به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / ادبیات جهان v / نوعی سادیسم ادبی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نوعی سادیسم ادبی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 685
اعتبار: 6
سپاس کرده: 77
سپاس شده: 334 در 242 موضوع

امتياز: 24.20

ارسال: #1
نوعی سادیسم ادبی



نمی دانم این حرف جالب را چه کسی گفته است که : همه ی حرف ها زده شده اند ! شاید بتوان این نقل قول را به صورت دیگری نیز مطرح کرد که ظاهرا به صحت نزدیک تر است : همه ی حرف های بزرگ و کلی زده شده اند !
شاعر امروز اگر بخواهد حرف تازه بزند برای فرار از تکرار مکررات باید از دریچه ی کوچک خود به جهان بزرگ ، نگاه بیاندازد . ناگزیر شعر او رنگ و بویی از فردیت خواهد داشت و خواه ناخواه شخصی خواهد بود . جزء نگر خواهد بود و به تبعیت از نگاه امروز بشر به جهان ، عینی گرا نیز خواهد بود . این شعر بر فهمی متکی است که مختص شاعر است . حالا اگر مخاطب که لزوما تجارب بعضا پیشرو و آوانگارد شاعر را هم ندارد ، بخواهد با شاعر همذات پنداری نماید و موفق به فرافکنی خود به فضای شعر شود ، کاری بس دشوار پیش رو خواهد داشت . او اگر پیش از این با عوالمی از این دست انس مستمر نداشته باشد ، احتمالا موفق نخواهد شد و به نتیجه نخواهد رسید .

ناگفته پیداست که شاعری موفق تر است که بتواند متنی بیافریند که قابلیت جذب و هدایت طیف وسیع تری از مخاطبان را به جهان غریب و ناشناخته ی شخصی اش داشته باشد . متنی که با کد ها و کلید هایی کارآمد ، هم امکان تأویل و خوانش به مخاطب می بخشد و هم در جهت تأمین این امکان خواننده را به تلاش و تحرک ذهنی فرا می خواند . البته شاعر این کار را ناخودآگاه انجام می دهد . هیچ شاعری هنگام کار ، به مخاطب و سادگی یا صعوبت شعرش نمی اندیشد . شاید به تعبیری بتوان گفت شاعر به هنگام سرایش شعر ، تنها و تنها ملاحظات زیبایی شناسانه دارد و بس . او اندیشه ها ، باور ها ، تعهدات و التزامات انسانی و اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک خود و البته دانش و تئوری های ادبی خویش را درونی کرده و به طور خودکار اعمال و اجرا می نماید .
***

آیا شاعری که دنیا را نه از دریچه ی ایدئولوژیک و کل نگر یک انسان ِ نوعی ، بلکه از دریچه ی فردی خود می بیند ، با تقلیل جهان به بخشی از آن به جای ساده نویسی ( در رویای تازه نویسی ) در واقع ساده اندیشی نکرده است ؟ به عبارت دیگر آیا جزء نگری او جزئی نگری نیست ؟
دیدیم که سادگی شعر مقوله ای نسبی است و به همین دلیل به خودی خود یکی ویژگی مثبت یا یک فضیلت محسوب نمی شود .
نوعی سادیسم ادبیاز سوی دیگر دیدیم که شعر به دنبال انتقال اطلاعات از راه نظام های معناشناسانه ی متعارف نیست بلکه تجارب حسی شاعر را با واسطه ی تکنیک ها و شگردهای زبانی ارایه می دهد . ” من ” در شعر کلاسیک ” من ” متشخص فردی شاعر نیست . خود ِخود شاعر نیست . بلکه ” من ” نوعی و انسانی اوست . لاجرم نگاه او نگاهی کل نگرانه است . نگاهی کل نگرانه به جهانی یکپارچه با قطب های دوگانه ی کاملا مشخص . خوب و بد ، خیر و شر ، زشت و زیبا ، سیاه و سفید .
اما امروزه این دوگانه ها وجود خارجی ندارند ، یا حداقل وضوح سابق خود را از دست داده اند . یکپارچگی جهان جای خود را به تکثر و تَشتت شگفت آوری داده است که انسان را دچار سردرگمی و سرگشتگی کرده است . او ” من ” نوعی و انسانی خود را در غبارآلودی جهان شلوغ و پر سر و صدای امروز گم کرده است . جهانی پیچیده و گیج کننده .

آنچه شاعر کلاسیک می دید به واسطه ی یکپارچگی جهان می توانست نماینده ی کل جهان باشد . پس او جزءنگری هم که می کرد انگار ِ کل را می دید . به همین خاطر ، یار و خانه و باغ و شهر و آسمان او هیچ تفاوتی با یار و خانه و باغ و شهر و آسمان شاعران دیگر نداشت .
اما آنچه که امروز شاعری از دریچه خود ، از این جهان پیچیده و تکه پاره می بیند ، فقط مختص خود اوست و انگار ملک شخصی خود اوست و هرگز حتی با شاعر همسایه اش یکی نیست . پس به شدت شخصی است .
به این ترتیب شاعر امروز جهان را تقلیل نداده است ، این جهان علی رغم وسعت و پیچیدگی های شگفت آورش ، خود تقلیل یافته است . شاعر امروز ساده اندیش نیست بلکه تمام آنچه که می بیند و حس می کند و تجربه می نماید ، از این که می سراید فراتر نیست اما چون بازآفرینی مقوله ی پیچیده ای است ، خود نیز پیچیده از آب در می آید . شاعر امروز اجزای جهان را می بیند و به تجربه ی همین اجزا بسنده می کند ، چرا که دستیابی به کل دیگر ممکن نیست . اصلا کدام کل ؟!
البته گروهی از شاعران با تکیه بر آموزه های وحیانی ، قادر به وحدت بخشی به این کل پاره پاره می شوند یا گمان می کنند که شده اند . همین باعث ساده تر شدن شعر آنان می شود . شعر نو شاعران انقلاب چون ” قیصر امین پور ” یا ” سلمان هراتی ” از این رو ساده تر به نظر می رسند . اما مثلا شعر ” براهنی ” و شاگردانش که به طور طبیعی یا تصنعی برآمده از آموزه های پست مدرنیستی است نمی تواند به این گونه سادگی تن دهد . پست مدرنیست و کلیتی واحد ؟! پست مدرنیست و کلان روایت ؟ !
و اگر سادگی یا پیچیدگی را به خودی خود فضیلتی به حساب نیاوریم هر گروه از این شعرها را باید با توجه به گفتمان فکری حاکم بر آنها خواند و تأویل و نفسیر نمود . بی آنکه پیش فرضی ذهنی ، قضاوت را آلوده به جانبداری غیر منصفانه و غیر علمی نماید .
***

نوعی سادیسم ادبیبر خلاف آنچه در نظر اول به نظر می رسد زبان نه محل تفاهم بلکه شاهراه سوءتفاهم است و این از سرشت نشانه ای – استعاری کلمه برخاسته است .
کلمه ای که حاصل لقاح تصادفی دال و مدلول و تولد نشانه است که تنها راه شناسایی آن تمایز با دیگر نشانه ها است . اما از آنجا که این کلمات در بازی دایمی نشانه ها بر محورهای همنشینی و جانشینی زبان در بافت های مختلف زمانی و مکانی هویتی تازه و دیگرگون می یابند ، تمایز آنها از یکدیگر لزوما باعث شناسایی دقیق آنها نمی شود و سوءتفاهم پی ریزی می گردد . حالا در چنین عرصه ای ، متنی که خود نیتی جز لغزاندن مدلول ها ندارد و کلمات در آن سرخوشانه بین محور های همنشینی و جانشینی در حال تاب خوردن هستند ، حداقل در برخورد اول کمتر بامخاطب به تفاهمی سریع و بی واسطه تن می دهد . متنی بنام شعر :
” همسایه ی تو طناب ! / جریانی باریک است / و در این باریکی / کسی به چاه تو می افتد / کسی به چاه تو بالا می افتد ”
تردیدی نیست که شعر ” یدالله رویایی ” به نسبت شعر معاصر ایران شعری دشوار به حساب می آید . شعری پیچیده که روابط دور کلمات آن را شکل داده و مخاطب برای درک آن به جهشی در حجم شعر ، بین کلمات موجود و محذوف نیاز دارد . کاری که غالبا چندان ساده نیست .
در این شعر طناب و همسایه اش ، جریان باریک با همدستی چاهی در بالا ، روی هم رفته تصویری از دار آفریده اند . همجوشی فوق العاده کلمات و سردی لحن شاعر ، حضور دار را اجرا نموده اند . از سوی دیگر وجود چاه در بالای سر محکوم که قاعدتا باید در آن ” افتاد ” ، مضمون یا تصویر زبانی ” بالا ” افتادن را به خوبی جا می اندازد . ضمنا ” بالا افتادن ” در این شعر ” عروج ” را به ذهن متبادر می سازد و مخاطب را تا حدی با موضع شاعر آشنا می کند .
ناگفته پیداست که شاعری موفق تر است که بتواند متنی بیافریند که قابلیت جذب و هدایت طیف وسیع تری از مخاطبان را به جهان غریب و ناشناخته ی شخصی اش داشته باشد . متنی که با کد ها و کلید هایی کارآمد ، هم امکان تأویل و خوانش به مخاطب می بخشد و هم در جهت تأمین این امکان خواننده را به تلاش و تحرک ذهنی فرا می خواند . اما این متن را ببینید ( نگفتم بخوانید ! ) :
” من سی ساله بودم / پدر سی ساله / مادر سی / ولی خانه سال و همه سه شده بودند و در سی / و فرقی نداشت چه فرقی نداشت با نداشت در چه سالی نداشت / نخورده باور / نکرده کار و کتک خوری ؟ / مثل همین زمین فوتبال / افتاده بودم زیر پاها لگد می خوردم / یک لندهور که این هوا پا داشت / پر بوی پا / با دهانی که در چکمه / آن ته زندگی …. داشت می زد / در ها مغازه های را ریخته بودند توی پیاده رو / و بوی زن را / از تن جوی آبی که آستین کوتاه …. در آوردند / تهران و دود / با هم دود می شدند و می رفتند این هوا دور ! ”
زبانی جنون زده و جان به در نبرده از تروری برنامه ریزی شده / نشده که ابهام را با پیچیدگی ذاتی شعر امروز اشتباه گرفته است . پازلی که در چینشی تصادفی ، در خوشبینانه ترین حالت نثری ساده حاوی روایتی شخصی از حادثه ای اجتماعی – سیاسی است . دشواری این شعر حاصل پیچیدگی ساختاری نیست ( چنانچه در شعر ” رویایی ” دیدم ) بلکه حاصل بی معنا کردن عبارات به طمع پر معنا کردن متن یا گل آلود کردن متن به منظور عمیق نشان دادن متن است .
در این آثار که امروزه ، البته کمتر از دهه ی پر تلاطم ۷۰ هنور رواج دارند ، زبان و حتی بیان شاعرانه کاملا به لحن محاوره ای نزدیک شده است و درک بسیاری از عبارات به مثابه رویارویی با جملات روزمره به هیچ وجه دشوار نیست . اما مقابله ای فاقد نظام مندی با صرف و نحو سالم در بعضی از سطرها و فقدان ارتباط ساختمند بین سطرها ، کلیت متن را ناخوانا نموده است و دچار ابهام کرده است . تصنع و تکلف ” علی عبدالرضایی ” در برخورد با زبان ، آن هم در همان لایه ی اول زبانی (حوزه ی دال ها) متن را آشکارا به سمت دشواری پیش برده است . برخوردی که نه به ضرورت پیچیدگی ذاتی شعر و نه به ضرورت پیچیدگی موضوع و نه حتی به دلیل زاویه ی دید خاص شاعر به جهان رخ داده است و به همین دلیل تصنع و تکلف متن را برجسته می کند .
چنین دشواری در متن هیچ کمکی به ارتقاء سطح فرهنگی مخاطب نمی کند و از سوی دیگر چالشی است که به جای افزایش زمان رویارویی مخاطب با اثر هنری ( طبق توصیه ی فرمالیست ها ) به سرگیجه ی او منجر می شود .
تردید ندارم که فلسفه ی دشواری شعر امروز در این سرگیجه خلاصه نمی شود ! اما تردید دارم که تمام شاعران امروز دچار نوعی سادیسم ادبی نباشند!

امضا كاربر
در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است
نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است
یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است
عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند

الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد.

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي

مرد بزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد.
:c (14)::c (14):
يك شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ ۰۵:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 1
اعتبار: 0
سپاس کرده: 1
سپاس شده: 0 در 0 موضوع

امتياز: -405.00

ارسال: #2
RE: نوعی سادیسم ادبی
از نوشته ات ممنونم :c (14):ولی جنبه های فردی رو در سرودن شعرها نباید از یاد برد .همینطور جنسیت شاعران را ، رسیدن به کمال هر شاعری ، تازه رسیدن به اولین قدمها در این جاده پرپیچ و خم است کسانی که بعد از سالها در می یابند که کوکانه اندیشیدن بهترین راه گفتن حرفهائیست که تا حال جرأت نداشتیم بزنیم .پس به دنبال خالص ترین وناب ترین نوشته ها برو ساده ، بدون پیچاندن الفاظ در لفافه ای ثقیل ، و بدون فریب و نیرنگ:c (20):
امیدوارم موفق باشید.:c (14):

امضا كاربر
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید:c (14):
يك شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ ۰۷:۲۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.