به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / شعر و مشاعره v / غزل های دادا بیلوردی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

غزل های دادا بیلوردی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #1
غزل های دادا بیلوردی
آسوده تربرو!

دادا چنـان هـم عـاشق پیـمان شکـن نبــود
علت ، خـودت شدی کــــه برایت دهن نبود

سالی شود کـه تشنه ی یک حرف آبی ام
در چنتـه ات شبیـــــــه زلالـی سخـن نبـود

حتـّی بـــه شبنمـی ز تـو قانع شدم ولی
موئی تعصّب از لب ِ پلکت بـــه من نبود

گویـا تــو هـم شکفتن گل را دلت نخواست
نـامـت میـان سینــــــه دران چمـن نبـود

آیـــــا سـزد بــرای تــو اکنـون فـداشوم؟!
این یـک خطا سلیقه ی اهل وطن نبود

من ریشـه ام ز طایفه ی آب و آتشاست
قبـل از افـاده ی تــــو زبـانـم کهـن نبـود

بــاری ببنـد جملـه بسـاط غــــــــــــــرور را
کایـن قـوم مــا ز نسل محبّت شکن نبود

مــا را بـه زور ، عـاطفـه ی هیچ کس مباد
آسوده تـــــــر بــرو ، پــدرم راهـــزن نبـــود

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #2
RE: غزل های دادا بیلوردی
رگبار زن به محنت و خُمپاره ایبخند!


ای دلشکسته سعی بکن پاره ای بخند!
جزساختن به درد نشد چاره ای ، بخند!

از شادی زمانه تو هم ساعتی بنوش
گاهی شبیه آدم میخواره ای بخند!

لب را تکان بده دهنی نوشکفته باش
آخرچرا تو این همه آواره ای !؟ بخند!

یک سنگر آنطرف،همه از قهقهه پُرند
بردل نکش ز گریه تو دیواره ای ،بخند!

در جبهه ی تبسّم ِ ما رعد و برق شو!
رگبار زن به محنت و خُمپاره ای بخند!

سر در نیاور از حرکات ِ زمان ِخود
مانند طفل ِ ساده به گهواره ای بخند!

لختی برای ابر سیه بی خیال شو
درروبروی شمس چو سیّاره ای بخند!

در این قطار عمر ز ما غم نخواستند
دادا ! بکن به غصّه ی خود چاره ای،بخند!

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #3
RE: غزل های دادا بیلوردی
خدای را مددی




بــهار آمـده خـود را کمی تکان بدهیـــد



برای قلب مریض و شکستــه جان بدهیـد



همیـشه حال زمانــه چنیـن نـمی مـانـد



امیـد زنـدگی اینک بـه عاشقان بـدهیـد



رسیــده آخــر عمر خیال خستــه دلان



برای مُــژده، همیـن را بـه سالکان بدهید



زلال بــاور مـا را در آسمــان خـــــــدا



بــرای اهل تـوهّم کمـی نـشان بدهیـد



کجا شد آنـکه بـه دادا کنایه ها میگفت؟!



اگـــــر نـمُـرده بـرایـش ز نــو امان بدهید



مــن از دیـــار محبّت رسـالتـــــی دارم



که گویم عاطفه را چون به این و آن بدهید!



خـوشا به حال کسی که حسد نمی تابد



بـدین ستاره ، ثـواب نـماز خـوان بـدهیــد



ز بـوسه پُـر شـده جانم خدای را مددی



بـه طـرح عشق برایـم لب و دهانبدهید!

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #4
RE: غزل های دادا بیلوردی
خراب آمده ام




مـن از قبیله ی دردم بـرای شرح قلیـلی عـذاب آمــــــده ام



بخوان مــرا که بفهمی دلم ورق ورق همچون کتاب آمده ام



زدم بــه آخـــر خطّ و نهایت حـرکاتی کـه حـال میگیـرد



کسی سئوال نپـرسد ز انـدرون منـی کـه خـراب آمــده ام



برایـم آب دهیـد از لبان کـوزه ی عشقی که جام معرفت است



غـریب و بیکس و تشنه ز کوره راه ذلیـــل ِ ســـراب آمـــده ام



یکی دران طرف عشق از غرور و منیّت،شبیه جان به سراست



یـکی بسان منی کــه ز حسن آدمیـان دیده خواب، آمده ام



هـــزار سال عقبتـر وَ یـا جلوتـرم آخـــر بـرون ز حال زمان



بـرای چلّـه نشینی بـه کنـج خلوت دل بـا شتاب آمده ام



ز مهربانی تـلخ خــدای جهل و تکبّـــر حــذر حـــذر دادا !



مــن از خـدای خـدایـان بـرای پرسش رازی مجاب آمده ام

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #5
RE: غزل های دادا بیلوردی
دروغ می گویی !

تـو از قبیـله ی رنـگی دروغ میگـویـــــی !
اسیـــر مکر و مشنـگی دروغ می گویی !
ز صلح و عشق و صداقت خـوشت نمیآید
در اوج حسرت جنـگی دروغ مــی گـویی !
که گفته خسته و لنگی حضور مرگ ذلیل؟!
بـرای فتـنـه زرنـگــی ، دروغ مــی گـویی !
نه افتخار سرت شد نه مست عشق شدی !
همیـشه مایـه ی ننگی ، دروغ می گویی !
نیـــا بــه دور بــر من ، نـخوان زلال مــرا
بـه قلب شیشه،تـو سنگی،دروغ می گویی !

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #6
RE: غزل های دادا بیلوردی
از شما چه خبر ؟!




دوانده ام سر خود را به كوچه هاي خطر ، از شما چه خبر؟!



شكسته يـار دلم را به فتنه هاي دگر ، از شما چه خبر؟!



زُلالخواني من هم به مثل شعر غزل ترسم عاقبتش



نكاهـد حسرت افـزون در امتداد سفر ، از شما چه خبر؟!



زمانه كشته مرا با تمام حيلـه گي اش – نـاگران شده ام



نه مانده لذّتي و نــه اثر ز قدر هنـر ، از شما چه خبر؟!



هـــزار بوسه خــزيدم بـه لابــلاي لبـش در زمينم هنــوز



وَ بـاز امـر نموده بـراي تحت نـظر ... از شما چه خبر؟!



كمي به خاطر دادا نمرده ام كه نگويند شهر هِرت شده



كمي شبيه خمارم به مِيسَراي هنر ، از شما چه خبر؟!

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #7
RE: غزل های دادا بیلوردی
سلام غدير




بر من چقدر هست ببين آشنا كلام غـديـر !



گويا نوشته اند به دل شرحي از مقام غدير !



قدري نشين مقابل من بي تعصّب حـرف زنيم



شايد كه مهر جوشد ازين صحبت مدام غدير



دلخسته ام ز بحث پـر از فتنه و عداوت وكين



وحدت نبوده است مگر آن زمان پيام غدير؟!



دريــا نمي نشست مگـر رودها زلال شوند



عالم نگشت مست مگر از شراب جام غدير



غير از محبّت آندم اگر صحبتي شُـدَست بگو !



شيرين نبود بر تو مگر حفظ احتـرام غدير؟!



شيرين نبود بر تو مگر باده ي تبسّم مهر؟!



عاشق نبود بر تـو مگر آن زمان امام غدير؟!



در خاطرم نوشته شده عشق بود و شور خدا



اصلا ً نبوده تفرقــه در نيّت و مـــرام غديـــــر



دادا ! مزن به شرح خطا دامـن از عناد وغرور



اجدادمان نـداده بـه ما خنجري بـه نـام غدير



برشيعه وبه سنّي وبرهركسي كه اهل دل است



باري بُــوَد به سينه ي پُر تاب و تب سلام غدير

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #8
RE: غزل های دادا بیلوردی
نهال غدير




مردي ز جنس نــور شـد از آسمان پديــد



بـا خيــلي از ستـــاره بـه روي زميــن رسيد



درهـــم شكست ظلمت حـاصــل ز جهــــل را



عمــــري گذشت و از غم دين پشت او خميـد



تــا اينكه كــاشت يـذر نـهال غـديـــــــــــر را



بـودش ز سوي حـــقّ تـعالـــــي هميـن نويـد



بـا هجــر بـاغبـان دل پـاييـــز جــان گــــرفت



دست خــــزان يكــي به يكي خوشه را بچيد



آنگـه شكست سنـگ خــطا شـاخـسار مهـــر



چـون آفت حسد كـه تـن ساقـــه مي دريـد



امّــا دوام ريـشه ي ديـن تـا قيــــامت است



بـا خــون كــــربلا شده سيـــراب و بس اكيد



خـواهـد رسيـــد قـدّ محبّـت بــــــــه مــاورا



تـاجـي بـه وسعت دو جــهان خـواهـد آفـرِيـــد

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #9
RE: غزل های دادا بیلوردی
پرنده ي حرم ( به مناسبت ولادت امام رضا (ع) )




آقا ! دلم بـراي حـرم تنـگ گشتـه است



پايــم بدون حسّ شما لنـگ گشتـه است



چــونان كبـوترم كه پـرش را شكستــــه اند



يا آهويي كه زخمي يك سنگ گشته است



اشكم صــداي عطـر تـو را داد مـــي كشد



آهم به ناي تشنه ،خوش آهنگ گشته است



ديگر زمان ، زمانــه ي مـاه و پلنـگ نيست



اظــهار عشـق بـر غــربا ننگ گشته است



ديـدي دران حـوالــي اگـر دست و پـا زنان



قلبي ز نصف واشده خـونرنگ گشته است



حتما ً منـم ، پرنده ي هجــران كشيــده ات



بـاري دلـم بـراي حــرم تنـگ گشتـــه است

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 965
اعتبار: 35
سپاس کرده: 2,956
سپاس شده: 7,681 در 4,756 موضوع

امتياز: 17,546.78

ارسال: #10
RE: غزل های دادا بیلوردی
دل اسيــر هوس نخواهد شد




چشم دادم به چشم خونجگري ، لب گشودم به بوسه ي مَلكي



آب گشتم بـه جام تشنه لبي ، دل سپردم به روح مشتركي



طعم تلخي ز عطر تو نچشم ، حال عشقي به ناز توندهم



دل بكن از غريب مثل مني ، لب كش از اين دو بوسه ي الكي



روح من نـاگـــران چرا بكني ، با غروبي ز وعده ها كه ،چنين



مي خـروشم چــو آتش غـــزلي ، مي نشينم به حال قنبركي



ديده ام من به آلبوم چشمات ، عكسها از جنازه ي پسري



جز به من هم نظر مگر داري !؟ با كساني مگر تو هم نمكي!!



دست بردار ازين غریب جهان ، خسته گشتم ز جستجوي توأم



ظاهـرت بس مجسّم است وَليك ،گم شدي خود به عالم بزكي



زن براي ظهور شهوت نيست ، عشق بايد ميــان جفت حـلال



غيـــر ازين حالتي خـدا نكند ، من دهـن واكنم به نوشمكي



دل اسيــر هوس نخواهد شد ، مثل تو كه حريص و جان به سري



روح دادا دگــــر پـريــده ز تـو ، وَز خيـــال دل پـر ازكلكي

امضا كاربر


وفادارى؟ ... خدا بيامرزدش ...صداقت؟ .... يادش گرامى...غيرت؟..... به احترامش يك لحظه سكوت... معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط... .
واقــعـا به کـــجــاچــــنــيــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
چهار شنبه ۲ شهر ۱۳۹۰ ۰۱:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.