به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / انجمن دانشگاه / تالار رشته های مهندسی و فنی / معماری / معماری جهان v / مفهوم س.ک.و.ن.ت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده‌ی ارسال‌های تازه‌ مشاهده‌ی ارسال‌های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید


مفهوم س.ک.و.ن.ت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
زمان کنونی: جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳, ۰۴:۲۵ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: فرحناز
آخرین ارسال: فرحناز
پاسخ: 6
بازدید: 3334



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مفهوم س.ک.و.ن.ت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول

نویسنده پیام
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #1
مفهوم س.ک.و.ن.ت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
سکونت و هستی ( کریستیان نوربرگ شولتز )
هستی در جهان
سکونت بيانگر برقراري پيوندي پرمعنا بين انسان و محيطي مفروض مي باشد. در مقدمه ي مذکور آمد که اين پيوند از تلاش براي هويت يافتن يعني، به مکاني احساس تعلق داشتن ناشي گرديده است. بدين ترتيب، انسان زماني بر خود وقوف مي يابد که مسکن گزيده و در نتيجه هستي خود در جهان را تثبيت کرده باشد. از سوي ديگر، انسان موجودي است يرگردان. او با در اختيار گرفتن عنوان مرد ره پيوسته در راه بوده و از اين رو مکان گزينش را براي خود فراهم مي آورد. او مکان خود و از اين طريق نوعي قابل اعتماد از همدمي با انسان هاي ديگر را بر مي گزيند. اين مناظره ي کلامي بين عزيمت و بازگشت، يا بين مسير و هدف، عصاره و گوهر آن "فضائيت" وجودي است که به واسطه معماري در قالب اثر مي آيد.
در متن عمیق و شاعرانه [i]ارک اثر سن اگزوپری می خوانیم : « منم سازنده شهرها ، آنکه کاروان را از رفتن بازداشته . کاروان تنها دانه ای بود سرگردان در مسیر باد . من راه باد را سد کرده و آن دانه را در دل خاک می گذارم تا درختان سرو به افتخار یزدان پاک از ان برویند . » در کتاب سن اگزو پری محیط انسان به شکل صحرا به نمایش در آمده تا بر امرسکونت به عنوان پرداختن به کشاورزی و نگهداری از خاک صحه گذارد . می توان افزود که هستی آدمی از طریق یگانگی جدایی پذیر زندگی و مکان بر او شایسته گردیده است .چهار شیوه سکونت ]آبادی نخستین مکانی است که در بررسی خود مورد مداقه قرار خواهیم داد . از آنجا که وقوف بر هر آبادی تنها در ارتباط با حول و حوش آن امکان پذیر می شود بدیهی است که این مقوله می باید محیط طبیعی مفروضی را در بر گیرد . بدین ترتیب ، آبادی را می توان صحنه رخداد سکونت طبیعی خواند .
]لازم به یاد آوری است که فرصت جهت آبادی گزیدن در سرزمینهای بکر برای انسان امروزین بسیار به ندرت دست داده و چنین رویدادی را می باید از وقایع صرفا تاریخی به شمار آورد . در دوران معاصر از بدو تولد به درون محیط از پیش آماده و مصنوع افکنده شده و غالبا بدون آنکه امکان چندانی برای گزینش داشته باشیم ناچار از خو گرفتن با آن می باشیم . در صحت گفته اخیر تردیدی نیست ، اما حتی مکان در حال حاضر موجود را نیز می توان به عنوان آبادی یعنی راه حلی برای مسئله بنیادین یافتن جای پا در جهانی مفروض انگاشت . علاوه بر این و به یقین ، احداث بنای نو بر زمین کهن را نیز می توان عمل آبادی گزیدن به شمار آورد هنگامی که کار آبادی گزیدن به انجام رسد ، دیگر شیوه های سکونت که به اشکال مقدماتی همبستگی آدمیان مرتبط می شوند پای به گود می نهند . می دانیم آبادی به عنوان مکان برای چهره به چهره شدن عمل می کند ، جایی که انسانها در آن به مبادله فراورده های مصنوع ، اندیشه ها و احساسات خود با یکدیگر می پردازند . از روزگارکهن ، فضای شهر و آبادی صحنه ملاقات و دیدار انسانها بوده . دیدار الزاما بیانگر توافق نبوده و در اصل به معنای گرد هم امدن مردم با تمامی اختلافات ایشان می باشد . از این رو فضای شهری ضرورتا مکانی می شود ، برای مکاشفه یا به عبارتی « حیطه امکانات» گوناگون . در فضای شهری ، انسان با احساس ازمودن آن چه که به یک جهان غنا می بخشد مسکن می گزیند . با بهره جویی از واژه « تجمع » با مفهوم ریشه ای ان که گرد آمدن و انجمن کردن می باشد ، می توان این شیوه را سکونت مجتمع خواند .
]هنگامی که گزینشها در حیطه امکانات به انجام رسید ، چارچوب های « توافق » که بالاتر از نمایش دیداری صرف و ساده و نشانگر نوعی پیچیده و جامع از عضویت اجتماعی است نهاده می شود . بدین ترتیب ، توافق بیانگر ارزشها و منافع مشترک بوده و بنیادهای عضویت اجتماعی و جامعه را می افکند . علاوه بر این ، توافق می باید نیت دستیابی به یک دیدار کرده عمومی یا مکانی که ارزشهای مشترک در آن نگهداری شده و به منصه ظهور می رسند را نیز در خود بگنجاند . چنین جایی را معمولا نهاد یا بنای عمومی نامیده اند . از این رو ، شیوه سکونتی را که در خدمت آن قرار می گیرد می توان به یاری واژه « عمومی » مبنی بر آنچه که جامعه و عموم در آن سهیم اند ، سکونت عمومی خواند .از انجا که بنای عمومی مجموعه ای از باورها و ارزشها را در خود می گنجاند باید در قالب « توضیحی » که روشنگر جهان عام و مشاع است ظاهر گردد .
ه هر صورت ، گزینشهای خصوصی تر نیز وجود داشته و وجود هر فرد از جریانی ویژه و مختص به خود پیروی می کند . لذا سکونت ، آن گوشه گیری که لازمه شکل گیری و پرورش هویت ویژه فردی است را نیز شامل می شود . شیوه اخیر را می توان با عنایت به فعالیتهایی که می باید از دخالت دیگران دور نگه داشته شوند سکونت خصوصی نامید . لازم به یاد اوری است که زندگی خصوصی نیز از چهارچوب های وضع شده از جانب عموم پیروی کرده و درنتیجه ی گوشه گیری دراینجا مبادرت ورزیدن به عملی نا متعارف به شمار نیامده بلکه معرف عقب نشینی و در حاشیه قرار گرفتن می باشد . صحنه اجرای نقش سکونت خصوصی بنای مسکونی یا خانه است که تحت عنوان « پناهگاه یا مکانی که خاطرات تشکیل دهنده جهان خصوصی ادمی را در خود گرد آورده و به نمایش می گذارد مشخص می گردد . آبادی ، فضای شهری ، نهاد و خانه به همراهی یکدیگر محیط کل یعنی ، جایی که سکونت به صورت های طبیعی ، مجتمع ، عمومی و خصوصی خود در آن رخ می دهد را به وجود می آورند .بررسی ما ضمن مبنا قرار دادن ساختارهای مرتبط با عالم هستی که به چهار شیوه سکونت قطعیت می بخشد ، می باید تمامی سطوح یاد برده را زیر پوشش در آورد . بدین ترتیب ، و با وجود عدم بهره گیری از اصطلاحات متعارف روانشناسانه و جامعه شناسانه ، بررسی ما زیر بنایی انسانی می یابد . به هر حال مسئله سکونت با مطالعه شیوه های چهار گانه و سطوح معماری وابسته به آنها به راه حل نهایی نخواهد رسید . برای رسیدن به تفاهمی عمومی نسبت به مسئله مذکور باید از امکان وجود مخرج مشترک بین چهار شیوه سکونت نیز جویا گردیم . لذا ناچاریم به نقطه آغازین حرکت خود یعنی به مفهوم احراز هویت باز گردیم .
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #2
RE: مفهوم سکونت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
[font=&quot]جنبه های دو گانه سکونت[font=&quot]( کریستیان نوربرگ شولتز- مفهوم سکونت ) [/font][/font]

[font=&quot]احراز هويت به مفهوم عام عبارت است از آزمودن محيطي "کل" تحت عنوان پر معنا. در داخل اين گونه از کليت، موضوعات يا چيزها مشخص و آشنا الزاما با در اختيار گرفتن اهميتي ويژه مطرح شده، و يا به بياني گشتالتي همچون "پيکره ها" بر "زمينه" ساده و کم ساختار تر مي ايستند. در گذار نوشته هاي وساس، "جنگل" و "خانه" اين چنين کيفيتي را از آن خود مي سازند. در واقع همين "چيزها" هستند که به موضوعات پيوسته با احراز هويت انسان تبديل مي شوند. و در همين اثنا انسان براي توفيق در پيشبرد اعمال خود بين آنها به تعيين موقعيت مي پردازد. مي توان به ياد داشت که "هستي در جهان" علاوه بر کجا شامل يک چه گونه نيز مي گردد. هنگامي که احراز هويت مقصود خود را حول کيفيت چيزها متمرکز مي گرداند، تعيين موقعيت ارتباطات فضايي بينابين آن ها را منظور مي دارد. البته بديهي است که بدون احراز هويت واقعي به واسطه چيزها، تعيين موقعيت بين ان ها ممکن بوده و به طريق مشابه ممکن است بدون مداخله کامل عملکرد تعيين موقعيت، توسط برخي از چيزها به هويت نيز رسيد. پس توانايي در تميز بين موضوعات احراز هويت و تعيين موقعيت به عنوان جنبه هاي دوگانه سکونت و وقوف بر اين امر که با وجود حضور همواره اين دو جنبه در صحنه ممکن است نيروي يکي بنا بر اقتضاي احوال بر ديگري پيشي گيرد از درجه بالاي اهميت برخوردار است. احراز هويت و تعيين موقعيت به همراه يکديگر ساختار کلي سکونت و بالتبع مخرج مشترک شيوه هاي چهارگانه. ( آبادی ، فضای شهری ،نهاد و خانه ) آن را فراهم مي آورند .[/font]
[font=&quot]در ادامه آن چه پيش از اين مذکور آمد بايد افزود که احراز هويت به شکل مادي مکان بستگي داشته حال آنکه تعيين موقعيت به ادراک از نظام فضايي آن مرتبط مي گردد. علاوه بر اين مي توان گفت که جنبه هاي دوگانه مزبور بر عملکردهاي معمارانه "تجسم" و "پذيرش" منبطق مي باشند. بدين ترتيب، هر محيط در همان حال که جهت تحقق اعمالي مشخص آن ها در خود پذيرا مي گردد، مفهومي را نيز تجسم مي بخشد. در ادامه گفتار، عملکرد هاي ياد شده را با جزئيات بيشتر مورد مداقه قرار خواهيم داد، اما پيش از آن لازم است از نزديک به دو جنبه اي که روش کلي ما براي تجزيه و تحليل مسئله سکونت را تعيين مي کنند نظر افکنيم.[/font]
[font=&quot]احراز هويت:[/font]
[font=&quot]همانگونه که اشاره رفت احرازهویت انسانی عبارت است از برقراری پیوندی سرشار از معنا با جهانی متشکل از چیزها . پس نخستین گام ما می باید در جهت تثبیت مفهوم « چیز» برداشته شود . امروزه چیز را عموما « ساخته ای » صرفا ناشی از احساسات می انگارند . انچه را که بر ما ارزانی گشته داده های حسی می دانند که در نتیجه ازمودن « چیزها » بدان ها شکل می بخشند . این روش علمی به نوعی انتزاع خطرناک از واقعیت ملموس انجامیده و ما را با جهانی « نسبیت گرایانه » و فاقد معنا رها می سازد . این گونه باور ناشی از نسبیت گرایی به « اتمیسم » ]که کلیه جریانات ذهنی را ترکیبی از عناصر ساده می پندارد – م . [ واکنشی را در پی آورده که به طور اصولی از فلسفه ای منبعث از پدیده شناسی نشئت می گیرد . پدیده شناسی ، شعار هاسرل را دال بر « به سوی واقعیت عینی چیزها » و تشخیص او از این امر که بنیاد دانش امروزی بر راستای کمک به درک از « جهان – حیات » ([font=&quot]Lebens-welt[/font][font=&quot]) ملموس استوار نگردیده مبنای عمل قرار می دهد .[/font][/font]
[font=&quot]جهان – حیات از احساسات ناشی نشده ، بلکه عطیه ای است الهی که در قالب جهانی از چیزهای دارای معنا و متمایز از یکدیگر که احتیاجی نیست تا در خلال تجربیات فردی « ساخته » شده باشند بر انسان ارزانی گردیده است . به گفته مرلو – پونتی ، « وجود چیز مرهون حواس ، احساسات و یا قوه تجسم شیئی ما نبوده ، ما مستقیم و بی واسطه به سویش رفته و تنها ، به طریق ثانی است که از محدوده شناخت خود و از خویشتن به عنوان شناسا آگاهی می یابیم . » می توان گفت که انسان نه به صورت منفرد بلکه به عنوان بخشی از کلیتی واجد ساختار پای به عرصه حیات نهاده است . آدمی از بدو تولد جهانیدارد ، دارای موجودات واقعی و ملموس . روی این اصل مرلو – پونتی اظهار می دارد : « ... در میان کنش بین چیزها ، هریک از انها با نوعی رابطه علی که بدان پایبند می ماند مشخص می گردد ... معنای هر چیز در بطن خود آن چیز سکنی گزیده است . » سپس می افزاید : « چیز با پیشی جستن بر دیگر مردم و به شکلی مستقل از آنها به معجزه نمود یعنی اشکارشدن واقعیتی درونی بر بیرون دست می یابد ... » و « نمود هر چیز زبان آن چیز بوده و از موقعیت و هیئت اش ناشی می گردد . » [/font]
[font=&quot]واما این چیز ها که مفهوم خود را از خلال موقعیت هیئت اشان اشکار می سازند چه هستند ؟ هنگامیکه هایدگر در مقاله معروف خود از چیز تحت عنوان « گرد اوری یک جهان » یاد می کند در واقع به پرسش مذکور پاسخ می گویند . او خاطر نشان می سازد که واژه چیز دارای ریشه ای به مفهوم گرد اوری بوده و این موضوع مهم را با توسل جستن بر تحلیل پدیده شناختی از یک کوزه شرح می دهد . سپس به جهانی که توسط چیز گرد آوری شده روی آورده و ان را به صورت « چهار وجهی» ای شامل زمین ، آسمان ، ناسوتیان و عالم لاهوت معرفی می نماید . این چهار وجه در قالب « بازیچه ای آیینه ای » که در آن « هریک از چهار آیینه به نحوی ماهیت دیگر آیینه ها را آشکار می کند » به یکدیگر تعلق می یابند . به عبارت ، دیگر چیزهای همانند که در تناسب با ساختار مقدماتی جهان هستند . آنها را آشکار کرده و به تبع آن آدمی را به خود وابسته می سازند . هایدگر می گوید : [font=&quot]wir sind die Bedingten[/font][font=&quot] « ما مخلوقاتی هستیم منوط ( به چیزها) .» بدین ترتیب ، احراز هویت مفهوم وصول بر یک جهان از خلال وقوف بر چیزها را دریافت می دارد . کلمه « وقوف » در اینجا با مفهوم اصلی آن که توقف و ایستادن ( درمیان و یا در کنار ) را می رساند به کار آمده است .[/font][/font]
[font=&quot]در صورت اسناد دادن تصور کلی هایدگر از چیز به مسئله سکونت می توان اظهار داشت ، سکنی گزیدن در اصل عبارت است از جهانی از چیزها را به خود اختصاص دادن ، امری که نه با تصورات مادی بلکه در قالب بنیه ای در خدمت تعبیر معنا و مقصود گرد آمده توسط چیزها روی می دهد . به قول هایدگر « چیزها » در معیت یک جهان به دیدار ما ناسوتیان می شتابند و زمانی که بر پیام آنها وقوف می یابیم به تحصیل جای پای هستی که همانا سکونت باشد توفیق یافته ایم.[/font]
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #3
RE: مفهوم سکونت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
[font=&quot]هنگامیکه که هایدگر کوزه را به عنوان نمونه ای از « توضیح » بر می گزیند به ماورائ چیزهایی که بر طبیعت ارزانی گشته اند نقل مکان می کند . کوزه ساخت دست بشر و لاجرم یک اثر نیز می باشد . انسان با ساختن چیزی همانند کوزه ، از روی نیت به گرد اوری جهان پرداخته و یا به بیان هایدگر ، « جهانی را در قالب اثر در می آورد » .بدین ترتیب ، جنبه های دوگانه طینت سکونت بر ما آشکار می شوند : نخست کسب اقتدار در امر وقوف یافتن بر چیزهای مفروض ( اعم از طبیعی یا مصنوع ) ، و دوم ساختن اثاری که انچه را که بر آن وقوف رفته در خود ضبط کرده و « توضیح » می دهند. این آثار محدوده بررسی ما عبارتند از ابادی ، فضای شهری ، نهاد و خانه ، و هریک با جهانی چهار وجهی که خود گرد اورده .[/font]
[font=&quot]شاید مثالی که اکنون ارائه خواهیم داد ، برای توضیح رابطه ی موجود فیمابین جهان ، چیز و اثر بی مناسبت نباشد . مجسمه گسترش یک بطری در فضا ( 1912) اثر بوچونی « توضیحی » است بر « چیز بودن » بطری . بطری با در اختیار گرفتن عنوان چیز ، واقعیتی درونی یا هویتی را در تسخیر می اورد که در جهان گرد اوری شده اش مسکن گزیده و توسط هیئت گشتالت بطری نمودار می گردد . به هر جهت این نمود بلافاصله وقوف پذیر نمی باشد . بطری بر جای ایستاده و به معرفی خود همانگونه که هست می پردازد ، اما معنایی که در آن گنجانیده شده به نحوی پنهان می ماند . اثر هنرمندانه بوچونی این معنا را آشکار می سازد . این اثر به ما می گوید که بطری چه بوده و آن را از سایر ظروف همچون کوزه و تنگ تفکیک می نماید .[/font]
[font=&quot]می دانیم هر بطری مایعی را در خود گنجانیده و در عین دوره کردن محتوای خود آن را در معرض دید نیز قرار می دهد . حتی در صورت رنگی بودن بطری نیز می توا ن تبخیر پذیری مایع را از ورای شیشه مشاهده نمود ، جنبشی ناپیدا در صحنه حاضراست که بر بازتاب های موجود در ماده تشکیل دهنده بطری افزون شده و به پیدایش حیات در چیز می انجامد . ( این گونه حیات در کوزه های گلین رخ نمی دهد ، ویژگی کوزه در پنهان کاری اش و در تضاد موجود بین جنس و شکل و محتوی مخفی اش مستتر می باشد .) بازی سرشار از حیات بطری در نور توسط شکل آن رهبری می گردد .دراین بازی هر انچه متحرک و تغییر پذیر است تثبیت شده و به بخشی از جهان پایدار چیزها بدل می گردد . هنگامیکه بطری در فضا اوج گرفته و می ایستد بر ناپایداری فائق آمده و تنوع را در مرکزی ثابت گرد می اورد . پس لازم می اید تا حول محور عمودی خود از تقارن برخوردار بوده و به تناسب باریک باشد ، بطری به هیچ وجه تحمل پذیرش بی نظمی ها را ندارد . به هر جهت ، شفافیت و بازتاب های موجود در بطری ، آفرینش قوه محرکه ای را باعث می شوند که تحت عنوان نفوذ متقابل بین بیرون و درون منظور گردیده است . ( در صراحی بلورین به یاری تراش های بدنه بر پدیده مزبور تاکید به عمل می آید .) پس بطری در آن واحد هم ثابت است و هم متحرک . و محتویات ان تحت عنوان مرکز ثبات و تحرک به بطری معنا و مقصود می بخشند . آب و شراب ، سرچشمه و عصاره هدایایی که آسمان و زمین نثار آدمی نموده اند کنار یکدیگر آمده ، مرکزیتی را در اختیار گرفته و ما به گرد آن حلقه زده ایم . پس بطری جهان را در جوار می گیرد . ( کوزه قادر به تصاحب مرکزیتی مشابه نمی باشد ، زیرا دهانه و دسته ای دارد که آن را به سمتی منحرف نموده و در نتیجه از ایستادنش در مرکز فضا جلوگیری می کنند .) [/font]
[font=&quot]بوچونی به توضیح پدیده شناسی بطری مبادرت می ورزد . در مجسمه او ، پیکره ای در هیئت بطری با نیروی امرانه ازدرون ترکیبی جامع متشکل از عناصر مسطح و مستوی بر می خیزد . بدون وجود بطری ترکیب مذکور می توانسته به صورتی شلوغ و اشفته ظاهر گردیده باشد ، به هر حال ، بطری به عنوان مرکز تجمع ، خود را در قالب شکلی کامل از محیط جدا نکرده بلکه از طریق پخی ها و تراش های بدنه از داشتن ارتباط فعال با پیرامونش حکایت می نماید . بدین ترتیب ، بطری در فضا « گسترش » یافته به عنوان چیزی گرد آورنده از درون پدیده های فانی بر می خیزد .[/font]
[font=&quot]بطری بوچونی در مجموع حکایت از آن دارد که چیزهای ارزانی شده برای زیبنده ی جهان مسکون شدن به تعبیر از جانب آدمی نیاز دارند . وقوف واقعی توسط اثر هنری که واقعیت عینی چیزها را آشکار می سازد امکان پذیر می گردد .[font=&quot] هایدگر می گوید :« آنچه سکونت واقعی را بر ما روا می دارد روحیه شاعرانه است . » آن گاه می افزاید : « روحیه شاعرانه به هر گریز از خاک و تعلیق در فضا بر فراز زمین به پرواز نیامده و آن را زیر بالهای خود نگرفته است . این روحیه همان است که آدمی را بدوا بر سطح زمین اورده ، او را وا می دارد تا بدان تعلق پذیرفته و مالا به سکونت رهنمونش می سازد . » آثار معماری به آن مکاشفات شاعرانه که ما را به سوی سکونت سوق می دهند تعلق می یابند . در ادامه بحث خود به محتوای آثار معماری یعنی ، جهانی که گرد می اورند و همچنین به وسایلی که برای توفیق در این کار مورد استفاده آنها قرار می گیرد پرداخته ، و بدین منظور با مفهوم جهان آغاز می نماییم .[/font][/font]
[font=&quot]تا کنون « جهان » را به عنوان مجموعه ای از چیزهای مجزا و در عین حال مرتبط با یکدیگر منظور داشته ایم . چهار وجهی هایدگر ، به هر تقدیر از ساختاری کلی تر حکایت دارد . لذا هایدگر را وامی دارد تا جهت ارتقاء شعور ما نسبت به قاعده اصولی چیزها ، از مقولات آسمان و زمین بهره گیرد . او می گوید : « زمین براورنده حاجات ، شکوفه دهنده و میوه اور بوده ، در قالب سنگ و آب بر سطح گسترده شده ، و در هیئت گیاهان و جانوران به پا می خیزد ...« سپس می افزاید : « آسمان گذرگاه طاقدار خورشید است ، میدانگه تحولات ماه ، تلالو ستارگان ، فصول سال و تغییرات آن ها ، روشنایی و گرگ و میش روز ، تیرگی و درخشندگی شب ، اعتدال و سرد و گرم هوا ، و ژرفنای آبی رنگ اثیر .» در اینجا پدیده شناسی عمومی و قابل لمسی از جهان ارائه گردیده که به یاری اش چیزها در قالب بخش های کلیتی سرشار از معنا زندگی می یابند . آنگاه آدمی پای به میان نهاده و هایدگر چنین می گوید : « اگر با داشتن حکمت کافی و گسترده به فعل سکنی گزیدن بیندیشیم ، آنگاه آن را حاکی از راهی خواهیم یافت که آدمی سرگردانی از بدو تولد تا لحظه مرگ خود روی زمین و زیر پهنه آسمان را بر آن به پایان می رساند . سرگردانی در همه جا در قالب ایستادن بین زمین و آسمان ، بین تولد و مرگ ، بین شادی و اندوه ، و بین اثر و جهان به عنوان جوهر و خمیره سکونت باقی می ماند . اگر این بینابینی چندگانه را جهان خوانیم ، آنگاه جهان خانه ای خواهد بود که توسط ناسوتیان دایر گردیده است . خانه های تک ، روستاها ، شهرها در هر حال جز آثار معماری که بینابینی چندگانه را در داخل و در حول خود گرد آورده نمی باشند .ساختمانها زمین را در قالب دورنمای مسکون به جوار آدمی اورده و در همین حین همجواری اش با مسکن همسایه را زیر پهنه آسمان جای می دهند . » [/font]
[font=&quot]پس جهانی که توسط هر اثر معماری گرد آید « دورنمای مسکونی » است ، یعنی چشم اندازی که بر آن به عنوان موردی ویژه از کلیت آسمان – زمین بسته به یکی از شیوه های چهارگونه سکونت وقوف یافته باشند . سطوح مختلف محیطی از این توقف یا تامل حقیقتی یان می سازند . آنان با در اختیار گرفتن عنوان چیز ، از طریق شکل واجد کالبد خود فریضه گرد اوری را به جا می آورند . به عبارت دیگر ، آثار معماری به دلیل تجسم بخشیدن به مفاهیم وجودی و طرح دنیا به همان صورتی که هست ، موضوعات احراز هویت آدمی را تشکیل می دهند . و اما این تجسم بخشیدن چگونه محتمل گشته ؟ هم اکنون از بطری بوچونی فرا گرفتیم که عملکرد گردآوری هر چیز به نحوه « هستی» اش در فضا یعنی به چگونگی ایستادن ، گشادگی ، بستگی، بازتاب و امثالهم بستگی دارد . پس نمود هر چیز ، فارغ از طینت و نهاد آن چیز ، در اصل بر علم فراست متکی بوده و در نتیجه احراز هویت بر تماس بدن انسان با شکل واجد کالبد موضوع مورد نظر مشتمل می گردد . به طور کلی ، هر مورد از « تجسم بخشی » به « بازتاب آئینه وار» چیزهای دیگر پرداخته و یکی از روشهای هستی بین زمین و آسمان را به نمایش می گذارد . [/font]
[font=&quot]در هر صورت ، بین زمین و آسمان نه تنها از کلیتی جامع متشکل از چیزهای دارای ارتباط متقابل با یکدیگر به وجود آمده ، بلکه در هر ان خود را به صورت یک ([font=&quot]Stimmung[/font][font=&quot]) حال و هوا یا « جو» نیز می نمایاند . هر دور نما با جوی که در خلال تغییرات آب و هوایی و فصول مختلف سال هویت خود را حفظ می کند شناخته می شود . این جو به دلیل نقش وحدت آفرین خود در محیط اهمیتی به سزا داشته و در نتیجه ، احراز هویت گشودگی و باز بودن به روی « شخصیت محیط » را نیز شامل می گردد . در گذشته از شخصیت ویژه یا « جان » مکان تحت عنوان ( [/font][font=&quot]genlus loci[/font][font=&quot] ) یا روح محل یاد می کردند . روح محل مقدم بر همه توسط شیوه ای از تجسم بخشی که د بیشتر چیزها و آثار حضور دارد به قطعیت می رسد . [/font][/font]
[font=&quot]به واسطه احراز هويت، آدمي بر جهاني و بالتبع بر هويتي چيره مي شود. امروزه هويت را عموما به عنوان کيفيتي «دروني» در افراد پنداشته و رشد را به عنوان «آگاهي» بر نفس پنهان دريافته اند. به هر تقدير، از نظريه احراز هويت مي آموزيم که هويت در اصل عبارت است از دروني کردن چيزهايي که بر آن ها وقوف رفته و در نتيجه رشد به گشودگي و باز بودن نسبت به آن چه در پيرامون ما واقع گشته موکول مي گردد. گر چه جهان بي مقدمه و به يک باره ارزاني گشته اما براي وقوف بر آن مي بايد به تعبيرش پرداخت و با وجود آن که آدمي خود بخشي از جهان را تشکيل داده و بدان وابسته است اما براي داشتن احساس در خانه بودن يعني آسايش ناچار از آن است که به اين وابستگي عينيت بخشيده و آن را قابل لمس سازد.[/font]
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #4
RE: مفهوم سکونت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
[font=&quot]تعيين موقعيت[/font]
[font=&quot]احراز هويت هرگز از زندگي روزمره جدا نبوده، و در مقابل همواره به اعمال ما بستگي داشته است. معمولا هر عملي را که انجام مي دهيم به تعيين موقعيت که عملکردي روانشناختي است مرتبط مي باشد. هم اکنون اشاره مختصريداشتيم که بر اساس قاعده اي کلي مي توان بر اعمال بر حسب اهداف و مسيرها که به همراه يکديگر زمينه يا حوزه اماکن کمابيش آشنا را به وجود مي آورند وقوف يافت. به عبارت ديگر، آدمي بر اساس «تصويري محيطي» که به سازمان فضايي محيط بستگي دارد عمل مي کند. کوين لينچ اظهار مي دارد : « هر تصوير محيطي خوشايند به آن که دريابدش احساس بسيار مهم آسودگي خيال را ارزاني مي دارد که در نقطه مقابل بيمي که هنگام عدم آگاهي از موقعيت به دل راه مي يابد قرار مي گيرد.» بديهي است که تصوير بسته به موقعيت دچار تغيير مي گردد، لکن امکان آن نيز هست که بتوان يک پديده شناسي عمومي در رابطه با تعيين موقعيت يا به عبارتي فضاي وجودي را به کار بست. هدفي که مورد پيگيري اين پديده شناسي قرار ميگيرد عبارت است از تشريح مفاهيم مرکز، مسير و حوزه به شکلي مستقل از «مضامين» قراردادي اين سه واژه. هدف يا مرکز شکل دهنده اصلي فضاي وجودي است. زندگي بشر همواره به مراکزي که صحنه اجراي اعمال بسيار مهم او واقع ميشوند وابسته بوده است. مرکز را مي توان در کليه سطوح محيطي يافت؛ ازا ين رو آبادي مرکز ورود به چشم انداز طبيعي، ميدان مرکز ديدار در داخل آبادي، نهاد مرکز توضيح بر بافت ساختماني، و خانه مرکزي براي زندگي خصوصي را تشکيل مي دهند. در کل مي توان گفت که مرکز در تضاد با جهان ناشناخته و شايد هراس انگيز پيرامون واقع شده و معرف شناخته شده هاست. ب.لنائو مي گويد : «(مرکز) نقطه اي است که انسان به عنوان موجودي واجد روان در آن موضع مي گيرد، نقطه اي که در آن درنگ کرده و زندگي در فضا را تجربه مي کند.» در نتيجه آدمي همواره مرکزي را براي کل عالم متصور بوده است. يونانيان باستان ( [font=&quot]omphalos[/font][font=&quot] ) يا ناف جهان را در دلفي قرار داده، رمي ها پايتخت خود يعني شهر رم را ([/font][font=&quot]caput mundi[/font][font=&quot] ) راس جهان خوانده، و بناي کعبه در مکه هنوز چون گذشته مرکز جهان اسلام محسوب مي شود. در کل و بنا به گفته ميرکي الياد که با نيت منطبق دانستن هدف و مرکز بر يکديگر بيان گشته، «انکشاف و يا طرح ريزي يک نقطه ثابت – مرکز – با آفرينش جهان معدل است.» اگر اصطلاحات لينچ را در نظر گيريم، مراکز مي توانند هم «نشانه» باشند و هم «گره»، و در هر صورت، با برخورداري از يکي از اصطلاحات روانشناسي گشتالت، «پيکره» هايي واضح و خوانا به شمار مي آيند. در ادامه بحث خود از پديده شناسي مرکز بر سطوح مختلف محيط صحبت به ميان خواهيم آورد. در اين جا تنها بايد افزود که به دليل آن که مرکز نقطه اي است که تمامي حرکات افقي در آن به هم مي رسند، عموما به عنوان محور جهاني عمودي که زمين و آسمان را به هم پيوند مي زند در نظر گرفته شده است. علل انطباق تقريبا همواره مرکز بر تويح مجسم و انگاشته شدن محور قائم تحت عنوان بعد مقدس فضا را بايد در اين امر جست و جو نمود. محور قائم معرف «مسير» و راهي است که به واقعيت منتهي مي شود، واقعيتي که مي تواند «برتر» و يا «پست تر» از زندگي روزانه باشد واقعيتي که يا بر جاذبه زمين چيره شده يا اين که مقهور آن مي گردد. لذا محور جهان بيش از آن که معرف مرکزيتي بر سطح زمين باشد به خاطر برقراري ارتباط بين حوزه هاي جهان هستي، مکاني مي شود که در آن امکان رخنه از يک حوزه به حوزه ديگر فراهم مي آيد. زندگي بشر در کشاکش دهر يعني بر زمين و زير پهنه آسمان سپري مي شود، از اين رو انتداد قائم عنوان خط کشش را به خود اختصاص داده است.[/font][/font]
[font=&quot]از آن جا که هر مرکز درون و بيروني را شامل شده و يا به عبارتي معرف اعمال ورود و خروج است، لذا راه يا مسير الزاما به عنوان متمم آن عمل مي کند. به گفته لوکوربوزيه، «شايد محور را بتوان نخستين نمود آدمي دانست، (زيرا) هر يک از اعمال انسان به وسيله آن تنظيم مي شود. کودک هنگام پا به پا رفتن در طول يک محور به حرکت آمده، و مرد هنگام رويارويي با تندباد زندگي رد محوري را مي گيرد.» اهميت راه از خلال عباراتي چون « راه ها را از هم جداکردن»، « سد راه ديگري شدن»، و « به راه راست رفتن» مشهود است. راه ها در تمامي سطوح محيطي حضور داشته و عموما بيانگر امکان حرکت اند که در مقابل تجربه «گم» شدن قرار مي گيرد. جهات جغرافيايي ميز از مختصات جبلي جهان شناخته شده و اين امر با عنايت به اختلاف هاي کيفي اي که فرهنگ هاي گوناگون بين شنال، جنوب، خاور و باختر را قائل شده اند ب خوبي روشن مي گردد. بدين ترتيب، جهات اصلي در مقوله تعيين موقعيت به منظومه اي راهنما بدل مي شوند. در برخي از موارد و براي نمونه در «راه مصري»، در دو محور متقاطع کاردو – دکومانوس رومي و در معبر صليب مسيحي، جهات جغرافيايي در اصل به «نماد» از هستي آدمي در جهان مطرح مي شوند. در ادامه گفت و گوي خود به پديده شناسي مسير در رابطه با سطوح مختلف محيطي خواهيم پرداخت. تا اين جا تنها بايد خاطر نشان ساخت که مسير افقي عموما نماينده جهان واقعي اعمال آدمي بوده و جهات افقي با همراهي يکديگر سطحي را به وجود مي آورند که تا بي نهايت گسترده شده است. بر اين سطح آدمي به گزينش و يا آفرينش آن مسيرهايي مي پردازد که ساختار اختصاصي فضاي وجودي او را پي ريزي مي کنند. گاهي مسير به هدفي آشنا منتهي مي شود، اما اکثر اوقات نشانگر جهتي بي انتهاست که در دوردستي ناشناخته محو مي شود. با بهره جويي از يکي ديگر از اصطلاحات روانشناسي گشتالت مي توان بيان داشت، که مسيرها را عموما توسط «امتداد» يا تداوم آن ها ار يکديگر باز مي شناسند. باري، حرکت در امتداد هر مسير با «وزن» يا آهنگي خاص که متمم کشش وابسته به محور قائم مي باشد مشخص مي گردد. بدين ترتيب کشش و وزن را بايد مختصات عمومي تعييت موقعيت آدمي در جهان دانست.[/font]
[font=&quot]کیفیت پیکره ای مراکز و مسیرها ، « رمینه» ای ساده تر جهت استقرارآن ها را ایجاب می کند . بنا براین ، تصویر محیطی انسان شامل حوزه هایی کمابیش وسیع می گردد که توسط نوعی یکنواختی کیفی تمیز داده می شوند و ما متناسب با این حوزه ها که دارای نقشی وحدت آفرین در فضای وجودی اند و در داخل آنها به تعیین موقعیت می پردازیم . [/font]
[font=&quot]آنها شبکه مسیرها را تکمیل کرده و از آن « فضا » می سازند .اگر به سرزمینی که در آن زندگی می کنیم و یا به تمامی کره خاک بیاندیشیم ، در وهله نخست اندیشه امان به سمت این حوزه ها یعنی به زمینهای مزروعی ، دریاچه ها ، دشت ها ، کوهستانها و اقیانوس ها که با یکدیگر موزائیک یک دستی را پدید می آورند معطوف گشته است . حوزه ها به خاطر دارا بودن خصوصیات عمومی به صورت اماکنی توانا برای تحقق اعمال آدمی عمل می کنند . پس تعیین هویت مفهوم ساختار بخشیدن به محیط در قالب حوزه ها با توسل به مسیر ها و مراکز را از آن خود می سازد . شاید آبادی رومی برای روشن نمودن این مطلب مثال خوبی باشد . محورهای دوگانه این آبادی تنها به کار مشخص کردن جهات اصلی نیامده بلکه محدوده آن را به چهار ربع یا « برزن » نیز تقسیم می کردند . به پیروی از این تقسیم بندی است که هنوز در زبانهای اروپایی برای خواندن محلات شهری از واژه « چهاریک » ( [font=&quot]quarter[/font][font=&quot]) استفاده می کنند . از روزگار بسیار کهن جهان متشکل از چهار ربع انگاشته و به تبع آن ، شهر رومی نقش تصویر جهان ([/font][font=&quot]image mundi [/font][font=&quot]) را بازی می کرده است . مراسمس که هنگام بنیاد افکندن آبادی رومی بر پا داشته می شد موید آن است که این کار به منظور تصریح بر نظام فضایی جامعی که به مرکزی اولیه متصف می گشت صورت می گرفته است .این نظام در محدوده حلقه نهایی ([/font][font=&quot]finalis circulus[/font][font=&quot]) یا افق که متعاقبا به دیگر رکن اساسی تعیین موقعیت تبدیل می شود برفرار می گشت . عناصر تشکیل دهنده هر حوزه آشکارا « کشش» ها و «آهنگ» هایی را در اختیار می گیرند ، اما با این تفاصیل آنچه که به حوزه شخصیت می بخشد همانا حال و هوا یا جو است . در سطور پیشین خاطر نشان ساختیم که جو یکی از موضوعات عمومی که منظور احراز هویت را فراهم می اورند بوده ، و اکنون درمی یابیم که تعیین موقعیت در حوزه ای که جو را در اختیار دارد هستی آدمی را در جهان کامل می کند .[/font][/font]
[font=&quot]بحثی که از تعیین موقعیت آدمی پیش کشیدیم نشان می دهد که داشتن یک یک جهان تنها به مفهوم احراز هویت به واسطه کیفیت هایی که در قالب چیزها تجسم می یابند نبوده بلکه بلکه تعیین موقعیت در فضایی که از طریق آنها شکل می گیرد را نیز می رساند . فضا ، اعمال را پذیرا شده و درتعاقب آن به زندگی اجازه وقوع می دهد .به هر صورت ، فضای وجودی به عنوان نحوه ای از « بینابینی » زمین و آسمان از ریشه با فضای ریاضی تفاوت دارد . قالب مراکز و جهات این فضا به صورت کیفی ریخته شده و درنتیجه به جای دارا بودن خواص فیزیکی مشابه ، تباین را به نمایش می گذارد . پس در قالب اثر آمدن فضای وجودی موضوع ساده ای که در محدوده هندسه عملی قرار گیرد نمی باشد . به همان ترتیب که مطالعه احرازهویت ، چه گونگی تجسم بخشیدن به مفاهیم پیوسته به هستی از جانب ساختمانها را با ما در میان گذاشت ، داشتن تصور کلی از تعیین موقعیت نیز راه حلی را برای غلبه بر مشکل فوق الذکر در اختیارمان می نهد . در حالی که تجسم از طریق چگونگی ایستادن ، برخاستن ، گشودن و بستن شکل معمارانه صراحت می یابند ، « پذیرش » به « آرایش فضایی » با احتساب مراکز ، مسیرها و حوزه ها حواله گردیده است . آثار معماری در تمای سطوح محیطی می باید نظامی فضایی از این قماش را در اختیار گیرند ؛ نظامی که در عین وابستگی به فضای طبیعی ارزانی شده از جانب پروردگار ، با الگوهای اعمال بشری نیز مطابقت دارد .[/font]
[font=&quot]بدین ترتیب ساختمانها تنها به خاطر شکل مصنوع خود به گرداوری «بینابینی چندگانه » موفق نیامده و توانایی انها در عینیت بخشیدن به مختصات مکان نیز دراین امر مداخله می نماید . پس هر مورد از « پذیرش » نشانگر شیوه ای از هستی بین زمین و آسمان می باشد .[/font]
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #5
RE: مفهوم سکونت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
[font=&quot]زبان معماری[font=&quot]: به طور کلی « تجسم » و « پذیرش» به ابزاری تبدیل می شوند که در دست معماری به کار تحقق بخشیدن « هستی درجهان » آدمی آمده است . این دو به ترتیب بر واژه های معمارانه « شکل مصنوع » و « فضای آراسته » منطبق می باشند . در سطور پیشین ادعایی داشتیم مبنی بر انکه شکل مصنوع و فضای آراسته مختصاتی عمومی که بر سطوح مختلف محیطی نمودار می گردند را در اختیار می گیرند .این مختصات به مفهوم واقعی وجود نداشته و تنها بیانگر امکاناتی اند که می باید در قالب آبادی ، فضای شهری ، نهاد و خانه به اثر آیند. به هر صورت ، هر اثر منفرد به طبقه بندی کلی تری تعلق می یابد با موجودیتی سوای آنچه ذکرش رفت . معمولا ، برای خواندن طبقه بندی های آثار معماری از عنوان گونه های ساختمانی استفاده به عمل آورده اند . این اصطلاح هم به مجموعه های وسیع ( از جمله آبادی و فضای شهری ) اطلاق می شود و هم به عناصر به غایت کوچکتر ( برای نمونه ساختمانهای منفرد و بخشهای مختلف آنها ) گونه های ساختمانی به همراه شکل مصنوع و فضای آراسته به جنبه های سکونت و شیوه های آن پوشش داده و « زبان » واسطه ای را به وجود می آورند که می تواند نیاز به گردآوری « بینابینی » چندگانه را براورده سازد .مطالعه سه عامل دارای استقلال داخلی و تشکیل دهنده زبان معماری را می توان « گونه شناسی » ، « سیما شناسی » و« موضع شناسی» خواند .[/font][/font]
[font=&quot]سیما شناسی یا مورفولوژی به چگونگی شکل مصنوع مربوط بوده و در هر یک از آثار منفرد معماری در قالب « تفصیل صوری » انسجام می یابد . در ادامه آنچه گفتیم باید افزود که وقوف بر شکل های مصنوع همواره با عنایت به هستی بین زمین و آسمان یعنی ایستادگی ، برخاست و گشودگی آنها صورت می پذیرد . در اینجا« ایستادن » و « برخاستن » به ترتیب مبین وابستگی به زمین و آسمان بوده و « گشودن » به نفوذ متقابل در محیط یعنی وجود ارتباط بین بیرون و درون ارجاع می گردد. ایستادگی از خلال اجرای پاسنگ و دیوار مجسم می شود . پاسنگی جسیم و شاید تونشسته ساختمان را به زمین بسته ، در حالی که تاکید بر جهت عمودی خواستی مبنی بر « رها کردن » آن را از خود بروز می دهد . جهت گیری قائم ، خطوط اوج گیرنده و اشکال مشخص از قبلی حاشیه های مضرس در سیاهی بنا ، همگی نماینده وجود ارتباط فعال با آسمان و آرزوی دریافت نور می باشند .[font=&quot]ارتباط بین بیرون و درون مقدمتا توسط اجرای گشودگی ها یا « روزنه ها» در دیوار به نمایش در می اید . بدین ترتیب ، زمین و آسمان در دیوار به دیدار هم نائل امده و نحوه هستی آدمی بر زمین در این دیدار تجسم یافته است . اما دیدار زمین و آسمان تنها به وسیله تمایلات یا « کشش » های عمودی نمایانیده نمی شوند . زمین و آسمان دارای مختصات مادی مانند بافت مواد ، رنگ و نور نیز می باشند . سیما شناسی در مجموع به بررسی ساختار مادی کف ، دیوار و بام ( سقف) یا اختصارا « مرزهای فضایی » می پردازد . هر شکل از طریق مرزهایش شناخته می شود . لذا هایدگر اظهار می دارد :« مرز ان نیست که چیزی در آن از پیشرفت باز ایستد ، بلکه همانگونه که یونانیان می پنداشتند ، آن است که چیز از ان آغاز به ظهور نماید .»[/font][/font]
[font=&quot]موضع شناسی یا توپولوژی با نظام فضایی در رابطه قرار گرفته و در آثار منفرد معماری در قالب « آرایش فضایی » انسجام می یابد . انتخاب واژه « توپو» لوژی با نیت مشتق دانستن فضای معماری از موضع و مکان ( [font=&quot]topos[/font][font=&quot]: در زبان یونانی به معنای جا و مکان ) و نه از فضای مطلق ریاضی صورت گرفته است . پیش از این به عوامل مقدماتی تشکیل دهنده فضای آراسته اشاره نموده و به معرفی نمودن آنها تحت عناوین مرکز ، مسیر و حوزه پرداختیم . اکنون باید اضافه کرد که عوامل مزبور به همراهی یکدیگر تشکیل ساختاری ساده می دهند متشکل از صفحه ای افقی که به وسیله مسیرها تقسیم بندی شده ، با افق محدود گشته ، و محوری عمدی از ان عبور کرده است . این ساختار می تواند به شکلی کمابیش خوانا در سطوح مختلف محیطی ظاهر شده و همراه با تغییرات اندک تکرار گردد تا کلیت های جامعی را به وجود آورد . در برخی از موارد ، عناصر ساختمانی شکل هندسی مشخصی را به خود نگرفته بلکه به صورتی صرفا موضع شناختی یعنی بر حسب همجواری ، پیوستگی و بستگی مشخص گردیده و از این رو دریافتی نسبتا مبهم از محیط را نمودار ساخته اند . به هر جهت ، زمانی که این عناصر بر شکلی کاملا هندسی چیره شوند نمایشگر آرایشی محیطی می شوند که ، بر اثر تحمیل انسان یا منتزع از طبیعت ، با وضوحی بیشتر به تصور درآمده است .[/font][/font]
[font=&quot]یکی از مختصات اصولی فضای وجودی تمایز بین افقی و عمدی است که برطبق آن جهات مزبور به ایفی نقشی سازنده د زبان معماری می پردازند .جهات افقی و عمودی به ترتیب به زمین و به آسمان وابسته بوده و در نتیجه گونه ای از سکونت را که توسط اثر معماری مورد نظر به نمایش در می اید قطعیت می بخشند .به هر جهت ، برای به نمایش در آوردن چاره ای جز ساختن افقی و عمودی وجود ندارد . لذا جهات یاد برده مخرج مشترکی می شوند که فضای اراسته را به شکل مصنوع پیوند زده و هویت تمثیلی را به عنوان روش قطعی از هستی در جهان به اثر معماری می بخشند .[/font]
[font=&quot]سرانجام به گونه شناسی یا تیپولوژی می رسیم که خود را با تجلیات شیوه های سکونت درگیر می سازد . مفهوم لغوی این واژه گویای آنست که که مکان گرداورنده تعداد بیشمار ازموضوعات دارای اختلاف بنیادین نبوده ، بلکه به جهانی سرشار از هویت های واجد معنی شکل می بخشند . مقولات کلی آبادی ، فضای شهری ، نهاد و خانه که تا کنون از جانب ما ارائه گردیده اند تصاویر گویای این واقعیت می باشند . با این همه می توان تقسیم بندی گونه شناختی را گسترش داده و آن را تا حد صحبت ازبرج و تالار و گنبد و سنتوری و امثالهم فرابرد . در آثار منفرد ، گونه در قالب تصویر یا پیکره ( فیگور) خود نمایی می کند . پس زبان معماری ، گونه های اصلی را می توان تحت عناون انسجام شیوه های سکونت با بهره جویی از اصول کلی تجسم و آرایش فضایی معرفی نمود . گونه ها خمیره و جوهر بوده و بر اسامی در زبان محاوره منطبق می باشند . اسامی به چیزها تعلق داشته و از این روی معرف محتویات جهان- حیات روزانه ما به شمار می آیند . در حقیقت جهان تنها به صورت دنیای چیزها بر ما ازانی نشده بلکه این بخشش شکل عالم اسامی را نیز داشته است . به گفته هایدگر ، « زبان خانه هستی است » لذا زبان تنها در خدمت ارتباطات قرار نگرفته و برای آشکار ساختن ساختارهای اصلی وجودی نیز به کار می اید . گونه های اصلی بالتبع به افشای حالت های مقدماتی زندگی می پردازند . هستی ادمی در جهان ساختاری را پذیرا گردیده و این ساختار توسط معماری نگهداری شده و عینیت یافته است . بدیهی است که یک اثر معماری به کل جهان عینیت نبخشیده و خود را تنها با شماری از جوانب آن که مفهوم « دور نمای مسکونی » را از خود بروز می دهند سرگرم می سازد . بدین ترتیب ، موجودیت های گونه شناختی به نمایندگی آن چه عمومیت دارد مطرح شده ، در حالی که اثر منفرد به عنوان تغییر اندک حول مایه ای گونه شناختی ، سازگار شدن با اوضاع و احوال را به نمایش می گذارد.[/font]
[font=&quot]در قالب اثر آمدن[font=&quot] ( کریستیان نوربرگ شولتز )[/font][/font]
[font=&quot]* در قالب اثر آمدن فرايندي است مضاعف. در اين فرايند نخست گونه اي از سکونت با امداد جستن از اصول مقدماتي شکل مصنوع و فضاي آراسته به ماهيتي گونه شناختي ترجمه شده؛ و آن گاه گونه مزبور با توجه به شرايط مکاني و زماني يعني اين جا و اکنون تعديب گرديده است. گام نخست به تشکيل زبان معماري انجاميده، حال آن که گام دوم به "سخن" وا مي داردش. از اين رو لوئيس کان با قصد ابراز آن که اثر به ياري معماري ممکن گرديده به ايراد گفته : «هر اثر معماري پيشکشي است در راه معماري» مي پردازد. زماني که اثر براي نماياندن شرايط موجود به کار گرفته شود آن چه عموميت دارد به آن چه مکاني و زماني است مرتبط مي گردد. در اين جا امور مقدماتي سيما شناسي، موضع شناسي و گونه شناسي عمومي بوده و محيط ارزاني شده و اهداف فعلي ساختن به ترتيب مکاني و زماني شناخته مي شوند. زباني که بدين ترتيب حاصل آيد با وجود در خود گنجانيدن "خاطرات" جبلي نوع بشر، از زمان و مکان آسده است. با اين همه، زندگي در زمان به وقوع پيوسته و به تفاهم و همکاري ما نيازمند است. اين زنذدگي پيچيده است و گذرا و اگر به آن چه عموميت دارد وابسته نبود بي معني و تحمل ناپذير نيز مي گست. زيستن يعني ايستادگي در برابر گذار زمان و "نهادن دانه غله در دل خاک." اين عمل معرف باز ايستادنزمان از جريان نبوده بلکه مويد تعبير لحظه به عنوان موردي از جاودانگي مي باشد.[/font]
[font=&quot]به هر حال نظريه آشنايي نيز وجود دارد که بر اساسش تاريخ را نمي توان به عنوان توالي لحظات انگاشت. تاريخ از «اعصار» و «سنن» ، سعني از عوملي بالنسبه ديرپاي در گذار زمان ساخته شده است. اين عوامل ديرپاي را مي توان تا حدودي زياد از پايداري مکان ( [font=&quot]stabilitas loci[/font][font=&quot] ) منتج دانست. از آن جا که اماکن پيوسته دچار نغييد نمي باشند لذا سازش مکاني در دوراني نسبتا مديد يکسان باقي مي ماند. به هر تقدير، ديرپايي ها تابع "خاطره" نيز مي باشند. وراي خاطرات جبلي که در زبان حفظ گرديده، هر سنت خاطرات خصوصي تري را که به صورت «سبک» يا به عبارت ديگر «مجموعه اشکال اختصاصي» متجلي مي گردد در خود مي گنجاند. به طور کلي، خاطرات همواره به صورت سوابق مضبوط «بينابيني چندگانه» بوده و اين موضوعي است که يوناني ها با خواندن الهه «خاطره» ( [/font][font=&quot]Menmosyne[/font][font=&quot] ) تحت عنوان دختر «آسمان» و «زمين» وقوف خود را بر آن اثبات نموده بودند. خاطره مادر استعدادها بوده و در نتيجه به هنر اجازه بروز مي دهد. در حقيقت، هنر در خدمت تجديد خاطره آن چه که در لحظه گذرا عموميت دارد قرارداشته و بدين ترتيب به زندگي در اين جا و اکنون مفهوم مي بخشد.[/font][/font]
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال‌ها: 6,283
اعتبار: 192
سپاس کرده: 9,625
سپاس شده: 11,154 در 5,749 موضوع

امتياز: 5,820.31

ارسال: #6
RE: مفهوم سکونت – کریستیان نوربرگ شولتز-قسمت اول
[font=&quot]در قالب اثر امدن به عنوان تعبير زماني و مکاني از جاودانگي، معرف جرح و تعديل گونه هاي اصلي مي باشد. گونه هاي اصلي در معرض نيروهاي شرايط موجود واقع شده و بدون از دست دادن هويت دچار تغيير مي شوند. اين فرايند به شکلي زيبا توسط افاضه زبان کلاسيک معماري به تصوير در آمده است. به هر تقدير، «جرح و تعديل» بر ترکيب و تاثير متقابل نيز دلالت مي کند. هر اثر معماري به عنوان موضوع گرد آوري مي بايد چندين گونه اصلي را با هم يکي سازد تا بتواند ترکيب نويني را پديد آورد. اثر، خواه ساده و خواه در جامع، همواره بر کيفيت تصوير يا پيکره چيره مي شود. هايدگر مي گيد، «شاعري در قالب تصاوير سخن گفته» و «طبيعت تصوير در آن است که به چيزها اجازه ديده شدن دهد.» واژه پيکره بيانگر آن است که تصوير نعنارانه در هيئت شکلي منسجم يا حجن شاهر شده و بالتبع به مقوله چيزها تعلق مي يابد. هر پيکره حضوري محسوس داشته و در تشکيل محيط مشارکت مي جويد. مي توان گفت که پيکره ها معرف بازيابي گونه هاي اصلي فراموش شده نيز بوده و به تغيير و حرکت هموارگي مي بخشند. بدين ترتيب، مقاصد هر اثر معماري در گردآوري جهان با مفاد نوعي عام، مکاني ويژه، زماني تاريخي، و سرانجام به عنوان چيزي، سعني، تجلي پيکره اي يکي از يوه هاي سکونت بين زمين و آسمان خلاصه مي شوند. اثر معماري نه در خلاء، بلکه در جهاني متشکل از چيزها و انسان ها واقع شده و جهان مزبور را به همان گونه که هست آشکار مي سازد. پس انسان را در امر سکني گزيدن شاعرانه ياري مي رساند. و آدمي زماني شاعرانه سکني مي گزيند که توان شنيدن سخنان چيزها را داشته، و زماني که قادر است تا برداشت خود از اين سخنان را باتوسل به زبان نعناري در قالب اثر آورد.[/font]
[font=&quot]نهاد در حال حاضر[font=&quot] (کریستیان نوربرگ شولتز )[/font][/font]
[font=&quot]معماري مدرن به جاي توافق عمومي، موضع انفرادي را مبناي عمل قرار داد. بدين ترتيب، گونه هاي نمادين مرتبط با گذشته منسوخ شده و شعار عملکردگرايانه مبني بر اشکال بايد به «[font=&quot]پيروي از» عملکرد بپردازند جانشين آن ها گرديد. در نتيجه، معماري عمومي به سمت کارايي محض متمايل گرديده و براي نمونه تالار شهر و کليسا به ترتيب تا حد بناي اداري و تالار اجتماعات نزول شان يافتند[/font][font=&quot].[/font][/font]
[font=&quot]در اين ميان انسان، محروم شده از هرگونه توضيح سرشار زا معني، به سمت از دست دادن احساس دلبستگي و همنشيني شتافته و به موازات کم شدن احتمال ديدار ارائه شده از جانب شهر مدرن و بيگانگي فزاينده گرفتار آمد. «تنهايي» ساکنين ما در شهر مدرن در واقع موضوعي است که صحبت از آن مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود[font=&quot].[/font][/font]
[font=&quot]به هر حال، سهل انگاري هاي معماري عمومي مدرن به زودي تشخيص داده شدند. مقدمتا در سال 1944 گيدئون در مقاله اي تحت عنوان «نياز به يادواره سازي نوين» اظهار مي دارد : «پرداختن به [font=&quot]ی[/font][font=&quot]ادواره ها از نياز جاودانه مردم به آفرينش نمادهايي در جهت فعاليت هايشان، در جهت تقدير يا سرنوشتشان، در جهت باورهاي مذهبي شان و در جهت ايمان اجتماعي شان سرچشمه مي گيرد.» سپس، گيدئون به احياي «نمود يادواره اي» اشاره کرده و آن را پس از شکل گيري خانه مدرن و مرمت شهري، «سومين گام» در جهت توسعه معماري تلقي مي کند. به هر تقدير طي دو دهه 1950 و 1960، آفرينش اشکال نمادين در مسير صعب العبور «نئواکسپرسيونيسم» که به تاثيرات «هيجان انگيز» بيش از مفهوم گونه شناختي توجه نشان مي داد افتاد. گر چه برخي از ابنيه آن دوره از جنله کليساي رونشان لوکوربوزيه و فيلارموني شارون از کيفيتي بالا برخوردار بودند، اما نئواکسپرسيونيسم راهي را براي توسعه بعدي باز نگذاشت[/font][font=&quot].[/font][/font]
[font=&quot]نقطه بازگشت مهم ديگر با عقايد و آثار لوئيس کان مقارن مي گردد. کان با پرسش معروف خود مبني بر «ساختمان مي خواهد چه باشد؟» به طرح مسئله مي پردازد. ساختمان مي خواهد «چيزي» باشد. اين چيز نه «نقش» است و نه «ساختار»، بلکه چيزي است که جهان را گرد مي آورد. از اين رو هويتي و نامي را در اختيار مي گيرد در اين جا کان با احتساب شيوه هاي مقدماتي «هستي در جهان» به »سرچشمه ها» باز مي گردد[font=&quot].[/font][/font]
[font=&quot]برخورد کان با مسئله، سرآغاز حرکت تمامي نسل جوان تر معماراني گت که مي خواستند بار ديگر بر بعد معنا در معماري دست يابند. البته تلاش هاي ايشان، از جهاتي چند، نا متجانس مي نمايد. با اين حال مخرج مشترک آن ها حکمت احيا شده اي است نسبت به «دستور زبان» شکل مصنوع و فضاي آراسته. لذا، همان طور که در آثار اخير مايکل گريوز مي بينيم، معماري عمومي نويني در شرف تکوين مي باشد. در اين آثار، گونه هاي مقدماتي اشکال در قالب تعابير و ترکيبات نوين ظهوري مجدد يافته و معماري تمثيلي معتبري ا نويد مي دهند[font=&quot].[/font][/font]
[font=&quot]معماري مدرن اصولا «غيرتمثيلي» بود و در نتيجه شکل را تا حد الحاقي مطلق از عناصر منتزع پايين آورد. آن چه امروز مورد نياز است بازگشتي است به «پيکره هاي پرتوانايي که جهان را مي سازند».[/font]
پنج شنبه ۲۰ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1393.