به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / آرشیو کلی سایت / آرشیو کلی سایت / ویژه محرم 93 / مقالات محرم و مطالب مربوط v / عوامل تحریف در تاریخ عاشورا

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عوامل تحریف در تاریخ عاشورا

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #1
Icon13 عوامل تحریف در تاریخ عاشورا
تحریف تباکی


از حرفهای عجیب و غریبی که پیرامون عزاداری گفته شده، یکی هم آن حرفی است که از تحریف معنای «تباکی» سرچشمه گرفته است؛ به این ترتیب که می‏گویند:
«در لفظ تباکی هم اشاره فرموده که ترتّب ثواب اخروی، موقوف بر گریه حقیقی نیست بلکه همین که قاصد، گریه است و خود را به صورت گریه کنندگان وامی‏دارد همان ثواب گریه را دارد. در تمام عبادات حقیقت مطلوب است ولی در دعات حسینیّه دائره وسیع است و لعلّ از این جهت مرحوم شیخ جعفر صاحب خصائص الحسینیه ـ طاب ثراه ـ ریاء را در گریه، در عزاداری حضرت امام حسین علیه‏السلام جایز می‏دانست.»1
به راستی که باورکردنش بسیار سخت است و اگر این سخن تنها در میان عوام بود و انسان تنها از دهان مردم می‏شنید، به هیچ وجه باور نمی‏کرد. اما می‏بینید که در کتابها هم نوشته شده است و نویسنده نه فقط خود قائل به این قول عجیب و غریب است که شیخ جعفر شوشتری را نیز هم رأی خود می‏داند و برای تثبیت تحریف خود، به فتوای وی نیز استناد می‏جوید و گمان می‏برد که کلمه تباکی در حدیث می‏تواند مبنی و مستند افتاء به تجویز ریا در عزاداری امام حسین علیه‏السلام باشد!
اگر مرحوم شیخ جعفر نیز چنین فتوای عجیبی داده باشد، بی‏گمان در بالای منبر و در هنگام روضه خوانی بوده و چنان از گلاب گریه مدهوش بوده که عشق و عاطفه را به جای شرع و عقل گرفته تا فتوای آنچنانی را داده است. و اگر در حال عادی و با تمرکز حواس این فتوا را داده باشد، بی‏گمان منظورش از ریا معنای مصطلح ریا نبوده بلکه معنای لغوی ریا (نشان دادن کار به دیگران) بوده است و البته این احتمال دوم، صحیح‏تر و به شخصیّت علمی شیخ جعفر شوشتری نزدیک‏تر است.
با آن همه آیات محکم در قرآن مجید و با آن همه روایات صحیح و معتبر در متون اسلامی، که همگی حاکی از لزوم اخلاص و قبح و گناه ریا و.... است، چگونه می‏توان چنان سخن سخیفی گفت و ریا را که در فرهنگ اسلامی «شرک خفی» خوانده شده است، جایز دانست؟!
از این واقعیّت تلخ هم نباید گذشت که بسیاری از «تحریفات عاشورا» معلول عوام زدگی برخی از گویندگان مذهبی است. این فاجعه گاهی تا آنجا به تباهی و فساد می‏کشد که می‏بینی آنها پیش از هر چیز در فکر این هستند که ببینند عوام چه می‏خواهند و از نقل کدام داستان یا افسانه‏ای بیشتر خوشحال و خشنود می‏شوند و همیشه در این دایره تنگ و تاریک به سر می‏برند که از دهان مردم می‏گیرند و به گوش مردم می‏دهند و همیشه این دور و تسلسل را تکرار می‏کنند و هیچ هم خسته نمی‏شوند و چه بسیار کتابهایی که با عناوینی چون مجالس و مقاتل به همین ترتیب نوشته شده است که مدارک و منابعی جز لسان الواعظین و اسماع السامعین ندارند؛ نخست بدون اندیشه گفته شده‏اند و سپس باز بدون اندیشه و تنها به همین دلیل که مقبول طبع عوام بوده، نوشته شده‏اند! دردا و دریغا که اینان با ساختن تحریفات و با پرداختن به افسانه‏ها و اکاذیب، فرهنگ مردم را به تباهی می‏کشند و با تفسیر نادرست «تباکی» عمل شنیع تزویر و ریا را تجویز و ترویج می‏کنند و ناخواسته آتش به دین و دنیای خود می‏زنند، غافل از اینکه به قول رسای آن شاعر:
بر تواضع‏های مردم تکیه کردن، ابلهی است پای بوس سیل، از پای افکند دیوار را

تفسیر صحیح تباکی


معدود روایاتی که در آنها لفظ «تباکی» وارد شده است، بسیار اندک است.2 و در یکی از آنها چنین است که راوی می‏گوید: خیال می‏کنم که حضرت فرمود: «من بکی أو أبکی، و اَظُنُّه قال او تباکی»؛3، حال اگر هم چنین سخنی از ناحیه معصوم علیه‏السلام صادر شده باشد به هیچ وجه نمی‏تواند به آن معنای نادرستی که تحریفگران تصوّر کرده‏اند، بوده باشد. در تفسیر آن سه وجه زیر را می‏توان تصوّر کرد:
1. تظاهر به گریه و اندوه


البته نه به آن معنا که شُبهه ریا را در برداشته باشد بلکه به نیّت قربةً الی اللّه و خالصاً لوجه اللّه تظاهر کند و خود را اندوهگین و غمناک نشان دهد. این معنا با توجه به زمان صدور حدیث (زمان حکومت بنی‏امیه) صحیح‏تر به نظر می‏رسد. زیرا بنی امیه هر سال روز عاشورا را جشن می‏گرفتند و پیروان آنها در آن روز تظاهر به شادی و سرور می‏کردند.4 و امام علیه‏السلام نیز با این سخن شیعیان را دعوت می‏کند که هر طور شده در روز عاشورا و دهه محرم اظهار غم و اندوه کنند تا همدلی خود را با دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام و تنفّر خود را از آل یزید نشان دهند.
2. تکلّف برای تحصیل گریه


گاهی باشد که انسان در مرحله نخست، بنا به عللی نمی‏تواند کاری را انجام دهد، اما از آنجا که دلش می‏خواهد که آن کار را انجام دهد به هر نحو ممکن تمایل به آن کار را نشان می‏دهد و ای بسا که ناخودآگاه و با تکلّف هم که شده، تمایل درونی خود را بروز می‏دهد و آشکار می‏سازد. چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست، و جالب اینکه بالاخره این تکلّف و تشبّه در نهایت به نتیجه می‏رسد و صورت کاملاً طبیعی پیدا می‏کند. از باب مثال فرض کنید که کسی در اثر قساوت قلب و یا در اثر هر علت دیگری ابتدا نمی‏تواند از خوف خدا گریه کند و یا به یاد مظلومیتهای اهل‏بیت علیهم‏السلام ناله کند و بگرید اما چون این کار را در دل دوست دارد و به حال گریه کنندگان غبطه می‏خورد، ناخواسته خود را شبیه آنان می‏سازد و با تکلّف هم که شده، متأثّر و دل‏گیر می‏شود و چهره غمناک و اندوهگین پیدا می‏کند تا در نهایت غبار قساوت از آینه دل می‏زداید و اشک چشمش سرازیر می‏شود که همان کار، خود مطلوب است.
فشرده سخن این که «تباکی» از باب مقدمه بُکاء، آن هم از باب مقدمه طبیعی بکاء، مطلوب و مستحب است و از آنجا که این مقدمه، قهری و طبیعی است هیچ گونه شائبه ریا و سُمعه را نمی‏توان در آن دخیل دانست. منتهی گاه این مقدمه (تباکی) به آن نتیجه (بکاء) منجر می‏شود و گاهی دیگر نمی‏شود مثل اینکه کسی قساوت قلب داشته و یا فرصت نتیجه‏گیری، اندک بوده و یا در همان مراحل نخست (در حال تباکی) کار دیگری پیش آمده و او نتوانسته از مرحله تباکی به مرحله بکاء برسد. حال از احادیث مورد بحث استفاده می‏شود که انسان در همان مرحله تباکی نیز مأجور خواهد بود. البته این مسئله منحصر به گریه کردن نبوده و در مورد برخی عبادتهای دیگر نیز مثل «تحلُّم» بر حلم و «تزهُّد» برای زهد آموزی و کسب زهد، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان معصوم علیهم‏السلام است.5
3. تمایل به بکاء و دوست داشتن آن


به این معنی که اگر کسی هم گریه نکند اما تمایل به این کار داشته باشد و دلش بخواهد که بر مصائب اهل‏بیت علیهم‏السلام بگرید و به نوعی این تمایل را نشان بدهد، مطلوب و مستحب است که این تمایل و اظهار آن را داشته باشد، و همین است معنای آن تباکی که در کلام معصومین علیهم‏السلام دیده می‏شود و میان بکاء و تباکی، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر بکائی حتماً تباکی هم هست ولی بعضی از تباکی‏ها، بکاء نیز هست و چنان که در تفسیر دوم گفته شده، تباکی مقدمه بکاء است و تباکی به این معنا (تمایل به گریه و دوست داشتن آن) حتماً با بکاء خواهد بود. چرا که اگر کسی کاری را نخواهد، انجام نمی‏دهد به ویژه اگر آن کار در ارتباط با دل و تأثّر قلبی باشد و گاهی این مقدمه، قهری و ضروری نیز است، به این معنا که تا کاری را نخواهد و تمایل به آن نداشته باشد، آن کار را انجام نخواهد داد؛ مثل آن حدیثی که به نقل از امام علی علیه‏السلام می‏گوید: «من لم یتحلّم لم یحلم؛ هرکس حلم و بردباری را نخواهد و تمایل خود را به حلم، به نوعی نشان ندهد، بردبار نخواهد شد».6
حال سخن ما نیز این است که تا کسی «تباکی» نکند، بکاء هم نخواهد کرد و هرکس آن کار را بکند، دلیل این است که این کار (بکاء) را نیز می‏خواهد بکند و همین خواستن نه تنها مطلوب و مستحبّی است که حتی گاهی ضروری و قهری هم هست و به هیچ وجه نمی‏تواند شائبه‏ای از ریا داشته باشد. چرا که قهری بودن با تصنّعی بودن، در تضاد است.
4. تعاون در گریه و عزاداری


به این معنی که عزاداران تأثّر و گریه خود را پنهان نسازند و با گریه و ناله آشکار خود یکدیگر را به گریه وادارند و کسانی هم که نمی‏توانند گریه کنند، با گریه کنندگان هم ناله و هم صدا شوند.
مرحوم محدّث نوری در این باره سخنی دارد که می‏تواند معنای صحیح تباکی را نشان بدهد، ایشان می‏نویسند:
«مخفی نماند که برای کلمه شریفه «تباکی» نظیر هم وزن آن «تعاون» معنای لطیف دیگری هست که شاید مراد آن باشد و آن عبارت از این است که مؤمنین یکدیگر را با کردار و گفتار و رفتار بگریانند، مانند آن برادران و خواهرانی که پدر یا مادر عزیز و مهربانی را از دست داده باشند و به گرد هم آیند و از عزیز از دست رفته خود یاد کنند، از محاسن و خصال پسندیده، احسان و کردار نیک، شدّت مصائب و بلای او، هریک هرچه به خاطرش آید، به یکدیگر بگویند و بگریند و ناله کنند...»
و مؤیّد همین احتمال است آن که در آداب روز عاشورا وارد شده است؛ در خبر شریف زیارت عاشورای معروفه، مذکور است که حضرت صادق علیه‏السلام فرمود:
«... پس ندبه و نوحه و گریه کند بر حسین علیه‏السلام و اهل خانه‏اش را نیز به گریه کردن بر آن حضرت توصیه کند تا در خانه خود با اظهار ناله و نوا مجلس عزاداری بر آن حضرت به پا دارند. و [در آن روز (روز عاشورا) [برای ملاقات به خانه یکدیگر روند تا همدیگر را در عزای حسین علیه‏السلام تعزیت گویند و در خانه‏های خود، مجلس عزاداری به پا دارند.»7
مرحوم محدّث نوری پس از آن که این معنای لطیف را از حدیث تباکی برداشت کرده و توضیح می‏دهد، در ادامه می‏نویسد:
«به هر حال در تباکیِ ممدوح و محبوب که از طاعات و عبادات محسوب می‏شود، شائبه‏ای از ریا که از اقسام شرک خفی است، نیست. سبحان اللّه! حضرت امام حسین علیه‏السلام آن همه مصائب را به این جهت تحمّل کرد که اساس توحید را محکم سازد و کلمه حق را تعالی بخشد و مبانی دین مبین را تحکیم سازد و آن را از راه یافتن و رواج یافتن بدعتهای ملحدین حفظ کند، [با این حال [چگونه ذی شعوری احتمال می‏دهد که اعظم معاصی و اکبر موبقات (بزرگ‏ترین گناهان و بزرگ‏ترین گناهی که موجب خلود در آتش می‏شود.) که شرک باشد، به سبب آن حضرت جایز باشد؟! گویا سبب این توهّم فاسد و خیال شیطانی، تأمّل نکردن در ریا و قبح ریاست یا اینکه با این تحریف و توطئه می‏خواهند رغبت خود را به زر و سیم و قبایح این حرص و آز را بپوشانند واللّه العاصم.»8

ششمین عامل تحریف


قیاس به نفس
از عوامل تحریف، یکی هم قیاس به نفس است؛ به همین دلیل بیشتر در کتابهایی که به صورت نظم و شعر سروده شده‏اند، دیده می‏شود که شاعران و سرایندگان به اصطلاح خواسته‏اند که زبان حال امام حسین علیه‏السلام و اهل بیت و انصار آن حضرت را به رشته نظم بکشند و یا در قالب شعر بریزند. اما در واقع زبان حال خودشان را به تصویر کشیده‏اند و در نتیجه کارها و گفتارها و رفتارهایی که فقط برازنده خود و امثال خودشان هست، به اهل بیت اطهار علیهم‏السلام بسته‏اند!
و همین زبان حالها با مرور زمان از کتابهای منظوم و شعر به کتابهای مقاتل و مجالس هم راه یافته و صورت رسمی به خود گرفته است. و به عنوان حدیث یا روایت تاریخی، مشهور و مقبول خاصّ و عام شده است.
پر واضح است که به بهانه زبان حال نمی‏توان هر شعر ذلّت باری را به عنوان مدح و مراثی اهل بیت علیهم‏السلام منتشر ساخت. زبان حال امام حسین علیه‏السلام اگر هم مطابق زبان قال آن حضرت نباشد، لازم است که حتماً مخالف آن نیز نباشد و بیشتر مقتل خوانی‏ها و مرثیه سرائی‏ها و نقل حکایت‏های ذلّت بار با روح بزرگ حسینی و هدف عاشورا مخالفت آشکار دارد و فقط از اینجا ناشی شده است که گویندگان، آن حضرت را با خود قیاس کرده‏اند و دردا که کسی نیست به اینان بگوید:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر، شیر
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«لایقاس بآل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم من هذه الامّة احدٌ... هم اساس الدین، و عماد الیقین، الیهم یفئی الغالی، و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حقّ الولایة و فیهم الوصیة والوراثة....؛9 هیچ کسی را از این امّت، قیاس با آل‏محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نتوان کرد و آنان را که نعمت ارشاد و هدایت آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از سقوط نجات داده است، نتوان با آن پیشوایان الهی مساوی گرفت. آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ارکان اساسی دینند و ستون برپای دارنده یقین‏اند؛ افراط‏گران باید به سوی آنان برگردند و عقب‏ماندگان تفریط‏گر، خود را به آنان برسانند. حق ولایت از ویژگی‏های آن کمال یافتگان است و وصیّت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به برتری آنان و وراثت رهبری، در آن شخصیتهای خدا ساخته است.»10

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۸:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 4,310
اعتبار: 106
سپاس کرده: 1,460
سپاس شده: 1,901 در 871 موضوع

امتياز: 69,082.08

ارسال: #2
تحریفات عاشورا
لازم به ذکر است که مطالب استاد چون سخنرانی بودند پردازش و ویرایش ‌شده اند. متاسفانه با توجه به رشد روز افزون تحریفات و غلو‌هایی که در مورد روز عاشورا و وقایع آن ایجاد شده است؛ بررسی این واقعه بزرگ تاریخ مسلمین، لازم می نمود، بنابراین در چند مقاله به بررسی تحریفات واقعه کربلا می پردازیم.
امید است همه ما بتوانیم با درک واقعیت‌های این واقعه تاریخی به ارزش اصلی نهضت حسینی پی‌ برده و در ترویج واقعیات و ارزش‌های آن تلاش کنیم.


با كمال تاسف باید بگویم تحریف‌هایی كه به دست ما در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ كردن قضیه بوده و هم در جهت بی خاصیت و بی اثر كردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند.موضوع بحث ما، تحریفات در واقعه تاریخی كربلاست. در بازگویی این واقعه بزرگ تحریفاتی صورت گرفته است لهذا این بحث را در چهار فصل خلاصه می‌كنیم.




فصل اول
در اطراف معنی تحریف و انواع تحریف هایی كه در دنیا وجود دارد و اشاره به این كه انواع این تحریف ها در حادثه تاریخی عاشورا واقع شده است.



فصل دوم
درباره عوامل تحریف است یعنی به طور كلی در سایر قضایای دنیا كه تحریف صورت می‌گیرد به چه علت صورت می‌گیرد، چرا بشر حوادث و قضایا و احیانا شخصیت ها را تحریف می‌كند؟ مخصوصا در حادثه عاشورا و نقل حادثه كربلا، چه عواملی دخالت داشته است كه تحریفاتی در این قضیه ایجاد شود.




فصل سوم
عبارت است از توضیحی درباره تحریف هایی كه در همین داستان و حادثه تاریخی صورت گرفته است.



فصل چهارم
در اطراف وظایف ما، اعم از علما و توده‌ مسلمان ما است.





معنای تحریف
تحریف در زبان عربی از ماده "حرف" است یعنی منحرف كردن چیزی از مسیر و وضع اصلی خود كه داشته است یا باید داشته باشد.

به عبارت دیگر تحریف نوعی تبدیل و تغییر است ولی تحریف مشتمل به چیزی است كه كلمه تغییر و تبدیل نیست. شما اگر كاری كنید كه جمله‌ای، نامه ای، شعر و یا عبارتی آن مقصودی را كه باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می‌گویند شما این عبارت را تحریف كرده‌اید. مثلا شما گاهی مطلبی یا حرفی را به یك نفر می‌گویید، بعد آن شخص سخن شما را در جای دیگری نقل می‌كند. پس از آن، كسی به شما می‌گوید فلانی از قول شما چنین چیزی نقل می‌كرد شما می‌فهمید آن چه شما گفته بودید با آنچه كه او نقل كرده خیلی متفاوت است. او سخن‌های شما را كم و زیاد كرده است، قسمتی از حرف های شما را كه مفید مقصود شما بوده حذف كرده و قسمت هایی از خود به آن افزوده است در نتیجه سخن شما نسخ شده و چیزی دیگری از آب در آمده است. آن وقت شما می‌گویید این آدم حرف مرا تحریف كرده است. مخصوصا اگر كسی در سندهای رسمی دست ببرد می‌گویند كه تحریف كرده است. اینها مثال هایی بود برای روشن شدن معنی كلمه تحریف و این كلمه بیش از این احتیاج به توضیح ندارد. حال به شرح انواع تحریف می‌پردازیم:


(مرحوم حسین نوری) این مرد بزرگ، صریحا می‌گوید، امروز باید عزای حسین را گرفت اما در عصر ما برای حسین یك عزای جدیدی است كه در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، برای این همه دروغ‌هایی است كه درباره حادثه كربلا گفته می‌شود و هیچ كس جلوی این دروغ‌ها را نمی‌گیرد. به این مصیبت حسین بن‌علی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزه‌هایی كه در آن روز بر پیكر شریفش وارد شد.
انواع تحریف
تحریف انواعی دارد كه مهم ترین آنها عبارت است از

تحریف لفظی و تحریف معنوی. تحریف لفظی این است كه ظاهر مطلبی را عوض کنند مثلا از یك گفتاری عبارتی حذف شود یا عبارتی اضافه شود و یا جمله‌ها را چنان پس و پیش كنند كه معنی آن فرق كند، یعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند. این را تحریف لفظی می‌گویند.
تحریف معنوی این است كه شما در لفظ تصرف نمی‌كنید، لفظ همان است كه بوده. گاهی لفظ را همانطور معنی می‌كنید كه مقصود گوینده بوده ولی گاهی هم لفظ را طوری معنی می‌كنید كه خلاف مقصد و مقصود گوینده است. آن را طوری معنی می‌كنید كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلی گوینده؛ این را تحریف معنوی می‌گویند.

قرآن كریم كلمه تحریف را مخصوصا در مورد یهودی‌ها به كار برده است و با ملاحظه تاریخ معلوم می‌شود كه اینها قهرمان تحریف در طول تاریخ هستند. نمی‌دانم این چه نژادی است كه تمایل عجیبی به قلب حقایق و تحریف دارد. لذا همیشه كارهایی را در اختیار می‌گیرند كه در آنها بشود حقایق را تحریف و قلب كرد. من شنیده‌ام بعضی از همین خبرگزاری‌های معروف دنیا كه رادیوها، روزنامه‌ها همیشه از اینها نقل می‌كنند منحصرا در دست یهودی‌ها است. چرا؟ برای این كه بتوانند قضایا را در دنیا آن طوری كه دلشان می‌خواهد منعكس كنند و قرآن چه عجیب درباره اینها حرف می‌زنند. این خصیصه یهودیان كه تحریف است، در قرآن به صورت یك خصیصه نژادی شناخته شده است. در یكی از آیات قرآن در سوره بقره می‌فرماید: «افتطمعون ان یومنوا لكم» ؛ ای مسلمانان آیا شما طمع بستید كه اینها به شما راست می‌گویند. اینها همانها هستند كه با موسی می‌رفتند و سخن خدا را می‌شنیدند و اما از همان جا كه بر می‌گشتند تا در میان قومشان نقل بكنند آن را زیر و رو می‌كردند.

افتطمعون ان یؤمنوا لكم و قد كان فریق منهم یسمعون كلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون[2]؛ تحریف هم كه می‌كردند، نه از باب این كه نمی فهمیدند و عوضی بازگو می‌كردند، كه اینها ملت با هوشی هستند و خوب هم می‌فهمیدند. اما در عین این كه خوب می‌فهمیدند معذالك حرف‌ها را، سخنان را، كج می‌كردند و به گونه‌ای دیگر برای مردم بیان می‌كردند، تحریف همین است. یعنی پیچ دادن، كج كردن چیزی، از مسیر اصلی منحرف كردن؛ اینها در كتاب‌های الهی تحریف كردند. قرآن بسیاری از جاها یا كلمه تحریف را آورده و یا به صورت دیگری مطلب را بیان كرده است.

ولی مفسرین ذكر كرده‌اند كه تحریفی كه قرآن می‌گوید اعم از تحریف لفظی و تحریف معنوی است؛ یعنی بعضی از این تحریف‌ها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضی دیگر در تفسیر و در معنا بوده است كه چون از مطلب خیلی خارج می‌شوم نمی‌خواهم در اطراف این مطلب بیشتر از این بحث كنم.





مثالی برای تحریف
یك نفر از علما نقل می‌كرد كه در ایام جوانیش مداحی از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهر شاد و یا در صحن می‌ایستاد و شعر و مدیحه می‌خواند و غزل معروف منسوب به حافظ را می‌خواند:


ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش

پیوسته در حمایت لطف الله باش


قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش



این آقا برای این كه او را دست بیندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا این شعر را غلط می‌خوانی باید این طور بخوانی:


قبر امام هشتم و سلطان دین رضا

از جان ببوس و بر در آن، بار، كاه باش



یعنی وقتی در حرم رسیدی همان طور كه یك بار كاه را از روی الاغ به زمین می‌اندازند، تو هم فورا خود را به زمین بینداز؛ از آن پس هر وقت مداح بیچاره این شعر را می‌خواند، ‌به جای بارگاه می‌گفت بار كاه و خود را هم به زمین می‌انداخت. به این عمل تحریف گویند.





تفاوت تحریف در موضوع
قابل توجه است که از نظر موضوع، تحریف فرق می‌كند. یك وقت تحریف در یك سخن عادی است. مثل این كه دو نفر در نقل و قول گفتار یكدیگر تحریف كنند. یك وقت هم تحریف در یك موضوع بزرگ اجتماعی است مثل تحریف كردن در شخصیت‌ها. ‌شخصیت‌هایی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است، ‌خُلقشان برای مردم نمونه است. مثلا كسی سخنی را به علی علیه السلام نسبت می دهد كه از ایشان نیست یا مقصودش چیز دیگری بوده، این خیلی خطرناك است. خلق و خویی را به پیغمبر، و یا به امام نسبت می دهند در صورتی كه خُلق او طور دیگری بوده است. یا در یك حادثه بزرگ، در یك حادثه تاریخی كه از نظر اجتماعی یك سند اجتماعی و یك پشتوانه اخلاقی و تربیتی است تحریف به وجود آورد. این دیگر چقدر اهمیت دارد و چقدر خطرناك است كه تحریفات چه تحریف لفظی و چه تحریف معنوی در موضوعاتی صورت بگیرد كه آن موضوعات، موضوع عادی نیست. یك وقت كسی در شعر حافظ و یا مثلا در كتاب موش و گربه تحریف ایجاد می‌کند که گرچه نباید چنین اتفاقی بیافتد ولی چندان اهمیتی ندارد. ولی گاهی در یک سند مهم تاریخی تحریف ایجاد می شود.

یكی از استادها مقاله‌ای درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبی بسیار كتاب با ارزشی است، نوشته بود و ثابت كرده بود كه در آن اثر بسیار دست برده شده است و اشعاری كم و زیاد و كلمات عوض كرده‌ شده‌اند. بعد نوشته بود كه به نظر من قومی در دنیا به اندازه قوم ایرانی بی امانت نیست كه این همه در آثار خودش دخل و تصرف‌ها و تحریف های بی جا بكند. در مثنوی مولوی نیز تحریف شده است. مثلا یك شعر عالی راجع به اثر محبت در مثنوی‌های اصل بوده است كه می‌گوید:


از محبت تلخ‌ها شیرین شود

وز محبت مس‌ها زرین شود



كه حرف حسابی است. محبت مثل چیزی است كه تلخ‌ها را شیرین می كند، محبت حكم كیمیا را دارد كه مس وجود انسان را تبدیل به زر می كند. بعد دیگران آمدند و بدون این كه تناسبی وجود داشته باشد اشعاری به آن افزودند مثلا گفتند:


مردم دو مسوولیت بزرگ دارند:
1- نهی از منكر بر همه واجب است. مردم وقتی متوجه می شوند كه روضه‌ها دروغ است نباید در آن مجلس بنشینند كه حضور در آن مجلس حرام است و باید با آن مجالس مبارزه كنند.

2- مشکل دیگر تمایلی است كه صاحب مجالس‌ و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید كربلا شود. روضه‌خوان بیچاره می‌بیند كه اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور كه شاید و باید مجلسش نمی‌گیرد و مردم هم برای مجالس دعوتش نمی‌كنند، ناچار یك مطالبی اضافه می‌كند. مردم باید این انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضه‌خوانی را كه می‌میراند و مجلس را كربلا می‌كند تشویق نكنند. كربلا می‌كند یعنی چه؟ مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بیاید به طوری كه روحشان در یك كلمه اهتزاز پیدا كرد، یعنی روحشان با روح حسین بن‌علی هماهنگ شد و در نتیجه اشكی و‌لو ذره‌ای، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است، اما اشكی كه از راه قصابی كردن از چشم بیرون بیاید اگر یك دریا هم باشد ارزش ندارد.

از محبت مار، موری می‌شود و یا از محبت مثلا سقف دیوار می‌شود و یا از محبت خربزه هندوانه می‌شود و اینها دیگر ربطی به موضوع ندارد كه البته اینها نباید بشود ولی این تحریف‌ها به حیات و سعادت اجتماع ضربه نمی‌زند؛ در مسیر اجتماع، انحرافی ایجاد نمی‌كند اما در چیزهایی كه بستگی به اخلاق و تربیت و دین مردم دارد خطرناك است و وای به آنجا كه در اسناد و پشتوانه‌های زندگی بشر تحریف صورت بگیرد.

حادثه كربلا برای ما یك حادثه بزرگ اجتماعی است. یعنی در تربیت ما، در خلق و خوی ما این حادثه اثر دارد. حادثه‌ای است كه خود به خود بدون این كه هیچ قدرتی ما را مجبور كرده باشد، میلیون‌ها نفر و قهرا میلیون‌ها ساعت از وقت خودمان را برای استماع قضایای مربوط به آن صرف می‌كنیم. میلیون‌ها تومان در این راه خرج می‌كنیم، این قضیه باید همانطوری كه هست و همان طوری كه بوده است بدون كم و زیاد بیان شود و اگر كوچكترین دخل و تصرفی از طرف ما در این حادثه صورت بگیرد،




حادثه را منحرف می كند و به جای این كه ما از این حادثه استفاده بكنیم قطعا ضرر خواهیم كرد. حالا بحث من این است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد كرده‌ایم!

هم تحریف‌های لفظی یعنی شكلی و ظاهری كه رد مورد اصل قضایا، مقدمات قضایا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشی مطلب است و هم در تفسیر این حادثه ما تحریف كرده‌ایم! با كمال تاسف این حادثه، هم دچار تحریف‌های لفظی و هم دچار تحریف‌های معنوی شده است.

گاهی از اوقات لااقل تحریف‌هایی كه می‌شود هماهنگی با اصل مطلب دارد ولی گاهی وقت‌ها تحریف، كوچكترین هماهنگی كه ندارد هیچ، قضیه را هم نسخ می كند، قضیه را به كلی واژگون می كند و به شكلی در می‌آورد كه به صورت ضد خودش در می‌آید. با كمال تاسف باید بگویم تحریف‌هایی كه به دست ما در این حادثه صورت گرفته است همه در جهت پایین آوردن قضیه و در جهت نسخ كردن قضیه بوده و هم در جهت بی خاصیت و بی اثر كردن قضیه بوده است. و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند. حال نمونه‌هایی از بعضی تحریف‌‌هایی كه در لفظ ظاهر یعنی در شكل قضیه به وجود آورده‌اند و چیزهایی كه نسبت داده‌اند را ذكر می‌كنم.

مطلب آنقدر زیاد است كه قابل بیان كردن نیست، آنقدر زیاد است كه اگر بخواهیم روضه‌هایی را كه می خوانند و دروغ است جمع‌آوری كنیم شاید چند جلد كتاب پانصد صفحه‌ای بشود!





معرفی حاج میرزا حسین نوری(ره)
مرحوم حاج میرزا حسین نوری اعلی‌الله مقامه، استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی و مرحوم شیخ علی اكبر نهاوندی در مشهد و مرحوم حاج شیخ محمد باقر بیرجندی محدث، مرد بسیار فوق‌العاده‌ای بوده است. محدثی است كه در فن خودش فوق‌العاده متبحر بوده و حافظه ای بسیار قوی داشت. مردی با ذوق و بسیار با شور و حرارت و با ایمان بوده است. گو این كه این مرد بعضی از كتاب‌هایی را كه نوشته در شان او نبوده و علمای وقت هم ملامتش كردند. ولی معمولا كتاب‌هایش خوب است مخصوصا كتابی در موضوع منبر نوشته است به نام "لؤلؤ و مرجان" كه با این كه كتاب كوچكی است ولی فوق‌العاده كتاب خوبی است. در این كتاب راجع به وظایف اهل منبر سخن گفته است. همه این كتاب در دو فصل است. یك فصل آن درباره "اخلاص" یعنی خلوص نیت است. یعنی شرط گوینده، خطیب، واعظ، روضه‌خوان در منبر این است كه خلوص نیت داشته باشد.

پایه دوم "صدق" است و در اینجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشریح شده و انواع دروغ‌ها را چنان بحث كرده كه من خیال نمی‌كنم در هیچ كتابی درباره دروغ و انواع آن به اندازه این كتاب بحث شده باشد و شاید نظیر این كتاب در دنیا وجود نداشته باشد، که این مرد تبحر از خود نشان داده است.

این مرد بزرگ در همین كتاب نمونه‌هایی از دروغ هایی كه معمول است و به حادثه تاریخی كربلا نسبت می‌دهند ذكر می‌كند. آنچه كه من می‌گویم غالبا، همان‌هایی است كه مرحوم حاجی نوری هم از آنها ناله كرده است، و حتی این مرد بزرگ صریحا می‌گوید امروز باید عزای حسین را گرفت، اما در عصر ما برای حسین یك عزای جدیدی است كه در گذشته نبوده است و آن عزای جدید، برای این همه دروغ‌هایی است كه درباره حادثه كربلا گفته می‌شود و هیچ كس جلوی این دروغ‌ها را نمی‌گیرد. به این مصیبت حسین بن‌علی باید گریست نه برای شمشیرها و نیزه‌هایی كه در آن روز بر پیكر شریفش وارد شد.

و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه‌ای به من نوشته و از روضه‌های دروغی كه در هندوستان خوانده می‌شود شكایت كرده و از من خواهش كرده است كه كاری کنم و كتابی بنویسم كه جلوی روضه‌های دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجی می‌نویسد، این عالم هندی خیال كرده است كه روضه خوان‌ها وقتی به هندوستان می روند دروغ می‌گویند نمی‌داند كه آب از چشمه گل آلوده است و مركز روضه‌های دروغ، كربلا و نجف و ایران است و همین مراكز تشیع، مركز روضه‌های دروغ هستند. حالا من برای نمونه یك قسمت‌هایی را بیان می‌كنم كه بعضی از این‌ها مربوط به وقایع قبل از عاشورا، بعضی‌ها مربوط به وقایع بین‌ راه، بعضی‌ها مربوط به ایام اقامت در محرم، بعضی از آن مربوط به ایام اسارت و بعضی‌ها هم مربوط به ائمه، بعد از قضایای كربلا است و اغلب مربوط به روز عاشوراست. حال برای هر كدام، یكی دو نمونه می‌آورم.




مسئولیت مهم مردم
گفتن یك مطلب هم لازم است كه در همه این‌ها مردم مسوولند. یعنی مردمی كه در روضه خوانی‌ها شركت می‌كنند در این قضیه مسوول هستند. مردم دو مسوولیت بزرگ دارند:

1- نهی از منكر بر همه واجب است. مردم وقتی متوجه می شوند كه روضه‌ها دروغ است نباید در آن مجلس بنشینند كه حضور در آن مجلس حرام است و باید با آن مجالس مبارزه كنند.

2- مشکل دیگر تمایلی است كه صاحب مجالس‌ و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید كربلا شود. روضه‌خوان بیچاره می‌بیند كه اگر همه روضه‌ها راست و درست باشد آن طور كه شاید و باید مجلسش نمی‌گیرد و مردم هم برای مجالس دعوتش نمی‌كنند، ناچار یك مطالبی اضافه می‌كند. مردم باید این انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضه‌خوانی را كه می‌میراند و مجلس را كربلا می‌كند تشویق نكنند. كربلا می‌كند یعنی چه؟ مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بیاید به طوری كه روحشان در یك كلمه اهتزاز پیدا كرد، یعنی روحشان با روح حسین بن‌علی هماهنگ شد و در نتیجه اشكی و‌لو ذره‌ای، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است، اما اشكی كه از راه قصابی كردن از چشم بیرون بیاید اگر یك دریا هم باشد ارزش ندارد.

امضا كاربر
پنجره ها کلافه اند از سنگینی
نگاه منتظرم
اگر نمی آیی
اینقدر پنجره ها را زجر ندهم
چشم هایم به
جهنم!


دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۲:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.