به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حافظ

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 947
اعتبار: 24
سپاس کرده: 2,123
سپاس شده: 1,792 در 913 موضوع

امتياز: 202.50

ارسال: #1
زندگي نامه حافظ شيرازي
زندگينامه: شمس‌ الدين‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شيرازي‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغيب‌ از مشهورترين‌ شعراي‌ تاريخ‌ ايران‌ و از تابناك‌ترين‌ ستارگان‌ آسمان‌ علم‌ و ادب‌ ايران‌ زمين‌ است‌ كه‌ تا نام‌ ايران‌ زنده‌ و پابرجاست‌ نام‌ وي‌ نيز جاودان‌ خواهد بود. با وجود شهرت‌ والاي‌ اين‌ شاعران‌ گران‌ مايه‌ در خصوص‌ دوران‌ زندگي‌ حافظ بويژه‌ زمان‌ به‌ دنيا آمدن‌ او اطلاعات‌ دقيقي‌ در دست‌ نيست‌ ولي‌ به‌ حكم‌ شواهد و قرائن‌ ظاهرا شيخ‌ در حدود سال‌ 726 ه.ق‌ در شهر شيراز، كه‌ به‌ آن‌ صميمانه‌ عشق‌ مي‌ورزيده‌، به‌ دنيا آمده‌ است‌. اطلاعات‌ چنداني‌ از خانواده‌ و اجداد خواجه‌ حافظ در دست‌ نيست‌ و ظاهرا پدرش‌ بهاء الدين‌ نام‌ داشته‌ و در دوره‌ سلطنت‌ اتابكان‌ سلغري‌ فارس‌ از اصفهان‌ به‌ شيراز مهاجرت‌ كرده‌ است‌. شمس‌ الدين‌ از دوران‌ طفوليت‌ به‌ مكتب‌ و مدرسه‌ روي‌ آورد و پس‌ از سپري‌ نمودن‌ علوم‌ ومعلومات‌ معمول‌ زمان‌ خويش‌ به‌ محضر علما و فضلاي‌ زادگاهش‌ شتافت‌ و از اين‌ بزرگان‌ بويژه‌ قوام‌ الدين‌ عبدا...بهره‌ها گرفت‌. خواجه‌ در دوران‌ جواني‌ بر تمام‌ علوم‌ مذهبي‌ و ادبي‌ روزگار خود تسلط يافت‌(1) و هنوز دهه‌ بيست‌ زندگي‌ خود را سپري‌ ننموده‌ بود كه‌ به‌ يكي‌ از مشاهير علم‌ و ادب‌ ديار خود بدل‌ گشت‌. وي‌ در اين‌ دوره‌ علاوه‌ براندوخته‌ عميق‌ علمي‌ و ادبي‌ خود قرآن‌ را نيز كامل‌ از حفظ داشت‌ و اين‌ كتاب‌ آسماني‌ رابا صداي‌ خوش‌ و با روايت‌هاي‌ مختلف‌ از بر مي‌خواند و از اين‌ روي‌ تخلص‌ حافظ را بر خود نهاد.(2) دوران‌ جواني‌ اين‌ شاعرگران‌ مايه‌ مصادف‌ بود با افول‌ سلسله‌ محلي‌ اتابكان‌ سلغري‌ فارس‌ و اين‌ ايالات‌ مهم‌ به‌ تصرف‌ خاندان‌ اينجو، از عمال‌ ايلخانان‌ مغول‌، در آمده‌ بود. حافظ كه‌ در همان‌ دوره‌ به‌ شهرت‌ والايي‌ دست‌ يافته‌ بود موردتوجه‌ و عنايت‌ امراي‌اينجو قرار گرفت‌ و پس‌ از راه‌ يافتن‌ به‌ دربار آنان‌ به‌ مقامي‌ بزرگ‌ نزد شاه‌ شيخ‌ جمال‌ الدين‌ ابواسحاق‌ حاكم‌ فارس‌ دست‌ يافت‌. دوره‌ حكومت‌ شاه‌ ابو اسحاق‌ اينجو توأم‌ با عدالت‌ و انصاف‌ بود و اين‌ امير دانشمند و ادب‌ دوست‌ در دوره‌ حكمراني‌ خود كه‌ از سال‌ 742 تا 754 ه. ق‌ بطول‌ انجاميد در عمراني‌ و آباداني‌ شيراز و آسايش‌ و امنيت‌ مردم‌ اين‌ ايالت‌ بويژه‌ شيراز كوشيد. حافظ نيز از مرحمت‌ و لطف‌ امير ابو اسحاق‌ بهره‌مند بود و در اشعار خود با ستودن‌ وي‌ درالقابي‌ همچون‌ (جمال‌ چهره‌ اسلام‌) و (سپهر علم‌ و حياء) حق‌شناسي‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌ امير نيكوكار بيان‌ داشت‌.(3) پس‌ از اين‌ دوره‌ صلح‌ و صفا امير مبارز الدين‌ مؤسس‌ سلسله‌ آل‌ مظفر در سال‌ 754 ه.ق‌ بر امير اسحاق‌ چيره‌ گشت‌ و پس‌ از آنكه‌ او را در ميدان‌ شهر شيراز به‌ قتل‌ رساند حكومتي‌ مبتني‌ بر ظلم‌ و ستم‌ و سخت‌گيري‌ را در سراسر ايالت‌ فارس‌ حكمفرما ساخت‌. امير مبارز الدين‌ شاهي‌ تندخوي‌ و متعصب‌ و ستمگر بود و بويژه‌ در امور ديني‌ ومذهبي‌ بر مردم‌ خشونت‌ بسياري‌ جاري‌ نمود. در دوره‌ حكومت‌ وي‌ مردم‌ از بسياري‌ از آزادي‌ها و مواهب‌ طبيعي‌ خود محروم‌ شدند و امير خود را مسلماني‌ متعصب‌ جلوه‌ مي‌داد كه‌ درصدد جاري‌ ساختن‌ احكام‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ گونه ‌اعمال‌ با مخالفت‌ و نارضايتي‌ حافظ مواجه‌ گشت‌ و وي‌ با تاختن‌ بر اينگونه‌ اعمال‌ آن‌ را رياكارانه‌ و ناشي‌ از خشك‌ انديشي‌ و تعصب‌ مذهبي‌ قشري‌ امير مبارز الدين‌ دانست‌. سلطنت‌ امير مبارز الدين‌ مدت‌ زيادي‌ به‌ طول‌ نيانجاميد و در سال‌ 759 ه.ق‌ دو تن‌ از پسران‌ او شاه‌ محمود و شاه‌ شجاع‌ كه‌ از خشونت‌ بسيار امير به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند توطئه‌اي‌ فراهم‌ آورده‌ و پدر را دستگير كردند و بر چشمان‌ او ميل‌ كشيدند.(4) شاه‌ شجاع‌ و شاه‌ منصور از ديگر امراي‌ آل‌ مظفر همعصر با حافظ بودند و به‌ سبب‌ از بين‌ بردن‌ مظاهر تعصب‌ و خشك‌ انديشي‌ در شيراز و توجه‌ به‌ بازار شعر و شاعري‌ مورد توجه‌ حافظ قرار گرفتند. اين‌ دو امير نيز به‌ نوبه‌ خود احترام‌ فراواني‌ به‌ خواجه‌ مي‌گذاشتند واز آنجا كه‌ بهره‌اي‌ نيز از ادبيات‌ و علوم‌ داشتند شاعر بلند آوازه‌ ديار خويش‌ را مورد حمايت‌ خاص‌ خود قرار دادند.(5)اواخر زندگي‌ شاعر بلند آوازه‌ ايران‌ همزمان‌ بود با حمله‌ امير تيمور و اين‌ پادشاه‌ بيرحم‌ و خونريز پس‌ از جنايات‌ و خونريزي‌هاي‌ فراواني‌ كه‌ در اصفهان‌ انجام‌ داد و از هفتاد هزار سر بريده‌ مردمان‌ شوريده‌ بخت‌ آن‌ ديار چند مناره‌ ساخت‌ روبه‌ سوي‌ شيراز نهاد. داستان‌ ملاقات‌ تاريخي‌ و عبرت‌ انگيز خواجه‌ حافظ با تيمور نيز اگر صحت‌ و اعتبارداشته‌ باشد ظاهرا در سال‌ 790 ه. ق‌ و يك‌ سال‌ پيش‌ از مرگ‌ شاعر نامدار صورت‌ گرفته‌ است‌. براساس‌ اين‌ داستان‌ پس‌ از آنكه‌ دروازه‌هاي‌ شيراز به‌ روي‌ مؤسس‌ سلسله‌ تيموريان گشوده‌ شد امير تيمور قاصدي‌ را به‌ نزد حافظ فرستاد و او را به‌ نزد خود خواند و گفت‌: من‌ اكثر ربع‌ مسكون‌ را با اين‌ شمشير مسخر ساختم‌ و هزاران‌ جاي‌ و ولايت‌ را ويران‌ كردم‌ تا سمرقند و بخارا را كه‌ وطن‌ مألوف‌ و تختگاه‌ من‌ است‌ آبادان‌ سازم‌ و تو آن‌ گاه‌ به‌ يك‌ خال‌ هندوي‌ ترك‌ شيرازي‌ سمرقند و بخاراي‌ ما را در يكي‌ از ابيات‌ خود به‌ فروش‌ مي‌رساني‌.(6) گويند خواجه‌ زيركانه‌ در جواب‌ وي‌ به‌ فقر و نداري‌ خود اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد: اي‌ سلطان‌ عالم‌ از اين‌ بخشندگي‌ است‌ كه‌ بدين‌ روز افتاده‌ام‌. اين‌ پاسخ‌ زيبا وشوخ‌ طبعانه‌ مورد پسند تيمور واقع‌ مي‌گردد و او را مورد عنايت‌ خود قرار مي‌دهد. مرگ‌ خواجه‌ يك‌ سال‌ پس‌ از اين‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و وي‌ در سال‌ 791 ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلي‌ كه‌ منطقه‌اي‌ زيبا و باصفا بود و حافظ علاقه‌ زيادي‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظيه مشهور گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ تشييع‌ جنازه‌ خواجه‌ شيراز گروهي‌ از متعصبان‌ كه‌ اشعار شاعر و اشارات‌ او به‌ مي‌ و مطرب‌ و ساقي‌ را گواهي‌ بر شرك‌ و كفروي‌ مي‌دانستند مانع‌ دفن‌ حكيم‌ به‌ آيين‌ مسلمانان‌ شدند. در مشاجره‌اي‌ كه‌ بين‌ دوستداران‌ شاعر و مخالفان‌ او در گرفت‌ سرانجام‌ قرار بر آن‌ شد تا تفألي‌ به‌ ديوان‌ خواجه‌ زده‌ و داوري‌ را به‌ اشعار او واگذارند. پس‌ از باز كردن‌ ديوان‌ اشعار اين‌ بيت‌ شاهد آمد: قديم‌ دريغ‌ مدار از جنازه‌ حافظ/ كه‌ گرچه‌ غرق‌ گناه‌ است‌ مي‌رود به‌ بهشت‌ / *** حافظ بيشتر عمر خود را در شيراز گذراند و برخلاف‌ سعدي‌ به‌ جز يك‌ سفر كوتاه‌ به‌ يزد و يك‌ مسافرت‌ نيمه‌ تمام‌ به‌ بندر هرمز همواره‌ در شيراز بود و از صفا و زيبايي‌ شهر محبوبش‌ و اماكن‌ تفريحي‌ آن‌ همچون‌ گلگشت‌ و آب‌ ركن‌آباد لذت‌ مي‌برد. وي‌ در دوران‌ زندگي‌ خود به‌ شهرت‌ عظيمي‌ در سرتاسر ايران‌ دست‌ يافت‌ و اشعار او به‌ مناطقي‌ دور دست‌ همچون‌ هند نيز راه‌ يافت‌. نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطين‌ آل‌ جلاير و پادشاهان‌ بهمني‌ دكن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطيني‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شيخ‌ اويس‌ بن‌ حسن‌ جلايري‌ (ايلكاني‌) ومحمود شاه‌ بهمني‌ دكني‌ با احترام‌ زياد او را به‌ پايتخت‌هاي‌ خود دعوت‌ كردند. حافظ تنها دعوت‌ محمود شاه‌ بهمني‌ را پذيرفت‌ و عازم‌ آن‌ سرزمين‌ شد ولي‌ چون‌ به‌ بندر هرمز رسيد و سوار كشتي‌ شد طوفاني‌ درگرفت‌ و خواجه‌ كه‌ درخشكي‌ آشوب‌ و طوفان‌ حوادث‌ گوناگوني‌ را ديده‌ بود نخواست‌ خود را گرفتار آشوب‌ دريا نيز سازد از اين‌ رو از مسافرت‌ پشيمان‌ شد. شهرت‌ اصلي‌ حافظ و رمز پويايي‌ جاودانه‌ آوازه‌ او به‌ سبب‌ غزلسرايي‌ و سرايش‌ غزل‌هاي‌ بسيار زيباست‌. غزل‌ بويژه‌ نوع‌ عارفانه‌ آن‌ توسط حافظ به‌ اوج‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و ملاحت‌ رسيد و او جداي‌ از شيريني‌ و سادگي‌ و ايجاز، روح‌ صفا و صميميت‌ را در ابيات‌ خود جلوه‌گر ساخت‌. خواجه‌ شيراز در غزليات‌ خود تمامي‌ منويات‌ قلبي‌ خويش‌ نظير عشق‌ به‌ حقيقت‌ و يكرويي‌ و وحدت‌ و وصال‌ جانان‌ و از سوي‌ ديگر خشم‌ و تنفر خود را در مقابل‌ اختلاف‌ و نفاق‌، ريا و تزوير و ستيزگي‌هاي‌ قشري‌ بيان‌ كرده‌ است‌. در غزليات‌ زيباي‌ حافظ كه‌ از همه‌ حيث‌ اوج‌ غزل‌ فارسي‌ محسوب‌ مي‌شود كلمات‌ و تعبيرات‌ خاصي‌ وجود دارد و خواجه‌ كه‌ خود مبتكر اين‌ سبك‌ است‌ از آن‌ طريق‌ مقصود خود را بيان‌ داشته‌ است‌. كلمات‌ و عباراتي‌ همچون‌ طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پير،هاتف‌، پير مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و... از اين‌ گونه‌اند كه‌ هر يك‌ بيانگر قريحه‌ عالي‌ و روح‌ لطيف‌ و طبع‌ گويا و فكر دقيق‌ و ذوق‌ عارفانه‌ و عرفان‌ عاشقانه‌ وي‌ است‌. خواجه‌ در اشعارش‌ اغلب‌ از خود به‌ عنوان‌ رندي‌ پاك‌ باخته‌ و بي‌نياز ياد كرده‌ كه‌ با همه‌ هشياري‌ و دانايي‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و مقررات‌ اجتماعي‌ بي‌اعتناست‌. وي‌ از ريا و تزوير زاهدان‌ دروني‌ در رنج‌ و اضطراب‌ است‌ و حتي‌ صوفيان‌ ريايي‌ را كه‌ به‌ طريقت‌ حافظ انتساب‌ مي‌ورزند ولي‌ اهل‌ ظاهر بوده‌ و در ژنده‌ پوشي‌ و قلندري‌ تظاهر مي‌كنند سخت‌ سرزنش‌ مي‌كند و در اشعار خود دام‌ حيله‌ و تزوير اين‌ ظاهر پرستان‌ را پاره‌ مي‌سازد. لسان‌ الغيب‌ با بهره‌گيري‌ از برخي‌ تشبيهات‌ معمول‌ شاعران‌ همچون‌ تشبيه‌ زلف‌ به‌ كفر و زنجير وسنبل‌ و دام‌، تشبيه‌ ابرو به‌ كمان‌، تشبيه‌ قد به‌ سرو، صورت‌ به‌ چراغ‌ و گل‌ و ماه‌ و دهان‌ به‌ غنچه‌ و پسته‌ و... ناپديداري‌ اوضاع‌ زمان‌، بي‌ دوامي‌ قدرت‌ و شكوه‌ و جلال‌ پادشاهان‌ و لزوم‌ دل‌ نبستن‌ به‌ مظاهر دنيوي‌ را متذكر مي‌شود. حافظ معتقد است‌ آدميان‌ بايد از زيبايي‌ها و خوشي‌هاي‌ طبيعت‌ و لحظه‌هاي‌ خوش‌ محبت‌ و دوستي‌ و صفا و صميميت‌ برخوردار شوند و عمر كوتاه‌ خود را با شادي‌ و شادكامي‌ سپري‌ سازند. خواجه‌ حقيقت‌ هستي‌ را خداي‌ تعالي‌ مي‌داند كه‌ در اين‌ جهان‌ جلوه‌ كرده‌ است‌ و مظهر او را عشق‌ معنوي‌ و دل‌ آدمي‌ مي‌داندكه‌ در همه‌ جا با خود آدميان‌ است‌ و براي‌ دريافتن‌ سر وجود او بايد به‌ حقيقت‌ نفس‌ پي‌ برد. شاعر در برخي‌ از اشعار خويش‌ گوش‌ خود را به‌ پيام‌ اهل‌ راز و صداي‌ هاتف‌ و پند پير و سخن‌ كاردان‌ و ناله‌ رباب‌ و چنگ‌ باز نموده‌ است‌ وحقايقي‌ از زبان‌ اينان‌ كه‌ در حقيقت‌ همه‌ از يك‌ زبان‌ گويند مي‌شنود و از عالم‌ حال‌ رو به‌ زاهدان‌ پرقيل‌ و قال‌ كرده‌ رندانه‌ سخن‌ها مي‌گويد. حافظ در جاي‌ ديگر از اصطلاحات‌ باده‌ و مي‌ و ميكده‌ در بيان‌ مقاصد عرفاني‌ خود سود مي‌جويد; مقصود او از مي‌ و ميخوارگي‌ در مواردي‌ همانا تازيانه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ پرده‌ دري‌ از روحانيون‌ ريايي‌ عوام‌ فريب‌ به‌ كار مي‌رود و ميكده‌ واقعي‌ را درگاه‌ حق‌ مي‌داند كه‌ مستي‌ عارفان‌ از آنجاست‌ و براي‌ رسيدن‌ و نايل‌ آمدن‌ به‌آن‌ رنجها مي‌كشند و اشكها مي‌ريزند و خاك‌ راه‌ معرفت‌ را به‌ رخسار مي‌سايند. خواجه‌ بزرگ‌ شعر و ادب‌ مي‌پرستي‌ را آن‌ مي‌داند كه‌ آدمي‌ را از خود بيخود مي‌كند و آن‌ را در مقابل‌ خودپرستي‌ به‌ كار مي‌برد و عشق‌ورزي‌ و باده‌گساري‌ عارفان‌ را حق‌پرستي‌ و گذشتن‌ از حرص‌ و شهوت‌ و آرزوي‌ وصال‌ حقيقت‌ مي‌داند كه‌ حاضرند در راه‌ حق‌ رنج‌ برند و درد كشند و شكايتي‌ نكنند. وي‌ عشق‌ عارف‌ را عشقي‌ معنوي‌ مي‌داند كه‌ جوينده‌ آن‌ سعي‌ دارد خود را از چاه‌ طبيعت‌ بيرون‌ برد و در بحر عميق‌ عشق‌ حق‌ كه‌ كرانه‌ ندارد غرق‌ شود. از زيباترين‌ جلوه‌ها و مضامين‌ غزليات‌ خواجه‌ حافظ آن‌ است‌ كه‌ اگر چه‌ او مخالف‌ با روش‌ شهوت‌ پرستان‌ و پيروان‌ طبيعت‌ و دشمن‌ ريا و سالوس‌ و زهد فروشي‌ و عوام‌ فريبي‌ است‌ و فراموش‌ كردن‌ عالم‌ روحاني‌ و پرداختن‌ به‌ جهان‌ جسماني‌ را شرط عقل‌ و معرفت‌ نمي‌داند ولي‌ در عين‌حال‌ انسانها را به‌ بهره‌مندي‌ از زيبايي‌ها و دوستي‌هاي‌ جهان‌ هستي‌، كه‌ آفريدگار آن‌ را مقدمه‌ آن‌ جهان‌ قرار داده‌،دعوت‌ مي‌كند به‌ شرط اينكه‌ از راه‌ عقل‌ و خرد دور نيفتند. خواجه‌ آدميان‌ را به‌ برخورداري‌ از لطايف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبيعت‌ دعوت‌ مي‌كند و با شاهد آوردن‌ از زندگي‌ خود كه‌ در حفظ نشاط و داشتن‌ روح‌ قوي‌ و فكر بلند و ميل‌ به‌ وفا و مروت‌ و رغبت‌ به‌ سعي‌ و عمل‌ سرمشق‌ بوده‌، انسانها را به‌ خوش‌ بودن‌ و خوش‌ داشتن‌ زندگي‌ خود دعوت‌ مي‌كند. در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ اشعار حافظ آميزه‌اي‌ است‌ از معاني‌ عاشقانه‌ و اجتماعي‌ و عرفاني‌ و در هر يك‌ از غزليات‌ خود در كنار عبارات‌ معمولي‌ مقاصد عالي‌ خود را نيز در باب‌ هستي‌ و محبت‌ و مدارا و گذشت‌ وخشونت‌ها و رياكاري‌هاو مردم‌ فريبي‌هاي‌ نوخاستگان‌ به‌ قدرت‌ رسيده‌ و لطايف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبيعت‌ و اراده‌ عارفانه‌ انديشه‌ نيرومند به‌ نمايش‌ مي‌گذارد كه‌ هريك‌ از اين‌ مضامين‌ بسيار آموزنده‌ و عبرت‌انگيز است‌ و راه‌ و رسم‌ زندگي‌ را به‌ انسان‌ها مي‌آموزد. حافظ انديشمندي‌ است‌ كه‌ با غزليات‌ نافذ و روح‌ نواز خود مرزهاي‌ قرون‌ و اعصار را در نورديده‌ و در اعماق‌ دل‌ تك‌ تك‌ ايرانيان‌ رسوخ‌ كرده‌ است‌; از اين‌ روي‌ كمتر خانه‌اي‌ را در ايران‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ ديوان‌ حافظ در آن‌ نباشد ومورد مطالعه‌ قرار نگيرد. ايرانيان‌ ديوان‌ حافظ را سخت‌ گرامي‌ مي‌دارند و از طريق‌ تفأل‌ به‌ اشعار اين‌ شاعر جاوداني‌، با او به‌ راز و نياز مي‌پردازند و از اينروست‌ كه‌ به‌ او لقب‌ لسان‌ الغيب‌ و ترجمان‌ اسرار داده‌اند. انديشه‌ و افكار والاي‌ اين‌ حكيم‌ و عارف‌ نامدار به‌ ساير ملل‌ نيز راه‌ يافته‌ است‌ و شعراي‌ بزرگي‌ همچون‌ گوته‌ آلماني‌ او را از بزرگترين‌ انديشمندان‌ تاريخ‌ هستي‌ لقب‌ داده‌اند كه‌ به‌ انسانها درس‌ عشق‌ و محبت‌ داده‌ است‌. ديوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترين‌ كتب‌ ادبي‌ جهان‌ است‌. ساليانه‌ چندين‌ سمينار در ارتباط با بررسي‌ شخصيت‌ اين‌ شاعر برجسته‌ در ايران‌ و ساير كشورهاي‌ جهان‌ برگزار مي‌شود و سازمان‌ يونسكو وي‌ را يكي‌ از ذخيره‌هاي‌ جاودانه‌ ادب‌ در جهان‌ دانسته‌ است‌. ميعادگاه‌ حافظيه‌ در شيراز زيارتگه‌ رندان‌ جهان‌ است‌ و بسياري‌ از ادب‌ دوستان‌ از سراسر جهان‌ با حضور در اين‌ مكان‌ پر رمز و راز بر عمق‌ معرفت‌ و دانش‌ او تحسين‌ مي‌ورزند. در پايان‌ اين‌ مبحث‌ گزيده‌اي‌ از چند غزل‌ زيباي‌ لسان‌ الغيب‌ كه‌ بيانگر انديشه‌هاي‌ متعالي‌ اوست‌ و هر يك‌ بيت‌الغزل‌ معرفت‌ خواجه‌ شيراز به‌ شمار مي‌رود نقل‌ مي‌گردد. دريغا كه‌ محدوديت‌ كلام‌ اجازه‌ تفسير و تحليل‌ اين‌ اشعار را نمي‌دهد: (بارها دل‌ طلب‌ جام‌ جم‌ از ما مي‌كرد/ آنچه‌ خود داشت‌ زبيگانه‌ تمنا مي‌كرد // گوهري‌ كز صدف‌ كون‌ و مكان‌ بيرونست‌ / طلب‌ از گمشدگان‌ لب‌ دريا مي‌كرد // مشكل‌ خويش‌ بر پير مغان‌ بردم‌ دوش‌ / كو بتأييد نظر حل‌ معما مي‌كرد // ديدمش‌ خرم‌ و خندان‌ قدح‌ باده‌ بدست‌/ واندران‌ آينه‌ صدگونه‌ تماشا مي‌كرد// گفتم‌: اين‌ جام‌ جهان‌ بين‌ بتو كي‌ داد حكيم‌؟ / گفت‌ آنروز كه‌ اين‌ گنبد مينا مي‌كرد// بيدلي‌ در همه‌ احوال‌ خدا با او بود / او نميديدش‌ و از دور خدايا مي‌كرد...) // *** دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گيسوي‌ تو بود / تا دل‌ شب‌ سخن‌ از سلسله‌ موي‌ تو بود // دل‌ كه‌ از ناوك‌ مژگان‌ تو در خون‌ مي‌گشت‌ / باز مشتاق‌ كمانخانه‌ ابروي‌ تو بود // هم‌ عفاا... صبا كز تو پيامي‌ مي‌داد / ورنه‌ در كس‌ نرسيديم‌ كه‌ از كوي‌ تو بود // عالم‌ ماز شور و شر عشق‌ خبر هيچ‌ نداشت‌ / فتنه‌انگيز جهان‌ غمزه‌ جادوي‌ تو بود // من‌ سرگشته‌ هم‌ از اهل‌ سلامت‌ بودم‌ / دام‌ را هم‌ شكن‌ طره‌ هندوي‌ تو بود // بگشا بند قبا تا بگشايد دل‌ من‌ / كه‌ گشادي‌ كه‌ مرا بوذر پهلوي‌ تو بود // بوفاي‌ تو كه‌ بر تربت‌ حافظ بگذر / كز جهان‌ مي‌شد و در آرزوي‌ روي‌ تو بود // *** فكر بلبل‌ همه‌ آنست‌ كه‌ گل‌ شد يارش‌ / گل‌ در انديشه‌ كه‌ چون‌ عشوه‌ كند در كارش‌// دلربايي‌ همه‌ آن‌ نيست‌ كه‌ عاشق‌ بكشند / خواجه‌ آنست‌ كه‌ باشد غم‌ خدمتكارش‌ // جاي‌ آنست‌ كه‌ خون‌ موج‌ زند در دل‌ لعل‌ / زين‌ تغابن‌ كه‌ خزف‌ مي‌شكند بازارش‌// بلبل‌ از فيض‌ گل‌ آموخت‌ سخن‌ ورنه‌ نبود / اين‌ همه‌ قول‌ و غزل‌ تعبيه‌ در منقارش‌ // اي‌ كه‌ در كوچه‌ معشوقه‌ ما ميگذري‌ / برحذر باش‌ كه‌ سر مي‌شكند ديوارش‌ // آن‌ سفر كرده‌ كه‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست/ هر كجا هست‌ خدايا بسلامت‌ دارش// صحبت‌ عافيتت‌ گرچه‌ خوش‌ افتاد ايدل‌/ جانب‌ عشق‌ عزيز است‌ فرو مگذارش‌ // صوفي‌ سرخوش‌ از اين‌ دست‌ كه‌ كج‌ كرد كلاه‌/ به‌ دو جام‌ دگر آشفته‌ شود دستارش‌ // دل‌ حافظ كه‌ بديدار تو خو گر شده‌ بود / ناز پرورد وصالست‌ مجو آزارش// ------------------------------------> 1-براساس‌ منابع‌ و شهادت‌ يكي‌ از علماء معاصر حافظ (محمد گلندام‌) خواجه‌ در جواني‌ سنگين‌ترين‌ كتابهاي‌ مذهبي‌ و ادبي‌ دوره‌ خويش‌ همچون‌ كشاف‌ زمخشري‌ در تفسير، مصباح‌ مطرزي‌ در نحو، طوالع‌ الانوار من‌ مطالع‌ الانظار قاضي‌ بيضاوي‌ در حكمت‌، شرح‌ مطالع‌ قطب‌ الدين‌ رازي‌ در منطق‌ و مفتاح‌ العلوم‌ سكاكي‌ در ادبيات‌ را بطور كامل‌ مطالعه‌ كرده‌ بود. 2- وي‌ در برخي‌ از ابيات‌ خويش‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: (نديدم‌ خوشتر از شعر تو حافظ / بقرآني‌ كه‌ تو در سينه‌داري‌...( // *** (زحافظان‌ جهان‌ كس‌ چوبنده‌ جمع‌ نكرد / لطايف‌ حكما با كتاب‌ قرآني‌...( // 3- (بعهد سلطنت‌ شاه‌ شيخ‌ ابواسحق‌ / بپنج‌ شخص‌ عجيب‌ ملك‌ فارس‌ بود آباد // نخست‌ پادشاهي‌ همچو او ولايتبخش‌ / كه‌ جهان‌ خلق‌ بپرورد و داد عيش‌ بداد...) // لازم‌ به‌ ذكر است‌ حافظ در معدود مدايحي‌ كه‌ گفته‌ است‌ نه‌ تنها متانت‌ خود را از دست‌ نداده‌ است‌ بلكه‌ همچون‌ سعدي‌ ممدوحان‌ خود را پند داده‌ و كيفر دهر و ناپايداري‌ اين‌ دنيا و لزوم‌ رعايت‌ انصاف‌ و عدالت‌ را به‌ آنان‌ گوشزد ساخته‌ است‌. 4- حافظ در يكي‌ از ابيات‌ خود به‌ واقعه‌ كور شدن‌ امير مبارز الدين‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: (... آنكه‌ روشن‌ شد جهان‌ بينش‌ بدو / ميل‌ در چشم‌ جهان‌ بينش‌ كشيد...) // *** 5- حافظ نيز در يكي‌ از شعرهاي‌ خود صفات‌ مثبت‌ شاه‌ شجاع‌ را ياد كرده‌ است‌: (مظهر لطف‌ ازل‌ روشني‌ چشم‌ امل‌ / جامع‌ علم‌ و عمل‌ جان‌ جهان‌ شاه‌ شجاع‌) // 6- اشاره‌ به‌ يكي‌ از اشعار بسيار معروف‌ حافظ كه‌ در يكي‌ از اشعار آن‌ مي‌گويد: اگر آن‌ ترك‌ شيرازي‌ به‌ دست‌ آرد دل‌ ما را / به‌ خال‌ هندويش‌ بخشم‌ سمرقند و بخارا را//
پنج شنبه ۲۵ شهر ۱۳۸۹ ۱۰:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
3 کاربر به دلیل این ارسال از Arash سپاسگزاری کرده اند. فرحناز, ℒℴ౮ℯℒყ, آنی خانوم
*
ارسال ها: 685
اعتبار: 6
سپاس کرده: 77
سپاس شده: 334 در 242 موضوع

امتياز: 24.20

ارسال: #2
حافظ
در هرخانه ایی و بر سه هر طاقچه، رف و کتابخانه ای پس از قرآن مجید دیوان اشعار حافظ یافت می شود. شب یلدا که از مراسم کهن ایرانیان است، با تفألی به حافظ مزین می شود. درهرگرفتاری ، شادی غم و یا اندوهی اشعار حافظ وصف الحال یا راهگشای گرفتاران است. دیوان حافظ تنها کتابی است که فارسی زبانان پس از قرآن کریم برای استخاره به آن توسل می جویند.

پایایی نام حافظ و اشعار او نه تنها در میان ایرانیان که در میان ملل مسلمان از قبیل ترکیه و هندوستان و طی دو سده اخیر در میان اروپایی نشان از عمق شعر حافظ دارد که از عمق جان او برخاسته و لاجرم بر دل خوانندگان می نشیند.
" خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی یکی از بزرگترین شاعران نغزگوی ایران است … نام پدرش را " بهاءالدین" نوشته اند و ممکن است بهاءالدین علی الرسم لقب او باشد… تذکره نویسان نوشته اند که اجداد او اصلاً از کوپای( کوهپایه) اصفهان بوده اند و نیای او در ایام حکومت اتابکان سلغری(۱) از آنجا به شیراز آمد و در همان شهر متوطن شد و نیز چنین نوشته اند که پدرش بهاءالدین محمد بازرگانی می کرد و مادرش از اهل کازرون و خانه ایشان در دروازه کازرون شیراز واقع بود.

ولادت حافظ در اوایل قرن هشتم هجری حدود سال ۷۲۷ هجری در شیراز اتفاق افتاد…

بعد از مرگ بهاءالدین… شمس الدین محمد که خردسال بود با مادر در شیراز ماند و روزگار آن دو به تهیدستی می گذشت… حافظ در نانوایی محله به خمیرگیری مشغول شد تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشانید… وی چند گاهی ایام را بین کسب معاش و آموختن سواد می گذرانید."(2)

در سده های نخستین اسلامی یعنی تا اوایل سده ۶ مرکز ادب و فرهنگ ایرانی – اسلامی در خراسان قرار داشت بزرگان عرصه ادب در این دوره مانند رودکی، فردوسی، دقیقی، ابن سینا، ابوریحان و بسیاری دیگر که همگی در ناحیه خراسان می زیستند موید این مطلب است ولی هم عصر حافظ و چندی پیش از او خراسان مرکزیت ادب و فرهنگ را به شیراز ( به طور کل ایران مرکزی ) واگذاشته بود که ستاره های درخشان عرصه فرهنگ همانند سعدی و حافظ و خواجوی کرمانی خود بیانگر این مطلب است. حافظ در زمانی بالید که شیراز در عین حال که وضعیت سیاسی بسیار بی ثبات و نا آرامی داشت، ازنظر ادبی، هنری و فرهنگی در اوج درخشش بود و در این عصر مرکز بزرگ علمی و ادبی ایران و جهان اسلام به شمار می آمد.

شیراز با در اختیار داشتن میراث ادبی – علمی خراسان،علما، ادیبان، عرفا و شاعران بسیاری را در درون خود پرورد و " شمس الدین محمد" از چشمه این ادب و هنر نوشید و " حافظ شیرازی" شد. جریان ادبی – علمی در شیراز با پروردن حافظ در مقام یک ادیب و عالم علومی شرعی، اندکی پس از آن به افول گرائید. " او ( حافظ) در اکتساب علوم شرعی یا ادبی قصد ارتزاق نداشت یعنی بعد از تحصیل در این رشته ها به عنوان مدرس و معلم باقی نماند بلکه ورود در محافل ادبی و عرفانی و معاشرت با عرفا و شعرا و در همان حال تعهد امور دیوانی و " ملازمت شغل سلطان" و " وظیفه خواری " و رفتن در ظل حمایت امرا و وزرا، هم مورد توجه و علاقه او بوده است.(۳)

سوء برداشت ها از زندگی و اشعار حافظ بسیار زیاد است یکی از این اختلافات همین "ملازمت شغل سلطان" است که در بعضی نسخ به جای این عبارت " ملازمت بر تقوی و احسان" درج شده است. این اختلاف آراء و نظرات از نحوه زندگی حافظ تا دریافت مفاهیم اشعار او گسترش یافته است.

روشن ترین بخش زندگی حافظ اشارات آشکار و نهان او به شخصیت های سیاسی زمانه خویش است. ابواسحق اینجو( از امرای سلسله آل اینجو) .

زمان وی دوره پر تلألویی برای حافظ بود و حافظ در رثای دولت مستعجل وی می سراید:

راستی خاتم فیرزوه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

یا

خسرو روی زمین غوث زمان بواسحق که به مه طلعت او نازد و خندد بر گل

دیگری شاه شجاع مظفری است از حکام آل مظفر فارس که حافظ بسیار از وی در اشعارش سخن گفته است او نیز مانند آل اینجو حامی ادب و هنر بود:

سحر زهاتف غیبم رسید مژده بگوش که دور شاه شجاعست می دلیر بنوش(۵)

سلطان احمد بن شیخ اویس یکی دیگر ا ممدوحان حافظ است وی یکی از سلاطین جلایری یا ایلکانی است که دوره کوتاهی شیراز(فارس) نیز به قلمرو او افزوده شد.

تعداد حاکمان و امرایی که در دوره کوتاه زندگی حافظ بر شیراز حکومت کرده اند خود نشان از آشفتگی سیاسی فارس و ایران در این زمان دارد.

حافظ در جایی از اشعارش به سلطان غیاث الدین بن سلطان فرمانروای بنگال اشاره می کند:

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین غافل مشو که کار تو از ناله می رود(۶)

این سلطان مذکور و همچنین سلطان احمد جلایری حافظ را به دربار خود فرا خوانده بودند ولی حافظ دعوت هیچیک را اجابت نکرد. " حافظ مانند هر گوینده متفکری به گوشه گیری و تسلیم خود به عوالم تخیلات شاعرانه بیشتر علاقه داشت تا به سیر و سیاحت های طولانی."(7)

همچنانکه پیشتر اشاره شد حافظ جوانی را در تحصیل علم و دانش سپری کرد. " مطالعه حافظ … در ادب فارسی و مخصوصاً در دیوان های شاعران پارسی گوی بسیار وسیع بود و او کمتر شاه بیت و شاه غزلی را در زبان پارسی بی جواب گذارده است."(8)

از شعرایی که تاثیر بسیار بر حافظ نهاده می توان به خواجوی کرمانی و مسعود سعد سلمان اشاره کرد. این بدان معنا نیست که حافظ تنها به این دو شاعر التفات و توجه داشته است بلکه نشانه هایی از سعدی ، مولانا و دیگران در شعر حافظ می توان یافت. ولی خواجوی کرمانی علاوه بر عشق که یگانه موضوع غزلیات بود " موضوعات دیگر مانند ناپایداری جهان و امثال آن را در غزل آورده است و سلمان در صنایع لفظی و تشبیهات لطیف و استعارات بدیع غزل های خود را به حد کمال رسانیده است."(9)

و این هر دو شاعر پر آوازه مدتی را درشیراز اقامت گزیده و حافظ از محضر هر دو بهره های فراوان برده است. برای این مدعا، دلایل بسیار موجود است که سطری از ان در ذیل آورده می شود:

" خواجه گفته است: گرشدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست این چنین رفتست از روز ازل تقدیرما

و حافظ گوید: در خرابات مغان ما نیز همدستان شویم کاین چنین رفته است از روز ازل تقدیرما"(10)

و نمونه ای دیگر: خواجه گفته است

تا ببینند مگر نور تجلی جمال همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند

و حافظ گوید: با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

… این شواهد و حقیقت دعوی ما را در تاثیر حافظ از خواجو به آسانی بسیار ثابت می کند و بیهوده نیست که از قدیم بازگفته اند که " دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو"(11)

و اما شواهدی که از تاثیر پذیری حافظ از مسعود سعد سلمان حکایت دارد:

"سلمان گفته است:

در ازل عکس لب لعل تو در جام افتاد عاشق سوخته دل در طمع خام افتاد

و حافظ می گوید:

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد"(12)

همچنین " حافظ… ضمن مطالعات و تفحصات ممتد خویش در آثار استادان بزرگ مقدم همیشه به سراغ مشهورترین و خوش وزن ترین غزل ها و قصاید می رفت و آنها را جواب می گفت و گاه نیز سخنان مشهور گذشتگان را تضمین می نمود.

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کاز نسیمش " بوی جوی مولیان آید همی "(13)

لازم است گفته آید که بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی قصیده معروف رودکی شاعر پر آوازه سمرقند و از نخستین شاعران پارسی گوی ایرانی است.

از مطالب گفته شده نباید چنین استنباط گردد که ما در صدد کاستن از ارزش اشعار حافظ هستیم" دیوان او ( حافظ) به قدری از ادبیات بلند و شاه غزل ها و مضامین نو و تعبیرات عالی پراست که این تقلیدها و تاثرها در میان آنها گم و ناچیز می نماید."(14)

حافظ شیوه های سخنوری فارسی را دراشعار خود به سر حد کمال رساند و به زیباترین و مطبوعترین شعر فارسی دست نیافت از اینرو باید گفت که حافظ نه تنها در زمان ما شهرت جهانی دارد که در زمان خویش نیز واجد این شهرت بوده است . این حقیقت را از میان اشعار خود او می توان جست:

" به شعر حافظ شیراز می گویند و می خندند سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

حافظ حدیث سحر فریب خوشت رسید تا حد عصر و چین و به اطراف روم و ری"(15)

تاریخ وفات حافظ را در قدیمی ترین نسخی که درباره احوال او موجود است به سال ۷۹۲ ذکر کرده اند.

آرامگاه حافظ در حافظیه شیراز توسط ابوالقاسم بابر(۱۶) تزئین شد و در زمان کریم خان زند مجدداً مرمت و مزین شد.

شایسته است به تفسیرهایی که بر اشعار حافظ شده اشاره ایی هر چند مختصر داشته باشیم. همچنانکه گفته شد زندگی حافظ در میان خوش باشی و عرفان در نوسان است. عده ایی با توجه به اشعاری که از می و ساغر و شاهد و دلبر سخن می گویند حافظ را اهل عیش و طرب خوانده و عده ایی دیگر این واژه ها را ایما و اشاره ایی از جهان باقی و عیش و تنعم آن می دانند. از سوی دیگر دیوان اشعار حافظ بسیار مورد تفأل قرار می گیرد و از این روست که لسان الغیب نامیده شده است.

آنه ماری شیمل می گوید: " بی انصافی است که اشعار حافظ را فقط از جهات لذت بخشی و عشرت طلبی تفسیر کنیم و نیز اشتباه خواهد بود اگر او را فقط زبان عالم غیب و اسرار بپنداریم و اشعارش را با تفاسیرتمثیلی و دور از ذهن بسنجیم."(17) این مشکل، مشکل نسلهایی از محققان و مفسران و ستایشگران حافظ است که آیا باید شعر حافظ را احساسی و یا عرفانی تلقی نمود؟

" در هر بیتی از اشعار حافظ می توان اشاره ای به مسائل دنیوی و اخروی کشف کرد. این همان چیزی است که شعر او را قابل تفسیر ساخته و دو یا سه بعدی اش کرده است. ( چون دارای ابهام است). موضوع می تواند یک محبوب زیبای چهارده ساله باشد. به مثابه ماه شب چهارده که در ستمگری هم بی نظیر باشد و ترک نامیده شود. یا اینکه موضوع می تواند معبودی باشد فعال ما یشاء و محبوب شاعر چون جمال و جلال هر دو را در خود دارد و " بی نیاز از هر سببی است"( سوره ۳، ایه ۴۷) ؛ موضوع حتی می تواند شاهزاده ای باشد با هوی و هوس بی پایان و خواهان مدح و تمجید و شوریدگی . "(18)

" شناخت عرفانی دیوان حافظ در زمان صفویان در سرزمین های شرقی رواج یافت دراین زمان ستایشگران حافظ با پیش کشیدن معیارهای نویسندگانی چون ملامحسن فیض کاشانی به اشعار او نوعی فرو نهاد قائل شدند… این نوع تفسیر عرفانی موجب شد تا بعضی از رهبران صفوی هند در کتابخانه خود فقط سه کتاب یعنی قرآن، مثنوی مولانای رومی و دیوان حافظ را نگهداری کنند."(19)
حافظ در میان اروپائیان

حافظ شیرازی پرآوازه ترین شاعر ایرانی پس از خیام نیشابوری در غرب است. به ویژه حافظ پس از ستوده شدن توسط گوته(۲۰) در میان غربیان شناخته شده و اشعارش مورد استقبال مردم اروپا قرار گرفت.

در اینجا به برخی از نظرات نویسندگان و منتقدین غربی در باب اشعارحافظ اشاره کوتاهی می کنیم.

" هیندلی در سال ۱۸۰۰ م نوشت: حافظ … با نگاه شوریده و آزادی کامل در پی الهام گیری از زمین تا آسمان و از آسمان تا زمین بود تا مضامینی را برای موضوع ترکیب بندی هنری خود بیابد. "(21)

" گرترودبل… با اعجاب می گوید که در اشعار او بازتابی از وقایع سیاسی و مادی زمانه اش موجود نیست … اما استدلال می کند که تو گویی چشم و دل وی که با حقیقت شگفت آور بصیرت سیراب شده بود گوشه و کنار سرزمین تفکر را که بعدها ما در آن مقیم شدیم، می کاود."(22)

" هلموت ریتر… می گوید: اشعار شاعر بزرگی همچون حافظ مثل الماس هایی است سوده و پرداخته که هر آن تلالو خاصی از خود به دیدگان می نشاند. "(23)

این نیم نگاهی است بر چهره بزرگ و درخشان شاعر شهیری که به حق می توان او را شاعری برای تمام اعصار خواند.
پی نوشتها:

۱- اتابکان سلغری: پس از سلجوقیان مناطقی از ایران توسط حامیان شاهزادگان سلجوقی که به اتابک موسوم بودند اداره می شد یکی از این حکام، اتابکان سلغری بودند که در فارس ، مناطقی از یزد وعراق عجم( ایران مرکزی) حکومت می کردند.

۲- صفا ذبیح الله – تاریخ ادبیات در ایران ، ج ۳- ب۲، صص ۱۰۶۶-۱۰۶۴

۳- همان، ص ۱۰۶۸٫

۴- همان، ص ۳و ۱۰۸۲٫

۵- دیوان حافظ به تصحیح خرمشاهی ، ص ۲۸۵٫

۶- دیوان حافظ به تصحیح خرمشاهی ، ص ۲۲۵٫

۷- صفا ذبیح الله تاریخ ادبیات در ایران، ج ۳، ب ۲، ص ۱۰۷۱۰٫

۸- همان، ص ۱۰۷۲٫

۹- ادوارد براون تاریخ ادبی ایران ۳۶۰ ، ص ۳۱۸٫

۱۰- صفا ذبیح الله تاریخ ادبیات در ایران، ج ۳، ب ۲، ص ۱۰۷۴٫

۱۱- همان، ص ۱۰۷۵٫

۱۲- همان، ص ۱۰۷۷٫

۱۳- همان، ص ۱۰۷۵٫

۱۴- همان، ص ۱۰۷۸٫

۱۵- همان، ص ۱۰۸۰٫

۱۶- ابوالقاسم بابر پسر میرزا بایسنقر نوه شاهرخ بن تیمور است که از ۸۵۴ تا ۸۶۱ در خراسان و عراق عجم و فارس حکومت کرد.

۱۷- تاریخ ایران دوره تیموریان( پژوهش دانشگاه کمبریج) ص ۴۴۷٫

18- تاریخ ایران دوره تیموریان ( پژوهش دانشگاه کمبریج ) ص۵-۴۴۴

۱۹- همان، ص ۴۴۰٫

۲۰- گوته: یوهان و ولفگانگ گوته از مشاهیر و نویسندگان و شعرای آلمان ۱۸۳۲-۱۷۴۹٫

۲۱- تاریخ ایران دوره تیموریان

امضا كاربر
در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است
نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است
یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است
عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد،آزادی خود ماه است که او را پایبند می کند

الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد.

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي

مرد بزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد.
:c (14)::c (14):
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ ۰۰:۰۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از armman سپاسگزاری کرده اند. فرحناز, آنی خانوم
*
ارسال ها: 12
اعتبار: 0
سپاس کرده: 0
سپاس شده: 7 در 6 موضوع

امتياز: 159.50

ارسال: #3
RE: حافظ
لسان الغیب
لسان الغیب لقبی است که بعدها ایرانیان به حافظ داده اند ؛ چون احساس کردند که وی با عالم بالا ارتباط دارد ، و حس می کردند که این اشعار و غزلیات نمی توانسته کاملا زمینی باشد. یعنی در واقع فکر می کردند که حافظ با یک رشته نامرئی ، به عالمی فراتر از این عالم وصل می شده.
عجیب این است که خود او هم تنها شاعری است که اینقدر دوست دارد خود را به عالم بالا وصل کند.مثلا می گوید:
قدسیان گوئی که شعر حافظ از بر می کنند
یا
[table][tr][td]سرود زهره به رقص آورد مسیحا را[/td][td]در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ[/td][/tr][/table] 
شاخ نبات در شعر حافظ
 
دکتر اسلامی ندوشن معتقدند که نسبت دادن شاخ نبات به معشوق حافظ ، بعدها توسط مردم صورت گرفته است.وی در این باره می گوید: من قرینه قانع کننده ای نمی بینم که این معنا را تایید کند .این جزو افسانه هایی است که راجع به حافظ ساخته شده است.
شاخ نبات نماد و نشانه شیرینی است ، در گذشته شیرینی در دسترس همه نبود و ماده ای کمیاب و بسیار گران بها بود و به همین  شاعران ما درباره آن بسیار صحبت کرده اند.
ویژگی آثار حافظ
وی شاعری غزل سراست و سرمشق او در غزل سرایی بیشتر ، سعدی، کمال الدین اسمعیل ، سلمان ساوجی و خواجوی کرمانی بوده است.
حافظ پس از  فرغانی ، عبید زاکانی  و ابن یمین ، شیوه ای تازه برای مبارزه با نابسامانی های جامعه برگزید.
[table][tr][td][/td][/tr][tr][td]نمایی قدیمی از حافظیه[/td][/tr][/table]

پیش از او غزل یا  عاشقانه یا عارفانه بود اما حافظ راهی ابداع کرد که عشق و عرفان را در غزل به هم آمیخت. وی در تلفیق دو فرهنگ اسلامی و ایرانی ، مانند سعدی توفیق بسیار یافت.

علل جاودانگی اشعار حافظ تا به امروز
  
1.در حال حاضر دوران تازه ای از حافظ گرایی برای ما ایجاد شده که نشان دهنده آن است که مشکلات در زمان ما همان قدر است که حافظ در زمان خود احساس می کرده .این مسائل در حقیقت همان مسائل عمیق و اساسی زندگی هستند که در دوران ما به علت برخورد فرهنگ ها و مشکلات دوران ، تازه نفس شده اند و در برابر افراد قد علم کرده اند.
در واقع حافظ ، دست بر روی موضع درد مردم گذاشته است.
 
2.رمز بعدی کار وی در بیان اوست.وی توانسته مغناطیس و نیروی درونی کلمات را بیرون آورد ؛ و این کار به یک نبوغ استثنائی و خارق العاده نیاز دارد ؛ به این معنا که حافظ به هسته مرکزی کلامی انسان دست یافته.
زبان فارسی چهار گوینده با این خصوصیت دارد: حافظ ، سعدی ، فردوسی و مولوی



منبع: سایت فروشگاهی کتاب
 

 

 

امضا كاربر
(آخرین ویرایش در این ارسال: سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳ ۱۱:۰۱ صبح، توسط employer.)
سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از employer سپاسگزاری کرده است. آنی خانوم
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.