به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اصطلاحات فقهی - گروه م

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 85
اعتبار: 186
سپاس کرده: 12,792
سپاس شده: 13,338 در 5,769 موضوع

امتياز: -26,232.50

ارسال: #1
اصطلاحات فقهی - گروه م
آنچه متوفى از خود باقى گذارده، اعم از حقوق و اموال
آنچه بر گردن مكلف است، هر چند به آن علم نداشته باشد.
آنچه سبب تفاوت است.



رجوع کنيد به:


ادعيه مأثوره

تا زمان زنده بودن
منشاء و منبع آب (چاه و چشمه ماده دارند برخلاف آب حوض)

هر ماده‌اى كه مانع از رسيدن آب وضو به پوست بدن باشد.
كسى كه از سوى ديگرى در بعضى امور، داراى اجازه است.

مالى كه بايد مستأجر بابت اجاره بپردازد.
كالاى بازرگانى
وجه المصالحة؛ مالى كه در عقد صلح، «عوض» قرار گرفته است.
مالى كه خمس آن پرداخت نشده است.
مال مشتركى كه شركاء در جزء جزء آن شريكند.
مالى كه ديگران حق تعرض به آن را ندارند.

عوارض و خراجى كه حكومت از افراد جامعه اخذ مى‌كند.

ماليت شرعى: ارزش مالى در نظر شرع
ماليت عرفى: ارزش مالى در نظر عرف؛ هر چند در شرع ارزش مالى نداشته باشد؛ مانند خوك و شراب

كسى كه در نماز به امام جماعت اقتداء كرده است.

مورد اطمينان، امن
رجوع کنيد به:

هيپنوتيزم

منظور يك «برج» است كه بيشتر از 31 روز نمى‌شود.

مدت زمان يك دور گردش ماه بدور زمين كه برابر با 29 يا 30 روز است.

ماههاى شوال، ذى القعده و ذى الحجه

ماههايى كه در آن ماه‌ها جنگ و قتال حرام است. (ذى‌قعده، ذى‌حجة، محرم و رجب)

آنچه در اصل و بطور طبيعى، بصورت مايع و روان است؛ مانند آب و الكل

دارايى

مباح بالمعنى الاعم
:
آنچه حرام نيست.
مباحات عامه: مانند كوه‌ها، درياها، پرندگان كه تصرف در آن در صورتى كه منع ولايى نداشته باشد، جايز است.
مباح بالمعنى الاخص
:
عملى كه در نظر شرع، نه ناپسند محسوب مى‌شود و نه پسنديده، بر خلاف واجب، حرام، مكروه و مستحب

آنكه كارى را شخصاً انجام مى‌دهد.

با دست خود كارى را انجام دادن

همديگر را نفرين كردن.
رجوع کنيد به:
[font=tahoma][align=JUSTIFY]

سند و قباله‌اى كه در آن عقد بيع نوشته شده است.

زنى كه براى اولين بار خون حيض مى‌بيند.

پَست، غير مجاز

مورد ابتلا

محل شروع سفر

امورى كه باطل كننده‌ى عمل هستند.

كسى كه بخاطر بيمارى از نگهدارى غائط يا باد معده عاجز است.

زمان برانگيخته ‌شدن حضرت محمد (
صلى الله عليه وآله وسلم
) به پيامبرى (27 رجب)

شب زنده‌دارى، بيتوته كردن، شب را در جايى ماندن

هر آنچه كه فروخته مى‌شود.

جدايى، ترك كردن زندگى زناشويى توسط زوجين
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۸ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 85
اعتبار: 186
سپاس کرده: 12,792
سپاس شده: 13,338 در 5,769 موضوع

امتياز: -26,232.50

ارسال: #2
RE: اصطلاحات فقهی - گروه م

كالا

فروشنده و خريدار

بخشنده، هبه‌كننده.
رجوع کنيد به:

واهب

كسى كه در ملاء عام مرتكب گناه و حرام مى‌

شود.

آنكه از شرع و يا قانون تخلف كرده است.

مرسوم

كسى كه به قوانين شرع پايبندى و اهتمام دارد.

كسى كه در عقد صلح، مال يا حق صلح شده را قبول مى‌كند.

كسى كه متحمل ضرر شده است.
طرفين عقد (بيع، اجاره و...)
طرفين معامله
آنچه كه عقد اجاره درباره آن واقع شده است.

آنچه كه عقد وكالت درباره آن واقع شده است.

ازدواج موقت
زنى كه طى عقد موقت به همسرى مردى در آمده است.

ضامن، آنكه مخارج ديگرى را به عهده دارد.

برخوردار، بهره‌مند
آنكه حج يا عمره‌ى تمتع بجا مى‌آورد.

نجس شده، چيزى كه ذاتاً پاك است ولى با يكى از نجاسات (ولو با واسطه) به گونه‌اى تماس پيدا كرده است كه رطوبت يكى به ديگرى انتقال پيدا كرده است.
كسى كه عهده‌دار امرى شده است.
متولى وقف: كسى كه به مقتضاى وقف، متصدى امور موقوفه شده است.
¾ مثقال بازارى، دينار، معادل 6 / 3 گرم
آنكه گوش، بينى و يا لب او بريده شده است.
بريدن گوش، بينى يا لب كسى

چيزهايى كه اجزاى آنها با توجه به ويژگيهاى يكسان و همانند، معمولاً قيمت مساوى دارند؛ مانند گندم و جو

كالايى كه خريدار و فروشنده روى قيمت آن توافق كرده‌اند.

دشمنى كردن، (در باب حج، قسم خوردن بصورت لاوالله و بلاوالله)

كسى كه در مراتب علمى به درجه‌اى رسيده است كه مى‌تواند احكام اسلام را، از أدلّه‌ى تفصيلى استنباط كند.
مجتهد جامع الشرائط: مجتهدى است كه شرايط لازم براى مرجعيت را دارا باشد.

كسى كه در يك يا چند باب خاص از فقه، توانايى استنباط احكام را داشته باشد.

كسى كه در تمام ابواب فقه، توانايى استنباط احكام را داشته باشد.

عملى كه در اداى تكليف كافى است.

كافى است (ساقط كننده‌ى تكليف است).

ديوانه
مجنون اطباقى: كسى كه هميشه ديوانه است.
مجنون ادوارى: كسى كه گاه ديوانه و گاهى عاقل است.

كسى كه مرد يا زن بودنش معلوم نيست.

مالى كه مالك آن معلوم نيست.

چيزى كه از نظر احكام شرعى تجويز كننده

ى عملى باشد، دليلى كه به استناد آن، بتوان عملى را از نظر قانون اسلام روا دانست.
مجوز شرعى غيبت: امورى كه به سبب آنها غيبت كردن فرد، جايز مى‌باشد.

كنار هم و در يك راستا قرار‌گرفتن

موازى

آنكه سلاح برگيرد تا مردم را بترساند و يا راهزنى كند.

محرم
[/font]
كسى كه پرداخت بدهى به او حواله شده است.

طلبكارى كه براى دريافت طلبش، به ديگرى حواله مى‌شود.

كسى كه در حال جان دادن است.

احتلام
[/font]
كسى كه احتمال دارد اعلم از ديگران باشد.

كسى كه به خاطر جنون، عدم بلوغ، ورشكستگى و... از تصرف در اموالش ممنوع شده باشد.

باعث حلال شدن
در بحث طلاق به مردى گفته مى‌شود كه پس از 3 طلاقه شدن زن، با او ازدواج مى‌كند تا پس از طلاق آن، شوهر قبلى او بتواند با او ازدواج كند.

ممنوع، در فقه به معناى مانع بكار مى‌رود.

محلى خاص در مسجد كه نشان دهنده‌ى قبله است.

چيزى كه حرام شده است.
اولين ماه از سال قمرى

آشكار، قطعى

كسى كه در احرام حجّ يا عمره است.

همسر
كسى كه ازدواج با او هميشه حرام است، خواه از طريق نسب، سبب يا رضاع باشد.
محرم نسبى: آنكه محرميتش بواسطه‌ى نسبت خويشاوندى و تولّد است؛مانند عمه، خاله، عمو و دايى
محرم سببى: آنكه محرميت او بواسطه‌ى ازدواج حاصل شده باشد؛ مانند پدر شوهر، مادر زن، عروس و داماد
محرم رضاعى: آنكه محرميت او بواسطه‌ى شير خوردن (با شرائط خاص) حاصل شده باشد؛ مانند برادر و خواهر رضاعى

كارهايى كه براى محرم حرام است.

زن شوهردار

ممنوع
محكمه و دادگاهى كه صلاحيت صدور حكم در دعاوى را داشته باشد.

نوعى فتوا (محكوم به حليت است، يعنى حكم به حلال ‌بودنش مى‌شود)

باطل است.

لازم است.

نافذ است.

اشكال دارد، نمى‌توان به آن فتوى داد. (مقلد مى‌تواند در اين مسأله به مجتهد بعد مراجعه كند).

مكانى كه مكلف در آن، قصد اقامت به مدت ده روز يا بيشتر مى‌كند.

بدهكارى كه بدهى خود را به ديگرى حواله مى‌كند.

مخالفت يقينى

محل طبيعى خروج ادرار و مدفوع

مالى كه خمس آن پرداخت شده است.
صاحب اختيار
مخير است: مقلد بايد يكى از راههاى مذكور را اختيار كند (اين تعبير حكم فتوا را دارد)
مزاح كردن و شوخى

دخترى كه پرده بكارتش با ازدواج زايل شده است، زنى كه با او آميزش شده است.

كشيدن، كشيدن صداى حروف

در مقدار آن اختلاف است، 750 يا 900 گرم است.
مُدّ (طعام): ده سير طعام؛ مانند برنج، آرد، گندم، خرما و كشمش

كسى كه عليه ديگرى اقامه‌ى دعوى كرده است.

بدهكار

حيوانى كه به طريقه شرعى ذبح شده است.

قبيح، ناخوشايند

رطوبتى كه پس از ملاعبه از انسان خارج مى‌شود.

آنچه كه از آن سود مى‌برند، وسايل آسايش

رفت و آمد، معاشرت

مسلمانى است كه خدا يا رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) را انكار كند، يا بطورى منكر يكى از ضروريات دين شود كه انكار او به انكار رسالت برگردد.
مرتد فطرى: كسى كه هنگام انعقاد نطفه‌ى او پدر يا مادرش مسلمان بوده‌اند و خودش نيز مسلمان بوده وسپس مرتد شده است.
مرتد ملّى: كسى كه هنگام انعقاد نطفه‌ى او، پدر و مادرش كافر بوده‌اند و خود نيز پس از بلوغ «اظهار كفر» نموده، بعد مسلمان شده و سپس مرتدّ گشته است.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۸ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 85
اعتبار: 186
سپاس کرده: 12,792
سپاس شده: 13,338 در 5,769 موضوع

امتياز: -26,232.50

ارسال: #3
RE: اصطلاحات فقهی - گروه م
كسى كه رهن به عنوان وثيقه دين، در نزد اوست.

ذكر مصائب اموات

آنچه كه باعث برترى امرى يا كسى بر ديگرى مى‌شود.

كسى كه مكلف، در احكام شرعى خود به او رجوع و از او تقليد مى‌كند.

كم ارزشتر

حيوانى كه يا خود مرده، يا اينكه در هنگام كشتنش، شرايط لازم تذكيه رعايت نشده است
.

نوعى سنگ

كوه كوچكى در كنار مسجد الحرام كه «سعى» در آنجا پايان مى‌پذيرد.

قرار‌دادى است بين صاحب زمين و زارع كه بر‌اساس آن، به هر يك از طرفين در‌صد معينى از محصول تعلق مى‌گيرد.

چيزى را در معرض فروش قرار دادن، تا هر كس قيمت بيشترى پيشنهاد كند، آن چيز به او فروخته شود.

مشعرالحرام، سرزمينى در بيرون مكه، كنار منا و نزديكى عرفات

همجنس‌بازى زنان

يارى، همكارى

قراردادى است بين صاحب درختان ميوه‌دار و «عامل» كه بر اساس آن، عامل در برابر آبيارى يا رسيدگى مؤثر به درختان مزبور (بشرط اينكه موجب زياد‌شدن يا مرغوبيت محصول آنها شود) حق برداشت مقدار معينى از محصول را پيدا مى‌كند.

اجاره كننده
كسى كه شخصى را براى كارى اجير مى‌كند يا خانه‌اى را براى سكونت اجاره مى‌نمايد.

آن كه به مذهب شيعه تشرف پيدا كند.

ضروريات زندگى كه فروختن آن براى اداى دين لازم نيست.

زنى كه خون استحاضه مى‌بيند.

كارى كه شارع مقدس به آن امر كرده؛ ولى ترك آن را اجازه داده است.

بازگردانده شده
موجب، سبب
مخلوط شدن با چيز ديگر؛ بطوريكه گويا ديگر وجود ندارد؛ مانند خون لثه كه در اثر مخلوط شدن با آب دهان مستهلك مى‌شود.

كسى كه مال خود را نزد ديگرى به امانت گذاشته است.

دست كشيدن بر چيزى
مسح اعضاى وضو: دست كشيدن بر جلوى سر و روى پاها (با رطوبت باقيمانده از شستشوى دستها و صورت

تماس مستقيم بدنى با يك چيز
مَسّ ميّت: تماس مستقيم بدنى با جسد ميت

مسافت ميان دو كوه صفا و مروه (حدود 400 متر)

چيزهاى مست‌كننده

طلا يا نقره‌اى كه بصورت سكّه درآمده باشد.

مستمندى كه وضع زندگى‌اش، از فقير هم بدتر است.

آنچه ماليت آن از بين رفته باشد؛ مانند گوشت فاسد

كسى كه بخاطر بيمارى از نگهدارى ادرار عاجز است.

پذيرفته، قابل قبول

حيوانى كه شكل اوّلى آن عوض شده حيواناتى كه خداوند برخى از انسان‌ها را به شكل آنها مسخ كرده باشد. (در روايت آمده است كه موش و خرگوش و خوك و فيل و سنگ پشت و ميمون و خوك و خرس و روباه از جمله‌ى حيوان‌هاى مسخ شده هستند)

رجوع کنيد به:

مجوز

شرعى

غيبت

مشاغلى كه در آن، تحصيل منفعت از طريق ربا صورت مى‌‌گيرد.

حرم ائمه معصومين (عليهم السلام)

اموالى كه مالك خاصى ندارد و استفاده از آنها براى عموم مردم جايز است؛ مانند راه‌ها، پارك‌ها، پل‌ها و...

كسى كه شرط بر عليه او باشد.

كسى كه شرط به نفع او باشد.

جايز، آنچه موافق شرع باشد.

سرزمينى در بيرون مكه، كنار منا و نزديك عرفات كه حجاج شب عيد قربان را در آنجا مى‌گذرانند.

دشوارى، گرفتارى، رنج

مورد شك، مردود

دست دادن

چيزهايى كه صلاح و نفع در آن باشد
رجوع کنيد به:
مصلحت
مصالح عامه: امورى كه نفع آن به عموم مردم مى‌رسد؛ مانند مسجد، مدرسه و ....

كسى كه عهده‌دار ايجاب در عقد صلح است.

سازش و توافق طرفين

آنچه كه صلاح و نفع در آن باشد.

ايمن

آسيب نا‌پذيرى

خوابيدن زن و شوهر در كنار هم

قراردادى است بين مالك و «عامل» كه بر اساس آن «عامل» متعهد مى‌شود، با سرمايه‌ى مالك تجارت كند و سود آن به نسبت معيّن، بين هر دو تقسيم شود.

كسى كه ناگزير به ترك واجب و يا ارتكاب حرام شده است.
در‌مانده؛ كسى كه چاره‌اى ندارد.
تهيدست، بينوا

زنى كه در حيض‌شدن، وقت يا عددِ مشخصى ندارد.

قطعه گوشتى كه در آن رگ‌هاى خونى جريان دارد (مرحله سوم جنين)

چرخانيدن آب در دهان

مديونى كه از او ضمانت شده است.

طلبكارى كه براى او ضمانت شده است.

تنگنا، شرائط سخت و دشوار

پذيرش، تمايل

به طَرَب آورنده، شادى‌بخش

زنى كه طلاق داده شده است.

پاك‌كننده‌ها، چيزهايى كه متنجس را پاك مى‌كند.

اموالى كه بر گردن انسان است؛ ولى صاحب آن مشخص نيست و يا دسترسى به او ممكن نيست.

كنار آمدن، مراعات كردن

نوعى معامله كه در آن طرفين بدون خواندن صيغه، مال خود را به ديگرى مى‌دهند.

معامله‌اى كه در آن طرفين، قصد نقل و انتقال ندارند و بخاطر برخى انگيزه‌ها، ظاهر آن را ايجاد مى‌كنند.

معامله‌اى كه اوصاف كالاى مورد معامله مشخص نباشد؛ مثل اينكه شخصى خانه‌اى را كه اصلاً نديده، بدون وصف بخرد يا بفروشد.

روبوسى و در بغل گرفتن يكديگر

كمك كردن ديگران بر كار گناه

قابل توجه

كسى كه عمره انجام مى‌دهد.

قابل توجه، قابل ملاحظه

هر آنچه از زمين استخراج مى‌شود و بخاطر ويژگى خاصى كه دارد از آن استفاده مى‌شود.

در شرف فساد و خرابى قرار گرفتن

گناه، حرام

كسانى كه عمر طولانى دارند، كهنسالان

شناخته شده، معمول و متداول؛ آنچه بطور صريح يا ضمنى مورد قبول بوده است.

عقب افتاده، تأخير شده

آنكه داراى همسر يا عائله باشد.

كسى كه در معامله گول خورده و ضرر كرده باشد.

ناخالص

كسى كه بر ديگرى تهمت و افترا وارد كرده است.

تباهى و فساد، آنچه باعث ضرر و خسران دنيوى يا اخروى مى‌گردد.

چيزى كه روزه را باطل مى‌كند.

كسى كه بى‌پول شده است.

كسى كه چون دارائيش كمتر از بدهكاريش مى‌باشد، قاضى او را ورشكسته اعلام و از تصرف در اموالش منع كرده است.

نزديكى كردن، آميزش جنسى

تقاصّ

پيمانكارى، كارى را (از قبيل ساختمان يا جاده) با مزد معين بر عهده گرفتن

جايگاه قدم ابراهيم (عليه السلام) در فاصله 13 مترى كعبه

قرض گيرنده

آنچه كه صحت عمل واجب، وابسته به انجام آن است؛ مانند طهارت براى نماز
[size=small]

كسى كه در جايى سكونت دارد و يا قصد اقامت بيش از ده روز دارد.

ناپسند؛ كارى كه شارع مقدس آن را نهى كرده؛ ولى ارتكاب آن را اجازه داده است.

كسى كه كفالت او از سوى ديگرى بر عهده گرفته شده است.

انسانى كه بالغ و عاقل است.
مكلف نوعى: مكلفى كه بدون در نظر گرفتن خصوصيات فردى، حكم برايش جعل شده باشد.

كامل كننده

آنچه غالباً واحد اندازه‌گيرى آن پيمانه است.

بازى كردن و معاشقه كردن دو نفر با يكديگر

آنچه با شىء ديگر برخورد و تماس دارد.

لغو شده، بى‌اعتبار

حالت نفسانيه‌اى كه بوسيله آن فرد مى‌تواند احكام شرعى را با توجه به دلايل آن استنباط كند.

همانند، هم جنس

مخلوط شده، آميخته شده

بخيل، تنگ دست، خسيس

محل تحصيل درآمد

نابالغى است كه قدرت تشخيص داشته باشد. معيار مميّز بودن در هرموردى، تشخيص وى نسبت به همان مورد است.

آنچه تصرف در آن جايز نيست.
كسى كه حق تصرف در بعضى امور را ندارد.

كسى كه اختيار فسخ معامله در دست اوست.

چيزى را به كمترين قيمت خريدن؛ بطورى كه هر كس قيمت كمترى پيشنهاد كند، آن چيز را از او بخرند.

عقد يا قراردادى كه مشروط به شرطى نيست. در مقابل معلق كه اصل پيمان معلق بر شرطى باشد.

چيزى كه نذر شده است.
منذور له: آن چه كه براى او نذر شده است؛ مانند فقيرى كه نذر كرده‌اند به او چيزى بدهند يا مسجدى كه نذر كرده‌اند آن را تعمير كنند.

غرض و انگيزه عقلايى

خود به خود بركنار شده

لغو شده، بى‌اعتبار

سودى كه از طريق كسب و كار بدست مى آيد.

آن فايده‌اى كه عرف آن را منفعت بداند و شريعت نيز آن را حلال بداند؛ مانند نگهبانى كردن كه منفعت محلّله سگ نگهبان است.

اموال و دارايى‌‌هاى قابل انتقال

كار زشت اعم از گناه و مكروه

انكار كننده

دخترى كه ازدواج كرده است.

كسى كه عملى به نيابت از او انجام مى‌گيرد.

معلّق، وابسته

مايع غليظى كه از غدد تناسلى بوسيله جماع يا احتلام يا استمناء خارج مى‌شود.

سرزمينى در نزديكى شهر مكه و در حدّ فاصل بين مكه و مشعرالحرام

ميزان مهريه زنان هم‌شأن

مهرى كه در ضمن عقد، براى زن تعيين مى‌شود.

مهرى كه پيامبر اكرم (
صلى الله عليه وآله وسلم
) براى همسران خود قرار داده بودند كه معادل 500 درهم نقره است.

تحريك كننده

زمين مخروبه‌اى كه مالك ندارد و نفعش به هيچ كس نمى‌رسد


اعضايى از بدن كه در هنگام سجده، بايد روى زمين قرار گيرد (پيشانى،كف دو دست، سر دو زانو، نوك انگشتان شست دو پا)

نزديكى كردن

پى در پى انجام دادن

فرزندان

مرگى كه به موجب حكم حاكم شرع درباره شخص گم شده فرض مى‌شود.

مورد اطمينان، امين

اجاره دهنده

امانت گذارنده، كسى كه مال را نزد شخصى ديگر به امانت مى

گذارد.

آنچه باعث انگشت نما شدن فرد در جامعه مى‌شود؛ مانند پوشيدن لباس‌هاى جلف

رجوع کنيد به:
[font=tahoma]
آنچه غالباً واحد اندازه‌گيرى آن وزن است.

وصيت كننده

كسى كه براى او (چيزى از ميت) وصيت شده باشد.

موضوعات احكامى كه شناخت آن كار فقيه است و از منابع فقهى استخراج مى‌شود مانند نماز.

حيوانى كه انسان آن را وطى كرده باشد.

وقف شده
مترتب، منوط شده

آن كس يا چيزى كه براى او وقفى صورت گرفته است.

کسانى كه چيزى براى آنها وقف شده است.

چيزى كه وقف شده است.

آنكه ديگرى را به عنوان وكيل در امور خود انتخاب کرده است.

سپرده شده، منوط شده

كسى كه ديگرى ولايت او را بر عهده دارد.
[font=tahoma]آ
نچه بخشيده شده است.

كسى كه چيزى به او بخشيده شده باشد.

محل معينى كه مى‌توان از آنجا براى حج يا عمره محرم شد.

واحد مسافت تقريباً برابر با يك سوم فرسخ شرعى (875 / 1 كيلومتر)

جسد بى‌جان انسان
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۹ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.