به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ادبیات چیست؟

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #1
ادبیات چیست؟
ادبیات چیست؟
ادبیات یکی از گونه های هنر است و کلمات ، مصالح و موادی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیلات خویش آن هارا به کار میگیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد.

در آثار ادبی ، نویسنده و شاعر میکوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایستهء نگهداری میدانند و از خواندن و شنیدن شان لذت میبرند.

فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبی بسیاری مانند شاهنامه ، تاریخ بیهقی ، مثنوی مولوی ، بوستان و گلستان سعدی ، غزلیات حافظ و... است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قرار دارند.

ما نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم ؛ با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند ، در نگهداری آنها با جان و دل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.

این حقیقت را باور داشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایهء با ارزش – که مایهء سربلندی ما در میان اقوام و ملل جهان است – میتوانیم با نمایاندن در هایی از دریای ادب خویش ، بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب ما بهره مند سازیم.

در آمدی بر انواع ادبی

در همهء شاخه های دانش و هنر، دسته بندی و تقسیم به انواع ، برای آسان تر شدن شناخت و فراگیری سریع تر لازم است. برای شناخت و سنجش آثار ادبی نیز این کار ضرورت دارد.، گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده ، براساس صورت و شکل ظاهری تقسیم بندی میکردند وهمان گونه که میبینیم ، جز دو قالب شعری قصیده و غزل ، دیگر قالبها مانند رباعی، دوبیتی ، مثنوی و... براساس شکل نام گذاری شده اند. دسته بندی و نام گذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه ء شیوهء نگارش آنها بوده است ؛ مانند نثر ساده و مسجع و....

در ادبیات جهان ، آثار ادبی براساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی ، غنایی ، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است.

ادبیات حماسی

حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانیها و اعمال و حوادث خارق ا لعاده در می آمیزد ، ویژگی اصلی حماسه ، تخیلی بودن و شکل داستانی آن است. وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند ،از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید.

در حماسه رویداد های غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمان ها و آرزو های بزرگ ملتی را در زمینه های مذهبی ، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلی آن ملت را در بارهء مسایل اصلی انسانی مانند آفرینش ، زندگی ، مرگ و جز آن بیان کند.

شاهنامهء فردوسی نمونهء اعلای حماسه است که استاد سخن ، بزرگترین شاعر حماسه سرا ابوالقاسم فردوسی 329-416 ه ق نظم آنرا آغاز کرد. فردوسی بیش از سی سال برای نظم شاهنامه رنج برد و آن گونه که خود گفته است کاخی از نظم پی افکند که از باد و باران گزند نمی یابد. شاهنامه را میتوان به سه بخش اساطیری ، حماسی و تاریخی تقسیم کرد. غم نامهء رستم و سهراب از برجسته ترین داستان های حماسی شاهنامه است.

ادبیات نمایشی

ادبیات نمایشی گونه یی از ادبیات است که در قالب نمایش برروی صحنه می آید. این گونهء ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشته است.

موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت و وظیفهء اساسی آن ، تحلیل روحیات انسان و نحوهء برخورد او با حوادث زندگی است.

ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی ، کمیدی و درام تقسیم میشود. تراژدی تصویر ناکامی اشخاص برجسته است ؛ کمیدی تجسم عیوب و رذیلت های اخلاقی است به گونه یی که مایهء خنده باشد و درام کوششی است برای نشان دادن شکل عادی زندگی با همهء تضادها و تعارض های آن.

درون مایه و محتوای نمایش نامه ها ممکن است دینی ، ملی ، سیاسی و اجتماعی باشد. نمایش نامه ها همواره در طول تاریخ باعث ایجاد حرکت هایی در میان مردم می شده اندو گاه بسیار تاءثیر گذار بوده اند.

سابقهء ادبیات نمایشی به شیوهء امروزی به صد سال نمیرسد اما تعزیه که نوعی هنر دینی و نمایش مذهبی به شمار میرود ، نمونه یی از ادبیات نمایشی به شیوهء ایرانی است که از دیر باز در رثای شهیدان کربلا اجرا می شده است.

درآمدی برادبیات داستانی{سنتی}

قدیم ترین ، محبوبترین و در عین حال، رایج ترین نوع ادبی در میان ملت ها "افسانه" و "قصه" و در معنای وسیعتر "داستان" است ؛ به بیانی دیگر ، انسان همواره شرایط مکانی و زمانی خود و حوادثی را که با آن رو به رو میشده ، گاه به طور واقعی و گاه آمیخته با تخیل در "قصه" هایش تصویر کرده است. او قصهء عشق انسان به انسان ، عشق انسان به خدا ، عشق خدا به انسان ، قصهء جنگ ها و حماسه آفرینی ها در برابر متجاوزان ، نشر اخلاق و فضایل مشترک ، انتقال تجربیات به دیگران و... همه و همه را در بلور قصه ها نمایانده است. بدین سبب "ادبیات داستانی" را هنری ترین نوع ادبیات مردمی نامیده اند.

ادبیات داستانی –چه نظم و چه نثر- بسیار پر مایه و غنی و تجلی گاه باورها ، معاشرتها ، مهرورزی ها ، مبارزات و در یک کلام ، راه و روش زندگی مردم شرق است. مردمی که هیچگاه بدون داستان زندگی نکرده است . برای مثال ، کافی است از میان این همه آثار ادبیات داستانی به کتاب هایی چون شاهنامهء فردوسی ، سمک عیار ، کلیله و دمنه و هزارو یک شب و نیز به داستان های منظوم و منثور بزرگانی چون عطار و مولوی و سعدی نگاهی کوتاه بیفگنیم تا بر این یادگار گران قدر و ارجمند اجداد خود ببالیم. همچنین اگر قطعات داستانی کتاب های تاریخ و تفسیر و تذکره هارا براین متون بیفزاییم ، به حجم گسترده و هدف متعالی پدید آورندگان آن ها بهتر و بیشتر پی خواهیم برد. مقصود از هدف متعالی ، همان راه گشایی ، راه یابی و راه نمایی ظریفی است که قصه را عزیز و ماندگار کرده است و گاهی بزرگان فرهنگ ما آن را برزبان قلم آورده اند.

ای برادر قصه چون پیمانه است

معنی اندر وی به سان دانه است

دانهء معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل



"مولوی"

ادبیات غنایی

ادبیات غنایی گونه یی از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف ، با استفاده از معانی عمیق و باریک، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان و غم ها و شادی های اوست.

کلمهء "غنا" در این اصطلاح به معنی موسیقی است و شعر غنایی در اصل همراه با موسیقی خوانده میشده است اما در حقیقت ، دامنهء آن بسیار گسترده تر است و همهء احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه ، مذهبی ، عرفانی ، مدح ، هجو ، وصف طبیعت و جامعه و مسایل شخصی مانند غم غربت ، شکایت از زندان ، مرثیهء عزیزان و نظایر آن را در بر میگیرد. بنابراین ، بخش عمدهء ادبیات مارا شعر غنایی تشکیل میدهد. رباعیات خیام ، دوبیتی های باباطاهر ، غزلیات مولوی ، سعدی ، حافظ ، صائب و بیدل ، منظومه های بزمی نظامی و بخشی از سروده های قصیده سرایان مشهور مانند فرخی ، منوچهری ، عنصری ، خاقانی و نیز عمدهء سروده های معاصر از نوع ادبیات غنایی است.

ادبیات تعلیمی

در ادبیات هر ملت ، سروده ها و نوشته های فراوانی را میتوان یافت که به موضوعاتی چون ، دعوت به راستی و درستی ، پاکی و تهذیب روح پرداخته اند. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان سعدی ، قابوس نامه ، کلیله و دمنه و... در این زمینه غنی و پربار است.

علاوه بر این ، آثاری به نظم و نثر نیز وجود دارد که موضوع آن ها آموزش مسایل و تعلیم علوم مختلف است؛ مانند نصاب الصبیان از ابونصر فراهی که برخی لغات و اصطلاحات را در قالب شعر آموزش میدهد یا گلشن راز شیخ محمود شبستری که به توضیح اصطلاحات عرفانی میپردازد. بنابر این دو نوع ادبیات تعلیمی داریم.

در ادبیات تعلیمی نوع اول ، بهره گیری از فرصت ها ، محبت ورزیدن به پدر و مادر و هم نوعان ، تاءکید بر انجام دستور های الهی و خودداری از گناه و غفلت و دنیاپرستی ، موضوعات محوری و اساسی نوشته ها و سروده هاست.

در ادبیات تعلیمی نوع دوم ، شاعر یا نویسنده میکوشد موضوعات آموزشی را با روشی ساده و آسان به مخاطب بیاموزد و آموزش را سرعت ببخشد. به مجموعهء این آثار که موضوع آنها آموزش و تعلیم است ، ادبیات تعلیمی میگویند.

مناجات

ای خدای بزرگ آن قدر به ما عظمت روح و تقواعطا کن که همهء وجود خود را با عشق و رغبت قربانی حق کنیم.
خدایا آنچنان تار و پود وجود مارا به عشق خود عجین کن که در وجودت محو شویم.
خدایا مارا از گرداب خودخواهی و از گرد باد هوا و هوس نجات ده و به ما قدرت ایثار عطا کن.
خدایا در این لحظات سخت امتحان ، نور ایمان را بر قلب ما بتابان و ما را از لغزش نگاه دار.
خدایا ما را قدرت ده که طاغوت خودپرستی را به زیر پا افگنیم و حق و حقیقت را فدای منفعت های شخصی نکنیم .
درآمدی بر ادبیات فارسی برون مرزی

حوزهء گسترش زبان فارسی که روزگاری از مدیترانه تا سند و از بین النهرین تا ماورای سیحون امتداد می یافت ، به تدریج محدود شد. بر اثر کشمکش های سیاسی و نفوذ استعمار انگلیس ، ارتباط زبان فارسی شبه قارهء هند با زبان فارسی ایران قطع گردید ؛ افغانستان به صورت کشوری مستقل درآمد و زبان "فارسی دری" زبان رسمی مردم این کشور شد. تاجکستان نیز در قلب ماوراءالنهر پدید آمد و زبان پارسی آن منطقه با نام "تاجیکی" خود را نشان داد.

ادبیات هر سه منطقهء شبه قاره {هند و پاکستان} افغانستان و تاجکستان با توجه به شرایط سیاسی ، اقلیمی و فرهنگی تحولات فراوانی یافت اما روح زبان و ادبیات فارسی هنوز در آن ها باقی است .

امیر خسرو دهلوی، بیدل دهلوی، اقبال لاهوری ، صدرالدین عینی، محمد ابراهیم صفا، خلیل اله خلیلی، صفیه گلرخسار، عبید رجب و...از جمله نویسندگان و شاعران این دوره به شمار میروند .

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۳:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #2
RE: ادبیات چیست؟
زبان فارسی

18.10.2005 01:03

چنان كه می دانیم زبان فارسی سه مرحله تكاملی داشته است . فارسی باستان ، فارسی میانه و فارسی نو . در پایان دوره ی هخامنشی زبان فارسی باستان دچار دگرگونی گشت واندك اندك از آن فارسی میانه پدید آمد كه بی گمان بـخشی از تـحول خود را هم در دوره های سلوكیدی واشكانی پشت سر گذاشت . با روی كار آمدن ساسانیان این زبان رسمیت یافت و در دوره ی پادشاهی پانصد ساله آنان باز هم این زبان تـحول یافت به طوری كه در پایان دوره ساسانی گویش ویژه ای از آن كه در پایتخت ( در دربار ) به كار می رفت ، گونه رسمی آن زبان شمرده می شد و همین گونه است كه به فارسی یا فارسی دری تبدیل شده است . تفاوت فارسی دری و آن گونه از پارسی كه در پایان دوره ساسانی به كار می رفت بسیار اندك است . برخی از صداهای پارسی میانی در فارسی باز مانده بود كه پس از دوره مغول از میان رفت . فارسی دری پس از اسلام تنها با كوشش ایرانیان ملی ( شعوبیان ) در برابر زبان عربی ایستادگی كرد و به زبان رسمی ایران تبدیل شد و باقی ماند .

اما سوالی كه همیشه مطرح بوده این است كه چرا زبانی كه به فارس و غرب ایران تعلق دارد ، پس از اسلام در خراسان جلوه می كند و در نخستین سده های اسلامی هیچ نشانه ای از شاعران و نویسندگان فارس نداریم . به همین دلیل توهمی پیدا شده است كه زبان فارسی دری گویا از خراسان پیدا شده است . این توهم با پیدایش كشور افعانستان ، در آن كشور دامن زده شد و دری را فارسی اصیل و زبان مردم شمال افغانستان شمرده اند . بنابراین باید علت رواج فارسی دری را در خراسان و سكوت فارس را در سده های سوم تا پنجم هجری توضیح داد .

میدانیم كه تیسفون در حمله مسلمانان عرب غارت و ویران شد . در اثر این كار عده زیادی از مردم آن به ویژه ثروتمندان ، اشراف و زمینداران بزرگ به جاهای دیگری در ایران به ویژه به خراسان مهاجرت كردند ، آنان فكر می كردند كه خراسان به علت دوری در دسترس مسلمانان نخواهد بود . پس از این مهاجرت نخستین مهاجرت های دیگری هم به خراسان صورت گرفت كه بيشتر آن مربوط به هنگامی است كه قیام شیعیان در میانرودان به رهبری مختار ثقفی و به خونخواهی فرزندان علی سرانجام و پس از جنگهای دراز و حتی پیروزی اولیه و در اختیار گرفتن كوفه به شكست انجامید و قتل عام شیعیان در میانرودان آغاز شد . ازاین عده هر كه توانست به درون ایران و به ویژه فارس ، سیستان و خراسان گریخت . برخی از این عده تا سال ها بر حكومت بنی امیه و امارت حجاج ابن یوسف یاغی می شدند و آسیب های سخت به سپاه او كه هـمان سپاه خلیفه ، بود وارد می كردند .

گروه اصلی و آرامش طلب این عده به خراسان آمدند و در شهرهای هرات ، بُست ، مرو ، زرنگ ، بلخ ، توس ، نیشابور و شهرهای دیگر سكونت گزیدند و چنانكه آشكار است مـخفیانه به ترویج عقاید خود پرداختند . برخی از شهرهای خراسان مانند توس استعداد بیشتـری در این مورد نشان دادند و به نخستین پایگاههای پیروان تشیع در ایران تبدیل شدند . این عده از آنجا كه به فارسی سخن می گفتند ، طبعاً به این زبان هم
می نوشتند . فارسی بوسیله این عده نوشته شده و رسمیت یافت .

هنگامی كه شعر و ادب آغاز به ظهور كرد این عده به فارسی شعر گفتند و نوشتند ، اماّ بی شك مجبور بودند احساسات خود را پنهان كنند . از میان این عده شاخه ی شعوبی و اسماعیلی با تعصب و دلبستگی بیشتر به فارسی به نوشتن پرداخت و فارسی را رواج داد.

كافی است درباره نخستین سخن پردازان فارسی بررسی كنیم تا گوشه هائی از این واقعیت روشن شود. از شاعران و نویسندگان مهّم سده های نخستین در خراسان رودكی است . رودکی شيعه ی هفت امامی و طرفدار گروه اسماعيليان بود. او را به همین دلیل كور کرده اند . در كودتائی كه علیه شیعیان در دربار سامانی صورت گرفت اسماعیلیان مانند رودكی و بلعمی گرفتار و تنبیه شدند . رودكی را كور كردند و بلعمی را از كار بر كنار . گذشته از این دو نفر ، ملاحظه می كنیم كه ازنخستین شاعران ایرانی شهید بلخی نیز شیعه بوده است و بعدها بزرگتـرین شاعر شعوبی ایرانی یعنی فردوسی از میان شیعیان خراسان پدید آمد . عده ای از این مردم هم از خوارج تحت تعقیبی بودند كه به خراسان پناه می بردند . باید توجه داشت كه در آن روزگار خواندن و نوشتـن منحصر به خانواده های مرفه یا دانشمندان ، شاعران و روحانیان بود ، بنابراین اگر آنان به زبانی غیر از دری سخن می گفتند در برابر نیروی شعوبیان مجبور می شدند به فارسی دری بنویسند و بخوانند . البته دوری خراسان از عربستان و نداشتن زبان رسمی حكومتی در پیش از اسلام و ناگریزی از نوشتن به فارسی دری ، به رواج فارسی در خراسان كمك كرد . آنان در زمان ساسانیان هم ناگزیر از نوشتن به فارسی میانه بودند. فارسی ميانه مادر فارسی دری است .

مردم فارس كه به مركز حكومت های اموی و عباسی نزدیك تر بودند ناگزیر می بایست با احتیاط بیشتری كار می كردند . در واقع آنان با محافظه كاری منتظر ماندند تا اهالی خراسان فارسی دری را زبان شعر ، ادب و فرهنگ و سرانجام سیاست كردند ، و آنگاه از آنان تقلید كردند . به این ترتیب فارسی دری در همه ی نقاط ایران پراكنده شد . سخنانی كه درباره ضعف زبان قطران تبریزی از زبان ناصر خسرو خوانده ایم گویای آن است كه قطران به فارسی تسلّط نداشته ، زیرا زبان او بی گمان از نوع پهلوی اشكانی ( تاتی يا آذری ) و از زبانهای شمال ایران بوده است و مجبور بوده است كه فارسی را یاد بگیرد . اما تعداد زیاد شاعران پارسی گوی بعدی مانند خاقانی ، فلكی و نظامی نشان می دهد كه زبان ادبی آذربایجان و قفقاز هم فارسی بوده است.

واژه های نو:

اندک اندک = کم کم

تحول = دگرگونی

توهم پيدا شد = خيال می کردند
-------------------------------

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۴:۱۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #3
RE: ادبیات چیست؟
تــرکــان و زبــان فـارسـی

02.08.2005 12:21
درشمارهً پنجم سال جاری نشریهً نی, مطلب جالبی را بقلم محترم برمک خراسانی با عنوان زبان و مسئله ملی در افغانستان خواندم. آقای خراسانی مقاله اش را بسیار خوب و محققانه نوشته است, اما یک موضوع عمداً ویا سهواً نادرست آماده است, وآن تاجیک خواندن سلاطین غوری است. آقای برمک نوشته اند: (زبان و ادب فارسی در دوره حکمرانی شـاهان غـوري که تاجيک تبار و دری زبان بودند، در هـند رونق بيشـتر يافـت). تا آنجا که این حقیر تاریخ افغانستان و منطقه را مطالعه کرده ام سلسله غوریان ترک بوده اند نه تاجیک, غوریان نیز مانند غزنویان زبان فارسی را در قلمرو وسیع خویش رونق دادند و به مرور زمان طی قرون متمادی باعث شد که زبان مادری خویش را از دست داده و فارسی جای گزین آن گردد. غوریان و هزاره ها یکی بوده اند. مورخ شهیر کشورما, مرحوم محمد صدیق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر صفحه 29 در مورد سلسله غوریان می نویسند: ( درسده دوازدهم دولت غزنوی بدست امرای غوری که از هزاره جات کنونی برخاسته بودند منقرض گردید اما اینان هم بزودی مانند اسلاف شان راه فتوحات آسان را درهند درپیش گرفتند و درنتیجه خراسان بدست دولت دیگری از نژاد ترک با عنوان خوارزمشاهیان افتاد). آقای فرهنگ در اینجا دو موضوع را روشن می سازد. اول اینکه امرای غوری از هزاره جات بوده اند و دوم اینکه غوریان ترک بودند. بنا به تحقیقات کافی که صورت گرفته است هزاره ها نیز ترکی و مغولی تبار اند. نقش ترکان در توسعه دین مقدس اسلام و در پیدایش و گسترش زبان فارسی بسیار مهم بوده است. در دوره خراسان اغلب پادشاهان سرزمین وسیع ماوراءالنهر, افغانستان , ایران , بخشی وسیع از هند, ترک بودند. سلسله غزنویان, غوریان, خوارزمشاهیان, سلجوقیان, تیموریان, بابریان, ایلخانان , نادر قلی افشار, قاجاریان, صفویان, عثمانیان همه ترک و مغول بودند که گهگاهی دامنهً حکومت شان از هندوستان تا مصر کشانده می شد. نقش آنان در دفاع از اسلام در برابر نیروهای مسیحی در جنگهای صلیبی تعیین کننده بوده است. مردم هند اغلب بدست همین ترکان مسلمان شدند, که ملت پاکستان و بنگلادش تاریخ خودشان را به امرای غوری ربط می دهند. همچنین امپراتوری روم شرقی بدست همین ترکان مسلمان سقوط کرد. جالب اینجاست که آنان با اینکه زبان ترکی, زبان مادری شان بوده است, اما در قلمرو خود زبان فارسی را رسمیت دادند. دربارغزنویان و غوریان و بابریان پر از شعرا و نویسندگان فارسی زبان بود. شاید همین امر باعث شده باشد که امروزه ایماقها و هزاره ها فارسی, زبان مادری شان شده است. یک مطلب معتبردیگری را چندی قبل در سایت انترنت خواندم که ثابت می سازد غوریان هزاره بوده و ایماقها و هزاره ها از یک قوم می باشند. در تاریخ اول ماه جون 2004 مطلب جالبی را در سایت فارسی بی بی سی با عنوان بازیگر هالیوود "شاهزاده افغان" است خواندم که خبر داده بود هنرپیشه امریکایی آقای اسکات راینر از نوادگان جوسیا هارلن است. او بتازگی خبر شده است که جوسیا هارلن جد وی, اولین امریکایی بوده که به افغانستان سفر کرده و لقب شاهزاده غوری را بدست آورده است. او زمانی از این موضوع با خبر شد که آقای بن مکنینتایر کتابی را در باره اجدادی آقای راینر نوشته است. بنقل از سایت بی بی سی دقیقا چنین آماده است : ( جد هنر پیشه هالیوود آقای اسکات راینر بنام جوسیا هارلن با هزاره های افغانستان در شاهزاده نشین غور بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور قرار دادی را به امضا رسانید که به موجب آن هارلن به رفیع بیگ کمک می کند تا در جنگ بر رقیب همسایه اش پیروز شود و در عوض او و اولادش لقب همیشگی شاهزاده غور را کسب می کنند. جوسیا هارلن در قرن 19 وارد افغانستان شد و در امور نظامی مهارت داشت و امیر دوست محمد خان او را به عنوان فرمانده ارتش افغانستان استخدام نمود و در سال 1939 دوست محمد خان از هارلن می خواهد تا به جنگ شاهزاده ای در آن سوی کوههای هندوکش برود و در این ماجرا است که هارلن با هزاره ها و بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور این قرار داد را امضا می کند. سایت فارسی بی بی سی اول ماه جون 2004 ).

متاسفانه در افغانستان بنا بر تعصب افراطی نژادی, در چند قرن اخیر کوشش شده است که هویتهای ملی اقلیتهای قومی محو شود. چنانکه دیده شد طالبان چگونه بتهای بامیان را که یکی از 7 بنای بزرگ تاریخی جهان محسوب می شدند و افتخار کل ملت متمدن افغانستان بود, نا بود ساختند. این بت ها را مسلمانان صدر اسلام که بسیار جدیتر از مسلمانان امروزی در امور اسلامی بودند, تخریب نکردند و 1800 سال استوار باقی ماندند؛ اما درعصری نابود شدند که اوج شکوفایی و مدنیت است. سلطان محمود غزنوی که با یورشهای مکررش به غور, مردم آن جا را مسلمان کرد , آثار تاریخی آنجا را تخریب نکرد. مردم غور پیش از حملات سلطان محمود اغلب مسلمان نبودند و با حملات و کشتارهای بی رحمانهً سلطان محمود، مردم آن مسلمان شدند و شاید همین مسئله باعث شد که غوریان از غزنویان انتقام بگیرند. سلسله غزنویان توسط غوریان منقرض گردد و شهر زیبا و فرهنگی غزنی با تمام آثارش نابود شود.

در هر صورت تعصبات افراطی قومی در افغانستان باعث شده است که حقایق تاریخی صادقانه درج تاریخ نشود. ما برای جستجوی واقعیتها مجبوریم تاریخ کشورهای همسایه و منطقه را مطالعه کنیم و حقایق را بیابیم. در تاریخ هندوستان و پاکستان بسیار روشن آمده است که غوریان ترک بوده اند. در جای دیگر خواندم که غوریان ترک و مغول بودند. نمی دانم آقای برمک که مقاله اش بسیار جامع و علمی نوشته شده است چرا غوریان ترک را تاجیک تبار نوشته اند؟


من در اینجا منابع بسیار معتبری دیگری را که در تاریخ هندوستان در انترنت به زبان انگلیسی می باشند آورده ام تا خوانندگان عزیز برای مطالعه بیشتر به آنجا مراجعه نمایند.
http://www.geocities.com/somasushma/ghori.html
در حدود 1140 غوریان که ترک و مغول بودند
http://www.geocities.com/narenp/history/...ghters.htm
اشغال هند توسط ترکان
The Turkish Invasion (1000 AD ? 1206 AD)
http://www.geocities.com/ajayvasani/hist...-turks.htm
Muhammad of Ghur, Ghuri (a Turk) attaked to India
http://www.hinduschools.org/History/1000-1857CE.php

خیلی از نویسندگان افغانی و خارجی متاسفانه بدون تعمق و تحقیق به تقلید از دیگری چیزهای را بدون پایه و اساس می نویسند و بطور نا صحیح اشاعه می بایند. یکی از این موضوعات وجود زبانهای مختلف در افغانستان است. اغلب نویسندگان داخلی و خارجی نوشته اند که در افغانستان بیش از 30 زبان وجود دارد. این درست نیست. در افغانستان کمتر از 10 زبان وجود دارند و این زبانها دارای لهجه های مختلف اند. نباید لهجه ها را با زبان اشتباه گرفت. مثلا در زبان دری، لهجهً هراتی, هزاره گی, کابلی, شمالی, قندهاری و غیره وجود دارد, ولی تمام اینها زبان دری هستند. مطلب دیگر اینکه بعضی از مترجمین به مقامهای رسمی فنلند به خاطر منافع شخصی خود گفته اند که زبان دری و زبان فارسی دو زبان جدا و مستقل اند. در حالیکه اینطور نیست. کسانی که تاریخ ادبیات فارسی را خوانده باشند می دانند که دری زبان فارسی نوین است که در زمان طاهریان و صفاریان مقدمات آن آماده شد و در زمان سامانیان رسمیت یافت. تمام شعرای بزرگ فارسی مانند رودکی, فردوسی, مولانا, سعدی, حافظ, علامه اقبال, بیدل, ناصر خسرو, ابن سینا, سنایی, عمر خیام, بابا طاهر و غیره به زبان دری شعر سروده اند. در حالیکه زبان یک بخش مهمی از فرهنگ است و اهمیت آن به اندازه ای است که زبان را جدا از فرهنگ می نویسند و بسیار دیده شده است که نویسندگان نوشته اند "زبان و فرهنگ" . فرهنگ در حقیقت وسیله ای است برای روابط و دوستی و نزدیک شدن ملتها بایک دیگر و عبارت است ازتولیدات و ارزشها و هنجارهای مردم یک جامعه؛ در کشورهای ایران, افغانستان و تاجیکستان یک زبان به سه نام جداگانه فارسی, دری و تاجیکی نام گرفته است و انگیزه اصلی آن برخورد سیاسی این سه کشور با قضیه زبان فارسی بوده است. در حالیکه هر سه آن یک زبان است و می تواند گویندگان آنرا باهم نزدیک بسازد, متآسفانه مسئله زبان در این سه کشور, از قالب فرهنگ خارج شده و بو و رنگ سیاسی را بخود گرفته است. این شیوه نتنها که مردم این منطقه را باهم نزدیک نمی کند بلکه بر فاصله آنها هر روز می افزاید.
حامد شفایی نورمند

فرهنگي ·
مقالات علمي ادبیات چیست؟ · قسمت اول - درآمدی بر سير نثر فارسی دری · تشيع و تصوف، ?تحقيقي اجمالي برپيدايش تصوف و ارتباط ان با تشيع? · پیشینه تاریخی زبان پارسی دری · تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان · نگاهي به حقوق اقليت هاي محروم در افغانستان -ازعبدالحکیم سلیمی · درنگی بر دو ديدگاه: تاجك و ايرانی و افغان چرا؟ · ارتداد در اسلام -از علی محقق نسب · تحليل گفتمانى جهانى شدن · محاكمه؛ به جرم ابراز نظر · محقق نسب٬ قربانی فرهنگ فقير قبيلوی · روشنفكر امروز افغاني و جهان متفاوت‌ · گونه‌شناسی مطالعه سنت و تجدد · قلب واقعیتهای تاریخی و هویت ملی درافغانستان · واژه شناسی زبان فارسی دری · نا همگونیهای املایی زبان فارسی ازنبی عظیمی · گونه هاي زبان فارسي · زبان فارسی · بحثی پیرامون پیدایــــــش و پرورش زبــان دری · سه نام بر يک زبان · تــرکــان و زبــان فـارسـی · نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه · ادبیات ترکی د رمسيرزمان ·

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۴:۱۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #4
RE: ادبیات چیست؟
سه نام بر يک زبان

14.10.2005 02:30

اکتم خالق نظر

برگرفته از: بي بي سي فارسي


دری، تاجيکی و فارسی، سه نام بر يک زبان

اکتم خالق نظر
مولف "غلط ننويسيم" در تاجيکی


معمولا هر گاه که سخن در باره زبانهای فارسی، دری و تاجيکی می رود، اين هر سه را به سه شاخه يک درخت مانند می کنند. به يک درخت عظيم و توانا که ريشه هايش بس در ژرفاهای ژرف رفته اند و از آن ژرفاها آب می خورند، غذا می گيرند. و اگر به ژرف انديشی به اين ژرفاها بنگريم، درواقع همين طور است.
درواقع آب و غذا، خاک، طبيعت و سرشت اين سه شاخه يک است. در طی بيشتر از هزار سال که اين زبان به اين گونه تشکل يافته عرض هستی دارد، از آن مردمان ايران، افغانستان، آسيای ميانه و از آن ميان مردم تاجيکستان استفاده می کردند.

چنان که در پژوهشهای دانشمندان آمده، اين زبان در سده های 7 تا 8 ميلادی در شمال و شرق ايران، افغانستان شمالی و در جنوب آسيای ميانه، از آن ميان در جنوب تاجيکستان مقام استواری را صاحب گشته بود. و اين بود که اين زبان نخست در دربار طاهريان و سفاريان، و پسان هنگامی که دولت سامانيان بنياد يافت، در دربار ايشان زبان رسمی، زبان علم و ادب گرديد. و محض بخارا و بلخ گهواره اين زبان گرديد.

به اين مناسبت آوردن سخنان شاعر بزرگ ايران، ملک الشعرا بهار از کتاب ارزشمند ايشان ?سبک شناسی? بمورد است که گفته: ?چون بعد از اسلام در بخارا و سمرقند کتابهای نظم و نثر را به زبان دری نوشته اند و شعرای خراسان هم بدان زبان شعر گفته اند و اين زبان بتدريج به ساير ايران سرايت کرده است. می توانيم يقين شويم که زبان دری همان زبان بلخ و بخارا و خراسان و زبان مانی همه يکی است و اصل آن زبان دری است."

و اين نکته لازم به تاييد است که اين همه برای پارسی گويان سه کشور ايران، افغانستان و تاجيکستان مشترک است، تنها ديرتر به خود نام فارسی را گرفته در سراسر جهان با همين نام مشهور شده است. جمله اهل ايجاد بخارا، که تاجيکستان امروزه يک پاره قلمرو آن بود، زبان خود را فارسی گفته اند.

نام ديگر نهادن بر فارسی تاجيکان

اما در آغاز سالهای بيستم سده، پس از آن که سلطه کمونيستی در آسيای ميانه و از آن ميان در تاجيکستان امروزه مستقر شد، به گمان نزديک به يقين طبق دستور، تاجيکان از واژه فارسی دست کشيدند و زبان خود را ?تاجيکی? گفتند.

همزمان با اين دستور زبان تاجيکی از دستور زبان روسی نسخه برداری شد، به زبان شماره افزون واژه های بيگانه تبار از زبانهای روسی و ازبکی و همچنين واژه های بين المللی بدون ضرورت (چرا که در فارسی مرادفهای بيشتر آنها وجود دارد) داخل شد.

اينچنين با گناه اهل قلم آن سالها در زير نقاب ?دمکراتانی? در زبان فعلهای ترکيبی فعلی مانند ?شده ماند? به جای ?شد?، ?خنديده فرستاد? به جای ?خنديد?، ?کشيده پرتافت? به جای ?کشيد? و غيره؛ صفتهای فعلی ساخته مانند ?کتاب می خواندگی من? يا ?کتاب خوانده ايستادگی من? به جای ?کتابی که من می خوانم?، ?نقل کرده می دادگی من? به جای ?نقل می کنم? و غيره پيدا شدند.

اين همه حسن سخن را کاسته ذوق مردم را پست کرده است. و جای دريغ است که به اصطلاح زبان شناسان تاجيک آنها را در دستورهای زبان داخل کرده اند.

غير از اين، همه در نوشتار و گفتار تاجيکان به علت ناگاهی و کم مطالعه بودن غلط بس فراوان است. فعلا پاک ساختن زبان از اين عنصرهای نامطلوب زحمت افزون می خواهد. و اگر به طريق اجمالی گفتيم، زبان امروزه تاجيکی اصالت خويش را بس از دست داده و نمی تواند در ميان اين سه شاخه وظيفه پيشبر را داشته باشد.

و در باره زبان دری که امروز در افغانستان به آن فارسی می گويند: نزيک نيم قرن پيش آن را فارسی کابلی می گفتند. سبب تغيير نام به گمان من اين است که ميان مردمان همزبان سه کشور جدايی انداخته شود. چنانکه در تاجيکستان به همين سبب نام زبان را ديگر کردند.

در پايان سالهای هشتادم سده گذشته بر اثر بالا رفتن خويشتن شناسی مردم در برابر واژه ?تاجيکی? در قوسين واژه ?فارسی? نيز نشان داده شد. اين نکته در قانون اساسی تاجيکستان نيز ثبت گشته بود. اما در نيمه اول سالهای نودم پارلمان تاجيکستان واژه فارسی را از قانون اساسی برداشت.

اگر فارسی زبان هفتم سازمان ملل شود

و اما زبان فارسی در ايران رو به شکوفايی دارد. احساس می شود که آن از جانب دولت با غمخواری فرا گرفته شده است. سطح زبان دانی مردم نسبت به تاجيکان بمراتب خوب است که اين از کار خوب نظام آموزش و پرورش گواهی می دهد.

دستورهای زبان با کمال مسئوليت و وظيفه شناسی و کاردانی تاليف شده اند. در ايران لغت نامه ها و فرهنگهای زيادی مرتب گشته اند. در رشته واژه سازی نيز کارهای بزرگی انجام داده می شود که مثلش را ما تاجيکان می توانيم تنها آرزو کنيم.

غرض از اين گفته ها اين است که ما تاجيکان با استفاده از پيشرفتهای ايرانيان در رشته زبان بايد وضع زبانمان را بهبود ببخشيم. همزمان گمان می کنم به جای بحثهای بيهوده که اين سه زبان است، زبانمان را ?فارسی? اعلان کنيم. در عکس حال، ما نمی توانيم خود را وارثان آن تمدن بزرگ شماريم. فقط اين نکته را تاکيد کنم که برای نمونه اگر فردا زبان فارسی در سازمان ملل متحد به حيث زبان هفتم پذيرفته شود، ما با زبان تاجيکی خود چه کار می کنيم؟




فرهنگي ·
مقالات علمي ادبیات چیست؟ · قسمت اول - درآمدی بر سير نثر فارسی دری · تشيع و تصوف، ?تحقيقي اجمالي برپيدايش تصوف و ارتباط ان با تشيع? · پیشینه تاریخی زبان پارسی دری · تحقيقي درباره‌ي تاريخ تشيع-هزاره‌ها در افغانستان · نگاهي به حقوق اقليت هاي محروم در افغانستان -ازعبدالحکیم سلیمی · درنگی بر دو ديدگاه: تاجك و ايرانی و افغان چرا؟ · ارتداد در اسلام -از علی محقق نسب · تحليل گفتمانى جهانى شدن · محاكمه؛ به جرم ابراز نظر · محقق نسب٬ قربانی فرهنگ فقير قبيلوی · روشنفكر امروز افغاني و جهان متفاوت‌ · گونه‌شناسی مطالعه سنت و تجدد · قلب واقعیتهای تاریخی و هویت ملی درافغانستان · واژه شناسی زبان فارسی دری · نا همگونیهای املایی زبان فارسی ازنبی عظیمی · گونه هاي زبان فارسي · زبان فارسی · بحثی پیرامون پیدایــــــش و پرورش زبــان دری · سه نام بر يک زبان · تــرکــان و زبــان فـارسـی · نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه · ادبیات ترکی د رمسيرزمان ·

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۴:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #5
RE: ادبیات چیست؟
گونه هاي زبان فارسي

16.10.2005 01:45

با داریوش آشوری

برگرفته از: منزلگاه رها


مصاحبه‌ی اینترنتی با داریوش آشوری
کامران ميرهزار
کابل- زمستان 1383
اشاره

شايد از همان ابتدايی که می توانستم کتاب بخوانم، دو کتاب در کتابخانه ی خانوادگی مان بيشتر مرا به خود جذب کرده بود؛ "سه خواهر" آنتوان چخوف را يادم می آيد و "فرهنگ سياسی" از داريوش آشوری را. آن زمان کلمات و عبارت های سياسی برايم سنگين بود و اين کتاب سالها بعد در جوانی بکارم آمد. کتاب های "شعر و انديشه" و " عرفان و رندی در شعر حافظ" مجال بيشتری بودند که با قلم او آشنا شوم و به عنوان نويسنده و پژوهشگر حرفه ای ديدگاه هايش را بخوانم. گفتگويی هم درباره ی جريان روشنفکری ايران در مجله ی گردون از او خواندم که کمک می کرد با نظرياتش درباره ی اين جريان بيشتر آشنا شوم. "چنين گفت زرتشت" ترجمه ی او از کار " نيچه " می باشد که با شکل تازه ای از واژه سازی به جهان متن نيچه نزديک شده است. تلاش های او برای واژه سازی و توسعه ی زبان فارسی در دو کتاب "بازانديشی زبان فارسی" و "فرهنگ علوم انسانی" منحصر به فرد و درخور ستايش است. اين دو کتاب وضعيت زبان را بگونه ای ديگر طرح می کند و نيازهای برآمده از زبان فارسی را شناسايی کرده و پيشنهاد های ارزشمندی را ارايه می کند.
برای گفتگو با داريوش آشوری می توان از زوايای گوناگونی وارد شد و آرای او را شنيد. گفتگو با داريوش آشوری به عنوان زبان شناس و کسی که سال ها در زمينه ی پيشرفت و توسعه ی زبان فارسی تلاش کرده است و داريوش آشوری که همراه با نوشته هايش در جريان روشنفکری ايران سهيم است. اينکه جريان روشنفکری را چگونه می توان در سطح منطقه يکپارچه کرد و روشنفکران منطقه بويژه افغانستان و ايران را در رابطه ی نزديک تری قرار داد، مجالی ديگر می خواهد.
زبان فارسی در افغانستان اکنون، گاه دوران مشروطيت ايران را تداعی می کند و گاه زبان تاريخ بيهقی را. زبان فارسی در افغانستان رشدی نداشته است و همچنين ما نتوانسته ايم زبان را در برخورد با جهان مدرن به شکل علمی و کارشناسی شده درآوريم و متاسفانه مصرف کنندگانی هستيم که، با توجه به هجوم و گسترش جهان مدرن، از زبانی بهم ريخته و بی‌سامان استفاده می کنيم. زبانی که نمی تواند به نيازهای جامعه ی مدرن پاسخ گويد. از اين رو همت و تلاش اهلِ فن را می طلبد. گفتگو با داريوش آشوری می تواند در کشورمان آغازی باشد برای گفتارهای دقيق و راهبردی.
اين گفتگو تلاش خواهد کرد که سمت های تازه ای را در پژوهش در باره ی زبان بگشايد. ما در روند زايش زبان و سامان دادن نشانه ها، چه می توانيم انجام دهيم؟ گاهی تفاوتی چندانی نمی کند که در خيابان های کابل باشيم و يا سرک های تهران. اين نوع نگاه از جغرافيای اهل سياست درگذشته است. ما برای پيش بردن دقيق اين گفتگو دوران نو فارسی را انتخاب کرده ايم. فارسی رو به توسعه‌ای که بتواند بر پهنای خود بيفزايد.

آقای آشوری، مقالات و نوشته های شما در کتاب "بازانديشی زبان فارسی" وضعيت اين زبان را در جغرافيای ايران ترسيم می کند. شما خود می دانيد که فارسی به پهنه ی جغرافيايی‌ای که ايران می نامندش منحصر نمی شود. بيرون از اين جغرافيا، شما چه گستره ای برای فارسی ترسيم می کنيد؟
آشوری: آقای میرهزار عزیز، این نکته درست است که من به زبانِ فارسی در پهنه یِ جغرافیاییِ ایران توجه دارم و این مسأله طبیعی ست. زیرا من آگاهیِ چندانی از وضع زبان فارسی در میانِ همزبانانِ افغانی و تاجیکمان ندارم، اگرچه گاهگاهی کتابها و مقاله هایی به قلم نویسندگانِ دری و تاجیکی خوانده ام. باری، واقعیت این است که ما، دستِ کم در قلمروِ نوشتار، با سه زبان سر- و- کار نداریم، زیرا می توانیم نوشته ها و گفته های یکدیگر را کم و بیش به آسانی بفهمیم. به رغم گوناگونی گویشها یا لهجه ها، فارسی نوشتاری یا ادبی، چه فارسی خوانده شود، چه دری، چه تاجیکی، یک میراث ادبیِ تاریخی مشترک دارد که در دوره های گوناگون تاریخی، در تاریخی هزار ساله، در پهنه ی هر سه کشورِ کنونی پدید آمده و بالیده است. این میراث مشترک خواه در سمرقند و بخارا و کاشغر و فرغانه پدید آمده باشد یا هرات و بلخ و غزنین یا توس و تبریز و اصفهان و شیراز، همگی آن را از آنِ خود و همزبانان خود می دانیم، اگرچه مرزهای سیاسی میانِ ما جدایی انداخته باشد. در واقع، زبانِ فارسیِ نوشتاری روزگارِ درازی نه تنها زبان مشترکِ سخنگویان به تمامی گویش های فارسی __ یا دری یا تاجیکی__ که زبانِ مشترکِ فرهنگی، ادبی، اداری، و بازرگانی برای سخنگویان به زبان های ترکی و هندی، و جز آن ها، در آسیای میانه و هندوستان و افغانستان و ایران، و پهنه های جغرافیایی و فرهنگیِ دوردست‌تر، در قفقاز تا بالکان بوده است.
به هر حال، عواملِ سیاسی، جغرافیایی، فرهنگی در طول زمان همیشه سبب شده اند که گویش‌هایِ یک زبان از هم دور و دورتر شوند. در موردِ زبانِ فارسی، اگر روزگارِ درازی نبوغ و آفرینندگیِ رودکی و فردوسی و بیهقی و سعدی، و ده‌ها نامِ بزرگ و کوچکِ دیگر، زبانِ ما را در این پهنه‌ی جغرافیاییِ عظیم، دستِ کم در قلمروِ نوشتار، به هم پیوسته نگاه داشته است، امروز نفوذِ فرهنگ‌های مدرن و علم و تکنولوژی آن از سرچشمه‌های گوناگون و مرزبندی‌های سیاسی ناگزیر ما را از هم دور می‌کند. تنها راه شاید آن باشد که همتِ نویسندگان و اهلِ علم در این زبان، به‌ویژه در ایران، که امکاناتِ بیشتری دارد، بتواند آنچنان مایه‌ی تازه‌ای در این زبان به وجود آورد که بتواند آن را همچنان به عنوانِ زبانِ مشترک زنده نگاه دارد. برای چنین کاری همرایی و همکاریِ سه کشور و سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزانِ آن‌ها ضروری ست. اما در این شرایط بحرانی و بی‌سامانی که در هر سه کشور دیده می‌شود، چنین افق روشنی به چشم نمی‌آید، مگر امکاناتِ ارتباطیِ جدید از راهِ اینترنت روشنفکران و اهلِ قلمِ فارسی‌زبان را با یکدیگر در ارتباط نگاه دارد.
میرهزار: در مراکز رسمی افغانستان از فارسی با عنوان "دری " ياد می شود. می دانيم که دری شکل کلاسيک را نشان می دهد. گاهی در بافتِ زبانی مردم همان بافتِ زبانِ تاريخ بيهقی را به روشنی می توان دید. اما در کنار مراکز رسمی در افغانستان که از این زبان با عنوانِ دری ياد می کنند، مردم در بسياری نقاط آن را همان فارسی می نامند. شما فکر می کنيد که می توانيم با نوعی صورت بندی زبانی که مثلا زبان را به دوران کلاسيک (دری) و نو ( فارسی) تقسيم کند، دوران فارسی نو را سريعتر رشد دهيم؟
آشوری: می‌بینم که شما با نام گذاریِ دو دورانِ "دری" و "فارسی" برای زبان‌مان، و با سبک نو و سرزنده و پیراسته ای که در نثرنویسی در پیش گرفته اید، و در وب سايت تان دیده می‌شود، به این نکته ها و مسائل بسیار آگاه هستید و در این راه می کوشید. اما همان طور که خانم کابلی هم در گفت-و-گو با شما اشاره کرده اند، این نام گذاری برای دو دوره می تواند سبب مقاومت ها و مخالفت های سیاسی شود. به هر حال، این زبان را گویندگانِ بزرگِ آن هم دری گفته اند و هم فارسی. تنها "تاجیکی" عنوانی ست که سیاست رژیم سوویتی برای جدایی افکنی، و در واقع نابود کردنِ این زبان و نشاندنِ زبانِ روسی به جای آن، در تاجیکستان بر آن زورآور کرده است. امروز با گذر کردن از مرزبندی های سیاسی و نامیدن این زبان به نامِ مشترک‌اش میان همه ی مردمانی که به آن سخن می گویند، یعنی فارسی، و فهمِ ضرورتِ نوسازیِ آن، و با ایجادِ همسخنی میانِ اهلِ قلمِ پیشرو در هر سه کشور، می‌توان به رشدِ آن یاری رساند.
ما اهل قلمِ فارسی__یا دری یا تاجیکی__ زبان باید هم به پاسداری از این میراث مشترک و هم چه گونگیِ آموخته کردنِ آن با نیازهایِ دنیای مدرن بیندیشیم. ما نمی توانیم گویش ها یا عادت های زبانی مردم را دگرگون کنیم، مگر آن که با بازسازی این زبان و پراکندنِ آن از راه مطبوعات و ادبیات و آموزشِ رسمی در زبانِ همگانی نیز اثر بگذاریم. این زبان، همچنان که شما هم باور دارید، تنها نمی تواند با یک میراث ادبی کهن زنده و شاداب بماند.
میرهزار: اهلِ سياست مرزبندی های سياسی خود را دارند؛ در حالی که من فکر می کنم هرچند مرزبندی ها ی سياسی تاثير می گذارد، اما می توان بی اعتنا به اين مرزبندی ها کار دقيق علمی کرد و زبان را به رشد رساند. البته اين کار باز هم در کشورهايی مثل ما روشنفکری خاصی می طلبد که شما از آن آگاهيد. به هر حال، فارسی زبانی ست که گويش های گوناگونی دارد: فارسی در گويش کابلی، هراتی، اصفهانی، تهرانی، شيرازی، مشهدی، خجندی، بدخشانی، دوشنبه و ... اين فارسی با گستردگی که دارد و فراتر از مرزهای جغرافيايی ست، چگونه می تواند در هم تنيده تر شود و بر پهنايش بيفزايد؟
آشوری: کاری که من بیش از سی سال است به آن مشغول ام همین کوشش برای بازسازی زبان فارسی ست در حدِ امکان، برای پاسخگویی به نیازهای زبانیِ آن در جهان مدرن، در قلمروِ علومِ انسانی. این کوشش ناگزیر "بازاندیشی زبان فارسی" را می طلبد که هم توسعه و گسترش واژگانِ آن را در بر دارد و هم بازاندیشیِ سبک و شیوه ی نگارش را. این کار آسیب شناسی زبان را هم می طلبد، یعنی هم توجه به مایه های گرانقدرِ میراثِ ادبیِ این زبان و بهره گیری از آن برای گسترش دامنه ی آن بر حسب نیازهای علمی و فنی مدرن، و هم شناخت بیماری هایِ سبکیِ این زبان، به ویژه در زبان نثر، که آن را از بسترِ طبیعی‌اش بسیار دور کرده و زبانِ چالاک و ساده شده‌ی فارسی را به زبانی سنگین و درشتناک و بدهنجار بدل کرده است. این بازسازیِ زبانی کارِ اهلِ قلم است و برای آن البته آشنایی به علومِ زبانیِ مدرن و شناختِ ماهیتِ کاربردِ زبان در جهانِ مدرن ضروری ست.
میرهزار: در کابل زبان های گوناگون بکار برده می شود و در روابط روزانه جاری ست. زبان های گوناگون با گويش های گوناگون فارسی، پشتو، ازبکی، انگليسی، اردو و گاهی فرانسه، روسی و آلمانی. بسياری از روابط به زبان هايی غير از زبان های بومی برقرار می شود. گاهی کابل شبيه لابراتواری ست برای زبان شناسی. گرچه رفتار سنتی زبان هنوز نقش عمده ای را بازی می کند، اما انرژی نهفته ای را نيز به رخ می کشاند که در آميختگی و دست يافتن به اشکال ترکيبی بهتر بديده می آيد. ما می‌خواهيم اين انرژی را بهتر بشناسيم و بهترين نتيجه بدست آيد. شما می توانيد چه امکان هايی را در اين آميختگی بيابيد؟ در برخورد با تنوع زبان و گويش های آن در افغانستان امروز، چطور می توان انديشيد که زبان غنی تر شود؟
توجه شما را به برخی از جملات و عباراتی توجه می کنيم که در افغانستان امروز بکار برده می شود. نام فروشگاه ها، شرکت های تجاری، نثر و شيوه ی انشای نامه های اداری، گفتگوی روزانه، نام خبرگزاری و ...
- کابل پرس
- د آريانا افغان هوايی شرکت
- الحاج محی الدين سوپر مارکت
- ورکشاپ تعمير دستگاه های فوتوکاپی
- دی تو دی
- شرکت انجينری مسعود
- چکن کارن سوپ
- کابل بانک
- بعد ار شنيدن اين اطلاعيه پيام صوتی تان را بگذاريد و يا همين حالا تلفن تان را بدون مصرف قطع نماييد
- بدون کدام پرابلمی از کابل برآمدم و حالی کابل می باشم
- سفارتکبرای دولت بريطانيه
- کورس عالی لسان انگليسی و کمپيوتر
- مرکز تربيوی زنان
- دولت انتقالی افغانستان/وزارت اصلاعات و فرهنگ/رياست عمومی نشرات/امريت نشرات مرکز
محترم.......
(...........) به امتياز شما و بمديريت مسوول محترم............. تحت نمبر........مورخ........بدفتر راجستر اسناد، ثبت گرديد.
با احترام
..................
رئيس عمومی نشرات و همکاری با وسايل ارتباط جمعی
آقای آشوری، با برسی موارد بالا می توان براحتی يافت که زبان به چه شکلی دچار آشفتگی شده است. چگونه می توان به زبان در چنين شرايطی سامان درست داد؟
آشوری: نفوذِ زبان ها در هم و الگوبرداری از هم و وام گیری از هم امری ست طبیعی و در طولِ تاریخ همیشه بوده است. زبان‌ها بر اثرِ همجواری و نیز روابط قدرت زیر نفوذ و سلطه‌ی یکدیگر قرار می‌گیرند. روابط قدرت در جهانِ امروز ناگزیر زبان‌های جهانِ پیشروِ مدرنیت را فرادست کرده و عوامل روانی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی همگی در گشودنِ راهِ نفوذِ آن‌ها نقش دارند. همچنان که در گذشته زبانِ فارسیِ در رابطه‌ی قدرت نخست به دلایلِ سیاسی و سپس به دلایلِ فرهنگی و دینی زیرِ نفوذِ شدیدِ زبانِ عربی قرار داشت، امروز این رابطه‌ی قدرت از سوی انگلیسی و روسی ست که خود را زورآور می‌کند. باز کردنِ مرزهای زبان و پذیرفتنِ واژه‌های بیگانه به خودی خود اشکالی ندارد اگر که بی‌حد و مرز نباشد و سببِ فسادِ ساختارِ زبان نشود. در موردِ زبانِ اداری و بازار و کسب و کار هم نباید انتظار داشت که زبانِ آراسته و پیراسته‌ای باشد. این‌ها زبان‌مایه‌هایی ست برای انجامِ کارها و در آن‌ها تنها کارکردِ حرفه‌ای و روزانه‌ی زبان موردِ نظر است.
آنچه ما امروز به‌راستی در هر سه کشور کم داریم، زبانِ توانای علم و فرهنگ و ادبیاتِ مدرن است که برای زیست در دنیای امروز و جذبِ درستِ فرهنگِ آن ضروری ست. این بخشِ بسیار دشوارِ کارِ ما اهلِ قلم است. در این راه باید بر بسیاری از عادت‌های دست و پاگیرِ گذشته و ضعف‌ها و نادانی‌های "جهانِ سومی"مان چیره شویم. با همه کوشش‌هایی که در این یک قرن اخیر، به ویژه در ایران برای بهبود و توان‌بخشی زبانِ فارسی شده است، من گهگاه چیزهایی به قلمِ "نویسندگانِ" مان می بینم، که حکایت از سرسری‌نویسی و بی‌مایگی و گاه نادانیِ حیرت‌انگیز دارد. ما چه گونه می‌توانیم بر تنبلی‌ها و نادانی‌ها و کودنی‌های "جهانِ سومی"مان چیره شویم؟ این جاست که ما نه تنها با یک مسأله‌ی فرهنگی و زبانیِ بزرگ که با یک مسأله‌ی اخلاقیِ بزرگ هم رو به رو هستیم. در شرایطی که هیچ کس و هیچ چیز دست ما را نمی‌گیرد و یاری نمی‌کند، ما چه گونه می‌توانیم بارِ مسئولیت خود را به دوش بگیریم و کاری را بکنیم که گمان می‌کنیم باید بکنیم. می بینید که: شیرِ خدا و رستمِ دستان‌ام آرزو ست! و چه آرزویِ محالی!
میرهزار: من با کارهای شما در زمينه ی واژه سازی آشنا هستم. کتاب "فرهنگِ علوم انسانی" مجموعه ای از واژگان زيبا و رسای فارسی را پيشنهاد کرده است. همچنين در نثر شيوه ی مخصوص خود را دنبال می کنيد که در کتاب های شما چه درباره ی حافظ و شعر، چه چنين گفت زرتشت، و ... با این شيوه برخورد می کنيم. اميدوار ام رساله ی "زبان باز" بزودی نگاشته و منتشر شود تا بتوانيم آن را بخوانيم. می توانيد بگوييد که نوشتن اين رساله چه زمانی به پايان خواهد رسيد و منتشر می شود؟
آشوری: امیدوار ام این کارِ سنگین و طاقت‌فرسا را بتوانم تا پایانِ سال تمام کنم، چون خود ام هم از طولانی شدنِ کار خسته شده ام. برای آگاهی شما این را هم بگویم که نشرِ تازه‌ای از "فرهنگِ علومِ انسانی" با بازبینی و افزایشِ چندهزار درایندِ تازه نیز در جریانِ چاپ و انتشار است.
میرهزار: آقای آشوری؛ سيستم آموزشی افغانستان بايد به شکل اساسی تغيير کند. ما اين را می دانيم که سيستم فرسوده ی آموزشی در بدنه ی سياست بايد دگرگون شود تا برنامه ی کاری منسجم، جهشی و اثرگذار برای رفع بی سوادی سنجيده و انجام شود. چه شمايی می توانيد از جريان همگانی خواندن و نوشتن در افغانستان بدست دهيد؟ جريانی که بی سوادی را به صفر برساند.
آشوری: من تنها در زمینه ی ترمینولوژی و توسعه ی زبان دارای تجربه و دانشی هستم و پرسش های شما در زمینه‌های دیگر را نمی توانم پاسخ بدهم، مانند این پرسش در باره‌ی روش های مبارزه با بی سوادی یا روش های آموزشی. اگر پرسش ها در قلمرو دانش و آشناییِ من باشد، البته پرسش و پاسخ ما سودمندتر خواهد بود.
میرهزار: بسيار خب؛ ما تلاش می کنيم تا جنبه ی تازه ای از زبان را به میان بکشانيم که در قلمرو دانش و آشنايی شما باشد: زمانی در مواجهه با زبان عربی خط آن را پذيرفتيم و فارسی مان را با استفاده از آن پرورانديم. در شرايط کنونی، در جهانی که علم در آن این‌همه گسترش يافته است، تکلیف ما با کم و کاستی‌های این خط چيست؟
آشوری: گمان می‌کنم نظرِ شما به تغییرِ خط فارسی باشد. من تغییر خط، یا به اصطلاحِ خود ام "زبان نگاره" را با توجه به مسائل پیچیده‌ی فراوانی که در پی دارد، ضروری نمی‌دانم، اما بهکردِ خط کنونی را برای کارکردِ بهترِ آن در زمینه‌ی انتقالِ علوم و فرهنگِ مدرن و درست تر و سریع‌تر خواندن و فهمیدن ضروری می‌دانم و در این موردِ پیشنهادهایی دارم که نوشته و منتشر کرده ام.
من، در عینِ حال، فکر می‌کنم که هیچ اشکالی ندارد که یک زبان به دو زبان‌نگاره نوشته شود. چنان که در گذشته فارسی به خطِ عبری و خط های دیگر نیز داشته ایم. برای کاربردهای کامپیوتری می‌توان از زبان‌نگاره‌ی لاتینی استفاده کرد. ولی باید این کار به دستِ اهلِ فن در زبان‌شناسی با توجه به ساختمان و نیازهای خط فارسی طرح‌ریزی شود نه این گونه "هر دَم بیل" که اکنون می شود.
میرهزار: شرکت های کلان کامپيوتر، سازندگان نرم افزارها، سرورهای بزرگ الکترونيکی و داد و ستدهای ديجيتال و... احساس می شود که چون گردبادی در جريان تاثيرگذاری بر فارسی می خواهد فضاها و پی های خود را بگذارد. گاهی استفاده از تکنولوژی يعنی اجبارا بايد زبان انگليسی بکار برده شود و گاهی ذهنيت فارسی مان را سوار بر کارکتر های انگليسی می کنيم. مانند انبوه نامه های الکترونيکی يا ای ميل هايی که فرستاده می شود. در افغانستان زبان انگليسی پيشرفت روزافزونی دارد. متاسفانه زمانی عربی مآبی در جامعه ی مان گل کرده بود (که هنوز هم رگه هايی از آن هست) و اکنون انگليسی يکه تازی می کند. نفوذ و گسترش انگليسی در زبان های بومی ما مثل فارسی و پشتو نگران کننده است. اين نفوذ تنها از طريق انبوه کلمات وارد شده ی انگليسی نيست. " د آريانا افغان هوايی شرکت" يعنی روابط جديد تری در نحو و ساختمان دستوری و ميدان تازه ای که با الفبای فارسی اجرا شده است. نظرتان درباره ی اين ميدان های جديد آوايی و نحوی چيست؟
آيا زمان آن نرسيده است که ما در کنار استفاده ی درستی که از کلمات بيگانه می کنيم و يا برابرهای فارسی برای آن می يابيم، دستور زبان را بر اساس موازين علمی جديد بنا کنيم؟
آشوری: زبان‌ها هم مثلِ همه‌یِ پدیده‌های فرهنگی دورانِ بالندگی و سپس تباهی و مرگ دارند. زبانِ فارسی در همه‌ی شاخه‌های آن چند قرن است که، به نظرِ من، در دورانِ تباهی به سر می‌برد. در برخورد با مدرنیّت و خواسته‌های زبانیِ آن هم دچار بحران و سرگشتگی شده است. اگر این زبان بناست که بماند و این مردم از جهل و واپس‌ماندگی بدر آیند، زبان شان می‌باید بازسازی و نوسازی شود. برای این کار می‌باید در آسیب‌شناسی این زبان و شناخت کمبودها و بیماری‌های آن کارِ اساسی کرد، که نمی‌کنیم و بیشتر به گزافه گویی‌های پا در هوا در باره ی آن دل‌خوش ایم. من در مقاله‌هایی که به صورت مجموعه‌ی "بازاندیشیِ زبانِ فارسی" منتشر شده است، و شما می‌شناسید، و در مقاله‌های دیگر، در حدِ توانِ خود، به این مسأله پرداخته ام. در رساله‌یِ "زبانِ باز" هم آن را کامل‌تر و پرورده‌تر خواهم کرد. ولی، بدیهی ست که کارِ یک تن و یک دست به هیچ وجه کافی نیست و باید جنبشی همگانی در این جهت به وجود آید.

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۴:۲۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,918
اعتبار: 24
سپاس کرده: 1,576
سپاس شده: 2,164 در 940 موضوع

امتياز: 1,301.66

ارسال: #6
RE: ادبیات چیست؟
درنگی بر دو ديدگاه: تاجك و ايرانی و افغان چرا؟

24.11.2005 23:33
نوشته: احمد ياسين فرخاری

تاجك و ايرانی و افغان چرا؟ مادرين دنيا كه از يك مادريم
( لايق شيرعلی)

اگر با ديدی انديشمندانه، سيری در تاريخ و جغرافيای زبان پارسی دری انجام دهيم، با وضاحت كامل درخواهيم يافت كه اين زبان از بدو تولد خويش تا امروز، دريك حوزهء محدود و معينی قرار دارد، كه نظر به شكل هندسی اش، ميتوان آن را(دهليز) ناميد. اين دهليز صرف يك دهليز ارتباطات زبانی و ادبی نبوده، در طول سده ها و هزاره ها، گهوارهء بزرگترين تمدنهای بشری، مهد اصيل مهمترين خانواده های لسانی، شاهرگ اقتصاد و بازرگانی بين المللی و خلاصه پيشتاز و سرامد همگان بوده است. همچنان كه كشورهای شامل اين دهليز(ايران، افغانستان و تاجكستان) درطول زمانه ها و تا آن گاه كه تاريخ در حافظه دارد، دارای پيوند های مشترك فرهنگی، سياسی، مدنی، آيينی، اقتصادی و... نيز بوده اند.
به سخن ديگر، بادرنظرداشت موقعيت جغرافيايی و به هم چسپيدهء كشورهای تاجكستان، افغانستان و ايران و روابط گوناگون باستانی شان- به خصوص همزبانی مردمان اين كشورها ? ميتوان گفت كه اين عوامل باعث شده، ايشان در دل تاريخ از يك فرهنگ مشترك خودی نيز برخورداربوده و در امتداد جغرافيايی اين سه كشور، يك دهليز فرهنگی ? تاريخی مشترك را تشكيل دهند.
چنانكه گفتيم درهمين دهليز فرهنگی، بزرگترين مدنيتها به ميان آمد، درهمين محيط خانواده های بزرگ لسانی زاده شد و...؛ مگر دريغ ودرد كه دستان مرئی و نا مرئی سياست، فشردگی تاريخی ? جغرافيايی اين دهليز را درهم شكست و در جهت برچيدن همه آثار آن تلاشهای وسيعی صورت گرفت، كه متأسفانه تا هنوزهم ادامه دارد. بازهم درد و دريغ كه آدمهايی از بطن همين حوزهء فرهنگی، آگاهانه يا ناآگاهانه با تعصب و افراطيگری خويش، روند قطع و انهدام اين دهليز را بيشترازپيش سرعت ميبخشند.
افراطيگری درهرلباس و جامه، به هر شكل و شمايل و به هرنوع و دليلی كه باشد ناپسند است و مطرود و مايهء ظهور انواع گوناگون لغزشها و رنجشها و رويش نگاههای نابخردانه و ناهموار درابعاد مختلف زندگی آدمها. حتی عشق كه مقدسترين هديهء ملكوتی است، اگر دستخوش افراط شود، به نوعی نفرت ناآگاهانه مبدل ميگردد و اصالت خويش را به كف كفه ها ميسپارد.
بدبختانه اين موجود نامرئی شوم، از ديرزمانيست كه درمحيط فرهنگی ما پارسی گويان، سايه افگنده و بسا از اوقات باعث بروز كژنگريهايی گرديده كه دنبالهء آن به نزاع و مشاجره كشيده است و يا نهفته هايی ازان به چنگ فرهنگ ستيزان افتاده و آنها درمواقع لازم از همان دسته يی كه ما خود برای تبرشان داده بوديم، در براندازی ما و فرهنگ ما سود بينهايت جسته اند.
بی پرده تر سخن بگويم: روی سخن من به طرف برخی از برادران همزبان، همكيش، همسايه و... و... و...؛(ولی نه همدل) ايرانی ماست، كه گاهگهاهی به اشتباه اسلحهء گرم و آتشبار سنگين خويش را با رگبار الفاظ ناسنجيده و ناسفته و احساساتی برديگران مينمايانند و درين دهليز فرهنگی به حيث يك راهزن عمل ميكنند، كه نميشود بهتر از(قطاع الطريقان فرهنگی) نام ديگری برايشان جستجو كرد.
برخی از برادران ايرانی ما، هرچه رودكی و سنايی و مولوی و جامی و انوری و بوعلی و خاقانی و بومسلم و سيد جمال الدين افغانی كه در اطراف و اكناف عالم هست، همه را گردهم ميكنند و با كوبيدن(مهر ايرانی) بر پيشانی شان، همه را مال حق و حلال خويش ميپندارند. پس ازان هرچه افتخارات تاريخی و آثار باستانی و علوم و فنون كهن، كه به چنگ شان ميافتد، همه را كشان كشان و با زور و عرقريزی فراوان به اندرون مرزهای سياسی كشور خويش ميكشند و نميگذارند كه حتی ورقپاره يی از يك كتاب قديمی، يك متر بيرونتر از مرزهای شان به زمين بيفتد.
برخلاف هرچه دزد و راهزن و قاچاقچی و آدمكش و معتادی كه هست، همه را ميپندارند كه(مال) افغانستان است. اگرخدا ناخواسته درسرزمين ايران، آدم خلافكاری پيدا شود، و همچون (خفاش شب) دست به ناهنجاری و سيه كاری بزند، بازهم (يارو افغانيه ديگه!) گويی هرچه تخم و تخمهء نيكويی و خوبی كه بوده، خداوند همهء آن را درسرزمين ايران فروريخته و درانجا رويانيده و هرچه تخم و تخمهء زشتی و پليدی كه بوده، همه را درخاك افغانستان ريخته و حتی بادی هم به اشتباه، يكی ? دو دانهء آن زشتی را به سوی سرزمين مقدس ايران نبرده است. بازهم تأكيد ميكنم: ((برخی از برادران ايرانی ما، نه همه))
ما در افغانستان به هيچ شاعر متقدمی به چشم شاعر ايرانی، يا تاجكی و يا افغانی ننگريسته ايم و هميشه درطول زمانه ها گفته ايم: شاعران فارسی گوی؛ مانند: حافظ و سعدی و رودكی و مولوی و سنايی و خاقانی و صدها تن ديگر؛ اما ازنظر برخی دوستان ايرانی ما، همهء ادبا، شعرا، فلاسفه و دانشمندان ايرانی اند: سنايی غزنوی ايرانی، جامی شاعر عارف ايرانی، مولانا جلال الدين محمد بلخی ايرانی، خاقانی شروانی ايرانی، سيد جمال الدين اسد آبادی ايرانی، ابومسلم ايرانی و... و... و....
سالها قبل يكی از دوستان ما، كه كارمند (خانهء فرهنگ جمهوری اسلامی ايران) در شهر پشاور پاكستان بودند، و متأسفانه اسم شان را كنون فراموش كرده ام، برمن ايراد گرفته بودند كه، چرا من دريكی ازمقاله هايم نوشته ام كه زادگاه ابومسلم خراسانی درخاك افغانستان كنونی قراردارد، و گويا او افغانستانی بوده است. من دران مقالهء خويش به نقل از كتاب (تاريخ افغانستان) نوشتهء مرحوم (عبدالحی حبيبی) نوشته بودم: ((... درپيشاپيش اين جنبش ضد عربی، مردی قرار داشت فصيح اللسان و قوی القلب، كه در فراز و نشيب زندگانی هيچگاه متغير نشده و ترديدی به خود راه نميداد. اين شخص ابومسلم عبدالرحمن نام داشت، كه درسال(720) درقريهء سفيدنج (سپيد دژ) از مضافات شهر انبار (سرپل كنونی) ? مركز ولايت جوزجان ? در شمال افغانستان كنونی، ديده به جهان گشوده بود.
وی مردی بود كوتاه به لون اسمر و نيكو و شيرين، فراخ پيشانی و نيكو محاسن و درازموی و درازپشت و كوتاه ساق و فصيح اندرلفظ، و شعر بتازی و فارسی گفتی و....
اين شمايل بومسلم را ابوالحسن علی بی محمد مداينی، كه دارای كتاب تاريخ بوده و مؤرخی ثقه است و طبری و مسعودی ازو رواياتی دارند، نقل كرده و صاحب مجمل آن را مانند شرح فوق به فارسی دراورده است....))
آن دوست براين نكته تأكيد ميداشتند، كه اگر به دنبالهء نام ابو مسلم خراسانی، به دقت بنگريم، كلمهء(خراسانی) را ميبينيم، نه (جوزجانی) را، و به همگان معلوم است، خراسان ايالتی است كه درشمال ايران موقعيت دارد نه در افغانستان، بناءً بايد ابومسلم مال ما باشد، نه مال شما.
من پاسخ آن دوست را درهمان زمان ارائه نموده و قناعت شان را فراهم آورده بودم و اينجا به سببی، ذكر دوبارهء آن را مياورم، كه اگر دوستان ديگری نيز با ايشان همعقيده باشند، به حقيقت موضوع پی برند.
به همگان معلوم و هويدا است، كه ايالتی كه امروز به نام(خراسان) درشمال ايران موقعيت دارد، اين نه آن خراسانی است كه درقديمترين كتب تاريخی ذكری ازان به ميان آمده است؛ بلكه اين خراسان، چند سالی است كه نظر به مصالح سياسی ? فرهنگی تغيير نام داده و نام خراسان را به خود گرفته است. وقتی ما خراسان را از ديدگاه تاريخی ? فرهنگی، مطرح بحث قرار ميدهيم، منظور ما نه اين خراسان است كه درين سالها تولد يافته است؛ بلكه منظور ما از خراسان، همان خراسان پير و كهنی است كه عظمتش د ردل تاريخ خوابيده است.
كتاب (حدودالعالم من المشرق الی المغرب) ـ كه در سال(372هـ.) به رشتهء تحرير درامده ومؤلف آن معلوم نيست ? در صفحات(55 و 62 )حدود خراسان را چنين توضيح مينمايد:
((سخن اندرناحيت خراسان وشهر های وی:
ناحيتيست كه مشرق وی هندوستان است وجنوب وی بعضی از حدود خراسان(؟) وبيابان سند است ومغرب وی حدود هری و بعضی نواحی گرگانست وشمال وی حدود غرجستان، گوزگانان، طخارستان غور و رود جيحون است.))
آنگاه شهر هايی را كه در خراسان موقعيت دارند، چنين نام ميبرد:
((نشاپور، سبزوار، نسا، طوس، هری (هرات)، پوشنگ (زنده جان)، بادغيس، سرخس، غرجستان (هزاره جات)، مرو رود، مرو، گوزگانان، بلخ، طخارستان (قطغن)، باميان، غور، بست، طالقان، خلم، سمنگان، بغلان، سيستان، زرنگ (زرنج)‌، فره (‌فراه)،‌ قرنی، كابل، غزنين، زابلستان، پرروان وبدخشان.))
در كتاب (معجم البلدان) ـ كه آن را(ياقوت الحموی) در اوايل قرن هفتم تأليف نموده ـ در مورد خراسان ـ نظر به قول (بلاذری) چنين نگاشته شده است:
((سرزمين خراسان به چهار بخش منقسم ميگردد:
1ـ ايرانشهر، شامل شهر های نيشابور، قهستان، طبستان، هرات، پوشنگ، باذغيس و طوس.
2ـ مروشاهجهان، سرخس، نسا، ابيورد، مرورود، طالقان (تخار) خوارزم و آمل.كه همهء اينها در كنار رود آمو قرار دارند.
3ـ شهر هايی كه در ناحيهء جنوبی رود آمو قرار دارند وفاصلهء حدودی ميان آنها وميان اين رود(8) فرسنگ ميباشد، عبارتند از: فارياب، جوزجان، طخارستان عليا، خست (خوست)، اندرابهء (اندراب)، باميان، بغلان، والج، رستاق وبدخشان، كه شهر اخير الذكر مدخل به سرزمين تبت ميباشد. و اندراب عبورگاه به جانب كابل و ترمذ بوده در شرق بلخ موقعيت دارد. همچنان خلم، طخارستان سفلی و سمنجان (سمنگان) در بخش سوم شامل اند.
4ـ‌ بخش چهارم آن در ماورای رود (آمو) قرار دارد، كه عبارتند از: بخاری (بخارا)، شاش، طرار بند،‌ صغد(سغد)، هوكس، نسف، روبستان، اشروسته،‌ سنام، قلعهء المقنع، فرغانه و سمرقند.))
كتاب مذكور در مورد وجه تسميهء (خراسان) چنين مينگارد:
((خُر اسم للشمس بالفارسيهء الدريهء و آسان كأنه أصل الشيء و مكانه، و قيل: معناه كُل سهلاً. لأن معنی(خر) كُل و(آسان) سهل. و الله اعلم. ج/2 ص 350 ? 351))
يعنی: خر(مخفف خورشيد) ـ‌ در زبان فارسی دری نام آفتاب است واسان، يعنی اصل يا مكان شی. و گفته اند كه معنای آن (آسان بخور) است؛ زيرا خر(مخفف خور با حذف (ب) تأكيد) به معنای (بخور) است و آسان به معنای (سهل) (كه مجموعاً ميشود آسان بخور) مگرخداوند دانا تر است.
پس نظر به تذكر اسمای اين شهرها كه مؤلفين (حدود العالم ?) و‌ (‌معجم البلدان) آن را در كتب خويش آورده اند، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه افغانستان امروز همان خراسان قديم ميباشد كه بعداً درفرازها و نشيبهای ايام و گيرودار زمانه ها چند شهری ازين شهرها به دست همسايگان افتاده است.
همچنان از گفته های بالا برميايد، كه گوزگانان(+ ان، علامت جمع در زبان فارسی، دراصل گوزگان بوده و عربها آن را جوزجان خوانده اند؛ چون در زبان عربی {گ } و جود ندارد، به جای آن هميشه از { ج } استفاده مينمايند) منطقه يی بوده جزيی از خراسان، كه اكنون درتقسيمات اداری كشور افغانستان به حيث يك ولايت، درشمال اين كشور موقعيت دارد و مركز آن به نام (سرپل) يادميشود، كه بنا به گفتهء طبری و مسعودی، ابومسلم خراسانی درين منطقه زاده شده، نه در خراسان كنونی كه ايالتی است درشمال ايران.
به هر حال؛ بحث ما برسر اين نيست كه ابومسلم خراسانی درينجا يا درانجا زاده شده و برسر تصاحب و مالكيت نام وی، افغانستان و ايران قباله های آبايی خويش را بيرون آورده و دردادگاه بين المللی لاهه به دعوا بپردازند؛ بلكه بحث ما روی اين است كه چرا ما بومسلم و صدها تن از امثال او را خاسته ازين دهليز فرهنگی ? تاريخی مشترك ندانيم و بران افتخار باهمی نكنيم؟ مگر واقعيت غير ازين است؟ قضاوت را ميگذاريم به خوانندگان و ميپردازيم به ديدگاه دوست ديگر خويش:
چندی قبل، هنگام گشت و گذار درخم و پيچ كوچه ها و پسكوچه های انترنت، گذارم به وبلاگی افتاد، كه صفحهء آن را تصوير پشتی (مجلهء ايرانشناسی) آذين بسته بود و پايينتر ازان سرنامهء مقاله يی جلب نظر ميكرد، زير عنوان (گناه نابخشودنی جمهوری اسلامی ايران درحق زبان فارسی در تاجيكستان)، كه آن مقاله را آقای (جلال متينی) نوشته بودند. ايشان درقسمتی از مقالهء خويش نوشته اند:
((حد اكثر تا يك قرن پيش، نام زبان رايج در ايران و افغانستان و آسيای مركزی، ((فارسی)) بود و اروپاييان و امريكاييان نيز حتی دركتابهای مرجع خود از آن با كلمهء Persian يا معادل آن درزبانهای خود يادميكردند؛ ولی از اوايل قرن بيستم ميلادی، سياستهای ذی نفع درمنطقه، اين وحدت كلمه را از بين برد. در اتحاد جماهير شوروی، زبان فارسی زبانان جمهوری جديدالتأسيس تاجيكستان و ازبكستان را ((تاجيكی)) ناميدند و در افغانستان ((دری)). و اين نامگذاری را به قرون پيشين نيز تسری دادند. چنانكه از جمله رودكی سمرقندی شاعر قرن سوم و اوايل قرن چهارم شد شاعر تاجيك و سنايی غزنوی شاعر دری گوی و گاهگاه شاعرانی را كه زادگاهشان درمحدودهء جغرافيايی فعلی ايران بوده است، مانند فردوسی و خيام نيز شاعر تاجيك يا دری گو خواندند و اصرار براين كه تاجيكی زبان مستقل و جدا از فارسی است، همچنان كه دری نيز با فارسی و تاجيكی ارتباطی ندارد.))
من در كليت سخن به همه جهات نوشتهء اين دوست محترم ما موافقت كامل دارم؛ اما درمورد كلمهء ((دری))، سخن شان به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ زيرا ((دری)) كلمه يی نيست كه در اثر ((سياستهای ذی نفع منطقه)) درقرن اخير اختراع شده و جهت نامگذاری اين زبان به كار رفته باشد؛ بلكه قدامت تاريخی اين كلمه فراتر از قرون سوم و چهارم ميرود. و اين چيزی است كه حقيقت آن در دل قديمترين كتابهای ما نهفته بوده و مبين اين نكته است كه كلمهء ((دری)) از قديم الايام برای ناميدن اين زبان به كار ميرفته است، نه آن كه ما آن را به قرون پيشين ((تسری)) داده باشيم. به نمونه های زير نگاه كنيد:
ابن النديم دركتاب خويش ازقول عبدالله بن المقفع مينويسد:
? ((قال عبدالله بن المقفع: لغات الفارسيهء: الفهلويهء و الدريهء و الفارسيهء و الخوزيهء و السريانيهء. فأما الفهلويهء فمنسوب الی فهلهء: اسم يقع علی خمسهء بلدان و هی اصفهان و الری و همدان و ماه نهاوند و اذربيجان؛ و اما الدريهء فلغهء مدن المدائن و بها كان يتكلم من بباب الملك و هی منسوبهء الی حاضرهء الباب و الغالب عليها من لغهء اهل خراسان و المشرق لغهء أهل بلخ؛ و اما الفارسيهء فيتكلم بها الموابذهء و العلماء و أشباههم و هی لغهء أهل فارس....))
يعنی: عبدالله فرزند مقفع گفت: زبانهای فارسی، عبارتند از: پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سريانی. و پهلوی منسوب به (پهله) است و اين اسمی است كه بر پنج شهر اطلاق ميشود، و آن (پنچ شهر): اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان است. و اما دری زبان شهرهای مداين است و كسانی بدان سخن ميگويند كه در دربار شاه هستند و آن (دری) منسوب به مقربان دربار است. كه از ميان زبانهای مردم خراسان و مشرق، زبان اهالی بلخ بران غالب است. و اما فارسی زبان موبدان، دانشمندان و اشباه آنهاست، كه آن زبان اهالی فارس ميباشد.
? اسدی طوسی ميگويد: ((ارثنگ كتاب اشكال مانی بود و اندرلغت دری همين يك ثاء ديده ام.)) لغت فرس / ص 261
? دايرهء المعارف اسلامی، درين مورد چنين مينگارد:
((دری(و يقال دری بفتح الدال): و معنا ها علی وجه التحديد، لغهء البلاط(در) و هی تطلق علی اللغهء الفارسيهء الحديثهء. و جاء فی الترجمهء الفارسيهء المختصرهء لرسائل اخوان الصفا(بومبای 1804) أن هذه اللغهء قد ترجمت الی لسان (( پارسی دری))‌بأمر تيمور لنك....))
( دائرهء المعارف الاسلاميهء ج/1 ص 228)
يعنی: دری] به كسر دال [ (وگفته شده، دری بفتح دال): و معنی آن بر وجه تحديد زبان درباريان(در) ] مخفف دربار يا درگاه [ است و به زبان فارسی معاصر اطلاق ميشود. در ترجمهء فارسی كوتاهی كه از رسايل اخوان صفا(1804 ? بمبيی)،(صورت گرفته ) آمده است: اين زبان به امر تيمورلنگ به پارسی دری ترجمه شده است، (كه شايد منظور از مسمی نمودن آن باشد.)
واين هم نمونه هايی از اشعار شعرای قرون گذشتهء ما، كه ايشان واژهء ((دری)) را به حيث نام اين زبان، در اشعار خويش به كار برده اند و اين خود ميرساند، دری ((به سبب سياستهای ذی نفع در منطقه)) زادهء قرن اخير نيست:
همان بيورسپش همی خواندند چنين نام برپهلوی راندند
كجا بيور از پهلوانی شمار بود در زبان دری ده هزار
(فردوسی)
صفات روی وی آسان بود مراگفتن
گهی به لفظ دری و گهی به شعردری
( سوزنی سمرقندی)
زشعر دلكش حافظ كسی شود آگاه
كه لطف طبع و سخن گفتن دری داند
( حافظ)
ديد مرا گرفته لب، آتش پارسی زتب
نطق من آب تازيان، برده به نكتهء د
( خاقانی)
سمع بگشايد ز شرح لفظ او جذر اصم
چون زبان نطق بگشايد به الفاظ دری
( انوری)
ازمطالعهء سخنان بالا، بدين نتيجه ميرسيم، كه دری كلمه يی نيست كه به منظور براورده شدن اهداف سياسی درمنطقه، زادهء قرن بيستم بوده باشد و ما آن را جهت نامگذاری اين زبان به كار برده و به قرون گذشته ((تسری)) داده باشيم؛ بلكه اين واژه در زمانه های فراتر از قرون سوم و چهارم برای نامگذاری همين زبان به كار ميرفته است.
با درنظرداشت اسمای شهرهايی كه مؤلفين (حدود العالم) و(معجم البلدان) آن را تذكر داده اند، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه زادگاه اصلی و پرورشگاه نخستين زبان دری، درقدم اول افغانستان قديم و سپس ماوراءالنهر ميباشد، كه مراحل ابتدايی خويش را تقريباً دونيم قرن قبل از عهد اسلامی سپری نموده و درقرون اول و دوم هجری، مرحله يی ميانه، ميان سغدی و پهلوی خراسانی داشته است.
سرانجام دراواخر دور سامانيان و اوايل دور غزنويان، بنا برفتوح سلاطين خراسانی درمناطق ری، اصفهان و گرگان راه نفوذی برای خويش درسرزمين ايران گشود و آهسته آهسته دامنهء اين نفوذ و گسترش وسعت حاصل نموده، نخست در قرن چهارم هجری، من حيث زبان علمی و ادبی جانشين پهلوی ساسانی شد.
به هرصورت، اگر اين زبان درنخست دری بوده و در دربار من حيث زبان تشريفاتی ازان استفاده به عمل ميامده، بعداً به حيث زبان علمی و ادبی درسرزمين پارس درميان مردم مورد استفاده قرار گرفته است، كه ازين لحاظ (پارسی) شده است. و هنگامی كه عربها بدين سرزمين تسلط يافتند، چون در الفبای زبان عربی حرف {پ} و جود نداشت، به جای آن از حرف {ف } استفاده نمودند، كه بالاخره (فارسی) شد و همهء ما آن را امروز به نام زبان فارسی ميشناسيم.
صرف نظر ازين گفته ها و نوشته ها، اگر درمتون كلاسيك نظری بيفگنيم، اسمايی چون: دری، پارسی، فارسی، فارسی دری، پارتی دری و... نظر مارا جلب خواهد نمود؛ اما با نگرش در آثار باستانی و كنونی اين زبان، كوچكترين مورد اختلافی را نميتوان دريافت، كه روی آن زبان مورد بحث را به فارسی و دری تقسيم نمود. اين كه از زبان مذكور، لهجات متعدد و زيادی شاخه كشيده، موضوعيست جدا، كه نميتوان آن رادليلی برای انقسام اين زبان به دری و فارسی انگاشت.(جهت كسب معلومات بيشتر، دوستان ميتوانند به آدرس انترنتی http://suroosh.persianblog.com مراجعه فرمايند.)
با پايان يافتن ازين تصريحات و توضيحات پيرامون نظريهء آقای (متينی)، ميخواهم علاوه نمايم: درشرايط كنونی كه عظمت طلبان فرصت نگر، منحيث قصابان قرن بيست و يكم، كارد خويش را به دست گرفته و آماده اند كه با استفاده ازكوچكترين غفلت ما وارد ميدان شوند و گلوی اين حوزهء فرهنگی را بريده، آن را قربانی اهداف و برنامه های خويش بسازند، آيا باز هم لازم است كه ما با ابراز نظريات متعصبانه و افراطی خويش، حوزهء مشترك فرهنگی مان را پارچه پارچه كرده و خويشتن را از همديگر جدا سازيم؟ و مشغول دعوا شويم بر سر مفاخر پارين مان، مفاخری كه جزئی از فرهنگ مشترك و تاريخی مردمانی هست كه درسرزمينهای واقع در همين دهليز فرهنگی به سر برده اند و يا ميبرند.
همه آدمهايی كه در سه كشور تاجكستان، ايران و افغانستان زيسته اند و ميزيند، همه دارای روابط فرهنگی، تاريخی، زبانی، دينی، بازرگانی و... درطول هزاران سال بوده اند، كه رشتهء اين همه روابط با همان گوهر گرانبهای زبان پارسی يا دری و يا فارسی گره خورده است، و امروز كه ازجملهء بيش از (160) مليون تن گويندهء اين زبان، بيشترين تعداد شان درين سه كشور زندگی ميكنند، درحوزه يی قرار دارند كه خود نمايانگر يك دهليز فرهنگی ? تاريخی است.
آيا همين كافی نيست كه دستهای استعمار ديروزين و امروزين، با ايجاد مرزهای سياسی و صد ها نيرنگ ديگر، يكپارچگی اين دهليز را شكسته و هنوزهم تلاشهايی برای قطع كردن كامل آن ادامه دارد، كه ماهم دست و آستين برزنيم و به سبب افراطيگريها و يا مصالح فردی و گروهی و يا به علت تعصبی كه عامل آن ريشه در امراض روانی آموزگاران دوران كودكی ما دارد، باعث ايجاد كدورت و نفرت در دل همزبانان و همفرهنگان خويش گرديم و بدين ترتيب، خود را نا آگاهانه از همديگر جدا سازيم؟ و از سوی ديگر زمينه را طوری مساعد كنيم كه دستان مرئی و نا مرئی، برج و بارهء پر افتخار تاريخ و تمدن كهن ما را همچون (پيكرهء بودا در افغانستان) فرو ريزند و ما تماشاگر آن باشيم. زيرا:

هركه ناموزد زجور روزگار هيچ ناموزد زهيچ آموزگار

امضا كاربر
خدايا ظهر امام زمان را نزديك بفرما
اللهم عجل لوليك الفرج
جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۰۴:۲۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.