* «با وجود تنگی لانه، موش سعی میکند با یک جارو که به کونش بسته، وارد لانهاش شود.» ضربالمثل ارمنی
* «توی این كار موش دویده!»
* «دیوار موش دارد، موش گوش دارد.»
* «سر موش بودن بهتر از دم شیر بودن است!»
* «سوراخ موش به هزار دینار!»
* «شیران، موش شکار نکنند» ضربالمثل آلمانی
* «کوه البرز، پس از درد فراوان موش زائید!»
* «كوه كندن و موش بر آوردن.»
* «کوه وضع حمل کرد و موشی به دنیا آورد» ضربالمثل آلمانی
* «گربه تنبل را موش طبابت می کند.»
* «گربه در راه خدا موش نمیگیرد.»
* «گربه همه شب موش در خواب بیند.»
* «مبادا یکی موش و دو گربه تنها// مبادا دو زن در یکی خانه باهم» ضربالمثل هلندی
* «مثل موش آب كشيده»
* «مثل موش روی قالب پنیر»
* «موش به سوراخ نمیرفت، جارو به دمش بست.»
* «موش به هنبونه کار نداره، هنبونه به موش کار داره.»
* «موش موشک آسه بیا، آسه برو که گربه شاخت نزنه.»
* «موش و گربه كه باهم ساختند، دكان بقالی خراب است!»
* «موش و گربه كه باهم كنار آمدند، وای به حال بقال!»
موش در شعر فارسی
* «از صلح میان گربه و موش// برباد رود دکان بقال»
o ایرجمیرزا
* «به رغم دشمنم ای دوست سايهای به سر افكن// كه موش كور نخواهد كه آفتاب برآيد»
o سعدی
* «تا بود گربه در کمان و کمین// موش را گلشن است زیر زمین»
o سنایی
* «تا همی گربه ناب دارد و چنگ// موش را چیست به ز خانه تنگ»
o سنایی
* «تنگ بُد جای موش در سوراخ// بست جاروب نیز بر دنبال»
o کمالالدين اسماعیل
* «روز بیآبی آسیا از شاش موشی گردد// در گاه تنگی شبان از بز نر نیز دوشد»
o امیرخسرو دهلوی
* «شدن گربه را بسته چنگال و پوز// بود موش را خرمی شام و روز»
o ادیب پیشاوری
* «گربه را بر موش کی بودهست مهر مادری»
o سنایی
* «گربه، شیر است در گرفتن موش// ليك موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی
* «گربه گرچه بزیر بنشیند// موش را سر بگردد اندر جنگ»
o ناصرخسرو
* «نكند باز موش مرده شكار!»
o سنایی
* «نمیشد موش در سوراخ کژدم// به یاری، جایروبی بست بر دم»
o نظامی
* «نور گیتیفروز چشمهٔ هور// زشت باشـد به چشم موشك كور»
o سعدی
* «نهادست این گنبد تیزتک// پی موش، گربه؛ پی گربه، سگ// مپندار صیاد کز دام جست// که صیاد را نیزِ صیاد هست»
o ادیب پیشاوری
* «هرکه او مجروح گردد یکره از نیش پلنگ// موش گرد آید بر او تا کار او زیبا کند»
o منوچهری دامغانی -------------
* «بهتر است کله روباه باشی تا دم شیر.» ضربالمثل عبری
* «توی دهن شیر رفتن»
* «خر بار بر به از شیر مردم در.» سعدی
* «سر سگ بودن بهتر از دم شیر بودن است.» ضربالمثل عربی
* «سگ در خانهٔ صاحبش شیره.»
* «سگ زنده بهتر از شیر مرده است.»
* «شیر از مورچه میگریزد.»
* «شیر كه پیر شد، بازیچه شغال میشود.»
* «شیر نر و ماده ندارد.» ضربالمثل آذربایجانی
شیر در شعر فارسی
* «ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند// احمق آن صعوه که او پرواز با عنقا کند»
o منوچهری دامغانی
* «از بار هجو من، خر خمخانه گشت لنگ// آن همچو شیر گندهدهان، پیس چون پلنگ»
o سوزنی
* «اسب میتاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»
o مکتبی شیرازی
* «اشتر نادان به نادانی فروخسبد به راه// بی حذر باشد از آن شیری که اشترافکن است»
o منوچهری دامغانی
* «ای صفدری که در صف هیجا ترا خرد// همتای پیل جنگی و شیر ژیان نهاد»
o ظهیرالدین فاریابی
* «باش که وقت مشیب صید غزالان شوی// ای که زنی در شباب پنجه به شیر عرین»
o قاآنی شیرازی
* «بدان دژ درون رفت مرد دلیر// چنان چون سوی آهوان نرهشیر»
o فردوسی
* «بندگان شه کمند از چرم شیران کردهاند// در کمرگاه پلنگان جهان افشاندهاند»
o خاقانی
* «بود مصاف تو ای چرخ با شکستهدلان// همیشه شیر تو آهوی لنگ میگیرد»
o صائب تبریزی
* «به كارهای گران مرد كاردیده فرست// كه شیرشرزه درآرد به زیر خم كمند»
o سعدی
* «جام درآوردن از این آبگیر//طعمهگرفتن بود از کام شیر»
o ایرجمیرزا
* «چنین است هنجار فرخنده شیر// که شرم است آیین شیر دلیر»
o ادیب پیشاوری
* «چوريزد شیر را دندان و ناخن// خورد از روبهان لنگ سیلی»
o نظامی
* «زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند// آری آری گربه هست از عطسه شیر ژيان»
o خاقانی
* «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
o فردوسی
* «ز شاهین و از باز و پران عقاب// ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب// همه برگزيدند فرمان اوی// چو خورشید روشن شدی جان اوی»
o فردوسی
* «سپر نفکند شیر غران ز جنگ// نیندیشد از تیغ بران پلنگ»
o سعدی
* «سر پشه و مور تا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقار مرگ»
o فردوسی
* «شیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگ به است»
o سعدی
* «شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم// گاو زرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم»
o خاقانی
* «شیردلانند در این مرغزار// بگذر و پیشانی شیران مخار»
o خواجوی کرمانی
* «شیر را از مور صدزخم، اینت انصاف ایجهان// پیل را از پشه صدرنج، اینت عدل ایروزگار»
o جمالالدین عبدالرزاق
* «شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود// نَبَرَد بند و قلاده شرف شیر ژیان»
o فرخی سیستانی
* «قوت پشه نداری چنگ با پیلان مزن// همدل موری نهای، پیشانی شیران مخار»
o جمالالدین عبدالرزاق
* «که چون بچه شیر نر پروری// چو دندان کند تیز کیفر بری// چو با زور و با چنگ برخیزد او// به پروردگار اندر آویزد او»
o فردوسی
* «گربه شیر است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف پلنگ»
o سعدی
* «گرگ را کی رسد صلابت شیر// باز را کی رسد نهیب شخیش»
o رودکی
* «گشاده به رو چربدستی و زور// کمانمهره آهو و شیر و گور»
o فردوسی
* «گنج طلب کن چو به ویران رسی// پنجه نهان کن چو به شیران رسی»
o خواجوی کرمانی
* «نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»
o منوچهری دامغانی
* «نخورد شیر نیمخورده سگ// ور به سختی بمیرد اندر غار»
o سعدی
* «ور گاو گشت امت اسلام لاجرم// گرگ و پلنگ و شیر، خداوند منبرند»
o ناصرخسرو
* «و زان پس برفتند سیصد سوار// پس بازداران همه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»
o فردوسی
* «همیکرد نخجیر آهو نخست// ره شیر و جنگ پلنگان نجست// کنون نزد او جنگ شیر ژیان// همانست و نخجیر آهو همان»
o فردوسی
* «هنر نزد ایرانیان است و بس// ندارند شیر ژیان را به کس»
o فردوسی
* «یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
o فردوسی ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* «اسب پیر نصیب دباغ میگردد» ضربالمثل آلمانی
* «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
* «اسب خوشرو هم گاهی سكندری میخورد.»
* «اسب دونده جو خود را زیاد میکند!»
* «اسب را عقب درشكه بستن»
* «اسب را گم کرده عقب نعلش میگردد.»
* «اسب، ران را میشناسد!»
* «اسب زینكرده است!»
* «اسب شاهی را بردند نعل ببندند، سوسك هم پایش را بلند كرد.»
* «اسب عاریه کمخوراک و تندرو است!»
* «اسب نجیب را يك تازیانه بس است.»
* «اسب و استر به هم لگد نزنند.»
* «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر همخو نشوند، همبو میشوند.»
* «اسبی را که سر پیری سوقانش کنند، به درد میدان قیامت میخورد.»
* «اگر آقایت را سوار الاغ دیدی بگو: عجب اسب قشنگی!»
* «بارالها به حق هشت و چهار، گیوهپا را مكن به اسب سوار»
* «به اسب شاه گفته يابو»
* «به قاطر گفتند پدرت كیست؟ گفت: اسب آقادائیم است.»
* «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است» اسب در شعر فارسی
* «آنكس كه بداند و بداند كه بداند// اسب شرف از گنبد گردون بجهاند»
o فخر رازی
* «ابله شدهای، وفا ز زن میطلبی؟// اسب و زن و شمشیر وفادار که دید؟»
o ناشناس
* «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد، طبعشان همگون شود»
o روحی
* «اسب تازی دو تك رود به شتاب// شتر آهسته میرود شب و روز»
o سعدی
* «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر میبینم»
o حافظ
* «اسب فربه شود، شود سركش»
o سنایی
* «اسب لاغرمیان به كار آيد// روز میدان، نه گاو پرواری»
o سعدی
* «اسب میتاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»
o مکتبی شیرازی
* «اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب// نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است»
o منوچهری دامغانی
* «اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان را»
o ناصرخسرو
* «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر»
o فرخی سیستانی
* «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ جان به منزل برد»
o سعدی
* «راهرو را فاقه و نعمت كند منع از سلوك// اسب راه آن است كو نه فربه و نه لاغر است»
o علیشیر نوایی
* «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ// سرون گرد چون گور و کوتاهلنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»
o فردوسی
* «مر سگان را عید باشد مرگ اسب// روزی وافر بود بیجهد و كسب»
o مولوی
* «نه برگزاف سکندر به یادگار نوشت// که اسب و تیغ و زن آمد سهگانه از در دار»
o ابوحنیفه اسکافی
* «هركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
o ناشناس
* «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر»
o سنایی
* «یا رب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان// كاین همه ناز از غلام و اسب و استر می كنند»
o حافظ ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
* «از خر میپرسند چهارشنبه کی است.»
* «از روی لاعلاجی به خر میگه خانباجی!»
* «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر همخو نشوند، همبو میشوند.»
* «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»
* «به خر دستش نمیرسد، پالانش را میزند»
* «پالان ترمه خر را عوض نمیكند!»
* «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
* «حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» ضربالمثل ایتالیایی
* «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
* «خر اگر بازار نرود بازار میگندد.»
* «خر برهنه را پالان نتوان گرفت.»
* «خر به فكر جو است و خربنده به فكر دو»
* «خر پیر و افسار رنگین»
* «خر چهداند قدر حلوای نبات»
* «خر دادن و خیار ستدن»
* «خر داده و زر داده و سر داده.»
* «خر را جایی میبندند که صاحب خر راضی باشد»
* «خر را كه به عروسی میبرند، برای خوشی نیست، برای آبكشی است.»
* «خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) میگردد.»
* «خر سوار خمره شده»
* «خر سواری را حساب نمیکند.»
* «خر و گاو را با یک چوب میراند»
* «خر سیشاهی پالان دوزار (دوهزار)!»
* «خر سیصنار پالان هفصنار!»
* «خر عیسی به آسمان نرود!»
* «خر كه جوش زياد شد لگد و جفتك میپراند»
* «خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمیرود.»
* «خر مال كسی است كه سوار است.»
* «خر همان خر است پالانش عوض شده»
* «خریت نه تنها علفخوردن است»
* «خری زاد و خری زید و خری مرد»
* «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
* «زبان خر را خلج داند.»
* «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
* «قدر لوزينه خر كجا داند»
* «قسمت را باور كنم یا عرعر خر را؟»
* «قیمت زعفران چه داند خر»
* «كار كردن خر، خوردن یابو»
* «كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر میریزد.»
* «كره خر از خريت پیش پیش مادر است.»
* «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر»
* «مرگ خر عروسی سگ است.»
* «مزد خرچرانی، خرسواری است!»
* «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!»
* «هركه خر شد بارش میكنند.
* «هركه خر شد سوارش میشوند.»
* «هر كه خری ندارد، غمی ندارد»
* «یاسین به گوش خر خواندن.» خر در شعر فارسی
* «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ»
o امیر خسرو
* «آسوده كسی كه خر ندارد// از كاه و جوش خبر ندارد»
o ناشناس
* «آلت اسكاف پیش زرگر// پیش سگ كَه استخوان درپیش خر»
o مولوی
* «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی»
o سعدی
* «آنکس كه نداند و بداند كه نداند// لنگان خرک خویش به منزل برساند»
o فخرالدین رازی
* «از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ// آن همچو شیر گندهدهان، پیس چون پلنگ»
o سوزنی سمرقندی
* «از برای مصلحت، مرد حکیم// دمب خر را بوسه زد خواندش کریم»
o مولوی
* «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود»
o روحی
* «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر میبینم»
o حافظ
* «اگر خر نیاید به نزدیک بار// تو بار گران را به نزد خر آر»
o فردوسی
* «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر»
o فرخی سیستانی
* «اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل ديبا فقیه»
o امیر خسرو
* «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ، جان به منزل برد»
o سعدی
* «بار گوناگون است بر پشت خران// هین بیك چوب اين خران را تو مران»
o مولوی
* «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود»
o فرخی سیستانی
* «بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب// خری خیره مده، مستان خیاری»
o ناصرخسرو
* «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدر مردهای را به چین گاو زاد»
o نظامی
* «به یك دل مهر پیوستن نشاید// چو خر، كش بار بر یكسو نیاید»
o فخرالدین اسعد گرگانی
* «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه»
o نظامی
* «پیش خر، خرمهره و گوهر یكی است»
o مولوی
* «پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پيشين، خر پسين را پل بود.)
o قرةالعین
* «تو چهدانی که که بود آن خرک لنگت// که همی بر اثر استر او رانی»
o ناصرخسرو
* «تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی»
o سنایی
* «تو هستی همچنان مرد قدم سست// نشسته بر خـر و خـر را همی جست»
o عطار نیشابوری
* «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان// وینها ز آدمند چرا جملگی خرند»
o ناصرخسرو
* «چو برکنده شد گوش خر از بنه// جهید همچو آتش ز آتشزنه// گریزید و تیزید و شد همچو باد// پی شاخ شد، گوش بر باد داد»
o ادیب پیشاوری
* «چون مهر کند فلکسواری// از چالش لاشهخر چه خیزد»
o کمالالدين اسماعیل
* «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// كه مرگ خر بود سگ را عروسی»
o نظامی
* «خران را كسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن كآب و هیزم نماند»
o نظامی
* «خر بار بر به از شیر مردمدر»
o سعدی
* «خر به سعی آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد»
o سعدی
* «خر رفت که آورد سرویی// ناورد سرو دوگوش بنهاد»
o کمالالدين اسماعیل
* «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحبهنر است// خر عیسی را آن بیهنر انکار کند// که خود از جملهٔ خرهای جهان بیخبر است// قصد راکب را بیهیچ نشان میداند// که کجا موقع مکث است و مقام گذر است// چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود// او هم اندر بر خرها همه پیغامبر است// من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم// جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است»
o ایرجمیرزا
* «خر عیسی گرش بمكه برند// چون بیايد هنوز خر باشد»
o سعدی
* «خركی را به عروسی خواندند// خر بخندید و شد از قهقهه سست// گفت من رقص ندانم به سزا// مطربی نیز ندانم به درست// بهر حمالی خوانند مرا// كآب نیكو كشم و هیزم چست»
o خاقانی
* «خر ِمانده کز ریـش نالان بود// چه سود ار ز دیباش پالان بود// چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستـن»
o امیر خسرو
* «خلق گویند مغز خر خورده است// هرکه در احمقی تمام بود»
o کمالالدین اسماعیل
* «خوشبخت آنكه كرهخر آمد الاغ رفت// بی چاره آنكه گرفتار عقل شد»
o ناشناس
* «در سرش مغز نیست پنداری// مغز او را خری دگر خوردهاست»
o کمالالدین اسماعیل
* «گر تو خری، تو را ز خری هیچ نقص نیست// تا مر تراست سیم بخروار در خره»
o کمالالدین اسماعیل
* «دو نفر دزد خری دزدیدند// سـر تقسیم به هـم جنگیدند// آندو بودند چو گرم زد و خورد// دزد سوم خرشان را زد و برد»
o ایرجمیرزا
* «زنده كنِِِِِ مرده، مسیحافر است// و آنكه دم از مرده برآرد خر است»
o امیر خسرو
* «سگ بر آن آدمی شرف دارد// كه چو خر دیده بر علف دارد»
o نظامی
* «شاه میداس را دو گوش خر است// لیك آوخ كه زیر تاج دراست»
o ناشناس
* «شه سکندر دو گوش خر دارد// خلق از این راز کی خبر دارد»
o سنایی
* «علم داری عمل نه، دان كه خری// بار گوهر بری و كاه خوری»
o سنایی
* «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش// هرآنكه خر شود البته میشوند سوارش»
o روحی
* «قربون خودم که خر ندارم// از کاه و جوش خبر ندارم»
o ناشناس
* «قیاسی گير از اینجا، آن و این را// خر پیشینه پل باشد پسین را»
o ناشناس
* «کفش عیسی مدزد و از اطلس// خر او را مساز پشماگند»
o سنایی
* «گاوان و خران بار بردار// به ز آدمیان مردمآزار»
o سعدی
* «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین»
o خیام
* «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال»
o سعدی
* «گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف// در غریبی بس توان گفتن گزاف»
o مولوی
* «مال دادی به باد چون تو همی// گِل به گوهر خری و خر به خیار»
o سنایی
* «مرا با تو دشوار کار اوفتاد// خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد»
o ادیب پیشاوری
* «مسکینخر اگر چه بیتمیز است// چون بار همیبرد عزیز است»
o سعدی
* «میدهد دست فلک نعمت اصحاب یمین// به گروهی که ندانند یمین را ز شمال// وانکه او را ز خری توبره باید بر سر// فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال»
o کمالالدین اسماعیل
* «نه منعم به مال از كسی بهتر است// خر ار جل اطلس بپوشد خر است»
o سعدی
* «نه هر خر را به چوبی راند باید// نه هركس را به نامی خواند باید»
o فخرالدین اسعد گرگانی
* «نیست منت نهنده را اجری// جود و منت نهی، بود ز خری»
o مکتبی شیرازی
* «هـركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد»
o ناشناس
* «هرکه را نبض عشق مینجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر»
o مولوی