به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / دل نوشته کاربران - عشق و عاشقی v / :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»» :::

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

:::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»» :::

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #1
:::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»» :::

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #2
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
دلم مي خواد بارون بياد شيشه ي شب رو پاك كنه
ديو سياه غصه رو تو قطره هاش هلاك كنه
دلم مي خواد بارون بياد ‚ ناودون رو نو نوار كنه
كلاغ پير خونه رو چلچله ي بهار كنه
دلم مي خواد بارون بياد تا تو رو همراهش بياره
دستاي نازنينت رو تو دستاي من بذاره
وقتي بارون مي زنه دلم مي خواد چتر تو واشه
اين كوچه بازم پر از صداي پاي ما شه
وقتي بارون مي زنه دلم مي خواد كه سرپناهم
سقف آبي روسري خيس تو باشه
دلم ميخواد با همدگيه برگاي باغ رو بشماريم
تو دل هر خط خبر چهل كلاغ رو بشماريم
دلم مي خواد كه خطاي صورت آينه كم بشه
سر زدن ترانه ها دوباره دم به دم بشه
دلم نمي خواد پل ما نامه ي پنهوني بشه
مي خوام هواي كوچه مون دوباره باروني بشه
وقتي بارون مي زنه دلم ميخواد چتر تو واشه
اين كوچه بازم پر از صداي پاي ما شه




امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #3
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
به گل گفتم ز دل پریشان و نالان زگلبرگ شنیدم زبهار همیشه گریان
هم سفر با غرش وتندر ابرهای سیاه شنیدم سلام عشق ز اشک لرزان باران
ستایش باغ دلم به باران چه زیباست چکیدن قطرات باران زگلبرگ قلبم چه گیراست
روزگارانی اسیر برف و بوران جدائیت بودم سر اغاز پیوند تو باران به قلبم چه دیباست
خواهم به چشم ارغوانت سفری کنم به خط ابروی کمانت نظری کنم
به قطره اشک سرم الودچکیده از چشمت بارها نظر هر دو دیدگانم را سپری کنم

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #4
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
من بارانم مي بارم
آن سان که بر من روا نمي داري بودنت را

از غم دوري تو مي بارم
و آن سان که در لمس مني اي بزرگ زيبا
از شوق داشتن تو مي بارم
در تمام زمان بودنم مي بارم من بارانم
مي بارم از براي تو
اي عشق من
اي خود من
دلم کويري است تنها و عريان
و چشمانم دريايي است هميشه باران
مي دانم بارش آسمان چشمانم همتاي آن آسمان باراني بي کران توست
و تو خود خوب مي داني که چرا
چون هر دو از عشق توست...

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #5
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
.

حالا
از تمامی قصه ، تنها
قاب عکسی مانده ست
که شباهتی عجیب به دختری از تبار ترانه دارد
حالا باران که می اید
خاک این دختر خالی
هنوز بوی عشق و عود و عسل می دهد .

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #6
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
خاطرم نیست.
تو از بارانی یا که از نسل نسیم.
هر چه هستی
گذرا نیست هوایت.
فقط آهسته بگو .........
با دلم میمانی؟ ؟؟

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #7
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
آهنگ باران


امروز دلتنگم ولی دلتنگ
باران

می آیدم از دور گاهی زنگ باران
اینجا كویر سالهای آتش و سوز
انگار می آید نوای چنگ باران
دل خسته از صدها سوال بی جواب است
دل را جوابی ده خدا ! همرنگ باران
این پنجره احساس تلخی دارد از هجر
بشكن سر این درد را با سنگ باران
آهنگ دل در خشكسالی سوخت آری
رحمی كن و امشب بزن آهنگ باران

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #8
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
آه ، باران

ريشه در اعماق اقيانوس دارد - شايد -

اين گيسو پريشان كرده

بيد وحشي باران .

يا ، نه ، دريايي است گويي ، واژگونه ، بر فراز شهر ،

شهر سوگواران .

هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش

ريشه در من مي دواند پرسشي پيگير ، با تشويش :

رنگ اين شب هاي وحشت را

تواند شست آيا از دل ياران ؟

چشم ها و چشمه ها خشك اند .

روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ،

همچنان كه نام ها در ننگ !

هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد .

آه ، باران ،

اي اميد جان بيداران !

بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم -

آيا*، چيره خواهي شد ؟

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #9
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
به خواب آمدي در شب قدر عشق
تو انگار از سوي آب آمدي
گلويت پر از صوت داوود باد
سرودت پر از زمزم رود بود
نفس ميزدي در هواي دلم
و در هر دمت بوي پاك مسيح
شفا مي پراكند در جان من
گل آلوده رود مرا، زلال تو ميبرد تا بحر عشق
من از شوق، فرياد حيرت كشان
تو از لطف، باران رحمت فشان
و من در تمامي تو ناتمام
كه تو ناتمام مرايي تمام
پريشان شده پرده هاي دلم
و حيران شده پنجره هاي چشم
از آن آمدن، آمدن هاي تو
كه در شرق دل
شعله ، ور مي كشيد

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #10
RE: :::: ««« بــــــاران الـــهــــه عشــــق وپــــــــاکـــــی »»»
و شایسته این نیست

که باران ببارد
و در پیشوازش دل من نباشد
و شایسته این نیست
که در کرت های محبت
دلم را به دامن نریزم
دلم را نپاشم
چرا خواب باشم
ببخشای بر من اگر بر فراز صنوبر
تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم
ببخشای بر من اگر زخم بال کبوتر
به کتفم نرویید
کجا بودم ای عشق؟
چرا چتر بر سر گرفتم؟
چرا ریشه های عطشناک احساس خود را
به باران نگفتم؟
چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم؟
ببخشای ای عشق
ببخشای بر من اگر ارغوان را ندانسته چیدم
اگر روی لبخند یک بوته
آتش گشودم
اگر ماشه را دیدم اما
هراس نگاه نفس گیر آهو
به چشمم نیامد

ببخشای بر من که هرگز ندیدم
نگاه نسیمی مرا بشکفاند
و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند
و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم
و از باور ریشه ی مهربانی برویم

کجا بودم ای عشق؟
چرا روشنی را ندیدم؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی
دلم را نلرزاند؟
چرا کوچه ی رنج سرشار یک شهر
در شعر من بی طرف ماند؟

چرا در شب یک حضور و حماسه
که مردی به اندازه ی آسمان گسترش یافت
دل کودکی را ندیدم که از شاخه افتاد؟
و چشم زنی را که در حجله ی هق هقی تلخ
جوشید و پیوست با خون خورشید؟

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۰:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.