به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / داستانهای بلند v / چیزکه نمیتوان انهارابازگرداند4

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چیزکه نمیتوان انهارابازگرداند4

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 1,324
اعتبار: 10
سپاس کرده: 729
سپاس شده: 874 در 439 موضوع

امتياز: 5,017.25

ارسال: #1
چیزکه نمیتوان انهارابازگرداند4
چهار چيز که نم يتوان آ نها را بازگرداند
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود،
تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند . او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک
صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.
وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت از جعبه
بيسكوييتش برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
«. بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد » : پيش خود فکر کرد
ولي اين ماجرا تکرار شد . هر بار که او يک بيسکوئيت برمي داشت ، آن مرد هم همين کار را مي کرد .
اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي خواست واکنش نشان دهد.
حالا ببينم اين مرد ب ي ادب چکار » : وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد
«؟ خواهد کرد
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي مي خواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست . آن زن کتابش را
بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت
دروازه اعلام شده رفت . وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد
تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز
نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد !! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود
را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيت هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...
در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت هايش مي خورد خيلي
عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت خواهي نبود...
چهار چيز است که نمي توان آ نها را بازگرداند :
١. سنگ ... پس از رها کردن!
٢. حرف ... پس از گفتن!
٣. موقعيت... پس از پايان يافتن!
٤. و زمان ... پس از گذشتن!

امضا كاربر
یادمان باشد اگر سرد شدیم...
از صدای نفس خاطره هاست...
که چنین دلگرمیم...
شنبه ۱۲ شهر ۱۳۹۰ ۲۳:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.