I kinda liked a girl I knew.
She was mine, and we were sweethearts
That was then, but then it’s true
I’m in love with a fairytale,
even though it hurts
‘Cause I don’t care if I lose my mind
I’m already cursed.
Every day we started fighting,
every night we fell in love
No one else could make me sadder,
but no one else could lift me high above
I don’t know what I was doing,
when suddenly, we fell apart
Nowadays, I cannot find her
But when I do, we’ll get a brand new start
I’m in love with a fairytale,
even though it hurts
‘Cause I don’t care if I lose my mind
I’m already cursed
She’s a fairytale
Yeah…
Even though it hurts
‘Cause I don’t care if I lose my mind
I’m already cursed
"پري"
سالها پيش وقتي که جوون تر بودم
عاشق کسي بودم که خوب ميشناختمش
اون مال من بود و ما معشوقه هاي همديگه بوديم
اين مال اون موقعهاست , اما حقيقت داره !
من عاشق يه پري هستم !
حتي اگه اين اثر بدي روم بذاره
چون اگه ديوونه هم بشم برام مهم نيست
من از قبل نفرين شدم . . .
هروز دعوا ميکرديم ولي هر شب عاشق هم ميشديم
هيچ کس ديگه نميتونست بيشتر از اون منو ناراحت کنه
اما هيچ کس ديگه هم مثل اون نميتونست من و تا اين اندازه به اوج ببره
من نمي دونستم دارم چيکار ميکنم تا موقعي که ناگهان ......
"از هم جدا شديم"
اين روزا نميتونم پريم رو پيدا کنم
اما اگه بتونم پيداش کنم , دوباره از نو شروع ميکنيم
من عاشق يه پري هستم !
حتي اگه اين اثر بدي روم بذاره
چون اگه ديوونه هم بشم برام مهم نيست
من از قبل نفرين شدم . . .
شادمهر عقیلی – تقدیر
باید تورو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی، بازم منو خط می زنی
باید تورو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
I must find you; maybe it’s not too late
You gave up so easily but the fate’s not innocent neither
Though you’re restless for me, but ignoring me still
I must find you; you’re your own enemy too
Who can make you calm just with a simple word?
And hit your brain at the very last moments
and make you waive to go
دلگیرم از این شهر سرد، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی، حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه های سوی چشامو می بره
عطر تنی از پیرهنی که جاگذاشتی می پره
I’m offended with this cold city, with these lonely streets
I can feel it from distance when you’re thinking about me
I know these tears will finally make me blind
And the smell of your perfume will fade away
From the dress you left
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت، حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه، پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی
پیدات کنم حتی اگه، پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسمو باور کنی
I must find you, so you won’t get lonelier day after day
Willing to stay with me, not to get worst than this
To find you, even if you tear the dream of flying in my mind
To hold your hands tight to believe me then
To find you, even if you tear the dream of flying in my mind
To hold your hands tight to believe me then
باید تورو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت، حتی از این کمتر نشی
I must find you right now; maybe it’s not too late
You gave up so easily but the fate’s not innocent too
I must find you, so you won’t get lonelier day after day
Willing to stay with me, not to get worst than this
سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۲:۳۰ صبح
1 کاربر به دلیل این ارسال از nazanin سپاسگزاری کرده است. melody-f
Ace Of Base - My Déjà Vu
My déjà vu...you're my obsession
My déjà vu everything is up to you
If you do want me you know where to search
We'll get the magic back again
My déjà vu everything is up to you
If you do want me you know where to search
آشناي قديمي ام ... تو مشغلهي ذهني مني
آشناي قديمي ام همه چيز براي تو به وجود آمده
اگر منو ميخاي مي دوني كجا رو بگردي
مي خواهيم دوباره به اون روزهاي رويايي برگرديم
آشناي قديمي ام همه چيز براي تو به وجود آمده
اگر منو ميخاي مي دوني كجا رو بگردي
I wanna see you dancing naked
I wanna see you touch the moon
But when I try to reach your fingers
You just vanish into air
I wanna feel you with my senses
'Cause I'm almost sure the texture of your skin
Is gonna tell me who you are
مي خواهم تو را در رقص عريان ببينم
مي خواهم تو را همانند ماه (در آسمان) ببينم
اما وقتي سعي مي كنم به انگشت تو برسم
تو سريع در آسمان ناپديد مي شي
مي خواهم تو را با احساساتم لمس كنم
چون من از خصوصيات بدن تو آرامش ميگيرم
اين به من خواهد گفت كه تو كي هستي
My déjà vu you're my obsession
My déjà vu it's always you
آشناي قديمي ام ... تو مشغلهي ذهني مني
تو آن آشناي قديمي ام هستي
I wanna hold you like I used to
I wanna feel you in my blood
I wonder why I do confess this to myself all the time
I know the time is working against us
But I'll long for you the rest of my whole life
Like a prisoner of hope
من تو را همانند يك مونس مي خواهم
من مي خواهم تو را در خونم احساس كنم
متعجبم که چرا همیشه این را با خودم اقرار می کنم
مي دونم روزگار برخلاف خواسته ي ما حركت ميكنه
اما من بقیهي زندگیام برای مدت طولانی برای تو ميخواهم
مانند يك زنداني اميدوار
My déjà vu you're my obsession
My déjà vu it's always you
My déjà vu you're my obsession
آشناي قديمي ام ... تو مشغلهي ذهني مني
تو آن آشناي قديمي ام هستي
آشناي قديمي ام ... تو مشغلهي ذهني مني
سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۲:۳۲ صبح
1 کاربر به دلیل این ارسال از nazanin سپاسگزاری کرده است. melody-f
هتل كاليفرنيا
On a dark desert highway cool wind in my hair
Warm smell of colitis rising up through the air
Up ahead in the distance I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
در جادهي بیابانی تاریک باد سردی به موهام می خوره
بوی گرم گیاهان بیابانی در هوا پیچیده بود
درفاصلهء دور سوسوی نوری را دیدم
سرم سنگینی می کرد و چشمانم تار شده بود
مجبور شدم شب را آنجا بمانم
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself
'This could be Heaven or this could be Hell'
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...
دختری در ورودی در ایستاده بود
صدای زنگ دعوت را شنیدم
و با خودم فکر کردم
این ممکنه بهشت باشه یا جهنم"
دختر شمعی را روشن و مسیر رو به من نشان داد
در انتهای راهرو صداهایی شنیده می شد
انگار می گفتند...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year, you can find it here
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان دوست داشتنی (2)
چه چهرهي جذابي
اطاق به تعداد کافی در هتل کالیفرنیا
در هر موقع از سال، شما می توانید دراينجا اطاق خالي پیدا کنید
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget
خاطره ی او یک دستمال نازک به هم پیچیده است، او مرسدس بنز داشت
او تعدادی پسرهای بسيار زیبا داشت، که آنها را دوستان صدا ميزد
آنها چه زيبا در گرمای شیرین تابستان در حياط ميرقصند
بعضی برای به ياد آوردن میرقصند ، بعضی برای فراموشی
So I called up the Captain,
'Please bring me my wine'
He said, ‘we haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...
من کاپیتان را صدا زدم
لطفا شراب مرا بیاورید
او گفت: از سال 1969 آن مشروب الکلی را در اینجا نداشته ایم
و هنوز اون صداها از دور فریاد می زدند،
نیمه شب که از خواب بیدار می شوی
فقط می شنوی که آن ها می گویند
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
They live in it up at the Hotel California
What a nice surprise, bring your alibis
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان دوست داشتنی (2)
چه چهرهي جذابي
آن ها در هتل کالیفرنیا زندگی می کنند
چه سورپریز جالبی (2)، بهانه ات را بیاور
Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
And in the master's chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just can't kill the beast
سقف ها آینه کاری شده
شامپاین صورتی در یخ
و او (آن دختر) گفت: ما همگی زندانی مکرو حیله خود هستیم
و در اتاق رئیس
برای جشن جمع شده بودند
او را با چاقوهای فولادی زخمی کرده بودند
اما تنها چیزی که نمی تونند بکشند حیوانات هستند
Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
'Relax, ‘said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
But you can never leave
آخرین چیزی که یادم می یاد،
در حال دویدن به سمت در بودم
مجبور بودم مسیر برگشت رو پیدا کنم
جایی که قبلا آنجا بودم
نگهبان شب گفت: آرام باش
ما دستور داریم که روحت را بگیریم
شما هر زمانی که می خواهید انتخاب کنید
ولی هرگز نمی توانید خارج شوید
سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۲:۳۳ صبح
1 کاربر به دلیل این ارسال از nazanin سپاسگزاری کرده است. melody-f