بين‌ برنده‌ و نابود كننده‌ زندگي‌ دنيوي‌ خودبدانيم‌، قهراً تصوير مناسب‌ و خوبي‌ از مرگ‌ نخواهيم‌ داشت‌. اين‌پندار ناروا ريشه‌ در جهل‌ و غفلت‌ ما از حقيقت‌ و باطن‌ «مرگ‌»دارد كه‌ همواره‌ از آن‌ مي‌ترسيم‌ و از آن‌ فرار مي‌كنيم‌.
آن‌ يكي‌ مي‌گفت‌ خوش‌ بودي‌ جهان‌گر نبودي‌ پاي‌ مرگ‌ اندر ميان‌
آن‌ دگر گفت‌ ار نبودي‌ مرگ‌ هيچ‌كه‌ نيرزيدي‌ جهان‌ پيچ‌ پيچ‌
خرمني‌ بودي‌ به‌ دشت‌ افراشته‌مهمل‌ و ناكوفته‌ بگذاشته‌
مرگ‌ را تو زندگي‌ پنداشتي‌تخم‌ را در شوره‌ خاكي‌ كاشتي‌
عقل‌ كاذب‌ هست‌ خود معكوس‌ بين‌زندگي‌ را مرگ‌ بيند اي‌ غبين‌
اي‌ خدا بنماي‌ تو هر چيز راآنچنان‌ كه‌ هست‌ در خدعه‌ سرا
به‌ هر روي‌ بنابر آنچه‌ كه‌ گفته‌ شد انسان‌ها در حركت‌ خود به‌ سوي‌مبدأ متعال‌ با سرفصلي‌ كه‌ در آن‌ روح‌ و بدن‌ از يكديگر جدا خواهندشد، مواجه‌ مي‌شوند (مرگ‌) و نحوه‌حركت‌ و ادامه‌ آن‌بعد ازاين‌سرفصل‌به‌ شكل‌ديگري‌ خواهدشد. در اين‌دفتر سعي‌مي‌شودمسائل‌اصلي‌، اساسي‌ و كليدي‌ نظامي‌ را كه‌ روح‌ با عروج‌ خود در آن‌قرارمي‌گيرد، براساس‌ آيات‌ و روايات‌ با بيان‌ و تحليل‌فلسفي‌ و ذوقي‌مطرح‌ سازيم‌.

چگونگي‌ نظام‌ بزرخي‌
نظام‌ ديگري‌ كه‌ روح‌ پس‌ از انقطاع‌ از بدن‌ مادي‌ در آن‌ قرارمي‌گيرد عالم‌ برزخ‌ و يا عالم‌ قبر ناميده‌ مي‌شود. اين‌ عالم‌، اولين‌ عالم‌از عوالم‌ بعد از دنيا است‌ كه‌ در بازگشت‌ِ انسان‌ به‌سوي‌ ذات‌ مقدس‌ حق‌پيش‌ رو قرار مي‌گيرد و اولين‌ نظامي‌ است‌ كه‌ در حركت‌ و قوس‌صعودي‌ انسان‌ به‌سوي‌ خداوند سبحان‌ وجود دارد. اما اين‌ نظام‌ و عالم‌چگونه‌ نظام‌ و عالمي‌ است‌؟
در فلسفه‌ با برهان‌هاي‌ خاصي‌ اثبات‌ شده‌ كه‌ ميان‌ عالم‌ ماده‌ واسماء الهي‌ دو عالم‌ «تجرد» و «مثال‌» وجود دارد و در واقع‌ عوالم‌هستي‌ از جلوه‌هاي‌ اسماء الهي‌ است‌. عالم‌ تجرد يا جبروت‌ عالم‌ بالاترو نزديكتر به‌ مبدأ متعال‌ است‌. اين‌ عالم‌ خود داراي‌ عوالمي‌ است‌ كه‌برخي‌ برتر از بعضي‌ و بعضي‌ مترتب‌ بر بعضي‌ و نشأت‌ گرفته‌ از آنند.
پس‌ از عالم‌ تجرد، عالم‌ مثال‌، برزخ‌ و يا ملكوت‌ است‌ كه‌ مترتب‌بر عالم‌ تجرد و نشأت‌ گرفته‌ از آن‌ است‌ كه‌ خود داراي‌ نظام‌هايي‌ بوده‌كه‌ بعضي‌ از بعضي‌ برترند. عالم‌ آخر، عالم‌ جسم‌ و نظام‌ مادي‌ ياناسوت‌ است‌ كه‌ نشأت‌ گرفته‌ از عالم‌ مثال‌ و مترتب‌ بر آن‌ است‌. اين‌عالم‌ دورترين‌ عالم‌ از ذات‌ مقدس‌ حق‌ بوده‌ و از وجود ضعيف‌تري‌برخوردار است‌.
عالم‌ برزخ‌ از عالم‌ تجرد نشأت‌ مي‌گيرد و معلول‌ آن‌ و قائم‌ به‌ آن‌است‌. عالم‌ مثال‌ ظاهر عالم‌ تجرد بوده‌ و عالم‌ تجرد باطن‌ عالم‌ مثال‌ ومحيط‌ بر آن‌ است‌. تفاوت‌ عالم‌ تجرد با عالم‌ مثال‌ اين‌ است‌ كه‌ حقايق‌و موجودات‌ در عالم‌ تجرد به‌ نحو كليت‌، ارسال‌ و مجرد از ماده‌، آثارو لوازم‌ آن‌ و عاري‌ از حدود، اندازه‌ و مقدار وجود دارد ولي‌ عالم‌مثال‌ يا برزخ‌ حقايق‌ مجرد موجود در عالم‌ تجرد را در حدود،اندازه‌ها، اشكال‌ و در كسوت‌ قالب‌ها و در عين‌ حال‌ مجرد از ماده‌ وآثار آن‌ دارد. بنابراين‌ عالم‌ برزخ‌ صورت‌ نازله‌ عالم‌ تجرد، معلول‌ وظهور محدود آن‌ است‌. از طرفي‌ عالم‌ مثال‌ در رتبه‌ بالاتر از عالم‌ ماده‌قرار گرفته‌ و مجرد از آثار ماده‌ بوده‌، نسبت‌ به‌ عالم‌ ماده‌ عليت‌ داشته‌ وباطن‌ عالم‌ و نظام‌ مادي‌ است‌ از اين‌رو، عالم‌ ماده‌ در احاطه‌ عالم‌ مثال‌ وبرزخ‌ محيط‌ بر عالم‌ مادي‌ است‌. برزخ‌ را نبايد جايي‌ ديگر جستجو كنيم‌ ويا نبايد جوياي‌ آن‌ در گوشه‌ و قسمتي‌ از عالم‌ ماده‌ باشيم‌. عالم‌ مثال‌ عالمي‌است‌ وسيع‌تر و لطيف‌تر و دقيق‌تر از عالم‌ مادي‌ و نافذ و محيط‌ بر آن‌.
برزخ‌ از حواس‌ ما نامحسوس‌ و نامرئي‌ بوده‌ بلكه‌ آنچه‌ از مثال‌ درصحيفه‌ ماده‌ مي‌تابد و جلوه‌ مي‌كند براي‌ ما مرئي‌ و محسوس‌ است‌.آنچه‌ ما در اين‌ دنيا مي‌بينيم‌ متصل‌ و مرتبط‌ به‌ عالم‌ مثال‌ و ظهوري‌ ازآن‌ بوده‌ و در واقع‌ آن‌ سوي‌ اينجا و باطن‌ آن‌ عالم‌ مثال‌ است‌ كه‌ به‌ مابسيار نزديك‌ ولي‌ از ادراك‌ ما محجوب‌ است‌، كه‌ اگر اين‌ حجاب‌ درهمين‌ دنيا كنار رود و آدمي‌ قدرت‌ اشراف‌ بر آن‌ عالم‌ را پيدا كند،مي‌تواند آن‌ را دريافت‌ و مشاهده‌ كند؛ مانند انبيا و اولياي‌ الهي‌ كه‌ برآن‌ عالم‌ اشراف‌ داشته‌ و در سلوك‌ خود در همين‌ دنيا آن‌ را طي‌كرده‌اند و با مرگ‌ آنها به‌ سيري‌ بالاتر از برزخ‌ ادامه‌ مي‌دهند كه‌ درمباحث‌ آينده‌ در مورد آن‌ سخن‌ خواهيم‌ گفت‌.
ناگفته‌ نماند كه‌ هيچ‌ تزاحمي‌ ميان‌ اين‌ سه‌ نظام‌ كلي‌ يعني‌ تجرد،مثال‌ و مادي‌ وجود ندارد، علاوه‌ بر آنكه‌ با توضيحات‌ قبل‌ روشن‌مي‌شود كه‌ اين‌ سه‌ عالم‌ بر يكديگر مترتب‌ و محاط‌ بوده‌ و از هم‌ جدا ومنفصل‌ نيستند. (دقت‌ شود) اما هر يك‌ از اين‌ نظام‌ها داراي‌ احكام‌،قوانين‌ و سنن‌ ويژه‌ خود است‌ و موجودات‌ و از جمله‌ انسان‌ بايد براي‌ورود به‌ هر يك‌ از اين‌ نظام‌ها، احكام‌ و آثاري‌ را از دست‌ داده‌ واحكام‌ و آثار جديدي‌ را كسب‌ كند تا مستعد شده‌ و آمادگي‌ براي‌پذيرش‌ قوانين‌ و نظام‌ها را به‌ دست‌ آورد. بنابراين‌ مرگ‌ در اين‌ سير وقوس‌ صعودي‌ براي‌ مفارقت‌ بدن‌ مادي‌ از روح‌ و از دست‌ دادن‌احكام‌، آثار و قوانين‌ مادي‌ و آماده‌ شدن‌ براي‌ ورود به‌ عالم‌ برزخ‌لازم‌ و ضروري‌ است‌، چنانكه‌ عالم‌ برزخ‌ هم‌ كه‌ حد فاصلي‌ است‌ ميان‌دنيا و حشر براي‌ تحولات‌ روح‌ و آماده‌ كردن‌ آن‌ براي‌ نظام‌ حشر(قيامت‌) در اين‌ سير امري‌ حتمي‌ و لازم‌ است‌.

برزخ‌ در آيات‌ و روايات‌
آيات‌ متعددي‌ از قرآن‌ كريم‌ دلالت‌ بر وجود عالمي‌ متوسط‌ ميان‌دنيا و قيامت‌ مي‌كند كه‌ انسان‌ بعد از حيات‌ دنيوي‌ در آن‌ قرار گرفته‌ ومتنعم‌ يا معذب‌ است‌. نظام‌ برزخ‌ از ديدگاه‌ قرآن‌ در مسير انسان‌به‌سوي‌ لقاي‌ رب‌ و قيامت‌ قرار گرفته‌ و انسان‌ بايد آن‌ را پشت‌ سر بگذارد.

1ـ «حَتّي‌ اِذا جاءَ اَحَدَهُم‌ الموت‌ُ قال‌َ ارجَعون‌ِ لَعَلِي‌ّ أعمَل‌ُ صالحِاً فيما تَركت‌ُ كَلاّاِنّها كَلِمه‌ٌ هُو قائِلُها وَ مِن‌ وَرائهِم‌ بَرزَخ‌ٌ الي‌ يَوم‌ِ يُبعثُون‌َ فاِذا نُفِخ‌َ في‌ الصّورِ فَلاأنساب‌َ بَينهُم‌ يِومَئذٍ ولا يتَسَائَلوُن‌َ»
يعني‌ (اينان‌ در غفلت‌ به‌ سر مي‌برند) تا هنگامي‌ كه‌ مرگ‌ به‌ يكي‌ ازآنها روي‌ آورد كه‌ در آن‌ وقت‌ مي‌گويد: پرودگارا مرا به‌ دنيا بازگردان‌ تا شايد اعمال‌ صالحي‌ در دنيا و در تدارك‌ و جبران‌ گذشته‌انجام‌ دهم‌. هرگز نمي‌شود، و اين‌ سخني‌ است‌ كه‌ او مي‌گويد و حال‌آنكه‌ از ماوراي‌ آنان‌ برزخي‌ وجود دارد كه‌ تا روز مبعوث‌ شدنشان‌ادامه‌ دارد و هنگامي‌ كه‌ نفخ‌ صور شد حسب‌ و نسب‌ ميان‌ آنان‌ مطرح‌نبوده‌ و از (حال‌) يكديگر نمي‌پرسند».
آيه‌ اول‌ با صراحت‌ به‌وجود عالمي‌ ميان‌ دنيا و قيامت‌ دلالت‌ كرده‌و از آن‌ به‌عنوان‌ «برزخ‌» ياد مي‌كند كه‌ با مفهوم‌ لغوي‌ اين‌ كلمه‌ ـ يعني‌شي‌ء فاصل‌ بين‌ دو چيز و حائل‌ و متوسط‌ ميان‌ آنها ـ نيز متناسب‌ است‌.تعبير «و من‌ ورائهم‌» گوياي‌ اين‌ نكته‌ دقيق‌ و عميق‌ است‌ كه‌ عالم‌ برزخ‌در وراي‌ حيات‌ دنيوي‌ و نظام‌ دنيوي‌ بوده‌ و باطن‌ دنيا است‌ كه‌ با كناررفتن‌ حجاب‌، باطن‌ آن‌ ظاهر مي‌شود. از اين‌ بيان‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌عالم‌ برزخ‌ همين‌ جاست‌ اما باطن‌ و ماورا آن‌ بوده‌ و از ما مخفي‌ است‌.از سويي‌ نكره‌ آوردن‌ واژه‌ «برزخ‌» در اين‌ آيه‌ نشان‌ دهنده‌ ناشناخته‌بودن‌ نظام‌ برزخ‌ دارد و اين‌ محجوب‌ بودن‌ به‌ حدي‌ است‌ كه‌ براي‌انسان‌ پس‌ از مرگ‌ خبر بسيار تازه‌ و بهت‌آوري‌ خواهد بود.
جمله‌ «الي‌ يوم‌ يبعثون‌» نيز حكايتگر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ انسان‌ درعالم‌ برزخ‌ تا روز بعث‌ و عالم‌ قيامت‌ حضور دارد و پس‌ از پايان‌ يافتن‌دوران‌ برزخي‌، انسان‌ با مرگ‌ ديگري‌ كه‌ مرگ‌ برزخي‌ است‌، يعني‌ باتحول‌ ديگري‌ وارد قيامت‌ شده‌ و سرفصل‌ ديگري‌ در حركت‌ انسان‌ به‌سوي‌ لقاي‌ پروردگار آغاز خواهد شد. آيه‌ پاياني‌ بيانگر اين‌ نكته‌ است‌كه‌ مرگ‌ نظام‌ برزخي‌ با نفخ‌ صور شروع‌ مي‌شود.
از جمادي‌ مردم‌ و نامي‌ شدم‌وز نما مردم‌ ز حيوان‌ سرزدم‌
مردم‌ از حيواني‌ و آدم‌ شدم‌پس‌ چه‌ ترسم‌ كي‌ زمردن‌ كم‌ شدم‌
حمله‌ ديگر بميرم‌ از بشرتا برآرم‌ از ملائك‌ بال‌ و پر
از ملك‌ هم‌ بايدم‌ جستن‌ زجوكل‌ شي‌ء هالك‌ الا وجهه‌
بار ديگر از ملك‌ پران‌ شوم‌آنچه‌ آن‌ در وهم‌ نايد آن‌ شوم‌
پس‌ عدم‌ گردم‌ عدم‌ چون‌ ارغنون‌گويدم‌ انّااليه‌ راجعون‌

2ـ «قالوُا رَبَّنا أَمِتّنا اِثنتين‌ وَأَجييتَنا اِثنتين‌ فَأعتَرَفنا بذُنوبِنا فَهَل‌ الِي‌ خروج‌ِ من‌سَبيل‌ِ» يعني‌ «(كفار در قيامت‌ و در جهنم‌ آخرت‌) مي‌ گويندپروردگارا، ما را دوبار بميراندي‌ و دوبار زنده‌ گردانيدي‌، پس‌ به‌ گناهان‌ خوداعتراف‌ كرديم‌، حال‌ راهي‌ براي‌ خروج‌ از جهنم‌ براي‌ ما وجود دارد؟
تعبير دوبار ميراندي‌ و دوبار زنده‌ گرداندن‌ از زبان‌ كفار گوياي‌اين‌ نكته‌ است‌ كه‌ در جهنم‌ آخرت‌ براي‌ آنان‌ دو ميراندن‌ و دوبار زنده‌شدن‌ پيش‌ آمده‌. حال‌ اگر عالم‌ و نظام‌ برزخ‌ وجود نداشته‌ باشد چگونه‌دوبار اماته‌ و احياي‌ محقق‌ شده‌ است‌؟ زيرا اگر حيات‌ و ممات‌ برزخي‌نباشد تصوير دوبار امكان‌ ندارد. از طرفي‌ مقصود از احياي‌ اول‌ حيات‌دادن‌ انسان‌ در زندگي‌ دنيوي‌ نيست‌ چرا كه‌ اولا در آيه‌، اماته‌ بر احياءمقدم‌ شده‌ است‌ و حال‌ آنكه‌ حيات‌ دنيوي‌ بر ممات‌ مقدم‌ است‌، ثانياًآنچه‌ مشركان‌ را از شك‌ خارج‌ ساخته‌ و به‌ يقين‌ مي‌رساند، دو بار زنده‌كردن‌ در برزخ‌ و قيامت‌ است‌، چرا كه‌ زنده‌ كردن‌ در دنيا موجب‌ يقين‌آنها نشده‌ و به‌ همين‌ جهت‌ در دنيا، معاد و بازگشت‌ به‌سوي‌ خدا وقيامت‌ را انكار مي‌كردند. پس‌ مقصود خداوند متعال‌ در اين‌ آيه‌ آن‌است‌ كه‌ با پايان‌ يافتن‌ زندگي‌ دنيوي‌، خداوند انسان‌ را مي‌ميراند وسپس‌ به‌ حيات‌ و نظام‌ برزخي‌ زنده‌ مي‌گرداند. دوباره‌؛ با پايان‌ يافتن‌زندگي‌ برزخي‌ بار ديگر او را مي‌ميراند و به‌ او حيات‌ اخروي‌ مي‌دهد.با اين‌ توضيح‌، اين‌ آيه‌ به‌ زندگي‌ برزخي‌ و وجود عالم‌ و نظام‌ برزخ‌دلالت‌ دارد.

3ـ «فَوَقيه‌ُ الله‌ُ سَيّئات‌ِ ما مَكروا و حاَِ بِآل‌ فرعون‌َ سُوءُ العَذاب‌ِ. النّارُيُعرَضوُن‌َ عَليها غُدوّاً وِ عَشِيّاً وَ يَوم‌َ تقُوم‌ُ السّاعَه‌ُ أَدْخِلوُا آل‌ فرعون‌َ أَشَدَّالْعَذَاب‌ِ» يعني‌ «پس‌ خداي‌ متعال‌ حضرت‌ موسي‌(ع‌) را از بدي‌هاي‌مكر فرعونيان‌ محفوظ‌ داشت‌ و به‌ آل‌ فرعون‌ بدي‌ و سختي‌ عذاب‌الهي‌ فرا رسيد كه‌ عبارت‌ است‌ از آتشي‌ كه‌ صبح‌ و شام‌ بر آنها عرضه‌مي‌شود و در طليعه‌ آن‌ قرار مي‌گيرند. و روزي‌ كه‌ ساعت‌ (قيامت‌) قيام‌كند، خطاب‌ آيد كه‌ آل‌فرعون‌ را به‌ سخت‌ترين‌ عذاب‌ وارد كنيد.»
اين‌ آيات‌ از دو جهت‌ بر وجود برزخ‌ دلالت‌ دارد: اول‌، در اين‌آيات‌ از فرا رسيدن‌ عذاب‌ و آتشي‌ كه‌ صبح‌ و شام‌ به‌ آل‌ فرعون‌مي‌رسد سخن‌ گفته‌ مي‌شود و حال‌ آنكه‌ صبح‌ و شام‌ در قيامت‌ وجودندارد بلكه‌ با توضيح‌ تفاوتي‌ كه‌ ميان‌ عالم‌ تجرد و عالم‌ مثال‌ داده‌ شد،صبح‌ و شب‌ در عالم‌ برزخ‌ است‌. دوم‌، خداوند متعال‌ پس‌ از بيان‌عذابي‌ كه‌ به‌ آل‌ فرعون‌ عرضه‌ مي‌شود به‌ روز قيامت‌ اشاره‌ كرده‌ و ازشدت‌ عذاب‌ آخرت‌ خبر داده‌ است‌، و اين‌ خود بيانگر اين‌ مطلب‌است‌ كه‌ عذاب‌ و آتش‌ ذكر شده‌ غير از عذاب‌ و آتشي‌ است‌ كه‌ درقيامت‌ خواهد آمد و آن‌ عذاب‌ برزخي‌ است‌ كه‌ بعد از مرگ‌ و قبل‌ ازقيامت‌ خواهد بود.
در روايات‌ نيز علاوه‌بر تصريح‌ و اشاره‌ به‌وجود عالم‌ برزخ‌ ـ كه‌گاهي‌ از آن‌ به‌ قبر نيز تعبير مي‌شود ـ اشارت‌هاي‌ بسياري‌ نيز به‌مراحل‌، خصوصيات‌ و جزئيات‌ تفصيلي‌ نظام‌ برزخي‌ وجود دارد كه‌براي‌ اهلش‌ حكايتگر معارف‌ عميق‌ و دقيقي‌ است‌ و هر كس‌ به‌ اندازه‌ظرفيت‌ و كشش‌ فكري‌ خود مي‌تواند از آنها بهره‌مند شود.

1ـ ابن‌ محبوب‌ از ابراهيم‌ بن‌ اسحاق‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ وي‌ از امام‌صادق‌(ع‌) سؤال‌ كرد كه‌ ارواح‌ مؤمنان‌ كجا هستند؟ امام‌ صادق‌(ع‌) درپاسخ‌ فرمودند: «ارواح‌ مؤمنان‌ در منازل‌ بهشت‌ بوده‌ و از طعام‌ آن‌مي‌خورند و از شرابش‌ مي‌آشامند و يكديگر را مي‌بينند و زيارت‌ مي‌كنند و مي‌گويند: پروردگارا قيامت‌ را براي‌ ما پيش‌آور تا آنچه‌ را كه‌خود به‌ ما وعده‌ فرموده‌اي‌ تحقق‌ بخشي‌». ابراهيم‌ مي‌گويد از امام‌صادق‌(ع‌)، سؤال‌ كردم‌ كه‌ ارواح‌ كافران‌ كجا هستند؟ امام‌ صادق‌(ع‌)فرمودند:
«در آتش‌ بوده‌ از طعام‌ و شراب‌ آن‌ مي‌خورند و با هم‌ ملاقات‌مي‌كنند و مي‌گويند: پروردگارا، قيامت‌ را براي‌ ما پيش‌ نياور تا آنچه‌وعده‌ داده‌اي‌ تحقق‌ بخشي‌»
اين‌ روايت‌ به‌ وضوح‌ دلالت‌ بر نظام‌ عالم‌ برزخ‌ دارد كه‌ مومنان‌ وكفار هر يك‌ در جايگاه‌ خويش‌ متنعم‌ و معذب‌ بوده‌ تا قيامت‌ و لحظه‌حقيقي‌ وعده‌ و وعيدهاي‌ الهي‌ محقق‌ شود. اين‌ حديث‌ از ملاقات‌ وزيارت‌ ارواح‌ مؤمنان‌ با يكديگر و ارواح‌ كفار با يكديگر نيز خبرمي‌دهد. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ ملاقات‌ ارواح‌ مؤمنان‌ در بهشت‌ برزخي‌به‌ معني‌ ملاقات‌ و زيارت‌ از باب‌ أنس‌ و الفت‌ بوده‌ و از انواع‌ تنعم‌هاي‌بهشتي‌، و از عوامل‌ حركت‌ و قرب‌ بيشتر و حكايتگر مفهوم‌ خاصي‌ ازملاقات‌ است‌. در مقابل‌ زيارت‌ ارواح‌ كفار با يكديگر به‌ معني‌ ملاقات‌و برخوردهايي‌ است‌ كه‌ براساس‌ تخاصم‌ و عناد بوده‌ و از انواع‌عذاب‌هاي‌ جهنمي‌ و از عوامل‌ حركت‌ و نزديك‌ شدن‌ به‌ عمق‌ عذاب‌،ضلالت‌ و انحراف‌ و بيانگر مفهوم‌ خاصي‌ از ملاقات‌ است‌. چراكه‌ براساس‌ اينكه‌ نظام‌ برزخي‌، ظهور باطن‌ حيات‌ دنيوي‌ است‌، زيارت‌ارواح‌ مؤمنان‌ با يكديگر در بهشت‌ برزخي‌ مبتني‌ بر انس‌ و ارتباط‌ ومحبت‌ پاك‌ و الهي‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ دنيوي‌ با يكديگر داشته‌اند وملاقات‌ ارواح‌ كافران‌ با يكديگر در جهنم‌ برزخي‌ هم‌ مبتني‌ بر انس‌ ومحبت‌هاي‌ ناپاك‌ و پست‌ است‌ كه‌ در حيات‌ دنيوي‌ وجود داشته‌ است‌.(دقت‌ شود)

2ـ يونس‌ بن‌ ظبيان‌ مي‌گويد: «در محضر امام‌ صادق‌ عليه‌السلام‌بودم‌ كه‌ به‌ من‌ فرمود: مردم‌ در خصوص‌ ارواح‌ مؤمنان‌ چه‌ مي‌گويند؟گفتم‌: مي‌گويند: ارواح‌ مؤمنان‌ در چينه‌دان‌هاي‌ پرنده‌هاي‌ سبز رنگي‌در قنديل‌هايي‌ در زير عرش‌ هستند. امام‌ صادق‌ عليه‌السلام‌ (با تعجب‌)فرمودند: سبحان‌ الله، مؤمن‌ نزد خداوند بزرگوارتر از آن‌ است‌ كه‌روح‌ او را در چينه‌دان‌ پرنده‌اي‌ قرار دهد. اي‌ يونس‌! هنگامي‌ كه‌ مرگ‌فرا مي‌رسد، رسول‌ اكرم‌ صلي‌ الله عليه‌ و آله‌ و علي‌، حضرت‌ فاطمه‌،امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ و ملائكه‌ مقرب‌ عليهم‌ السلام‌ نزد مؤمن‌ حاضرمي‌شوند. وقتي‌كه‌ خداي‌ متعال‌ روح‌ او را قبض‌ كرد، روح‌ را در قالبي‌كه‌ شبيه‌ قالب‌ دنيوي‌ اوست‌ درمي‌آورد. پس‌ مي‌خورند و مي‌آشامند وهنگامي‌ كه‌ تازه‌ واردي‌ بر آنها وارد شد او را با همين‌ صورتي‌ كه‌ عين‌صورت‌ دنيوي‌ اوست‌ مي‌شناسند.»
در اين‌ روايت‌ نكات‌ متعددي‌ وجود دارد كه‌ از آن‌ صرف‌ نظركرده‌ و اهل‌ تدبر را به‌ دقت‌ در آن‌ فرا مي‌خوانيم‌. اما اين‌ حديث‌ به‌وضوح‌ دلالت‌ دارد بر اين‌ كه‌ ارواح‌ مؤمنان‌ پس‌ از مرگ‌ در نظام‌بخصوصي‌ به‌نام‌ برزخ‌ قرار گرفته‌ و داراي‌ حالت‌ها و روابط‌ خاصي‌مي‌باشند كه‌ مختص‌ به‌ همان‌ نظام‌ است‌ و نبايد آن‌ را با احكام‌ و آثارنظام‌هاي‌ ديگر مقايسه‌ كرد. خوردن‌، آشاميدن‌، خواستن‌، نخواستن‌،توانستن‌، نتوانستن‌، ملاقات‌ كردن‌ و يا نكردن‌ داراي‌ مفهوم‌ خاصي‌ درنظام‌ برزخي‌ است‌.

3ـ عمربن‌ يزيد مي‌گويد: «به‌ امام‌ صادق‌(عليه‌السلام‌) عرض‌ كردم‌:از شما شنيدم‌ كه‌ مي‌فرموديد: همه‌ شيعيان‌ ما (براساس‌ آنچه‌ برآنند)در بهشت‌اند. فرمود: آري‌، به‌ خدا قسم‌ همه‌ در بهشت‌اند. گفتم‌: فدايت‌شوم‌ (حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌) گناهان‌ بزرگ‌ و بسيارند. امام‌(ع‌) فرمود:اما در قيامت‌ همه‌ شما به‌ شفاعت‌ پيامبر فرمان‌ برده‌ شده‌، يا وصي‌پيامبر در بهشت‌ خواهيد بود. ولي‌ به‌ خداي‌ متعال‌ قسم‌ من‌ براي‌ شما ازبرزخ‌ نگرانم‌. گفتم‌: برزخ‌ چيست‌؟ فرمود: (برزخ‌) همان‌ قبر است‌ ازهنگام‌ مرگ‌ (انسان‌) تا روز قيامت‌.»
اين‌ روايت‌ نيز باصراحت‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ عالم‌ برزخ‌ ـ كه‌ همان‌ قبراست‌ ـ از روز مرگ‌ شروع‌ شده‌ و تا روز قيامت‌ ادامه‌ دارد، هم‌ چنين‌به‌ نكته‌ دقيقي‌ اشاره‌ مي‌كند و آن‌ اينكه‌ سختي‌ها و خطراتي‌ در نظام‌برزخي‌ وجود دارد و اين‌ خود دليل‌ روشني‌ است‌ بر اين‌ مطلب‌ كه‌ نظام‌برزخ‌، نظام‌ خاص‌ با احكام‌ و آثار به‌ خصوصي‌ است‌ كه‌ انسان‌ها در آن‌احياناً با سختي‌ها و مشكلاتي‌ كه‌ در سر راه‌ آنها به‌ سوي‌ معاد است‌،مواجه‌ خواهند شد.

بدن‌ برزخي‌ يا قالب‌ مثالي‌
روح‌ انسان‌ پس‌ از مرگ‌ و انقطاع‌ از بدن‌ مادي‌، خود را با بدن‌برزخي‌ و قالب‌ مثالي‌ مي‌يابد و مي‌بيند. اما بدن‌ برزخي‌ چيست‌ و قالب‌مثالي‌ كدام‌ است‌؟ بدن‌ برزخي‌ از لوازم‌ وجودي‌ روح‌ انسان‌ است‌ وروح‌ مي‌تواند در صورت‌ آزادي‌ از اسارت‌ بدن‌ با بدن‌ برزخي‌ و مثالي‌متمثل‌ شود و وقت‌ مرگ‌ كه‌ روح‌ از حجاب‌ بدن‌ آزاد مي‌شود با قالب‌مثالي‌ و بدن‌ برزخي‌ متمثل‌ شده‌ و با اين‌ تمثل‌ در نظام‌ برزخي‌ قرارمي‌گيرد.
توضيح‌ آنكه‌، چنانكه‌ در دفتر اول‌ گفته‌ شد، روح‌ از مرتبه‌ اصلي‌ وموطن‌ اولي‌ خود نزول‌ كرده‌ و در اسفل‌ السافلين‌ قرار گرفته‌، ومحجوب‌ به‌ حجاب‌ بدن‌ شده‌ است‌. بدتر از آن‌، آدمي‌ اين‌ سير نزولي‌را فراموش‌ كرده‌ و توجه‌اي‌ به‌ آنچه‌ پيش‌ آمده‌ ندارد، بلكه‌ بر عكس‌پس‌ از قرار گرفتن‌ در حجاب‌ ماده‌ و بدن‌، و خوش‌ و قانع‌ بودن‌ به‌ آن‌ وبالاتر از آن‌ دوست‌ داشتن‌ اين‌ حجاب‌ و اول‌ و آخر دانستن‌ آن‌ و سعي‌و تلاش‌ در حفظ‌ و تثبيت‌ آن‌ و خود را در آن‌ فاني‌ ديدن‌ و دانستن‌؛صورت‌ اصلي‌ روح‌ را از او گرفته‌ و او را از همه‌ كمالات‌ وجودي‌ به‌جز معدودي‌ و محدودي‌ از آن‌ منسلخ‌ كرده‌ است‌. اگر روح‌ بعد ازتنزل‌ به‌ خود بيايد و خود را در حجاب‌ و محبوس‌ بدن‌ ببيند و متذكرموطن‌ و منزلت‌ اصلي‌ خود شود و بفهمد كه‌ در چه‌ چاهي‌ قرار گرفته‌ وچه‌ خسراني‌ عايد او شده‌ است‌ و دريابد كه‌ تنها راه‌ خلاصي‌ اومجاهدت‌، حركت‌، هجرت‌ و انقطاع‌ از ماده‌ و ماديات‌ است‌ و پس‌ ازآن‌ در حركت‌ به‌ سوي‌ موطن‌ اصلي‌ خود كه‌ همان‌ قرب‌ حضرت‌ حق‌است‌، تلاش‌ و كوشش‌ كرد به‌ هر اندازه‌ كه‌ تحصيل‌ قرب‌ كرده‌ و ازماده‌ خود را تجريد و خلاص‌ كند، خود را بيشتر و بهتر يافته‌ و چهره‌اصلي‌ خود را بيش‌ از پيش‌ باز خواهد يافت‌. اگر خود را بيابيم‌ و ببينيم‌ما اين‌ نيستيم‌ كه‌ هستيم‌ در آن‌ صورت‌ تمثل‌ روح‌ با بدن‌ برزخي‌ درهمين‌ زندگي‌ دنيوي‌ يكي‌ از مسائل‌ ساده‌ و معمولي‌ خواهد بود. خوشابه‌ حال‌ كسي‌ كه‌ به‌ فرمايش‌ حضرت‌ علي‌ «ع‌» عارف‌ به‌ نفس‌ خويش‌باشد، روح‌ خود را بشناسد و او را آزاد كرده‌ و از آنچه‌ او را از موطن‌اصلي‌اش‌ دور مي‌كند تنزيه‌ و پاك‌ كند.
خانه‌ آن‌ دل‌ كه‌ ماند بي‌ضياءاز شعاع‌ آفتاب‌ كبرياء
تنگ‌ و تاريك‌ است‌ چون‌ جان‌ جهودبينوا از ذوق‌ سلطان‌ ودود
ني‌ در آن‌ دل‌ تافت‌ تاب‌ آفتاب‌ني‌ گشاده‌ عرصه‌ و نه‌ فتح‌ باب‌
گور خوشتر از چنين‌ دل‌ مر تراآخر از گور دل‌ خود برتر آ
زنده‌اي‌ و زنده‌ زاد اي‌ شوخ‌ شنگ‌دم‌ نمي‌گيرد ترا زين‌ گور تنگ‌
يوسف‌ وقتي‌ و خورشيد سماءزين‌ چَه‌ وزندان‌ برآ و رو نُما
يونست‌ در بطن‌ ماهي‌ پخته‌ شدمخلصش‌ را نيست‌ از تسبيح‌ بُد
گرنبودي‌ او مسبح‌ بطن‌ نون‌حبس‌ و زندانش‌ بُدي‌ تايبعثون‌
او به‌ تسبيح‌ از تن‌ ماهي‌ بجست‌چيست‌ تسبيح‌ آيت‌ روز ألست‌
گر فراموشت‌ شد آن‌ تسبيح‌ جان‌ بشنو اين‌ تسبيحهاي‌ ماهيان‌
اين‌ جهان‌ درياست‌ تن‌ ماهي‌ و روح‌يونس‌ محجوب‌ از نور صبوح‌
هر كه‌ ديد الله‌ را اللهي‌ است‌هر كه‌ ديد آن‌ بحر را آن‌ ماهي‌ است‌
گر مسبّح‌ باشد از ماهي‌ رهيدورنه‌ دروي‌ هضم‌ گشت‌ و ناپديد
از سويي‌، هر قدر كه‌ نفس‌ و روح‌ در سير صعودي‌ خود كامل‌ترشود با بدني‌ لطيف‌تر از بدن‌ مادي‌ و متناسب‌ با آن‌ عالم‌ يا عوالم‌ اتصال‌شديدتر و در نتيجه‌ اتخاذ ميان‌ آن‌ دو يعني‌ نفس‌ و بدن‌ قوي‌ترمي‌شود. با اين‌ تحليل‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ نفس‌ با تبدل‌ از حيات‌ دنيوي‌به‌ حيات‌ برزخي‌، بدن‌ مادي‌ خود را رها كرده‌ و با بدن‌ مثالي‌ خود،متحد مي‌شود، بدني‌ كه‌ متناسب‌ با نظام‌ برزخي‌ بوده‌ و اتحادش‌ با روح‌قوي‌تر از اتحاد آن‌ با بدن‌ مادي‌ در زندگي‌ دنيوي‌ است‌.
قالب‌ مثالي‌ موجود در خواب‌ مي‌تواند ما را به‌ بدن‌ برزخي‌ تاحدودي‌ هدايت‌ كند، چرا كه‌ هنگام‌ خواب‌ كه‌ تعلق‌ روح‌ به‌ بدن‌ مادي‌تا اندازه‌اي‌ كم‌ مي‌شود و از حدود مادي‌ تا اندازه‌اي‌ آزاد مي‌شود،روح‌ خود را با يك‌ نوع‌ تمثل‌ مثالي‌ يافته‌ و خود را با بدني‌ شبيه‌ بدن‌مادي‌ و دنيوي‌ مي‌بيند و اين‌ دليل‌ روشني‌ است‌ كه‌ روح‌ انسان‌ درصورت‌ عدم‌ تعلق‌ به‌ بدن‌ مادي‌ يا تعلق‌ كمتر، قدرت‌ تمثل‌ به‌ بدن‌ مثالي‌را دارد.
انسان‌ در وقت‌ خواب‌ و خواب‌ ديدن‌ حال‌ چه‌ اين‌ خواب‌ درست‌باشد يا نادرست‌، رؤيايي‌ صادق‌ باشد يا غيرصادق‌، با تعبير باشد يابدون‌ تعبير، خودش‌ را با همان‌ بدن‌ مي‌بيند با همان‌ شكل‌ و تصوير واين‌ حكايتگر وجود بدن‌ مثالي‌ و قالب‌ برزخي‌ است‌ كه‌ با انتقال‌ روح‌از اين‌ عالم‌ مادي‌ به‌ نظام‌ برزخي‌ به‌ وجود نيامده‌، بلكه‌ قبلاً هم‌ در آن‌نظام‌ بوده‌ ولي‌ ما از آن‌ محجوب‌ بوده‌ايم‌ و اگر اين‌ حجاب‌ را ـ كه‌تعلق‌ و توجه‌ به‌ نظام‌ مادي‌ و ماديات‌ است‌ ـ كنار زنيم‌ هم‌اكنون‌ نيزخود را در آن‌ قالب‌ مثالي‌ متمثل‌ مي‌بينيم‌، چنانكه‌ در عالم‌ خواب‌ تاحدودي‌ كه‌ تعلق‌ روح‌ به‌ بدن‌ مادي‌ كم‌ مي‌شود و بدن‌ مادي‌ ما دررختخواب‌ افتاده‌ و در حال‌ آرامش‌ است‌، خود را با بدني‌ مشابه‌ با اين‌بدن‌ يافته‌ و سيرها و حركت‌ها و فهم‌ها و ديدن‌ها و شنيدني‌ها وخوردني‌ها و خواستني‌ها با آن‌ داريم‌. پس‌ صدرالمتألهين‌ رضوان‌الله‌تعالي‌ عليه‌ بحق‌ و صحيح‌ فرموده‌ است‌ كه‌ بدن‌ مثالي‌ همان‌ لحظه‌ ورودروح‌ به‌ عالم‌ برزخ‌ خلق‌ نمي‌شود بلكه‌ قالب‌ مثالي‌ بوده‌ و همين‌ حالا هم‌كه‌ روح‌ ما از بدن‌ مادي‌ مفارقت‌ تام‌ حاصل‌ نكرده‌ در آن‌ نظام‌ وجود دارد.
ناگفته‌ نماند كه‌ قالب‌ مثالي‌ روح‌ در خواب‌ در عين‌ شباهت‌ با قالب‌مثالي‌ روح‌ در برزخ‌؛ متمايز از يكديگر نيز مي‌باشند. چرا كه‌ قالب‌مثالي‌ برزخي‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ به‌ صورت‌ يك‌ واقعيت‌ عيني‌ در نظام‌برزخي‌ است‌ و اين‌ نظام‌ خود، مرتبه‌اي‌ از مراتب‌ كل‌ نظام‌ هستي‌ است‌؛از بدن‌ مثالي‌ روح‌ در خواب‌، كامل‌تر و لطيف‌تر، وسيع‌تر و بالاتراست‌ و به‌ بيان‌ ديگر قالب‌ مثالي‌ موجود در خواب‌ تنهاهدايتگر وروشنگر قالب‌ مثالي‌ برزخي‌ است‌ نه‌ بيانگر همه‌ واقعيت‌ ومرتبه‌وجودي‌ آن‌. (دقت‌ شود)
از نظر روايات‌ بدن‌ برزخي‌ امري‌ مسلم‌ و قطعي‌ است‌ كه‌ براي‌نمونه‌ به‌ ذكر دو روايت‌ بسنده‌ كرده‌ و اهل‌ دقت‌ را به‌ تدبر در آن‌ توصيه‌مي‌كنيم‌.

1ـ ابي‌ ولاد حناط‌ مي‌گويد: «به‌ امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) عرض‌كردم‌: فدايت‌ شوم‌، روايت‌ مي‌كنند كه‌ ارواح‌ مؤمنان‌ در چينه‌دان‌هاي‌پرنده‌هاي‌ سبز رنگي‌ است‌ كه‌ در حول‌ عرش‌ وجود دارد. امام‌ (صادق‌عليه‌ السلام‌) فرمودند: نه‌، اينطور نيست‌، كرامت‌ مؤمن‌ نزد خداوندبالاتر از اين‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ روح‌ وي‌ را در چينه‌دان‌ پرنده‌اي‌قرار دهد. اما (ارواح‌ مؤمنان‌) در بدنهايي‌ شبيه‌ بدن‌هاي‌ دنيوي‌ آنان‌است‌».
اين‌ حديث‌ به‌ روشني‌ دلالت‌ بر وجود بدن‌ مثالي‌ در نظام‌ برزخ‌مي‌كند كه‌ ارواح‌ در آن‌ قرار مي‌گيرند.

2ـ «ابي‌ بصير» از امام‌ صادق‌ «سلام‌الله‌ عليه‌» نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:«ارواح‌ انسان‌ها به‌ صورت‌ جسدهاي‌ دنيوي‌ بر درختي‌ در بهشت‌اند،همديگر را مي‌شناسند و با هم‌ گفت‌ و گو مي‌كنند. هنگامي‌ كه‌ روح‌انساني‌ (تازه‌) بر آنها وارد شود به‌ يكديگر مي‌گويند: او را به‌ حال‌ خودواگذار كنيد زيرا كه‌ تازه‌ از هول‌ عظيمي‌ رهايي‌ يافته‌. سپس‌ از او سؤال‌مي‌كنند: فلاني‌ چه‌ كرده‌ و فلاني‌ در چه‌ حالي‌ است‌؟ اگر به‌ آنان‌ جواب‌داد كه‌ من‌ فلاني‌ را در حال‌ حيات‌ ترك‌ كردم‌، اميدوار مي‌شوند كه‌ ازنجات‌ يافته‌ها باشد و اگر به‌ آنان‌ پاسخ‌ دهدكه‌ فلاني‌ مرده‌ است‌،مي‌گويند: پس‌ او سقوط‌ كرده‌ (به‌ عالم‌ پست‌ جهنم‌ افتاده‌ است‌)».
امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) در اين‌ روايت‌ تعبير به‌ «ارواح‌ انسان‌ها درصفت‌ جسدهاي‌ دنيوي‌اند» فرموده‌، كه‌ معناي‌ تمثل‌ را داده‌ و اينكه‌ارواح‌ در نظام‌ برزخي‌ به‌ صفت‌ جسدهاي‌ دنيوي‌ ظاهر مي‌شوند.فرازهاي‌ پاياني‌ روايت‌ نيز بيانگر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ عالم‌ برزخ‌ دريك‌ تقسيم‌بندي‌ كلي‌ به‌ دو عالم‌ تقسيم‌ مي‌شود، عالمي‌ مخصوص‌ اهل‌ايمان‌ و هدايت‌ و عالمي‌ هم‌ مخصوص‌ اهل‌ ضلالت‌ و انحراف‌ كه‌ دراين‌ باره‌ به‌ تفصيل‌ سخن‌ خواهيم‌ گفت‌.
نتيجه‌ آنكه‌، وجود بدن‌ برزخي‌ و قالب‌ مثالي‌ در نظام‌ برزخ‌، ازلحاظ‌ تحليل‌ عقلي‌، ذوق‌ عرفاني‌ و مهم‌تر، روايات‌ امري‌ مسلم‌ وقطعي‌ بوده‌ و روح‌ پس‌ از انقطاع‌ كلي‌ از بدن‌ مادي‌ و ورود به‌ عالم‌برزخ‌ خود را با آن‌ بدن‌ يافته‌ و مي‌بيند.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ شهر ۱۳۸۹ ۰۱:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #3
RE: عروج‌ روح‌:انديشه‌ مرگ‌
تبعيت‌ نتيجه‌ حركت‌ از چگونگي‌ حركت‌
يكي‌ از اصول‌ حاكم‌ بر هستي‌، تبعيت‌ نتيجه‌ حركت‌ از چگونگي‌آن‌ است‌ كه‌ در دفتر اول‌ به‌ اختصار توضيح‌ داده‌ شد. اين‌ اصل‌ بيانگراين‌ حقيقت‌ و حكايتگر اين‌ سنت‌ و قانون‌ الهي‌ است‌ كه‌ نمي‌شود دوحركت‌ داراي‌ نتيجه‌ واحد باشد. دو موجودي‌ كه‌ داراي‌ جهاز وجودي‌متفاوتي‌ هستند و براي‌ هر يك‌ مسير خاصي‌ در حركت‌ وجود دارد درپايان‌ حركت‌ دو نتيجه‌ متفاوت‌ خواهند داشت‌، دو فرد از يك‌ موجودواحد يا دو فرد از نوع‌ واحد كه‌ در دو مسير متفاوت‌ حركت‌ مي‌كننددو نتيجه‌ مختلف‌ خواهند داشت‌ مانند: خاك‌ كه‌ قطعه‌اي‌ از آن‌ ازمسيري‌ و قطعه‌ ديگر از مسير ديگري‌ حركت‌ مي‌كند و يكي‌ گياه‌مي‌شود و يكي‌ انسان‌، با اين‌ كه‌ جهاز وجودي‌ هر دو قطعه‌ از خاك‌،يكي‌ است‌ اما با تعدد مسير و اختلاف‌ آن‌، دو نوع‌ حركت‌ وجود داردقهراً نتيجه‌ها متفاوت‌ مي‌شود. بالاتر از آن‌، اگر دو فرد از نوع‌ واحدكه‌ در اصل‌ كيفيت‌ حركت‌، با هم‌ فرقي‌ ندارند ولي‌ هر يك‌ داراي‌خصوصيت‌ فردي‌ خاصي‌ باشند كه‌ در ديگري‌ نيست‌، در اين‌ صورت‌نيز نتيجه‌ها در نهايت‌ فرق‌ خواهد داشت‌ چرا كه‌ آن‌ خصوصيت‌ فردي‌خاص‌ موجب‌ تفاوت‌ حركت‌ها و طبعاً موجب‌ فرق‌ در نتايج‌ خواهدبود. مثلاً نطفه‌اي‌ كه‌ باردار خصايص‌ ژنتيكي‌ خاصي‌ است‌ با همين‌بافت‌، حركت‌ مخصوصي‌ به‌ خود دارد كه‌ نطفه‌اي‌ ديگر چنين‌ نيست‌.اين‌ دو نطفه‌ در مسير تكاملي‌ خويش‌ در حركت‌اند، ولي‌ در دو مسيرجداگانه‌ و قهراً با دو نتيجه‌ گوناگون‌. اين‌ اصل‌ چنان‌ بر هستي‌ سيطره‌داشته‌ كه‌ اگر كوچك‌ترين‌ شرايط‌ در يك‌ حركت‌ تغيير كند، مسيرحركت‌ و در نهايت‌ نتيجه‌ حركت‌ متفاوت‌ خواهد شد.
بر اين‌ اساس‌، همه‌ موجودات‌ و از جمله‌ انسان‌ در بازگشت‌ِ خودبه‌سوي‌ پروردگار با توجه‌ به‌ شرايط‌، مسيرها، انتخاب‌ها و عملكردها،حركت‌هاي‌ متفاوتي‌ داشته‌ و طبعاً به‌ نتايج‌ گوناگوني‌ خواهند رسيد.قرآن‌ نيز با صراحت‌ و روشني‌ به‌ اين‌ اصل‌ كه‌ نتيجه‌ حركت‌ تابع‌انتخاب‌ و چگونگي‌ حركت‌ بوده‌ و قهراً هر انساني‌ با توجه‌ به‌ نوع‌گزينش‌ مسير و حركت‌ خود، نتايج‌ متفاوتي‌ را در معاد خود خواهدديد، با بيان‌هاي‌ گوناگون‌ اشاره‌ دارد:

1ـ «انَّه‌ُ مَن‌ْ يَأت‌ِ رَبَّه‌ُ مُجْرِماً فَاِن‌َّ لَه‌ جَهَنَّم‌َ لايَموُت‌ُ فيها وَ لا يَحيي‌ وَ مَن‌ يَأتِه‌ِ مُؤْمِناًقَدْ عَمِل‌َ الصّالِحات‌ِ فَاؤُلئِك‌َ لَهُم‌ الدَّرَجات‌ُ الْعُلي‌» يعني‌: «در حقيقت‌ هر كه‌به‌ نزد پروردگارش‌ گنهكار رود، جهنم‌ براي‌ اوست‌: در آن‌ نه‌ مي‌ميردو نه‌ زندگي‌ مي‌يابد و هر كه‌ مؤمن‌ به‌ نزد او رود، درحالي‌ كه‌ كارهاي‌شايسته‌ انجام‌ داده‌ باشد، براي‌ آنان‌ درجات‌ والا خواهد بود.»
اين‌ آيات‌ به‌ روشني‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ هر كس‌ بر اساس‌ انتخاب‌ مسيرو حركت‌ خود نتيجه‌ مناسب‌ خويش‌ را خواهد ديد و اين‌ يك‌ اصل‌تكويني‌ است‌ نه‌ قراردادي‌ و اعتباري‌. اگر مجرم‌ از مسير خاص‌خودش‌ به‌ خدا وارد شود نتيجه‌ اعمال‌ خويش‌ در مي‌يابد و اگر مؤمن‌بود و به‌ بارگاه‌ الهي‌ راه‌ يافت‌ نتيجه‌ خاص‌ خويش‌ را خواهد ديد.

2ـ «مَن‌ْ كان‌َ يُريدُ الْعاجِلَه‌َ عَجَّلْنا لَه‌ُ فيها ما نَشاءُ لِمَن‌ْ نُريدُ ثُم‌َّ جَعَلْنا لَه‌ُ جَهَنَّم‌َيَصْلَيها مَذْمُوماً مَدْحوُراً وَ مَن‌ْ اَرادَ الآخِرَه‌َ وَ سَعي‌ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِن‌ فَاوُلئك‌َكان‌َ سَعْيُهُم‌ مَشْكُورَاً كَلاّ نُمِّدُ هَوءلآءِ وَ هَوءلآءِ مِن‌ْ عَطاءِ رَبِّك‌َ وَ ما كان‌َ عَطاءُ رَبِّك‌َمَحظُوراً» يعني‌: «هر كس‌ خواهان‌ (دنياي‌) زودگذر است‌، به‌ زودي‌ هركه‌ را خواهيم‌ (نصيبي‌) از آن‌ مي‌دهيم‌، آنگاه‌ جهنم‌ را كه‌ در آن‌ خوارو رانده‌ داخل‌ خواهد شد، براي‌ او مقرر مي‌داريم‌. و هر كس‌ خواهان‌آخرت‌ است‌ و نهايت‌ كوشش‌ را براي‌ آن‌ كند و مؤمن‌ باشد، آنانند كه‌تلاش‌ آنها مورد حق‌شناسي‌ واقع‌ خواهد شد. هر دو (دسته‌:) اينان‌ وآنان‌ را از عطاي‌ پروردگارت‌ مدد مي‌بخشيم‌، و عطاي‌ پروردگارت‌(از كسي‌) منع‌ نشده‌ است‌.»
اين‌ آيات‌ مي‌فرمايد هر كس‌ متاع‌ فاني‌ زودگذر دنيا را گزينش‌كرده‌ و در اين‌ مسير حركت‌ كند، نتيجه‌ اين‌ حركت‌ و مسير جهنم‌ است‌.امّا اگر كسي‌ آخرت‌ را انتخاب‌ كرده‌ و سعي‌ و تلاشش‌ براي‌ به‌ دست‌آوردن‌ آن‌ است‌، كوشش‌ بي‌نتيجه‌ نخواهد بود و نتيجه‌ حركت‌ خود راخواهد ديد. در پايان‌ نيز به‌ صورت‌ كلي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ ما هم‌ اين‌مسير (بسوي‌ جهنم‌) و هم‌ آن‌ مسير (بسوي‌ بهشت‌) را قرار داده‌ايم‌ و هركس‌ براساس‌ گزينه‌ و نوع‌ حركت‌ و مسير خود نتيجه‌ خودش‌ را خواهدگرفت‌. (دقت‌ شود)

3ـ «فَكَيْف‌َ اِذا جَمِعْناهُم‌ لِيَوْم‌ٍ لارَيْب‌َ فيه‌ِ وَ وُفِّيَت‌ْ كُل‌ُّ نَفْس‌ٍ بِما كَسَبَت‌ْ وَ هُم‌ْلايُظلَموُن‌َ» يعني‌: «پس‌ چگونه‌ خواهد بود حالشان‌ آنگاه‌ كه‌ آنان‌ رادر روزي‌ كه‌ هيچ‌ شكي‌ در آن‌ نيست‌ گرد آوريم‌، و به‌ هر كسي‌(پاداش‌) دستاوردش‌ به‌ تمام‌ (و كمال‌) داده‌ شود و به‌ آنان‌ ستم‌ نرسد؟»
اين‌ آيه‌ نيز به‌ صورت‌ كلي‌ و روشن‌ اين‌ اصل‌ و قانون‌ و سنت‌ الهي‌را مطرح‌ مي‌كند كه‌ هر كسي‌ براساس‌ نوع‌ حركت‌ و مسير، نتيجه‌عملكردش‌ را خواهد ديد و هر حركتي‌ نتيجه‌ خودش‌ را خواهدداشت‌.
چون‌ بكاري‌ جو نرويد غير جوقرض‌ تو كردي‌ ز كه‌ خواهي‌ گرو؟
جرم‌ خود را بر كسي‌ ديگر منه‌هوش‌ و گوش‌ خود بدين‌ پاداش‌ ده‌
جرم‌ بر خود نه‌ كه‌ تو خود كاشتي‌با جزا و عدل‌ حق‌ كن‌ آشتي‌
رنج‌ را باشد سبب‌ بد كردني‌بد ز فعل‌ خود شناس‌ از بخت‌ ني‌

برزخ‌ يا برزخ‌ها
با توجه‌ به‌ اصل‌ تبعيت‌ نتيجه‌ حركت‌ از چگونگي‌ حركت‌ كه‌ درمبحث‌ قبل‌ تشريح‌ شد، انسان‌ها علاوه‌بر آنكه‌ در روز قيامت‌ نتايج‌اعمال‌، حركات‌ و انتخاب‌ خود را خواهند ديد، به‌ مجرد آنكه‌ واردعالم‌ و نظام‌ برزخ‌ شدند، در ادامه‌ مسير حركتي‌ كه‌ در دنيا انتخاب‌ وبه‌سوي‌ آن‌ حركت‌ كرده‌اند، قرار خواهند گرفت‌ و آن‌ را ادامه‌ داده‌ تانتيجه‌ كامل‌ را در قيامت‌ بگيرند، بنابراين‌، اين‌ طور نيست‌ كه‌ همه‌ دربرزخ‌ در يك‌ شرايط‌ واحد و به‌ تعبيري‌ در يك‌ عالم‌ برزخي‌ و دريك‌ مسير باشند، بلكه‌ براساس‌ آنكه‌ هر حركتي‌ دنباله‌ و تداومش‌ را دربرزخ‌ خواهد داشت‌، هر كسي‌ با شرايط‌ متفاوتي‌ كه‌ خود در دنياانتخاب‌ كرده‌ و متناسب‌ با وضعيت‌ خود در برزخ‌ خويش‌ واقع‌ خواهدشد. از اين‌رو برزخ‌، برزخ‌ها است‌ و هر كسي‌ بنابر مسير انتخابي‌ خوددر شرايط‌ متفاوت‌ و گوناگون‌ در برزخ‌ خود به‌ تداوم‌ حركتش‌ ادامه‌مي‌دهد و مي‌توان‌ گفت‌ با تفاوت‌ مسيرها، حركت‌ها، عملكردها،هدف‌ها و گزينش‌ها و مراتب‌ و منزلت‌ِ وجودي‌ِ هر انساني‌، برزخ‌ وبرزخ‌ها خواهد بود.
به‌ يك‌ نظر و در يك‌ تقسيم‌بندي‌ كلي‌ پس‌ از ورود انسان‌ها به‌برزخ‌ يا انسانها به‌ سوي‌ بهشت‌ در حركتند و يا به‌ سوي‌ جهنم‌ در سيرند.يعني‌ از اين‌ حيث‌ و در اين‌ نگاه‌ كلي‌ برزخ‌ دو راه‌ دارد يا به‌ سوي‌ لقاي‌اسماي‌ رحمت‌ خدا يا به‌ سوي‌ لقاي‌ اسماي‌ غضب‌ خدا و هر فردي‌ هم‌با توجه‌ به‌ شرايط‌ خاص‌ فكري‌ و عملي‌ خود در هر يك‌ از اين‌ راه‌هاحركتش‌ با فرد ديگر متفاوت‌ خواهد بود ولي‌ در مجموع‌، يا عمل‌ وفكرشان‌ به‌ سوي‌ خداست‌ و يا به‌ سوي‌ غير خدا، و از اين‌رو، هركس‌ دربرزخ‌ خود در عالمي‌ قرار مي‌گيرد كه‌ متناسب‌ با گزينش‌، انتخاب‌،مسير و حركت‌ او در دنيا مي‌باشد. كسي‌ كه‌ الهي‌ باشد به‌ يك‌ طرف‌برزخ‌ مي‌رود و كسي‌ كه‌ غيرالهي‌ باشد به‌ سمت‌ ديگر.(دقت‌ كنيد.)
خداوند متعال‌ در آيات‌ متعددي‌ از قرآن‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ برزخ‌،برزخ‌هاست‌ اشاره‌ فرموده‌ كه‌ در اينجا به‌ چند فراز از آنها اشاره‌مي‌شود:

1ـ «فَلَولا اِذا بَلَغَت‌ِ الْحُلْقُوم‌ وَ أَنْتُم‌ حينَئِذِ تَنظُرون‌َ وَ نَحْن‌ُ أَقَرب‌ُ اِلَيه‌ِ مِنْكُم‌ وَلكِن‌ لا تُبْصِروُن‌َ فَلَولا اِن‌ْ كُنْتُم‌ غَير مدينِين‌ تَرْجِعُونَها اِن‌ْ كُنْتُم‌ صادِقين‌َ فَأَمّا اِن‌ْ كان‌َمِن‌َ الْمُقَرَّبين‌َ فَروح‌ٌ وَ رَيْحان‌ٌ و جنّت‌ نَعيم‌ٍ و َأمَّا اِن‌ْ كان‌َ مِن‌ْ أَصْحاب‌ِ الَْيمين‌ فَسَلام‌ٌ لَك‌َمِن‌ْ أَصْحاب‌ِ الْيمين‌ وَ أَمّا اِن‌ْ كان‌َ مِن‌ْ الْمكَذَّبين‌َ الضّالّين‌َ فَنُزُل‌ٌ مَن‌ْ حَميم‌ٍ وَ تَصْلِيَه‌ُ جَحيم‌ٍاِن‌َّ هَذا لَهُوَ حَق‌ُّ الْيَقين‌» يعني‌: «پس‌ چرا آنگاه‌ كه‌ (جان‌ شما) به‌ گلومي‌رسد، (مرگ‌) و در آن‌ هنگام‌ خود نظاره‌گريد و ما به‌ آن‌ (محتضر)از شما نزديكتريم‌ ولي‌ (شما) نمي‌بينيد (و نمي‌فهميد) پس‌ چرا، اگرشما بي‌جزا مي‌مانيد (و حساب‌ و كتابي‌ در كار نيست‌) اگر راست‌مي‌گوييد، (روح‌) را بر نمي‌گردانيد؟ و اما اگر (او) از مقربان‌ باشد (در)آسايش‌ و راحت‌ و بهشت‌ پر نعمت‌ (خواهد بود) و اما اگر از ياران‌راست‌ باشد، از ياران‌ راست‌ بر تو سلام‌ باد و اما اگر از دروغزنان‌گمراه‌ است‌ پس‌ با آبي‌ جوشان‌ پذيرايي‌ خواهد شد و (فرجامش‌) درافتادن‌ به‌ جهنم‌ است‌. اين‌ است‌ همان‌ حقيقت‌ راست‌ (و) يقين‌.»
از اين‌ آيات‌ كاملاً استفاده‌ مي‌شود كه‌ در ورود به‌ نظام‌ برزخي‌ هركسي‌ در شرايط‌ خاص‌ خويش‌ قرار گرفته‌ و در آن‌ مسير به‌ پيش‌مي‌رود. مقربان‌ و اصحاب‌ يمين‌ و دروغگويان‌ و گمراهان‌ هر كدام‌ درشرايط‌ خاص‌ خود قرار گرفته‌ و نظام‌ برزخي‌اشان‌ با يكديگر متفاوت‌خواهد بود. پس‌ نظام‌ برزخي‌، برزخ‌ها است‌ و غير از دنيا و نظام‌ مادي‌است‌، در آنجا هر يك‌ سمت‌ و سويش‌ مشخص‌ است‌ و بنابر يك‌تقسيم‌بندي‌ كلي‌ ـ صرف‌ نظر از تفاوت‌ در مراتب‌ هر قسم‌ ـ يا به‌سوي‌خداونداند يا سمت‌ و سويي‌ غيرالهي‌ دارند.

2ـ «اَلَّذين‌َ تَتَوفَّيهم‌ الْمَلائِكَه‌ُ ظالِمي‌ أَنفُسِهِم‌ فَأَلْقَوا السَّلَم‌َ ما كُنا نَعمَل‌ مِن‌ْ سُوءٍبَلي‌ اِن‌َّ اللّه‌َ بِما كُنتُم‌ تَعْمَلَوُن‌َ فَادخُلُوا أَبْوَاب‌َ جَهنَّم‌ خالِدين‌َ فيها فَلَبِئْس‌َ مَثْوَي‌الْمُتَكَبّرِين‌َ وَ قيل‌َ لِلَّذين‌َ اتَّقوُا ماذَا أَنْزَل‌َ رَبُّكُم‌ قالُوا خَيْراً لِلَّذين‌َ أَحْسَنُوا في‌ هَذه‌ِ الدُّنْياحَسَنَه‌ٌ وَ لَدارُ الْآخِرَه‌ِ خيْرٌ وَ لَنِعْم‌َ دارُالْمُتّقين‌َ جَنات‌ عَدن‌ٍ يَدْخُلوُنَها تَجْري‌ مِن‌ْ تَحتِهاالأَنْهارُ لَهُم‌ فيها ما يَشاؤوُن‌َ كَذلِك‌َ يَجْزِي‌ اللهُ الْمُتّقين‌َ أَلَذّين‌ تَتَوَ فّيهُم‌ الْمَلائِكَه‌ُ طَيّبين‌َيَقُولُون‌َ سَلام‌ٌ عَلَيكم‌ اُدْخُلوا الجَّنَه‌َ بِما كُنتُم‌ تَعْمَلوُن‌َ»
يعني‌ «همانان‌ كه‌ فرشتگان‌ جانشان‌ را مي‌گيرند در حالي‌ كه‌ برخودستمكار بوده‌اند. پس‌، از در تسليم‌ در آيند (و مي‌گويند:) «ما هيچ‌ كاربدي‌ نمي‌كرديم‌» آري‌، خدا به‌ آنچه‌ مي‌كرديد داناست‌. پس‌، از درهاي‌دوزخ‌ وارد شويد و در آن‌ هميشه‌ بمانيد و حقاً كه‌ چه‌ بد است‌ جايگاه‌متكبران‌، و به‌ كساني‌ كه‌ تقوا پيشه‌ كردند، گفته‌ شود: «پروردگارتان‌ چه‌نازل‌ كرد؟» مي‌گويند: «خوبي‌» براي‌ كساني‌ كه‌ در اين‌ دنيا نيكي‌ كردند(پاداش‌) نيكويي‌ است‌، و قطعاً سراي‌ آخرت‌ بهتر است‌، و چه‌نيكوست‌ سراي‌ پرهيزگاران‌: بهشت‌هاي‌ عدن‌ كه‌ در آن‌ داخل‌مي‌شوند؛ رودها از زير (درختان‌) آنها روان‌ است‌؛ در آنجا هر چه‌بخواهند براي‌ آنان‌ (فراهم‌) است‌ خدا اين‌گونه‌ پرهيزگاران‌ را پاداش‌مي‌دهد همان‌ كساني‌ كه‌ فرشتگان‌، جانشان‌ را در حالي‌ كه‌ پاكند،مي‌ستانند و به‌ آنان‌ مي‌گويند: «درود و سلام‌ بر شما باد به‌ (پاداش‌)آنچه‌ مي‌داديد به‌ بهشت‌ درآييد».
دقت‌ و تعمق‌ در اين‌ آيات‌ به‌خوبي‌ روشن‌ مي‌سازد كه‌ هر كسي‌مسيري‌ كه‌ در اينجا پيش‌ گرفته‌ ادامه‌ مي‌دهد، جهنمي‌ها به‌ دنبال‌حركت‌ جهنمي‌ كه‌ اينجا پيش‌ گرفته‌اند، در برزخ‌ مي‌روند و در آنجادر جهنم‌ نيز بر روي‌ آنها باز مي‌شود. از اين‌رو جهنمي‌ها در يك‌طرف‌ و يك‌ سوي‌ برزخ‌ قرار گرفته‌اند ولي‌ آنها نيز خود در يك‌شرايط‌ نيستند يكي‌ از يك‌ درب‌ جهنم‌ مي‌رود و ديگري‌ از درب‌ديگر، هر كس‌ از هر راهي‌ كه‌ در دنيا به‌ سوي‌ جهنم‌ انتخاب‌ كرده‌،وارد جهنم‌ خواهد شد. اين‌ آيات‌ مي‌گويند كه‌ جهنمي‌ هم‌ دنباله‌ كاردنيوي‌اش‌ را مي‌بيند (جهنم‌ برزخي‌) و هم‌ به‌ آن‌ عمل‌ و جهت‌ حركت‌ادامه‌ مي‌دهد. قدم‌ اول‌ ورود به‌ دوزخ‌ برزخي‌ است‌ و قدم‌ دوم‌ ادامه‌قدم‌ اول‌ و نتيجه‌ و نتايج‌ چگونگي‌ عمل‌، مسير و نوع‌ حركت‌ اوست‌مانند سير تكاملي‌ نطفه‌ كه‌ در مسير حركت‌ خود به‌ سوي‌ انسان‌ شدن‌ ازيك‌ مرحله‌ به‌ مرحله‌ ديگر واز يك‌ قدم‌ به‌ قدم‌ ديگر وارد مي‌شود كه‌قدم‌ و مرحله‌ دوم‌، هم‌ دنباله‌ قدم‌ اول‌ است‌ و هم‌ نتيجه‌ آن‌. جهنمي‌وقتي‌ كه‌ وارد برزخ‌ شد، هم‌ دنباله‌ حركت‌ دنيوي‌ را دارد و هم‌ نتيجه‌اعمال‌ دنيوي‌ را مي‌گيرد. (دقت‌ شود).
در ادامه‌ خداوند مي‌فرمايد: پرهيزگاران‌ نيز پس‌ از مرگ‌ با سلام‌ وسلامتي‌ به‌ بهشت‌ برزخي‌ داخل‌ مي‌شوند، چرا كه‌ براساس‌ گزينش‌ ونوع‌ حركت‌ و مسير خود در دنيا، دنباله‌ آن‌ حركت‌ را در بهشت‌ برزخي‌تداوم‌ بخشيده‌ و هم‌ نتيجه‌ آن‌ حركت‌ را با برخورداري‌ از نعمت‌هاي‌بهشت‌ برزخي‌ دريافت‌ خواهند كرد. به‌ هر حال‌، مجموع‌ آيات‌ بيانگراين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ هر كس‌ در نظام‌ برزخي‌، نتيجه‌ حركت‌ و انتخاب‌خود را در دنيا خواهد گرفت‌ و اين‌ نتايج‌ به‌ جهت‌ تفاوت‌ حركت‌ها ومسيرها يكسان‌ نخواهد بود و در يك‌ ديدگاه‌ كلي‌ به‌ دو جهت‌ الهي‌ وغيرالهي‌ (جهنم‌ برزخي‌ و بهشت‌ برزخي‌) تقسيم‌ خواهد شد. بنابراين‌برزخ‌، برزخ‌ها است‌.
روايات‌ نيز به‌ تعدد برزخ‌ها براساس‌ نوع‌ حركت‌ و مسير انسان‌ دردنيا اشارات‌ دقيق‌، درس‌آموز و عبرت‌انگيز فراواني‌ دارند كه‌ به‌ ذكريك‌ نمونه‌ اكتفا و اهل‌ فكر را به‌ تدبر در آن‌ توصيه‌ مي‌كنيم‌
ابوايوب‌ انصاري‌ مي‌گويد: «حضرت‌ رسول‌(ص‌) فرمود: هنگامي‌كه‌ روح‌ مؤمن‌ قبض‌ مي‌شود (مرگ‌) بندگان‌ خدا از اهل‌ رحمت‌ (به‌گرد) او جمع‌ شده‌ و او را ملاقات‌ مي‌كنند، چنانكه‌ ملاقات‌ مي‌كنندبشارت‌ دهنده‌اي‌ از اهل‌ دنيا را. سپس‌ مي‌گويند (به‌ همديگر) كه‌ مهلتي‌دهيد تا او استراحت‌ كند چرا كه‌ او در گرفتاري‌ شديدي‌ بوده‌ است‌.(يعني‌ زندگي‌ در اين‌ دنيا براي‌ مؤمن‌ يك‌ نوع‌ گرفتاري‌ شديد است‌ كه‌با مرگ‌ از اين‌ شدايد خارج‌ شده‌ و آرام‌ مي‌گيرد.) سپس‌ از او سئوال‌مي‌كنند كه‌ فلاني‌ چه‌ مي‌كند و فلاني‌ در چه‌ حالي‌ است‌؟ (از فلان‌ كس‌چه‌ خبر؟) آيا ازدواج‌ كرده‌ است‌؟ پس‌ هنگامي‌ كه‌ (از اين‌ تازه‌ وارد)از حال‌ شخصي‌ سئوال‌ مي‌كنند كه‌ قبل‌ از وي‌ مرده‌ است‌. (در پاسخ‌)مي‌گويد: «او قبل‌ از من‌ مرده‌ است‌.» سپس‌ (بندگان‌ خدا از اهل‌ رحمت‌چون‌ آن‌ شخص‌ مرده‌ را در ميان‌ خوب‌ها نمي‌بينند نتيجه‌ مي‌گيرند كه‌او ميان‌ گناهكاران‌ و بدها و در عالم‌ آنها قرار دارد و از اين‌ رو)مي‌گويند: «اناالله‌ و انااليه‌ راجعون‌» (او) برده‌ شده‌ به‌سوي‌ مادرش‌هاويه‌ (كه‌) بد مادري‌ و بد مربي‌ و تربيت‌ كننده‌اي‌ است‌.»
اين‌ روايت‌ به‌ صراحت‌ اشاره‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ دارد كه‌ كسي‌ كه‌ واردبرزخ‌ شد از همان‌ اول‌ با توجه‌ به‌ سمت‌ و سويي‌ كه‌ در دنيا داشته‌ است‌در عالم‌ و برزخ‌ خود قرار مي‌گيرد. كسي‌ كه‌ بدكار و گناهكار است‌ ومسيرش‌ در دنيا به‌ سوي‌ خدا نبوده‌ در عالمي‌ به‌نام‌ «هاويه‌» قرارمي‌گيرد و پاكان‌ و خوبان‌ او را در ميان‌ خود نمي‌بينند، بلكه‌ او رامي‌برند پيش‌ مادري‌ كه‌ او را تربيت‌ كند براي‌ جهنم‌ بالاتر (جهنم‌ درقيامت‌) پس‌ برزخ‌، برزخ‌ها است‌. (دقت‌ شود)

عالم‌ قبر و عالم‌ برزخ‌
در روايات‌ و احاديث‌ از عالم‌ برزخ‌ در برخي‌ مواضع‌ با واژه‌ «قبر»ياد شده‌، از اين‌ رو بيشتر مسائل‌ مربوط‌ به‌ قبر در واقع‌ مسائل‌ برزخ‌است‌. البته‌ در پاره‌اي‌ موارد منظور از كلمه‌ «قبر» در روايات‌، قبرمادي‌ و خاكي‌ است‌ كه‌ با دقت‌ در محتوا و صدرو ذيل‌ روايات‌ مي‌توان‌ به‌خوبي‌ دريافت‌ كه‌ مقصود از لفظ‌ «قبر» در روايت‌ قبر خاكي‌ است‌ يا مرادنظام‌ برزخي‌ است‌. براي‌ آنكه‌ روشن‌ شود كه‌ واژه‌ «قبر» به‌معني‌ نظام‌ برزخ‌به‌ كار رفته‌ و از اين‌رو پاره‌اي‌ از مباحث‌ مرتبط‌ با آن‌ در واقع‌ رخدادها واحكام‌ نظام‌ برزخ‌ است‌ به‌ ذكر يك‌ روايت‌ اكتفا مي‌كنيم‌.
زهري‌ نقل‌ مي‌كند امام‌ سجاد «عليه‌السلام‌» فرمود: «سخت‌ترين‌ساعت‌ها براي‌ فرزند آدم‌ سه‌ ساعت‌ است‌. ساعت‌ اول‌، ساعتي‌ است‌ كه‌در آن‌ ملك‌ الموت‌ را مي‌بيند و ساعت‌ دوم‌، ساعتي‌ است‌ كه‌ در آن‌ ازقبر خود برمي‌خيزد و ساعت‌ سوم‌، ساعتي‌ است‌ كه‌ در برابر خداي‌متعال‌ مي‌ايستد كه‌ يا به‌سوي‌ بهشت‌ است‌ و يا به‌ سوي‌ آتش‌». سپس‌فرمود: «اي‌ فرزند آدم‌! اگر هنگام‌ مرگ‌ نجات‌ يافتي‌، پس‌ (راحت‌ ورها شدي‌) و الا به‌ هلاكت‌ رسيدي‌. واي‌ فرزند آدم‌! اگر در موقعي‌ كه‌ به‌قبر خود گذاشته‌ مي‌شوي‌ نجات‌ يافتي‌، (خلاص‌ شدي‌ و به‌ سعادت‌رسيدي‌)» و الا به‌ هلاكت‌ افتادي‌. و اگر هنگامي‌ كه‌ انسان‌ها بر صراط‌امر مي‌شوند نجات‌ يافتي‌، (راحت‌ و خلاص‌ شدي‌) و الا به‌ هلاكت‌رسيدي‌ و اگر در آن‌ هنگام‌ كه‌ انسان‌ها در برابر پروردگار قرارمي‌گيرند نجات‌ يافتي‌، (به‌ سعادت‌ رسيده‌ و رها شدي‌) و الا به‌ هلاكت‌افتادي‌». سپس‌ اين‌ آيه‌ از قران‌ را تلاوت‌ كرد كه‌: «و من‌ ورائهم‌ برزخ‌الي‌ يوم‌ يبعثون‌». يعني‌ «و حال‌ آنكه‌ از ماوراي‌ آنان‌ برزخي‌ وجوددارد» و فرمود: «اين‌ همان‌ قبر است‌ و حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ براي‌ آنان‌(اهل‌ ضلال‌) در قبر معيشت‌ سختي‌ بوده‌ و در مضيقه‌ و فشار خواهندبود. قسم‌ به‌ خداوند كه‌ قبر يا روضه‌اي‌ از رياض‌ بهشت‌ و يا جايگاه‌پستي‌ از جايگاه‌هاي‌ پست‌ آتش‌ است‌.» سپس‌ امام‌ سجاد(ع‌) به‌ شخصي‌از حاضران‌ در آن‌ جلسه‌ روي‌ آورد و فرمود: «آنكه‌ ساكن‌ آسمان‌است‌، ساكن‌ بهشت‌ را از ساكن‌ آتش‌ تمييز داده‌ و مي‌شناسد. پس‌ تو ازكدامين‌ هستي‌؟ و منزل‌ تو از اين‌ دو منزل‌ كدام‌ است‌؟»
اين‌ روايت‌ نكات‌ و اشارت‌ دقيق‌ و تأمل‌ برانگيز گوناگوني‌ دارد كه‌از آن‌ صرف‌ نظر مي‌كنيم‌. چنانكه‌ در متن‌ روايت‌ آمد امام‌ سجاد(ع‌)مقصود از كلمه‌ «برزخ‌» در قرآن‌ را همان‌ «قبر» دانسته‌اند كه‌ از اين‌اشاره‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ مراد از عالم‌ قبر در روايات‌ همان‌ عالم‌ برزخ‌بوده‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ قبر در واقع‌ مسائل‌ عالم‌ برزخ‌ است‌، مسائلي‌ ازقبيل‌ فشار، سؤال‌ و جواب‌، نعمت‌ و عذاب‌ و نظاير آنها. توضيح‌ امام‌سجاد(ع‌) درباره‌ قبر يعني‌: «ان‌ القبر روضه‌ من‌ رياض‌ الجنه‌ او حفره‌ من‌ حفرالنار» نيز بيانگر اين‌ نكته‌ لطيف‌ است‌ كه‌ هرجا اين‌ جمله‌ و توصيف‌ درخصوص‌ قبر در روايات‌ بيايد، مشخص‌ مي‌شود كه‌ مراد از «قبر» درآن‌ روايت‌«نظام‌ برزخ‌» است‌. نه‌ قبر مادي‌ و خاكي‌(دقت‌شود.)

قبر برزخي‌ و قبر خاكي‌
از اين‌ حقيقت‌ نبايد غفلت‌ كرد كه‌ ارتباط‌ خاصي‌ ميان‌ قبر برزخي‌و قبر خاكي‌، يعني‌ بين‌ روح‌ انسان‌ در برزخ‌ و بدن‌ مادي‌ او در قبرخاكي‌ وجود دارد. اين‌ ارتباط‌، در اصل‌ از ارتباط‌ روح‌ و بدن‌ مادي‌ كه‌در طول‌ زندگي‌ دنيوي‌ با يكديگر يك‌ نوع‌ اتحاد داشته‌اند، سرچشمه‌مي‌گيرد كه‌ با قطع‌ تعلق‌ روح‌ از بدن‌ پس‌ از مرگ‌ به‌ كلي‌ از ميان‌نمي‌رود، بلكه‌ يك‌ نوع‌ ارتباط‌ در حد پايين‌تري‌ ميان‌ روح‌ برزخي‌ وبدن‌ مادي‌ و خاكي‌ وجود دارد، البته‌ نه‌ در حد و اندازه‌اي‌ كه‌ در زندگي‌دنيوي‌ و در دوران‌ تعلق‌ روح‌ به‌ بدن‌ وجود داشت‌ و نه‌ با آن‌ كيفيت‌ وكميت‌، بلكه‌ در ميزاني‌ ضعيف‌تر و با كم‌ و كيفي‌ ديگر. از همين‌رو، قبرخاكي‌ با قبر و عالم‌ برزخي‌ِ روح‌، ارتباطي‌ دارد كه‌ نقاط‌ ديگر اين‌ارتباط‌ را ندارند، و به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ علي‌رغم‌ حضور روح‌ درعالمي‌ فوق‌ ماده‌، وفوق‌ زمان‌ و مكان‌ (برزخ‌) توجه‌ خاصي‌ به‌ بدن‌مادي‌ و به‌ نقطه‌اي‌ كه‌ بدن‌ خاكي‌ در آن‌ است‌، دارد و بر اساس‌ همين‌ارتباط‌ ميان‌ قبر برزخي‌ و قبر خاكي‌ است‌ كه‌ دستورات‌ و احكام‌خاصي‌ در باب‌ قبر، تشييع‌ جنازه‌، كفن‌، دفن‌، حرمت‌ قبر، استحباب‌زيارت‌ قبور، دعا، طلب‌ رحمت‌ و مغفرت‌ بر سر قبور و نظاير آنها درشريعت‌ اسلامي‌ وجود دارد.
البته‌ اين‌ ارتباط‌ در ساعت‌ و روزهاي‌ اول‌ مرگ‌، بيش‌ از روزها واوقات‌ بعدي‌ است‌ و اين‌ به‌ دليل‌ ألفت‌ و وحدت‌ شديدي‌ است‌ كه‌ روح‌با بدن‌ مادي‌ در اين‌ دنيا داشته‌ كه‌ البته‌ به‌ تدريج‌ با انس‌ گرفتن‌ روح‌ بابدن‌ برزخي‌ و قالب‌ مثالي‌ از اين‌ توجه‌ و ارتباط‌ كاسته‌ شده‌ و ارتباط‌ضعيفي‌ ميان‌ روح‌ و بدن‌ خاكي‌ باقي‌ مي‌ماند. ولي‌ به‌ هرحال‌ در ساعات‌و روزهاي‌ اول‌ مرگ‌ روح‌ در عين‌ اينكه‌ در برزخ‌ است‌ خود را دركنار بدن‌ مادي‌ مي‌يابد به‌ صورتي‌ كه‌ با حركت‌ دادن‌ و غسل‌ دادن‌، كفن‌و دفن‌ كردن‌ به‌ دنبال‌ بدن‌ مادي‌ بوده‌ و در آنجا حاضر است‌. هنگامي‌كه‌ بدن‌ ميت‌ را وارد قبر خاكي‌ مي‌كنند، روح‌ خود را با آن‌ و نزديك‌ به‌آن‌ مي‌يابد و چون‌ با احكام‌ جديد، خطرات‌، وحشت‌ها و تاريك‌ وروشن‌ نبودن‌ آينده‌ خود، روبرو و شاهد ورود بدن‌ به‌ زير خاك‌ است‌،طبعاً ترس‌، اضطراب‌ و نگراني‌ خاصي‌ دامن‌گير روح‌ مي‌شود. بدين‌لحاظ‌ است‌ كه‌ براي‌ مراعات‌ حال‌ روح‌ در اين‌ لحظات‌ دستورات‌خاصي‌ و احكام‌ ويژه‌اي‌ در متون‌ اسلامي‌ وارد شده‌ كه‌ هر كدام‌ حامل‌حساب‌ خاصي‌، معني‌ و يا معاني‌ خاصي‌ و منظور و مقصود مشخصي‌مي‌باشد كه‌ براي‌ اهلش‌ به‌ اندازه‌ فهمشان‌ قابل‌ درك‌ است‌. وارد نكردن‌دفعي‌ بدن‌ به‌ قبر و گذاشتن‌ آن‌؛ دو يا سه‌ زراع‌ پايين‌تر از قبر بر روي‌زمين‌، وارد كردن‌ بدن‌ ميت‌ از قسمت‌ پاها در داخل‌ قبر وخواندن‌ دعاهاي‌ مخصوص‌ هنگام‌ قرار دادن‌ ميت‌ در لحد و زمان‌گذاشتن‌ خشت‌ روي‌ قبر و وقت‌ خروج‌ از قبر و... هر يك‌ داراي‌مضمون‌ خاصي‌ بوده‌ و شامل‌ درخواست‌ مخصوصي‌ است‌ از خداوندمتعال‌ براي‌ ميت‌ و هر كدام‌ حكايتگر ارتباط‌ قبر مادي‌ با قبر برزخي‌ وابعاد، رموز و دقايق‌ مختلف‌ آن‌ است‌.
ارتباط‌ روح‌ با قبر خاكي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ بتوان‌ از اين‌ طريق‌ بهتربا روح‌ رابطه‌ برقرار و به‌ او توجه‌ كرده‌ و نيز توجه‌ او را جلب‌ كرد.بدين‌ جهت‌ در روايات‌ تأكيد فراواني‌ بر زيارت‌ قبور، دعا، طلب‌رحمت‌ و مغفرت‌ و تلاوت‌ قرآن‌ در سر قبرها شده‌ است‌. هر چند اين‌آداب‌ در هر جايي‌ براي‌ مردگان‌ خوب‌ است‌، ولي‌ به‌ دليل‌ ارتباط‌ قبربرزخي‌ با قبر خاكي‌، بر انجام‌ اين‌ آداب‌ بر سر قبرها تأكيد بيشتري‌شده‌ و از استحباب‌ بيشتري‌ برخوردار است‌. از طرفي‌ ارواح‌ نيز براساس‌ اين‌ ارتباط‌ با بدن‌ مادي‌ و قبر خود از حضور مؤمنان‌ مسرور ومبتهج‌ مي‌شوند. و با زيارت‌ كنندگان‌ سخن‌ها دارند كه‌ اگر گوش‌شنوا و چشم‌ بينايي‌ باشد آن‌ حكايت‌ها را مي‌فهمد و درمي‌يابد.
رو به‌ گورستان‌ دمي‌ خامش‌ نشين‌آن‌ خموشان‌ سخن‌ گو را ببين‌
ليك‌ اگر يك‌ رنگ‌ بيني‌ خاكشان‌نيست‌ يكسان‌ حالت‌ چالاكشان‌
شحم‌ و لحم‌ زندگاني‌ يكسان‌ بودآن‌ يكي‌ غمگين‌، دگر شادان‌ بود
تو چه‌ داني‌ تا ننوشي‌ قالشان‌زآنكه‌ پنهان‌ است‌ بر تو حالشان‌
بشنوي‌ از قال‌ هاي‌ و هوي‌ راكي‌ ببيني‌ حالت‌ صدتوي‌ را
نقش‌ ما يكسان‌ به‌ ضدها متصف‌خاك‌ هم‌ يكسان‌ روانشان‌ مختلف‌
و نيز به‌ لحاظ‌ ارتباط‌ ميان‌ قبر خاكي‌ و قبر برزخي‌ است‌ كه‌ بهتراست‌ بدن‌ مادي‌ و خاكي‌ ميت‌ در مكان‌هاي‌ شريف‌ و مقدس‌ مانندمشاهد ائمه‌ (عليهم‌ السلام‌)، حرم‌ علما، شهدا و امام‌زادگان‌ دفن‌ شود،چرا كه‌ ارتباط‌ ميان‌ ارواح‌ پاك‌ انبيا، امامان‌، صلحا و اولياي‌ الهي‌ وقبرهاي‌ شريف‌، پاك‌ و مقدس‌ آنان‌، توجه‌ خاص‌ و ويژه‌ آن‌ بزرگان‌ رابه‌ نقطه‌هايي‌ كه‌ بدن‌هاي‌ مطهرشان‌ در آنجاها مدفون‌ است‌ به‌ دنبال‌خواهد داشت‌ و قهراً اين‌ مكان‌ها مشمول‌ نظر و احاطه‌ وجودي‌مخصوص‌ آنها خواهد بود و ارواح‌ مقدس‌ آنها در اين‌ مكان‌ها حضورخاصي‌ خواهند داشت‌. از اين‌رو، اگر بدن‌ ميتي‌ در اين‌ مكان‌ها و درقرب‌ آنها دفن‌ شود از بركات‌ و نعمت‌هاي‌ اين‌ نظر و احاطه‌ وجودي‌بهره‌مند خواهد شد و در نهايت‌ در صورت‌ صلاحيت‌ براي‌ اين‌استفاده‌ و بهره‌وري‌، ارواح‌ آنها نيز از اين‌ بركات‌ بهره‌مند خواهند شد.
خاك‌ گور از مرد هم‌ يابد شرف‌تا نهد بر گور او دل‌ روي‌ و كف‌
خاك‌ از همسايگي‌ جسم‌ پاك‌چون‌ مشرف‌ آمد و اقبال‌ ناك‌
حاصل‌ آنكه‌، مقصود از طرح‌ اين‌ مبحث‌ آن‌ بود كه‌ پس‌ از مرگ‌ وانقطاع‌ روح‌ از بدن‌ و ورود روح‌ به‌ عالم‌ برزخ‌، در عين‌ اينكه‌ روح‌ به‌عالم‌ و نظام‌ جديدي‌ در بازگشت‌ خود وارد شده‌ و در آنجا به‌ حركت‌خود ادامه‌ مي‌دهد و توجه‌ اصلي‌ روح‌ هم‌ به‌ مسائل‌ برزخي‌ است‌،بي‌ارتباط‌ با بدن‌ مادي‌ و قبر خاكي‌ نبوده‌ و توجهي‌ به‌ آن‌ داشته‌ و اين‌توجه‌ در ساعات‌ اوليه‌ و براساس‌ اُنس‌ قبلي‌ زيادتر از اوقات‌ بعدي‌است‌. (دقت‌ شود)

فشار در برزخ‌
عالم‌ برزخ‌ در عين‌ آنكه‌ باطن‌ عالم‌ ماده‌ و محيط‌ بر آن‌ است‌ ولي‌داراي‌ احكام‌، آثار و معيارهايي‌ غير از احكام‌ و آثار نظام‌ دنيوي‌است‌. از اين‌رو، انسان‌ با ورود به‌ عالم‌ برزخ‌ با نظام‌ و معيارهاي‌ جديدو ناشناخته‌اي‌ مواجه‌ مي‌شود. انساني‌ كه‌ در زندگي‌ دنيوي‌ موفق‌ به‌تجريد و انقطاع‌ نشده‌ و اسير دنيا و تعلقات‌ آن‌ است‌ با داخل‌ شدن‌ به‌برزخ‌ و مواجه‌ شدن‌ با آن‌ احكام‌ و آثار نه‌ تنها با يك‌ نظام‌ ناشناخته‌روبرو شده‌ بلكه‌ با از دست‌ دادن‌ مأنوس‌هاي‌ دنيوي‌، در وحشت‌مي‌افتد و با فقدان‌ آنچه‌ كه‌ او با آنها مأنوس‌ بوده‌ و تنهايي‌ خود را باآنها جبران‌ كرده‌ و هستي‌ و بقاي‌ خود را با آنها و در آنها مي‌ديد، درفشار قرار مي‌گيرد، فشاري‌ كه‌ توصيف‌ كردني‌ نيست‌، وضعيتي‌ معلق‌توأم‌ با وحشت‌ و غربت‌، گويي‌ در معرض‌ خطر قرار گرفته‌ و مثل‌ اينكه‌خود را ندارد و در حال‌ از دست‌ دادن‌ خويش‌ است‌. اين‌ وضعيت‌ وحالات‌ در بدو ورود دست‌ به‌دست‌ هم‌ داده‌ و دهشت‌، وحشت‌، سختي‌و فشار به‌ خصوصي‌ را براي‌ انسان‌ پيش‌ مي‌آورد.
فشار برزخي‌ يك‌ مسئله‌ عمومي‌ است‌ و هر انساني‌ با آن‌ مواجه‌خواهد شد، مگر براي‌ ارباب‌ معنا، مهذبين‌، اهل‌ انقطاع‌ و مجاهدان‌جهاد اكبر كه‌ به‌ مجرد انتقال‌ از دنيا با بهجت‌ و سرور خاصي‌ به‌ نظامي‌كه‌ با تمام‌ وجود مشتاق‌ آن‌ بوده‌ و به‌سوي‌ آن‌ كشيده‌ مي‌شدند، واردمي‌شوند و به‌ شهود جمال‌ وجه‌ حق‌ كه‌ مجذوب‌ آن‌ بودند بيش‌ از پيش‌نائل‌ شده‌ و با كنار گذاشتن‌ حجاب‌ ماده‌ و بدن‌ بزرگترين‌ مانع‌ را از سرراه‌ خود در طلب‌ مقصود برمي‌دارند. اما غير از اينان‌ همه‌ با فشاربرزخي‌ روبرو خواهند شد، هر چند نوع‌ و كيفيت‌ فشار با توجه‌ به‌مراتب‌ انسان‌ها متفاوت‌ خواهد بود چرا كه‌ فردي‌ كه‌ اُنس‌ و تعلق‌فراواني‌ به‌ دنيا داشته‌ و ألفتي‌ با آخرت‌ ندارد و همواره‌ در حال‌ فرار ازآخرت‌ و مأنوسات‌ آن‌ بوده‌، از وحشت‌، اضطراب‌، سختي‌ها و فشاربرزخي‌ بيشتر نصيب‌ خواهد داشت‌ و در مقابل‌، كسي‌ كه‌ ارتباط‌ كمي‌ بادنيا داشته‌ و همواره‌ از دنيارو به‌ سوي‌ آخرت‌ فرار مي‌كرده‌ و گرايش‌به‌ عوالم‌ بالا و ارزش‌هاي‌ والاتر داشته‌ است‌، از اين‌ فشار اول‌ برزخ‌كمتر برخوردار خواهد شد و به‌ آساني‌ و با سرعت‌ و بدون‌ تكلف‌، دنياو آنچه‌ را در آن‌ بوده‌ فراموش‌ كرده‌ از آن‌ منقطع‌ شده‌ و با آن‌ نظام‌آشنا شده‌ و از نعمت‌هاي‌ برتر آن‌ بهره‌مند و به‌ راه‌ خود ادامه‌ مي‌دهد،به‌ صورتي‌ كه‌ گويا با خلاص‌ شدن‌ از نظام‌ پست‌ دنيوي‌ از زندان‌ رهايي‌يافته‌ و پرو بالش‌ براي‌ پرواز و صعود باز شده‌ است‌.
البته‌ با انس‌ پيدا كردن‌ به‌ نظام‌ جديد برزخي‌ و برطرف‌ شدن‌ ألفت‌به‌ دنيا و امور دنيوي‌، آن‌ قسمت‌ از فشارهايي‌ كه‌ از اين‌ جهت‌ در برزخ‌وجود داشت‌، برطرف‌ مي‌شود. همچنين‌ با از ميان‌ رفتن‌ برخي‌ ازآلودگي‌ها و ناپاكي‌ها، فشارهايي‌ نيز كه‌ از اين‌ ناحيه‌ در برزخ‌ بودمرتفع‌ مي‌شود. همين‌ طور با اُنس‌ روح‌ با نظام‌ برزخي‌ و كم‌ شدن‌ارتباط‌ روح‌ و بدن‌ مادي‌ و انصراف‌ روح‌ به‌ عالم‌، احكام‌ و آثار برزخ‌و اصل‌ توجه‌ روح‌ به‌ مسائل‌ برزخ‌، فشارهايي‌ كه‌ از ناحيه‌ اضطراب‌ ودهشت‌ از جهت‌ ناآشنا بودن‌ به‌ نظام‌ جديد، رخت‌ برخواهد بست‌.بنابراين‌ سختي‌ها و فشارهاي‌ برزخي‌ به‌ مرور كم‌شده‌ و برطرف‌مي‌شود. البته‌ اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ روح‌ در زندگي‌ دنيوي‌ خود، درصراط‌ مستقيم‌ باشد. اما اگر روح‌ در زندگي‌ دنيوي‌ آلودگي‌هاي‌ زيادي‌داشته‌ باشد و به‌ بيان‌ ديگر اگر عصيان‌ها و طغيان‌هاي‌ ارواح‌ به‌ ظاهرمؤمن‌ به‌ مقتضاي‌ نظام‌ برزخي‌ و احكام‌ خاص‌ آن‌ بيش‌ازحد بوده‌ و درمجموع‌ انجذاب‌ به‌سوي‌ حضرت‌ حق‌ به‌ حكم‌ نظام‌ برزخي‌ بر جانب‌آلودگي‌ها حاكم‌ نباشد در اين‌ صورت‌ نتيجه‌ عصيان‌ها را در برزخ‌ديده‌ و در عذاب‌ برزخي‌ قرار گرفته‌ و اين‌ عذاب‌ها، سختي‌ها،گرفتاري‌ها و فشارها تا آخر نظام‌ برزخي‌ ادامه‌ خواهد داشت‌. به‌ بيان‌ديگر، وقتي‌ فردي‌ در حالي‌ كه‌ رنگ‌هاي‌ عصيان‌ و مخالفت‌ با امر حق‌در اوست‌، وارد برزخ‌ شده‌ باشد، مسلماً نظام‌ برزخي‌ روي‌ او حساب‌خاصي‌ باز مي‌كند و بعد از آزاد شدن‌ از سختي‌هاي‌ اوليه‌ برزخ‌ كه‌ يك‌مسئله‌ عمومي‌ است‌، باز با عذاب‌ها، گرفتاري‌ها و فشارهايي‌ كه‌ نتايج‌برزخي‌ آلودگي‌ها و عصيان‌ها است‌، مواجه‌ خواهد شد و در فشاربرزخي‌ تا پايان‌ برزخ‌ قرار خواهد گرفت‌. بايد با تضرع‌ از خدابخواهيم‌ كه‌ به‌ لطف‌ و توفيق‌ و عنايات‌ خود، ما را از تعلقات‌ دنيايي‌برهاند.
يا رب‌ اين‌ بخشش‌ نه‌ حد كار ماست‌لطف‌ تو لطف‌ خفي‌ را خود سزاست‌
دست‌ گير از دست‌ ما ما را بخرپرده‌ را بردار و پرده‌ ما را مدر
بازخرما را از اين‌ نفس‌ پليدكاردش‌ تا استخوان‌ ما رسيد.
روايات‌ نيز به‌ فشار برزخي‌ و عموميت‌ آن‌ اشارات‌ دقيق‌ و فراواني‌دارند كه‌ به‌ ذكر دو نمونه‌ اكتفا مي‌شود:

1ـ بشير مي‌گويد: «امام‌ صادق‌ (عليه‌ السلام‌) فرمودند: براي‌ قبر(برزخ‌) هر روز كلام‌ (مخصوصي‌) وجود دارد. مي‌گويد: من‌خانه‌ غربتم‌، من‌ خانه‌ وحشتم‌، من‌ خانه‌ موذيان‌ خاكي‌ام‌، من‌قبرم‌، من‌ باغي‌ از باغ‌هاي‌ بهشت‌ و يا گودالي‌ از گودال‌هاي‌(پست‌) جهنم‌ هستم‌.»
اين‌ روايت‌ به‌ روشني‌ بخشي‌ از گرفتاري‌ها، فشارها و عذاب‌هاي‌برزخي‌ را بيان‌ كرده‌ است‌.

2ـ ابي‌بصير مي‌گويد: «به‌ امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) عرضه‌ داشتم‌:«آيا كسي‌ از سختي‌ها و فشار قبر (برزخ‌) نجات‌ مي‌يابد و(محفوظ‌ مي‌ماند؟)» امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) (در پاسخ‌)فرمود: «از فشار برزخ‌ به‌ خدا پناه‌ مي‌بريم‌، چقدر اندكندكساني‌ كه‌ از فشار قبر نجات‌ مي‌يابند (و به‌ آن‌ گرفتارنمي‌شوند)». زماني‌ كه‌ رقيه‌ (دختر رسول‌ اكرم‌ صلي‌اللهعليه‌ وآله‌) را عثمان‌ به‌ قتل‌ رسانيد، رسول‌ خدا (صلي‌ اللهعليه‌ و آله‌ وسلم‌) بر قبر رقيه‌ ايستاد و سر به‌ آسمان‌ بلند كرد و اشك‌ ازچشمان‌ (مباركش‌) جاري‌ شد و به‌ مردم‌ فرمود: «رقيه‌ را يادآوردم‌ و مظلوميتش‌ را متذكر شدم‌ و دلم‌ برايش‌ سوخت‌ و ازخداي‌ متعال‌ درخواست‌ كردم‌ كه‌ او را از سختي‌ها (و فشار)قبر به‌ من‌ ببخشايد»، پس‌ خداوند رقيه‌ را به‌ آن‌ حضرت‌ بخشيد.سپس‌ (امام‌ صادق‌ (ع‌) در ادامه‌) فرمود:
«رسول‌ اكرم‌ (صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌) در تشيع‌ جنازه‌ سعد درحالي‌ كه‌ هفتاد هزار ملك‌ جنازه‌ وي‌ را تشييع‌ مي‌كردند، شركت‌ كرد وسر به‌ آسمان‌ بلند (و نظري‌ به‌ آسمان‌ انداخت‌) و سپس‌ فرمود: «آياشخصي‌ مانند سعد هم‌ فشار و سختي‌هاي‌ قبر (برزخي‌) رامي‌بيند؟!». ابي‌بصير مي‌گويد: «به‌ امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) عرضه‌داشتم‌: فدايت‌ شوم‌، گفته‌ مي‌شود (يا شنيده‌ايم‌) كه‌ وي‌ نسبت‌ به‌ بول‌بي‌مبالات‌ بوده‌ است‌.» امام‌ صادق‌ (ع‌) (در پاسخ‌) فرمود: «پناه‌ بر خدا،اين‌ فشار به‌خاطر بدخويي‌ و كج‌ خلقي‌ او بر خانواده‌اش‌ بود...»
امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) در اين‌ روايت‌ به‌ روشني‌ اين‌ نكته‌ را بيان‌مي‌دارد كه‌ كم‌ هستند كساني‌ كه‌ از فشارهاي‌ برزخي‌ نجات‌ يابند.استشهاد امام‌ به‌ رفتار رسول‌ خدا (صلي‌الله عليه‌ و آله‌) بر سر قبر رقيه‌ ودر تشيع‌ جنازه‌ سعد در صورتي‌ كه‌ هر دو از بندگان‌ خوب‌ خداي‌متعال‌ بودند كاملاً حكايتگر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ رهايي‌ از فشارهاي‌برزخي‌ كار ساده‌اي‌ نبوده‌ و جايي‌ كه‌ اين‌ سختي‌ها دامنگير افرادي‌چون‌ رقيه‌ و سعد باشد، نجات‌ يافتن‌ ديگران‌ به‌ آساني‌ صورت‌نمي‌گيرد. (پناه‌ بر خدا)
فشار برزخي‌ كه‌ در اصل‌ از انس‌ انسان‌ به‌ دنيا و عدم‌ انس‌ به‌ نظام‌جديد و مبهم‌ بودن‌ آينده‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد، احياناً با بعضي‌ از علل‌ وعوامل‌ تشديد مي‌شود. از آنجا كه‌ نظام‌ برزخي‌ و احكام‌ و آثار آن‌براي‌ ما ناشناخته‌ است‌ طبعاً ما با درك‌ قاصر خود نمي‌توانيم‌ دريابيم‌كه‌ كدام‌ انحراف‌ و كدام‌ عمل‌ در تشديد عذاب‌ و گرفتاري‌ نقش‌ دارند.تنها، كلام‌ الهي‌ و سخنان‌ معصومان‌ (عليهم‌ السلام‌) است‌ كه‌ بابرخورداري‌ از علم‌ و احاطه‌ خاص‌ بر حقايق‌ مي‌تواند راهگشاي‌آشنايي‌ ما با اين‌ عوامل‌ باشد. البته‌ به‌ يك‌ نظر همه‌ انحرافات‌ وآلودگي‌هاي‌ فكري‌، عقيدتي‌، اخلاقي‌ و عملي‌ كه‌ شرعاً از آنها نهي‌شده‌، مي‌تواند در فشارهاي‌ برزخي‌ مؤثر باشند ولي‌ در عين‌ حال‌برخي‌ از آلودگي‌هاي‌ خاص‌ نقش‌ بسزايي‌ در فشار اول‌ قبر و فشاربرزخي‌ دارند كه‌ در كلمات‌ گهربار ائمه‌(ع‌) وارد شده‌ است‌. انحرافاتي‌همچون‌ تندخويي‌ نسبت‌ به‌ خانواده‌ خود، سخن‌چيني‌، غيبت‌،و...
چنانكه‌ برخي‌ از معاصي‌ موجب‌ تشديد فشار اول‌ برزخ‌ مي‌شود،بعضي‌ از اعمال‌ نيز موجب‌ كم‌ شدن‌ و يا برطرف‌ شدن‌ اين‌ فشارها ووحشت‌ها مي‌شود. در اينجا نيز از حضرات‌ معصومان‌ (سلام‌الله عليهم‌اجمعين‌) مدد مي‌جوييم‌ و بر سر سفره‌ علم‌ و احاطه‌ الهي‌ آنهامي‌نشينيم‌ و خوشه‌ بر مي‌چينيم‌: اعمالي‌ چون‌ به‌ جا آوردن‌ ركوعي‌ تام‌و كامل‌ در نماز، مداومت‌ بر خواندن‌ سوره‌ زخرف‌، قرائت‌ سوره‌نساء در هر جمعه‌، بجا آوردن‌ نماز شب‌ خواندن‌ سوه‌ تكاثرهنگام‌ خواب‌ گذاشتن‌ دو چوب‌ تر با ميت‌ روزه‌ گرفتن‌ چهارروز از ماه‌ رجب‌ و دوازده‌ روز از شعبان‌ و ... اين‌ اعمال‌ نمونه‌هاي‌اندكي‌ است‌ كه‌ در روايات‌ از جمله‌ اعمالي‌ است‌ كه‌ باعث‌ كم‌ شدن‌ يانجات‌ يافتن‌ از فشار قبر مي‌شود.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ شهر ۱۳۸۹ ۰۱:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #4
RE: عروج‌ روح‌:انديشه‌ مرگ‌
پرسش‌ قبر
موضوع‌ سؤال‌ از عقايد و افكار در برزخ‌ و يا در قبر، همانند مسائل‌و موضوعات‌ ديگر از عمق‌ خاصي‌ برخوردار بوده‌ و نقش‌ اساسي‌تكويني‌ در تعيين‌ مسير حركت‌ انسان‌ در بازگشت‌ به‌سوي‌ قيامت‌ دارد.آنچه‌ از روايات‌ در اين‌ باب‌ استفاده‌ مي‌شود، پرسش‌ قبر و سؤال‌برزخي‌ از دو گروه‌ است‌، يعني‌ در برزخ‌ يا از كسي‌ پرسش‌ مي‌شود كه‌در حيات‌ دنيوي‌ در برابر پرسش‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ در درون‌ و باطن‌خويش‌ به‌ خود آمده‌ و به‌ حركت‌ افتاده‌ و صادقانه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌حقيقت‌ كوشش‌ كرده‌ و به‌ عقايد حق‌ نايل‌ شده‌ و سپس‌ سعي‌ در تطبيق‌عملي‌ خود با همان‌ عقايد كرده‌ و هميشه‌ و در مجموع‌ در تثبيت‌ ايمان‌كوشيده‌ است‌. هرچند لغزش‌هايي‌ در مقام‌ عمل‌ مرتكب‌ شده‌ باشد.(ايمان‌محض‌) و يا از فردي‌ سئوال‌ مي‌شود كه‌ در زندگي‌ دنيوي‌ دربرابر سئوالات‌ مطرح‌ شده‌ در درون‌ و باطن‌ خود به‌ خود آمده‌ و به‌حركت‌ افتاده‌ ولي‌ حركتش‌ صادقانه‌ و جدي‌ نبوده‌، بلكه‌ آميخته‌ به‌اغراض‌، تعصب‌ها، هواهاي‌ نفساني‌، جانبداري‌ها، سستي‌ها، مسامحه‌هاو اهميت‌ ندادن‌ به‌ حق‌ها و ناديده‌ گرفتن‌ آنها بوده‌ و در نهايت‌ به‌ عقايدباطل‌ رسيده‌ و سپس‌ تلاش‌ در تطبيق‌ عمل‌ خود با همان‌ اعمال‌ باطل‌هاكرده‌ و تا نهايت‌ در اين‌ راه‌ كه‌ راه‌ محض‌ كردن‌ كفر و ضلالت‌ است‌ به‌جديت‌ پرداخته‌ و در مجموع‌ در تثبيت‌ كفر كوشيده‌ است‌ هرچنداحياناً فكر و قول‌ و عمل‌ حق‌ هم‌ داشته‌ باشد (كفر محض‌).
پرسش‌ برزخي‌ از اين‌ دو دسته‌ خواهد بود و جواب‌ هر كدام‌ هم‌ به‌تناسب‌ راه‌ و مسير انتخابي‌ آن‌ است‌ و پس‌ از سؤال‌ و جواب‌، هرگروهي‌ در همان‌ مسير انتخابي‌ خود در نظام‌ برزخي‌ به‌ حركتش‌ ادامه‌خواهد داد. دسته‌ اول‌ به‌ سوي‌ جان‌ توحيد و دسته‌ دوم‌ به‌ سوي‌ جان‌كفر. دسته‌ اول‌ به‌ طرف‌ نهايت‌ راه‌ ايمان‌، توحيد و عبوديت‌ و دسته‌دوم‌ به‌ سمت‌ نهايت‌ راه‌ كفر، شرك‌ و عناد. (دقت‌ شود.)
اما از كساني‌ كه‌ نه‌ در طريق‌ محض‌ كردن‌ ايمان‌ و نه‌ در مسير محض‌كردن‌ كفر بوده‌ و درواقع‌ مستضعف‌ فكري‌ هستند، در برزخ‌ موردپرسش‌ و سؤال‌ قرار نمي‌گيرند. به‌ بيان‌ ديگر، افرادي‌ كه‌ در زندگي‌دنيوي‌ از رشد لازم‌ و مطلوب‌ فكري‌ برخوردار نبوده‌ و در درونشان‌پرسشهاي‌ انگيزنده‌ و حركت‌آوري‌ بروز نكرده‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌نه‌ بسوي‌ عقايد حق‌ راه‌ يافته‌اند و نه‌ بسوي‌ عقايد باطل‌ و ضلالت‌آوردر برزخ‌ از آنان‌ سئوال‌ نمي‌شود.
در اينجا به‌ دو روايت‌ كه‌ مؤيد و مبين‌ توضيحات‌ فوق‌ است‌ اشاره‌مي‌كنيم‌:

1ـ ابي‌ بكر حضرمي‌ مي‌گويد: «امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) فرمود:پرسش‌ و سئوال‌ نمي‌شود در قبر (برزخ‌) مگر كسي‌ كه‌ تمحيض‌ايمان‌ نموده‌ (در راه‌ محض‌ كردن‌ ايمان‌ بكوشد) و يا تمحيض‌كفر كند (در مسير محض‌ نمودن‌ كفر تلاش‌ كند) و ديگران‌ به‌حال‌ خود واگذار مي‌شوند.»

2ـ عبدالله بن‌ سنان‌ مي‌گويد: «امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) فرمود:سؤال‌ مي‌شود در قبر (برزخ‌) از كسي‌ كه‌ در محض‌ نمودن‌ايمان‌ (خود كوشيده‌ است‌) و نيز كسي‌ كه‌ در محض‌ نمودن‌ كفر(تلاش‌ كرده‌ است‌) اما از غير اينها صرف‌ نظر مي‌شود.»

چرايي‌ و چگونگي‌ آزمون‌ برزخي‌
چرا در بدو ورود به‌ برزخ‌ سؤال‌ مي‌شود و اين‌ پرسش‌ كردن‌ به‌ چه‌نحو و چگونه‌ است‌؟ منشا اين‌ پرسش‌ برزخي‌ چيست‌ و چرا در هنگام‌ورود به‌ نظام‌ برزخ‌ مردگان‌ مورد سوال‌ قرار مي‌گيرند؟ پاسخ‌ به‌ اين‌پرسش‌ با بيان‌ دو مقدمه‌ روشن‌ مي‌شود:
مقدمه‌ اول‌: چنانكه‌ مكرر گفته‌ شد اولين‌ عالم‌ و نظامي‌ كه‌ بعد ازدنيا دربازگشت‌ به‌سوي‌ خدا در برابر انسان‌ قرار مي‌گيرد، «برزخ‌»است‌، يعني‌ بر اساس‌ سير به‌سوي‌ حضرت‌ حق‌ با ورود به‌ منازلي‌ بايدكمالاتي‌ به‌ تدريج‌ كسب‌ و نواقصي‌ به‌ تدريج‌ برطرف‌ شود. يكي‌ ازمنازلي‌ كه‌ با ورود به‌ آن‌ آدمي‌ نواقصي‌ را از دست‌ داده‌ و كمالاتي‌ راكسب‌ مي‌كند، نظام‌ برزخ‌ است‌. اما براي‌ ادامه‌ حركت‌ در اين‌ نظام‌ و ازدست‌ دادن‌ كمبودها و نواقص‌ بيشتر و همچنين‌ به‌ دست‌ آوردن‌كمالات‌ بيشتر و جديدتر بايد قابليت‌ خود را براي‌ ادامه‌ حركت‌ ومشخص‌ كردن‌ مسير تداوم‌ حركت‌ به‌ اثبات‌ رسانده‌ و روشن‌ سازد،چرا كه‌ اصولاً در تحول‌ و حركت‌ به‌ تدريج‌ مسائل‌ پيش‌ مي‌آيد. مثلاًخاك‌ را تصور كنيد كه‌ در مسير تكاملي‌ خود به‌ سوي‌ انسان‌ شدن‌ بايدمعايب‌ و نواقصي‌ را از دست‌ داده‌ و كنار بگذارد تا زمينه‌ و بستر براي‌تكاملش‌ حاصل‌ شود اما آيا همه‌ اين‌ معايب‌ دفعتاً كنار گذاشته‌مي‌شود؟ خير، بلكه‌ در مرحله‌ اول‌ و قدم‌ اول‌ خود را از برخي‌ معايب‌رها مي‌سازد و به‌ تدريج‌، اين‌ كنار زدن‌ها، بسترسازي‌ها و كسب‌ كردن‌كمالات‌ تا نيل‌ به‌ انسان‌ شدن‌ ادامه‌ دارد. اگر در مرتبه‌ خاك‌، لياقت‌خود را براي‌ تداوم‌ حركت‌ نشان‌ نداده‌ و به‌ اثبات‌ نرساند، در همان‌مرتبه‌ مثلاً مرتبه‌ نباتي‌ باقي‌ خواهد ماند و به‌ مراتب‌ بعد وارد نخواهدشد. بنابراين‌ در بازگشت‌ انسان‌ نيز به‌سوي‌ خدا بايد اين‌ تحولات‌ به‌تدريج‌ حاصل‌ شده‌ و به‌ مرور آدمي‌ با از دست‌ دادن‌ نواقص‌ و كسب‌فضايل‌ و به‌ اثبات‌ رساندن‌ لياقت‌ خود براي‌ تداوم‌ حركت‌، مسير ومسيرها، منزل‌ و منزل‌ها را طي‌ كند.
انساني‌ كه‌ وارد نظام‌ برزخي‌ شد از نظر قابليت‌ به‌ حدي‌ رسيده‌ است‌كه‌ براي‌ تداوم‌ حركتش‌ در برزخ‌ حساب‌ باز شود و با آزموني‌ سخت‌ ودر عين‌ حال‌ دقيق‌ مسير خود را براي‌ ادامه‌ حركت‌ مشخص‌ سازد، دراين‌ مرحله‌ بايد آدمي‌ قابليت‌ خود را در سير تكاملي‌ يا سير قهقرايي‌ به‌اثبات‌ رساند و نشان‌ دهد كه‌ با ورود به‌ اين‌ نظام‌ و عالم‌ جديد چه‌ سمت‌و سويي‌ و چه‌ هدفي‌ را بر مي‌گزيند. چنان‌ كه‌ در مبحث‌ قبل‌ گفته‌ شددو گروه‌ يعني‌ مؤمنان‌ و كافران‌ با ورود به‌ نظام‌ برزخي‌ داراي‌ قابليتي‌هستند كه‌ براي‌ مشخص‌ كردن‌ مسير و تداوم‌ حركت‌ در آزموني‌سخت‌، شركت‌ جويند تا لياقت‌ خود را براي‌ ادامه‌ حركت‌ روشن‌سازند. اما متوسطان‌ فكري‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ هنوز آن‌ حد لازم‌ را كسب‌نكرده‌اند، در بدو ورود به‌ نظام‌ برزخي‌ حسابي‌ برايشان‌ باز نشده‌ و به‌آزمون‌ گذاشته‌ نمي‌شوند تا پس‌ از طي‌ مراحل‌ ديگر در آن‌ عالم‌ اين‌قابليت‌ را كسب‌ كنند. (دقت‌ شود.)
مقدمه‌ دوم‌: اين‌ حقيقت‌ با كمي‌ تأمل‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ روش‌عملي‌ هر انساني‌ در زندگي‌ مبتني‌ بر يك‌ سلسله‌ اصول‌ فكري‌ وعقيدتي‌ مختص‌ اوست‌. به‌ بيان‌ ديگر، روش‌ كلي‌ عمل‌ هر كسي‌ ازاصول‌ فكري‌ و عقيدتي‌ وي‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد، چه‌ اين‌ اصول‌ حق‌ باشدو چه‌ باطل‌ و چه‌ آميخته‌اي‌ از حق‌ و باطل‌، از همين‌رو آنچه‌ براي‌ هرانساني‌ اصالت‌ دارد همان‌ اصول‌ فكري‌ و عقايد اوست‌ و روش‌ عملي‌و اعمال‌ و حركات‌، متفرع‌ بر اين‌ اصول‌ است‌. آنچه‌ در حقيقت‌ انساني‌يعني‌ روح‌ اصالت‌ دارد، افكار و عقايد انسان‌ است‌ و حكايتگر اين‌عقايد و تثبيت‌گر آنها اعمال‌ آدمي‌ است‌. آنچه‌ انساني‌ را از انساني‌ جدامي‌كند افكار و عقايد اوست‌ و آنچه‌ اين‌ جهت‌ تمايز را تثبيت‌ مي‌كندعمل‌ و روش‌ عملي‌ اوست‌. در حقيقت‌ آنچه‌ روح‌ يك‌ انسان‌ را ازروح‌ انساني‌ ديگر متمايز مي‌كند افكار و عقايد او است‌ و عمل‌ او نموداين‌ عقيده‌ و عقايد خواهد بود. كسي‌ كه‌ در زندگي‌ عمل‌ نيك‌ و خيري‌انجام‌ مي‌دهد، عمل‌ او ريشه‌ در اعتقاد خوب‌ او دارد و به‌ بيان‌ ديگر،اين‌ عمل‌ خوب‌ از آن‌ اعتقاد نيك‌ سرچشمه‌ گرفته‌ است‌. كسي‌ هم‌ كه‌كردار ناپسندي‌ را مرتكب‌ مي‌شود، عملش‌ ريشه‌ در افكار پليدش‌داشته‌ و در واقع‌ اين‌ كردار ناخوشايند او از تفكرات‌ و اعتقادات‌بي‌اساس‌ و بد سرچشمه‌ گرفته‌ است‌. اگر عقيده‌ خوب‌ يا بدي‌ در روح‌ وجان‌ آدمي‌ نافذ و حاكم‌ باشد اين‌ عقيده‌ در كردار، رفتار، اخلاق‌ واعمال‌ او بي‌اثر نخواهد بود.
اي‌ برادر تو همه‌ انديشه‌اي‌ما بقي‌ تو استخوان‌ و ريشه‌اي‌
گر گل‌ است‌ انديشه‌ تو گلشني‌ور بود خاري‌ تو هيمه‌ گلخني‌
از اين‌ نكته‌ نبايد غافل‌ شد كه‌ آنچه‌ از اصول‌ فكري‌ و عقيدتي‌انسان‌ حكايت‌ كرده‌ و خبر مي‌دهد روش‌ كلي‌ عمل‌ است‌ نه‌ تك‌ تك‌هر عمل‌، يعني‌ بايد توجه‌ كرد روش‌ عملي‌ در مجموع‌ چه‌ حكايتي‌دارد و از كدام‌ اصول‌ فكري‌ و عقيدتي‌ نشأت‌ مي‌گيرد و روش‌ها وموارد جزئي‌ عمل‌ را نبايد در نظر آورد. هرچند موارد جزئي‌ گاهي‌حكايتگر ضعف‌ اصول‌ فكري‌ و عقيدتي‌ حاكم‌ بر وجود انسان‌ است‌،چرا كه‌ اگر اصول‌ عقيدتي‌ انسان‌ كاملاً ريشه‌دار بوده‌ و ثابت‌ و بر وجودو اعماق‌ دل‌ وي‌ حاكم‌ باشد، نمي‌تواند آنها را ناديده‌ گرفته‌ و حركتي‌برخلاف‌ مقتضاي‌ آن‌ اصول‌ انجام‌ دهد. و اگر هم‌ به‌ غفلت‌ چنين‌حركتي‌ از او صادر شد بلافاصله‌ به‌ خود آمده‌ و خود را سرزنش‌ كرده‌و به‌نحوي‌ در جبران‌ اين‌ اشتباه‌ تلاش‌ مي‌كند و طبعاً بار دوم‌ اين‌ غفلت‌تكرار نمي‌شود. (دقت‌ كنيد)
پس‌ از بيان‌ اين‌ دو مقدمه‌ در پاسخ‌ به‌ چرايي‌ پرسش‌ برزخي‌مي‌گوييم‌: همانطور كه‌ در نظام‌ طبيعي‌ و مادي‌ هر موجودي‌ بر اساس‌جهاز خاص‌ وجودي‌ خود داراي‌ حساب‌ جداگانه‌اي‌ است‌ و اين‌ نظام‌ باسنن‌ و قوانين‌ كلي‌ خود روي‌ هر موجودي‌ به‌ مقتضاي‌ جهاز و با دقت‌خاص‌ او حساب‌ باز مي‌كند و او را در شرايط‌ مخصوصي‌ قرار مي‌دهدو در مسير معيني‌ پيش‌ مي‌برد، نظام‌ و عالم‌ برزخي‌ نيز با قوانين‌ و سنن‌خاص‌ خود، براي‌ هر روح‌ كه‌ در آن‌ نظام‌ قرار مي‌گيرد به‌ مقتضاي‌بافت‌ خاص‌ او حساب‌ جداگانه‌اي‌ باز كرده‌ و در شرايط‌ مخصوص‌ ومسير معيني‌ قرارش‌ مي‌دهد. از طرفي‌ گفته‌ شد كه‌ جهاز مخصوص‌ هرروحي‌ با خصوصيات‌ فكري‌ و عقيدتي‌ اوست‌ و در مرتبه‌ بعدي‌خصوصيات‌ ديگر روحي‌ از قبيل‌ اوصاف‌، اخلاق‌ و نظاير آنها.
آنچه‌ از روايات‌ استفاده‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ در برزخ‌ از افكار واصول‌ِ عقايد پرسش‌ مي‌شود و حسابي‌ هم‌ كه‌ براي‌ تداوم‌ حركت‌ ومشخص‌ شدن‌ مسير حركت‌ روح‌ پس‌ از سؤال‌ باز مي‌شود نيز بر اساس‌افكار و عقايد اوست‌. اگر داراي‌ افكار حق‌ باشد در شرايط‌ و مسيرخاص‌ و اگر داراي‌ عقايد باطل‌ بود در شرايط‌ و مسير ديگري‌ مي‌افتدو اگر نه‌ اين‌ بود و نه‌ آن‌ (متوسطان‌) باز در شرايط‌ مخصوصي‌ قرارگرفته‌، در جهت‌ معيني‌ پيش‌ مي‌رود. بنابراين‌؛ خصوصيات‌ فكري‌ وعقيدتي‌ همچون‌ اصلي‌ در تعيين‌ سرنوشت‌ انسان‌ در نظام‌ برزخي‌ نقش‌اساسي‌ داشته‌ و عامل‌ اصلي‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر، تعيين‌ كننده‌ شرايط‌،وضع‌ و مسير در واقع‌، همان‌ افكار و عقايد است‌. و بعد از تعيين‌شرايط‌، وضع‌ و مسير و بعد از روشن‌ شدن‌ عالم‌ خاص‌ هر انسان‌،اوصاف‌، اخلاق‌ و اعمال‌ هم‌ به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ نظام‌ برزخي‌ ايجاب‌مي‌كند نقش‌ خود را خواهند داشت‌.
پرسش‌ برزخي‌ براي‌ تثبيت‌ اصول‌ عقيدتي‌ است‌ چه‌ در ناحيه‌ عقايدحق‌ و چه‌ در ناحيه‌ عقايد باطل‌، پرسش‌ به‌نحوي‌ طرح‌ مي‌شود كه‌صورت‌ امتحان‌ و آزمون‌ دارد و موجب‌ تثبيت‌ آنچه‌ در باطن‌ و در سِروجود انسان‌ مسئول‌ است‌، مي‌شود. سؤال‌ برزخي‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ سيرتكاملي‌ انسان‌ در برزخ‌، مشخص‌ و تكميل‌ و بي‌نقص‌ شود و درحقيقت‌ براي‌ تداوم‌ حركت‌، اين‌ امتحان‌ و آزمون‌ ضروري‌ و لازم‌است‌. از طرفي‌ چون‌ آنچه‌ در روح‌ آدمي‌ اصل‌ و اساس‌ است‌ عقايد وافكار او مي‌باشد ـ كه‌ در واقع‌ جهت‌دهنده‌ و حاكم‌ بر اعمال‌ انسان‌است‌ ـ در پرسش‌ برزخي‌ نيز از اين‌ اصل‌ سؤال‌ مي‌شود كه‌ آيا ريشه‌ واصل‌ اعتقاد و افكار او درست‌ است‌ و حق‌، يا نادرست‌ و باطل‌؟ آياعقيده‌ او از اساس‌ به‌ سوي‌ خداست‌ يا به‌ سوي‌ غير خداست‌؟ آيا درايمان‌ و عقيده‌ خود ثابت‌ است‌ و مستحكم‌ يا متزلزل‌ و مردد؟ آياكشش‌ عقايد و افكار به‌سوي‌ لقاي‌ حق‌ با اسماي‌ رحمت‌ است‌ يا كشش‌افكار متمايل‌ به‌ سوي‌ لقاي‌ حق‌ با اسماي‌ غضب‌؟ (دقت‌كنيد)
اما پرسش‌ برزخي‌ به‌ چه‌ نحو و شكل‌ و در واقع‌ چگونه‌ است‌؟آنچه‌ از اشارات‌ و نكات‌ روايات‌ وارد شده‌ در اين‌ باب‌ استفاده‌مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ سؤال‌ برزخي‌ به‌نحوي‌ است‌ كه‌ شخص‌ را به‌ شك‌و ترديد مي‌اندازد يعني‌ شخص‌ در قلبش‌ احساس‌ شك‌ و ترديدمي‌كند. از ابتدا نحوه‌ پرسش‌ و برخورد و نحوه‌ آزمون‌ و امتحان‌به‌گونه‌اي‌ است‌ تا هر چه‌ در درون‌ آدمي‌ است‌ بيرون‌ كشيده‌ شده‌ و تمام‌ابعاد فكري‌ او مشخص‌ شود. از برخي‌ روايات‌ چنين‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌گاهي‌ سؤال‌ از فرد مؤمن‌ به‌نحوي‌ است‌ كه‌ در صورت‌ عدم‌ استحكام‌عقايد امكان‌ لغزش‌ در پاسخ‌ وجود دارد. به‌ هر صورت‌ شكل‌ وصورت‌ پرسش‌ به‌گونه‌اي‌ است‌ كه‌ حقايق‌ از شك‌ و ترديد مشخص‌شده‌ و اگر غل‌ و غشي‌ در افكار است‌ نمايان‌ شود.
براي‌ روشن‌ شدن‌ بيشتر چرايي‌ و چگونگي‌ پرسش‌ برزخي‌ به‌ترجمه‌ و توضيح‌ دو روايت‌ پرداخته‌ و اهل‌ تحقيق‌ را به‌ تدبر در نكات‌و اشارات‌ آن‌ توصيه‌ مي‌كنيم‌:

1ـ سويد بن‌ غفله‌ مي‌گويد: «اميرالمؤمنين‌ حضرت‌ علي‌(عليه‌السلام‌) فرمود: انسان‌ هنگامي‌ كه‌ در آخرين‌ روز از دنيا و اولين‌روز از آخرت‌ قرار گرفت‌ (هنگام‌ مرگ‌) مال‌ و فرزندان‌ و عمل‌ اوبرابرش‌ تمثل‌ پيدا مي‌كنند. پس‌رو به‌ مال‌ خود كرده‌، مي‌گويد: «قسم‌ به‌خدا كه‌ من‌ حرص‌ زيادي‌ به‌ تو داشتم‌ و بخل‌ مي‌ورزيدم‌، اكنون‌ چه‌چيزي‌ نزد تو براي‌ من‌ است‌؟ (مال‌) پاسخ‌ مي‌دهد: «تو از من‌ به‌ مقداركفن‌ خود بگير (و بردار)» سپس‌ رو به‌ فرزندان‌ خود آورده‌ و مي‌گويد:«قسم‌ به‌ خدا كه‌ من‌ دوستدار شما بودم‌ و از شما حمايت‌ مي‌كردم‌ حال‌براي‌ من‌ چه‌ چيزي‌ نزدتان‌ هست‌؟» (فرزندان‌) جواب‌ مي‌دهند: «ما تورا تا قبرت‌ برده‌ و زير خاك‌ پنهان‌ مي‌كنيم‌» سپس‌ متوجه‌ عمل‌ خودشده‌ و مي‌گويد: «قسم‌ به‌ خدا من‌ در خصوص‌ توبه‌ زحمت‌ مي‌افتادم‌ وبرايم‌ سنگين‌ و سخت‌ بودي‌، حال‌ چه‌ چيزي‌ نزد تو براي‌ من‌ هست‌؟»(عمل‌) پاسخ‌ مي‌دهد: «من‌ با تو در قبرت‌ (برزخ‌) هستم‌ و همچنين‌ روزحشر همراه‌ تو هستم‌ تا به‌ پرودگار عرضه‌ شويم‌». (سپس‌ حضرت‌ علي‌عليه‌السلام‌ در ادامه‌ فرمود:) اگر انسان‌ (متوفا) ولي‌ّ خدا باشد، شخصي‌كه‌ پاكيزه‌ترين‌ چهره‌ و جذابترين‌ هيكل‌ را دارد نزد او حاضر شده‌ به‌وي‌ مي‌گويد: «بشارت‌ باد بر تو! روح‌، ريحان‌، نعمت‌، رحمت‌ و بهشت‌نعيم‌ الهي‌، مي‌آيي‌ و خوش‌ مي‌آيي‌» سپس‌ (انسان‌ متوفا به‌ او)مي‌گويد: «تو كه‌ هستي‌؟» (آن‌ شخص‌ در پاسخ‌) مي‌گويد: «من‌ عمل‌صالح‌ تو هستم‌، اكنون‌ تو از دنيا به‌سوي‌ بهشت‌ كوچ‌ كن‌» (امام‌ در ادامه‌مي‌فرمايد:) «حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ (پس‌ از انقطاع‌ روح‌ از بدن‌)كسي‌ را كه‌ غسل‌ دهنده‌ بدن‌ اوست‌ مي‌شناسد و حاملان‌ جنازه‌ خود راندا مي‌كند كه‌ «تعجيل‌ كنيد و بشتابيد» پس‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ قبر خود داخل‌شد، به‌سوي‌ او دو ملك‌ ـ كه‌ آزمايشگر قبر (برزخ‌) هستند ـ مي‌آينددر حالي‌ كه‌ موهاي‌ خود را مي‌كشند و با دندان‌هاي‌ خود زمين‌ را زير ورو كرده‌ به‌ جستجو مي‌پردازند. صداي‌ اين‌ دو همانند رعد پر صدا وچشمانشان‌ همانند برق‌ تيزي‌ است‌ كه‌ خيره‌ كننده‌ و رباينده‌ بينايي‌است‌. پس‌ (آن‌ دو ملك‌ به‌ او) مي‌گويند: «پروردگارت‌ كيست‌؟ نبي‌ توكيست‌؟ و دين‌ تو چيست‌؟» (در پاسخ‌) مي‌گويد: «پروردگارم‌ الله‌ است‌و محمد (صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌) نبي‌ من‌ است‌ و اسلام‌ دين‌ من‌.» پس‌ آن‌دو ملك‌ مي‌گويند. «خداي‌ متعال‌ تو را در آنچه‌ دوست‌ داري‌ و راضي‌هستي‌ ثابت‌ بدارد» (مولي‌ الموحدين‌ علي‌ عليه‌ السلام‌ در اين‌ فراز ازروايت‌ مي‌فرمايند:) اين‌ همان‌ گفتار خداوند است‌ (در قرآن‌) كه‌ «يثبت‌ُالله الذين‌ آمنوا بالقول‌ الثابت‌ في‌ الحيوه‌ الدنيا» يعني‌ «خداوند متعال‌ كساني‌را كه‌ با صدق‌ و گفتار ثابت‌ در عمل‌، ايمان‌ آورده‌اند در زندگي‌ دنيوي‌و در آخرت‌ روي‌ ايمان‌ و عقيده‌اي‌ كه‌ دارند ثابت‌ نگه‌ مي‌دارد.»(سپس‌ در ادامه‌ حضرت‌ فرمودند:) «سپس‌ اين‌ دو ملك‌ تا چشم‌ انسان‌كار مي‌كند عالم‌ او را برايش‌ وسيع‌ كنند و دري‌ به‌ سوي‌ بهشت‌ به‌رويش‌ باز كرده‌، مي‌گويند: «آرام‌ باش‌ با دلي‌مطمئن‌ و شادمان‌ وآرامشي‌ كه‌ مانند آرامش‌ جوان‌ متنعم‌ در خواب‌ است‌».
(حضرت‌ علي‌ عليه‌السلام‌ در اين‌ قسمت‌ از روايت‌ مي‌فرمايد:) اين‌(همان‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ فرموده‌ است‌:)«اصحاب‌ الجنه‌ يومئذٍ خير مستقرا و احسن‌ مقيلا» يعني‌ «صاحبان‌ بهشت‌در آن‌ روز (بعد از مرگ‌) در بهترين‌ قرارگاه‌ و در بهترين‌ آرامش‌هستند» (در ادامه‌ حضرت‌ مي‌فرمايد:) «امّا هنگامي‌ كه‌ انسان‌ متوفادشمن‌ خدا باشد، موجودي‌ كه‌ از جهت‌ ظاهر و لباس‌ زشت‌ترين‌مخلوق‌ و از نظر بو بدترين‌ است‌ نزدش‌ حاضر شده‌ و مي‌گويد: «مژده‌باد تو را (به‌ آنچه‌ قبلا براي‌ خود آماده‌ كردي‌ از) آبهاي‌ داغ‌ و آتش‌سوزاننده‌» (علي‌ عليه‌السلام‌ در ادامه‌ فرمود:) «حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ اوغسل‌ دهنده‌ بدنش‌ را مي‌شناسد و حاملان‌ جنازه‌ خود را ندا مي‌دهد كه‌«او را نگه‌ دارند» پس‌ وقتي‌كه‌ به‌ قبر خود داخل‌ گردانيده‌ شد، به‌سوي‌او دو امتحان‌ كننده‌ مي‌آيند كه‌ كفن‌هايش‌ را كنار زده‌ و به‌ او مي‌گويند«كيست‌ پروردگار تو؟ و كيست‌ نبي‌ تو؟ و چيست‌ دين‌ تو؟» (در جواب‌آنان‌) مي‌گويد: «نمي‌دانم‌» پس‌ (دو ممتحن‌ به‌ او) مي‌گويند: «(همينطوراست‌)، ندانستي‌ و هدايت‌ نيافتي‌»، سپس‌ با تازيانه‌ به‌ او ضربه‌اي‌مي‌زنند كه‌ همه‌ جنبندگان‌ به‌ جز انس‌ و جن‌ به‌ وحشت‌ مي‌افتند (آنگاه‌)دري‌ به‌سوي‌ آتش‌ به‌ رويش‌ باز كرده‌، مي‌گويند: «در بدترين‌ حال‌ قرارگير» و او در آنچنان‌ فشاري‌ قرار مي‌گيرد مانند در فشار قرار گرفتن‌نيزه‌ در آهن‌ (يعني‌ فشار او سخت‌ و سنگين‌ است‌ مانند فشاري‌ كه‌ به‌چوب‌ نيزه‌ مي‌دهند تا آهن‌ را نگه‌ دارد) به‌نحوي‌ كه‌ مغز او از ميان‌ناخن‌ها و گوشتهايش‌ خارج‌ مي‌شود و خداوند متعال‌ مسلط‌ مي‌كند براو مارها، عقرب‌ها و درنده‌هاي‌ زمين‌ را كه‌ مي‌گزندش‌ تا وقتي‌كه‌خداوند متعال‌ او را از قبر (برزخ‌) بيرون‌ آورده‌ و در قيامت‌ برانگيزدو او (هم‌) از شدت‌ (گرفتاري‌) بدي‌ها آرزوي‌ قيام‌ قيامت‌ رامي‌كند.»
اين‌ روايت‌ در عين‌ طولاني‌ بودن‌ داراي‌ تعبيرات‌ و اشارات‌خاصي‌ است‌ كه‌ از بيان‌ تفصيلي‌ آنها در اينجا معذوريم‌ تنها به‌ چندنكته‌ كه‌ با موضوع‌ بحث‌ ما نيز تناسب‌ دارد به‌ صورت‌ مختصر اشاره‌مي‌كنيم‌.
اول‌ آنكه‌: از تعبير «دو آزمايشگر» و «دو آزمون‌گر يا ممتحن‌» اين‌حقيقت‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ مسئله‌ پرسش‌ برزخي‌ مسئله‌اي‌ ساده‌ ومعمولي‌ نيست‌. تعبيراتي‌ كه‌ در توصيف‌ اين‌ دو ملك‌ آمده‌ است‌ بيانگراين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ آن‌ دو، نه‌ معلوم‌ مي‌كنند كه‌ ملك‌ هستند و نه‌مشخص‌ مي‌سازند كه‌ جواب‌ پرسشها چيست‌ و نه‌ معلوم‌ مي‌كنند كه‌كدام‌ عقيده‌ حق‌ است‌ و كدام‌ باطل‌ و نه‌ روشن‌ مي‌سازند كه‌ عقيده‌ خودآنها چه‌ بوده‌ و چه‌ چيز براي‌ آنان‌ خوشايند و چه‌ چيزي‌ بد آيند است‌.و نه‌ از نحوه‌ و كيفيت‌ سؤالشان‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ در جواب‌ چه‌ بايدگفت‌. از فتنه‌ و آزمايش‌ اين‌ دو ملك‌، از تهاجمشان‌ توأم‌ با ابهام‌ها وتيرگي‌ها، از كنجكاوي‌ آنها، از برخورد با شدت‌ آنها، و از تيزبيني‌آنها كه‌ مجال‌ سستي‌ در تحقيق‌ و اعتماد به‌ پايه‌هاي‌ سست‌ را از دست‌انسان‌ مي‌ستاند، روشن‌ مي‌شود كه‌ اين‌ دو ملك‌ در مقام‌ پرسش‌ وآزمونگري‌ از عقايد، درست‌ آنچه‌ را كه‌ در باطن‌ آدمي‌ و در سروجودش‌ است‌، بيرون‌ كشيده‌ و در پاسخ‌ به‌ سؤالاتشان‌ همان‌ را كه‌هست‌ مي‌شنوند و مي‌يابند و انسان‌ با پاسخ‌ دهي‌ به‌ پرسش‌هاي‌ آنها، درحقيقت‌ عقايد و افكار خود را تثبيت‌ مي‌كند و با قرار گرفتن‌ در برابرآنها، براي‌ خود از نظر عقيدتي‌ وضعيت‌ خاصي‌ را گزينش‌ كرده‌ و به‌آن‌ دو ملك‌ عرضه‌ مي‌كند.
دوم‌ آنكه‌: اين‌ روايت‌ نقش‌ اساسي‌ و تعيين‌ كننده‌ پرسش‌ برزخي‌را به‌ صراحت‌ بيان‌ مي‌كند. اينكه‌ پس‌ از پرسش‌ و پاسخ‌ يا عالم‌ برزخ‌ رابرايش‌ وسعت‌ داده‌ و دري‌ به‌ سوي‌ بهشت‌ برايش‌ مي‌گشايند و به‌ اونويد آرامش‌ و اطمينان‌ مي‌دهند يا بر عكس‌ با تازيانه‌اي‌ به‌ او ضربه‌هولناك‌ و ترس‌آوري‌ مي‌زنند و دري‌ به‌ سوي‌ آتش‌ برايش‌ باز مي‌كنندو به‌ او پيام‌ شومي‌ مي‌دهند، همه‌ و همه‌ بيانگر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌پرسش‌ برزخي‌ و نوع‌ پاسخ‌دهي‌ در باب‌ عقايد و افكار، نقش‌ ويژه‌ وچشمگيري‌ در شرايط‌ برزخي‌ هر انسان‌ و نوع‌ نعمت‌ و عذاب‌ و مسيري‌كه‌ در تداوم‌ حركت‌ در برابر انسان‌ قرار مي‌گيرد، دارد.
سوم‌ آنكه‌: پرسش‌هايي‌ كه‌ در روايت‌ مطرح‌ شده‌ است‌:«پروردگارت‌ كيست‌؟ نبي‌ تو كيست‌؟ و دينت‌ چيست‌؟» نيز حكايتگراين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ عقايد و افكار انسان‌ نقش‌ ويژه‌اي‌ در نوع‌ حركت‌،مسير و راهي‌ كه‌ در پيش‌ گرفته‌ است‌، دارد و براي‌ تداوم‌ حركت‌ ومشخص‌ ساختن‌ مسير بايد با ورود به‌ نظام‌ برزخي‌ وضعيت‌ عقيدتي‌خود را آنچنان‌ كه‌ در سويداي‌ وجودش‌ است‌ مشخص‌ سازد و اين‌همان‌ نقش‌ محوري‌ عقايد در اعمال‌، اوصاف‌ و اخلاق‌ آدمي‌ است‌ كه‌توضيح‌ آن‌ گذشت‌.
چهارم‌ آنكه‌: از تعبير «هنگامي‌ كه‌ به‌ قبر خود داخل‌ گرديده‌ شد،مي‌آيند به‌سوي‌ او دو ملك‌» اين‌ حقيقت‌ بر مي‌آيد كه‌ مواجه‌ شدن‌روح‌ با اين‌ دو ملك‌، به‌ مجرد ورود به‌ نظام‌ برزخي‌ و استقرار در آن‌است‌. اينكه‌ دو ملك‌ مي‌آيند نيز سر و دليلي‌ دارد زيرا اگر دليلي‌ وعلتي‌ در ميان‌ نبود، دو بودن‌ ملك‌ لزومي‌ نداشت‌.

2ـ سليمان‌ بن‌ خالد مي‌گويد: «از امام‌ صادق‌ (عليه‌السلام‌) در موردآنچه‌ كه‌ انسان‌ در قبر (برزخ‌) با آن‌ برخورد مي‌كند، سؤال‌ كردم‌. امام‌عليه‌ السلام‌ (در پاسخ‌) فرمود: «دو ملك‌ كه‌ به‌ آنها منكر و ن***** گفته‌مي‌شود به‌ سراغ‌ انسان‌ در قبر (برزخ‌) مي‌آيند و از وي‌ از رسول‌ اكرم‌(صلي‌الله عليه‌ و آله‌ و سلم‌) پرسش‌ مي‌كنند و مي‌گويند: «رأي‌ و نظر تودر خصوص‌ اين‌ شخص‌ كه‌ در ميان‌ شما خروج‌ كرد چيست‌؟» (متوفا)مي‌گويد: «مقصود شما چه‌ كسي‌ است‌؟» (آن‌ دو ملك‌) مي‌گويند:«كسي‌ كه‌ گفت‌: "رسول‌ خداست‌" آيا گفتار او حق‌ بود؟» (امام‌ صادق‌(عليه‌السلام‌) در ادامه‌ فرمود:) «اگر متوفا از اهل‌ شك‌ بود مي‌گويد:«نمي‌دانم‌، شنيدم‌ كه‌ مردم‌ اينچنين‌ مي‌گفتند ولي‌ من‌ نمي‌دانم‌ آيا حق‌بود يا دروغ‌.» سپس‌ به‌ او ضربتي‌ مي‌زنند كه‌ اهل‌ آسمان‌ و زمين‌ جزمشركان‌ مي‌شنوند. اما اگر متوفا از اهل‌ يقين‌ بود (از نحوه‌ پرسش‌ دوملك‌) ترسي‌ به‌ دل‌ راه‌ نداده‌ (خود را گم‌ نمي‌كند و) مي‌گويد: «آيا ازرسول‌ خدا از من‌ سئوال‌ مي‌كنيد؟ مي‌گويند: «آيا تو علم‌داري‌ به‌ اينكه‌او رسول‌ خداست‌؟» مي‌گويد: «من‌ شهادت‌ مي‌دهم‌ كه‌ او به‌ حق‌ رسول‌خداست‌ و از جانب‌ خدا هدايت‌ و دين‌ حق‌ آورده‌ است‌.» (امام‌ صادق‌عليه‌السلام‌ فرمود:) پس‌ جايگاه‌ خود را در بهشت‌ مي‌بيند و عالم‌ او در(برزخ‌ و) قبر وسعت‌ داده‌ مي‌شود و سپس‌ (آن‌ دو ملك‌ به‌ او)مي‌گويند: «آرام‌ گير (به‌ صورتي‌ كه‌)هيچ‌ گونه‌ ناراحتي‌ در اين‌ آرامش‌نداشته‌ و (در حقيقت‌) در بهترين‌ آرامشي‌ كه‌ ـ كسي‌ كه‌ خواب‌ است‌ـآن‌ را دارد.»
اين‌ روايت‌ نيز به‌ چگونگي‌ پرسش‌ برزخي‌ به‌خوبي‌ اشاره‌ كرده‌ وروشن‌ مي‌كند كه‌ پرسش‌هاي‌ برزخي‌ جنبه‌ آزمايش‌ و امتحان‌ داشته‌ ودر مسير تثبيت‌ عقايد حق‌ يا باطل‌ است‌ و همچنين‌ حكايت‌ مي‌كند كه‌جوابي‌ كه‌ از انسان‌ در برابر اين‌ سؤالات‌ داده‌ مي‌شود، ظهور برزخي‌جوابي‌ است‌ كه‌ در حيات‌ دنيوي‌ در باطن‌ امر وجود داشته‌ است‌ چرا كه‌اگر در اينجا از اهل‌ يقين‌ بود در آنجا جواب‌ صحيح‌ و بدون‌ شك‌مي‌دهد و اگر در اينجا از اهل‌ شك‌ و ترديد بود، در آنجا با نمي‌دانم‌،شنيدم‌، چنين‌ مي‌گفتند و... پاسخ‌ مي‌دهد. همينطور اين‌ روايت‌ بيانگراين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ مسئله‌ اصالت‌ داشتن‌ عقايد و افكار در تعيين‌سرنوشت‌ انسان‌ در برزخ‌ و تداوم‌ حركت‌ و قرار گرفتن‌ در مسير ومسيرها، اساسي‌ و پراهميت‌ است‌.

دو نكته‌
اول‌، با توجه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ برزخ‌ باطن‌ همين‌ دنياست‌ و باطن‌ هرانساني‌ با ورود به‌ برزخ‌ ظاهر مي‌شود و حيات‌ باطني‌ هر انساني‌ درزندگي‌ دنيوي‌ حيات‌ ظاهري‌ او در برزخ‌ خواهد بود. سؤال‌ ملكين‌ دربرزخ‌ نيز ظهور همان‌ پرسشي‌ است‌ كه‌ در باطن‌ انسان‌ در حيات‌ دنيوي‌وجود دارد. اين‌ پرسش‌ها كه‌ در باطن‌ انسان‌ در حيات‌ دنيوي‌ مطرح‌مي‌شود، انسان‌ را وادار به‌ كنجكاوي‌ و تحقيق‌ و بررسي‌ كرده‌ و به‌آنچه‌ حقيقت‌ است‌ مي‌رساند. البته‌ در صورتي‌ كه‌ انسان‌ اين‌ سئوالات‌را جدي‌ گرفته‌ و در مقام‌ پاسخ‌يابي‌ برآيد. اما اگر آنها را جدي‌ نگرفته‌و در مقام‌ جواب‌يابي‌ برنيايد و خود را به‌نحوي‌ راضي‌ كند به‌طوري‌كه‌با رجوع‌ به‌ باطن‌ خود، پرسش‌ها را جواب‌ نداده‌ بيايد، و با اين‌ وصف‌به‌ وضع‌ خود ادامه‌ دهد؛ در اين‌ دنيا از رسيدن‌ و دريافت‌ حق‌ و حقيقت‌محروم‌ خواهد ماند. همين‌ وضع‌ باطني‌ در برزخ‌ ظاهر خواهد شد. ازاين‌رو؛ فردي‌ كه‌ در دنيا پرسش‌هاي‌ دو ملك‌ را جدي‌ گرفته‌ و به‌ حق‌نايل‌ شده‌، در آنجا در جواب‌ پرسش‌ «من‌ ربك‌» يعني‌ «پروردگارت‌كيست‌؟» «الله‌ ربي‌» يعني‌ «پروردگار من‌ خداوند است‌» خواهد گفت‌. وكسي‌ كه‌ در حيات‌ دنيوي‌ پرسش‌ها را جدي‌ نگرفته‌ و با اباطيل‌ به‌جواب‌ بپردازد، پاسخ‌ او در برزخ‌ هم‌ همين‌ اباطيل‌ و ندانم‌ كاري‌خواهد بود.
دوم‌، آيا اين‌ پرسش‌ها در باطن‌ انسان‌ در زندگي‌ دنيوي‌ به‌ خودي‌خود در باطن‌ آدمي‌ به‌ وجودمي‌ آيد؟ يا پرسشگر خود انسان‌ است‌؟ يااين‌ پرسش‌ها از ملك‌ يا شيطان‌ است‌؟ آنچه‌ در ابتدا به‌نظر مي‌رسد آن‌است‌ كه‌ گويا آدمي‌ خود پرسشگر و سؤال‌ كننده‌ خود است‌، چون‌آنچه‌ را كه‌ مي‌يابد خود و خويشتن‌ خود و يك‌ سلسله‌ آثار دروني‌خود است‌. اما با دقت‌ و تأمل‌، روشن‌ مي‌شود كه‌ آنچه‌ انسان‌ در درون‌خود مي‌يابد اگر در مسير تكاملش‌ باشد و او را به‌ سوي‌ لقاي‌ حق‌ بااسماء رحمت‌ به‌ پيش‌ برد از ملائكه‌ الهي‌ است‌ و اگر در جهت‌ انحراف‌و به‌ سوي‌ لقاي‌ حق‌ با اسما غضب‌ باشد كه‌ به‌ نظري‌ طرد، لعن‌ و دوري‌خدا است‌ از شيطان‌ است‌. بنابراين‌ هر پرسشي‌ كه‌ علي‌الاتصال‌ و مدام‌در درون‌ انسان‌ مطرح‌ شود اگر در جهت‌ نيل‌ به‌ عقايد و افكار حق‌ و درجهت‌ تكامل‌ و تثبيت‌ آنها و رفع‌ شبهات‌ و خالص‌ شدن‌ عقايد باشدهمه‌ از آثار ملائك‌ الهي‌ است‌. چه‌ بسا اين‌ ملك‌ در انسان‌ شك‌ وترديد ايجاد كند تا او را وادار سازد تا با پاسخ‌يابي‌ و پاسخ‌ دهي‌ به‌ اين‌شبهات‌ و شك‌ها، عقايد و افكار خود را قوي‌تر و مستحكم‌تر وكاملتر سازد. اين‌ نوع‌ شك‌ها شيطاني‌ نيست‌ بلكه‌ شك‌هاي‌ مفيد وسازنده‌اي‌ است‌ براي‌ قطعي‌تر شدن‌ اصول‌ اعتقادي‌ و پايه‌هاي‌ ايمان‌.اما هر پرسشي‌ كه‌ مدام‌ براي‌ انسان‌ در زندگي‌ دنيوي‌ مطرح‌ شود و درجهت‌ نيل‌ به‌ عقايد باطل‌ و تثبيت‌ آنها باشد از شيطان‌ خواهد بود و چه‌بسا شيطان‌ در هنگام‌ رسوخ‌ شك‌ و ترديد نگذارد كه‌ انسان‌ در مقام‌پاسخ‌يابي‌ و پاسخ‌ دهي‌ برآيد يا گاهي‌ ترديد و شبهه‌ را در ناحيه‌ حق‌،قوي‌ جلوه‌ داده‌ و باعث‌ انحراف‌ انسان‌ از نيل‌ به‌ افكار حق‌ مي‌شود.باطن‌ اين‌ وضعيت‌ در نظام‌ برزخ‌ به‌ ظهور خواهد رسيد اگر در اينجاپايه‌هاي‌ افكار و عقايد در برابر پرسشگري‌هاي‌ ملائكه‌ الهي‌ مستحكم‌بود در پاسخ‌ به‌ دو ملك‌ هم‌ در آنجا محكم‌ و بدون‌ تزلزل‌ خواهد بودو اگر در اين‌ دنيا عقايدش‌ در پرتو شيطان‌، منحرف‌ و متزلزل‌ بود، درآنجا هم‌ در مقام‌ پاسخ‌ دادن‌ با شك‌ و ترديد و نمي‌دانم‌، چنين‌ گفتند،اينطور شنيده‌ام‌ و... خواهد بود.(دقت‌ كنيد.)
به‌ هر حال‌ با پرسشگري‌، آزمون‌ و امتحان‌ در نظام‌ برزخي‌ باطن‌اين‌ دنيايي‌ انسان‌ ظاهر و مكشوف‌ خواهد شد.
گرچه‌ خود را بس‌ شكسته‌ بيند اوآب‌ صافي‌ دان‌ و سرگين‌ زيرجو
چون‌ بشوراند ترا در امتحان‌آب‌ سرگين‌ رنگ‌ گردد در زمان‌
در تَك‌ِ جو هست‌ سرگين‌ اي‌ فتي‌گرچه‌ جو صافي‌ نمايد مرا ترا

چكيده‌

1ـ يكي‌ از سرفصل‌هاي‌ موجود در بازگشت‌ انسان‌ به‌ سوي‌ خداوند«مرگ‌» است‌. در اين‌ سرفصل‌، روح‌ از بدن‌ مفارقت‌ كرده‌ و درمسير خاصي‌ در نظام‌ ارواح‌ كه‌ دنباله‌ مسير دنيوي‌ است‌، قرارگرفته‌ و جسم‌ و بدن‌ مادي‌ هم‌ در مسير ديگري‌ مي‌افتد.
2ـ اولين‌ عالم‌ از عوالم‌ بعد از دنيا كه‌ در حركت‌ صعودي‌ انسان‌به‌سوي‌ خداوند سبحان‌ در برابر او قرار مي‌گيرد عالم‌ «برزخ‌» ويا «قبر» ناميده‌مي‌شود.
3ـ عالم‌ و نظام‌ برزخ‌ از عالم‌ تجرد نشأت‌ گرفته‌ و معلول‌ و قائم‌ به‌آن‌ است‌. اين‌ نظام‌ باطن‌ عالم‌ ماده‌، وسيع‌تر، دقيق‌تر و لطيف‌تراز آن‌ است‌. برزخ‌ نافذ و محيط‌ بر عالم‌ ماده‌ بوده‌ و از حواس‌مادي‌ ما نامحسوس‌ است‌ اما آنچه‌ ما در اين‌ دنيا مي‌بينيم‌ متصل‌و مرتبط‌ به‌ عالم‌ برزخ‌ بوده‌ و درواقع‌ به‌ ما بسيار نزديك‌ ولي‌از ادراك‌ ما محجوب‌ است‌ كه‌ اگر اين‌ حجاب‌ در همين‌ دنياكنار رود، آدمي‌ مي‌تواند آن‌ را دريافت‌ و مشاهده‌ كند.
4ـ روح‌ پس‌ از انقطاع‌ از بدن‌ خاكي‌، خود را با بدن‌ برزخي‌ و قالب‌مثالي‌ مي‌يابد و مي‌بيند. اين‌ بدن‌ متناسب‌ با نظام‌، احكام‌، آثارو معيارهاي‌ برزخي‌ بوده‌ و اتحادش‌ با روح‌ قوي‌تر از اتحادآن‌ با بدن‌ خاكي‌ در زندگي‌ دنيوي‌ است‌. قالب‌ مثالي‌ موجود درخواب‌ تا حدودي‌ هدايتگر انسان‌ به‌ وجود و ماهيت‌ بدن‌برزخي‌ است‌. اين‌ بدن‌ قبل‌ از انتقال‌ روح‌ به‌ عالم‌ برزخ‌، در آن‌نظام‌ بوده‌ است‌ ولي‌ ما از آن‌ محجوب‌ بوده‌ايم‌ به‌ صورتي‌ كه‌اگر حجاب‌ تعلقات‌ و توجه‌ به‌ نظام‌ مادي‌ كنار رود هم‌اكنون‌ نيزخود را در آن‌ قالب‌ مثالي‌ متمثل‌ مي‌بينيم‌.
5ـ براساس‌ اصل‌ تبعيت‌ نتيجه‌ حركت‌ از چگونگي‌ حركت‌ ـ كه‌يكي‌ از اصول‌ اصيل‌ حاكم‌ بر هستي‌ است‌ ـ انسان‌ها به‌ مجردورود به‌ عالم‌ برزخ‌ علاوه‌بر تداوم‌ مسيري‌ كه‌ در دنيا گزينش‌ وبه‌سوي‌ آن‌ حركت‌ كرده‌اند ـ نتيجه‌ آن‌ را نيز خواهند ديد. و ازآنجا كه‌ سيرها، حركت‌ها، عملكردها، هدف‌ها، گزينش‌هامتفاوت‌ بوده‌ و مرتبه‌ و منزلت‌ وجودي‌ هر انساني‌ غير ازديگري‌ است‌، برزخ‌، برزخ‌ها خواهد بود و در يك‌ نظر كلي‌مي‌توان‌ گفت‌ انسانها براساس‌ نوع‌ حركت‌، نحوه‌ حركت‌ وتفاوت‌ مقصد يا در جهنم‌ برزخي‌ قرار گرفته‌ و به‌ سير خودادامه‌ مي‌دهند و يا در بهشت‌ برزخي‌ قرارگرفته‌ وحركت‌تكاملي‌ خود را تداوم‌مي‌بخشند.
6ـ در پاره‌اي‌ از روايات‌ از عالم‌ «برزخ‌» با واژه‌ «قبر» ياد شده‌ ازاين‌رو برخي‌ از مسائل‌ مرتبط‌ با قبر كه‌ در روايات‌ مطرح‌ شده‌است‌، در واقع‌ رخدادها و احكام‌ نظام‌ «برزخ‌» است‌.
7ـ ارتباط‌ خاصي‌ ميان‌ قبر برزخي‌ و قبر خاكي‌ يعني‌ بين‌ روح‌انسان‌ در برزخ‌ و بدن‌ مادي‌ او در قبر خاكي‌ وجود دارد. اين‌ارتباط‌، در اصل‌ از رابطه‌ روح‌ و بدن‌ مادي‌ در زندگي‌ دنيوي‌سرچشمه‌ گرفته‌ كه‌ با قطع‌ تعلق‌ روح‌ از بدن‌ مادي‌ پس‌ از مرگ‌به‌ كلي‌ از ميان‌ نمي‌رود. به‌ جهت‌ همين‌ ارتباط‌ پايين‌، ضعيف‌ وباكم‌ و كيفي‌ خاص‌ ميان‌ روح‌ برزخي‌ و بدن‌ مادي‌ دستورات‌ واحكام‌ خاصي‌ در باب‌ قبر و قبور در شريعت‌ اسلامي‌ واردشده‌ است‌.
8ـ انسان‌ با ورود به‌ عالم‌ برزخ‌ علاوه‌بر آنكه‌ با نظام‌، احكام‌ و آثارجديد و ناشناخته‌اي‌ روبرو مي‌شود، با از دست‌ دادن‌ مأنوس‌هادنيوي‌ در فشار خاصي‌ قرار مي‌گيرد، فشاري‌ كه‌ توصيف‌كردني‌ نيست‌. اين‌ فشار كه‌ در اصل‌ از اُنس‌ انسان‌ به‌ دنيا ومأنوس‌ نبودن‌ با نظام‌ جديد و مبهم‌ بودن‌ آينده‌ سرچشمه‌مي‌گيرد با برخي‌ از علل‌ و عوامل‌ تشديد و با انجام‌ بعضي‌ ازاعمال‌ كم‌ يا برطرف‌ مي‌شود.
9ـ پرسش‌ برزخي‌ تنها از مؤمنان‌ يا كافران‌ خواهد شد و براي‌مستضعفان‌ فكري‌ كه‌ در زندگي‌ دنيوي‌ از رشد لازم‌ و مطلوب‌فكري‌ برخوردار نبوده‌اند، آزموني‌ نخواهد بود. آزمون‌برزخي‌ براي‌ مشخص‌ شدن‌ سير تكاملي‌ و تداوم‌ حركت‌ بوده‌و به‌ دليل‌ آنكه‌ عقايد و افكار در روح‌ آدمي‌ اصل‌ و اساس‌ ودر واقع‌ جهت‌ دهنده‌ و حاكم‌ بر اعمال‌ انسان‌ است‌، در پرسش‌برزخي‌ از عقايد و افكار سئوال‌ مي‌شود كه‌ آيا حق‌ است‌ ياباطل‌؟ به‌ سوي‌ خداست‌ يا به‌ سوي‌ غيرخدا؟ آيا ثابت‌ ومستحكم‌ است‌ يا متزلزل‌ و مردد؟ از اين‌رو نحوه‌ پرسش‌ وآزمون‌ به‌گونه‌اي‌ است‌ كه‌ تا هر چه‌ در باطن‌ و درون‌ آدمي‌است‌ بيرون‌ كشيده‌ شده‌ و تمام‌ ابعاد فكري‌اش‌ مشخص‌ شود.خواندن‌ تلقين‌ هم‌ براي‌ كم‌ يا برطرف‌ شدن‌ اضطراب‌ وفراموشي‌ در مقام‌ پاسخ‌ دهي‌ به‌ پرسش‌ها و آزمون‌ برزخي‌است‌ تا ميّت‌ عقايد و افكارش‌ را به‌ خاطر آورد.
10ـ به‌ دليل‌ آنكه‌ در هر حركتي‌ حركت‌ها و قدم‌هاي‌ دوم‌ و بعد ازآن‌، هم‌ نتيجه‌ حركت‌ و قدم‌ اول‌ بوده‌ و هم‌ نتيجه‌ آن‌، انسان‌ باورود به‌ برزخ‌ هم‌ نتيجه‌ حركت‌ دنيوي‌ خود را خواهد ديد وهم‌ به‌ دنباله‌ حركت‌ دنيوي‌ ادامه‌ خواهد داد. از اين‌رو، هر كسي‌در برزخ‌ جزاي‌ اعمال‌ خود را در حد نظام‌ برزخي‌ خواهد ديد.
11ـ به‌ دليل‌ آنكه‌ هر نظامي‌ داراي‌ احكام‌ و معيارهاي‌ خاصي‌است‌. لازمه‌ ورود به‌ هر يك‌ از آنها تحول‌ پيدا كردن‌ و كسب‌قابليت‌ براي‌ متناسب‌ شدن‌ با آن‌ عالم‌ يا عوالم‌ و ورود به‌ آنهااست‌. از اين‌رو چنانكه‌ با مرگ‌، انسان‌ تحولي‌ كلي‌ يافته‌ و به‌همين‌ جهت‌ لياقت‌ وارد شدن‌ به‌ نظام‌ برزخي‌ را پيدا مي‌كند، باورود به‌ نظام‌ برزخي‌ اين‌ تحول‌ و حركت‌ ادامه‌ داشته‌ تا قابليت‌و خصوصيات‌ جديدي‌ را كسب‌ و نقايص‌ و كمبودهايي‌ را رهاكرده‌ و در نتيجه‌ لياقت‌ ورود به‌ عالم‌ حشر را به‌دست‌ آورده‌ واحكامي‌ متناسب‌ با احكام‌ نظام‌ حشري‌ را دارا شود. (تكامل‌برزخي‌)
12ـ تكامل‌ برزخي‌ نه‌ با تجرد روح‌ ناسازگار بوده‌ و نه‌ با اصل‌حركت‌ در نظام‌ مادي‌ منافات‌ داشته‌ و نه‌ با انجام‌ وظايف‌ وتكاليف‌ شرعي‌ در دنيا در تعارض‌ است‌. چرا كه‌ بازگشت‌ روح‌در سير صعودي‌ خود به‌ موطن‌ اصلي‌اش‌ نافي‌ تجرد روح‌ نبوده‌و وجود ماده‌ قابل‌ در نظام‌ مادي‌ تهافتي‌ با محجوب‌ بودن‌كمالات‌ وجودي‌ و مراتب‌ عاليه‌ ذاتي‌ و صورت‌ اصلي‌ روح‌ درزير حجاب‌ها و پرده‌ها نداشته‌ و وجود تكاليف‌ و وظايف‌شرعي‌ در دنيا تعارضي‌ با تداوم‌ حركت‌ در مسير عبوديت‌ با كم‌و كيف‌ متناسب‌ با نظام‌ برزخي‌ ندارد.
13ـ تكامل‌ برزخي‌ براي‌ مؤمنان‌ به‌ مفهوم‌ نزديكتر شدن‌ به‌ خدا،از حجاب‌ها و موانع‌ و رنگ‌ها رها گشتن‌، از كسوت‌ خودبيرون‌ آمدن‌ و وجه‌ حق‌ شدن‌ در حد نظام‌ برزخي‌، و براي‌كافران‌ به‌ معني‌ نزديكتر شدن‌ به‌ سوي‌ عمق‌ آتش‌، عذاب‌، طردو لعن‌ خداوند در حد نظام‌ برزخي‌ است‌. به‌ بيان‌ ديگر، تكامل‌برزخي‌ براي‌ فرد مؤمن‌ پاك‌ شدن‌ از آلودگي‌ها و خلاصي‌ ازرنگها و تعلقات‌ در حد نظام‌ برزخي‌ است‌ و تكامل‌ برزخي‌براي‌ فرد كافر فرو رفتن‌ بيشتر در ضلالت‌، عناد و طرد و دوري‌از خداوند متعال‌ در حد نظام‌ برزخي‌ مي‌باشد.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ شهر ۱۳۸۹ ۰۱:۲۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.