به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سيلور استاين

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #1
سيلور استاين
شلي سيلور استاين معروف به شل سيلور استاين يكي از بزرگترين شعرادر سبك
كودكان كه به خوبي با شعر هايي كه فلسفه اي تلخ رو بازبوني كودكانه و شيرين توش گنجونده.
من زياد در باره ي اين نويسنده براتون چيزي نميگم تا خسته نشيد فقط چند تا از كتاب هاشو بهتون معرفي ميكنم و توصيه ميكنم حتما مطالعه كنيد چون داراي زباني غريب و تلخ و پر از گفتني هاييست كه همه ي ما به دانستن انها نياز داريم.
او در سال 1932 در شيكاگو, ايالت ايلي نوي امريكا متولد شد.عمده شهرت وي براي شعر هايش در ادبيات كودكان است.هرچند كه كاريكاتوريست, آهنگساز, ترانه سرا و خواننده گروه فولكور است.هم چنين موسيقي فيلم هاي متعددي را تصنيف كرده كه براي يكي از انها "كارت پستال هايي از مرز "نامزد جايزه اسكار شد.

اين قسمت كوتاهي از متن معرفي اين شاعر بود.اسم بعضي از كتاب هايي كه من العان در دسترسمه رو با متن بعضي از شعرها رو هم براي شما مينويسم: (اين شاعر با سبكي نوين, جديد و خلاقانه نقاشي هاي تمام كتاب هايش رو خودش انجام ميداده)
الفباي عمو شلبي
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #2
RE: سيلور استاين

جايي كه پياده رو تموم ميشه(1981)
انجا كه پياده رو تمام ميشود:
يه جايي هست كه پياده رو تموم ميشه
ولي هنوز خيابوني شروع نميشه,
اونجا علف هاش نرم و سفيد رنگ در ميان,
اونجا خورشيدش سرخ و آتشين ميسوزه.
اونجا مرغ مهتاب, وقتي خسته از پروازه,
در باد پونه اي آروم ميگيره.

بيا بريم از اينجا كه دود, سياه ميشه مي وزه
خيابون تاريك پيچ ميخوره و كج ميشه.
از كنار گودال ها جايي كه گل هاي اسفالت در ميان ,
ما با قدم هاي شمرده و آهسته قدم ميزنيم
و فلش هاي سفيد رنگ رو نگاه ميكنيم
كه رو سوي همون جايي دارن كه پياده رو تموم ميشه.

آره ما با قدم هاي شمرده و آهسته قدم ميزنيم
ميريم جايي كه فلش هاي سفيدرنگ, رو به اون سو دارند.
اونها براي بچه ها يه جور نشونه اند و بچه ها هم خوب مي شناسند,
جايي رو كه پياده رو تموم ميشه
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #3
RE: سيلور استاين
توي اون كيسه چيه؟

توي اون كيسه چيه؟توي اون كيسه چيه؟
قارچ توشه يا ماه توشه؟
نامه هاي عاشقانه اسنت يا پَرِ غاز توشه؟
شايد هم بزرگترين بادكنك دنيا توشه؟

توي اون كيسه چيه؟اين رو همه ش ازم ميپرسن همه كس
سنگ مرمره يا كتابه, يا ذرتِ بوداده است؟
قد دو سال رخت چرك هاته,
يا بزرگ ترين كوفته قلقليِ دنيا باهاته؟

مگه هيچ وقت كسي ازم ميپرسه, "ببينم روز تولدت كيه؟"
"مونوپولي بازي ميكني؟" "لوبيا دوست داري؟"
"پايتخت يوگسلاوي كجاست؟ ميدوني؟"
يا اينكه "اون گل سرخ رو كي رو شلوارت گلدوزي كرده؟"

نه, تنها تنها چيزي كه مهمه اينه كه بدونن اون كيسه چي توشه,
پاره سنگ گوله شده يا زرافه لوله شده؟
"اخه چي توشه؟ : اَره, اوره , شمسي كوره؟
اگه حدس بزنيم چي توشه, نصفش رو بهمون ميدي؟"_انگار زوره!!!

مگه ازم ميپرسن از كجا داري مياي, چقدر اينجا ميموني,كجا داري ميري, كي برميگردي, ميدوني؟
يا "چطوري؟"يا "چه خبر؟" يا "چرا غصه داري؟"
نه بابا, تنها چيزي كه ميپرسن اينه:"توي اون كيسه چي داري؟"
همه ش "توي اون كيسه چيه؟" واي اگه يه نفر ديگه ازم بپرسه
كه "اوي اون كيسه چيه؟"هر چي ديده از چشم خودش ديده.
چي؟
اِي بابا تو يكي نپرس ديگه!
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #4
RE: سيلور استاين
فقط خودم , فقط خودم

ماري نازنين, فقط من رو دوست داره
(موريس مك گي رو هم دوست داره.)
نخيرهم , نداره ; فقط من رو دوست داره
(لوييزدوپره رو هم دوست داره.)
نخيرهم , نداره ; فقط من رو دوست داره
(درخت بيد رو هم دو ست داره)
نخيرهم , نداره ; فقط من رو دوست داره
(آخه چرا نميتوني بفهمي اي بدبخت بيچاره.
كه اون مي تونه هم چيز هاي ديگه رو دوست بداره , هم تورو دوست بداره)
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #5
RE: سيلور استاين
در اتاق زير شيرواني نوري هست .
با آنكه خانه خود تاريك و پنجره هايش بسته است,
مي توانم سوسوي لرزان را ببينم ,
و مي دانم براي چيست;مي دانم
در اتاق زير شيرواني نوري هست
ميتوانم از بيرون ببينمش, آري
و ميدان كه تو درون آني ,...و به بيرون مي گري.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #6
RE: سيلور استاين
سكان دار دنيا

سكان دار دنيا با لبخندي كه رو لباشه بهم مي گه:
"هي, دوست داري چند صباحي باشي جاي من؟"
من ميگم:"خوب, سعي خودم رو كه ميكنم,
منتها , جاي من كجاست؟بايد بدونم.
يا چقدر مزد مي گيرم؟
وقت ناهار كي هست؟
كي بايد ازكار بكشم دست؟"
سكان دار مي گه :"سكان رو بده ببينم بابا
گمان نكنم آمادگي اش رو داشته باشي حالاحالاها"
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #7
RE: سيلور استاين
چند تا چقدر؟
اين در بزرگا چند تا شترق ميكنند؟
_تا خودت چقدر محكم ببنديشون!
اين قرص هاي نان هر كدوم چند تا تيكه ميشن؟
_تا خودت چه اندازه كوچيك كوچيك ببريشون!
يه روز خدا چقدر ميتونه خوب باشه؟
_تا خودت در اون چقدر خوب زندگي كني!
توي دل دوست چقدر عشق ميتونه باشه؟
_تا خودت چقدر نثارش كني!!!
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #8
RE: سيلور استاين
رنگ هاي چراغ راهنمايي
وقتي چراغ سبزه بايد رفت و نايستاد
وقتي چراغ قرمزه, بايد قشنگ ايستاد.
اما حالا اگه يه وقتي
چراغ ابي شه, با خال خال هاي ارغواني و نارنجي اونوقت چي؟
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۵۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #9
RE: سيلور استاين
ابي گيل كوچولو و پوني خوشگل(اين شعر مورد علاقه ي من از اين شاعر)
يه دختري يه اسم اي گيل بود
كه با پدر و مادرش سوار بر ماشينشون
در بيرون از شهرشون
به سياحت و گشت و گذاز بود.
يكهو چشم دخترك افتاد به يك جفت چشم خوشگل و نوميد-
چشم هاي يه پوني خاكستري و سفيد.
كنار پوني يه مقوايي گذاشته بودند
كه روي اون نوشته بودند:
فروشي – ارزان
ابي گيل گفت:"آخي , جان !
ميشه اين پوني رو براي من بخريد؟
تورو خدا نه نگيد."
ولي بابا و مامانش گفتند:
"نه, نميشه."
ابي گيل گفت :
"ولي اخه اون بايد مال من باشه"
ولي مامان و باباش گفتند:
"نه, همين كه گفتيم نمي شه
ولي رد عوض وقتي به خونه رسيديم
شكلات گردويي و بستني قيفي بهت ميديم."
ابي گيل گفت:
"من شكلات گردويي نمي خوام
بستنس قيفي نمي خوام
من فقط اون پوني رو ميخوام
پوني بايد مال من باشه.اون رو مي خوام."
ولي بابا مامانش گفتند:
"يه دختر خوب بايد نق نزنه و ساكت باشه."هيچ هم نبايد اون پوني مال تو با شه."
ابي گيل بنا كرد به گريه كردن و گفت:
"اگه اون پوني رو برام نخريد من ميميرم."
بابا و مامانش گفتند:"نخير , نميميري هيچ هم.
تا حالا هيچ بچه اي از نداشتن پوني نمرده-
انگار عقلت رو گربه خورده."
اما حال ابي گيل حسابي رو به وخامت رفت.
وقتي رسيدند خونه فوري افتاد رو تخت.
نه ميتونست غذا بخوره
نه ميتونشت بخوابه.
دلش حسابي شكسته بود...
و بالاخره راستي راستي مرد.
همه اش به خاطر اون پوني كه ديده بودند
ولي بابا مامانشواسش نخريده بودند.
(مي دونيد اين داستان واسه چي خوبه بچه ها جون؟
واسه اينكه وقتي بابا ومامانتون
يه جيزي رو كه ميخوايد نميخرند براتون
اين رو بخونيد براشون!)
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۱:۵۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.