به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده‌ی ارسال‌های تازه‌ مشاهده‌ی ارسال‌های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید


موسیقی دانان ایران وجهان
زمان کنونی: جمعه ۹ آبا ۱۳۹۳, ۲۰:۳۹ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: صحرا
آخرین ارسال: صحرا
پاسخ: 57
بازدید: 10168



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موسیقی دانان ایران وجهان

نویسنده پیام
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #41
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
پرویز یاحقی

پرويز صديقي پارسي(معروف به پرويز ياحقي)در 31 شهريور سال 1314 شمسي در تهران خيابان صفي عليشاه تولد يافت. پدر پرويزازمردان روشنفکر و تحصيل کرده ي زمان خود بود.واز آنجا که بيشتر در ماموريت هاي اداري به سر مي برد اکثرا فرزند کوچک وبا استعدادش، پرويز، در خانه استاد حسين ياحقي( دايي هنرمند خود) به سر مي برد. سه يا چهار سال بيشتر نداشت كه با انگشتان كوچكش روي آب پاش باغباني پدرش ضرب مي گرفت و نغماتي كه از استاد حسين خان ياحقي(دايي هنرمندش) ودوستانش شنيده بود را زمزمه مي كرد.






روح بزرگ و پر التهاب وي آرامش رااز وي صلب نموده، در صدد دستيابي به سازي برآمد.شايد آسان ترين سازي که در ايام کودکي ميتوانست در اختيار او قرار بگيرد ني لبک کوچک و ظريفي بود که تهيه آن براي او چندان مشکل نبود.او سعي داشت نغمات دلنشيني که در فضاي خانه و در کلاس درس استاد به گوش ميرسيد با ساز کوچک خود اجرا نمايبرای مشاهده لینک ، لطفا ثبت نام یا وارد شوید




استاد که همشيره زاده خود را شيفته ودلباخته موسيقي مي ديد واز دورونزديک متوجه حالات او بود سعي کرد تا رضايت پدرومادر پرويز را براي تقديم هنرمندي بزرگ به عالم موسيقي جلب نمايد. ولي پدرش كه از كارمندان عالي رتبه وزارت امور خارجه بود ، با اين مسئله مخالفت كرد. از طرفي خانه ي آنها محل رفت و آمد بزرگترين چهره هاي موسيقي(استادان محجوبي،حسين تهراني ، صبا ، ني داود، عبادي و ...) بود و او تقريباً هر روز شاهد هنرنمايي آنان بود.با اينكه پدرش با موسيقي بيگانه نبود ،اما دلش ميخواست كه پسرش مهندس يا دكتر شود نه يك موسيقيدان.
مخالفت پدر از يك سو و تاكيد دايي از سوي ديگر ،كار را به جايي رساند كه پدرش تصميم گرفت او را از اين محيط دور كند و به بهانه ماموريت او را از كشور خارج كرد.



پرويز به خاطر دوري از تمامي عشق و آرزوهايش (موسيقي) به سختي بيمار شد. بيماري پرويز هر روز داشت شكل جدي تري به خود مي گرفت و پدرش كه بسيار او را دوست مي داشت ، هر روز او را نزد يك پزشك مي برد. بعد از مدتي نزد اين پزشك و آن پزشك رفتن عاقبت يك دكتر فرانسوي پس از معاينات زيادي به پدرش گفت كه فرزند خرد سال شما از دوري چيزي رنج مي برد. از او خواست كه هر چه زود تر آن چيز را كه از پرويز دور كرده به او باز گرداند.دكتر به پدرش گفت كه اگرغيرازاين باشد كودك شما از بين مي رود.
سه يا چهار سال آنجا به سختي گذشت .تا اين كه در آستانه ي ده سالگي با پول تو جيبي كه جمع كرده بود، از خانه ي پدري فرار كرد و به ايران باز گشت.او در ايران ماند و نزد استاد حسين ياحقي تعليم موسيقي را به صورت جدي ادامه داد.
علاقه واستعداد شگرف پرويز در فراگيري (نت) وملودي هاي گوناگون موسيقي باعث حيرت استاد شد.و مي ديد که دوره هاي رديف اول موسيقي راكه شاگردان ديگر دوران زيادي را صرف آموختن آن مي کنند، به سرعت طي کرده ودر حالي که از نظر سن و قد و قامت از همه ي آنها کوچکتراست در فراگيري دروس به آنها کمک ميکند.دوره آموزش رديف هاي پنجگانه ديگر استاد که عبارت بود از پيش درآمدها و چهارمضرابها و آهنگهاي ضربي ودستگاههاي موسيقي ايراني بودوتا دوره ي عالي بود يکي پس از ديگري طي شد در حالي که پرويز بيش از 11سال از سنين عمرش طي نشده بود.
منزل استاد ياحقي که در آن زمان محل اجتماع ورفت وآمد موسيقيدانان بزرگي نظيراستادان: ابوالحسن صبا ,مرتضي محجوبي,علي اکبرشهنازي,رضامحجوبي,حسين تهراني,رضا قلي ظلي,مرتضي ني داود وغيره بود وموقعيت خاصي براي دانشجويان موسيقي پديد آورده بود.استاد ابوالحسن صبا که متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وي شده بود از استاد او(حسين ياحقي) خواسته بود که چندي هم در نزد وي کار کند.پرويز با اشتياق فراوان آن را پذيرفت ومدت 2سال نيز نزد استاد صبا به فراگيري رديف هاي ايشان مشغول گشت.



روزها پس از يكديگر سپري مي شد تا اينكه براي اولين بار در سن پانزده سالگي به راديو راه پيدا كرد و يك قطعه ساز تنها اجرا كرد. اما پدرش اجازه نداد كه از نام فاميل صديق پارسي استفاده كند. به همين دليل دايي اش گفت كه تو از اين به بعد از نام فاميل (ياحقي) استفاده كن.
از همان زمان پرويز صديقي پارسي با عنوان پرويز ياحقي فعاليت خود را در اركستر استاد ياحقي ادامه داد تا اين كه در شانزده سالگي اولين اركستر خود را ، تشكيل داد.
در همان سال ها با استاد فقيد مرحوم جواد بديع زاده آشنا شد.
پرويز ياحقي همكاري خود را تا سن هجده سالگي با راديو ادامه داد،تا اينكه بنا به دعوت شادروان داوود پيرنيا براي برنامه ((گلها)) دعوت گرديد و او آهنگي بنام ( اميد دل من كجايي ) را براي اين برنامه ساخت كه با صداي زنده ياد غلامحسين بنان پخش گرديد، كه نوازندگان اركستر اين آهنگ عبارت بودند از: ابوالحسن صبا،حسين ياحقي،مرتضي محجوبي ،علي تجويدي ، حبيب الله بديعي و... كه اين عزيزان هر كدام خورشيد تاباني در عرصه موسيقي بودند



((پرويز ياحقي يكي از بهترين سليست هاي برنامه گلها بود و آثار به جا مانده اين هنرمند والا براي هر صاحبدلي الهام برانگيز است))
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #42
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
لویس آرمسترانگ

لویس آرمسترانگ (1901-1971) ، نوازنده کرنت و ترومپت،خواننده و رهبر گروه موسیقی جاز آمریکا و یکی از سرگرم کنندگان محبوب بود.آرمسترانگ در یکی از محله های فقیر نشین سیاهان متولد شد ،آرمسترانگ بر فقر و نبود آموزش رسمی و همچنین نژاد پرستی پیروز شد و به یکی از موسیقیدانان خلاق و با نفوذ و محبوب قرن بیستم تبدیل شد.همچنین به خاطر اجرای برنامه های سرگرم کننده بسیار شهرت یافت.

Le Vie En Rose
او نه تنها ترومپت نوازی را تحت تاثیر و دگرگونی قرار داد،به طور مستقیم و غیر مستقیم تمام موسیقی سازی و آوازی جاز را تحت تاثیر قرار داد و به آن وسعت بخشید.شاید او را بتوان یکی از پیشگامان شناخته شده و یاری دهندگان سبک سوئینگ دانست،که بعدا پایه بسیاری از موسیقی های جاز و موسیقی ریتم اند بلوز {R&B}قرار گرفت. آرمسترانگ علاوه بر توانایی تکنیکی بالا و خلق ملودی های خلاقانه و زیبا،به خاطر اجراها و آوازهای پر شور و حرارتش نیز مشهور است.او امکان تشکیل فرمی جدید از موسیقی جاز را فراهم کرد و همچنین مجموعه ای از استاندارد های بداهه نوازی را پایه گذاشت.

[تصویر:  armstrong1.jpg]

لویس دانیل آرمسترانگ در نیو اورلئان ، لوییزیانا، متولد شد.او در فقر و تنگدستی وخیمی رشد کرد و بیشتر از سال پنجم نتوانست در مدرسه تحصیل کند.پدرش در زمان تولد او خانواده را ترک کرد و او توسط مادرش در خرابه های شهر نیو اورلئان بزرگ شد.او در جوانی عضو یکی از گروه های quartet آواز شهر شد و با آن گروه شروع کرد به اجرا در خیابان ها شهر. بین سالهای 1912 تا 1914 آرمسترانگ به خاطر یک تخلف (تیر اندازی هوایی در جشن سال نو)در زندان بسر برد در آنجا او یک کرنت به دست آورد و شروع به فراگیری و نواختن کرنت در گروه سازهای بادی برنجی کرد، در همین زمان که او مشغول فراگیری کرنت و دیگر سازهای موسیقی بود ،او تبدیل به یک موزیسین حرفه ای شد.


حدود 1917 آرمسترانگ توجه کرنت نواز معروف کینگ الیور را جذب کرد، کینگ الیور سبکی از موسیقی جاز به نام نیو اورلئان مینواخت، و آرمسترانگ یک دوره شاگردی او را کرد که برای آرمسترانگ بسیار پر ثمر بود.در سال 1919 آرمسترانگ به شیکاگو رفت و در گروه جاز نیو اورلئان مشغول نوازندگی شد،همچنین در گروه پیانیست آمریکایی "Fate Marable" در کشتی کوچکی در مسیر رودخانه میسی سیپی نواخت.در سال 1922 آرمسترانگ به گروه کینگ الیور به نام "Creole Jazz Band" در شیکاگو پیوست و یک سال بعد نخستین ضبط خود را به همراه الیور انجام داد.سپس در سال 1924 آرمسترانگ به New York City نقل مکان کرد،که در آنجا به گروه پیانیست معروف آمریکایی "Fletcher Henderson" پیوست و در آنجا بود که شهرت و اعتبار او به عنوان یک نوازنده سولو در قلمرو سبک جاز و سبک معروف به hot jazz افزایش یافت.


[تصویر:  louis-armstrong.jpg]

پس از سال 1925 آرمسترانگ شروع به رهبری گروه خودش کرد،همچنین به ضبط آثاری همراه برخی از مشهور ترین خوانندگان آن زمان پرداخت،مانند خواننده آمریکایی ""Bessie Smith.از سال 1925 تا 1928 آرمسترانگ گروه خود را رهبری میکرد و به ضبط صفحه پرداخت که با نام hot five مشهور بود{بعدا به نام hot sevens نامیده شد} که نوازندگان گروه kid Ory مانند کلارینت نواز آمریکایی Johnny Dodds ، و Lil Hardin پیانیست آن بود.البته Lil Hardin همسر دوم آرمسترانگ نیز بود.ضبط های آنها شامل آهنگهای
" Cornet Chop Suey"، "Big Butter and Egg Man" در سال 1926؛ "Potato Head Blues" و Struttin' with Some Barbecue"" در سال 1927؛ و در سال 1928 " "West End Bluesو
"Weather Bird" که دوئت با پیانیست آمریکایی "Earl Hines" بود.در این ضبط ها،که به عنوان آثاری اصلی و ماندگار در تاریخ جاز شناخته میشوند،آرمسترانگ در شیوه ی بداهه نوازی سبک های قدیمی نیو اورلئان دگرگونی ایجاد کرد و بداهه نوازی گروهی را محدود کرد و بداهه نوازی سولو را به کار گرفت.در طی این دوره بود که ساز خود را از کرنت به ترومپت تغییر داد، آرمسترانگ همچنین استاندارد های جدیدی برای ترمپت نوازها قرار داد،او همچنین دامنه ی نت های قابل نواختن با ترومپت را به سمت نت های زیرتر افزایش داد.



[تصویر:  Lil%20Hardin.jpg]



Lil Hardin
بین سالهای 1930 و 1940 او گروه های بزرگ را رهبری کرد، چندین مرتبه به اروپا سفر کرد و برنامه های زیادی اجرا کرد و به عنوان یک میزبان و سرگرم کننده بین مردم محبوب شد و در چندین فیلم ایفای نقش کرد.او نخستین سیاهی بود که در فیلم های آمریکا ظاهر شد،آرمسترانگ در فیلم هایی همچون ،
"Pennies From Heaven" در 1936،" Cabin in the Sky" در 1943، " "New Orleans در 1947 به ایفای نقش پرداخت.


[تصویر:  louis-armstrong2.jpg]
در سال 1947، آرمسترانگ گروه هفت نفره ای تشکیل داد که آن را همه ی ستارگان نامیدند(all stars)..که از ستارگان موسیقی مشهور و برجسته تشکیل شده بود مانند، تروبون نوازان آمریکایی "Jack Teagarden" و Trummy Young"" ،"" Barney Bigard کلارینت نواز، و "Earl Hines".این باند توسط آرمسترانگ رهبری می شد تا اینکه در سال 1968بیشتر تمایل به آواز ها و نوازندگی خودش پیدا کرد.صفحات ضبط شده ی آرمسترانگ با all stars شامل ؛ "Satchmo at Symphony Hall" ( 1951) ،
" Louis Armstrong Plays W.C. Handy" (1954)، و" Satch Plays Fats" (1955).آرمسترانگ در طول زندگی هنری خود القاب مختلفی کسب کرد مانند: Dippermouth، Satchelmouth، Ambassador Satchmo، Satch،و Pops می باشد.او سفیر و فرستاده ی صلح و موسیقی آمریکا شد و به مکان های زیادی در دنیا سفر کرد،به عنوان مثال در سال 1957 او در غنا مقابل 100000 نفر از مردم آنجا به اجرا پرداخت.آرمسترانگ همچنین در سال 1956 شروع به نوشتن زندگینامه شخصی خود کرد
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۲ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #43
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
یانی کریسومالیس (دریونانی: Γιάννης Χρυσομάλλης)، معروف به یانی، پیانیست و آهنگساز یونانی است.

از آنجایی که وی هیچگاه به مدرسه موسیقی نرفته بود و قادر به خواندن نتهای موسیقی نبود، با تمرین و مطالعه، به خود نواختن پیانو را آموخت. وی در سال ۱۳۸۱ قصد سفر به ایران و اجرای برنامه در تخت جمشید داشت که با مخالفت مسوولان ایران مواجه شد.


یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳) در شهر کالاماتا یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گستردهای برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود.

در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمیداند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبومهای وی در دنیا به فروش رفتهاست.

او به موسیقی دانی مستقل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نتهای موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساختههای خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابداعی خود مینگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شدهاست.

اکثر آلبومهای یانی توسط شرکتهای virgin records و یاEMI تولید، تهیه و توزیع میشوند. یانی موسیقیهای زیادی برای برنامههای تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکتهای تجارتی و بازرگانی خلق نمودهاست.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا میگذراند و اکنون شهروند آمریکا به شمار میرود. او مدتها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بودهاست.

یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبومهای خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد.

یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکردهاست چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشههای نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes میباشد و اشعاری که در این قطعات خوانده میشود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص میباشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمیباشند. به جز قسمتهایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شدهاند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساختهاست که سابقاً با گروه Pistols همکاری میکردهاست. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شدهاست. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شدهاست.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش میدهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاههای رادیویی گوش میکند.

خواننده مورد علاقه او پیتر گابریل است و اعتقاد دارد که در سالهای اخیر به جز موسیقی محمد رسولالله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیدهاست.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعههایی را به نام مادرش ساختهاست و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.

سالها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.

یانی سالها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرتهایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.

یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خوانندههای جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگهایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آوردهاست. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سالهای اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشتهاست.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش میداند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی سازی معاصر) را بیشتر میپسندد.

از جمله اجراهای وی میتوان به کنسرت بزرگ آکروپولیس در ۱۹۹۴ و لاسوگاس در ۲۰۰۶ اشاره کرد
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #44
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
دریا دادور خوانندهٔ اپرا و سلو سوپرانوی ایرانی است که در فرانسه سکونت دارد.

برای مشاهده لینک ، لطفا ثبت نام یا وارد شوید

دریا دادور دختر "نسرین ارمگان" از یک خانوادهٔ شمالی (رشتی) در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی در شهر مشهد به دنیا آمد.اما در تهران رشد یافتهاست. «دریا» از سال ۱۹۹۱ میلای (۱۳۷۰ هجری شمسی) در فرانسه زندگی می کند.

تحصیلات

دریا دادور تحصیلاتش را در زمینه موسیقی در سال ۲۰۰۰ در شهر تولوز فرانسه به پایان رسانید


سبک هنری

دریا دادور ترانهها و سبکهای ایرانی را با اپرا و شیوههای غربی تلفیق کرده و سبک مخصوص به خودش را بوجود آوردهاست.
دریا دادور به زبانهای فارسی، فرانسوی و انگلیسی مسلط بوده و آهنگهای محلی را با بسیاری از زبانها و لهجههای مرسوم در ایران میخواند.




فعالیتها

در سال ۲۰۰۳ دریا دادور در اپرای رستم و سهراب که به رهبری لوریس چکنواریان برگزار شد در نقش تهمینه به اجرای اپرا پرداخت.
در سال ۱۹۹۹ از کنسرواتوآر ملی تولوز فرانسه، موفق به دریافت مدال طلا در رشتة آواز لیریکآواز باروک اخذ مینماید میشود و سپس در سال۲۰۰۰ دیپلم حرفهایاش را در رشتهٔ آواز باروک اخذ مینماید.
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۵ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #45
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
فرهاد مهراد

ديگر نميانديشيم كه آيا بوي تند ماهي دودي باز هم وسط سفره نو براي عدهاي كه زندگيشان را خرج ظاهر سازيها كردهاند، معنا و مفهومي دارد؟ آيا حكايت انسانهايي كه هنوز هم با شنيدن صداي فرهاد به ياد سالهاي دور ميافتند، حكايت روزگار سپري شده مردم سالخورده است؟
ميگويند: پرداخت به ساخت منسجم زندگاني يك هنرمند در اتاق شيشهاي محمد مالی كه پروژه به نقد كشاندن صاحبان نفوذ در جامعه ايراني بوده است، چه ضرورتي دارد؟
مي گويم: فرهاد براي آناني كه او را دوست دارند نه فقط يك صدا كه مجموعهاي است از تصاوير ذهني در كنار خاطرات فراموش نشدنيِ دوراني كه خدا كند پس از ما هيچ ايراني ديگري با آن مواجه نشود، دوراني تلخ چون تلخي صداي فرهاد. ميگويند: ديگر چه ... ؟
ميگويم: سالها پيش وقتي دوستي ميگفت ـ امير حسين رسائل ـ كه با احمد شاملو و شعرهايش از طريق فرهاد آشنا شده است، خندهام گرفت و او را به ناداني و بي سوادياش سرزنش كردم ولي بعد كه با خود فكر كردم، ديدم مگر چه ايرادي دارد؟
خوب، دانش همواره نياز به واسطهاي دارد تا به آدمي برسد.
شناخت يك نفر از شعر معاصر هم از طريق ترانههاي خوانندگان مورد علاقه اش حاصل ميشود و چه بهتر كه اين خوانندگان اشعار خوبي بخوانند.
حقيقت اين است كه بسياري از هم نسلان ديروزين از طريق درك تفاوت موسيقي، خواندن و ترانههاي خوانندگاني چون فرهاد و يا فريدون با ديگر خوانندگان و ترانهسرايان موسيقي پاپ ايران، به موسيقي غني و برتر ايراني و فرهنگي پي بردند. درست شبيه همان تأثيري كه فيلمهاي موج نو سينماي ايران بر مخاطبان سينما گذاشت و آنها را به كشف راز سينماي واقعي نائل گرداند. اما افسوس كه پس از انقلاب فقط سينما توانست به راه خود ادامه دهد و فرهاد و چند تن ديگر از همراهان او كه تن به سفر ندادند از ادامه راه خود بازماندند.
راهي كه در صورت ادامه به حتم، به اين زوديها به مرگشان منتهي نميشد.
فرهاد اواخر دهه چهل و پنجاه خواند.
ميگويند:چگونه و براي كه و چه ... ؟
ميگويم:جوري كه هيچ كس پيش از او نخوانده و پس از او نيز نخواهند خواند، اما به اعتقاد من فرهاد در سالهاي دهه شصت شنيده شد. سالهاي نوجواني و جواني نسلي كه وارث چيزي نبود جز اندوهي كه نميدانست با او از كجا ميآيد. سالهاي جواني، همه صداي فرهاد را نميشنيدند.
آن روزها هم موسيقي ايران چون همين حالا كه او خاموش است در بازار مكارهاي دست و پا مي زد كه هنر كش است و هنرمندكش. شايد بديهايي هم كه فرهاد با خود كرد حاصل همين باشد.
وضعيتي كه آنقدر صداي او را در گلو خفه ميكرد تا سرانجام چون بغضي تركيد. بغضي كه همواره در خانههاي نوجوانان و جوانان نسل من انباشته بود و با نوارهاي چند بار كپي شده كه ديگر رمقي نداشتند، دست به دست ميگشت و دهان به دهان زمزمه ميشد. كجاي كار ايراد دارد، نميدانم. دائماً با خود فكر ميكنم كه ديگر هيچ وقت نميتوانيم به آن روزها برگرديم. نميخواهم بگويم دوران طلايي، كه به گمانم دوران زلالي بود، بيرنگ و ريا، رنگ و ريايي كه حالا تمام وجودمان را گرفته و دارد خفهمان ميكند. يكي به راستي خفه ميشود و ديگري براي رهايي دست به هر جا مياندازد و به هر كار دست ميزند. شايد اينها حاصل اندوه و دورماندگي است.
آن هم فقط براي من و شايد تو و چند تن ديگر از همسالانت. چگونه ميشود از فرهاد گفت و دچار اين اندوه نشد؟
اندوهي كه با صداي او درد دل ما جا گرفت و جاودانه شد.
ميگويند: ... و مرگ... پايان كبوتر نيست.
ميگويم: مرگِ فرهاد مهراد در غربت همان گونه اتفاق افتاد كه انتظار ميرفت. دور و تلخ.
با حاشيهاي از حسرت و هاشوري از عصيان. آقاي خواننده، در گرگ و ميش شبي دور از وطن چون ترجيعبند همان ترانه شبانه به ما جماعت، حالي كرد كه حوصله ندارد. البته بيحوصلگي او سالهاست كه ... آن تلخيِ عميق كه از پاريس به تهران مخابره شد، نبود آنچه بايد كه، آخر او نه سلطان قلبها بود و نه شاعر آينهها. راستي! هيچكس نتوانست برايش كاري كند. ماهي ها در خاك ميميرند.
و اما متن همه چيز از يك سينما شروع شد. هنري كه با خون تازهاي كه جوانها در رگهايش ريخته بودند، جان ميگرفت. يك سال پس از قيصر (1348) علي عباسي، مدير سازمان سينمايي پيام از مسعود كيمايي، كارگردان جواني كه با فيلم دو مششهر را به هم ريخته بود، خواست تا فيلم جديدش رضا موتوري (1349) را براي او بسازد.
توجه به جوانها فقط به دليل بحثانگيزي ساختههاي آنان نبود.
آه فرهاد!
قيصر و طوقي (علي حاتمي) ساختههاي دوم جوانهاي تازه نفس، نفس گيشهها را بريده بود ... كيميايي براي پايان فيلم تلخي كه ساخته، ترانه ميخواهد.
رضا سوار بر موتور سوزوكي به دست ممدالكي زخمي شده بود و قبل از آنكه پس از برخورد با سپرهاي ماشين حمل زباله آخرين نفسها را بكشد و پيام واپسين را براي تنها رفيقش عباس قراضه بفرستد.
كمي در خيابانهاي باران خورده شهر چرخ ميزند. اينجا همان جايي است كه ترانه ميخواند. منفرد زاده به سراغ دوستش شهيار قنبري ميرود. قرار ميشود شعر ترانه را او بگويد. يك شب نخوابيدن در طبقه دوم سازمان سينمايي پيام باعث تولد ترانهاي ميشود كه برخلاف همه ترانههاي آن زمان قافيه ندارد.
قرار است خواننده كلمات را كشيده و بم بخواند. پيشنهاد اوليه عماد رام است. اما خواندن عماد روي فيلم منتفي ميشود. جست و جو براي يك خواننده با صداي بم در شهر آغاز ميشود.
آه فرهاد!
فيلم رضا موتوري در سال 1349 به نمايش عمومي درآمد و برخلاف قيصر نه فروش چنداني كرد و نه چون آن فيلم سر و صدا كرد.
اما اتفاق مهمي كه پس از نمايش عمومي رضا موتوري افتاد، نحوه انتشار صفحه موسيقي آن بود.
پس از موفقيت موسيقي متن فيلم قيصر كه روي صفحه توزيع شده بود، صفحه ترانه رضا موتوري با روي جلدي متفاوت، با عكس سياه و سفيد از صحنه ضبط ترانه فيلم و عكس فرهاد، خواننده ترانه فيلم (مرد تنها)، منتشر شد.
فرهاد در عكس بر خلاف خوانندگان فارسي با ظاهري آشفته و پوششي نه چندان مرتب در مقابل ميكروفون قرار گرفته بود و اسفنديار منفرد زاده مشغول رهبري گروه كوچك اركستر بود.
اين تفاوتها نشان ميداد زلزلههايي كه قيصر با موسيقياش به وجود آورد، پس لرزههاي فراواني خواهد داشت.
پس لرزه بعدي يك سال بعد به وقوع پيوست و باعث شد كه فرهاد به يكباره از خوانندههاي كافهنشين و مهجور به يك خواننده مشهور با صفحههاي فراوان و پرفروش تبديل شود.
آه فرهاد!
عباس شاويز، مديرآريانا فيلم و تهيهكننده قيصردست به ساخت فيلمي به كارگرداني امير نادري، عكاس پرانرژي فيلم قيصرزد، با عنوان خداحافظ رفيق. اين فيلم با سختي و مرارت فراواني ساخته شد و سرانجام در بيپوليِ مفرط تهيهكننده و با كمك مادي باربد طاهري (كه خود يك سال بعد به خاطر هزينه توليد فيلم رگبار به زندان افتاد) به پايان رسيد.
نخستين فيلم امير نادري چون رضا موتوري، ره آورد تازهاي براي موسيقي پاپ ايران داشت.
ترانه جمعه با صداي فرهاد و موسيقي منفردزاده مثل بمب در تهران تركيد. شعر ترانه را شهيار قنبري گفته بود.
تهيه كننده فيلم كه از فروش فيلم (چون در ماه محرم اكران شده بود) سودي نبرده بود، با حسرت به فروش فراوان صفحههاي موسيقي جمعه مينگريست كه همه حقوق آن را يك جا به قيمتِ اندكي فروخته بود. مضمون ترانه جمعه با تحولات سياسي كه همزمان اتفاق افتاده بود، عجيب در هم آميخته و باعث شد كه صفحه آنقدر بفروشد كه مأموران ساواك به فراخواندن خواننده، شاعر و آهنگساز آن بپردازند. ولي موفقيت صداي فرهاد چيز ديگري بود و اوجي بود تكرار ناشدني.
فرهاد در اوج شهرت دو بار ديگر براي فيلمهاي ايراني آواز خواند كه هيچ كدام از آنها موفقيت جمعه را تكرار نكرد.
ترانه خسته براي فيلم زنجيري (1351) ساخته خسرو يحيايي با شعر تورج نگهبان و موسيقي محمد اوشال و ترانه سقف براي فيلم ماهيها در خاك ميميرند (1356) ساخته امير مجاهد و فرزان دلجو با شعرايرج جنتي عطايي و موسيقي يار هميشگياش، اسفنديار منفرد زاده.
بين سالهاي 53 تا 58 همزمان با اوج گيري انقلاب پديدههاي صفحه و گرامافون جاي خود را به نوار و ضبط صوتهاي جديد دادند.
در اين ميان مجموعه ترانههاي فرهاد در اين سالها توسط ناشران مختلفي به شكل كاست منتشر شد كه هيچ آمار دقيقي از دفعات ضبط و پخش و انتشار و فروش آن در دست نيست.
فرهاد در طول همين سالها چند بار ترانههاي كودكان و سقف را در برنامههاي شو تلويزيوني اجرا كرد. چند كنسرت هم برگزار كرد كه همگي با استقبال فراواني رو به رو شد.
پس از انقلاب از فرهاد دو مجموعه خواب در بيداري و برف منتشر شد كه هيچكدام شكوه آثار او را در دهه50 تكرار نكرد (راديو هر ازچندگاهي به مناسبت هفته وحدت، ترانه وحدت را پخش ميكند).
در سال 1377 نامهاي در حمايت از كرباسچي براي روزنامه جامعه نوشت. در همان سال كنسرتي در هتل شرق تهران برگزار كرد.
به درخواست همه خبرنگاران براي گفت وگو پاسخ منفي داد، به كانادا رفت، كنسرتي برگزار كرد كه نوار vhs آن در تهران منتشر شد و شنبه 9 شهريور 1381 در سن 59 سالگي در بيمارستاني در پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت. اما به راستي، نيمه ديگر فرهاد مهراد چيست. او كه بود ...؟
در سال 1334 فيلم زيبايان شب (1952) محصول ايتاليا و فرانسه ساخته رنه كلر (در ايران به عنوان رويايي شيرين نمايش داده شده است) با دوبله متفاوتي در سينما رويال به نمايش درآمد و با استقبال خوبي روبرو شد.
اين فيلم موزيكال با مديريت دوبلاژ سيامك ياسمي (كارگردان گنج قارون) در استوديو سانترال دوبله شده بود.
تفاوت دوبله اين فيلم با بقيه فيلمهايي كه سالها دوبله ميشد در نحوه اجراي ترانههاي آن بود.
در سال 1346 به علي كسمايي دوبله فيلم موزيكال بانوي زيباي من (1964) محصول آمريكا ساخته جورج كيوكرو با شركت آدري هيپورن وركس هريسون پيشنهاد شد.
كسمايي چون فيلم قبلي ،براي اجراي آوازها به دنبال صداهايي تازه ميگشت.
در اين فيلم كه آوازهايش توسط تورج نگهبان سروده شده است، ترانهاي وجود دارد با عنوان اگه يك جو شانس داشتيم، اين ترانه را بازيگر نقش پدرآدري هپيورن درباره زندگي فقيرانهاش ميخواند.
كسمايي براي اجراي اين ترانه دنبال خوانندهاي با صداي بم و گرفته ميگشت تا اينكه كسي به او جواني را معرفي كرد كه در كافههاي متوسط تهران ترانههاي خارجي را با گيتار مينواخت و ميخواند.
جواني 24 ساله كه بيتل و الويس ميخواند و صداي به شدت گرفته داشت. نام او در دفتر استوديو ثبت مي شود. فرهاد معروف به فرهاد بلك كت (گربه سياه) خواننده، به استوديو ميآيد و پس از چند بار بهترين ترانه را اجرا ميكند. نام او در دفتر استوديو ثبت مي شود.
اما به دلايلي نامعلوم اين ترانه با صداي يك خواننده روس به نام دانيل گوژوين (هم اكنون خواننده اپرا در لس آنجلس) روي فيلم ضبط ميشود.
ترانه اگه يك جو شانس داشتم با صداي فرهاد بلك كتبه دنبال موفقيت فيلم روي صفحه 34 دور با قيمت 3 تومان در صفحه فروشيهاي تهران همراه با ديگر ترانههاي فيلم توزيع ميشود.
اما هيچكس صاحب آن صدا را نميشناسد.
مضمون ترانه كه تأكيدي است بر شانس و اقبال و جايگاه آن در رشته و ترقي آدمهاي فقير چندان دندان گير نبود كه خوانندهي آن را مشهور كند.
فرهاد راهي رستوران كوچيني ميشود.
رستوران كوچيني بلوار اليزابت (بلوار كشاورز) همراه با صرف شام، موسيقي روز جهان را توسط خواننده جوانش به مشتريان عرضه ميكند.
دو سال بعد يك پيك از طرف سازمان سينمايي پيام، پلههاي كوچيني را بالا ميرود تا به فرهاد بلك كت بگويد كه يك كارگردان و آهنگسازش به همراه شاعري منتظرش هستند.
آه فرهاد!
...باري، فرهاد مهراد هيچ گاه در فعاليتهاي اندك هنرياش در سالهاي پس از انقلاب به اوجي كه در دهه پنجاه رسيده بود، دست نيافت.
صاحبنظران در اين رابطه دو دليل عمده بيشتر ندارند كه هر كدام از ديدگاه حرفهاي و اجتماعي قابل بررسي است.
دليل اول اينكه فرهاد ضلعي از يك مثلث بود كه دو ضلع ديگر را اسفنديار منفردزاده و شاعراني چون شهيار قنبري تكميل ميكردند.
مهاجرت اين هنرمندان از ايران و تنهايي فرهاد و تأكيدش بر ماندن در ايران، بزرگترين رهآوردش كاهش حس و حالي بود كه در آثارش موج ميزد.
اما دومين دليل كه بسيار مهمتر از دليل اول به نظر ميرسد همگوني و همخواني هنرمند با شرايط اجتماعي است.

فرهاد يك خواننده كاملاً اجتماعي و برآمده از تبعات ناهنجاريهاي اجتماعي بود.
او كه زير و بم صدايش با التهاب اجتماعي تعيين ميشد، از قافله پرشتاب اجتماع عقب ماند و ديديم كه چنين نيز شد. نه فقط براي فرهاد بلكه براي بسياري از هنرمندان هنر اجتماعي اين ديار.
فرهاد مهراد به نسبت بسياري از خوانندگان ايراني، خواننده كم كاري بود.
اما گزيده كار كرد و صدايش را به هر شعر موزون، ناموزون نكرد و اين شايد حرفي است كه نميتوان براي مرگ هر كس ديگري زد.

چرا هميشه مرگ ما را به يادآوري از دسترفتگي بسياري چيزها مياندازد.
تهران يكي از نماهايش را از دست داده است و بيشك فرهاد همان كبوتري است كه مرگ پايانش نيست.
او كه از جنس شبپرههاي ايراني بود كه هيچگاه از وطن خويش جدا نمي شوند.
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #46
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
بهداد بابايي - نوازنده (موسيقي سنتي و مقامي)

بهداد بابايي، كه از ۷ سالگي و نزد دايي صاحب نامش (پرويز مشكاتيان) مشق موسيقي را آغاز كرد، در سنين نوجواني آشنايي كافي و وافي با رديف يافت و اينك كه مرز ۳۰ سالگي را گذرانده با كوهي از تجربه و تكنيك، به عنوان يكي از شاخص ترين نوازندگان سه تار مطرح شده است.
بابايي در زمينه آموزش موسيقي و نوازندگي سه تار محضر اساتيدي چون پيرنياكان، فيروزي و طلوعي را درك كرده و تئوري و سلفژ موسيقي را نزد محمدرضا درويشي فراگرفت. سپس دو سال نزد استاد شجريان دوره عالي آواز را براي پخته شدن در جواب آواز (با ساز سه تار) طي كرد.
وي از سال ۷۳ به عنوان تكنواز سه تار عضو گروه عارف شد. و در اين مدت جواب آواز چهره هايي چون شادروان ايرج بسطامي، عليرضا افتخاري، شهرام ناظري، سيدعبدالحسين مختاباد، حسام الدين سراج، حميدرضا نوربخش را در آلبوم هاي مختلف داده است. همراهي گروه عارف و شهنازي در كنسرت هاي مختلف داخل و خارج كشور از ديگر فعاليت هاي بابايي است.


(آخرین ویرایش در این ارسال: دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۱۱ صبح، توسط صحرا.)
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۰۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #47
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
گروه نهفت :

موسیقی رسمی به سان زبان رسمی

[تصویر:  Musicgroups-29.jpg]
دیرگاهی نیست واژه کلاسیک در فرهنگ موسیقی ایرانی جا باز کرده و تثبیت شده است. تقریباً بیشتر موسیقیدانان دستگاهی آن را برای اطلاق به موسیقی مورد علاقه خود، مناسب تشخیص داده اند. برخی نیز چون محمدرضا لطفی ترجیح می دهند، به جای کلاسیک از عنوان رسمی استفاده کنند. در هر حال فرقی نمی کند کدام واژه را برگزینیم.
زیرا مفهوم واحدی مد نظر می باشد و آن نوعی از موسیقی ایرانی است که می تواند همچون زبان فارسی معیار، مبنای کار قرار گیرد و بر اساس آن دیگر گونه های موسیقی ایرانی، جایگاهی برای خود داشته باشند.
موسیقی رسمی دلیلی برای برتری بر سایر گویش های موسیقی ایرانی ندارد. صرفاً یک قرارداد است تا همگان بر گرد آن حلقه زنیم و بتوانیم با زبان مشترکی حرف خود را بزنیم. چنانکه در خصوص گویش های زبان فارسی کسی نمی تواند مدعی شود برای مثال، لهجه فارسی شیراز بهتر از مشهد یا اصفهان است یا همینطور فارسی رایج در بین اقوام ایرانی مانند ترک، کرد، بلوچ، بختیاری، لری و غیره.
اما برای آنکه همه شهروندان ایرانی بتوانند فارغ از علایق و توانایی های خود، با دیگر هموطنانشان ارتباط شفاهی و مکتوب برقرار کنند، یک فارسی موسوم به فارسی رسمی یا کتابی مورد استفاده قرار می گیرد که جایگاه خاص خود را دارد و معمولاً فارسی معیار خوانده می شود، یعنی فارغ از هر گونه لهجه و سلیقه قومی و محلی.
گروه موسیقی نهفت به سرپرستی جهانشاه صارمی از جمله گروه هایی است که بنای کار گروه نوازی خود را بر موسیقی دستگاهی از نوع کلاسیک یا رسمی گذاشته اند. آنان سعی دارند با استفاده از آثار اساتید یکصد سال اخیر موسیقی هنری ایران، نوعی از لحن موسیقی دستگاهی را با کمترین تأثیر پذیری از نواهای دیگر به شنوندگان عرضه کنند.
این موسیقی از آن جهت ارزش خاصی دارد که می تواند همانند فارسی معیار به غیر ایرانی ها معرفی شود. چنانکه یک شهروند غیر ایرانی اگر بخواهد آموزش زبان فارسی را ابتدا با لهجه یزدی آغاز کند و بعد مدتی مدتی روی لهجه اصفهانی کار کند، وقتی پایش به تهران برسد و یا به اخبار رادیو و تلویزیون گوش کند، متوجه می شود که خیلی تفاوت دارد و حتی گاهی قادر به درک مضمون نخواهد بود. اما اگر از ابتدا با فارسی معیار روبرو شود، دست کم می تواند با همه شهروندان ایران ارتباط برقرار کند.
اعضای گروه نهفت را همگی جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می دهند. جهانشاه صارمی نوازنده تار و سرپرست گروه، با عنایت به اینکه اساتید آینده افرادی غیر از جوانان امروز نیستند، توجه ویژه ای را به مشارکت دادن آنان معطوف داشته است.
نوازندگان و خوانندگان گروه عبارتند از: گلشن دانش (تار)، پریسا همایون فر (تار)، حسین اینانلو (بربط و سه تار)، یاور طاهریان (سنتور)، حسام اینانلو (کمانچه و قیچک)، المیرا مردانه (کمانچه)، مهدی نبوی (نی)، امیر شکرآبی (تنبک)، امیر اثنی عشری (آواز)، مینا رحمان زاده (هم خوان) و جهانشاه صارمی (تار و بم تار). بر این اساس گروه نهفت به محملی برای عرض اندام جوانان مستعد تبدیل شده است. به ویژه آنکه در فضای ستاره پرستی موسیقی امروز ایران ، هیچ جایی برای هنرنمایی موسیقیدانان جوان دیده نمی شود.
لحن موسیقی گروه نهفت با وجود آنکه بیانگر گویش رسمی موسیقی هنری ایران معاصر است، نماینده صددرصد موسیقی هنری و به اصطلاح کلاسیک ایران نیست. زیرا هر دوره از تاریخ برای خود لحن مخصوصی دارد که الزاماً با قبل و بعد خودش تطابق کامل ندارد. اینجا نیز می توان به زبان رسمی دوره قاجار، پهلوی اول و حال حاضر استناد کرد.
چنانکه می دانیم بر اساس نوشته ها و صدا های ضبط شده این سه دوره، هر کدام رنگ خاصی دارند. برای مثال امروزه گویش رسمی قاجاری برای عموم شهروندان ایرانی غریبه است و همینطور نگارش فارسی دوران پهلوی نخست، با نگارش امروزی بسیار متفاوت است.
اما آنچه مسلم می نماید زبان رسمی امروزی بر اساس زبان رسمی دیروز شکل گرفته است و در حال حاضر معیار زمانه ماست. گروه نوازی ارائه شده توسط گروه نهفت نیز علی رغم آنکه با نمونه آثار رسمی دهه های ۲۰ تا ۵۰ خورشیدی متفاوت است ولی می توان گفت موسیقی رسمی زمانه ماست که پیشینه ای دست کم ۳۰ ساله دارد.
گروه نهفت همواره از نقطه نظرات بزرگانی چون حسین دهلوی، هوشنگ ظریف، علی اکبر شکارچی و حسین علیزاده بهره مند بوده است.
این گروه گر چه همانند برخی گروه های دیگر موسیقی ایرانی داعیه نوآوری ندارد ولی راهی را که در پیش گرفته است، می تواند آینده خوبی را برای جوانان فعال در آن رقم بزند. موسیقیدانان جوان ما در حال حاضر پیش از آنکه محتاج نوآوری باشند، نیازمند فضایی سالم و پر نشاط هستند تا تجربه های خود را به نمایش بگذارند. در این صورت می توان به آینده ای بهتر اندیشید.
چنانکه جهانشاه صارمی سرپرست گروه می گوید: "ایمان دارم که با داشتن دید هنری و کار و تلاش عاشقانه و همچنین با اعتقاد به آموزش موسیقی به نوجوانان و جوانان، می توان با حضور نسل جوان، فردایی بسیار روشن را در موسیقی ایران رقم زد."
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۰۶:۱۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #48
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
یوسف پوریا

یوسف پوریا دهم فروردین 1318 در شهرستان مراغه به دنیا آمد. پدرش میرزا علی اکبر حجار بود که گاهی مجسمه های سنگی می ساخت. پوبرای مشاهده لینک ، لطفا ثبت نام یا وارد شویدیا در سن ده سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و دیپلم خود را در رشته ریاضی در دبیرستان خوارزمی دریافت کرد.
پوریا در سن ده سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و دیپلم خود را در رشته ریاضی در دبیرستان خوارزمی دریافت کرد. ششم شهریور 1346 در تعاونی شرکت ملی نفت استخدام شد و چند دوره تخصصی توسط شرکت ملی نفت استخدام شد. سپس برای گذراندن چند دوره تخصصی به آلمان و اسپانیا رفت. سال 1348 توسط یکی از همکاران شرکت نفت که در کلاس تار شخصی به نام صادق خان موسیقی می آموخت تشویق شدم تا موسیقی را فرابگیرد. به واسطه علاقه ای که از کودکی به تار داشت در این کلاس ها شرکت کرد. اما بعد از مدت کوتاهی به سمت ساخت تار کشیده شد. او بدون آموزش های لازم و با لوازم نجاری خانگی شروع به ساخت یک تار کرد. اگر چه این تار ویژگی های لازم را نداشت. اما استادش او را بسیار تشویق کرد.
در سال های بعد پوریا به دلیل مشکلات مختلف و گرفتاری های شغلی، نتوانست نوازندگی و سازندگی را به صورت جدی و حرفه ای ادامه دهد. اما سال 53 فارغ از مشکلات زندگی تصمیم گرفت کار ساز سازی را به صورت حرفه ای ادامه دهد. بعد از ساخت چند تار شروع به ساختن سازهای یک تکه کرد. او در طول مدت تار برای مشاهده لینک ، لطفا ثبت نام یا وارد شویدازی اش نوزده تار یک تکه ساخته است. سال 1355 با استاد مرادی که رئیس کارگاه حفظ و اشاعه موسیقی در خیابان ویلا بود آشنا شد و به پیشنهاد او از ساخت تارهای یک تکه که ساختشان بسیار دشوار بود و زمان زیادی طول داشت، دست کشید و به ساخت تارهای دو تکه با الگوی یحیی پرداخت. در این زمان علاوه بر ساخت تار به آموختن آکادمیک موسیقی پرداخت و در کلاس های هنرستان موسیقی ثبت نام کرد و کتاب های سال اول و دوم دبیرستان را به پایان رساند.
او تا سال 66 با هنرمندانی چون دکتر حجازی، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی و اصغر کرد بچه به بحث و تبادل نظر درباره ساخت تار و صدادهی آن مشغول بود تا بتواند بهترین و مقبول ترین تارها را ارائه کند. او همچنین به واسطه راهنمایی های سلیمان روح افزا که از نوازندگان تار بود و دوستی نزدیکی با استاد یحیی داشت، از برخی تکنینک ها و نظرات استاد یحیی درباره تار سازی باخبر شد و آنها را به کار گرفت. آموختن این تکنیک ها به پوریا در ساخت تار کمک زیادی کرد. پوریا سال 1383از پژوهشکده هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی درجه یک هنری دریافت کرد. او عضو کانون سازندگان ساز خانه موسیقی است و از تار سازان خوب ایران به شمار می آید.
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۱۳:۴۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #49
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
استاد داریوش اقبالی 15 بهمن 1329 (4 فوریه 1951) در تهران به دنیا آمد پدرش محمود از ملاکان آذربایجان بود . وی دوران کودکیش را در شهر میانه، زادگاه پدر و مادرش گذراند و اولین بار صحنه را در 9 سالگی، در مدرسه شهر آرا به مناسبت جشنی تجربه کرد .
داریوش تحصیلات راهنمایی را در مدرسه فارابی کرج گذراند . یکی از معلمانش که آذری زبان بود، برنامه هایی در سالن های ورزشی ترتیب می داد که داریوش در آن سالن ها ایفای نقش می کرد مدتی بعد داریوش به تهران آمد و در دبیرستان مدائن تحصیلاتش را ادامه داد، چندی نگذشت که به خاطر انشای خیلی صادقانه اش از مدرسه اخراج شد . بعد این موضوع به دبیرستان آزادگان نارمک رفت . داریوش 2 سال از تحصیلاتش را در دبیرستان شاپور شهر سنندج گذراند و هنوز هم یادگاری داریوش بر روی یکی از درخت های سنندج موجود است بعد از اتمام درس، کارخوانندگی را به صورت حرفه ای آغاز کرد اولین ترانه ای داریوش که در 17 سالگی اجرا شد ترانه پیمان شکسته بود که ساخته خود داریوش و شعر زیبای علی گزرسه بود، درسال 1349 زمانیکه داریوش 19 ساله شد به طور رسمی کار خوانندگی را با ترانه همیشه جاوید به من نگو دوست دارم آغاز کرد مساله ای که همیشه داریوش را در کنسرت هایش رنج می داد، رفتار پلیس ها و بادی گاردهای برگزار کننده کنسرت ها با هوادارانش بود که این بی مهری ها باعث شده بود تا عشق حاکم بر سالن های کنسرت داریوش کم رنگ شود .
داریوش توسط آقای حسن خیاط باشی راهی تلویزیون شد و با آقای فرشید رمزی که در آن زمان کارگردان تلویزیون بود شروع به همکاری کرد . از آنجایی که در آن زمان مملکت پارتی بازی بود، داریوش را به خاطر یه سری مسائل از تلویزیون اخراج کردند، در آن موقع شاید تنها یکی دو آهنگ از داریوش پخش شده بود . بعد از آن با ایرج جنتی عطائی آشنا شد و با او به راهش ادامه داد . بعد از ایرج با هنرمندانی چون حسن شماعی زاده (آهنگساز چشم من، دستای تو و ...) ،بابک بیات (آهنگسازخونه ،بن بست و ...)، بابک افشار ( آهنگساز آلبوم نفرین نامه ) و اردلان سرفراز کار خویش را ادامه داد . داریوش با کیوان و افشین گروه شش و هشت را تشکیل دادند، ترانه های (شیطنت، چه خوبه آدم همیشه و یاد اون روزهای شاد) مربوط به این گروه می باشد .
داریوش در سال 1351 زمانی که 22 ساله بود به خاطر خوندن ترانه های (بوی گندم، بن بست، جنگل، علی کنکوری و خونه) باعث بر انگیخته شدن خشم نظام شاهنشاهی شد و به زندان قصر افتاد ساواک برای مدتی بدجوری پاپیچش شد و در سن 23 سالگی دوباره به زندان اوین افتاد برای داریوش قابل قبول نبود که به خاطر یک سری آهنگ و ترانه باید مورد باز پرسی قرار گیرد . داریوش به خاطر خوندن این ترانه ها 2 سال و 2 ماه در زندان بود که 6 ماه را در سلول انفرادی سپری کرد .
داریوش علت محبوبیت خود را چنین بیان میکند : سعی کردم خودم باشم، صادق باشم، سعی کردم با مردم رو راست باشم، و این همان رازی است که می تواند هرکس را در قلب های مردم جای دهد .
پاشیدن اسید روی داریوش هنرمند محبوب ایران : مدتی تیتر اصلی روزنامه ها و مجلات شده بود داریوش در این باره چنین می گوید یادمه روی صحنه بودم و داشتم ترانه ی نفرین نامه رو می خوندم که یک دفعه احساس کردم که صورتم گرم شده بعد که متوجه شدم دیدم زنی با یک لیوان آبجو خوری روی صورتم اسید پاشیده خوشبختانه در مجاورت با هوا خاصیت اسید کم شده و آسیب جدی بر من وارد نشد، نمی دونم این عشق بود، نفرت بود، چی بود که این زن رو مجبور به این کار کرد .
در کارنامه هنری 36 ساله او بیش از 200 ترانه ثبت شده و ایفای نقش در 2 فیلم یاران و فریاد زیر آب تجربه سینمایی او می باشد . جهان عرب با سبک غنی او آشناست، از این رو جایزه افتخاری فستیوال ویدیو کلیپ در بحرین به او اهدا گردید. داریوش در شب مراسم از صلح و آزادی و امنیت در کشورهای منطقه، مخصوصاً وطنش، پیام داد با این آرزو که مستبدین و دیکتاتورها از تاریخ پند بگیرند.
سال 2000 سال رویش داریوش : داریوش کارش را ادامه داد تا اینکه از 2000 گفت سال 2000 سالی که همه از همهمه های یکی شدن به من شدن روی می آوردند . ترانه سال 2000 که در آن زمان برای مردم غیر باور و همه زیر لب می گفتند: داریوش از چه میگوید...؟ از سقوط، از فرار، از شکفتن فلز آری غیر باور بود در زمانی که اوج محبت بود از سال 2000 بگویی، آری به شب های پر از قصه رسیدیم به سال 2000 وقتی که سال میلادی داشت ورق می خورد، بودند کسانی که ترانه 2000 را زمزمه میکردند آن لحظه بر داریوش چه گذشت ...؟ اما بر خلاف تصور سال2000میلادی برای داریوش شروعی دوباره بود، بهتر بگویم تولدی دوباره داریوش در این سال توانست از دست اعتیاد خلاص شود، بیماری که چندین سال دامن گیر او بود اعتیاد بیماری که امروزه دامن گیر جامعه ما شده، در مورد اعتیاد سخن گفتن زیاد است از سال 2000 داریوش دامنه ی فعالیت خود را وسیع تر نموده و به حمایت از هموطنان دردمندش، که از بیماری اعتیاد رنج می بردند، سازمان مرکز بهبودی ایرانیان را، همراه یاران دیگرش تأسیس نمو د. با پایه گذاری بنیاد آینه و عضویت در سازمان عفو بین الملل، فعالیت های اجتماعی او گسترده تر گردید . او در این راستا می کوشد تا با پیام بهبودی و ارائه آگاهی، پیشگیریی و مبارزه با همه آسیب های اجتماعی، بخصوص بیماری اعتیاد، فضایی سالم برای هموطنان در آتش نشسته سرزمینش بوجود آورد . اما هنر مندانی چون اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطائی، فرید زولاند و ... از داریوش گفته اند که شنیدن حرفهای آنان خالی از لطف نیست .
داریوش از زبان اردلان سرفراز : در مورد داریوش من یک کتاب 35 ساله میدونم، ولی مختصر می کنم حرفم را جدای کیفیت های تکنیکی صدای داریوش که باید اساتید موسیقی در موردش سخن بگویند، در مورد داریوش فقط این را می توانم بگویم که داریوش صدای زخمیه سرزمین ماست . داریوش صدایی بوده که در طول 35 سال پا به پا و همگام ترانه ی متعهد و بیدار ایران قدم برداشته و به قول دوست شاعرم، آقای فرهاد شیوانی (به صدایی می خواهم برسم که گلویش نی خونین شکایت باشد) که داریوش آن صدایی است که به اعتقاد من و دیگر همکارانم که نقشی در ترانه بیدار و ترانه متعهد و ترانه مولف دارند در سرزمین من بار عاطفی این ترانه ها را داریوش به بهترین وجه به دوش کشیده و به مردمی که مخاطبین اصلی هر هنر متعهد هستند رسانده و به سعادت کارهای داریوش یک به یک اگر مرور کنیم در کنار ما پای مردانه ایستاده و این از نظرکیفیت های یک صدای متعهد . در انتها می خواستم بگویم که داریوش واقعیت ترانه راستین و متعهد و ترانه بیدار ایران هست، از آغاز تا به امروز، ترانه ی ماندنی یعنی آیینه ی رو در روی اجتماع و سرزمین من، نشانگر تمام کمی و کاستیها .
داریوش از زبان فرید زولاند : من افتخار این را دارم که در حدود 35 سال است با داریوش کار می کنم و در طی این مدت بهترین کارهای خود را که البته با صدای داریوش و اشعار زخم دار آقایان اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطائی و شهیار قنبری می باشد را ساخته ام . داریوش به نظر من کسی هست که اعتبار مو سیقی ماست، اعتبار ترانه هست، ترانه بیدار، داریوش کسی هست که با صداش حقیقت را به رخ می کشد، درد او درد مردم هست و درد ترانه سرا و آهنگساز را خوب می داند و به صورت درست و به صورتی که لازمه به مردم ارائه میدهد . داریوش کسی هست که ترانه را از صورت گل و بلبل و از صورت کوچه و بازاری به صورت جدی و اجتماعی در می آورد و مسائل اجتماعی و سیاسی را بیان می کند و داریوش به نظر من بهترین پیام دهنده ترانه است. و من خودم از نظر احساسی و کاری وقتی که برای داریوش کار می کنم، صدای او، رفاقت او، صداقت او، در وجود و احساس من وجود داره و صداش در گوشم می خونه و برایش آهنگی رو می سازم که در وجود من به وسیله ی صدای او نواخته می شود و این را هم می دونم که این پیام به طور صحیح به دست مردم و گوش مردم می رسه .
اما مسئله ای که همه را حیرت زده کرد درخشش داریوش در سینماست، داریوش با بازی در دو فیلم فریاد زیر آب و یاران توانست در دنیای هنرپیشگی نیز خود را محک بزند آن هم چه محکی...! در فیلم فریاد زیر آب که شاید بتوانم بگویم بارها و بارها این فیلم را دیده ام ولی هر بار دیدن آن تازگی خاصی برای من داشته و توانسته است ارتباط جدیدتری با من برقرار کند نیازی به خلاصه گویی داستان فیلم نیست چون می دانم برای یک بار هم که شده، این فیلم ها را دیده اید و می توانم حدس بزنم که پرده به پرده ی این فیلم را حفظ هستید. اما مسئله ای که به واقعیت گرایی فیلم کمک می کند تطبیقی از دنیای امروزی و دنیای لیلی و مجنونی سناریو است که در این فیلم دردهای جامعه به کنار رفته و عشق به میان می آید . داریوش علاوه بر ایفای نقش در این دو فیلم در بسیاری از فیلم ها با صدای خود توانسته است به فروش بیشتر آن فیلم کمک کند، که باز هم هنر داریوش است که من و تو را به پای گیشه بلیط فروشی می کشاند .
موسیقی داریوش یادآور این امید و نوید است که با پشتکار، عشق، ایمان، و با یک هدف والا میتوان وطن را دوباره ساخت، اگر چه با خشت جان خویش .

دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۱۵:۰۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 16,155
اعتبار: 223
سپاس کرده: 3,002
سپاس شده: 9,436 در 5,502 موضوع

امتياز: 5,856.62

ارسال: #50
RE : موسیقی دانان ایران وجهان
محمد نوری

محمد هدایت نوری، آوازخوان نامی موسیقی لایت ایرانی، یکم دی ۱۳۰۸ در تهران زاده شد


او علاوه بر موسیقی توانست در شاخههایی چون هنرستان تئاتر، دیپلم بگیرد و در کنار آن در دبیرستان دارایی تهران ادبیات و زبان انگلیسی را هم فرا گرفت و در دانشکده علوم اجتماعی تهران هم درس خواند.

دههٔ بیست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، بهویژه نسل جوان بود که بخشی را میتوان متأثر از نشر و پخش وسیعتر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای مختلف جهان ازطریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. «محمد نوری» در همین سالها - سنین نوجوانی - با خواندن اشعار نوینی که برروی نغمههای روز مغربزمین و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شدهبود، کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سالهای بعد، با تکیه بر تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود، توانست هویت مستقلی به این اندیشه و گرایش ببخشد و با اجرای آثار اساتیدی که قبلاً ذکر آنان رفت، فضای متفکرانهای به گونهٔ آوازیِ خویش دهد.

مدتی هم به بازیگری تئاتر سرگرم بود که از جمله آنها ایفای نقشی در نمایش بلبل سرگشته علی نصیریان در سال 1339 بود.

آوازهای این استاد، طی پنج دهه، درمیان سه نسل، شأن و اعتبار ویژهای کسب کردهاست. این هنرمند در حاشیهٔ سالهای پرتلاش، با اجرای بیش از سیصد قطعهٔ آوازی، تقریر و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری از ترانههای ماندگار، بیش از پیش خود را در دل مردم این مرزوبوم جا داد. او اخیراً چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. صدای او برای نسل گذشته یادآور لحظههای خوب و مهربانیهای سرشار، و برای نسل امروز، آفرینندهٔ شیرینترین خاطرات است. وی ترانههای میهنی زیادی اجرا کردهاست. یکی از مهمترین و معروفترین ترانههای وی، جان مریم نام دارد که آهنگ زیبای آن از ساخته های خود نوری است.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی «سیروس شهردار» و «فریدون فرزانه» و« مصطفی پورتراب» رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت.

شیوهای که به سختی میتوان آن را در زیر شاخهای از شاخههایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.
اجرای ترانههای مختلف محلی آذری، گیلکی، شیرازی و... او همچون «جان مریم»، «شالیزار»، «واسونک»، «جمعه بازار» و...به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است. از نوری نزد یک به 300 اثر و ترانه و شعر برجای مانده است که اخیرا در کتابی با عنوان در خموشیهای ساحل از سوی انتشارات آتنا به بازار کتاب عرضه شد.

وی به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت. در سال ۱۳۸۵ او از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.
سرانجام پس از سالها مبارزه با بیماری سرطان بدخیم خون و وخامت وضعیت جسمانی در شامگاه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستان جم در تهران به دیار باقی شتافت.
دو شنبه ۲۳ اسف ۱۳۸۹ ۱۵:۱۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1393.