به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شعر های عاشقانه

نویسنده پیام
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #1
شعر های عاشقانه
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم / گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من / اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم / شابد تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری / دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی / رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #2
RE: شعر های عاشقانه
میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم

تحمل میکنم بی تو به هرسختیبه شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیونه که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو میخندی……چه شیرینه…….گذشتن……..تازه میفهمم

تو رو میخوام تموم زندگیم اینه..دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای من

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #3
RE: شعر های عاشقانه
به نام ستاره ی شب تاریکم / یک شب خوب تو اسمون

یک ستاره چشمک زنون / خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون

ستاره ی قشنگی بود اروم و نازو مهربون / ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون

اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون / ماهه اومد ستاره رو دزدیدو برد نامهربون

ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون / حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #4
RE: شعر های عاشقانه
عشق به شکل پرواز پرندست / عشق خواب یک آهوی روندست

من زائری تشنه زیر باران / عشق چشمه آبی اما کشندست

من میمرم از این آب مسموم / اما اونکه از مرده عشق تا قیامت هر لحظه زندست

من میمیرم از این آب مسموم / مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز پرندست

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار / دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسممو از عمق شب از لب به دیوار / برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش / طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده / مرگ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده / اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهی شدم نگو که زوده / اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده .

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #5
RE: شعر های عاشقانه
بذاز خیال كنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

بذار خیال كنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصه مون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال كنم هنوز پر از تب وتاب منی

روزا به فكر دیدنم شبا پر از خواب منی

بذاز خیال كنم تو دل تنگیات

غروب كه می شه یاد من می یفتی

تویی كه قصه طلوع عشق

گفتی و دوست دارم و نگفتی

بذار خیال كنم منم اون كه دلت تنگ براش

اونی كه وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

اون كه هنوز دوسش داری

اون كه هنوز همنفس

بذاز خیال كنم منم اونی كه بودنش بسه

دوباره فال حافظ ودوباره توی فالمی

بذار خیال كنم بذار اگر چه بی خیالمی

بذاز خیال كنم تو دل تنگیات

غروب كه می شه یاد من می یفتی

تویی كه قصه طلوع عشق

گفتی و دوست دارم و نگفتی

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #6
RE: شعر های عاشقانه
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #7
RE: شعر های عاشقانه
مرا ذره ذره درون قصه های خوش آب کردند

رویای بودن را برایم خواب دیدند

لحظه هایم را از من گرفتند

و در برابرش ساعت بی کوک روزگار را به من هدیه دادند

اشک را در چشمانم ستودند و خنده هایم را سرکوب کردند

فریاد را در سینه ام پنهان کردند و سکوت را از من ربودند

آزادی ام را در قفس معنا کردند

آری آن ها مرا محکوم به زندگی کردند

و هرگز از من نپرسیدند که غم هایت چیست؟

مرا به بند زندگی کشیدند و هرگز نپرسیدند که دردهایت چیست؟

نپرسیدند که سبب آنهمه اشک هایت کیست؟

آنها مرا محکوم به زندگی کردند و رفتند

رفتند تا بدانم که "هیچ کجا" همینجاست

که بفهمم"هیچ کس" ادمهایی هستند که شاید هم نیستند

تا بدانم زندگی این است...همین

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #8
RE: شعر های عاشقانه
عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

كه خداحافظ تو . . .

گر چه تلخ است ولی باید این جام محبت بشكست

گرچه تلخ است ولی باید این رشته الفت بگسست

باید از كوی تو رفت

دانم از داغ دلم بی خبری

و ندانی كه كدام جام شكست

كه كدام رشته گسست

گرچه تلخ است پس از رفتن تو خو نمودن به غم و تنهایی

عاقبت باید رفت

عاقبت باید گفت

با لبی شاد و دلی غرقه به خون

كه خداحافظ تو . .

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #9
RE: شعر های عاشقانه
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد

حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده

به تکاپو می افتی ....در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها

در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردیژ

دیر شده خیلی دیر

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد

سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی

و یا شاید نمی فهمیدی

امروز حقیقت را باور می کنی....

اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو طلایی
ارسال ها: 4,821
اعتبار: 62
سپاس کرده: 2,114
سپاس شده: 3,573 در 1,435 موضوع

امتياز: 375,353.70

ارسال: #10
RE: شعر های عاشقانه
سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد
گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت .

امضا كاربر
با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۶:۴۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.