به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

احمد شاملو

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #1
Icon13 احمد شاملو
فراقی

چه بی تابانه میخواهم ات ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب میکنم!
بر پشت سمندی
گوئی نو زین, که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه ی بیهوده است.

بوی پیرهن ات,
این جا و کنون.

کوها در فاصله سردند.

دست در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید,
و به راه اندیشیدن
یاس را رج می زند.

بی نجوای انگشتانت
فقط.
وجهان از هر سلامی خالی ست.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۲۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #2
Icon13 RE: احمد شاملو
ترانه ی کوچک

تو کجائی؟
در گستره ی بی مرز این جهان
تو کجائی؟

من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام:
کنار تو.


تو کجائی؟
در گستره ی ناپاک این جهان
تو کجائی؟

من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:
بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید
برای تو.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #3
Icon13 RE: احمد شاملو
تو باعث شده ای ...

تو باعث شده ای که آدمی از آدمی بهراسد.
تراشنده ی ان گنده بتی تو
که مرا به وهن در برابرش به زانو می افکنند.

تو جان مرا از تلخی و درد آکنده ای
و من تو را دوست داشته ام
با بازوهای ام و در سرودهای ام.

تو مهیب ترین دشمنی مرا
و تو را من ستوده ام,
رنج برده ام ای دریغ
و تو را
ستوده ام.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #4
Icon13 RE: احمد شاملو
شبانه

وه! چه شب های سحر سوخته
من خسته
در بستر بی خوابی ی خویش
در بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام.

کس رسید ز کوبنده ولیک
با صدای تو که می پیچد در خاطر من:
((کسیت کوبنده ی در؟))

هیچ در باز نشد
تا خطوط گم و رویائی ی رخسار تو را
بازیابم من یک بار دگر...

آه!تنها همه جا, از تک تاریک, فراموشی ی کور
سوی من داد آواز
پاسخی کوته و سرد:
((مُرد دلبند تو, مَرد))


راست است این سخنان:
من چنان آینه وار
در نظر گاه تو استادم پاک,
که چو رفتی ز برم
چیزی از ما حصل عشق تو بر جای نماند
در خیال و نظرم
غیر اندوهی در دل, غیر نامی به زبان,
جز خطوط گم و نا پیدائی
در رسوب غم روزان و شبان...


لیک ازین فاجعه ناباور
با غریوی که
ز دیدار به ناهنگام ات
ریخت در خلوت و خاموشی ی دهلیز فراموشی ی من,
در دل آئینه باز
سایه می گیرد رنگ
در اتاق تاریک
شبحی می کشد از پنجره سر,
در اجاق خاموش
شعله ئی می جهد از خاکستر.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #5
Icon13 RE: احمد شاملو
در لحظه

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم,
به تو می اندیشم
و زمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
عریان.

می وزم , می بارم, می تابم.
آسمان ام
ستارگان و زمین,
و گندم ِ عطر آگینی که دانه می بندد
رقصان
در جان سبز خویش.


از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب.

می درخشم و فرو می ریزم
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #6
Icon13 RE: احمد شاملو
شبانه

شب که جوی نقره ی مهتاب
بی کران دشت را دریاچه می سازد,
من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد

شب که آوائی نمی آید
از درون خامش نی زارهای آب گیر ژرف,
من امید روشن ام را هم چو تیغ آفتابی می سرایم شاد.


شب که می خواند کسی نومید
من ز راه دور دارم چشم
با لب سوزان خورشیدی که بام خانه ی هم سایه ام را گرم می بوسد

شب که می ماسد غمی در باغ
من ز راه گوش می پایم
سرفه های مرگ را در نالهی زنجیر ِ دستانم که می پوسد
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #7
Icon13 RE: احمد شاملو
عشق عمومی


اشک رازیست
لب خند رازیست
عشق رازیست

اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود.


قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترک ام
مرا فریاد کن


درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم.

نامت را به من بگو
دستانت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را یافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریستم
برای خاطر زنده گان,
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرود ها را
زیرا که مرده گان این سال
عاشق ترین زنده گان بوده اند.


ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ِ ابر که با طوفان
به سان ِ علف که با صحرا
به سان ِ باران که با دریا
به سان ِ پرنده که با بهار
به سان ِ درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای تو آشناست.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #8
Icon13 RE: احمد شاملو
من وتو, درخت و بارون ....

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه
میون جنگلا تاقم میکنه.

تو بزرگی مث شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مث شب.

خود مهتابی تو اصلا, خود مهتابی تو.
تازه, وقتی بره مهتابو
هنوز شب تنها
باید
راه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز

مث شب گود و بزرگی
مث شب.

تازه , روزم که بیاد
تو تمیزی
مث شبنم
مث صبح.

تو مث مخمل ابری
مث بوی علفی
مث اون ململ مه نازکی:
اون ململ مه
که رو عطر علفا, مثل بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتن
میون مرگ و حیات.


مث برفایی تو .
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مث اون قله ی مغرور بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی...


من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار,
ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه
میون جنگلا تاقم می کنه.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #9
Icon13 RE: احمد شاملو
سرود آشنائی


کیستی که من
این گونه
به اعتماد

نام خود را
با تو می گویم
کلید خانه ام را
در دست تو می گذارم
نان شادی هایم را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینمو
بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟


کیستی که من
این به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 189
اعتبار: 0
سپاس کرده: 33
سپاس شده: 112 در 50 موضوع

امتياز: 104.00

ارسال: #10
Icon13 RE: احمد شاملو
شبانه

شانه ات مجابم می کند
در بستری که عشق
تشنه گیست

زلال شانه هایت
هم چنانم عطش می دهد
در بستری که عشق مجابش کرده است.
سه شنبه ۱۵ شهر ۱۳۹۰ ۲۲:۳۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.