به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / شعر و مشاعره v / موی او دل را به دار سینه بست!

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

موی او دل را به دار سینه بست!

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #1
موی او دل را به دار سینه بست!
باز امشب دل به سویی دیگر است
دل به سوی شهر و کویی دیگر است
می رود تا روی بامی پر زند
می رود تا اشکها را سرزند
می رود با عاشقان زاری کند
بیدلان رادر وفا یاری کند
می رود تا آه دلها بشنود
می رود تا جام غمها سر کشد
می رود تا همنشین غم شود
می رود تا همدم ماتم شود
می رود در کوی او جانش دهد
می رود از دست ایمانش دهد
کوی آنی کاو به دلها حاکم است
هم ظهور و هم نهان دائم است
کوی آنی کاو دلش سنگ است سنگ
او که بهر وی دلم تنگ است تنگ
آه! آن دلبر چرا خونریز شد؟
آه! از دردش دلم خونخیز شد
آه! قلبم از غم هجرش شکست
موی او دل را به دار سینه بست!
دلبرم رسم وفاداری همین ؟
رسم دلداری و بیماری همین ؟
رسم معشوقی مگر اینست؟ هان!
عاشقان را کشته خود گردی نهان!
بنگر این دل را که چون غمگین شده
از فزونی غمت سنگین شده
از فراقت دردها در دل نهان
لحظه ای روی آی و پیش من بمان
جان من آی و ببین درد دلم
آی و بین درمانده و پا در گلم
دست من گیر و بکش بیرون از آن
تا کنم سجده رهت هردم ز جان
وقت آن شد تا که گیری مرکبی
سوی من رانی به خلوت یک شبی
سوی من آیی مرا خندان کنی
از کفم دین و دل و ایمان کنی
سوی من آیی و جامم در دهی
سوی من آیی به عشقم سر نهی
سوی من آیی و قلبم نشکنی
جرعه ای می در دل و جان افکنی
مست گردانی مرا مجنون کنی
غیر خود از دل همه بیرون کنی
سویم آیی نا که گیری دست من
شاخکی چینی ز باغ مست من
شاخی از گلهای رقصان در جنون
شاخی از دلهای گریان غرق خون
تا ببینی رنگ قلب مرده ام
تا بدانی من چسان سر برده ام
نه غلط گفتم تو پیش من نیا
تا نبیند چشم بد روی ترا
تو نرنجان پای خود از رنج راه
من خود آیم پیش تو هر صبحگاه
تو نیا تا من خود آیم سوی تو
من خود آیم تا ببوسم روی تو
هر کجا باشی در آیم پیش تو
هر کرا باشی گزینم کیش تو
لیک یکدم کن مدارا ای مها
تا نماند پرده ای در بین ما


[ شعر کلاسیک ]
__________________
ایران پردیس

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
1 کاربر به دلیل این ارسال از maryam سپاسگزاری کرده است. negin
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.