به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / زندگينامه شعرا و بزرگان ادب v / عبالجبار کاکایی شاعری که از مرز گذشت

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عبالجبار کاکایی شاعری که از مرز گذشت

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 685
اعتبار: 6
سپاس کرده: 77
سپاس شده: 334 در 242 موضوع

امتياز: 24.20

ارسال: #1
عبالجبار کاکایی شاعری که از مرز گذشت
اگر بخواهیم در میان شاعران انقلاب، شاعران اصیل را نام ببریم، بی‌گمان «عبدالجبار کاکایی» یکی از آنهاست. «من معتقدم در میان شاعران هیچ خط قرمزی وجود ندارد و دوست ندارم شاعری را پشت خط قرمزی بگذارم؛ گرچه شاید خودم پشت خط قرمز خیلی از شاعران قرار بگیرم.»

عبدالجبار کاکایی متولد ۱۵ شهریور ۱۳۴۲ در ایلام است. به دنیا آمدن عبدالجبار در ایران برای او افتخار بزرگی است. «ما یک خانواده مهاجر ساکن منطقه شورجه عراق بودیم. اردیبهشت سال ۱۳۴۲ که خانواده‌ام برای دیدن اقوامشان به ایران ‌آمدند، من در شهر ایلام و در خانه پدربزرگم متولد شدم. پس از به دنیا آمدن من، خانواده‌ام به عراق باز می‌گردند و جالب اینکه در هنگام بازگشت به عراق، چون عکس من در پاسپورت نبود، اجازه خروج از ایران را نداشتم. بنابراین یک عکس قنداقه‌ای از من در قصر شیرین انداختند و از مرز خسروی رد شدیم. من همیشه به برادرانم می‌گویم یکی از افتخاراتم این است که در ایران به دنیا آمده‌ام.»

سال ۱۳۴۴ همزمان با شروع جنگ‌های داخلی در عراق، خانواده‌ عبدالجبار کاکایی برای همیشه به ایران می‌آیند و ساکن ایلام می‌شوند؛ آن هم در یکی از محله‌های محروم ایلام. کاکایی تا دیپلم در این شهر تحصیل کرد. «زمان دیپلم گرفتنم مصادف شد با وقوع جنگ و به جبهه رفتم. در جبهه بودم که دانشگاه قبول شدم و در سال ۱۳۶۱ به تهران آمدم.»

کاکایی ۹ ماه در جبهه‌های دفاع مقدس حضور داشت: اوایل سال ۶۱ تا دی ماه همان سال. او در پایگاه کشاورزی منطقه‌ای مهران می‌جنگید. «زمانی که در جبهه بودم، درست وقتی بود که عراق عقب‌نشینی کرده بود و تقریبا جبهه‌ها ساکت بود. اما گاهی هم عملیات‌هایی مثل عملیات محرم نیز انجام می‌شد.»

کاکایی پس از آمدن به تهران در سال ۶۱ رشته ادبیات فارسی را در مقطع لیسانس و در دانشکده‌ای در شهرری آغاز کرد. فوق لیسانس همان رشته را نیز در دانشگاه آزاد تهران مرکز گرفت. «مستقیم از جبهه با همان پوتین‌ها و چفیه سر کلاس‌های دانشگاه آمدم و نشستم.» او در دانشگاه شاگرد «مظاهر مصفا» و «جلیل تجلیل» بوده است.

آغاز دوران شاعری

عبدالجبار کاکایی به لطف پدرش از همان دوران نوجوانی با شعر آشنا شد. و از این طریق او شعرهای میرزاده عشقی، باباطاهر عریان و حافظ را خواند. «تمام شعرهای عشقی را حفظم.» کمی بعدتر، در دوران دبیرستان، که او توانست بیشر بخواند، به نثر و نظم ادبیات کهن فارسی علاقه‌مند شد.

اما کاکایی سرودن شعر را از همان دوران دبیرستان آغاز کرد. «اولین شعری را که سرودم به نام خودم در روزنامه دیواری مدرسه‌مان چاپ نکردم، بلکه اسم «سعدی» را نوشتم. زیرا فکر می‌کردم آن شعر مال سعدی است و فقط به ذهن من آمده است!»

کاکایی اکنون زمینه مطالعاتش شعر، نقد ادبی، تاریخ و تا حدودی کتاب های فلسفی است. اولین کتابی که کاکایی منتشر کرد، مجموعه شعر «آوازه واپسین» که توسط نشر «همراه» در سال ۶۹ بود. این مجموعه که به چاپ دوم هم رسید، کارهای اول این شاعر را شامل غزل‌ها و مثنوی‌های سال‌های دهه ۶۰ شامل می‌شد. کاکایی تاکنون ۱۲ کتاب چاپ کرده و سه کتاب هم در دست چاپ دارد. «سال‌های تاکنون»، «حتی اگر آینه باشی» و «زنبیلی از ترانه»، از عناوین چند کتاب اوست.

اما اولین شعری که کاکایی در مطبوعات چاپ کرد به مجله امید انقلاب در سال ۶۱ مربوط می‌شود. آن شعر یک چارپاره بود که در صفحه‌ای که به مسئولیت «علی‌رضا قزوه» منتشر می‌شد، به چاپ رسید. «وقتی این شعر چاپ شد خیلی خوشحال شدم. خیلی دیر فهمیدم که این شعر چاپ شده، بنابراین دنبال این مجله می‌گشتم که شعر چاپ شده‌ام را ببینم تا بالاخره در میدان فردوسی از لا به لای مجلات یک دوره گرد آن را پیدا کردم. این شعر من که جزو اولین شعرهایی بود که من سروده بودم برنده جایزه هم شد و یک دوره فرهنگ معین گرفتم. این دو اتفاق (چاپ شعر و برنده شدن جایزه) در روحیه من خیلی تأثیر گذاشت.»

شاعری برای کاکایی چیست؟ او چه هدفی از سرودن شعر دنبال می‌کند؟ «شعر سرودن به شاعر مهلت جواب دادن به سؤالی را که در ذهنش ایجاد شده، نمی‌دهد، چه برسد به اینکه به دنبال هدفی برایش بگردد. به ویژه اینکه شعری که من می‌سرودم بر حسب یک ضرورت بود. من از یک منطقه محروم که جنگ زده هم شده بود، آمده بودم. این محرومیت فرصت هرگونه اندیشیدن به هدف شعر را از من گرفته بود و کلمات بود که جاری می‌شد.»

با این حال بیشترین توجه کاکایی در شعر متوجه جنگ بود. زیرا او جنگ را بی‌واسطه درک کرده بود. «محل بازی من در ایلام توسط دشمن گرفته شده بود. همه اینها کافی بود که من شعر بگویم. بیشترین مضامین من در میان اشعار جنگ مربوط به فتح است. می‌خواستم با سرودن شعر، آن زمین‌ بازی‌ام را از دشمن بگیرم.»

کاکایی وقتی به تهران آمد معلم شد. «در کنار درس خواندن معلمی می‌کردم. سه روز درس می‌خواندم و سه روز درس می‌دادم.» یکی از مدرسه‌هایی که کاکایی در آن تدریس می‌کرد، مدرسه «ابوذر» در جنوب شهر تهران است. «شاگردان من اکنون پلیس، قبرکن، پزشک، دوره‌گرد، فوتبالیست و گمنام شده‌اند.»

کاکایی همچنین در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس هم مشغول فعالیت‌های ادبی بوده و نیز مدتی را از طرف آموزش و پرورش در مراکز فرهنگی مامور شده‌ است. او که در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرده و اکنون یک پسر و یک دختر دارد، اکنون مدیریت خانه شعر بنیاد نویسندگان و هنرمندان را اداره می‌کند.

کاکایی درباره ارتباطش با دیگر شاعران می‌گوید: «ارتباط من با دیگر شاعران بستگی به موقعیت کارم دارد. به طور طبیعی اگر شعری بگویم اولین مخاطب من علیرضا قزوه است، زیرا قدمت دوستی ما زیاد است. اما من دوست دارم با همه شاعران ارتباط داشته باشم؛ جدای از مرزبندی‌هایی که هر کدام‌مان برای خودمان ساخته‌ایم. دوست دارم با همه شاعران رفیق باشم و کارهایشان را نقد کنم.»

کاکایی شاعر دفاع مقدس است و جنگ را درک کرده. او می‌تواند شعر جنگ بسراید، بی‌آنکه شعرش تصنعی شود. اما یک شاعر جوانی که می‌خواهد اکنون درباره جنگ هشت‌ساله شعر بگوید، چگونه شعر بگوید؟ «به شاعر جوانی که می‌خواهد شعر جنگ بگوید، توصیه می‌کنم که اگر جنگ یا آثار باقی مانده‌ از جنگ دلش را لرزانده، می‌تواند شعر جنگ بگوید، و اگر می‌خواهد برای تثبیت موقعیت خودش شعر جنگ بگوید، بی فایده است.» کاکایی سرودن شعر جنگ را برای قطور کردن کتاب‌های شعر یا برای نهاد‌های دولتی بی‌ارزشی می‌داند. «این امر درباره موضوعات دیگر هم صادق است. شاعر باید با مضمون شعرش ارتباط درونی برقرار کند.»

امضا كاربر
در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است
نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است
یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است
عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند

الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد.

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي

مرد بزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد.
:c (14)::c (14):
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ ۰۰:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.