به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اصطلاحات فقهی - گروه و

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 85
اعتبار: 186
سپاس کرده: 12,792
سپاس شده: 13,338 در 5,769 موضوع

امتياز: -26,232.50

ارسال: #1
اصطلاحات فقهی - گروه و
آن چه كه شرع به آن دستور داده و ترك آن جايز نباشد.
واجب اصلى: واجبى است كه بخاطر واجب ديگرى واجب نشده است، بلكه خودش واجب است، مانند نماز
واجب تَبَعى: واجبى كه به خاطر واجب ديگرى، واجب شده است؛ مانند مقدمات سفر حج كه به تبع وجوب حج واجب مى‌شود.
واجب تَعبّدى: واجبى كه در انجام آن قصد قربت لازم است؛ مانند روزه‌ى ماه رمضان
واجب تَوَصّلى: واجبى است كه در انجام آن قصد قربت لازم نيست؛ مانند اداى دَيْن، جواب سلام دادن، كفن و دفن ميت
واجب تخييرى: واجبى كه مكلف در انجام آن و انجام يك يا چند واجب جايگزين ديگر، مخير است؛ مانند كفاره روزه كه مكلف بين 60 روز روزه گرفتن و اطعام 60 فقير مخير است.
واجب تعيينى: واجبى است كه جايگزين ندارد و مكلف بايد خود آن واجب را انجام دهد؛ مانند نماز
واجب عينى: واجبى است كه هر مكلفى شخصاً بايد آن را انجام دهد و با اقدام ديگران، از او ساقط نمى‌شود؛ مانند روزه‌ى ماه مبارك رمضان
واجب كفايى: واجبى است كه هر مكلفى بايد آن را انجام دهد؛ ولى اگر تعداد كافى آن را انجام دهند، از او ساقط مى‌شود؛ مانند جهاد در راه خدا، كه وقتى عده‌اى در حدّ كفايت، اقدام كنند، از ديگران ساقط مى‌شود.
واجب مطلق: واجبى است كه وجوب آن شرطى نيست؛ مانند نماز
واجب مشروط: واجبى است كه وجوب آن بسته به شرط يا شرايطى است؛ مانند حج، كه وجوب آن مشروط به استطاعت است.
واجب مُوَسّع: واجبى است كه مكلف، بيش از زمان انجام دادن واجب، فرصت دارد؛ مانند نماز ظهر و ...
واجب مُضيّق: واجبى است كه مكلف به مقدار زمان انجام واجب فرصت دارد؛ مانند روزه
واجب فورى: عمل واجبى كه فوراً و بدون تأخير بايد انجام داده شود.
واجب الاجتناب: آنچه كه پرهيز از آن شرعاً واجب است.
واجب الحج: كسى كه حج بر او واجب شده است مستطيع
واجب النفقه: آنكه پرداخت هزينه‌هاى متعارف او بر مكلف واجب است؛ مانند همسر و فرزند
واجب اهم: واجبى كه شرع در قياس با واجب ديگر، اهتمام بيشترى به آن داده است؛ مانند حفظ جان مسلمان نسبت به حفظ مال
واجب بدنى: عمل واجبى كه مكلف بايد با اعضا و جوارحش آن را انجام دهد؛ مانند نماز، جهاد
واجب مالى: عمل واجبى كه مكلف بايد با پرداخت مال آن را انجام دهد؛ مانند خمس و زكات
يكى از ميقاتهاى پنج‌گانه عمره تمتع، در شمال شرقى مكه
سرزمينى بين مشعر و منا
كسى كه از ميت ارث مى‌برد.
كافى، بقدر كفايت
وقف كننده
هبه كننده، بخشنده
رجوع کنيد به:
نماز وَتْر
نافله عشاء، دو ركعت نماز نشسته مستحبى پس از نماز عشاء
گرويى كه در برابر دريافت قرض در نزد بستانكار قرار داده مى‌شود تا تضمينى باشد براى بازگرداندن بدهى
پول، مبلغ
صورت، چهره
شيوه، طريق

رجوع کنيد به:
واجب كفايى
امور خيريه و عام المنفعه
اموالى كه مكلف طبق نظر شرع، بايد پرداخت كند؛ مانند خمس و زكات
كسى كه مال نزد او، به امانت سپرده شده است.
رطوبتى كه گاهى پس از خروج بول مشاهده مى‌شود.
عقدى است كه بوسيله آن، مالى نزد كسى به امانت سپرده مى‌شود.
رطوبتى كه گاهى پس از خروج منى مشاهده مى‌شود.
شك و شبهه زياد در عبادات و احكام مذهبى؛ خصوصاً در طهارت و نجاست
وسواسى: شخصى كه زياد شك مى‌كند.
نخواندن حركت آخر كلمه و چسباندن آن به كلمه‌ى بعد
سفارش‌‌هاى انسان به انجام عبادات، پرداخت بدهى، دريافت مطالبات و... پس از مرگ
وصيتى كه در ضمن آن مال يا منفعتى به ملكيت كسى در مى‌آيد.
كسى كه عهده‌دار انجام وصيتى شده است.
به دنيا آوردن نوزاد
شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها به كيفيت مخصوص و با قصد تقرب به خداوند.
وضوى ارتماسى: وضويى است كه با فرو بردن صورت و دستها در آب صورت گيرد.
وضوى ترتيبى: وضويى است كه با ريختن آب به روى صورت و دستها انجام گيرد.
وضوى جبيره‌اى: وضويى است كه روى بعضى از اعضاى آن جبيره باشد
عمل جنسى
محل زندگى انسان
وطن اصلى: محلى كه انسان در آنجا بدنيا آمده و بزرگ شده است.
وطن جديد (مُسْتَجد): محلى بجز وطن اصلى كه انسان براى اقامت دائمى انتخاب كرده و يا آن قدر در آنجا مانده كه در نظر عرف، وطن وى محسوب مى‌شود.
مجامعت با كسى كه در واقع بر مكلف حرام است؛ اما يا بخاطر اينكه او را همسر خود مى‌پنداشته و يا بخاطر جهل به حكم، مجامعت صورت گرفته است.
زمانى است كه اگر نماز در آن وقت خوانده شود، ثواب بيشترى دارد.
جدا كردن يك مال از اموال خود و اختصاص دادن منافع آن براى افراد خاص يا امور خيريه
وقف عموم:
رجوع کنيد به:
وقف عام
وقف معاطاتى: وقفى كه در آن صيغه خوانده نشده باشد.
وقف منقطع الآخر: وقفى كه در آن پايان مدت وقف معين است.
وقف منقطع الاول: وقفى كه ابتداى آن در زمان وقف نباشد و بعد از آن آغاز شود.
وقف نامه: سند وقف
وقف كردن بر روى يك كلمه (هنگام قرائت)، در عين تلفظ حركت آخر آن
جمع وقف
بودن، باقى ماندن
وقوف ركنى: بودن در عرفات يا مشعر الحرام به مقدارى كه بودن در آنجا (ولو به مدت كوتاه) صدق كند.
وقوف اختيارى: باقى ماندن در صحراى عرفات يا مشعر براى كسى كه هيچ عذرى ندارد.
وقوف اضطرارى: وقوف كسى كه به خاطر عذر شرعى از وقوف اختيارى عاجز است.
وقوف در عرفات: ماندن از ظهر نهم ذى حجه تا غروب آن روز
وقوف در مشعر: ماندن در مشعر از طلوع فجر تا طلوع خورشيد در روز عيد قربان
عقدى كه بموجب آن شخص (موكّل)، به ديگرى (وكيل) اختيار انجام عملى را مى‌دهد.
وكالتى كه در آن، موكل هيچگاه حق عزل وكيل را ندارد.
كسى كه پذيرفته است كارى را از طرف ديگرى انجام دهد.
.
رجوع کنيد به:

ولى
حكومت و اداره‌‌ى‌ جامعه اسلامى، توسط فقيه جامع الشرايط
ولايت پدر و جد بر صغير، مجنون و سفيه
فرزندى كه حاصل از وطى به شبهه باشد.
دميده‌شدن روح در جنين
زبان زدن به آب يا ظرف
سرپرست
ولى دم: كسى كه شرعاً حق قصاص در دست اوست؛ مانند پدر مقتول
فقيه جامع الشرائطى كه در زمان غيبت امام معصوم، حكومت و اداره جامعه اسلامى بر عهده اوست.
[font=tahoma][align=JUSTIFY]

رجوع کنيد به:
ولايت قهرى
اطعام ميهمانان به مناسبت‌هايى همچون ازدواج، تولد و...
كسى كه از نظر شرع سرپرست ديگرى است؛ مانند پدر، جدّ پدرى و حاكم شرع
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۱۲:۵۹ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.