به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / ضرب المثل v / ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده‌ی ارسال‌های تازه‌ مشاهده‌ی ارسال‌های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید


ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات
زمان کنونی: شنبه ۳ آبا ۱۳۹۳, ۰۷:۰۶ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: aftabi
آخرین ارسال: aftabi
پاسخ: 8
بازدید: 5576



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

نویسنده پیام
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #1
ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات
ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات
گرگ ها:
* «از دهن گرگ گوشت کشیدن.»
* «از گیر گرگ دررفت، گیر کفتار افتاد.»
* «با گرگ دنبه خوردن و با چوپان گریه کردن.»
* «برای گرگ دنبه بردن و برای میش ضجه زدن.»
* «داشتند کتاب مقدس را برای گرگ می‌خواندند، گفت: عجله کنید که گله رفت.» ضرب‌المثل ارمنی
* «گرگ پیر مضحکه سگان است.» ضرب‌المثل آلمانی
* «گرگ در لباس میش.»
* «گرگ دهن‌آلوده و یوسف ندریده.»
* «گرگ را گرفتند پندش دهند، گفت: سرم دهید گله رفت»
* «گرگ كه پیر شد، رقاص شغال می‌شود.»
* «گرگ و پوستین دوزی؟»
* «گرگ و میش باهم آب‌خوردن.»
* «میراث گرگ نصیب کفتار می‌شود.»
* «میش بخوره پیشواز گرگ میره.»


گرگ در شعر فارسی


* «ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند// احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند»
o منوچهری دامغانی

* «اگر زمانه به گرگی دهد زمام امور// بر او زبهر سلامت سلام باید کرد»
o ناشناس

* «تو نشنیدی آن داستان شغال// که زد با یکی پیرگرگ همال// که سگ را به خانه دلیری بود// چو بیگانه شد ونگ وی کم شود»
o ناشناس

* «در برابر چو گوسفند سليم// در قفا هم‌چو گرگ مردم خوار»
o سعدی

* «سر پشه و مور تا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقار مرگ»
o فردوسی

* «سر گرگ باید هم اول برید// نه چون گوسفندان مردم درید»
o سعدی

* «شبان بره آن به كه دارد نگاه// از آن سگ كه با گرگ شد آشنا»
o ابن یمین

* «عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود// گرچه با آدمی بزرگ شود»
o سعدی

* «گرگ را با میش کردن قهرمان باشد زجهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
o سنایی

* «گرگ را کی رسد صلابت شیر// باز را کی رسد نهیب شخیش»
o رودکی

* «گر گرگ مرا شیر دهد میش من است// بیگانه اگر وفا کند خویش من است»
o ناشناس

* «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال»
o سعدی

* «مارا به رخت وچوب شبانی فریفته است// این گرگ سال‌هاست كه با گله آشناست»
o پروین اعتصامی

* «نگفتم زلف تو دزد است از کیدش مباش ایمن// به مرگ گله راضی شو چو گرگی را شبان کردی»
o قاآنی شیرازی

* «نیاید به نزدیک دانا پسند// شبان خفته و گرگ در گوسفند»
o سعدی

* «ور گاو گشت امت اسلام لاجرم// گرگ و پلنگ و شیر، خداوند منبرند»
o ناصرخسرو

* «یكی بچه گرگ می‌پرورید// چو پرورده شد، خواجه را بردرید»
سعدی

* «یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
فردوسی


منبع فارسی زبانان

امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۱۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #2
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

گربه
ضرب المثل
* «آهسته برو، آهسته بيا كه گربه شاخت نزند!»
* «از تاب ناعلاجی به گربه گفتم خانم‌باجی!»
* «به‌ات نشون میدم، کجا گربه تخم می‌کند!»
* «به دعای گربهٔ سياه باران نمی‌آید.»
* «به دعای گربه‌كوره طاق مبال پایین نمی‌آید.»
* «به گربه گفتند: گهت درمان است، خاک رویش ریخت.»
* «به گربه گفتند فضله‌ات درمان است، به خاك كرد.»
* «چوب را كه برداری گربهٔ دزد می‌گریزد.»
* «در دیزی باز است، حیای گربه کجاست؟»
* «دست كه به چوب بردی گربهٔ دزد حساب كار خودش را می‌كند.»
* «دستی که از من بریده شد می‌خواهد سگ بخورد، می‌خواهد گربه.»
* «دعای گربه در آسمان رخنه نکند.» ضرب‌المثل آلمانی
* «زنگوله را كی به گردن گربه می‌بندد (می‌اندازد)؟»
* «شب، گربه سمور می‌نماید، هندوبچه حور می‌نماید.»
* «مبادا یکی موش و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ضرب‌المثل هلندی
* «گربه آمد و دنبه ربود.»
* «گربه، بی‌چشم ‌و رو است.»
* «گربه تنبل را موش طبابت می‌کند.»
* «گربه خانه هم باید مقبول باشد.»
* «گربه خودش زشت، معوش هم زشت.»
* «گربه خونه آدم هم باید خوشگل باشه.»
* «گربه در انبان فروختن.»
* «گربه در دکان شیشه‌گر.»
* «گربه در راه خدا موش نمی‌گیرد.»
* «گربه دستش به دنبه نمی‌رسه، می‌گه بو می‌ده.»
* «گربه دنبه خواب بيند.»
* «گربه را باید دم حجله کشت!»
* «گربه را سه‌تکه اندازه گوشش.»
* «گربه را مجال گذر نيست!»
* «گربه سر دیگ را باز ببیند شرم می‌کند.»
* «گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد.»
* «گربه گشنیز خورد گرسنه همه‌چیز.»
* «گربه مرتضی‌علی است، پشتش به زمین نمی‌آید!»
* «گربه هفت‌بار جای بچه‌هایش را عوض می‌کند»
* «گربه هفت‌تا جان دارد!»
* «گربه همه‌شب به خواب بیند دنبه»
* «گربه همه‌شب موش در خواب بيند.»
* «گوشت را به گربه سپردن!»
* «مثل سگ و گربه!»
* «مثل گربه از هر دست بيندازنداش، با پا به زمین می‌آید.»
* «مثل گربه به روی کسی براق شدن»
* «مثل گربه عزيز بی‌جهت»
* «مثل گربه کور!» (نمک‌نشناس)
* «مثل گربه نوروزی»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «مثل موش و گربه»
* «موش و گربه كه باهم ساختند، دكان بقالی خراب است.»
* «موش و گربه كه باهم كنار آمدند، وای به حال بقال!»
* «هرچه صرفه‌کنی گربه برد!»
* «همه شب گربه موش را به خواب بیند»

گربه در شعر فارسی
* «آن گربه مصاحب بابا از آن تو// وان قاطر چموش لگدزن از آن من»
o وحشی بافقی

* «از پی گربه دویدند و گریخت// کودک از ترس عتابش رنگ ریخت»
o مولوی

* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
o ایرج‌میرزا

* «مگر بار گران بودیم و مشت استخوان ما // پدر را پشت خم می‌کرد اگر شوهر نمی‌کردم

بر آن گسترده خوان گویی چه بودم؟ گربه‌ای کوچک//که غیر از لقمه‌ای نان خواهش دیگر نمی‌کردم »

*
o ژاله قائم مقامی

* «به مَشمُر تو اين چرخ گردان به كس// كه نفروخت بی‌گربه، انبان به كس»
o ادیب پیشاوری

* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر زمین»
o سنایی

* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
o سنایی

* «تو کشان زلف و من چو گربه بر آن سنبل دلنواز می غلطم»
o خاقانی

* «چون حریص خوردنی، زن خواه زود// ورنه آمد گربه و دنبه ربود»
o مولوی

* «چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست// آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست»
o ناصرخسرو

* «زاده طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه شیر ژيان»
o خاقانی

* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
o ادیب پیشاوری

* «طمع کی گربه در انبان فروشد// که بخل امروز با سگ در جوال است»
o انوری

* «گربه را بر موش کی بوده‌ست مهر مادری»
o سنایی

* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر جنگ»
o ناصرخسرو

* «گربه مسكین اگر پر داشتی// تخم گنجشک از زمین برداشتی»
o سعدی

* «گربه شیر است در گرفتن موش// ليك موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی

* «گرگ را با میش کردن قهرمان باشد زجهل// گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا»
o سنایی

* «گفت در ره موسی‌ام آمد به پيش// گربه بيند دنبه اندر خواب خويش»
o مولوی

* «مژدگانی که گربه عابد شد// عابد و زاهد و مسلمانا»
o عبید زاکانی

* «نبینی كه چون گربه عاجز شود// برآرد به چنگال چشم پلنگ»
o سعدی

* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
o ادیب پیشاوری

* «وز آن پس همه گربگان را بکشت// دل کدخدایان از او شد درشت»
o فردوسی

* «همی گربه از خانه بیرون کند// یکایک همه ناودان برکند»
o فردوسی

* «یکی گربه در خانه زال بود// که برگشته‌ایام و بدحال بود»
o سعدی




امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #3
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

سگ

ضرب المثل

* «از سگ‌جونی مثل هفت‌جوش است.»

* «از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.»

* «استخوان، قوم و خویش سگ است و سگ، قوم وخویش استخوان.»

* «بستن سنگ و گشودن سگ.»

* «به بهلول گفتند: ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ گفت: اگر از پل جستم ریش من و گرنه دم سگ.»

* «به نفرین سگ، نان در تنور نمی‌افتد.»

* «تازی كه پیر شد، از آهو حساب می‌برد.»

* «حرف او و چاقوی جیب سگ یکی است»

* «خرگوش هرمزد را سگ هرمزد گیرد.»

* «دستی که از من بریده شد می‌خواهد سگ بخورد، می‌خواهد گربه.»

* «دلم خوشه زن بگم (بیگ) اگر چه کمتر از سگم.»

* «دیگی که واسه ما نمی‌جوشه سر سگ توش بجوشه.»

* «زن سلیطه، سگ بی‌قلاده‌است.»

* «سر سگ بودن بهتر از دم شیر بودن است»

* «سگ اخته می‌کند.»

* «سگ است آن‌که با سگ رود در جوال.»

* «سگ استخوان سوخته را بو نمی‌کند.»

* «سگان از ناتوانی مهربانند وگرنه سگ کجا و مهربانی.»

* «سگ بابا نداشت سراغ حاج‌عموش را می‌گرفت.»

* «سگ بادمش زیر پاشو جارو می‌کنه.»

* «سگ باش، کوچک خونه نباش.»

* «سگ باقلاده شکار نمی‌کند.»

* «سگ بعد از شستن نجس‌تر است.»

* «سگ پاچه صاحبش را نمی‌گیره.»

* «سگ پارس می‌کند و خرس (بی‌خیال) می‌گذرد.» ضرب‌المثل رومانی

* «سگ چیه که پشمش چی باشه.»

* «سگ در حضور به از برادر دور.»

* «سگ در خانهٔ صاحبش پارس می كند.»

* «سگ در خانهٔ صاحبش شیره.»

* «سگ داد و سگ توله گرفت.»

* «سگ دستش نمیشه داد که اخته کنه.»

* «سگ را پیش یوز ادب می‌كند»

* «سگ را چو در تنگی بگیرند بگزد»

* «سگ را که چاق کنند هار می‌شه.»

* «سگ را میزند كه شیر هوای كار خود را داشته باشد.»

* «سگ زرد برادر شغاله.»

* «سگ، زرد و سیاه ندارد.»

* «سگ زنده بهتر از شیر مرده است»

* «سگ سفید ضرر پنبه‌فروشه.»

* «سگ، سگ را ندرد»

* «سگ سوزن خورده.»

* «سگ سیر دنبال کسی نمی‌ره.»

* «سگ سیر قلیه ترش»

* «سگش بهتر از خودشه.»

* «سگ صاحبش را نمی‌شناسد.» (کنایه از شلوغ بودن جایی)

* «سگ که چاق شد گوشتش خوراکی نمی‌شه.»

* «سگ كه سیر شد سركش می‌شود»

* «سگ گر و قلاده زر؟»

* «سگ، گوشت سگ را نمی‌خورد.» ضرب‌المثل ارمنی

* «سگ لاید و كاروان گذرد»

* «سگ لاینده گیرنده نباشد.»

* «سگ ماده در لانه، شیر است.»

* «سگ نازی‌آباده، نه خودی می‌شناسه نه غریبه.»

* «سگ نمک‌شناس به از آدم ناسپاس.»

* «سگ هم سرمایه می‌خواهد.»

* «سگی به بامی جسته، گردش به ما نشسته.»

* «سگی که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد.»

* «سگی که پاچه از قصاب‌خونه بدزده، نون خودش را بریده.»

* «سگی که برای خودش پشم نمی‌کند برای دیگران کشک نخواهد کرد.»

* «سگی که پارس کنه، نمی‌گیره.»

* «سگی كه پارس می‌كند گاز نمی‌گیرد.»

* «شغال بیشه مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی»

* «كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.»

* «کله‌پز برخاست سگ جایش نشست»

* «مثل سگ پشیمونه.»

* «مثل سگ و گربه»

* «مثل سگ هفت جان دارد»

* «مرگ خر عروسی سگ است.»

* «مواظب باش سگ پاچه‌ات را نگیرد.»

* «نه خود خورد، نه كس دهد؛ گـَنده شود، به سگ دهد.»

سگ در شعر فارسی

* «از پدر مرده ملاف ای جوان// گرنه سگی چون خوشی از استخوان»
o امیر خسرو

* «اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب// سگی در وی افتاد کند منجلاب»
o ناشناس

* «با بدانديش هم نكویی كن// دهن سگ به لقمه دوخته به»
o سعدی

* «بترس از سگی کو کند روبهی»
o ادیب پیشاوری

* «بخت بد با كسی كه یار بود// سگ گزدش ار شتر سوار بود»
o ناشناس

* «چه خطر بود سگی را که قدم زند به جایی// که پلنگ در وی الا ز ره خطر نیاید»
o خاقانی

* «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// كه مرگ خر بود سگ را عروسی»
o نظامی

* «زان‌همه بانگ و علا‌لای سگان// هیچ واماند ز راهی كاروان؟»
o مولوی

* «سگ آن به كه خواهندهٔ نان بود// چو سیرش كنی دشمن جان بود»
o سعدی

* «سگ اصحاب كهف روزی چند// پی نیكان گـرفت مردم شد»
o سعدی

* «سگ بر آن آدمی شرف دارد// كه چو خر دیده بر علف دارد»
o نظامی

* «سگ به دريای هفتگانه مشوی// كه چو تر شد پليد‌تر باشد»
o سعدی

* «سگ تازی که آهوگیر گردد// بگیرد آهویش، چون پیر گردد»
o نظامی

* «سگ گیرنده چون دندان كند باز// تو حالی استخوانی پیشش انداز»
o سعدی

* «سگ و یوز در پیش شاهین و باز// همی راند بر دشت روز دراز»
o فردوسی

* «سگ هماره حمله بر مسكين كند// تا تواند زخم بر مسكين زند»
o مولوی

* «شبان بره آن به كه دارد نگاه// از آن سگ كه با گرگ شد آشنا»
o ابن ‌یمین

* «شیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگ به است»
o سعدی

* «طمع کی گربه در انبان فروشد// که بخل امروز با سگ در جوال است»
o انوری

* «که خرگوش هر مرز را بی‌شگفت// سگ آن ولایت تواند گرفت»
o نظامی

* «كه سگ را به خانه دلیری بود// چو بیگانه شد، بانگ او كم شود»
o فردوسی

* «مرد عالی‌همم نخواهد بند// سگ بود، سگ به لقمه‌ای خرسند»
o سنایی

* «مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بی جهد و كسب»
o مولوی

* «مهتاب كه نور پاك دارد// از بانگ سگی چه باك دارد»
o مولوی

* «مه فشاند نور و سگ عوعو كند// هركسی بر خلقت خود می‌تند»
o مولوی

* «كی شود دریا به پوز سگ نجس// كی شود خورشید از پف منطمس»
o مولوی

* «ملک او از طعنه دشمن کجا یابد خلل// آب دریا از دهان سگ کجا گردد پلید»
o معزی

* «مه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌زند// مه را چه جرم؟ خاصیت سگ چنین بود»
o مولوی

* «نخورد شیر نیم خورده سگ// ور به سختی بمیرد اندر غار»
o سعدی

* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
o ادیب پیشاوری




امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #4
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

موش

ضرب المثل

* «با وجود تنگی لانه، موش سعی می‌کند با یک جارو که به کونش بسته، وارد لانه‌اش شود.» ضرب‌المثل ارمنی
* «توی این كار موش دویده!»
* «دیوار موش دارد، موش گوش دارد.»
* «سر موش بودن بهتر از دم شیر بودن است!»
* «سوراخ موش به هزار دینار!»
* «شیران، موش شکار نکنند» ضرب‌المثل آلمانی
* «کوه البرز، پس از درد فراوان موش زائید!»
* «كوه كندن و موش بر آوردن.»
* «کوه وضع حمل کرد و موشی به دنیا آورد» ضرب‌المثل آلمانی
* «گربه تنبل را موش طبابت می کند.»
* «گربه در راه خدا موش نمی‌گیرد.»
* «گربه همه شب موش در خواب بیند.»
* «مبادا یکی موش و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ضرب‌المثل هلندی
* «مثل موش آب كشيده»
* «مثل موش روی قالب پنیر»
* «موش به سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش بست.»
* «موش به هنبونه کار نداره، هنبونه به موش کار داره.»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «موش و گربه كه باهم ساختند، دكان بقالی خراب است!»
* «موش و گربه كه باهم كنار آمدند، وای به حال بقال!»

موش در شعر فارسی

* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
o ایرج‌میرزا

* «به رغم دشمنم ای دوست سايه‌ای به سر افكن// كه موش كور نخواهد كه آفتاب برآيد»
o سعدی

* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر زمین»
o سنایی

* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
o سنایی

* «تنگ بُد جای موش در سوراخ// بست جاروب نیز بر دنبال»
o کمال‌الدين اسماعیل

* «روز بی‌آبی آسیا از شاش موشی گردد// در گاه تنگی شبان از بز نر نیز دوشد»
o امیرخسرو دهلوی

* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
o ادیب پیشاوری

* «گربه را بر موش کی بوده‌ست مهر مادری»
o سنایی

* «گربه، شیر است در گرفتن موش// ليك موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی

* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر جنگ»
o ناصرخسرو

* «نكند باز موش مرده شكار!»
o سنایی

* «نمی‌شد موش در سوراخ کژدم// به یاری، جای‌روبی بست بر دم»
o نظامی

* «نور گیتی‌فروز چشمهٔ هور// زشت باشـد به چشم موشك كور»
o سعدی

* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
o ادیب پیشاوری

* «هرکه او مجروح گردد یک‌ره از نیش پلنگ// موش گرد آید بر او تا کار او زیبا کند»
o منوچهری دامغانی
-------------

امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #5
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

پلنگ


پلنگ در شعر فارسی

* «از آواز کوسش همی روز جنگ//بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
o فردوسی

* «از بار هجو من خر خم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان پیس چون پلنگ»
o سوزنی سمرقندی

* «از پی خدمت تو تا تو ملک صید کنی// به نهاله‌گه تو راند نخجیر پلنگ»
o فرخی سیستانی

* «با همت باز باش و با کبر پلنگ// زیبا بگه شکار و پیروز به جنگ»
o مسعود سعد سلمان

* «به بال و پر چو هزبری به خشم و کين چو پلنگ// بخال و خط چو تذروی بدست و پا چو غزال»
o طالب آملی

* «بپوشید تن را بچرم پلنگ// که جوشن نبد آنگه آیین جنگ»
o فردوسی

* «برده ران و برده سینه برده زانو برده ناف// از هیون و از هزبر و از گوزن و از پلنگ»
o منوچهری دامغانی

* «بزرگواری جنسی است از فعال امیر// چنانکه هیبت نوعی است از خصال پلنگ»
o فرخی سیستانی

* «بندگان شه کمند از چرم شیران کرده‌اند// در کمرگاه پلنگان جهان افشانده‌اند»
o خاقانی

* «به پرده درون خیمه‌های پلنگ// بر آیین سالار ترکان پشنگ»
o فردوسی

* «بهر پلنگان کین، کرد سراب از محیط// بهر نهنگان دین کرد محیط از سراب»
o خاقانی

* «به یک خدنگ دژآهنگ جنگ داری تنگ// تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دریابار»
o عنصری بلخی

* «ترحم بر پلنگ تیزدندان// ستم‌كاری بود بر گوسفندان»
o سعدی

* «چون کلنگان از هوا آهنگ او سوی نشیب// چون پلنگان از نشیب آهنگ او سوی فراز»
o منوچهری دامغانی

* «چون نهنگان اندر آب و چون پلنگان از جبال// چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان بکوی»
o منوچهری دامغانی

* «چه خطر بود سگی را که قدم زند به جایی// که پلنگ در وی الا ز ره خطر نیاید»
o خاقانی شروانی

* «خواجه از کبر آن پلنگ آمد// که همی با وجود بستیزد»
o کمال‌الدين اسماعیل

* «دشت را و بیشه را و کوه را و آب را// چون گوزن و چون پلنگ و چون شترمرغ و نهنگ»
o منوچهری دامغانی

* «در کمر کوه ز خوی دورنگ// پشت بریده است میان پلنگ»
o نظامی

* «رنگیم و با پلنگ اجل کارزار ماست// آخر چه کارزار کند با پلنگ رنگ// کبر پلنگ در سر ما و عجب مدار// کز کبر پایمال شود پیکر پلنگ»
o سوزنی سمرقندی

* «روز و شب از قاقم و قندز جداست// این دله پیسه پلنگ اژدهاست»
o نظامی

* «ز خون یلان سیر شد روز جنگ// به دریا نهنگ و به خشکی پلنگ»
o فردوسی

* «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
o فردوسی

* «ز شاهین و از باز و پران عقاب// ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب// همه برگزيدند فرمان اوی// چو خورشید، روشن شدی جان اوی»
o فردوسی

* «سراپرده از دیبه رنگرنگ// بدو اندرون خیمه‌های پلنگ»
o فردوسی

* «سپر نفکند شیر غران ز جنگ// نیندیشد از تیغ بران پلنگ»
o سعدی

* «صیاد نه هربار شکاری ببرد// افتد که یکی روز پلنگش بدرد»
o سعدی

* «که خرگوش حیض‌النسا دارد و من// پلنگم ز حیض‌النساء می‌گريزم»
o خاقانی

* «گربه شیر است در گرفتن موش// لیك موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی

* «مرا جنگ دشمن به آید ز ننگ// یکی داستان زد بر این بر پلنگ// که خیره به بدخواه منمای پشت// چو پیش آیدت روزگار درشت»
o فردوسی

* «نبینی كه چون گربه عاجز شود// برآرد به چنگال چشم پلنگ»
o سعدی

* «نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»
o منوچهری دامغانی

* «نهاله‌گاه به خوشی چو لاله‌زاری گشت// ز خون سينه رنگ و ز خون چشم پلنگ»
o فرخی سیستانی

* «ور زان‌که بغردی بناگاهان// پیرامن او پلنگ یا ببری»
o منوچهری دامغانی

* «ور گاو گشت امت اسلام، لاجرم// گرگ و پلنگ و شیر، خداوند منبرند»
o ناصرخسرو

* «و زان پس برفتند سیصد ‌سوار// پس بازداران همه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»
o فردوسی

* «هر بیشه گمان مبر که خالی‌ست// شاید که پلنگ خفته باشد»
o سعدی

* «هرکه او مجروح گردد یک‌ره از نیش پلنگ// موش گرد آید برو تا کار او زیبا کند»
o منوچهری دامغانی

* «همه راغ‌ها شد چو پشت پلنگ// زمین هم‌چو دیبای رومی برنگ»
o فردوسی

* «یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
o فردوسی
----------

امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #6
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

شیر

ضرب‌المثل

* «بهتر است کله روباه باشی تا دم شیر.» ضرب‌المثل عبری
* «توی دهن شیر رفتن»
* «خر بار بر به از شیر مردم در.» سعدی
* «سر سگ بودن بهتر از دم شیر بودن است.» ضرب‌المثل عربی
* «سگ در خانهٔ صاحبش شیره.»
* «سگ زنده بهتر از شیر مرده است.»
* «شیر از مورچه می‌گریزد.»
* «شیر كه پیر شد، بازیچه شغال می‌شود.»
* «شیر نر و ماده ندارد.» ضرب‌المثل آذربایجانی

شیر در شعر فارسی

* «ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند// احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند»
o منوچهری دامغانی

* «از بار هجو من، خر خم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ»
o سوزنی

* «اسب می‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»
o مکتبی شیرازی

* «اشتر نادان به نادانی فروخسبد به راه// بی حذر باشد از آن شیری که اشترافکن است»
o منوچهری دامغانی

* «ای صفدری که در صف هیجا ترا خرد// همتای پیل جنگی و شیر ژیان نهاد»
o ظهیرالدین فاریابی

* «باش که وقت مشیب صید غزالان شوی// ای که زنی در شباب پنجه به شیر عرین»
o قاآنی شیرازی

* «بدان دژ درون رفت مرد دلیر// چنان چون سوی آهوان نره‌شیر»
o فردوسی

* «بندگان شه کمند از چرم شیران کرده‌اند// در کمرگاه پلنگان جهان افشانده‌اند»
o خاقانی

* «بود مصاف تو ای چرخ با شکسته‌دلان// همیشه شیر تو آهوی لنگ می‌گیرد»
o صائب تبریزی

* «به كارهای گران مرد كاردیده فرست// كه شیرشرزه درآرد به زیر خم كمند»
o سعدی

* «جام درآوردن از این آب‌گیر//طعمه‌گرفتن بود از کام شیر»
o ایرج‌میرزا

* «چنین است هنجار فرخنده شیر// که شرم است آیین شیر دلیر»
o ادیب پیشاوری

* «چوريزد شیر را دندان و ناخن// خورد از روبهان لنگ سیلی»
o نظامی

* «زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه شیر ژيان»
o خاقانی

* «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
o فردوسی

* «ز شاهین و از باز و پران عقاب// ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب// همه برگزيدند فرمان اوی// چو خورشید روشن شدی جان اوی»
o فردوسی

* «سپر نفکند شیر غران ز جنگ// نیندیشد از تیغ بران پلنگ»
o سعدی

* «سر پشه و مور تا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقار مرگ»
o فردوسی

* «شیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگ به است»
o سعدی

* «شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم// گاو زرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم»
o خاقانی

* «شیردلانند در این مرغزار// بگذر و پیشانی شیران مخار»
o خواجوی کرمانی

* «شیر را از مور صدزخم، اینت انصاف ای‌جهان// پیل را از پشه صدرنج، اینت عدل ای‌روزگار»
o جمال‌الدین عبدالرزاق

* «شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود// نَبَرَد بند و قلاده شرف شیر ژیان»
o فرخی سیستانی

* «قوت پشه نداری چنگ با پیلان مزن// همدل موری نه‌ای، پیشانی شیران مخار»
o جمال‌الدین عبدالرزاق

* «که چون بچه شیر نر پروری// چو دندان کند تیز کیفر بری// چو با زور و با چنگ برخیزد او// به پروردگار اندر آویزد او»
o فردوسی

* «گربه شیر است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی

* «گرگ را کی رسد صلابت شیر// باز را کی رسد نهیب شخیش»
o رودکی

* «گشاده به رو چرب‌دستی و زور// کمان‌مهره آهو و شیر و گور»
o فردوسی

* «گنج طلب کن چو به ویران رسی// پنجه نهان کن چو به شیران رسی»
o خواجوی کرمانی

* «نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»
o منوچهری دامغانی

* «نخورد شیر نیم‌خورده سگ// ور به سختی بمیرد اندر غار»
o سعدی

* «ور گاو گشت امت اسلام لاجرم// گرگ و پلنگ و شیر، خداوند منبرند»
o ناصرخسرو

* «و زان پس برفتند سیصد سوار// پس بازداران همه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»
o فردوسی

* «همی‌کرد نخجیر آهو نخست// ره شیر و جنگ پلنگان نجست// کنون نزد او جنگ شیر ژیان// همانست و نخجیر آهو همان»
o فردوسی

* «هنر نزد ایرانیان است و بس// ندارند شیر ژیان را به کس»
o فردوسی

* «یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
o فردوسی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #7
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

اسب

[تصویر:  Trot_animated.gif]

ضرب المثل ها


* «اسب پیر نصیب دباغ می‌گردد» ضرب‌المثل آلمانی
* «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
* «اسب خوش‌رو هم گاهی سكندری می‌خورد.»
* «اسب دونده جو خود را زیاد می‌کند!»
* «اسب را عقب درشكه بستن»
* «اسب را گم کرده عقب نعلش می‌گردد.»
* «اسب، ران را می‌شناسد!»
* «اسب زین‌كرده است!»
* «اسب شاهی را بردند نعل ببندند، سوسك هم پایش را بلند كرد.»
* «اسب عاریه کم‌خوراک و تندرو است!»
* «اسب نجیب را يك تازیانه بس است.»
* «اسب و استر به هم لگد نزنند.»
* «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.»
* «اسبی را که سر پیری سوقانش کنند، به درد میدان قیامت می‌خورد.»
* «اگر آقایت را سوار الاغ دیدی بگو: عجب اسب قشنگی!»
* «بارالها به حق هشت و چهار، گیوه‌پا را مكن به اسب سوار»
* «به اسب شاه گفته يابو»
* «به قاطر گفتند پدرت كیست؟ گفت: اسب آقادائیم است.»
* «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
اسب در شعر فارسی

* «آن‌كس كه بداند و بداند كه بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند»
o فخر رازی

* «ابله شده‌ای، وفا ز زن می‌طلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟»
o ناشناس

* «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود»
o روحی

* «اسب تازی دو تك رود به شتاب// شتر آهسته می‌رود شب و روز»
o سعدی

* «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم»
o حافظ

* «اسب فربه شود، شود سركش»
o سنایی

* «اسب لاغرمیان به كار آيد// روز میدان، نه گاو پرواری»
o سعدی

* «اسب می‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»
o مکتبی شیرازی

* «اسبی که صفیرش نزنی می‌نخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است»
o منوچهری دامغانی

* «اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان را»
o ناصرخسرو

* «اگر سکندر با شاه هم‌سفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر»
o فرخی سیستانی

* «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ جان به منزل برد»
o سعدی

* «راه‌رو را فاقه و نعمت كند منع از سلوك// اسب راه آن است كو نه فربه و نه لاغر است»
o علی‌شیر نوایی

* «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه‌لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
o فردوسی

* «مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بی‌جهد و كسب»
o مولوی

* «نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سه‌گانه از در دار»
o ابوحنیفه اسکافی
* «هركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
o ناشناس

* «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
o سنایی

* «یا رب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان// كاین همه ناز از غلام و اسب و استر می كنند»
o حافظ
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۲۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 15,593
اعتبار: 249
سپاس کرده: 7,697
سپاس شده: 12,249 در 5,128 موضوع

امتياز: 1,161,007.79

ارسال: #8
RE: ضرب المثل ها و شعر های فارسی حیوانات

خر[تصویر:  Equus_kiang_holdereri04.jpg]

ضرب المثل ها

* «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
* «از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است.»
* «از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی!»
* «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.»
* «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»
* «به خر دستش نمی‌رسد، پالانش را می‌زند»
* «پالان ترمه خر را عوض نمی‌كند!»
* «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
* «حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» ضرب‌المثل ایتالیایی
* «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
* «خر اگر بازار نرود بازار می‌گندد.»
* «خر برهنه را پالان نتوان گرفت.»
* «خر به فكر جو است و خربنده به فكر دو»
* «خر پیر و افسار رنگین»
* «خر چه‌داند قدر حلوای نبات»
* «خر دادن و خیار ستدن»
* «خر داده و زر داده و سر داده.»
* «خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد»
* «خر را كه به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌كشی است.»
* «خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) می‌گردد.»
* «خر سوار خمره شده»
* «خر سواری را حساب نمی‌کند.»
* «خر و گاو را با یک چوب می‌راند»
* «خر سی‌شاهی پالان دوزار (دوهزار)!»
* «خر سی‌صنار پالان هف‌صنار!»
* «خر عیسی به آسمان نرود!»
* «خر كه جوش زياد شد لگد و جفتك می‌پراند»
* «خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی‌رود.»
* «خر مال كسی است كه سوار است.»
* «خر همان خر است پالانش عوض شده»
* «خریت نه تنها علف‌خوردن است»
* «خری زاد و خری زید و خری مرد»
* «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
* «زبان خر را خلج داند.»
* «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
* «قدر لوزينه خر كجا داند»
* «قسمت را باور كنم یا عرعر خر را؟»
* «قیمت زعفران چه داند خر»
* «كار كردن خر، خوردن یابو»
* «كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.»
* «كره خر از خريت پیش پیش مادر است.»
* «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر»
* «مرگ خر عروسی سگ است.»
* «مزد خرچرانی، خرسواری است!»
* «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!»
* «هركه خر شد بارش می‌كنند.
* «هركه خر شد سوارش می‌شوند.»
* «هر كه خری ندارد، غمی ندارد»
* «یاسین به گوش خر خواندن.»
خر در شعر فارسی

* «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ»
o امیر خسرو

* «آسوده كسی كه خر ندارد// از كاه و جوش خبر ندارد»
o ناشناس

* «آلت اسكاف پیش زرگر// پیش سگ كَه استخوان درپیش خر»
o مولوی

* «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی»
o سعدی

* «آن‌کس كه نداند و بداند كه نداند// لنگان خرک خویش به منزل برساند»
o فخرالدین رازی

* «از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ// آن هم‌چو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ»
o سوزنی سمرقندی

* «از برای مصلحت، مرد حکیم// دمب خر را بوسه زد خواندش کریم»
o مولوی

* «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود»
o روحی

* «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم»
o حافظ

* «اگر خر نیاید به نزدیک بار// تو بار گران را به نزد خر آر»
o فردوسی

* «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر»
o فرخی سیستانی

* «اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل ديبا فقیه»
o امیر خسرو

* «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ، جان به منزل برد»
o سعدی

* «بار گوناگون است بر پشت خران// هین بیك چوب اين خران را تو مران»
o مولوی

* «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود»
o فرخی سیستانی

* «بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب// خری خیره مده، مستان خیاری»
o ناصرخسرو

* «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدر مرده‌ای را به چین گاو زاد»
o نظامی

* «به یك دل مهر پیوستن نشاید// چو خر، كش بار بر یك‌سو نیاید»
o فخرالدین اسعد گرگانی

* «بی‌چاره خر آرزوی دم کرد// نایافته دم دوگوش گم کرد»
o ایرج‌میرزا

* «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه»
o نظامی

* «پیش خر، خرمهره و گوهر یكی است»
o مولوی

* «پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پيشين، خر پسين را پل بود.)
o قرة‌العین

* «تو چه‌دانی که که بود آن خرک لنگت// که همی بر اثر استر او رانی»
o ناصرخسرو

* «تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی»
o سنایی

* «تو هستی همچنان مرد قدم سست// نشسته بر خـر و خـر را همی جست»
o عطار نیشابوری

* «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان// وین‌ها ز آدمند چرا جملگی خرند»
o ناصرخسرو

* «چو برکنده شد گوش خر از بنه// جهید هم‌چو آتش ز آتش‌زنه// گریزید و تیزید و شد هم‌چو باد// پی شاخ شد، گوش بر باد داد»
o ادیب پیشاوری

* «چون مهر کند فلک‌سواری// از چالش لاشه‌خر چه خیزد»
o کمال‌الدين اسماعیل

* «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// كه مرگ خر بود سگ را عروسی»
o نظامی

* «خران را كسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن كآب و هیزم نماند»
o نظامی

* «خر بار بر به از شیر مردم‌در»
o سعدی

* «خر به سعی آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد»
o سعدی

* «خر رفت که آورد سرویی// ناورد سرو دوگوش بنهاد»
o کمال‌الدين اسماعیل

* «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحب‌هنر است// خر عیسی را آن بی‌هنر انکار کند// که خود از جملهٔ خرهای جهان بی‌خبر است// قصد راکب را بی‌هیچ نشان می‌داند// که کجا موقع مکث است و مقام گذر است// چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود// او هم اندر بر خرها همه پیغام‌بر است// من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم// جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است»
o ایرج‌میرزا

* «خر عیسی گرش بمكه برند// چون بیايد هنوز خر باشد»
o سعدی

* «خركی را به عروسی خواندند// خر بخندید و شد از قهقهه سست// گفت من رقص ندانم به سزا// مطربی نیز ندانم به درست// بهر حمالی خوانند مرا// كآب نیكو كشم و هیزم چست»
o خاقانی

* «خر ِمانده کز ریـش نالان بود// چه سود ار ز دیباش پالان بود// چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستـن»
o امیر خسرو

* «خلق گویند مغز خر خورده است// هرکه در احمقی تمام بود»
o کمال‌الدین اسماعیل

* «خوشبخت آنكه كره‌خر آمد الاغ رفت// بی چاره آنكه گرفتار عقل شد»
o ناشناس

* «در سرش مغز نیست پنداری// مغز او را خری دگر خورده‌است»
o کمال‌الدین اسماعیل

* «گر تو خری، تو را ز خری هیچ نقص نیست// تا مر تراست سیم بخروار در خره»
o کمال‌الدین اسماعیل

* «دو نفر دزد خری دزدیدند// سـر تقسیم به هـم جنگیدند// آن‌دو بودند چو گرم زد و خورد// دزد سوم خرشان را زد و برد»
o ایرج‌میرزا

* «زنده كنِِِِِ مرده، مسیحافر است// و آنكه دم از مرده برآرد خر است»
o امیر خسرو

* «سگ بر آن آدمی شرف دارد// كه چو خر دیده بر علف دارد»
o نظامی

* «شاه میداس را دو گوش خر است// لیك آوخ كه زیر تاج دراست»
o ناشناس

* «شه سکندر دو گوش خر دارد// خلق از این راز کی خبر دارد»
o سنایی

* «علم داری عمل نه، دان كه خری// بار گوهر بری و كاه خوری»
o سنایی

* «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش// هرآن‌كه خر شود البته می‌شوند سوارش»
o روحی

* «قربون خودم که خر ندارم// از کاه و جوش خبر ندارم»
o ناشناس

* «قیاسی گير از این‌جا، آن و این را// خر پیشینه پل باشد پسین را»
o ناشناس

* «کفش عیسی مدزد و از اطلس// خر او را مساز پشماگند»
o سنایی

* «گاوان و خران بار بردار// به ز آدمیان مردم‌آزار»
o سعدی

* «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین»
o خیام

* «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال»
o سعدی

* «گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف// در غریبی بس توان گفتن گزاف»
o مولوی

* «مال دادی به باد چون تو همی// گِل به گوهر خری و خر به خیار»
o سنایی

* «مرا با تو دشوار کار اوفتاد// خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد»
o ادیب پیشاوری

* «مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است// چون بار همی‌برد عزیز است»
o سعدی

* «می‌دهد دست فلک نعمت اصحاب یمین// به گروهی که ندانند یمین را ز شمال// وان‌که او را ز خری توبره باید بر سر// فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال»
o کمال‌الدین اسماعیل

* «نه منعم به مال از كسی بهتر است// خر ار جل اطلس بپوشد خر است»
o سعدی

* «نه هر خر را به چوبی راند باید// نه هركس را به نامی خواند باید»
o فخرالدین اسعد گرگانی

* «نیست منت نهنده را اجری// جود و منت نهی، بود ز خری»
o مکتبی شیرازی

* «هـركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
o ناشناس

* «هرکه را نبض عشق می‌نجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر»
o مولوی

* «هركه عاشق نیست آنرا خر شُمر// خر بسی باشد، زخر كمتر شُمر»
o عطار نیشابوری

* «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
o سنایی

* «یارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان// كاین همه ناز از غلام و اسب و استر می‌كنند»
o حافظ
------------------

امضا كاربر
آنکه دنبال حیات ابدی می گردید

کاش یک تا دو قدم

به سوی ظلمت چشم تو قدم بر می داشت

و به یک جرعه ی آن

ابدی می گردید.
سه شنبه ۱۱ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۳۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1393.