به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فرهنگ عاشورا(1 تا 20)

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #1
Icon13 فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
آب


در حادثه كربلا،آب و عطش لازم و ملزوم يكديگرند.كاروان ابا عبد الله،كنار فرات‏فرود آمد، ليكن سپاه ابن سعد،فرات را به محاصره گرفت و آب را به روى امام حسين‏«ع‏»
و اهل بيت و اصحابش بست و ميان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسين‏«ع‏»را به‏تسليم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگيرند.به نقل مورخان،از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات،خيمه گاه امام در مضيقه بى آبى قرار گرفت و كودكان اهل بيت را با ديدن رودفرات،تاب تحمل عطش كمتر مى‏شد.منع آب از زنان و كودكان و افراد عادى(بويژه غيرنظاميان)در همه اديان و مذاهب،غير قانونى و عملى غير انسانى است،بويژه در اسلام.
سپاه اموى با بستن آب به روى ياران و فرزندان حسين‏«ع‏»،اين كار خلاف شرع ومغاير با شرافت انسانى و جرم جنگى را مرتكب شدند و كسانى همچون مهاجرين اوس،عمرو بن حجاج و عبد الله بن حصين به اين عمل مباهات مى‏كردند و زخم زبان مى‏زدندكه:حسين!از اين آب،درندگان و پرندگان مى‏خورند ولى تو حق ندارى از آن بچشى!
مساله‏«آب‏»،در ابعاد و صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورا مطرح است،از قبيل:فرات‏و نهر علقمه،مشك و عباس،كودكان و العطش،على اصغر و تير حرمله،سقايى وعلمدارى،سنگابخانه، آب خنك و سلام بر حسين،غسل زيارت،لبهاى تشنه،بستن آب‏در كربلا،مراسم طشت گذارى،مهريه فاطمه،برداشتن كام با آب فرات،سيراب كردن‏سپاه حر و...كه در باره هر كدام مى‏توانيد به عنوان خاص آن در اين فرهنگ مراجعه كنيد.
تشنگى كودكان و شهادت حسين با لب تشنه از فرازهاى برجسته اين حادثه است.وقتى امام سجاد«ع‏»نيز پيكر امام را دفن كرد،با انگشت روى قبر پدر نوشت:«هذا قبرالحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا».
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مى‏مكيد
حاتم ز قحط آب،سليمان كربلا[1]
بسيار گريست تا كه بى تاب شد،آب
خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد،آب
از شدت تشنه كامى‏ات،اى سقا
آن روز ز شرم روى تو آب شد،آب[2]
آب،شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اينهمه بى‏باك گذشت
بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات
رود بى‏تاب،كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب،سواران سراب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت[3]
آب كم جو تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

آثار و نتايج نهضت عاشورا


شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تاثير بيدارگر و حركت آفرين داشت‏و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن‏حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تاثيرات‏سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند،چون به تكريت رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»
نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند وامويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم‏«جهينه‏»
هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه‏«كفر طاب‏»رفتند،به آنجا نيزراهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعدايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.[4] برخى از تاثيرات‏حماسه عاشورا از اين قرار است:
1-قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏
2-احساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى دراداى تكليف‏
3-فرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم
‏4-رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏
5-بيدارى روح مبارزه در مردم
‏6-تقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون
‏7-پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)
8-پديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا
9-الهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏
10-تبديل شدن‏«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى‏انقلابى شيعه‏
11-به وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول‏تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع‏»
از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان‏«انقلاب توابين‏»،«انقلاب مدينه‏»،«قيام‏مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص‏هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تاثير حماسه عاشورا را درانقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه دركشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.«فرهنگ شهادت‏»و انگيزه جهاد و جانبازى كه درانقلاب اسلامى ايران و هشت‏سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين‏تاثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه‏»كه در مبارزات ملت مسلمان‏ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن‏تاثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.يكى از نويسندگان محقق،نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:
1-پيروزى مساله اسلام و حفظ آن از نابودى‏
2-هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏
3-شناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏
4-تمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏
5-وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏
6-ايجاد حس اجتماعى در مردم‏
7-شكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى
8-منابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏
9-تداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا[5] حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به‏صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل‏مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.[6]
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت‏خوابيده را بيدار كرد[7]

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #2
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
آداب زيارت


تشرف به ديدار امام معصوم‏«ع‏»چه در حال حيات و چه پس از شهادت و هنگام‏زيارت قبور ائمه‏«ع‏»آدابى دارد كه آن را از ديدارهاى معمولى جدا مى‏كند.رعايت‏طهارت،ادب،متانت، توجه،حضور قلب از جمله اين آداب است.[1]
زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»آداب ويژه‏ترى دارد، از قبيل:نماز خواندن،حاجت‏خواستن،بى آلايش وغمگين و غبار آلود،راه زيارت را پيمودن،پياده رفتن،غسل زيارت كردن،تكبير گفتن، وداع كردن.[2]شهيد ثانى در كتاب‏«دروس‏»،چهارده آداب براى زيارت مى‏شمارد كه‏خلاصه آنها چنين است:
اول:غسل،پيش از ورود به حرم،با طهارت بودن و با لباس تميز و خشوع وارد شد ن‏ .
دوم:بر آستانه حرم ايستادن،دعا خواندن و اذن ورود طلبيدن‏.
سوم:كنار ضريح مطهر ايستادن و خود را به قبر نزديك ساختن.
‏چهارم:رو به حرم و پشت به قبله ايستادن در حال زيارت،سپس صورت بر قبر نهادن‏سپس به بالاى سر رفتن‏.
پنجم:زيارتهاى وارده را خواندن و سلام گفتن.
‏ششم:پس از زيارت،دو ركعت نماز خواندن.
‏هفتم:پس از نماز،دعا كردن و حاجت‏خواستن.
‏هشتم:كنار ضريح مقدارى قرآن خواندن و ثواب آن را هديه به امام كردن.
‏نهم: در همه حال،حضور قلب داشتن و استغفار كردن از گناه.
‏دهم:به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام كردن‏.
يازدهم:پس از باز گشت به خانه،دوباره به حرم و زيارت رفتن و در آخرين زيارت،دعاى وداع خواندن.
‏دوازدهم:پس از زيارت،بهتر از قبل از زيارت بودن.
‏سيزدهم: بعد از تمام شدن زيارت،زود از حرم بيرون آمدن تا شوق،افزون‏تر شود،وهنگام خروج،عقب عقب بيرون آمدن.
‏چهاردهم:صدقه دادن به نيازمندان آن شهر و آستانه،بويژه به تنگدستان از دودمان‏رسول خدا احسان كردن.[3]
رعايت اين آداب،قرب روحى و معنوى مى‏آورد و سازندگى زيارت را افزون‏مى‏سازد و فلسفه تشريع زيارت نيز،همين بهره‏ورى از معنويات مزارات اولياء خداست.[4].

آداب وعظ و منبر


اهل منبر و وعظ،كه در محافل دينى و مجالس حسينى براى مردم القاى سخن و ايرادموعظه و ذكر مصيبت مى‏كنند،چون با دل و دين مردم سر و كار دارند و شنوندگان، كلامشان را حجت مى‏شمارند،بايد خود به حرفهايشان معتقد و عامل باشند،تا هم سخن‏تاثير كند و هم از وجهه دين و علماى دينى كاسته نشود.
بنا بر اين بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلايق يا نشر خلايق پرداختن،كار هر كس‏نيست و صلاحيتها و شرايطى مى‏طلبد.علماى بزرگ كه دلسوز دين بوده‏اند،همواره چه‏كتبى و چه شفاهى به اندرز و رهنمود در اين زمينه‏ها پرداخته‏اند.از جمله مرحوم ميرزاحسين نورى در كتاب ارزنده خود(لؤلؤ و مرجان)به بيان آداب اهل منبر پرداخته و«اخلاص‏»را پله اول منبر و«صدق‏»را پله دوم آن دانسته و نكاتى را هم بعنوان‏«مهالك‏عظيمه روضه خوانان و اهل منبر»دانسته كه بعضى از آنها از اين قرار است:
1-رياكارى و به خاطر دنيا كار كردن‏
2-روضه خوانى را وسيله كسب خويش ساختن
3-آخرت خود را به دنيا،و به دنياى ديگران فروختن‏
4-عمل نكردن روضه خوان به گفته‏هايى كه خود نقل مى‏كند
5-دروغ بافتن در منبر و رعايت نكردن صدق احاديث و حكايات.[5].
شاگرد وى مرحوم محدث قمى در منتهى الآمال،پس از بيانى مبسوط در زشتى دروغ‏در مجالس عزادارى و منبر و مرثيه و استفاده از غنا در نوحه خوانى و رعايت نكردن دقت‏در نقلهاى تاريخى،سخنانى دارد،تحت عنوان‏«نصح و تحذير»و اهل منبر را بر حذرمى‏دارد از مبتلا شدن به:دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء،غنا خواندن،اطفال امارد را با الحان فسوق پيش از خود به خوانندگى واداشتن،بى اذن،بلكه با نهى‏صريح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرين بر گريه نكردن به كلمات‏بليغه،ترويج باطل در وقت دعا،مدح كسانى كه مستحق مدح نيستند،مغرور كردن‏مجرمين و متجرى نمودن فاسقين،خلط كردن حديثى به حديث ديگر به طور تدليس،تفسير آيات شريفه به آراء كاسده،نقل اخبار به معانى باطله،فتوا دادن با نداشتن اهليت‏آن،متوسل شدن براى زينت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كفره و حكايت‏مضحكه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منكره و تصحيح كردن اشعار دروغ مراثى رابعنوان زبان حال،ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوت است،طول دادن‏سخن به جهت اغراض كثيره فاسده و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز وامثال اين مفاسد كه لا تعد و لا تحصى است...و پس از بحثى پيرامون اهل عمل نبودن به‏گفته‏ها و توقعات بى مورد داشتن،اين شعر حافظ را نقل مى‏كند كه:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‏كنند
چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‏كنند
گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى
كاين همه قلب و دغل در كار داور مى‏كنند[6]

آزادگى


از مهمترين درسهاى نهضت كربلا و از الفباى نخستين فرهنگ عاشورا،آزادگى و حريت‏و تن به ظلم ندادن و اسير ذلت نشدن است.حسين بن على‏«ع‏»فرموده است:«موت فى‏عز خير من حياة فى ذل‏»[7]مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.نيز در مقابل تسليم و بيعت،فرمود: «لا و الله،لااعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد»دست ذلت به شما نمى‏دهم و چون بردگان‏تسليم شما نمى‏شوم.
همچنين در كربلا وقتى آن حضرت را ميان جنگ يا بيعت مخير كردند،فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركزني بين اثنتين،بين السلة و الذلة،هيهات منا الذلة...»[8] ناپاك‏ناپاكزاده مرا بين دو چيز،شمشير و ذلت مخير قرار داده است،ذلت از ما بسيار دور است.
بر ما گمان بندگى زور برده‏اند
اى مرگ همتى كه نخواهيم اين قيود
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
در نبرد عاشورا نيز در حمله‏هايى كه به صفوف دشمن مى‏كرد،رجز مى‏خواند و مى‏فرمود:
«الموت اولى من ركوب العار
و العار اولى من دخول النار»[9]
مرگ،بهتر از ننگ است و ننگ،بهتر از دوزخ!وقتى كه مجروح بر زمين افتاده بود،شنيد كه سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خيمه‏گاه او را دارد،بر سرشان فرياد كشيد:«ياشيعة آل ابى سفيان!ان لم تكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى‏دنياكم...»[10]
گر شما را به جهان دينى و آيينى نيست‏
لا اقل مردم آزاده به دنيا باشيد
نهضت عاشورا،به همه مظلومان،درس مبارزه و به همه مبارزان،الهام مقاومت وروحيه آزادگى داده است.«درس آزادى به دنيا داد،رفتار حسين!».گاندى،مصلح بزرگ‏هند گفته است:
«من براى مردم هند،چيز تازه‏اى نياوردم.فقط نتيجه‏اى را كه از مطالعات و تحقيقاتم‏در باره تاريخ زندگى قهرمانان كربلا به دست آورده بودم،ارمغان ملت هند كردم.اگر بخواهيم‏هند را نجات دهيم،واجب است همان راهى را بپيماييم كه حسين بن على‏«ع‏»پيمود.»[11]
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين
بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
مرگ با عزت،زعيش در مذلت بهتر است
نغمه‏اى مى‏باشد از لعل درربار حسين[12]

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #3
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
سالم ترین و بهداشتی ترین کشورها

این مقاله توسط س ع ت با نام کاربری s_a_tahami به سایت ارسال شده است.

مترجم: همدم نیكخواه

به تازگی مجله Forbes در گزارشی، بهترین كشورها از نظر سلامت و بهداشت را رتبه‌بندی كرده است. طبق این گزارش، سلامت‌ترین کشورهای جهان در منطقه اسكاندیناوی قرار دارند که شامل ایسلند، سوئد و فنلاند هستند. دیگر كشورهایی كه شرایط خوبی دارند شامل آلمان، سوئیس، استرالیا، دانمارک، کانادا، اتریش و هلند هستند.
کیت شکتر، متصدی برنامه‌ای برای اتحادیه بهداشت بین‌المللی آمریکا، درباره اینكه چرا نظام سلامت در این كشورها موفق‌تر است، می‌ گوید: به‌ طور تاریخی، این کشورها دارای اصول و آیینی در مورد سیستم‌های مراقبت‌های بهداشتی ملی هستند. وی می ‌افزاید: این ذهنیت در مردم این كشورها وجود دارد که خدمات بهداشتی حق مسلم شهروندان است.
با وجود این حقیقت که 47 میلیون نفر از آمریکایی‌ها فاقد بیمه سلامت هستند، ایالات متحده در رتبه 11 قرار گرفته است. جمهوری چک، اسپانیا و فرانسه در این رتبه‌بندی بعد از آمریكا قرار دارند.
برای تعیین فهرستی از سالم‌ترین مکان‌ها برای زندگی در دنیا، Forbes آخرین آمارهای موجود بهداشتی و محیطی برای هر كشور را در منابعی همانند سازمان بهداشت جهانی، بانک جهانی و سازمان ملل بررسی كرد.
عوامل بهداشتی كه بررسی گردید، شامل این موارد بود:
آلودگی هوا در شهرها، درصد جمعیت کشور با دسترسی به آب آشامیدنی سالم، دفع بهداشتی فاضلاب، میزان مرگ و میر کودکان، میزان شیوع سل، تعداد پزشکان عمومی و متخصص در منطقه برای هر 1000 نفر، میزان سوء تغذیه و امید به زندگی سالم برای مردان.
فراتر از امتیازهای بالا برای آب آشامیدنی سالم، فاضلاب و سوء تغذیه که بسیاری از کشورها به آن دست یافتند، ایسلند و سوئد کمترین درجه از آلودگی هوا، مرگ و میر کودکان و میزان شیوع بیماری سل را دارا بودند. همچنین این دو كشور بالاترین امید به زندگی را در مردان داشتند.
تحقیقات نشان داده است که قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آلودگی هوا می ‌تواند بر عملکرد ریه اثر بگذارد و منجر به مرگ زودهنگام شود.
کران پاندی یکی از مؤلفین این تحقیق می ‌گوید: موفقیت کشورها در مبارزه با آلودگی به ‌واسطه ترکیبی از سیاست‌های تشخیص مسائل، اجرای استانداردها و استفاده از سوخت پاک محقق می‌ شود. برخی كشورها همانند آنهایی که در امتداد سواحل قرار گرفته اند، حقیقتاً خوش شانس‌تر از بقیه هستند، از آنجا که باد مخالف می ‌تواند آلودگی را کاهش دهد.
کینفو اضافه می‌ كند: میزان کم مرگ و میر کودکان حاکی از عوامل اجتماعی- اقتصادی مانند درآمد خانواده است که می‌ تواند بر نوع تغذیه و مراقبت بهداشتی که یک کودک دریافت می ‌کند، تأثیر بگذارد. طبق این بررسی، جمهوری چک کمترین میزان مرگ و میر کودکان را در دنیا داراست.
به گفته كینفو، این‌كه تعداد بسیار زیادی از پزشکان در یک ناحیه سکونت داشته باشند، لزوماً بدین معنا نیست که ساکنان آن منطقه سلامت و تندرست هستند، اما از نظر دسترسی، این یک امتیاز است.

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #4
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
بصيرت


از ويژگيهاى فكرى و عملى ياران سيد الشهدا«ع‏»در نهضت عاشورا،«بصيرت‏»وبينش بود.در فرهنگ دينى و متون معارف،از كسانى با عنوان‏«اهل البصائر»ياد شده‏است،يعنى صاحبان روشن بينى و بيدار دلى و شناخت عميق نسبت به حق و باطل،امام وحجت الهى،راه و برنامه، دوست و دشمن،مؤمن و منافق.صاحبان بصيرت،چشم‏درونشان بيناست،نه تنها چشم سر.با آگاهى،هشيارى و انتخاب گام در راه مى‏گذارند وعملكرد و موضعگيريهايشان ريشه اعتقادى و مبناى مكتبى و دينى دارد،جهادشان مكتبى‏و مبارزاتشان مرامى است،نه سودجويانه و دنياپرستانه يا نشات گرفته از تعصبات قومى وجاهلى،يا تحريك شده تبليغات فريبكارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصيرت،راه‏خود را روشن و بى‏ابهام و بحق مى‏بينند و باطل بودن دشمن را يقين دارند و با تطميع وتهديد،نه خود را مى‏فروشند و نه دست از عقيده و جهاد برمى‏دارند.شمشيرها وجهادشان پشتوانه عقيدتى دارد.به فرموده على‏«ع‏»:«حملوا بصائرهم على اسيافهم‏».[1]اينگونه مدافعان بينادل و پيروان دل آگاه،هم در ركاب على‏«ع‏»با معاويه مى‏جنگيدند،هم در همه حال امام مجتبى‏«ع‏»را حمايت مى‏كردند،هم در عاشورا جان خويش را فداى‏امام خويش و نصرت قرآن مى‏كردند.اين از سخنرانيها و رجزها و پاسخهايشان روشن‏بود.سيد الشهدا«ع‏»را امامى مى‏دانستند كه بايد ياريش كرد و جان در راهش باخت ودشمنانش را كافر دلان نفاق پيشه‏اى مى‏شناختند كه جهاد با آنان همچون جهاد با مشركان‏بود و اجر داشت.سخنان امام حسين‏«ع‏»،امام سجاد«ع‏»،حضرت ابا الفضل،على اكبر، جوانان بنى هاشم،ياران ابا عبد الله‏«ع‏»همه گوياى عمق بصيرت آنان است.امام صادق‏«ع‏»
درباره حضرت عباس،تعبير«نافذ البصيرة‏»دارد،كه گوياى عمق بينش و استوارى ايمان‏او در حمايت از سيد الشهداست:«كان عمنا العباس بن على نافذ البصيرة صلب‏الايمان...».[2] در زيارتنامه حضرت عباس است:«و انك مضيت على بصيرة من امرك‏مقتديا بالصالحين...».سخن على اكبر خطاب به امام كه‏«مگر ما بر حق نيستيم؟»مشهوراست.در جبهه مقابل،كوردلانى دنيا طلب و فريب خوردگانى بى‏انگيزه و تحريك‏شدگانى نادان بودند كه تبليغات اموى چشم بصيرتشان را بسته بود و لقمه‏هاى حرام،گوش حقيقت نيوش را از آنان گرفته بود.

بلا و كربلا


بلا هم به معناى رنج و محنت و گرفتارى است،هم به معناى آزمايش و امتحان.اغلب،رنجها و گرفتاريها مايه آزمون انسانها در زندگى و در طريق ديندارى است.كربلا(كرب وبلا)نيز آميخته‏اى از عظيمترين رنجها و محنتها بود و هم بزرگترين آزمايش تاريخى براى‏اهل حق و باطل،تا موضع خويش را مشخص سازند.وقتى سيد الشهدا«ع‏»به اين سرزمين‏رسيد،پرسيد: اينجا چه نام دارد؟گفتند:كربلا،چشمان آن حضرت پر از اشك شد وپيوسته مى‏فرمود:«اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء»و يقين كرد كه شهادتگاه خودو يارانش همين جاست و فرمود: «هذا موضع كرب و بلاء،هاهنا مناخ ركابنا و محط رحالناو سفك دماءنا».[3] اينجا سرزمين رنج و گرفتارى و بلاست،اينجا محل فرود آمدن ما وجايگاه ريخته شدن خونهاى ماست.
آميختگى اين سرزمين و اين نام با شدايد و رنجها پيش از آن نيز از زبان اولياء خدا نقل‏شده است.حضرت عيسى‏«ع‏»وقتى بر اين سرزمين گذشت،اندوه او را فرا گرفت و آن‏زمين را«ارض كرب و بلاء»دانست.[4] روزى حضرت رسول‏«ص‏»براى دخترش‏فاطمه‏«ع‏»از شهادت حسين‏«ع‏»در آينده سخن مى‏گفت،در حالى كه حسين‏«ع‏»كودكى‏در آغوش مادر بود.حضرت زهرا«ع‏»از پدر پرسيد:آن جا كه فرزندم كشته مى‏شودكجاست؟فرمود:كربلاست،سرزمين محنت و رنج بر ما و بر امت...«موضع يقال له‏كربلاء و هى دار كرب و بلاء علينا و على الامة[الائمة]...».[5]اگر كربلا را سرزمين آزمايش به حساب آوريم،هم آزمايش خلوص،فداكارى و عشق‏ابا عبد الله‏«ع‏»و خاندان و ياران اوست كه در كوره رنجها و شهادتها و داغها و مصيبتها، جوهره ذاتى و بعد متعالى آنان و ميزان صدق عقيده و ادعايشان به ظهور رسيد، هم‏آزمايشگاه كوفيان و مدعيان نصرت و يارى و نيز حكام اموى بود كه نسبت به فرزند پيامبرو حجت الهى آنگونه رفتار كردند.ابا عبد الله‏«ع‏»نيز در اشاره به جنبه آزمونى بلاها دركشف جوهره ديندارى و ميزان تعهد،در خطابه‏اى كه در منزلگاه‏«ذو حسم‏»(و بقولى دركربلا)ايراد نمود،فرمود:«...ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه‏ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون‏».[6] مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان‏شيرين است و تا زندگيهاشان بچرخد و آسوده باشند،دم از دين مى‏زنند.اما آنگاه كه با«بلا»آزموده شوند،دينداران اندك مى‏شوند.
چه آزمايشى سخت‏تر از اينكه حجت‏خدا را در محاصره دشمنان ببينند و بخاطر دنياطلبى و بيم از مرگ،دست از يارى او بردارند!به همين جهت،وقتى امام در طول راه ازبعضى يارى خواست و آنان روحيه فداكارى و جهاد در ركاب امام را نداشتند،حضرت‏فرمود كه از منطقه دور باشند،چرا كه هر كس نداى نصرت خواهى امام را بشنود و يارى‏نكند،گرفتار عذاب الهى خواهد شد،«فو الله لا يسمع واعيتنا احد و لا ينصرنا الا(هلك)
البه الله فى نار جهنم‏».[7]به علاوه،آزمايش بزرگ كربلا،براى اهل بيت و حسين بن على‏«ع‏»نيز وسيله قرب به‏خدا و ترفيع درجه بود،آنگونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل با فرمان‏«ذبح‏»،آزمايش‏شدند و نيز،ابراهيم،به فرمان الهى مامور شد خانواده خود را در دشت بى آب و خشك،تنها بگذارد،و نيز با آتش نمروديان آزمايش شد و در دل شعله‏ها رفت.
سيد الشهدا«ع‏»نيز هفتاد و دو قربانى به مسلخ عشق آورد،خودش نيز«ذبح عظيم‏»بودو قربانى آل الله.فرزندان و اهل بيت او نيز در صحراى طف،گرفتار امواج بلا و عطش‏شدند،و همه در آزمايشگاه كربلا،رو سفيد و پيروز از آزمون برآمدند و كلام حسين‏«ع‏»
در واپسين لحظات،حكايتگر رضا و تسليم بود«الهى رضى بقضائك و تسليما لامرك‏».
در سخنرانى فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»نيز اشاره است به اينكه كربلا هم مايه آزمون‏براى امت پيغمبر بود و هم براى عترت.ديگران امتحان بدى دادند،اما اهل بيت از اين‏امتحان رو سفيد درآمدند:«فانا اهل بيت ابتلانا الله بكم و ابتلاكم بنا فجعل بلاءنا حسنا»[8]اينگونه است كه مى‏توان به عاشورا،از بعد«بلا»هم نگريست و«ابتلا»را زمينه جلوه بعدالهى شهيدان راه خدا دانست.زائر حسين‏«ع‏»نيز بايد تمثيلى از شدايد و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خويش پديد آورد و كربلايش‏«كرب‏»و«بلا»باشد.
دلا خون شو كه خوبان اين پسندند دلا،خوبان دل خونين پسندند

بيعت


در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويه وادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.
نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهد اطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.
بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...»[9] درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏»[10] كه مواد بيعت‏را هم مطرح مى‏كند.
بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است.[11] از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت، ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.
طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرت نيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.
بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد.[12] پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناع داشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».
در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند.[13]«برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا».[14] البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندان مسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است.[15]

بى‏وفايى


از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى و بى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!
زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...»[16].«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،على تنها بماند.»

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #5
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
تباكى


خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏»[1] هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.
در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏»[2] و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها»[3] اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.
البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏»[4] هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏»[5] اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

تحريفهاى عاشورا


نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.
تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».
كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.
انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.
در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.
حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.
اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است.[6]الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تخريب قبر امام حسين‏«علیه السلام‏»


الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند[7]، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.
متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد.[8] به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند.[9] در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند.[10] هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند.[11]به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.
متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند.[12]روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند.[13] اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.
آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد».[14]وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند.[15]در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آيت الله خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند.[16] در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...».[17]

تربت


خاك.خاك قبر امام حسين‏«ع‏».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم‏«رفتن سر خاك‏»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امام‏حسين‏«ع‏»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدس‏سيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربت‏خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك‏است،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربت‏همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى‏از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرح است[18].
رسول خدا«ص‏»مقدارى تربت كربلا به‏«ام سلمه‏»داد و فرمود:هر گاه ديدى اين‏خاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»كشته شده است.[19]گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيت‏شفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب و حدودى دارد.[20] امام رضا«ع‏»فرمود:
«كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين‏«ع‏»فانه شفاء من‏كل داء»[21] هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بى‏نام خدا،مگر خاك قبرحسين‏«ع‏»كه درمان هر درد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء من‏كل داء و هو الدواء الاكبر».[22] در خاك قبر حسين‏«ع‏»شفاى هر درد است و آن دواى‏بزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على‏«ع‏»اين است:«الشفاء فى‏تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته‏».[23]امام صادق‏«ع‏»دستمال زردى داشت كه در آن تربت‏حضرت سيد الشهدا بود.وقت‏نماز كه مى‏شد همان تربت را در موضع سجودش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد.[24] و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع‏».[25] سجده بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.همچنين روايت‏شده است كه امام صادق‏«ع‏»
جز بر تربت‏سيد الشهدا سجده نمى‏كرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كان‏الصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه‏».[26] نسبت به برداشتن كام‏نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق‏«ع‏»روايت است‏كه: «حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان‏».[45] كام فرزندان خود را با تربت‏حسين‏«ع‏»
برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووش‏خوانى،اشاره به سيب بهشتى[27] وبوى سيب از تربت امام حسين‏«ع‏»مى‏كردند و مى‏خواندند:(بوى سيب).
ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد
ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد
آنچه به تربت‏سيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين‏«ع‏»و شهادت‏ثار الله است كه الهام‏بخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.»[28] به همين جهات،هم‏«شفاخواهى‏»ازتربت‏سيد الشهدا«ع‏»وهم‏«شفايابى‏»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.
شهادت،خاك را بوييدنى كرد
شهادت،سنگ را بوسيدنى كرد
علامه امينى‏«ره‏»مى‏نويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجده‏گاه،از خاكى قرار داده شود كه‏در آن، چشمه‏هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى‏«ص‏»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين‏گشته است؟...»[29]چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست‏و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت‏حسين‏«ع‏»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى‏مى‏شنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابل‏جذب‏اند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مى‏كند.آنجا مضجع مقدس‏سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دسته‏گل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى‏كردند وكشته مى‏شدند.[30]شهيد مطهرى مى‏نويسد:«...تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى‏بگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد،اجر و ثواب توصد برابر مى‏شود.»[31] در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربت‏سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى‏پرداختند تا همچنان از اين‏امتياز برخوردار باشند.[32]

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #6
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
ثار


خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع‏»ضمن بيان اينكه‏حسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتل‏مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...».[1] نامگذارى امام عصر«عج‏»به‏«منتقم‏»نيز به خاطر همين قيام براى‏خونخواهى است.[2] در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنى‏طلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى‏«ع‏»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اين‏الطالب بدم المقتول بكربلا».[3]فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه‏«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت‏«يا لثارات الحسين‏»بوده است.شعار ياران‏حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين).[4] بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين‏«ع‏»است.آنگونه كه مى‏گوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالب‏بثارك‏».[5] همه قيام‏كنندگان بر ضد جباران كه الهام از عاشورا مى‏گيرند،خونخواهان‏«ثار الله‏»اند.

ثار الله


از القاب سيد الشهدا«ع‏»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى‏شود.يعنى‏خون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره‏»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين‏«ع‏»در اول رجب و نيمه رجب‏و شعبان و زيارت امام حسين‏«ع‏»در روز عرفه آمده است.[6] در زياراتى هم كه امام‏صادق‏«ع‏»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدرك‏ثاره من الارض الا باوليائك‏».[7]شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى است‏كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجات‏دهنده آخرين‏انسان از اين رابطه ثار...«منتقم‏»است.انتقام چه چيز را مى‏گيرد؟همه مى‏گويند انتقام‏قاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنى‏هابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اين‏ثارها،ثارهاى قبيله‏اى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله‏»هستند كه بايد از قاتلين بنى‏طاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى‏خداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل‏»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره‏».[8]عنوان مقدس‏«ثار الله‏»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهام‏بخش براى هنرمندان مكتبى‏بوده است.حتى هنرمندان قالى‏باف هم از آن بهره و فيض برده‏اند.قالى‏«ثار الله‏»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونه‏اى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفت‏شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعله‏ها و درميان فرش،عبارت‏«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة‏»نقش بسته و فرياد سرخ‏مظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مى‏رسد.[9] اين نقاش و مينياتوريست درسال 1367 ش از دنيا رفت.

جهاد


از دستاوردها،اهداف،انگيزه‏ها،درسها و پيامهاى عمده عاشورا،«جهاد»است.جهاد،عامل قدرت و شوكت امت اسلام و نشانه حق‏باورى و خداجويى و آخرت‏گرايى‏مسلمان است.ملتى هم كه از مبارزه در راه باورهاى مقدس و آرمانهاى شكوهمند خويش‏سر باز زند.گرفتار ذلت و زبونى مى‏شود.جهاد،يكى از واجبات دينى است و پيشوايان‏دين،شايسته‏ترين كسانى‏اند كه به آن قيام كنند و مردم را هنگام نياز،به جهاد فرا خوانند.
جهاد،گاهى با دشمنان متجاوز و كفار مهاجم است،گاهى با منافقان و گاهى با متجاوزان‏داخلى كه بر ضد حكومت‏حق مى‏شورند،گاهى بر ضد ظالمان،بدعت‏گذاران، تحريف‏گران،ترويج‏كنندگان باطل،تعطيل‏كنندگان حدود الهى،برهم زنندگان امنيت‏جامعه اسلامى و غاصبان حكومت مشروع و الهى از شايستگان است.
سيد الشهدا«ع‏»در عصرى قرار گرفته بود كه امويان،كمر به هدم اسلام و محو شريعت‏بسته بودند و دين خدا در معرض نابودى بود.جهاد آن حضرت،جانى تازه به اسلام داد وخونى تازه در رگهاى جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين كلام پيامبر خدا«ص‏»كه‏فرمود:«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل فى‏عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله مدخله‏».
اين شرايط را بر گروه حاكم و امويان تطبيق كرده،فرمود:اينان،پيروى از شيطان كرده واطاعت‏خدا را واگذاشته‏اند،فساد را آشكار،حدود الهى را تعطيل و بيت المال رامخصوص خود ساخته،حرام خدا را حلال كرده،حلال الهى را حرام كرده‏اند.سپس خودرا شايسته رهبرى و حكومت دانسته،مردم را به تبعيت از نماينده‏اش‏«مسلم بن عقيل‏»
فرمان مى‏دهد،تا خودش به كوفه برسد.[10]سكوت نكردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به‏بدعتها و كشتن بى‏گناهان و هتك نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران،از مظاهرديگر جهاد است كه حسين بن على‏«ع‏»پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامه‏هايى هم كه پس ازورود به مكه،به مردم بصره و كوفه نوشت،سخن از نابود كردن سنت و احياى بدعت‏توسط بنى اميه و دعوت كوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه‏اى باباطل،آنان را به‏«راه رشد»هدايت كند.در وصيت‏نامه‏اش به محمد بن حنفيه نيز هنگام‏خروج از مدينه،حركت‏خود را براى‏«اصلاح‏»در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهى از منكر مى‏شمارد(و انى لم اخرج اشرا...)[11] در خطبه‏اى هم كه در مكه مى‏خواند،پس‏از بيان زيبايى شهادت براى انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياكان شهيدش،از مردم‏دعوت مى‏كند كه هر كس آماده فدا كردن جان در اين راه است،به او بپيوندند(من كان‏باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا).[12]جهاد حسين بن على‏«ع‏»براى احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه،هم كشتن وهم كشته شدن حيات و پيروزى است.جهاد و شهادت آزادمردان،هميشه با بذل جان وايثار و نثار خون است و ثمره آن بيدارى مردم و احياى حق است.اين خط و برنامه،معامله با خداست كه مشترى جانها و اموال مؤمنان است و به پيكارگران در راهش،نويدبهشت داده است،چه بكشند،چه كشته شوند،[13] و اين همان فرهنگ‏«احدى الحسنين‏»
است كه قرآن آن را تعليم و الهام مى‏دهد.هم سيد الشهداء،مجاهد در راه خدا بود و هم‏ياران شهيدش.مبارزه آنان،عمل به وظيفه اسلامى و تكليف خدايى در مقابل ترويج‏بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مى‏كوشيدند جهادشان راياغيگرى و آن مجاهدان راه خدا را«خارجى‏»و شورشى معرفى كنند.از اين رو درزيارتنامه‏هاى امام حسين و يارانش،از جمله اوصاف آن حضرت،نسبت به‏«جهاد»تاكيدشده است.در زيارتهاى مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مى‏شود:«الزاهدالذائد المجاهد،جاهد فيك المنافقين و الكفار،جاهدت فى سبيل الله،جاهدت الملحدين،جاهدت عدوك،جاهدت فى الله حق جهاده‏»[14].و در باره شهداى كربلا نيز اين كلمات وتعابير به كار رفته است:«نصحتم لله و جاهدتم فى سبيله،اشهد انكم جاهدتم فى سبيل الله،الذابون عن توحيد الله.»[15] و براى خنثى كردن تبليغات دشمن،در زيارتنامه‏ها همه اين‏صفات و اعمال،براى سيد الشهدا و يارانش با مطلع‏«اشهد انك...»آمده است،گواهى‏زائر بر اينكه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه‏شان،جهادى مقدس بر ضد باطل بود.
عاشورا،سرمايه الهام‏بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداى‏كربلا، خون حماسه‏سازان ظلم‏ستيز را به جوش آورد.

چاووش خوانى


چاووش،به معناى پيشرو لشكر و قافله است،كسى كه پيشاپيش قافله يا زوار حركت‏كند و آواز خواند.[16] كسى كه در دربار شاهان يا در نزد امرا و بزرگان وظيفه‏دار امورتشريفاتى بوده،در روزهاى سلام،اشخاص را به حضور آنان معرفى مى‏نموده است.[17]در فرهنگ دينى در گذشته رسم بود كه طبق مراسم سنتى،هنگام رفتن اشخاص ازشهرها و روستاها به زيارت نجف، كربلا،خراسان يا سفر حج،اشخاصى به نام‏«چاووش‏خوان‏»اشعارى را با لحنى سوزناك و خاص مى‏خواندند.هم هنگامه بدرقه زائر،هم وقت‏استقبال،بصورت تك خوانى يا همخوانى.محتواى اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپيامبر و اهل بيت او يا فراخوانى به پيوستن به كاروان زيارت بوده است.چاووش خوانى،حرفه‏اى معنوى و پر از صفا بود كه صداى خوش و لحنى دلنشين مى‏خواست و پاكى وديندارى و عشق به اهل بيت.چاووش‏خوانان،«مناديان راه خدا و قاصدان مرقد مطهراوليا»بودند و«بانگ چاووشان‏»مردم را به هلهله و غوغا و بى‏آرامى دل مى‏رساند». در هرفقره‏اى،مصرع‏«كه بر حبيب خدا ختم انبيا صلوات‏»كه چاووش خوان مى‏خواند،از مردم‏صلوات مى‏گرفت.شعرهايى از اين قبيل:
ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد
ز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد
هر كه دارد هوس كرب و بلا،بسم الله
هر كه دارد هوس حب خدا،بسم الله
بر مشامم مى‏رسد هر لحظه بوى كربلا
ترسم آخر جان دهم در آرزوى كربلا[18]
اين مراسم سنتى،در جاهاى مختلف،تشريفات خاص و اشعار متفاوتى دارد.به‏نوشته دهخدا: «چاووش خوان كسى است كه دعوت رفتن به زيارت عتبات عاليات كند.
در اصطلاح روستاييان خراسان،كسى باشد كه در فصل مناسب زيارت در دهات وروستاها سواره يا پياده به راه افتد و روستاييان را به وسيله جار زدن يا خواندن اشعار مهيج‏و مناسب،به زيارت اعتاب مقدسه تشويق و تهييج نمايد.»[19]

خطبه كربلا


خطبه شب شكن عابد و زينب در شام
به گلستان خزان ديده حق سامان داد
خطبه،خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى‏كند.مانندخطبه جمعه،خطبه عيد،خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف.معمولا مشتمل بر حمدو ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است.خطبه‏هايى كه اميران و خلفا و واعظان‏مى‏خواندند، از اين قبيل است.به آن،خطابه هم گفته مى‏شود.
در نهضت عاشورا،يك سرى خطابه‏ها و سخنرانيها توسط سيد الشهدا،امام سجاد،حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب‏تعيين كننده بوده است،چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكه بوده،چه‏خطبه‏هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادرشده است.خطبه‏هاى سيد الشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد،همچنين‏خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق،معروفترين آنهاست.خطبه‏هاى امام،اغلب درمجموعه‏هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده،آمده است.[15] برخى از خطبه‏هاى‏سيد الشهدا«ع‏»كه در طول نهضت عاشورا بيان شده است،چنين مطلعهايى دارد:
هنگام خروج از مكه به سوى عراق:«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على‏جيد الفتاة...»[20] پس از برخورد با سپاه حر در«ذو حسم‏»:«ايها الناس!...انى لم اقدم على هذا البلدحتى اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ان اقدم الينا انه ليس علينا امام...».[21]همان هنگام:«انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبرمعروفها...الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه...».[22]در منزلگاه بيضه،خطاب به ياران خويش و سپاه حر:«ايها الناس!ان‏رسول الله‏«ص‏»قال:من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله،ناكثا لعهد الله مخالفا لسنة‏رسول الله...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن...».[23]شب عاشورا،خطاب به اصحاب خويش:«اثنى على الله احسن الثناء و احمده على‏السراء و الضراء...اما بعد،فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابرو لا اوصل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيرا...».[24]صبح عاشورا،خطاب به سپاه دشمن:«الحمد لله الذى خلق الدنيا فجعلها دار فناء وزوال،متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقى من فتنته...».[25] خطاب به سپاه كوفه،آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند:«ايها الناس!اسمعواقولى و لا تعجلونى حتى اعظكم بما لحق لكم على...اما بعد،فانسبونى فانظروا من انا؟ثم‏ارجعوا الى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟!الست ابن بنت‏نبيكم‏«ص‏»و ابن وصيه و ابن عمه...».[26]روز عاشورا،خطابه به نيروهاى ابن سعد:«تبا لكم ايتها الجماعة و ترحا،افحين‏استصرختمونا وليهن متحيرين فاصرخناكم مؤدين مستعدين،سللتم علينا سيفا فى رقابنا وحششتم علينا نار الفتن...الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين،بين السلة و الذلة وهيهات منا الذلة...».[27]و اما خطبه‏هاى ديگر:
خطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم:«اما بعد،يا اهل الكوفة!يا اهل الختل‏و الغدر،فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة،انما مثلكم كمثل الذى نقضت غزلها من بعد قوة‏انكاثا...».[28] خطبه ام كلثوم،دختر امير المؤمنين،خطاب به كوفيان:«يا اهل الكوفة سواة لكم،مالكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نسائه و نكبتموه...».[29]خطبه پر شور زينب كبرى‏«ع‏»در مجلس يزيد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينااقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن‏العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله‏«ص‏»
سبايا؟...».[30]خطبه شور انگيز افشاگر امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد در شام:«ايها الناس! اعطيناستا و فضلنا بسبع:اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة...فمن عرفنى فقد عرفنى و من‏لم يعرفنى انباته بحسبى و نسبى،انا ابن مكة و منى،انا ابن زمزم و الصفا...».[31]محتواى اينگونه خطبه‏ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت وتبيين مظلوميت عترت پيامبر«ص‏»است،از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطمشى سيد الشهدا«ع‏»را در حادثه عاشورا بيان مى‏كند،و هم عمق معرفت‏خاندان او وحمايت آگاهانه آنان را از راه حق.
خطبه يعنى اعتراض آتشين
خطبه يعنى درد زين العابدين
خطبه يعنى همچو زينب استوار
با تبسم ايستادن پاى دار
خطبه يعنى تشنگى آموختن
در كنار آب،لب را دوختن
خطبه يعنى با خدا ساغر زدن
در جنون پيمانه آخر زدن
خطبه يعنى زن،حريم پاكى است
جلوه‏اى از حجب و از بى باكى است
آنكه مست از باده تلخ شب است
آشنا كى با صداى زينب است؟[32]

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #7
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
خون


آن روز كه جان خود فدا مى‏كرديم
با«خون‏»به حسين‏«ع‏»اقتدا مى‏كرديم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفى‏«خود»،اثبات‏«خدا»مى‏كرديم[1]
خون،عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن،جان هم نيست.با اين‏حساب،كسى كه حاضر باشد از«خون‏»خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد،آماده جانبازى است و اين همان‏«شهادت طلبى‏»است كه از الفباى‏«فرهنگ عاشورا»است.
هم آن كه خون مى‏دهد و از جان مى‏گذرد،عزيز است و ماندگار،هم آنكه در راه انتقام‏خونهاى به ناحق ريخته قيام مى‏كند،كارى امام زمان گونه مى‏كند،چرا كه آن حضرت،خونخواه كشتگان كربلاست‏«اين الطالب بدم المقتول بكربلا»و هم آنان كه از خون‏شهيدان،الهام حماسه و فداكارى مى‏گيرند،شاگردان لايق مكتب شهادتند.
اينكه سيد الشهدا«ع‏»در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود:هر كس حاضر است‏خون‏قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما همراه شود:«من كان باذلا فينا مهجته فليرحل‏معنا»[2] اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است.قداست‏خون شهيد نيز از همين‏جاست،چرا كه او با خدا معامله مى‏كند و حق اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين‏ريخته مى‏شود، آمرزيده شود:«اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له ذنبه كله الا الدين‏»[3] وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود،يا قطره اشكى از خوف خدا،محبوبترين قطره نزدخداوند است:«ما من قطرة احب الى الله عز و جل من قطرتين:قطرة دم فى سبيل الله وقطرة دمعة فى سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله‏».[4]در روايات و زيارات نيز نسبت به سيد الشهدا«ع‏»و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل‏زياد است كه:شما جانتان را،نفستان را،ارواحتان را،خونتان را، خون قلبتان را،خودتان راو...در راه خدا بذل و نثار كرديد.هر ملتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد،به‏عزت مى‏رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند،گرفتار ذلت مى‏شوند.امام‏خمينى(ره)مى‏فرمايد:«مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون‏شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت‏كور شدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. »[5]
خونشان آيت‏سرافرازى است
رمز خود سوزى و جهان سازى است.
سنگ خونرنگ هر مزار شهيد
غزل خون نشان جانبازى است[6]

*********
خون تازه


در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين‏«ع‏»عصر عاشورا،در زمين و آسمان‏نشانه‏هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدتها باقى بود.يكى از اين علايم و آثار، خون تازه(دم عبيط)بود.در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام،در بيت‏المقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مى‏داشتند،زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان‏خون باريد.[7] بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها،گريه‏آسمان و زمين در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»به حساب آمده است.در زمينه همين عبيط،از قول‏ابو سعيد نقل شده است كه: «ما رفع حجر من الدنيا الا و تحته دم عبيط و لقد مطرت السماءدما بقى اثره فى الثياب مدة حتى تقطعت‏».[8] در مورد خواب ام سلمه نيز آمده است كه‏حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده:هر گاه شيشه‏اى كه در نزد توست‏و خاك در آن است،ديدى كه خاكش به خون تازه(دم عبيط)رنگين شد،بدان كه‏حسين‏«ع‏»كشته شده است.[9]

*********
خون گريستن


به جاى اشك،خون گريستن،تعبيرى است كه در«زيارت ناحيه مقدسه‏»از زبان‏حضرت حجت‏«ع‏»نقل شده كه مى‏فرمايد:اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و نتوانستم‏ياريت كنم،صبح و شب بر تو خون مى‏گريم و مى‏نالم و به جاى اشك،خون مى‏گريم:
«...لابكين عليك بدل الدموع دما».[10] از نشانه‏هاى غير طبيعى و خارق العاده‏اى كه پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»در كائنات ديده شد،غير از سرخى شفق و وجود خون تازه زيرسنگها در منطقه شام و فلسطين و...يكى هم بارش خون از آسمان بود.سرخى آسمان راهنگام طلوع و غروب نيز از آن نشانه‏ها دانسته‏اند.روايت امام صادق‏«ع‏»چنين است:
«بكت السماء على الحسين اربعين يوما بالدم‏».از ام سليم نيز نقل شده است:«لما قتل‏الحسين‏«ع‏»مطرت السماء مطرا كالدم،احمرت منه البيوت و الحيطان‏».[11]

*********
خيزران


چوب و تركه‏اى كه يزيد،با آن بر سر بريده امام حسين‏«ع‏»اشاره مى‏كرد و بر لب ودندان مى‏زد.ابو برزه اعتراض كرد كه:اى فاسق!چوبت را از لبهاى حسين‏«ع‏»بردار،به‏خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى‏بوسيد.[12] در زيارتنامه آن حضرت‏نيز آمده است: «السلام على الثغر المقروع بالقضيب‏».

*********
خيمه گاه


محلى كه امام حسين‏«ع‏»پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد وخيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه‏ها كه از شمال شرقى تا جنوب وغرب كشيده مى‏شد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه،يك نيم دايره تشكيل مى‏داد واهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله‏داشت.در جايى بود كه تيرهاى اردوى دشمن به آنجا نرسد.ولى سپاه انبوه كوفه،محل رامحاصره كردند.[13] خيمه حضرت زينب را پشت‏خيمه امام حسين نصب كردند و خيام‏جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود.[14]خيمه‏هاى افراشته،برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه وامكانات.خيمه‏هاى اصحاب،جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود.آرايش خيمه‏هاحالت نعل اسبى داشت،بگونه‏اى كه جمع و جور بود،نه متشتت و پراكنده،تا قابل‏حفاظت بيشترى باشد.در پشت اين خيمه‏ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، موردتهاجم قرار نگيرند.برخى از خيمه‏ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشوراياران امام به خيمه نظافت مى‏رفتند و خود را تميز مى‏كردند.در مقابل همين خيمه بود كه‏برير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى‏كردند.[15] بقيه خيمه‏هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است:
1-خيمه فرماندهى
2-خيمه امدادگران(اورژانس)
3-خيمه سقاخانه و آبرسانى‏
4-خيمه شهدا
5-خيمه انبار
6-خيمه نظافت و پاكيزگى
7-خيمه سنگرى(فقط بعنوان‏سنگر استفاده مى‏شده است)
8-خيمه حضرت سجاد«ع‏»
9-خيمه‏هاى ياران‏
10-خيمه‏هاى بنى هاشم
11-خيمه‏هاى خانوادگى(زنها،بچه‏ها)
12-خيمه حضرت‏زينب‏«ع‏».[16]
پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كردو به آتش كشيد.پيكر شهداى عاشورا، از ميدان رزم به مقابل خيمه‏گاه آورده مى‏شد.
«...آنچه اكنون در كربلا،در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه‏گاه(مخيم)موجوداست و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرك مى‏جويند،در زمانهاى قديم نبوده است وبعدها در محل خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد.بناى‏فعلى ساختمان و قبه خيمه‏گاه،ساخته‏«مدحت پاشا»براى پذيرايى ناصر الدين شاه ودرباريان او بوده و به قولى هم‏«عبد المؤمن دده‏»آن را ساخته است.»[17]

*********
ذاكر


ياد آورنده،كسى كه از مصايب اهل بيت مى‏گويد و مردم را مى‏گرياند،چه مداح باشد وچه واعظ و منبرى.«ذاكر اهل بيت‏»،عنوانى افتخارآميز است براى آنانكه با مداحى و مرثيه‏خوانى، نام و ياد و فضايل و مظلوميتهاى خاندان پيامبر را زنده نگه مى‏دارند و نقشه‏دشمنان را در به فراموشى سپردن ظلمهاى خود به دودمان رسالت،خنثى مى‏سازند.
ذكر و ياد ائمه و شهداى كربلا،مورد تشويق امامان بود و خودشان همواره از ذاكران واحياگران حادثه كربلا و مظلوميت اهل بيت بودند و بر آن مى‏گريستند.امام صادق‏«ع‏»
فرمود:«من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار».[18] هر كس كه نزد او يادشويم و چشمانش اشك آلود شود،خداوند چهره‏اش را بر آتش حرام مى‏كند.

*********
ذكر مصيبت


سنتى در جهت احياى ياد و نام ائمه و مطرح نگه داشتن حادثه عاشورا.در اين برنامه،چه بصورت مقطع پايانى سخنرانى و موعظه و چه بصورت مستقل،حوادث كربلا وكيفيت‏شهادت امام حسين‏«ع‏»و ياران او و نيز امامان ديگر بصورتى سوزناك نقل مى‏شودكه سبب تحريك عواطف و گريستن بر سيد الشهدا مى‏گردد.نقل حوادث بر اساس مقتلهاانجام مى‏گيرد و شايسته است كه از منابع معتبر و شعرهاى خوب استفاده مى‏شود تاموجب وهن به مقام معصومين و خاندان عصمت نگردد.
امام سجاد«ع‏»كه بيست‏سال به ياد عاشورا مى‏گريست،مى‏فرمود ياد شهادت فرزندان‏فاطمه چشمانم را پر اشك مى‏كند:«انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك‏عبرة‏»[19] با اين حساب،ياد حادثه و يادآورى آن مظلوميتها خودش كافى است تا مستمعان‏را بگرياند و نيازى به آميختن دروغ يا نقل حرفهاى بى‏اساس در ذكر مصيبت و مرثيه‏خوانى نيست.
ذكر مصيبت،سبب تعميق نهضت‏حسينى و پيوند عاطفى و قلبى شيعه باسيد الشهداست و نقشه دشمنان اهل بيت را كه كوشش در محو جنايات خويش داشتند،نقش بر آب مى‏كند و جامعه را هوادار اهل بيت و خصم ظالمان مى‏پرورد.[20]البته بايد ذاكران و مرثيه خوانان،هم شايستگى اين منصب حساس را داشته باشند وهم در محتواى مرثيه‏خوانى خود دقت داشته باشند و نصايح بزرگان را در آداب آن به كاربندند.

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #8
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
رمز جاودانگى عاشورا


هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى‏«كربلا»نمى‏رسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل‏عاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله:
1-خدايى بودن آن:حركت‏حسين‏«ع‏»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همه‏براى خدا بود و هر چه كه‏«لله‏»باشد،رنگ جاودانه مى‏گيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق، همواره امتداد مى‏يابد.
پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است
قيام براى خدا فراموش نمى‏شود و نورش خاموش نمى‏گردد،چونكه رنگش خدايى ونورش الهى است.
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست
2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مى‏خواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابه‏هاى زينب و سجاد«عليهما السلام‏»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين‏امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيت‏سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3-احياگريهاى‏«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين‏«ع‏»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.
نقش‏«ياد»،«بكاء»،«زيارت‏»،«شعر»و«مرثيه‏»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است.[1] -كيفيت‏حادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج‏خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج‏خود،همه و همه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.

*********
روز شمار قيام كربلا


در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:
15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.
29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعى از بنى هاشم.
3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعى از بنى هاشم.
ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.
10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.
15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.
5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.
11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن به كوفه.
8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»
حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او.
9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الاماره كوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.
ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».
ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيب الهجانات‏».
2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.
5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.
9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتى سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستادن سر مطهر امام به كوفه،توسط خولى.
11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كرده به كوفه برد.
1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.
20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.

*********
روضه


روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.
معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء»
مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)
يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند، خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»
معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.»[2]كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء».[3] در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:
ز اندوه اين ماتم جان گسل
روان گردد از ديده‏ها خون دل‏»[4]
نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.
از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند.[5] در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏»[6] هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

*********
روضة الحسين‏«ع‏»


به حرم سيد الشهدا«ع‏»در كربلا روضة الحسين‏«ع‏»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمه‏و حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة‏».[7]

*********
زنان در نهضت عاشورا


پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى‏از اولاد على‏«ع‏»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع‏»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع‏»
بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص‏امام حسين‏«ع‏»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.[8]5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم‏بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب‏كبرى‏«ع‏».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله‏بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام‏شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:
يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى‏كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان‏رفت،كه امام حسين‏«ع‏»او را به خيمه‏ها برگرداند.[9] دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين)
نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام‏حسين‏«ع‏»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه‏به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به يارى‏طلبيد.
زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»،همچنين فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»
نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيرامون‏اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام‏و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى‏»بايد اشاره‏كرد(آنگونه كه در بحث‏«اسارت‏»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه‏فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند به عنوان‏«درس‏»مورد توجه باشد:
-مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه‏امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى اين حضور است.چه همكارى‏طوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتى‏اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.
آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت‏بود.اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى‏«ع‏»جلوه‏گر بود.
-پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس‏از بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبه‏جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.
-روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگان‏روحيه مى‏بخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.
-پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه‏ها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب از امام سجاد«ع‏»يكى ازاين نمونه‏هاست[10].
-مديريت.بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد.
نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس‏«مديريت درشرايط بحران‏»را مى‏آموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايت‏كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشه‏هاى‏دشمن را خنثى ساخت.
-حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به‏هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زنان‏اهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب‏در معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند.ام‏كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟
وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه‏شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراض‏كرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل‏المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...»[11] و نمونه‏هاى‏ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
-تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،به‏اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند.
-عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريه‏ها،شيونها،عزادارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر، ماندگارتر شد.

*********
زيارت


ديدار،بر سر تربت‏يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرم‏هاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه‏«ع‏»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلت‏يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت به‏حضرت رسول‏«ص‏»، حضرت زهرا«س‏»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق‏«ع‏»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا»[25] هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا در حال حيات،زيارتمان كرده است.
زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع‏»فرمود:«ان لكل امام عهدا فى‏عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...»[12] براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه‏هاى‏وفاى كامل به اين پيمان،زيارت قبور امامان است.
اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل‏حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويج‏مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه‏ها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مى‏كوشيدند،«زيارت‏»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى‏شدو نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.
در احاديث متعدد،تاكيد شده كه زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر،پاداش بيشترى دارد،و اگر راه زائر دور باشد،و زيارت،پياده و همراه با مشقتها باشد،اجرو قرب بيشترى خواهد داشت.[13] فضايل زيارت،در باره ديدار و زيارت خانه خدا،مرقدمطهر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق،پيرامون‏مرقد پاكشان،كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى‏آورد و به‏زائران هم،«دعوت به خير»، «دفاع از حق‏»و«شهادت در راه خدا»را الهام مى‏دهد وزيارت،«وسيله‏»قرب به پروردگار است.[14] زيارت،قلمرو«دل‏»و وادى محبت و شوق است،نمودى از احساس متعالى و زبان‏علاقه و ترجمان پيوند قلبى است.فيض‏«حضور»در كنار اولياء خدا،زائر را از كيمياى‏«نظر»برخوردار مى‏سازد.زيارت،الهام گرفتن از اسوه‏ها و تعظيم شعائر و تقدير ازفداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مى‏ايستد،تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر«ميزان‏»قرار مى‏دهد تا كم و كاستى خود را جبران‏كند.زائر،مهمان مائده معنوى اولياء الله است و زيارت،تجديد پيمان و ميثاق‏«ولايت‏»بارهبرى است.زيارت،سفر با كاروان اشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان وبراق عشق است.

*********
زيارت اربعين


اربعين،چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است كه جان خود و يارانش رافداى دين كرد.از آنجا كه گراميداشت‏خاطره شهيد و احياء اربعين وى،زنده نگهداشتن‏نام و ياد و راه اوست و زيارت،يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است،زيارت‏امام حسين‏«ع‏»بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است،فضيلت بسياردارد.
امام حسن عسكرى‏«ع‏»در حديثى علامتهاى‏«مؤمن‏»را پنج چيز شمرده است:نمازپنجاه و يك ركعت،زيارت اربعين،انگشتر كردن در دست راست،پيشانى بر خاك نهادن‏و«بسم ا...»را در نماز،آشكارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدى و خمسين وزيارة الاربعين...»[15] زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است،در كتب دعا آمده است‏و به اينگونه شروع مى‏شود: «السلام على ولى الله و حبيبه...»كه اين متن،از طريق‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏»روايت‏شده است.زيارت ديگر آن است كه جابر بن‏عبد الله انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام عليكم يا آل الله...»شروع مى‏شود.[16]مورخان نوشته‏اند كه جابر بن عبد الله انصارى،همراه عطيه عوفى موفق شدند كه درهمان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين‏«ع‏»نائل آيند.وى كه آن هنگام‏نابينا شده بود،در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تاسر قبر حسين بن على‏«ع‏»آمد و با راهنمايى عطيه،دست روى قبر نهاد و بيهوش شد،وقتى به هوش آمد،سه بار گفت:يا حسين!سپس گفت:«حبيب لا يجيب حبيبه...»آنگاه‏زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.[17]

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #9
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
زيارت عاشورا


از زمانهاى بسيار مناسب و با فضيلت براى زيارت امام حسين‏«ع‏»،روز عاشوراست،چه به صورت حضورى و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا«ع‏»در كربلا و چه خواندن‏زيارتنامه از دور. امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من زار الحسين‏«ع‏»يوم عاشورا وجبت له‏الجنة‏».[40] كسى كه حسين‏«ع‏»را روز عاشورا زيارت كند،بهشت براى او واجب است.درحديث ديگرى زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روى آن حضرت‏به شمار آمده است:«من زار قبر الحسين يوم عاشورا كان كمن تشحط بدمه بين يديه‏»[1].
متن زيارتنامه‏اى هم كه از سوى ائمه دستور به خواندن آن داده شده به‏«زيارت‏عاشورا»شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن،آثار و بركات زيادى دارد.
اين زيارت را امام باقر«ع‏»به علقمة بن محمد حضرمى آموخته كه هر گاه خواست از دور وبا اشاره آن امام را زيارت كند،پس از دو ركعت نماز زيارت،چنين بخواند:«السلام عليك‏يا ابا عبد الله،السلام عليك يابن رسول الله...»[2] تا آخر،كه در كتب زيارت آمده است.اين‏زيارت،تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن على‏«ع‏»با مولاى خويش است كه همراه با«تولى‏»و«تبرى‏»است و خط فكرى و سياسى زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت،ترسيم مى‏كند و اعلام همبستگى و سلم و صلح با موافقان راه حسين‏«ع‏»و اعلان‏جنگ و مبارزه با دشمنان حق است.«زيارت عاشورا»ولايت‏خون و برائت‏شمشير است‏و تسليم دل و يارى در صحنه است،تا عشق درونى به جهاد بيرونى بيانجامد و نفرت قلبى‏به برائت على برسد.زيارت عاشورا، منشور«تولى‏»و«تبرى‏»نسبت به جريان حق و باطل‏در همه جا و همه زمانهاست.

*********
زيارت كربلا


از مقدسترين و با فضيلت‏ترين زيارتهايى كه در فرهنگ دينى و روايات اسلامى بيان‏شده است، زيارت قبر سيد الشهدا«ع‏»در كربلاست و براى زيارت هيچ امامى،حتى‏زيارت قبر رسول خدا«ص‏»به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث،گاهى‏زيارت امام حسين‏«ع‏»از زيارت كعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براى زيارت آن‏حضرت،پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات،بگونه‏اى‏است كه آن را براى يك شيعه در حد يك‏«فريضه‏»مى‏شمارد و ترك آن را ناپسند مى‏داند وهيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و ترك آن را جفامى‏داند.از امام صادق‏«ع‏»روايت است:«زيارة الحسين بن على واجبه على كل من‏يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل‏»[3] زيارت حسين بن على‏«ع‏»،بر هر كس كه او را ازسوى خداوند،«امام‏»مى‏داند واجب است.
ميان عقيده به امامت و ديدار امام(چه در حال حيات و چه پس از مرگ)نوعى ملازمه‏است و در روايات،به اين نكته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارج‏بيشتر و ثواب افزونترى دارد.اين،هم نشانه تاثير اجتماعى‏«زيارت‏»و هم ميزان عشق وفداكارى‏«زائر»است.امام صادق‏«ع‏»به‏«ابن ب*****»كه سخن از خوف و هراس در راه‏زيارت سيد الشهدا مى‏گفت،فرمود:آيا دوست ندارى كه خداوند،تو را در راه ما ترسان‏ببيند؟...[4] و در حديثى كه زراره از امام باقر«ع‏»در باره زيارت خائفانه آن حضرت‏مى‏پرسد،حضرت پاسخ مى‏دهد:خداوند،از هراس قيامت،ايمنش مى‏دارد.[5] امام‏صادق‏«ع‏»نيز به‏«محمد بن مسلم‏»كه با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مى‏رفت،فرمود:هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطره‏تر باشد،پاداش زيارت هم به اندازه آن است وهر كس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت كند، خداوند،هراس او را در روز قيامت،ايمن‏مى‏سازد:«ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف و من خاف فى اتيانه آمن الله‏روعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...»[6] در حديث مفصلى،امام صادق‏«ع‏»به ثوابهاى آن‏اشاره كرده،مى‏فرمايد:كسى كه هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطانى شود و او رادر آنجا بكشند،با اولين قطره خونش،همه گناهانش بخشوده مى‏شود و هر كه در اين راه‏به زندان افتد،در مقابل هر روزى كه زندانى و اندوهگين گردد،در قيامت برايش يك شادى است،و اگر در راه زيارت،كتك بخورد،براى هر ضربه‏اى يك حورى بهشتى است‏و در برابر هر درد و رنجى كه بر جسمش وارد مى‏شود،يك‏«حسنه‏»براى اوست.[7] ومى‏فرمايد:«من اتى قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر».[8] هر كه‏عارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت كند،خداوند گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد.
آرى...براى رسيدن به كربلا،بايد اراده‏اى آهنين،قلبى شجاع،عشقى سوزان داشت ودر اين سفر،بايد رهتوشه‏اى از صبر و يقين،پاپوشى از«توكل‏»،سلاحى از«ايمان‏»ومركبى از«جان‏»داشت تا به منزل رسيد،چرا كه راه كربلا،از«صحراى عشق‏»و«ميدان‏فداكارى‏»و پيچ و خم خوف و خطر مى‏گذرد.پاداشهاى زيارت كربلا نيز شگفت است.ازقبيل:پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عدل،اجر شهيدان بدر،ثواب حج و عمره مكرر،پاداش آزاد كردن هزار بنده و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا و...[9] البته‏تفاوت اجر و ثواب،به معرفت زائر و كيفيت زيارت و شرايط اجتماعى هم بستگى دارد.
كربلا،از يك سو،سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است،از سويى ديگر مظهردفاع بزرگ آل على و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روى آوردن به مزارسيد الشهدا،در واقع تكرار همه روزه و همواره حق و يادآورى مظلوميت است.اگر كعبه وحج و نماز و جهادى هم باقى مانده است،به بركت‏شهيد عاشوراست كه احياگر دين شد واسلام،تا هميشه مديون‏«ثار الله‏»است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين‏«ع‏»و مرقداو،از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختى و هراس و موانع،رو به رو بوده‏است.شوق زيارت كربلا،از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاى آزاده و فضيلت‏خواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پابوده‏اند و«راه بسته كربلا»هميشه چون حسرتى بر دل شيعه بوده است،چه در دوره‏امويان و عباسيان،چه در عصر حكومت بعثيان و در تاريخ معاصر،و آرزوى‏«باز شدن راه‏كربلا»همواره چون مشعلى در دل عاشقان حسين‏«ع‏»روشن بوده و تلخيهاى هجران را بااين‏«اميد»تحمل مى‏كرده‏اند.زائر حسين‏«ع‏»،عاشقى از خود گذشته است و زيارت كربلا،عبادتى خدايى و ملكوتى.
[10] هر گاه خواستى حسين‏«ع‏»را زيارت كنى،با حالتى اندوهگين و پر رنج،خاك‏آلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت كن...(در حديث ديگرى است كه:)چون حسين بن‏على اينگونه به شهادت رسيد.[11] به قول حافظ:
نيازمند بلا،گو رخ از غبار مشوى
كه كيمياى مراد است،خاك كوى نياز
غبار راه زيارت كربلا،خود،طراوت و پاكى است و اين آشفتگى و افسردگى،نشاطروح عاشق است.
از شيشه غبار غم نمى‏بايد شست
و ز دل،رقم‏«الم‏»نمى‏بايد شست
پايى كه به راه عشق شد خاك آلود
با آب حيات هم نمى‏بايد شست[12]

*********
زيارت ناحيه مقدسه


زيارتنامه‏اى است كه به امام زمان‏«ع‏»نسبت داده شده و شيخ طوسى با سندهاى خودآن را روايت كرده است.به اين صورت كه در سال 252 هجرى از ناحيه مقدس حضرت‏حجت‏«عج‏»اين روايت به دست‏شيخ محمد بن غالب اصفهانى صادر شده است. متن‏زيارت،خطاب به سيد الشهدا و شهداى كربلاست و نام يكايك آنان،اغلب با ذكر اوصاف‏و خصوصياتشان و نيز اسامى قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت،اينگونه‏است:«السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت،در كتاب اقبال سيد بن‏طاووس،ص 573 و نيز در بحار الانوار،ج 98،ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيزمشتمل بر اسماء شهداست كه در بحار(ج 98،ص 340)ذكر شده است.در اين زيارت،به برخى حوادث پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»و اوضاع كربلا و اهل بيت و ذو الجناح وسراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است.[13]

*********
زيارتنامه


متنى كه هنگام زيارت مرقد پاك امام حسين‏«ع‏»و هر يك از امامان معصوم و ذريه پاك‏پيامبر و شهداى اهل بيت‏خوانده مى‏شود،دعايى كه به عنوان تشرف باطنى براى ائمه‏و امامزادگان مى‏خوانند و حاوى سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست.
از آنجا كه‏«زائر»را ادب و معرفت‏شرط است،پس سخنى كه هنگام زيارت بر زبان‏مى‏آورد،بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مى‏تواند از پيش خود و به زبان خود،جملاتى و نيايش و دعايى را به عنوان زيارتنامه بخواند،ولى در منابع ما،متونى به نام‏«زيارتنامه‏»نقل شده كه سند آنها به ائمه مى‏رسد و به عنوان‏«زيارتهاى ماثوره‏»شناخته‏مى‏شود.علماى دين،كتب متعددى بصورت مجموعه‏هاى زيارات،تدوين كرده‏اند،كه‏آميخته‏اى است از زيارتهاى مستند و منقول از معصومين و زياراتى كه انشاى علماى‏بزرگ است.در اين ميان،آنچه از ائمه نقل شده،بسيار است،همچون زيارتهاى:امين الله،جامعه كبيره،وارث،عاشورا و زيارت اربعين.كتابهاى دعا و زيارات نيز بسيار است،همچون:مصباح المتهجد،مفاتيح الجنان،مزار،بحار الانوار(جلد زيارات) .
دقت در مضامين و محتواهاى زيارتنامه‏ها بسيار مفيد است.مفاهيم كلى كه در زيارات‏ديده مى‏شود،بسيار است،از جمله:محبت،مودت،موالات،اطاعت،صلوات،سلام،عهد،شفاعت،توسل، وفا،دعوت،نصرت،تسليم،تصديق،صبر،تولى و تبرى،مواسات،نماز،زكات،زيارت،تبليغ،وراثت، مساعدت،معاونت،سعادت،رضا،خونخواهى،جنگ و صلح،امر به معروف و نهى از منكر،تقرب به خدا،برائت از دشمنان،ولايت،فوز،نصيحت،جهاد،فدا شدن و...دهها عناوين و مفاهيم كلى كه از مطالعه فقرات‏زيارتنامه‏ها برمى‏آيد.اوصافى كه در زيارتنامه‏ها آمده،برخى كلى و قابل انطباق بر همه ائمه‏و معصومين است،و برخى هم به تناسب وضعيت زندگى و شهادت امام خاص يا امامزاده‏و شهيد بخصوصى به كار رفته است.محورهاى كلى مفاهيمى كه در زيارتنامه‏ها آمده‏است،مى‏تواند اينگونه فهرست‏شود:
-مسائل اعتقادى،توحيد،نبوت،صفات خدا...
-شناخت ائمه،اوصاف،فضايل و مقاماتشان.
-تاريخ زندگى و عملكرد اولياء دين و مظلوميتهايشان.
-پيوندهاى‏«ولايى‏»بين زائر و پيشوا و همسويى در فكر و موضع و عمل و اقدام.-افشاگرى بر ضد ستمگران حاكم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران‏«حق‏»وطالبان‏«عدل‏».
-تولى و تبرى،شفاعت،توسل،دعا و...معارفى از اين قبيل.
-طرح آرمانهاى والا و خواسته‏هاى متعالى و نيازهاى برتر.
-و برخى موضوعات ديگر.در واقع،يك سرى معارف دينى و ارزشهاى مكتبى‏و فضايل رفتارى در قالب فقرات زيارتنامه،از طريق ائمه به شيعيان و زائران‏آموخته شده است.زيارتنامه‏ها، نوعى اعلام مواضع اعتقادى،اخلاقى وسياسى است كه توسط زائر،در مقدسترين مكانها،با زبانى رسا ابراز مى‏شود.
«سلام‏»ها و«لعن‏»ها،محور عمده ديگرى در زيارتنامه‏هاست،بخصوص آنچه‏به شهداى عاشورا مربوط مى‏شود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت،و لعنت به دشمنان،ظالمان، غاصبان،شريكان جور،همدستان ظالم،راضيان به‏ستم،زمينه سازان ظلم.
«حب و بغض‏»،جلوه ديگرى از اصل مهم‏«تولى‏»و«تبرى‏»است كه با عبارات‏مختلف در زيارتنامه‏ها آمده است،از ساده‏ترين شكل آن كه حالت قلبى است،تاشديدترين صورت برونى آن كه با عنوان‏«حرب‏»و«سلم‏»مطرح شده است.«بيعت‏»،عنصر ديگرى در زيارتنامه‏هاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا.«جهاد»،محتواى‏زنده ديگرى در راستاى عملكرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا،امير المؤمنين،حمزه‏سيد الشهدا،امام حسن،امام حسين،شهداى احد،شهداى كربلا و...تعبير«جهاد»به كاررفته است،با خطابهايى چون:«جاهدت فى سبيل الله، جاهدت فى الله حق جهاده،جاهدت‏الملحدين...»و«شهادت‏»،از جلوه‏هاى بسيار روشن فرهنگ عاشوراست كه درزيارتنامه‏ها ديده مى‏شود.
فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبى،در جا به جاى زيارتهاى ماثوره ديده مى‏شود.
كشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايه‏شهادت،و طرح جدى اين مسائل،معارضه با تبليغات دشمنانى است كه شهداى كربلا وسيد الشهدا را ياغى بر خليفه و خارجى معرفى مى‏كردند.در زيارتى كه امام هادى‏«ع‏»
آموزش داده است،مى‏خوانيم:«اشهد انك و من قتل معك شهداء احياء».درزيارتنامه‏هاى متعدد و نيز ادعيه گوناگون،از خواسته‏هاى زائر،توفيق قيام و خونخواهى در ركاب‏«قائم‏»عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبى در جان و انديشه شيعه‏است:«و ان يرزقنى طلب ثاركم مع امام هدى ظاهر...»(زيارت عاشورا)و در زيارت‏جامعه،اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان‏«عج‏»است:«نصرتى معدة لكم ومودتى خالصة لكم‏».
در زيارت شهداى كربلا،تعبيراتى از اين قبيل ديده مى‏شود:اصفياء،اولياء،اوداء،انصار،و نشان دهنده ارزشگذارى به صفاتى چون برگزيدگى،ولايت،مودت و نصرت درقاموس كربلاست. همچنين،تقرب به خدا و رسول و ائمه،با برائت از دشمنان خداحاصل مى‏شود.اين نيز جهتگيرى خاص اجتماعى-مكتبى زائر را مى‏رساند.[14]

*********
زيارت وارث


يكى از زيارتهاى سيد الشهدا«ع‏»كه آن حضرت را بعنوان وارث آدم،نوح،ابراهيم،موسى،عيسى، محمد،على،فاطمه زهرا،خديجه كبرى خطاب مى‏كند.زيارت وارث ازامام ادق‏«ع‏»روايت‏شده است.[15] و همراه آداب خاصى است و فضيلت بسيار دارد.
«زيارت وارث به زائر مى‏آموزد كه اسلام امامت،رسالت تاريخى اديان توحيدى را بردوش دارد و به همين دليل،خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست كه‏معناى امامت را مى‏يابد.زائر در اين زيارت،رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش‏امام حسين‏«ع‏»مى‏يابد و چنين مى‏فهمد كه گويى عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيدتاريخى با همه شرك تاريخى است‏»[16].

*********
زيارت وداع


در زيارت سيد الشهدا«ع‏»،مستحب است پس از تمام شدن آن،زاير بالاى سر قبرسيد الشهدا«ع‏»رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در كتب دعا و روايات آمده‏است[17] و متون مختلف و متنوعى دارد و از جمله محتويات آن خداحافظى با قبر امام و دعابراى توفيق زيارت مجدد است و اينكه آخرين بار نباشد:«اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»،«اللهم صل على محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتى ابن رسولك‏و ارزقنى زيارته ابدا ما ابقيتنى...»

*********
زين العابدين‏«علیه السلام‏»


پيشواى چهارم شيعه،حضرت سجاد،امام على بن الحسين،زين العابدين‏«ع‏»،فرزندسيد الشهدا«ع‏»كه در حادثه كربلا حضور داشت و بعلت بيمارى در خيمه بسترى بود وهمراه با اهل بيت،پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»به اسيرى رفت و با حالتى دشوار وغمبار،كه غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند،به كوفه و از آنجا به شام‏برده شد.در كاخ يزيد هم خطبه بسيار مهمى ايراد كرد كه چهره يزيد افشا شد و مردم شام‏نسبت به ماهيت‏حادثه كربلا آگاه شدند.امام سجاد«ع‏»در سال 38 هجرى در مدينه به دنياآمد.در حادثه كربلا حدود 24 سال داشت،پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامت‏كرد.مادرش شهربانو دختر يزدگرد بود.در حادثه كربلا آن حضرت ازدواج كرده و داراى‏فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر«ع‏»هم در كربلا بود.[18]نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا،پيام رسانى خون شهيدان كربلا و حفظدستاوردهاى آن انقلاب خونين و اهداف پدر،از تباه شدن و تحريف گشتن بود.اين‏رسالت،در قالب ايراد خطبه‏ها توسط آن حضرت و عمه‏اش زينب‏«ع‏»انجام گرفت.
سخنان امام سجاد در بارگاه يزيد،چنان او را به خشم آورد كه دستور كشتنش را داد، اماحضرت زينب،جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهداى اهل بيت‏در كربلا،به يارى طايفه بنى اسد آمد و پس از خاكسپارى پيكر سيد الشهدا«ع‏»روى قبر آن‏حضرت نوشت:«هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب،الذى قتلوه عطشانا غريبا»[19].
پس از عاشورا،حضرت سجاد«ع‏»دوران بسيار سخت و خفقان بارى را با خلفاى‏اموى سپرى كرد.وليد بن عبد الملك و هشام بن عبد الملك،از خلفاى معاصر او بودند.
داستان زيارت آن حضرت و بوسيدنش حجر الاسود را و شعرهاى بلند فرزدق در ستايش‏او(هذا الذى تعرف البطحاء وطاته...)معروف است.«صحيفه سجاديه‏»مجموعه‏اى ازدعاهاى آن حضرت است كه اينك در دست ما بعنوان گنجينه‏اى از معارف دينى موجوداست.آن حضرت در سال 95 هجرى با دسيسه وليد بن عبد الملك به شهادت رسيد و دربقيع،مدفون شد.براى آشنايى با زندگى،شخصيت و فضايل بيشمارش بايد به كتابهاى‏مستقل و مفصلتر مراجعه كرد.[20]

*********
زينب‏«علیها السلام‏»


زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين‏«ع‏»در نهضت‏خونين عاشورا.حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع‏»در سال پنجم‏هجرى،روز 5 جمادى الاولى در مدينه،پس از امام حسين‏«ع‏»به دنيا آمد.از القاب‏اوست:عقيله بنى هاشم، عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده‏آل على.زينب را مخفف‏«زين اب‏»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.
امام حسين‏«ع‏»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش‏رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع‏»حديث روايت كرده است.[21]اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف وشهامت فوق العاده بود.[22]شوهرش، عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين‏ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.
وقتى امام حسين‏«ع‏»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد،زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى‏عظيم زينب، بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام‏زين العابدين‏«ع‏»و افشاگر ستمگرى‏هاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود.زينب،هم‏دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفراسارت،در كوفه و دمشق، خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا وبيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلاداشت،به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت.وى به‏«قهرمان صبر»شهرت يافت.
در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.
برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب‏«خيرات الحسان‏»آمده است:درمدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه‏زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.[23]
صبح ازل طليعه ايام زينب است
پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند
زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه باخطابه‏هايش، پيام خون حسين‏«ع‏»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشته‏ها وسروده‏هاى بسيارى است،از جمله اين شعر:
سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود
زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ
در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام
در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب
پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود[24]
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر،خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين‏«ع‏»
اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان‏آن دشت،كه روح خدا در آن قبه‏ها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين‏خاكى، مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها وهامونها خفتند.سرانجام،گورهاى خاموششان را قبه‏هايى افراشته در برخواهد گرفت،وبارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...

*********
زينبين


دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»
گفته مى‏شود كه در كربلا حضور داشتند.اين كلمه از باب تغليب يك اسم بر ديگرى است، آنگونه كه به امام حسن و امام حسين هم‏«حسنين‏»گفته مى‏شود.

*********
زينبيه


جايى كه به حضرت زينب‏«ع‏»منسوب باشد.آنگونه كه به جاى منسوب به امام‏حسين‏«ع‏»، «حسينيه‏»گفته مى‏شود.مكانهايى كه با اين عنوان و به ياد حضرت زينب درشهرهاى مختلف مى‏سازند و براى برپايى محفلهاى عزادارى يا مجالس دينى براى بانوان،و گاهى هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مى‏گيرد،از آن جهت كه آن بانوى‏قهرمان،پس از عاشورا يتيمان ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»را در سفر اسارت سرپرستى ونگهدارى مى‏كرد.مرقد زينب كبرى‏«ع‏»نيز كه در شام قرار دارد به همين نام‏«زينبيه‏»
شهرت دارد كه تا دمشق مقدارى فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر«ص‏»است.
البته در مورد مدفن حضرت زينب،اقوال ديگرى نيز وجود دارد.

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #10
RE : فرهنگ عاشورا(1 تا 20)
سبط پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)


سبط،به معناى نواده است.از لقبهاى امام حسين،«سبط محمد النبى‏»[8] و سبط النبى‏است. امام حسين‏«ع‏»سبط اصغر پيامبر و امام مجتبى،سبط اكبر ناميده مى‏شود.سبطمنتجب هم گفته شده است.به اين دو نواده عزيز رسول خدا،«سبطين‏»هم در روايات وزيارتنامه‏ها اطلاق مى‏شود:«السلام عليكما يا سبطى نبى الرحمة و سيدى شباب اهل‏الجنة‏».[1]

*********
سر امام حسين‏«علیه السلام‏»


روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد به كوهسار[2]
پس از شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»،سپاه كوفه قساوت و دشمنى را به اوج رساندند و سرمطهر آن حضرت را از پيكر جدا كردند،سپس به دستور عمر سعد،پيكر آن امام را زير سم‏اسبها له كردند.اين سر مقدس،همراه سرهاى ديگر شهدا بر نيزه‏ها شد و در كوفه و شام وشهرهاى ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا«ع‏»ماجراهاى‏مختلفى در حادثه كربلا دارد،اينكه سر آن حضرت را از پشت گردن مى‏برند،[3] بر نيزه‏مى‏كنند،خولى سر را به خانه خويش برده در اتاقى يا تنورى پنهان مى‏كند،سر امام بر فرازنى در كوچه‏هاى كوفه قرآن تلاوت مى‏كند،نزد ابن زياد،بر طشت طلا نهاده مى‏شود،[4] درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مى‏شود،در كاخ يزيد،بر طشت نهاده‏نزد او مى‏آورند،يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مى‏زند،در خرابه شام نزد رقيه دختر امام‏حسين برده مى‏شود و...هر كدام موضوعى است كه دستمايه بسيارى از مرثيه‏هاى‏سوزناك گشته و در باره اين وقايع،شعرها و نوحه‏هاى بسيار سروده‏اند.
اين كه سر مطهر كجا دفن شد،ميان محققان نظر واحدى نيست.برخى بر اين عقيده‏اندكه سر را از شام به كربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند(نظر سيد مرتضى)،برخى‏معتقدند در كوفه،نزديك قبر امير المؤمنين‏«ع‏»دفن شد و برخى هم جاهاى ديگر راگفته‏اند.در شام،محلى به نام جايگاه سر مطهر معروف است كه محل عبادت است.[5]برخى هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مى‏دانند و براى كيفيت انتقال آن به‏آن منطقه،تاريخچه‏اى را ذكر مى‏كنند.[6] اما مشهور آن است كه سر را به كربلا آوردند و كنارپيكر دفن شد و اين را جمعى از علما در تاليفاتشان آورده‏اند.[7]اصل اين جنايت بى سابقه،براى امويان مايه ننگ بود.اين كه به دستور ابن زياد،سر آن‏حضرت را بر نيزه كرده در كوفه چرخاندند،اولين سرى بود كه در دوران اسلام با آن چنين‏كردند.[8] بريدن سر و بر نيزه كردن آن و شهر به شهر گرداندن،حتى در سروده‏ها ومرثيه‏هاى آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان كارى فجيع و زشت از آن ياد شده است كه‏نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه‏مى‏خوانيم:«و الراس منه على القناة يدار»و در شعر حضرت زينب در كوفه پس از ديدن‏سر برادر بر فراز نى،آمده است:«يا هلالا لما استتم كمالا...»
اين بى‏حرمتى آشكار،بر خلاف آنچه كه يزيديان مى‏خواستند ديگران را مرعوب كنند،موجى از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم،عمق خباثت دودمان‏«شجره‏ملعونه‏»را شناختند.چند بيت از سروده‏هاى شاعران را بعنوان نمونه،پيرامون سر مطهر مى‏آوريم:
اى رفته سرت بر نى،وى مانده تنت تنها
ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اى كرده به كوى دوست،هفتاد و دو قربانى
قربان شومت اين رسم،ماند از تو به دورانها[9]
سر بى تن كه شنيده است به لب آيه كهف
يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور؟[10]
بر نيزه،سرى به نينوا مانده هنوز
خورشيد فراز نيزه‏ها مانده هنوز
در باغ سپيده،بوته بوته گل خون
از رونق دشت كربلا مانده هنوز[11]
زان فتنه خونين كه به بار آمده بود
خورشيد«ولا»بر سر دار آمده بود
با پاى برهنه دشتها را زينب
دنبال حسين،سايه‏وار آمده بود[12]
روزى كه در جام شفق،مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‏ها گل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه،گويى خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟آرى اين چنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن،سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ،بر مى‏توان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر مى‏توان ديد[13]

*********
سرهاى شهدا


بريدن سر(چه از مرده و چه از كشته)نوعى مثله به حساب مى‏آيد و شرعا حرام است‏و در زمان رسول خدا«ص‏»و خلفاى بعدى هرگز با كشته‏هاى دشمن كافر چنين رفتارى‏نشد،تا چه رسد به پيكر شهداى اهل بيت،كه سرها را از بدنها جدا كرده،شهر به شهرگرداندند.[14] اولين سرى كه بريده و به جاى ديگر فرستاده شد،در عصر معاويه و سر شهيدبزرگوار،عمرو بن حمق خزاعى بود كه از ياران با وفاى على‏«ع‏»به حساب مى‏آمد.
اين جنايت در عصر امويان در عاشورا تكرار شد.پيش از عاشورا نيز سر مسلم بن‏عقيل و هانى بن عروه را از بدن جدا كردند و به شام،نزد يزيد فرستادند.سرهاى قيس بن‏مسهر،عبد الله بن بقطر،عبد الاعلى كعبى،عمارة بن صلخب نيز توسط ابن زياد قطع شد.
سرهاى تعداد زيادى از شهداى كربلا هم از بدن جدا شد و به كوفه نزد ابن زياد بردند. طبق‏برخى نقلها تعداد آنها 78 سر بود كه ميان قبايل تقسيم كردند تا از اين طريق نزد ابن زياد ويزيد،مقرب شوند.سران هر يك از قبايل كنده،هوازن،تميم،مذحج و...تعدادى از سرهارا به كوفه بردند.[15] ابن زياد هم سرها را به شام نزد يزيد فرستاد.كيفيت فرستادن سرهانمايشى بود تا جماعت بسيارى آنها را ببينند و وسيله‏اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‏گرفتن از آنان باشد،بويژه كه جدا كردن سر نسبت به شخصيتهاى معروفتر انجام شد.به‏احتمال قوى، تصميم به بريدن سرها توسط سپاه عمر،با فرمان عبيد الله زياد بوده است،چون در نامه‏اش فرمان به كشتن و مثله كردن داده بود.به تحليل كتاب‏«انصار الحسين‏»،بريدن سرها تنها يك جنايت جنگى نبود،بلكه نوعى حركت‏سياسى و نشان دهنده عمق‏خصومت و دشمنى و ترساندن مردم ديگر بود تا از قطع سرها عبرت بگيرند و هيچ كسى،انديشه مبارزه با امويان را در سر نپروراند و بداند كه چنين سرهايى بريده و بر نيزه‏هاافراشته خواهد شد.نيز به عنوان كارى سمبليك براى درهم كوبيدن قداست‏سيد الشهدا«ع‏»بود.
مدفن برخى از اين سرها(حدود 16 سر)را در«باب الصغير»شام مى‏دانند،از جمله‏سر مطهر على اكبر،حبيب بن مظاهر و حر بن يزيد را.

*********
سقايى


يكى از منصبهاى حضرت عباس‏«ع‏»در عاشورا.اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم‏دينى بسيار پسنديده است.امام صادق‏«ع‏»فرموده است:«افضل الصدقة ابراد كبد حراء»
برترين صدقه،خنك كردن جگر سوخته و تشنه است.و نيز فرموده است:«من سقى الماءفى موضع يوجد فيه الماء كان كمن اعتق رقبة و من سقى الماء فى موضع لا يوجد فيه الماءكان كمن احيى نفسا و من احيى نفسا فكانما احيى الناس جميعا»هر كه در جايى كه آب‏هست مردم را سيراب كند،گويا برده‏اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه‏آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند،گويا به همه‏مردم حيات بخشيده است.و در روايت ديگرى از امام باقر«ع‏»است كه خداوند سقايى‏براى جگرهاى تشنه را دوست مى‏دارد:«ان الله يحب ابراد الكبد الحراء».[16]در كربلا،آب رسانى به خيمه‏ها و حرم سيد الشهدا«ع‏»بر عهده ابا الفضل‏«ع‏»بود و او رالقب‏«سقاى دشت كربلا»داده‏اند،مثل لقب قمر بنى هاشم،يا علمدار حسين:«و كان‏العباس السقاء،قمر بنى هاشم،صاحب لواء الحسين...»[17]در ايام عاشورا و محرم نيز،عده‏اى به ياد آن حماسه و به نشانه سقايى حضرت عباس‏و تشنگى اهل بيت،به سقايى و آب دادن به مردم و دسته‏هاى عزادار مى‏پردازند،چه‏با مشك،چه با آماده سازى منبع آب در معابر عمومى،يا تهيه آب خنك.و اين را پيروى ازشيوه مردانگى علمدار كربلا مى‏دانند.البته سقايى،به معناى فروش آب و تقسيم آب درخانه‏ها هم به عنوان يك حرفه،گفته مى‏شده است.سقاى كربلا،آن چنان فتوت داشت كه‏با لب تشنه وارد فرات شد ولى خود،آب نخورد و ايثارگرى را به اوج رساند و عاقبت هم‏روز عاشورا،جان را در راه آب آورى براى ذريه تشنه كام پيامبر از دست داد و دستانش‏قلم شد و مشك پر آب را نتوانست به خيام حسينى برساند و در كنار فرات،بر خاك افتاد.
بر توسن موج خشم،آوا زده بود
مانند على بر صف هيجا زده بود
آبى مگر آورد حرم را ز فرات
سقاى حسين،دل به دريا زده بود
سقاى كربلا و علمدار شاه دين
فرزند شير حق و هژبر كنامها
با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات
ياد لب حسين و دگر تشنه كامها
افسوس شد اميد تو از آب،نا اميد
با اينكه شد ز جانب تو اهتمامها
دستت جدا شد از تن و دست‏خدا شدى
حق در عوض سپرد به دستت زمامها[18]
به محلى كه مخصوص آب دادن به عزاداران و هياتهاست،يا به ظرف بزرگى از سنگ‏كه مخصوص اين كار،تراشيده مى‏شد،«سقاخانه‏»گفته مى‏شد.به نوشته لغت نامه دهخدا:
محلى كه در آن آب ريزند كه تشنگان خود را سيراب نمايند،جايى كه در آنجا براى‏تشنگان آب ذخيره كنند و آنجا را متبرك دانند.

*********
سكينه(علیها السلام)


دختر بزرگوار سيد الشهدا«ع‏لیه السلام»،كه در علم،معرفت،ادب،توجه به حق و جذبه‏پروردگار،كم نظير و مورد توجه خاص پدرش ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»بود.نام اصلى او راآمنه،امينه،اميمه يا امامه هم نوشته‏اند.لقب سكينه(يا سكينه)از طرف مادرش‏«رباب‏»به‏او داده شد.او كه خواهر«على اصغر»هم بود،در كربلا حضور داشت و در عاشورا،سن‏او حدودا ده تا سيزده سال بوده است.اين را از آنجا گفته‏اند كه امام حسين‏«ع‏»روزعاشورا به او لقب‏«خيرة النسوان‏»(برگزيده زنان)داده است و اين با كودك بودنش‏نمى‏سازد.شرح آنچه به مصيبتهاى او در حادثه كربلا مربوط مى‏شود،در كتابهاى مقتل(ازجمله در نفس المهموم)آمده است.روز عاشورا،چون سيد الشهدا«ع‏»هنگام وداع بااطفال و زنان،ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است،به او فرمود:
سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى
منك البكاء اذا الحمام دهانى
لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة
ما دام منى الروح فى جسمانى
فاذا قتلت فانت اولى بالذى
تاتينه يا خيرة النسوان[19]
اين دختر بزرگوار،كه به تعبير شيخ عباس قمى‏«زنى با حصافت عقل و اصابت راى وافصح و اعلم مردمان به زبان عرب و شعر و فضل و ادب‏»بوده است،[20] پس از بازگشت ازسفر كوفه و شام،در خانه پدر خود،تحت كفايت امام سجاد«ع‏»قرار گرفت.وى،محضرسه امام(امام حسين، امام سجاد و امام باقر)عليهم السلام را درك كرد.نوشته‏اند:خانه‏اش‏مركز تجمع شعرا و محل مناقشه و بحث و نقد ادبى بود.به شاعران بزرگ همچون فرزدق‏و جرير،صله عطا مى‏كرد. سكينه به زنى مصعب بن زبير در آمد و پس از قتل او،زوجه‏عبد الله بن عثمان گرديد و پس از مرگ او،زيد بن عمر با وى ازدواج كرد،ولى زيد،به‏توصيه سليمان بن عبد الملك او را طلاق گفت.[21]سكينه همچنان در مدينه مى‏زيست،تاآنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى در زمان هشام بن عبد الملك پس از هفتاد سال،در مدينه در گذشت.[22] قبر او نيز در مدينه است.

*********
سلام بر حسين‏«علیه السلام‏»


درودى است كه هنگام نوشيدن آب خنك بر زبان مى‏آيد.به عربى گفته مى‏شود:
«سلام الله على الحسين و اصحابه‏».امام سجاد،امام صادق و ائمه ديگر،هنگام نوشيدن‏آب،از حسين‏«ع‏»ياد مى‏كردند.از خود سيد الشهدا(يا بعنوان زبان حال)نقل شده كه:
شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى[23]
شيعيان من!هر گاه آب گوارا نوشيديد،مرا ياد كنيد،هر گاه غريب يا شهيدى را شنيديد،بر من گريه كنيد.آب و تشنگى،تداعى كننده عاشوراى حسين است و هر مرثيه‏خوانى نيزاز فرات و آب و عطش،گريز به صحراى كربلا مى‏زند و از حسين عطشان ياد مى‏كند.[24]

*********
سلام وداع


روز عاشورا،هر يك از ياران حسين‏«ع‏»كه مى‏خواست به ميدان نبرد آخرين برود،سلام وداع مى‏داد،به اين صورت كه:السلام عليك يابن رسول الله.و امام جواب‏مى‏فرمود:«و عليك السلام و نحن خلفك‏»[25]يعنى ما هم از پى خواهيم آمد.پس ازشهادت همه ياران امام،سيد الشهدا«ع‏»به خيمه آمد و سكينه،زينب،ام كلثوم و فاطمه...
را ندا داد كه‏«عليكن منى السلام‏».اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيت‏بود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند.[26]

*********
سوره فجر


اين سوره،در روايت امام صادق‏«ع‏»به سوره امام حسين‏«ع‏»مشهور است و توصيه‏شده كه در نمازهاى واجب و مستحب،خوانده شود:«اقرؤا سورة الفجر فى فرائضكم ونوافلكم،فانها سورة الحسين‏«ع‏»و ارغبوا فيها».[55]و اين نامگذارى،جالب است،«چرا كه قيام كربلاى حسين‏«ع‏»، خود انفجار فجرى ازايمان و جهاد بود،در ظلمت‏شب جور و شرك بنى اميه،و همچنان كه با فجر و آغاز روز،حركت و حيات مردم شروع مى‏شود،با خون حسين‏«ع‏»و يارانش در عاشورا، اسلام‏جانى تازه گرفت و حياتى مجدد يافت.»[27] در ذيل روايتى از امام صادق‏«ع‏»، علت‏نامگذارى اين سوره به سوره فجر،اين بيان شده كه سيد الشهدا نفس مطمئنه و راضيه ومرضيه است و يارانش نيز اينگونه‏اند:«فهو ذو النفس المطمئنة الراضية المرضية و اصحابه‏من آل محمد هم الراضون عن الله يوم القيامة و هو راض عنهم‏».[28]
«و الفجر»كه سوگند خداى ازلى است
روشنگر حقى است كه با آل على است
اين سوره به گفته امام صادق‏«ع‏»
مشهور به سوره‏«حسين بن على‏»است[29]

*********
سيد الشهدا«علیه السلام‏»


از معروفترين لقبهاى حسين بن على‏«علیهما السلام‏»كه در روايات و زيارتنامه‏ها از زبان ائمه‏«علیهم السلام‏»
بيان شده است،به معناى سرور و سالار شهيدان.امام صادق‏«ع‏»به‏«ام سعيد احمسيه‏»كه‏مركبى كرايه كرده بود تا در مدينه سر قبور شهدا برود،فرمود:آيا به تو خبر دهم كه سرورشهيدان(سيد الشهدا)كيست؟گفت:آرى.فرمود:حسين بن على است.پرسيد:اوسيد الشهداست؟فرمود:آرى...[30] اين لقب،ابتدا مخصوص حضرت حمزه،عموى پيامبرخدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد.اما حماسه و ايثار ابا عبد الله‏«ع‏»چنان بود كه اورا بر همه شهيدان برترى و سرورى داد و شهداى كربلا را نيز بر ديگر شهيدان فضيلت‏بخشيد و اين سيادت و برترى در عرصه قيامت هم مشهود خواهد بود.پيامبر خدا يك باركه به نقل از جبرئيل،از شهادت فرزندش خبر مى‏داد،از جمله دعايش درخواست مقام‏سيد الشهدايى براى حسين بود:«اللهم فبارك له فى قتله و اجعله من سادات الشهداء».[31]ميثم تمار نيز در سخنانى كه با«جبله مكيه‏»داشت،اين تعبير را در باره آن حضرت گفت:
«ان الحسين بن على سيد الشهداء يوم القيامة‏».[32]

*********
سيره امام حسين‏«علیه السلام‏»[33]


سيره اخلاقى و رفتارى سيد الشهدا«ع‏»نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان‏پيامبر و على‏«ع‏»و تجسم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست.مهمان نواز و بخشنده بود،به خويشاوندان رسيدگى مى‏كرد،سائلان را محروم نمى‏گذاشت،به فقيران مى‏رسيد،برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى‏كرد،بدهى بدهكاران را مى‏داد،بر يتيمان‏شفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مى‏كرد،صدقاتش فراوان بود و مالى كه‏به دستش مى‏رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى‏كرد.بسيار عبادت خدا مى‏كرد و روزه‏مى‏گرفت،بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت،شجاعتش زبانزد همگان بود،در ميدان‏نبرد استوار و بى باك بود،اراده‏اى نيرومند و روحيه‏اى والا داشت،هرگز ذلت و حقارت رانمى‏پذيرفت،مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى‏داد،غيرتمند بود،صراحت لهجه وصلابت در بيان حق داشت،حلم و بردبارى و تحملش بسيار بود،كريم و بزرگوار بود و باكمترين بهانه‏اى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مى‏كرد،شبها انبان غذا به در خانه‏محرومان مى‏برد،متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مى‏شد.امر به معروف‏و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدت انتقاد مى‏كرد،جوانمرد و با فتوت و اهل گذشت بود،كينه بدى كننده را به دل نمى‏گرفت،اهل عفو بود،بزرگى روح و كرم او همه را شيفته رفتارش مى‏ساخت،خانه‏اش پناهگاه و مركز اميددرماندگان بود،اهل شب زنده‏دارى بود،در شب و روز هزار ركعت نماز مى‏خواند،در ماه‏رمضان ختم قرآن مى‏كرد،پولها و بخششهايى را كه معاويه مى‏فرستاد مى‏گرفت و ميان‏فقرا تقسيم مى‏كرد،سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه‏مى‏داد،ثروت را ذخيره نمى‏كرد،محاسن خويش را خضاب مى‏كرد.
خصلتهاى برجسته و سيره متعالى آن حضرت،در صحنه‏هاى مختلف نهضت عاشورانيز جلوه داشت.به عنوان نمونه:قاطعانه بيعت با يزيد را رد كرد و از مدينه خارج شد،درسخت‏ترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت‏را نپذيرفت، عزتمندانه به استقبال شهادت رفت،جوانمردانه به حر و سپاه تشنه او درطول راه آب داد و بالاخره توبه حر را روز عاشورا پذيرفت،بيعت‏خود را از ياران‏برداشت تا هر كه مى‏خواهد برگردد،غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از اوخواست كه اگر مى‏خواهد برود،به يتيمان مسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانى‏كرد،شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت‏خواست،تا آخرين‏لحظات حتى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت،بر سختيها و شدايد كربلا وشهادت اصحاب صبورى كرد،روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايى‏چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد،قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهى‏از منكر دانست،بارها در طول سفر كربلا بى‏اعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش رانشان داد،هتاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمل كرد، اثر انبانهايى كه به خانه‏محرومان برده بود،پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد.

*********
سينه زنى


از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«علیه السلام‏»و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحه‏خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آن‏مى‏زنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحه‏هاى سنگين،حركات دست بر سينه مى‏خورد.به فردى هم كه‏بر سينه خود زده،عزادارى مى‏كند،«سينه زن‏»مى‏گويند.
اينگونه نوحه‏گرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان‏صفويه رايج‏شده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت... دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه باآداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مى‏شد.دسته‏هاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دسته‏هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه‏مى‏افتاد و در فواصل دسته سينه‏زنها با آهنگ موزون سينه مى‏زدند.نوحه خوانى و سينه‏زنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...»[34]

*********
شام غريبان


در لغت،به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است،شام مسافران كه‏وحشتناك مى‏باشد.شام غريبان گرفتن:زارى كردن به درد،چنانكه بر وفات كسى گريستن‏و غم نمودن. شب اول وفات كسى براى خانواده آن كس،شب يازدهم محرم و عزادارى‏بعد از آن شب.[35] در اصطلاح،به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرم گفته‏مى‏شود كه مردم به صورت دو گروه مجزا،پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها وتكيه‏ها،با خواندن نوحه‏هاى غمگين،ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى‏دارند.اين برنامه،اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرم انجام مى‏گيرد و بيشتراز كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى‏شود.ياد كردى است از آوارگى‏اهل بيت امام حسين‏«ع‏»و كودكان باز مانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا،بى‏پناه ودرمانده،در ظلمت اندوهبار شب،در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند.در اين شب،«مراسمى ساده و غم‏انگيز بر پا مى‏شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته دردست گرفته،كاه بر سر مى‏پاشند و نوحه‏هاى غم‏انگيز مى‏خوانند و دسته دسته در معابرحركت مى‏كنند و هر چند قدم،مدتى مى‏نشينند و مى‏گريند،آرام و غمناك.در اين مراسم‏بكلى سينه زنى نمى‏شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى‏شود».[36]

*********
شب عاشورا


امشب شهادتنامه عشاق امضا مى‏شود
فردا ز خون عاشقان اين دشت،دريا مى‏شود[37]
شب دهم محرم سال 61 هجرى،امام حسين‏«ع‏»و يارانش با نيايش و نماز،به‏آماده‏سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند،چرا كه‏فرداى آن روز،حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى‏خورد.شب‏عاشورا را امام حسين‏«ع‏»از سپاه كوفه مهلت‏خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد.
همان شب،براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را درسخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.در همين شب بود كه ياران شهادت طلب،ازخوشحالى سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى‏شد با هم مزاح مى‏كردند،مثل حبيب وبرير،و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش،همچون كندوى زنبوران به گوش‏مى‏رسيد.[38]شب عاشورا لحظه‏اى چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خواب‏ديد كه به او خبر شهادتش را مى‏داد.اين خواب،اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.درچنين شبى،امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر«يا دهراف لك من خليل...»را مى‏خواند،امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش‏اشگبار شد و زينب گريست و امام حسين‏«ع‏»خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش‏كرد.آن شب،شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت،عزت ابدى و نام جاودان رابراى خود رقم زدند.

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
دو شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۲۰:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
ارسال موضوع  موضوع بسته شده است 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.