به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / دل نوشته کاربران - عشق و عاشقی v / ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امیتازات : 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #1
••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
خنده دار است نه؟ من و ديوانگي؟ من و عشق؟!اولين برگ پاييز كه به زمين افتاد من ديوانه شدم.مي داني من به پاييز حساسيت دارم و ضد حساسيتم تو هستي.
وقتي بودي سكوتت مرا رنج مي داد اما حالا نبودنت
حالا مي فهمم كه فقط حضورت برايم مهم بود .حضوري با تمام وسعت سكوتت.
به من چه که امروز هوا ابريست يا آفتابي؟خورشيد از شرق طلوع مي كند يا غرب؟استخوانهاي مچ دست چند تايندبه من چه ربطي دارد دل شاپرك گرفته پروانه ها بي قرار بهارند… دلها تشنه يك نگاه خيسند...اصلا به من چه كه من كيم؟چيم؟چه مي كنم
من فقط به دنيا آمده ام كه تو را ببينم حسرتت را بخورم نداشتنت را گريه كنم بعدهم آرام بميرم.آرام آرام طوري كه صورت هيچ
برگ گلي خراشيده نشود
هر وقت خودم را در آيينه نگاه مي كنم تو را مي بينم. اين كه چيزي نيست هر شب خوابت را مي بينم كه تو من شده اي من تو
ميشوم بعد يكي ميشويم آخر گيج ميشوم نمي دانم تو مني يا من توام؟!
ديشب دوباره خوابت را ديدم همان نگاه ،همان بوي ياس ،همان دودوي ستاره مانندت را
كبوتر شدي آمدم بگيرمت پريدي و رفتي روي ماه نشستي.آنقدر گريه كردم كه همه شقايقها از غصه من پر پر شدند
باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من
بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي .
خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي
بدون هيچ رفتي .
بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه.
اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟
چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني
و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم
مي دانم همه اينها خيال است خيالي كال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من.
من واقعا ديوانه ام ..از همه كارهاي دنيا ليلي شدن را بر گزيدم آن هم با حقوق يك نگاه ناب .چه مي دانستم گفتم ليلي مي شوم كسي مي شوم با غرور سر بلند راه مي روم.آه نمي دانستم كه از ليلي شدن تنها مجنونيش نصيبم مي شود.
خرد شدن غرورم ...شكستن بلور اشكهايم.
فكر مي كني می دانستم؟
اگر دوباره فرصتي يابم ديگر ليلي نخواهم شد (( شيريني خواهم شد كه ليلي وار مجنون فرهاد است))
حالا باورت شد: دارم بخار مي شوم و من اين ميعان را دوست دارم.
وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با ياد تو پر بگيرم تا اوج
قسم خوردم با ياد تو بميرم
با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي باران مي دهي.

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
7 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده اند. maria!!, *داتیس*, silvan, fariborz, mani 2200, فقطhabib, مریم بارونی
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #2
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاوراما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا كردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق یعنی همین
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
3 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده اند. silvan, فقطhabib, مریم بارونی
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #3
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره ميكنم
اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره ميكنم
با دلي كه بويي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو رويي و جفاي ساكنان خاك
كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زين سپس به عاشقان با وفا كنم
اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك سربدار
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
3 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده اند. silvan, فقطhabib, مریم بارونی
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #4
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
افسونگری...
[b]آنکه در افسونگری کرد آن همه غوغا گریخت[/b]



[b]آنکه درعاشق کشی کرد این همه بیداد رفت[/b]



[b]آن نهال نیک بختی ، آن درخت آرزو[/b]



[b]آنکه بود در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت[/b]



[b]آنکه عشقش در ازل با هستیم پیوند یافت[/b]



[b]آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت[/b]



[b]گفتمش پس عشق من ؟[/b]



[b]با خنده گفت ای وای مرد...![/b]



[b]گفتمش پس یار من ؟[/b]



[b]با عشوه گفت ای داد رفت...![/b]


امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #5
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••


می نویسم ،
از هم برای تو می نویسم

برای تو و برای قلبی كه برای تو می زنه

،دوست دارم برات بنویسم.

دوست دارم كه بیشتر بدونی چقدر دوستت دارم

ولی كجاست حروفی برای نوشتن از تو

بگو چگونه درك كنم لحظه های عاشقی رو ؟

من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم بگو چگونه اسمت را بنویسم ؟

وقتی اشك نمی گذارد.

اسمت رو به همراه ستاره می نویسم چون من و به یاد شبهای

تار عشق میندازه

بگو چگونه بعد از این تحمل كنم لحظات تنهایی را؟

با نوشتن لحظات تنهایی گریه ام می گیره چه برسه به ........؟

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #6
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
مینویسم از تو...

اشعار عاشقانه

می نویسم مینویسم از تو تا جسم کاغذ من جان دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #7
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
من اگر روح پریشان دارم




من اگر روح پریشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم


گله از بازی دوران دارم


دل گریان،لب خندان دارم


به تو و عشق تو ایمان دارم


در غمستان نفسگیر، اگر


نفسم میگیرد


آرزو در دل من


متولد نشده، می میرد


یا اگر دست زمان درازای هر نفس


جان مرا میگیرد


دل گریان، لب خندان دارم


به تو و عشق تو ایمان دارم


من اگر پشت خودم پنهانم


من اگر خسته ترین انسانم


به وفای همه بی ایمانم


دل گریان، لب خندان دارم


به تو و عشق تو ایمان دارم

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #8
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
در هواي تو اي دوست


به سرم زده

به خاطره هايت سري بزنم

آخر اين روزها اتفاقي برايم تکرار مي شوي

چه اينجا

در بعد دلتنگ اين اتاق

چه آنجا در محل کار تو

نمي داني چقدر نجيب است خاطر ه ات

بلند و رو يا ئي است

مثل تر شدن گونه گل مهتاب

اين روزها

عجيب به فکر تکرار هوايم

در هواي بي هوا يي تو

فريبم نده با مهربانيت

با چشمهاي درخشانت

شکل بعد از ظهر خاطره ها

آتشم مي زند

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #9
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
آرزوهاي عاشقانه


عشق سراسر وجودم را گرفته و مرا در کوچه هاي باريک خود به هر سو مي کشاند.قلبم مي ﭠﭙد و مرا صدا مي زند و از من مي خواهد که با او در احساسش شريک شوم.از من مي خواهد که براي او کمکي باشم تا آرامتر به ضربان درآيد

با ياد او هر لحظه اشکهايم بر من چيره مي شودو ياراي مقابله را از من ميگيرد

آه دل من تو با من چه کردي؟چرا؟

آرامش زندگي ﭘر از نشاطم جاي خود را به طوفاني عظيم و دردي جانکاه داده.و من توان مقابله با آن را ندارم

خدايا من دلم را به تو ﺳﭙرده بودم.از تو خواسته بودم که دروازه هاي دل ﭘر احساسم را تنها براي يک نفر باز کني.کسي که بتوانم در دنياي ﭘر از عشق او گم شوم و خود را ياراي مقابله با احساسي که او نسبت به من دارد و احساسي که خود نسبت به او دارم نبينم.از تو خواسته بودم که اگر دروازه هاي دل من را براي او باز کردي من را در درياي عشق بي انتهاي او غرق کني

اما چه سود؟

کاش توانايي بيان احساسم را داشتم.کاش زبانم از بيان آن عاجز نبود

کاش او را با لبخندي از عشق سرمست وجود خود مي کردم

کاش مي دانست که چگونه دل در گروي عشق او ﺳﭙرده ام

کاش مي دانست که انتظار در زندگي ﭘر احساس من به ﭘا يان رسيده و من تفاوت اين احساسي را که تنها نسبت به او دارم با تمامي احساس هايي که در زندگيم داشته ام باور کرده ام

اما چه سود؟

اي کاش هاي من هرگز به حقيقت تبديل نمي شود. هرگز

خدايا نمي دانم چرا با من اينگونه کردي.من تو را باور دارم و تو تمامي اعتماد من در زندگي هستي.کليد دروازه هاي دلم را نيز به همين دليل به تو ﺳﭙردم

اما چه سود؟

اينک که تو آن را باز کرده اي من نمي توانم جوابگويي به آن باشم

چرا اگر لحظه بزرگ زندگي من فرا رسيده و تو آن را برايم فراهم کردي.زندگيم به سويي مي رود که هر لحظه بيشتر مرا در خود غرق ميکند؟چرا نمي توانم تصميمي بگيرم که سراسر زندگيم را ﭘر از نشاط کند؟چرا قادر نيستم نه دلم را باز ﭘس گيرم و نه قادرم رهايش سازم تا با ﭠﭙش هاي تند و بي اندازه اش مرا به سمت دنياي متفاوتي بکشاند؟

خدايا نميدانم در کدامين برزخ زندگي دست و ﭘا ميزنم.نميدانم اين راهي که در آن قصد حرکت دارم مرا به کدامين وادي ميکشاند

زماني حاضر بودم هر بهايي را براي دلي که از احساس مالامال باشد ﺑﭙردازم.مي خواستم رنگ عشق را به تمامي زندگيم بزنم.مي خواستم که زندگي سياه و سفيدم را با آن رنگي کنم

اما حالا زندگي من با وجود عشق نه تنها رنگي نشده است.بلکه تنها رنگي که درآن به چشم مي خورد سياهي است

وقتي صدايش را در ذهن خود مرور مي کنم مي بينم که در آن لحظه صداي او آرامشي بس عظيم براي دل خسته من بود.صدايش نويد امنيتي بزرگ بود.امنيت وآرامشي که مي توانم تا ابد ان را از آن خود کنم

مي دانم که او نيز احساسي همانند من دارد.مي دانم که دوستم داردوميدانم که دلش را با همه وجود به من داده است.اما

خداوندا قادر به اسير کردن اين دل که هر لحظه با هيجان بيشتري مي ﭠﭙد نيستم.اما اين را نيز ميدانم که در زندگي کنوني من جايي براي عشق نيست.خداوندا راهي براي من نمانده.مرا ياراي مقابله نيست.دلم مرا ميکشاندتا به سوي عشق او ﭘرواز کنم.اما من چاره اي جز تحمل اين فشار حاصل از کشش قلبم ندارم.چاره اي برايم نمانده چون ميدانم که هرگز نمي توانم به آن ﭘاسخي مطابق با خواسته دلم بدهم

کاش هرگز تا آخرين لحظه زندگانيم قلبم براي کسي نمي ﭠﭙيد که مجبور باشم تا اين ﭠﭙش را در نطفه خفه کنم

کاش هرگز از خداوند نخواسته بودم که در دلم احساسي زيبا تر از همه احساس هاي دنيا قرار دهد

اما صد افسوس که اين اتفاق افتاده و من در دنياي لبريز از تنهايي خود مجبور به کشتن احساسي هستم که روزي آرزوي به دست آوردنش را داشتم.مي دانم که روزي ﭘشيمان خواهم شدو افسوس لحظه هايي را که در آن هستم خواهم خورد.اما اين را نيز ميدانم که زندگيم دگرگون تر از آن است که بتوانم کاري براي اين احساس غريب اما دوست داشتني انجام دهم

زماني آرزو ميکردم و از خداي خود مي خواستم که عشق را در زندگيم وارد کند.اما خدايا چرا حالا؟چرا زماني که با سختي هاي زندگيم دست و ﭘنجه نرم ميکنم.آن را که برايم بيش از هر چيزي در زندگيم ارزش داشت به ارمغان آورده اي؟

نميدانم.هيچ چيز نميدانم.حکمت تو را نيز نميدانم.اما اين را مي دانم که در اين لحظه آرزو دارم که به من تواني دهي و قدرتي بخشي که بتوانم اين عشق را فراموش کنم و آن را از دل خود خارج کنم و کم کم در گوشه اي از ذهنم جاي دهم

به اميد تو که سرور عشاق جهاني

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
*
ارسال ها: 730
اعتبار: 55
سپاس کرده: 282
سپاس شده: 896 در 454 موضوع

امتياز: 3,297.86

ارسال: #10
RE: ••๑۩۞۩๑ کلبه عشق و احساس ๑۩۞۩๑••
نکته ي عشق


1000مرتبه900جمله ي عاشقانه رادر800جاي مختلف به700زبان پيش600نفرطرح کردم

500تاي آن را در 400جمله به300زبان در200کتاب ترجمه کردم100تاي آن رادر 90روز روزي80 دفعه

براي تو خواندم70تاي آن را60 بار در 50روز روزي 40 بار براي تو تکرار کردم 30تاي آن را آموختي

وبيشتر از20 روز 10 بار9سوال از تو کردم به 8 سوال من 7 مرتبه در فاصله ي 6 روز

5 جواب دادي 4 دفعه تو را در 3 جا دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم1 ساعت

آن را باز کردي توضيح دادي و در يک ثانيه گفتي:دوستت دارم

امضا كاربر
شاید تمام لحظه های با تو بودن را آسوده می خندیدم!!
اما کاش می دانستم پس این آرامش نبودنت را تجربه خواهم کرد....
آنگاه حتی یکبار هم لبخند و محبتم را نمیدیدی.............!!!!
جمعه ۲۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۸:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از ♥khatereh♥! سپاسگزاری کرده است. silvan
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ۩۞۩ღღتنهایی(دهکده غم).۩۞۩ღღ *رویا محال* 70 2,099 پنج شنبه ۲۱ فرو ۱۳۹۳ ۱۰:۵۴ صبح
آخرین ارسال: *رویا محال*





تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.