به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / آرشیو کلی سایت / آرشیو کلی سایت / ویژه محرم 93 / مقالات محرم و مطالب مربوط v / حمایت از محرومان در سیره حسینی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حمایت از محرومان در سیره حسینی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #1
Icon13 حمایت از محرومان در سیره حسینی
یکی از مهم‏ترین اهداف بعثت پیامبران الهی، ایجاد قسط و عدل و کمک رسانی به محرومان و ضعیفان جامعه و برقراری عدالت در جامعه است . (1)
در جامعه اسلامی باید مسلمانان از لحاظ توزیع ثروت‏های عمومی، امنیت، امتیازها و بهداشت و درمان، دسترسی اطلاعات مورد نیاز و سایر خدمات، در حد مساوی قرار گیرند و موقعیت‏سیاسی، اجتماعی و دینی عده‏ای، نباید موجب از بین رفتن عدالت اجتماعی و در نتیجه تضییع حقوق ضعیفان و طبقات محروم گردد .
رهبران الهی، تلاش می‏کنند که فقرا و محرومان جامعه، علاوه بر رشد فکری و فرهنگی، از محرومیت‏های مادی نیز رها شده و یک زندگی مناسب و در شان خود داشته باشند . از این رو، سرپرستان دینی بر خود فرض می‏دانند که در حد توان با انواع فقر و محرومیت مبارزه کرده و این پدیده زشت و زیانبار را، که نتیجه بی‏عدالتی و ظلم و ستم برخی از اصحاب زر و زور می‏باشد، از جامعه ریشه کن نمایند و قسط و عدالت و مساوات را جایگزین آن سازند . همچنان که امیرمؤمنان علی‏علیه السلام در نامه خویش به مالک اشتر می‏فرماید: «الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم، من المساکین و المحتاجین و اهل البؤسی و الزمنی، فان فی هذه الطبقة قانعا و معترا واحفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم واجعل لهم قسما من بیت مالک، و قسما من غلات صوافی الاسلام فی کل بلد فان للاقصی منهم مثل الذی للادنی‏» . (2)
«خدا را! خدارا! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، بیچارگان و نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، که هیچ چاره‏ای ندارند . در این طبقه محروم، گروهی خویشتن‏داری کرده و گروهی دیگر، به گدایی دست نیاز باز می‏کنند، پس برای خدا حق این طبقه را پاس‏دار . بخشی از بیت المال و بخشی از غله‏های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات محروم اختصاص بده; چرا که برای دورترین مسلمانان همانند نزدیک‏ترین آنان سهمی وجود دارد .»
با توجه به این موضوع مهم، در این فرصت فرازهایی از سخنان و سیره حضرت امام حسین‏علیه السلام را در امداد به محرومان و نیازمندان انتخاب کرده و در معرض مطالعه خوانندگان گرامی قرار می‏دهیم تا بدین وسیله یکی از زیباترین صفحات زرین تاریخ انسانیت و احترام واقعی به حقوق بشر را در طول زندگی ورق بزنیم; باشد که علاقمندان حضرت، بویژه دست اندرکاران مسئول، شیوه خداپسندانه آن امام همام را مد نظر قرار داده و جامعه را به سوی خیر و صلاح و سعادت ابدی پیش ببرند و این سخن گرانقدر نبوی‏صلی الله علیه وآله وسلم را آویزه گوش خود سازند که فرمود: «لن تقدس امة لایؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع; (3) ، جامعه‏ای که حق محرومان و ضعیفان از زورداران بدون اضطراب و واهمه باز ستانده نشود، افراد آن جامعه هیچ‏گاه روی سعادت و رستگاری نخواهند دید .»
در این نوشتار به رفتار امام‏حسین‏علیه السلام در مورد یاری به نیازمندان می‏پردازیم .

یاری به بدهکاران بی‏بضاعت


ملاقات بیماران، دلجوئی از گرفتاران و دستگیری از درماندگان، از خصلت‏های بارز و همیشگی سالار شهیدان بود . آن حضرت به ملاقات بیماران بی‏بضاعت می‏رفت و علاوه بر تفقد احوال آنان، مشکلات مادی و گرفتاری‏های اقتصادی آنان را در حد توان برطرف می‏کرد .
روزی امام حسین‏علیه السلام به ملاقات بیماری بدهکار به نام اسامة‏بن زید رفت . او در بستر بیماری آه و زاری می‏کرد و هی می‏گفت: ای وای از دست غم و اندوه! حضرت از او پرسید: چه اندوهی داری؟ اسامة بن زید گفت: بدهکارم و غم و غصه شصت هزار درهم قرض، تمام وجودم را فرا گرفته است . امام فرمود: ناراحت نباش! من تمام بدهی‏های تو را پرداخت می‏کنم . اسامه گفت: می‏ترسم قبل از پرداخت‏بدهی‏هایم، بمیرم . حضرت سیدالشهداعلیه السلام فرمود: من تمام بدهی‏های تو را قبل از مرگ تو می‏پردازم .
حضرت اباعبدالله‏علیه السلام همچنان که وعده داده، بود قبل از مرگ اسامه تمام قرض‏های وی را پرداخت . (4)

بخشش محبوب‏ترین مال


امام حسین‏علیه السلام در کمک رسانی به طبقات محروم جامعه، گاهی شکر تصدق می‏داد . از آن حضرت پرسیدند: ای فرزند رسول الله! چرا شکر در راه خدا می‏دهید؟ فرمود: من خودم شکر دوست دارم و خدای متعال در قرآن شریف فرموده است: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون‏» (5) ; «هرگز به مقام حقیقی نیکوکاران نمی‏رسید، مگر این که از آنچه دوست می‏دارید در راه خدا انفاق کنید .» و انفاق دوست داشتنی‏ترین مال پیش من، از بهترین چیزهاست . (6)

توجه به آبرو و شخصیت افراد


پیشوای سوم در یاری رسانی به درماندگان و بی‏پناهان، برای آبرو و حیثیت آنان اهمیت زیادی قائل بود; آن چنان که در بخشش‏ها و امدادهای خویش این نکته را همیشه مد نظر داشت که مبادا عزت نفس و شخصیت نیازمند، خدشه دار شود!
روزی مردی بینوا که در اثر فشار زندگی از همه جا دستش کوتاه شده و با امید رسیدن به نوایی به مدینه آمده بود، از کریم‏ترین و سخی‏ترین فرد آن شهر سؤال کرد . به او گفتند: حسین بن علی‏علیهما السلام سخی‏ترین انسان در این جاست . او در جست و جوی آن حضرت به مسجد رفت و آن بزرگوار را در حال نماز یافت . آنگاه با ابیاتی چند خواسته‏اش را مطرح نمود:
لم یخب الآن من رجاک و من
حرک من دون بابک الحلقة
انت جواد و انت معتمد
ابوک قد کان قاتل الفسقة
لولا الذی کان من اوائلکم
کانت علینا الجهیم منطبقة
نا امید و مایوس نمی‏شود کسی که به تو امید بسته و درب خانه‏ات را بکوبد .
تو بخشنده‏ای و تو مورد اعتماد هستی و پدرت نابود کننده افراد فاسق و تبهکار بود .
اگر هدایت‏ها و زحمات شما خاندان رسالت نبود، عذاب جهنم همه ما را فرامی‏گرفت .
امام حسین‏علیه السلام بعد از شنیدن سخنان وی رو به قنبر کرده، فرمود: آیا از مال حجاز، چیزی به جای مانده است؟ قنبر گفت: بلی، چهار هزار دینار داریم . امام فرمود: قنبر! آنها را حاضر کن که این شخص در مصرف آنها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است .
سپس به منزل رفته و ردای خود را که بردی (یمانی) بود، از تن در آورده و دینارها را در آن پیچیده، به خاطر شرم و حیا از اعرابی، از لای در به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی زیبا و در همان وزن پاسخ گفت:
خذها فانی الیک معتذر
واعلم بانی علیک ذو شفقة
لوکان فی سیرنا الغداة عصا
امست‏سمانا علیک مندفقة
لکن ریب الزمان ذو غیر
والکف منی قلیلة النفقة
اینها را بگیر; من از تو عذر می‏خواهم و بدان که من به تو علاقمند و مهربان هستم .
اگر امروز قدرت و حکومتی دست ما بود، آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش می‏کرد .
ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی است (بدین جهت تنگدست‏شده) و بخشش ما اندک شده است .
مرد عرب آن هدیه‏ها را گرفته وگریست، امام حسین‏علیه السلام فرمود: آیا عطای ما را کم شمردی؟ گفت: نه، هرگز! بلکه به این می‏اندیشم که این دستان پرمهر و با سخاوت چگونه در زیر خاک پنهان خواهد شد! (7)

یار یتیمان و بی‏پناهان


حضرت اباعبدالله‏علیه السلام همانند پدر گرامی‏اش امیرمؤمنان علی‏علیه السلام از رسیدگی به وضع یتیمان، غافل نبود; آن حضرت تلاش می‏کرد که نیاز آنان را در جامعه اسلامی، به قدر امکان بر طرف ساخته و مرهمی بر دل اندوهناک آنان بگذارد . بدین جهت‏به طور ناشناس و در دل شب به رفع حوائج‏یتیمان و مستمندان، همت می‏گماشت .
این عمل امام حسین‏علیه السلام آن چنان دور از انظار مردم بود که تا بعد از شهادت آن بزرگوار کسی متوجه این خصلت‏خدا پسندانه آن حضرت نشد .
شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می‏گوید: بعد از واقعه عاشورا، مردان قبیله بنی‏اسد، هنگامی که خواستند جسد مطهر امام حسین‏علیه السلام را دفن کنند، در دوش آن حضرت اثر پینه و کوبیدگی زخمی یافتند که کاملا از جراحت‏های جنگی متفاوت بود; زخم کهنه‏ای بود که هیچ شباهتی به زخم‏های روز عاشورا نداشت . از امام زین العابدین‏علیه السلام در این مورد سؤال کردند و آن حضرت در پاسخ فرمود: «هذا مما ینقل الجراب علی ظهره الی منازل الارامل و الیتامی (8) ; این زخم در اثر حمل بار و کیسه‏های غذا و هیزم به خانه‏های بیوه زنان، یتیمان و مستمندان می‏باشد که پدرم بر دوش خویش آنها را حمل می‏کرد .»
شهریاری که به شب برقع پوش
می‏کشد بار گدایان بر دوش
ناشناسی که به تاریکی شب
می‏برد نان یتیمان عرب
شهریار بنده نواز
روزی امام حسین‏علیه السلام به همراه بعضی از یارانش به باغ خود رفت . در باغ آن حضرت غلامی به نام «صافی‏» باغبانی می‏کرد . همین که نزدیک باغ رسید، غلام را دید که نشسته و نان می‏خورد، امام حسین‏علیه السلام در کنار یکی از نخل‏ها و در جایی که غلام او را نمی‏دید، نشست و مشاهده کرد که غلام لقمه نانی را گرفته، نصف آن را جلوی سگ می‏افکند و نیمه دیگر را خود می‏خورد . چون از خوردن نان فارغ شد، دست‏به دعا برداشته و گفت: «الحمدلله رب العالمین اللهم اغفرلی و لسیدی و بارک له کما بارکت علی ابویه یا ارحم الراحمین; تمام حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالمین است . خداوندا! مرا بیامرز و آقایم را بیامرز و بر او خیر و برکت‏خود را ارزانی دار، همان گونه که به پدر و مادر او خیر و برکت‏خود را ارزانی داشته‏ای، ای مهربان‏ترین مهربانان!»
این رفتار پسندیده غلام مورد رضایت و توجه امام‏علیه السلام قرار گرفت و آن حضرت با خوشحالی از جای خود بلند شده و صدا زد: ای صافی!
غلام با شنیدن صدای آن بزرگوار دستپاچه شده و عرض کرد: سرورم! ای مولای همه اهل ایمان تا روز قیامت! مرا معذوردار چون از حضور شما در باغ مطلع نبودم و شما را ندیدم . امام‏علیه السلام فرمود: ای صافی! تو مرا حلال کن که من بدون اذن به باغ تو آمدم . صافی گفت: این سخن شما نشانه بزرگواری، کرامت و آقایی شماست و گرنه، این باغ که مال شماست . امام فرمود: دیدم که نصف لقمه خود را به طرف سگ می‏انداختی و نصف دیگرش را خود می‏خوردی; چرا چنین می‏کردی؟ او پاسخ داد: در حال خوردن نان، دیدم این حیوان به من نگاه می‏کند، از او خجالت کشیدم . او سگ شماست که باغ شما را پاسداری می‏کند، من هم بنده و غلام شما هستم و هردو ریزه خوار نعمت‏شماییم .
با شنیدن این گفتار متین و مؤدبانه، چشمان امام پر از اشک شد و فرمود: حال که چنین است، تو در راه خدا آزادی و هزار دینار به تو بخشیدم . غلام عرض کرد: اما من همچنان دوست دارم بازهم در باغ شما خدمت نمایم .
شاها اگر به عرش رسانم سدیر فضل
مملوک آن جنابم و محتاج این درم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم؟
امام حسین‏علیه السلام فرمود: «ان الکریم ینبغی له ان یصدق قوله بالفعل; البته شایسته است‏شخص کریم، کردار خویش را با گفتارش هماهنگ نماید .» آیا به تو نگفتم: مرا حلال کن که بی‏اجازه به باغت آمدم؟ ! اکنون کردار خود را با گفتارم هماهنگ می‏کنم و این باغ را به تو می‏بخشم . پس حالا یاران مرا که اینجا آمده‏اند، مهمان حساب کن و به خاطر من از آنان پذیرایی‏نما . خداوند متعال تو را در قیامت مهمان کند و بر اخلاق و ادب تو بیش از پیش بیفزاید .
صافی عرض کرد: حال که این باغ را به من بخشیدی، من نیز آن را برای اصحاب و شیعیان تو وقف نمودم . (9)

رفع نیاز به اندازه معرفت


شخصی به حضور امام حسین‏علیه السلام آمده، عرضه داشت: من خون‏بهایی را عهده‏دار شده‏ام، اما در پرداخت آن ناتوانم . پیش خود گفتم: این مشکل را باکریم‏ترین مردم عصر در میان بگذارم و کریم‏تر از شما نیافتم .
امام‏علیه السلام به او فرمود: ای برادر! من سه سؤال از تو می‏کنم، اگر یکی را پاسخ دادی، یک سوم بدهی‏ات را می‏پردازم و اگر دو تا را جواب گفتی، دوسوم . اگر همه را صحیح پاسخ دادی، تمام بدهی‏ات را خواهم پرداخت .
مرد بی‏بضاعت‏با لحنی خاص گفت:
«یابن رسول الله امثلک یسئل عن مثلی، و انت من اهل العلم و الشرف; ای پسر رسول الله! آیا شخصی مثل شما - که از خاندان علم و شرف هستی - از همچو منی سؤال می‏کند؟ !»
امام حسین‏علیه السلام فرمود: بلی، از جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفة; نیکی و بخشش، به قدر معرفت گیرنده است .»
مرد گفت: هرچه می‏خواهی بپرس! و سؤال و جواب بین امام و این مرد این گونه ادامه یافت:
- کدام عمل فضیلت‏بیشتری دارد؟
- ایمان به خدا .
- راه نجات از هلاکت چیست؟
- اعتماد به خدا .
- آرایش و زیبایی یک فرد به چیست؟
- علم و دانشی که با حلم و بردباری توام باشد .
- اگر آن نبود؟
- ثروتی که با انصاف و مروت همراه باشد .
- اگر آن نبود؟
- فقر و محرومیتی که با صبر و پایداری همراه باشد .
- اگر آن هم نباشد؟
- در این صورت بهتر است‏بلایی از آسمان آمده و چنین کسی را نابود کند، که او شایسته همین است .
در اینجا امام حسین‏علیه السلام خندید و کیسه‏ای حاوی هزار دینار به وی داد و سپس انگشتر خود را هم که نگینش 200 درهم می‏ارزید، به عطای خویش اضافه کرد و فرمود:
«یا اعرابی! اعط الذهب الی غرمائک واصرف الخاتم فی نفقتک; ای مرد عرب! این سکه‏های طلا را به طلبکاران خود بده و انگشتری را هم در مصرف شخصی خود خرج کن .»
مرد بدهکار با خوشحالی تمام، هدیه امام را گرفته و در حالی که این آیه را قرائت می‏کرد: «الله اعلم حیث‏یجعل رسالته‏» (10) محضر امام را ترک کرد . (11)

در پرتو آفتاب رحمت


کمک‏های بشر دوستانه آن آفتاب رحمت‏بر همه بیچارگان - اعم از زن و مرد، آشنا و غیر آشنا، حتی مخالفان آن حضرت - شامل می‏شد . اخبار و گزارش‏هایی از زندگی آن پیشوای مهربان در لا به لای تاریخ، از این واقعیت‏حکایت دارد . حادثه زیر، یکی از این اقدامات آن حضرت می‏باشد:
هنگامی که امام در سفر کربلا به سرزمین ثعلبیه رسید، با یک خانواده سه نفره مسیحی برخورد نمود . خیمه ساده و بی‏آلایش آنان در گوشه‏ای از بیابان - که حکایت از نهایت فقر و محرومیت‏شان داشت - توجه امام را به خود جلب کرد . آن روز «قمر» (مادر خانواده) تنها بود و پسرش «وهب‏» به همراه عروسش (هانیه) به صحرا رفته بودند . امام حسین‏علیه السلام وارد خیمه شد و با مهربانی و بزرگواری تمام از «ام وهب‏» جویای حال آنان شد . قمر گفت: ما از وضع زندگی خود راضی هستیم، فقط در این منطقه از کمبود آب رنج می‏کشیم . حضرت اباعبدالله‏علیه السلام او را به کنار خیمه در نزدیک سنگی برد و با نیزه خود آن سنگ را از جاکند و به برکت آن حضرت، از زیر سنگ آب گوارایی جاری شد . پیر زن از دیدن این منظره بسیار خوشحال شد و از امام حسین‏علیه السلام تشکر نمود . هنگام خدا حافظی، حضرت اباعبدالله‏علیه السلام ماجرای سفر خود را به کربلا به او توضیح داد و اضافه نمود: ما نیاز به یار و یاور داریم; وقتی که پسرت وهب به خیمه بازگشت، بگو به ما بپیوندد و ما را در راه دفاع از حق و مبارزه با ظلم و بیداد یاری نماید .
بعد از رفتن امام، زن مسیحی در حیرت و تفکر فرو رفت . عظمت، کرامت، فقیرنوازی و مهربانی آن بزرگوار، فکر و دل و جان او را تسخیر نموده و تا شب که «هانیه‏» و «وهب‏» به پیش او باز گشتند، او همچنان به شکوه و مجد و روحانیت امام حسین‏علیه السلام می‏اندیشید . هنگامی که پسر و عروسش به خیمه آمدند و با کمال حیرت و ناباوری، چشمه‏ای گوارا و زلال را در کنار خیمه خود مشاهده کردند، از قمر ماجرا را پرسیدند . او بعد از گزارش کامل آمدن امام‏علیه السلام و کرامت آن حضرت، پیام امام حسین‏علیه السلام را نیز به پسرش ابلاغ نمود . این خانواده مسیحی بعد از این حادثه شیفته اخلاق، رفتار و منش کریمانه آن حضرت شدند و با قلبی سرشار از عشق و محبت، بار سفر بسته و به دنبال کاروان حسینی‏علیه السلام به راه افتادند . آنان به حضور امام حسین‏علیه السلام رسیده، به دست آن حضرت مسلمان شدند و با کمال اشتیاق به همراه قافله آن بزرگوار به کربلا آمدند . سرانجام در روز عاشورا «وهب‏» و «هانیه‏» در رکاب امام حسین‏علیه السلام به شهادت رسیدند و «قمر» نیز با دلاوری‏های خود از حریم امام دفاع نمود و حماسه‏ها آفرید .
هانیه، همسر وهب، تنها زنی است که در میان شهدای کربلا دیده می‏شود . (12)

توزیع بیت المال به نفع نیازمندان


حضرت سیدالشهداعلیه السلام در مواقع مقتضی، برای حمایت از نیازمندان و محرومان جامعه اسلامی به اقدامات عملی و حرکت‏های انقلابی دست می‏زد . آن حضرت از آنجایی که بعد از شهادت برادرش امام مجتبی‏علیه السلام حجت الهی و امام مت‏بود، با استفاده از نفوذ معنوی و اقتدار خویش در اموال حکومت و بیت المال مسلمانان تصرف کرده و آن را به نفع محرومان و درماندگان جامعه توزیع می‏نمود .
در سال پنجاه و چهارم هجری، یکی از کاروان‏های حامل اموال حکومتی که از یمن برای معاویه ارسال شده بود، به مدینه رسید . امام حسین‏علیه السلام دستور داد تا آن را توقیف نموده و محموله‏های آن را در میان نیازمندان بنی‏هاشم و دیگران تقسیم نمایند . آنگاه به معاویه نامه‏ای به این مضمون نوشت:
از حسین بن علی به معاویة ابی‏سفیان! اما بعد، ما با کاروانی مواجه شدیم که اموال و پوشاک و عنبر و انواع عطرهای دیگر را برای تو می‏آورد، تا آنها را در خزائن دمشق ذخیره کرده و در رفاه و آسایش خود و بستگانت مصرف نمایی . اما من به آنها نیاز داشتم و قبل از تو آن را تصرف کردم . والسلام .
این عمل انقلابی حضرت اباعبدالله‏علیه السلام اسباب نارضایتی معاویه را فراهم آورد و طی‏نامه‏ای، آن حضرت را از عواقب این کار برحذر داشت . (13)

پاسداری از منابع خیریه


آن حضرت به محافظت از منابع در آمد فقرا و نیازمندان اهتمام جدی داشت . و علاوه بر این که منابع درآمدی را بر محرومان و نیازمندان وقف کرده بود، از موقوفات دیگر نیز حمایت و پاسداری می‏کرد . روایت زیر، یکی از این نمونه را بیان می‏کند:
زمانی امام حسین‏علیه السلام بر اثر رسیدگی به فقرا و محرومان تنگ دست وبدهکار گردید; معاویه از فرصت استفاده کرده و نامه‏ای را به همراه دویست هزار دینار به آن حضرت ارسال نمود . او در نامه خود از امام خواسته بود که چشمه «نیزر» را - که امیرمؤمنان علی‏علیه السلام آن را با دستان خویش حفر کرده و درآمد آن را بر فقرای مدینه و در راه‏ماندگان وقف کرده و اختیار آن در دست امام حسین‏علیه السلام بود - با او معامله کند . حضرت اباعبدالله‏علیه السلام درخواست وی را به شدت رد کرده، فرمود: «انما تصدق بها ابی لیقی الله بها وجهه حر النار و لست‏بایعها بشی‏ء; پدرم علی‏علیه السلام این چشمه را در راه خدا وقف کرده است تا این که خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات دهد . و من آن را به هیچ قیمتی نخواهم فروخت .» (14)

در اوج جوانمردی


امام حسین‏علیه السلام در رسیدگی به نیازمندان، موافق و مخالف نمی‏شناخت . آن حضرت بر این باور بود که رسم جوانمردی اقتضاء می‏کند که باید به درماندگان، بیچارگان و نیازمندان کمک نمود .
آری، مهربانی و مهرورزی به تمام افراد بشر، عادت مستمر مردان الهی است و دستگیری از افتادگان، شیوه همیشگی اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام می‏باشد .
علی بن طعان محاربی می‏گوید: هنگامی که لشکر حر قافله امام حسین‏علیه السلام را محاصره کرد، آن روز من آخرین نفری بودم که از سپاه حر به منزل «ذوحسم‏» رسیدم . امام حسین‏علیه السلام چون تشنگی من و اسبم را مشاهده کرد، به من فرمود: «انخ الراویة; این راویه را بخوابان!» و چون ما راویه به مشک می‏گفتیم، منظور امام را نفهمیدم . حضرت دوباره فرمود: «یابن اخی، انخ الجمل; برادر زاده! آن شتری را که مشک آب روی اوست‏بخوابان .» چون شتر را خواباندم فرمود: از آب آن بخور . من خواستم آب بخورم، اما دستپاچه شدم و نتوانستم . امام حسین‏علیه السلام برخاسته از آن مشک، من و اسبم را سیراب نمود . (15)
حضرت سیدالشهداعلیه السلام این همه مهر و محبت را برای کسی ابراز نمود که به جنگ او آمده بود . آن بزرگوار فردی را سیراب کرد که او جزو سپاهی بود که در روز عاشورا وی را با لب عطشان به شهادت رساندند!

یاری به محرومان فرهنگی


یکی از مهم‏ترین محرومیت‏ها، فقر عاطفی و فرهنگی است . تعداد محرومان این طیف، به مراتب بیشتر از نیازمندان مادی و اقتصادی است; چرا که اولا فقر مادی محسوس است، اما نیازهای عاطفی و فرهنگی غیر محسوس هستند . ثانیا مربی آگاه و دلسوز لازم است که این نیاز را برطرف نماید و کار هرکس نیست . فقر مادی همچون فقر معنوی، انسان را نمی‏آزارد و محرومان مادی همانند محرومان معنوی در معرض سقوط و هلاکت نیستند .
در سیره عملی امام حسین‏علیه السلام نه تنها به محرومیت‏های ظاهری و مادی توجه می‏شد بلکه کسانی که از جنبه عاطفی، فرهنگی و معنوی کمبود داشتند نیز در زیر چتر پوشش آن حضرت قرار می‏گرفتند .
ابن عساکر می‏نویسد: فردی به نام عصام شامی وارد مدینه شد . مشاهده سیمای پاکیزه و نورانی امام حسین‏علیه السلام آتش حسد و کینه دیرینه را در دل او شعله‏ور ساخت و او ناتوان از کنترل احساسات زشت‏خویش، نزد آن حضرت رفته، پرسید: آیا تویی پسر ابوتراب؟ فرمود: بلی .
عصام، هر چقدر می‏توانست‏به امام و پدر بزرگوارش فحش و ناسزا و کلمات رکیک نثار کرد . امام بعد از شنیدن سخنان ناپسند وی، با عطوفت و مهربانی به وی نگریسته و آیاتی را در فضیلت عفو و گذشت قرائت کرد، آنگاه به عصام فرمود: ای برادر! برخود سبک و آسان بگیر و برای من و خودت استغفار کن! مطمئن باش اگر از ما یاری بخواهی، یاور تو خواهیم بود و اگر عطا و بخشش بطلبی، به تو عطا می‏کنیم و اگر ارشاد و راهنمایی بجویی، تو را ارشاد خواهیم کرد (هرنیازی و گرفتاری داری به ما بگو).
او بعد از این رفتار شفقت‏آمیز امام‏علیه السلام از جسارت‏های خود پشیمان شد . حضرت اباعبدالله‏علیه السلام وقتی در چهره او نشانه ندامت را مشاهده کرد، این آیه را قرائت نمود: «لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین‏» (16) ; امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می‏بخشد و او «ارحم الراحمین‏» است . در این حال از عصام پرسید: آیا از اهل شام هستی؟ ! گفت: بلی . حضرت در ادامه به او فرمود: هر نیازی داری بدون اضطراب و شرم و خجالت، از ما بخواه که ان‏شاء الله برآورده می‏شود . عصام با مشاهده این همه بزرگواری، انسانیت و اخلاق، آن چنان از خود و عمل ناپسندش شرمنده شد که در آن لحظه آرزو می‏کرد که‏ای کاش به زمین فرو می‏رفت! اما بعد از این حادثه در منظر او، شخصیت امام حسین‏علیه السلام و پدر گرامی‏اش محبوب‏ترین افراد روی زمین بودند . (17)
مولوی در مورد تاثیر ابراز محبت‏به نیازمندان عاطفی و محرومان معنوی می‏گوید:
از محبت تلخ‏ها شیرین شود
از محبت مس‏ها زرین شود
از محبت دردها صافی شود
از محبت دردها شافی شود
از محبت مرده زنده می‏کنند
از محبت‏شاه بنده می‏کنند

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۹:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.