به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

جسارت

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 412
اعتبار: 18
سپاس کرده: 581
سپاس شده: 707 در 333 موضوع

امتياز: 2,479.35

ارسال: #1
جسارت
دوعدد دانه در زیر خاک پر برکت بهاری کنار هم نشسته بودند دانه ی اولی گفت : می خواهم رشد کنم ، می خواهم ریشه هایم را به خاک بفرستم . می خواهم جوانه ام خاک بالای سرم را بشکافد و سر بر آورد . می خواهم غنچه های لطیفم را به نشانه ی ورود بهار برافرازم . می خواهم گرمای خورشید را بر رخسارم و موهبت شبنم صبحگاهی را بر گلبرگم احساس کنم .
دومی گفت: من می ترسم . اگر ریشه هایم را به اعماق خاک فرو بروند. نمی دانم در آن تاریکی به چه برخواهند خورد . اگر به زحمت راهی از میان خاک سفت بالای سرم باز کنم ممکن است جوانه ی لطیفم آسیب ببیند . اگر غنچه هایم را باز کنم و حلزونی بخواهد آن را بخورد چه ؟ اگر قبل از آنکه گل هایم باز شود کودکی مرا از دل زمین بیرون آورد چه؟ نه ، بهتر است منتظر بمانم تا خطر ها رفع شود .
و منتظر ماند .
مرغ خانگی خاک نرم و مرطوب بهاری را در جست و جوی غذا می کاوید . دانه ی منتظر را پیدا کرد و بی درنگ آن را خورد.
منبع: داستان های کوتاه

امضا كاربر
وقتي كسي اندازت نيست ، دست به اندازه ي خودت نزن!


سه شنبه ۱ شهر ۱۳۹۰ ۱۱:۴۹ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از saghiii سپاسگزاری کرده است. silvan
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.