به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اگر عشق بورزی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 1,273
اعتبار: 158
سپاس کرده: 1,366
سپاس شده: 3,572 در 812 موضوع

امتياز: 26,339.50

ارسال: #1
اگر عشق بورزی
زندگی از چیزهای کوچک تشکیل شده است که اگر عشق بورزی، به چیزهای بزرگی تبدیل می‎‎شوند. بعد همه چیز فوق‎‎العاده عالی و بی‎‎نظیر است. اگر خالی از عشق عمل کنی، آن وقت نفس مدام تلنگر می‎‎زند که «این از شأن تو به دور است. تو و نظافت؟ این در شأن تو نیست. یک کار بزرگ انجام بده. ژان دارک شو!» این‎‎ها همه‎‎اش جفنگیات است. همه‎‎ی ژان دارک‎‎ها یاوه‎‎اند.
نظافت کردن کار بزرگی است! خودنمایی را بگذار کنار. دنباله‎‎روی نفس نباش. هر وقت نفس آمد و تو را به انجام کارهای بزرگ تشویق کرد، فوراً به خودت بیا و نفس را رها کن و بعد کم کم در می‎‎یابی که چیزهای معمولی و پیش پا افتاده مقدس‎‎اند. هیچ چیزی زشت نیست. هیچ کاری قبیح نیست. همه چیز مقدس و متبرک است.
و تا وقتی همه چیز برایت مقدس نشده، زندگی تو نمی‎‎تواند الهی باشد. یک انسان مقدس، کسی که او را قدیس می‎‎خوانی نیست ـ چه بسا آن قدیس هوای نفس تو باشد، اما در نظرت قدیس بنماید، چون تو فکر می‎‎کنی کرامت‎‎های بزرگی از او سر زده است. انسان مقدس، انسانی معمولی است که به زندگی معمولی عشق می‎‎ورزد ـ به تکه تکه کردن چوب، حمل آب از چشمه، آشپزی ـ و به هر چه دست می‎‎زند قدسی می‎‎شود. نه از این رو که به کارهای بزرگی مبادرت می‎‎کند، بلکه هر کاری می‎‎کند،‌آن را به طرزی عالی انجام می‎‎دهد.
عظمت به کار انجام شده نیست. بزرگی، آگاهی‎‎یی است که تو حین انجام آن کار به ارمغان می‎‎آوری. امتحان کن! یک دانه شن را با عشقی عظیم لمس کن تا به کوه نور ـ به قطعه الماسی بزرگ ـ مبدل گردد. لبخندی بر لبانت بنشان و در یک چشم به هم زدن شاه یا ملکه‎‎‎‎ای هستی. بخند، شاد باش…
باید هر لحظه از زندگی‎‎ات را با عشق مکاشفه گرانه‎‎ات دگرگون سازی.
وقتی می‎‎گویم خلاق باش، منظورم این نیست که همگی بروید و نقاشان و شاعران بزرگی شوید. صرفاً منظورم این است که اجازه دهی زندگی‎‎ات یک تابلوی نقاشی، یک غزل باشد. این را آویزه‎‎ی گوش کن، و گرنه نفس تو را به مخمصه می‎‎اندازد.
برو از جنایتکاران بپرس چطور شد دست خود را آلوده کردند ـ فقط به این دلیل که کار بزرگی پیدا نکرده بودند، که انجام دهند! نتوانسته بودند رئیس جمهور شوند ـ البته، همه که نمی‎‎‎‎توانند رئیس جمهور شوند ـ بنابراین رئیس جمهوری را زدند و کشتند؛ این آسان‎‎تر است. آن‎‎ها به اندازه‎‎ی یک رئیس جمهور مشهور شدند و با تمام مشخصات و عکس و تفصیلات در صفحه‎‎‎‎ی اول همه روزنامه‎‎ها حضور پیدا کردند.
همین چند ماه پیش از مردی که هفت تا آدم کشته بود، سوال کردند: «چرا دست به این کار زدی؟ تو که با این هفت نفر هیچ ارتباط خاصی نداشتی.» او گفت که می‎‎خواسته مشهور شود و هیچ روزنامه‎‎ای حاضر نشده شعرها و مقاله‎‎هایش را چاپ کند؛ همه جا با در بسته مواجه شده و هیچ کس حاضر نبوده عکس او را چاپ کند و مگر آدم چند بار به دنیا می‎‎آید؟ این بود که مجبور شد دستش را به خون هفت نفر آلوده کند. آن‎‎ها ارتباط یا نسبتی با او نداشتند، او هیچ خرده حسابی با آن‎‎ها نداشت، فقط می‎‎خواست مشهور شود!

نویسنده: باگوان اشو راجنیش
مترجم: مرجان فرجی

امضا كاربر
سایت اف دی ال جامعه ای اطلاعاتی برای منو تو

سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷ ۰۱:۵۱ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1395.