به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چرا ما با هم ديگه دوست مي شيم

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 1,443
سپاس کرده: 3,076
سپاس شده: 1,642 در 914 موضوع

امتياز: 251.50

ارسال: #1
چرا ما با هم ديگه دوست مي شيم
خيلي وقتا نمي فهمم که چرا ما با هم ديگه دوست مي شيم
نمي دونم که چرا با هم حرف مي زنيم
به هم قول مي ديم، عهد مي بنديم،عاشق مي شيم
بعد به خودمون مي گيم:
واي دنيا الان ديگه بهترين روزهاش رو داره بهم نشون مي ده
بعد کم کم به هم دلبسته مي شيم
ديگه تنهايي ممکن نيست
اين حرفي که هر روز توي آينه به خودمون مي زنيم
واي چقدر خوشبختم
نمي فهميم که روزهاو شبامون چطوري داره مي گذره
کلي آدم توي دنيا پيدا مي شه و بهمون حسادت مي کنه
ما هم کلي پز مي ديم
آخ که چقدر احساس غرور مي کنيم
ديگه زياد به آدمهاي اطرافمون توجهي نمي کنيم
بعد واسه همديگه هر کاري مي کنيم
براي اينکه نشون بديم عاشقيم به هر دري مي زنيم
اوضاع بر وفق مراد
نمي فهمم، يعني هر چي فکر مي کنم که چرا آدمها مي تونن اين همه عوض بشن نمي فهمم
من عوض مي شم
تو عوض مي شي
خواسته هامون تغيير مي کنه
ديگه احساس مي کنيم به درد هم نمي خوريم
اولش سر هر چيزي جر و بحث مي کنيم
بعدي اوضاع رو به هم مي زنيم و چند روز قهر مي کنيم
يواش يواش قهرامون طولاني مي شه و هيچ کس ناز هيچ کسي رو نمي کشه
واي چقدر دلتنگي درد داره
دلمون براي هم تنگ مي شه اما به روي خودمون نمي آريم
فکر مي کنيم اگه حرف بزنيم نصف دنيا کم مي شه
واسه هم تب مي کنيم اما به هم دروغ مي گيم که سرما خورديم
بي قراري مي کنيم ، بهونه مي گيريم
اما فکر مي کنيم اولشه ، بعد به خودمون مي گيم :
نگران نباش همه چيز درست مي شه
بعد ديگه از دست خودمون هم خسته مي شيم و به خودمون مي گيم:
بس کن لعنتي، چي از جونم ميخواي
تصميم مي گيريم از هم جدا بشيم
مهم نيست چقدر خاطره داشتيم
مهم نيست که يه روزي عاشق هم بوديم
مهم نيست واسه هم نفس بوديم
ديگه هيچ چيزي از با هم بودنمون مهم نيست
آره مهم نيست کي تصميم مي گيره که جدا بشه
تو بايد بسوزي و بسازي
چون خودت خواستي
چون جرمت عاشقي و صادقي
چون گناهت متعهد بودن به عهدته
بعد مجرم مي شي
سزاي جرمت هم اينه که فراموش کني
همه مي گن ول کن بابا
اون نبود خوب يکي ديگه
اما هيچ کسي توي دله کسي ديگه اي نيست
اينا همه جزوه هايي که به ديگري مي ديم
و گر نه در مورد خودمون که باشه تجديد مي ياريم
بعد براي اينکه به هم نشون بديم که ديگه مهم نيست وما به شرايطمون عادت کرديم
اگه بر حسب اتفاق همديگه رو ديديم يا حرف زديم
سرد سرد مي شيم
انگار که هيچ وقت همديگه رو نمي شناختيم
اما مگه ممکنه ....
بعد شروع مي کنيم به گم و گور کردن خاطراتمون
اما......
همه چيز از ياد آدم مي ره مگه يادش که هميشه يادشه
دلت مي گيره و مدام بغض مي کني و اشک مي ريزي
بي تاب مي شي، کم مي ياري
موقع با هم بودن يادت نمي يومد که کي روز مي شه، کي شب مي شه
اما وقتي جدا مي شي، حساب دقيقه هاي جداييتون رو هم داري
هر روز مي شماري 1، 2، 3، .....
بعد باورت نمي شه که چند ماه شده، انگار همين ديروز بود
بعد واسه بقيه مي شي مادربزرگ
همه رو نصيحت مي کني که صادق نباشن
رو راست نباشن، همه چيزشون رو به پاي کس ديگه اي نزارن
از تنهايي و کوله بار غصه اي که هيچ کس درک نمي کنه
ناخودآگاه مي ري سراغ يکي ديگه .


جمعه ۱۲ فرو ۱۳۹۰ ۱۷:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از shayeste سپاسگزاری کرده است. parihamid
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.