به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

روش سوزوکی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #1
روش سوزوکی
مقدمه: شینی چی سوزوکی (Shinichi Suzuki)، مدرس ویولون که شهرت جهانی دارد، در شهر ناگویای ژاپن متولد شد. پدرش معروفترین کارگاه ویولون سازی را داشت. ابتدا نزد پدرش شاغل بود؛ نواختن را هفده سالگی شروع و تحصیل خود را در توکیو به انتها رساند و بعد عازم برلین شد، جایی که هشت سال تمام شاگردی کارل کلينگلر (Karl Klinglers) را کرد، به علاوه در این شهر توانست با نامدارترین هنرمندان و پژوهشگران آشنا شود، از جمله آلبرت انیشتن.



در سال 1928 با همسرش والتراوت (Waltraut) به ژاپن برگشت. سوزوکی با سه برادرش کوارتت سوزوکی را تشکیل داد و به اجرای کنسرت میپرداخت و تدریس میکرد.

در این زمان او به راز تدریس به کودکان خردسال، دست یافت که باعث تشکیل انستیتوی تعلیم و تربیتی شد که شهرت جهانی دارد.

نوشته هایی را که در پیش رو داریم، حاصل زندگی توانمند و پربار او است. این نوشته پرنسیب و فلسفه متد تعلیم و تربیت سوزوکی را تفسیر میکند. متد سوزوکی آنچنان تاثیر عمیقی بر پروفسور کیلفورد کوک (Pro.Clifford Cook ) گذاشت که باعث راه پیدا کردن او به کنسرواتوار Oberlin-College-Konservatorium شد.

نوشته حاضر، ترجمه ای از این کتاب است که بوسیله روز ماری موللر و روجر روتر به زبان آلمانی ترجمه شده و گیتی خسروی خواننده ایرانی اپرا و مدرس آواز که در تدریس از تفکر سوزوکی بهره می برد آن را به زبان پارسی برگردانده است و پس از انتشار در سایت گفتگوی هارمونیک بصورت کتاب منتشر خواهد شد.


گیتی خسروی
استعداد یک اتفاق مادرزادی نیست
در دنیای امروز به نظر بسیاری از انسانها می رسد که انسان بدون استعداد متولد میشود و این حقیقت تغییردادنی نیست و این را به حساب سرنوشتشان می گذارند و همین گونه به زندگی ادامه می دهند. بدون آنکه آنرا کامل مشاهده کنند و با جنبه های خوب آن هم آشنا بشوند. این بزرگترین تراژدی انسان است؛ هر انسانی با طبیعی ترین توانائی ها متولد می شود. یک نوزاد برای ادامه حیاط، خودش را با اطراف زندگیش وفق می دهد. به این جهت توانائی های مختلفی را کسب می کند.

تجربیات سی ساله من همیشه به من ثابت کرده است، خیلی از کودکان در یک شرایط نا مطلوب و بازدارنده رشد میکنند که این شرایط به آنها صدمه می زند و معمولا انسان باور می کنند که اینگونه متولد شده اند.

بله، شما خودتان هم حتما این باور را دارید. ولی این یک اشتباه است. بوجود آمدن انسان غیر سمپاتیک و نامطلوب حتما نتیجه تربیت غلط است! کسی که در شرایطی نیست که بتواند بطور منطقی کار کند، مطابق آن وضعیت هم تربیت می شود. فکر می کنم بیشتر کسانی که این مطالب را مطالعه میکنند با من هم عقیده هستند. یک چنین به اصطلاح سر نوشتی را ما نمی توانیم تکذیب کنیم، ما نفوذی بر پا گذاشتنمان به این جهان نداریم و به همان اندازه هم دخالتی نمی توانیم داشته باشیم بر اینکه بالاخره دیر یا زود باید این هستی را ترک کنیم. یک بار متولد شده ایم و باید هم تا فرا رسیدن مرگمان به زندگیمان ادامه بدهیم.

به این جهت یک سوال اجتناب ناپذیر پیش می آید که چگونه ما باید زندگی کنیم. اگر استعدادهای ما را کسی رشد نداده پس ما مجبوریم خودمان آنها را تربیت و رشد دهیم و بجای اینکه فکر کنیم رویداد ناگواری در زندگی ما رخ داده، باید ما تلاش کنیم که از خودمان یک فرد خوب بسازیم. هیچ کس نباید تسلیم شود، هر انسانی امکان این را دارد که خودش را کامل کند. به این دلایل من این کتاب را نوشته ام. در آن من گزارش میدهم که چگونه توانایی و استعداد یک انسان میتواند پرورش پیدا کند و چگونه یک بچه متوسط در یک شرایط عالی انسانی به یک موجود عالی موسیقیدان تغییر شکل میدهد.

من به وسیله مثالهایی نشان میدهم که چگونه یک انسانی که معمولی است، می شود به یک استعداد خوب و کسی که متوسط است، می شود به یک استعداد خارق العاده تبدیل کرد. در اینجا خوانندگان به جواب سوالهایشان میرسند. من مثالهایی از رویدادهای خوب و از موفقیت تدریسهای متد پرورش استعدادهای ویولون نشان میدهم.

یک درخت زنده جوانه میدهد و بر روی شاخه هایش غنچه های زیبا و فراوان ظاهر می شود و این یکی از زیبایی های فوق العاده طبیعت است. انسان هم گمان میکنم که باید زندگیش را مثل طبیعت هدایت کند و با خودش میوه هایش را حمل کند. حقیقتا اگر اهداف انسانی در جهت جستجوی عشق، حقیقت، پاکی و زیبایی نباشدف پس برای چیست و این برای من تو و هر کس دیگری هم صدق میکند. اگر این کتاب میتواند کمکی باشد در برابرش تواضع داشته باش که من را در حد وصف ناشدنی خوشبخت خواهد کرد.

تمام کودکان در ژاپن، به زبان ژاپنی صحبت می کنند!
اوه، نگاه کن بچه های ژاپنی می توانند همگی ژاپنی صحبت کنند! این فکر ناگهانی یکدفعه مرا به بهت و حیرت انداخت. واقعا تمام بچه های دنیا به زبان مادری خودشان به سادگی صحبت میکنند. هر بچه ژاپنی بدون استثناء بی زحمت به ژاپنی صحبت میکند. آیا این نشاندهنده یک قابلیت جالب توجه نیست؟

چگونه من میتوانستم به خودم مسلط بشوم، تا اینکه خوشحالی خودم را در مورد این شناخت به جهان فریاد نزنم؟! بچه های اوزاکا (Osaka) با لهجه سخت اوزاکایی صحبت می کنند. ما توانای اینکه لهجه توهوکو (Tohoku) را تقلید بکنیم نداریم اما بچه های توهوکو با این لهجه صحبت می کنند!

آیا این یک توانایی جالب توجه نیست؟
هیچکس از این مسئله در حیرت نیست و به نظر بدیهی می رسد؛ عموما مردم فکر می کنند که توانایی هایی که بچه ها روزانه از خود نشان می دهند کاملا طبیعی است. چیزی که به شنوندگان من ارتباط پیدا میکرد، این بود که نیمی از شنوندگانِ من حیرت زده بودند، بخاطر هیجانِ من و بنظر نیمی دیگر من ابله می آمدم!

حقیقتا تشخیص من از اهمیت و اعتبار بالایی برخوردار بود و به من نشان داد که هر کودکی لیاقت و شایستگی فوق العاده ای میتواند از خود نشان بدهد، اگر که یک متد تدریس درست وجود داشته باشد. همه اینها برمیگردد به سی سال قبل که من در آن زمان سی وسه یا چهار ساله بودم. در ادامه بسط و گسترش نظریه ام که هر روز شدیدا با آن روبرو بودم و در این پژوهش در پی آن بودم که برای اساس و بنیاد اهداف زندگی ام راهی پیدا کنم.

اگر درست بیاد داشته باشم، تقریبا سالهای 1931 یا 1932 بود که کنسرواتوار دربار، در یک کلاس که غالبا از شاگردان درس ویولون بودند، پدری که پسر چهار ساله اش را همراهی می کرد با من در خانه اش دیدار کرد. این جوان امروز یکی از موسیقیدانهای معروف جهان است: توشيا اتو (Toshiya Eto)
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۴۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #2
RE: روش سوزوکی
برای این واقعیت غیرمنتظره چه تعریفی وجود دارد



پدری پسرش را برای آموزش ویلن آن زمانها به نزد من آورد. در آن زمان نمی دانستم که چگونه باید چنین کودکی را آموزش داد و چه باید درس بدهم، من چندان تجربه تدریسی نداشتم. چگونه متد ویلونی میتوانست برای کودک چهارساله مناسب باشد؟ در این مورد از صبح تا به شب فکر می کردم.

کشف من بعد جواب مرا داد. در آن زمان من و سه برادرم تشکیل کوارتت سوزوکی را داده بودیم. یکی از روزها وقتی که ما در منزل کوچکترین برادرم مشغول به تمرین بودیم، بسرعت صاعقه فکری از مغزم گذشت: که چگونه؟ تمام کودکان ژاپنی به زبان ژاپنی تکلم می کنند! وقتی همه کودکان به آسانی ژاپنی صحبت می کنند، باید یک رازی وجود داشته باشد و این راز در حقیقت در نحوه تعلیم و تربیت قرار دارد.

در حقیقت تمام کودکان دنیا بوسیله یک متد عالی تربیت می شوند: یعنی بوسیله زبان مادریشان! پس حالا چرا نباید از این متد برای توانایی دیگری استفاده کرد؟ به عقیده من، کشف جالب توجهی کرده بودم! اگر کودکی تمرین حساب خود را خوب حل نکند گفته می شود که دارای شعور پایین تر از حد متوسط است.

با وجود این زبان سخت ژاپنی را، یعنی زبان مادریش را عالی صحبت میکند. آیا نباید به این نکته فکر کرد؟ به عقیده من چنین کودکی نمی تواند شعورش پایین تر از حد متوسط باشد، فقط سیستم تعلیمش اشتباه است. توانایی یا استعدادش در یک وضعیت درست و مناسبی پرورش پیدا نکرده. عجیب است که تا بحال هیچکس به این مسئله پی نبرده، اگر چه این وضعیت بدون شک تمام انسانها را در تاریخ انسانی در بر میگیرد.

این راز بزرگ، راز تربیت و پرورش استعداد و توانایی است
1) اگر امروزه در مدارس، پرورش را بر اساس متد زبان مادری دنبال می کردند، نتایج عالی بدست آورده می شد. سیستم هایی که متد تعلیم و تربیت امروزی را در دست دارند. مثلا گفته می شود که بچه ای با هوش و با استعداد متولد نشده است. ما چگونه می توانیم برای خودمان توان عالی و استعداد بچه های ژاپنی را در صحبت زبان مادریشان توصیف کنیم، اما اصلا در جستجوی یک متد یادگیری بهتر نیستیم؟

از این گذشته اصلا یک بچه را از سن پنج یا شش سالگی در موردش قضاوت و بررسی می کنند و اصلا کسی یا سیستمی وجود ندارد که به این فکر بی افتد که کودکان چگونه در سالهای پایین رشد و پرورش یافته اند. 2) تمام کودکانی که خبره و مطلع رشد داده شده اند می توانند به سطوح بالای فرهنگ و معلومات دست پیدا کنند. اما این رشد و رسیدگی باید از زمان تولد شروع شود. بنظر من کلید اصلی تکامل امکانات بشری باید از روز ازل زده شود!

وقتیکه از من خواسته شد که توشییای چهارساله را آموزش بدهم فقط یک فکر در سراسر وجود من جریان داشت: چگونه؟ ناگهان جرقه ای در سراسر وجود من زده شد، متد زبان مادری! متوجه شدم که حاوی همه چیز است و تمام چیزهای لازمه را دارد.

ضمنا در تمام سالهای زندگیم سعی در متقاعد کردن انسانها دارم که همه بچه ها میتوانند خوب تربیت و پرورش داده بشوند. سایر کودکانی که دیرتر یاد می گیرند نباید به حال خود رها بشوند. کشف مهیج من و نقطه شروع جستجوهای من برای توانمندی های بشری آغاز شده بود. چه بر من گذشت؟ در نگاه به گذشته و اعتقاد به آینده دوست دارم که داستان خودم را برایتان تعریف کنم.
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۴۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #3
RE: روش سوزوکی
تربیت و پرورش، عشق، علاقه، محبت و دوستیست؛ استعداد و توانایی ایجاد قابلیت می کند


یک بذر نیازمند زمان و زمین خوب است تا بتواند جوانه بزند و شروع به رشد کند...

در بخش ما توکیوشیناگاواکه (TokioShinagawa) که آقای میازاوا آنجا را اداره میکرد، یک پرنده کوچک دم درازی داشتیم که برای بچه های کوچکتری که برای درس ویولون به اینجا می آمدند بسیار عزیز بود. از زمانی که خانم و آقای میازاوا این مرغ مینا (یا بلبل) را خریدند، از همان ابتدا زبان ژاپنی یادش دادند، مرتب می گفت من پیکومیازاوا هستم!

بعدها این مرغ مینا کوچک با صدای تیزش چیزهایی را که تصادفا شنیده بود، به بچه ها می گفت: می گفت پیکو یک مینای کوچولو و دوستداشتنی است و تکرار می کرد، به عقیده آقای میازاوا یک مرغ مینا را باید از زمان تولدش تعلیم و آموزش داد، برای این کار در ابتدا پشتکار انرژی و تحمل زیاد لازم است.

برای اینکه بلبل حرف زدن را یاد بگیرد. توانایی هایش را باید رشد داد، باید کلمات لازم را دائما برایش تکرار کرد گاهی کار به جائی می رسد که ممکن است خسته و مایوس شویم ولی ناگهان متوجه می شویم که به نتیجه تلاشمان رسیده ایم.

اسم پیکو در ابتدا تقریبا هر روز پنجاه بار برای مینا تکرار می شده، یعنی سه هزار بار در دوماه!

ناگهان مینا شروع کرد به گفتن پیکو! اگر این تمرین ها با مینا با پشتکار هر روز تمرین نمی شد در نتیجه مینا هم نمی توانست استعداد و قابلیت و توانائیش را نشان بدهد. بوسیله تمرین هر روزه معلومات و آگاهی مینا در ذهنش جا گرفت. بدین ترتیب می بایستی استعداد و توانائیش بسط و گسترش پیدا میکرد تا زمانی فرا رسید و شکوفا شد.

آماده کردن، زمان و محیط اطراف باید همگی حرکتی را بوجود بیاورند. یک دانه ای که در زمین کاشته ایم را ما نمی توانیم ببینیم، در حالیکه آب حرارت نور و سایه همگی هر روز درکارهستند و تمام وقت به این دانه رشد میدهند، این تغییرات نامحسوس هستند تا اینکه جوانه در برابر چشمان ما ظاهر می شود. آیا این مشاهدات مقایسه شدنی و قابل تامق نیستند؟

بذر به طور فوق العاده ای در حال رشد است
هنگامی که جوانه به یکباره موفق به دیدار روشنائی شد، تند و تندتر رشد می کند. همچنین بعد از اینکه مینا سه هزار بارتکرار کرد، یاد گرفت که پیکو بگوید بعد به آن میازاوا اضافه کردند.

بعد از اینکه هر روز به مدت پانزده دقیقه شنید، توانست بعد از دویست بار تکرار شدن بیان کند. بدون شک این خاصیت در انسانها هم هست و هر چیزی را که یاد می گیرد در ابتدا طول می کشد؛ تا اینکه غنچه و جوانه با قابلیت و توانائی و استحکام مستقر شود... بهر حال رفته رفته این توانائی رشد می کند. اینطور نیست؟ زمانهائی می رسد که انسان دست می کشد و امیدش را از دست می دهد زیرا نتیجه ای ملموس مشاهده نمی شود و بعد تمام زحماتی که تا به آنجا کشیده شده بی فایده می ماند.

کاشت و پیوند زدنهای اولیه دوباره رو به پژمرده گی میرود، تمام تلاشها ربط پیدا میکند به صبر و حوصله و تکرار تکرار. به این شکل و وضعیت اتفاق می افتد و ما آموزش جالب توجه پیکو را مشاهده کردیم، پس ما میتوانیم متوجه بشویم که توانایی، لیاقت می آفریند.

بعدها پیکو بطور مستقل و بدون کمک کسی کلمات مختلفی یاد گرفت. زمانیکه بچه ها در اطاق تمرین قطعاتشان را اجرا میکردند پیکو هم با بچه ها با صدای کوچولوی شیرینش میخواند. این ثابت میکند که استعداد بوسیله قابلیت رشد پیشرفت میکند و دانه کاشته شده با توانایی به سرعت رشد میکند.

آقای میازاوا یک رویدادی را گزارش میکرد که میگفت، زمانی که من چند روزی گرفتار سرفه شدیدی شده بودم اتفاق جالبی افتاد که طبق معمول پرنده شروع کرد به گفتن من پیکو میازاوا (Pieko Miyazawa) هستم و بعد شروع کرد به سرفه کردن! طبیعتا کسی به پیکو سرفه کردن را آموزش نداده بود او خودش این کار را یاد گرفته بود.

رفتار این پرنده (و سرفه کردن) سندی است برای باورهای من در رشد استعداد. یک احترام بزرگی برای آقای پیکو میازاوا قائل شدم، برای اینکه چنین پرنده کوچکی را پرورش و تربیت کرده بود که خود خیلی از روشهای پرورشی بچه ها را دربر دارد!
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۴۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #4
RE: روش سوزوکی
یک نوزاد لبریز است از شادی


این داستان در حدود چهارده یا این پانزده سال قبل در یک فصل بهاری در شهر اودا (Ueda) در حوزه شینشو (Shinshu) اتفاق افتاد. شرکت کنندگان پرورش استعدادها، در یک محیط مطبوع در خانه یکی از آشنایان به دور هم جمع شدند. بچه های خانم شیمادا و خانم کیوچی با ویلونهای کوچکشان وارد شدند.

شخصی پیشنهاد داد، نمی خواهیم کمی موسیقی اجرا کنیم؟ و طبق عادت بچه ها شروع کردند قطعات مختلف را اونیسون برای ما اجرا کردند! روبروی من خانم کیوچی (Kiuchi) با نوزادش که در بغل گرفته بود، نشسته بود و در جواب من که پرسیده بودم نوزادتان چند وقتش است، گفت که پا گذاشته است به پنج ماه.

آتسومی (Atsumi) خواهر شش ساله هیرومی (Hiromi) درآن زمانها هر روز کنسرتو، لامینور ویوالدی را تمرین میکرد و هر روز هم علاوه بر آن، صفحه آنرا گوش میکرد.

بدین ترتیب هر روز هیرومی از بدو تولد، بطور مداوم این موسیقی را می شنید. من میخواستم بدانم که چه اثری در یک کودک پنج ماهه مشاهده می شود و بعد توضیح دادم که من مایلم که مقداری ساز بزنم و بپا خاستم و با ویلونم در لحظه ای که همه دراطراف من درسکوت بسر میبردند، شروع کردم به اجرای منوئتی ازباخ. درهنگام اجرا من چشمانم را ازصورت هیرومی برنمیداشتم.

صدای ساز واقعا برای کودک اطمینان بخش بود، درچشمانش درخشش عجیبی دیده میشد، در هنگام شنیدن قطعه برای اولین بار سراپا گوش بود.

کمی بعد منوئت را تغییر دادم به کنسرتو لامینور ویوالدی همان قطعه ای را که هیرومی (Hiromi) هر روز در خانه نواخته بود و شنیده شده بود، هنوز به ندرت چند نت از اثر را شروع به نواختن نکرده بودم که اتفاق عجیبی افتاد.هیرومی (Hiromi) از لحظه ای به لحظه دیگر تغییر میکرد. او لبخند میزد، چشمانش میدرخشید و همینطور چرخ میزد و صورت خوشحال خود را به طرف مادر میچرخاند که در آغوشش جا گرفته بود!

بین این موزیک من، بدون شک دلش می خواست بگوید و به سرعت صورتش را دوباره بطرف من چرخاند و بدن کوچک پر حرکش را قشنگ توی تاکت به اینطرف و آنطرف حرکت میداد. این نوزاد پنج ماهه میخواست بدون شک به مادرش چیزی بگوید. بزودی صورتش را دوباره بطرف من چرخاند و بدن کوچک و پر حرکتش را به هر طرفی میچرخاند.

این کودک پنج ماهه نشان داد که ملودی لا بمل کنسرتو ویوالدی را شناخته. با چنین شرایط و وضعیتی یک شیرخواره بدون اراده از شرایط اطرافش با شور و اشتیاق و توجه کامل از اطراف خود، چیزهائی را که می بیند و می شنود کسب می کند.

می شود همان وضع را هم برای بذر و دانه گفت که قبلا مقایسه کردیم و شرایط رشدش را توضیح دادیم. این چیزی هست که شخصیت کودک شیرخواره را شکل و فرم میدهد، این چیزی است که در مشاهداتم بسیار اهمیت دارد. از طرف دیگر یک واقعه ترسناک وجود دارد، اینکه فقط کلمات و موزیک نیست که از محیط و اطراف میگیرند بلکه هر چیز دیگر را هم می گیرند!

چهار سال بعد در شهر ماتسوموتو (Matsumoto) یک کنسرت بزرگ تشکیل شد. بر روی صحنه صد و پنجاه کودک با ویلن های کوچکشان ایستاده بودند و کنسرتو لا بمل ویوالدی را به اجرا در آوردند.

پرسیدم، این دختر چهار پنج ساله کیست که در وسط ردیف اول ایستاده؟ این بچه با قلب و روح، خودش را به دست ساز سپرده بود و رفتار و آداب صحنه اش عالی و ممتاز بود و بطور غیر قابل وصفی سرا پا خوشبخت غرق در موسیقی بود. این کودک هیرومی از شهر یوادا بود! اوه بله همان بچه است، حقیقتا من برگشتم به گذشته به آن بچه شیرخواره پنج ماهه که در تعلیم و پرورش طبیعیش به چه شادیها که دست نیافته و حالا استعدادش چه خوب پرورش یافته بود
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #5
RE: روش سوزوکی
چنین کودکانی برای بشریت لطف و رحمت هستند


ده سال بعد نامه ای از هیرومی با یک ضمیمه دریافت کردم؛ در آن زمان از شاگردان دوره اول دبیرستان بود: "آقای پروفسور من این شعر را نوشته ام و برای آن هم قطعه ای را ساخته ام، برای مسابقه ای تحت عنوان ترانه سرایی و آهنگسازی برای تمام دانش آموزان دوره اول دبیرستانهای ژاپن؛ ترانه من انتخاب شد و جای اول را به خود اختصاص داده!"

وقتی به گذشته بر میگردم و به آن کودک شیرخوار که بر روی دستهای مادر نشسته بود و با تمام حواسش به نواختن من که کنسرتوی ویوالدی را در حال نواختن بودم و چه شاداب، سرحال و بیدار، تمام وجودش را با ضربها حرکت میداد، بعد متقاعد میشوم که این استعداد عالی و با شکوه، نشان ویژه، قابل ستایش، شگفت انگیز و متدی که از طریق خانواده اش داده شده و بکار رفته شده، بزرگ و پرورش پیدا کرده.

آتسومی و هیرومی که بچه های معمولی و در خانواده ای عادی متولد شده اند، به جهت پرورششان به خوشبختی رسیدند.

شخصیت و اعتبار هر انسان، به این معنی که: توانایی و شایستگی، طرز فکر و نوع آن بوسیله موقعیت و محیط زیستش تراش و پرداخت داده میشود و تمام اینها خودش را در صورت و چشمهای یک انسان در یک کاراکتر کلّی ظاهر می سازد و تاریخ زندگیش روز به روز تغییر میکند و طبق مناسبات، فصلهای زندگیش ورق زده میشود.

بتدریج ما را این ارتباطها به خود مشغول خواهد کرد که در چگونگی رفتار با زندگی، زندگی با ما چگونه رفتار خواهد کرد. اما در حال حاضر ما خودمان را با این مسائل و مشکلات موجود که انسان چگونه باید رشد و نمو و پرورش بیابد مشغول میکنیم.

استعداد موروثی نیست
سرنوشت یک مرغ مینا را ماه اول زندگیش تعیین میکند. تا این زمان پذیرفته بودم که صدای بی نظیر یک مینا غریزی است. اما اینطور نیست. میناهائی که باید در قفس نگهداری بشوند، در بهار از آشیانه پرنده های وحشی آورده میشوند و تا قبل از اینکه آنها پرو بال در بیاورند، بالغ و مستقل بشوند و به محض اینکه، ترسهایشان را از دست دادند و شروع به غذا خوردن کردند، یک مینای استاد برایشان می آورند که هر روز ترانه های محبوبش را سر میدهد!

مینای کوچک یک ماه تمام گوش میدهد به آواهای سر داده شده استاد و با این وضعیت تربیت پیدا میکند. از این متد ها همیشه از قدیم استفاده میشده. کوتاه بگویم که این روش پرورش، قابلیت استعداد مینا به این روال است. مینای استاد رل و نقش معلم را برای مینای نو پا دارد. پرورش شاگرد بعدها به فرم دیگری ادامه پیدا میکند، ولیکن اهمیت زیادی دارد که در ماه اول مینا یک معلم خوب داشته باشد. در واقع در ماه اول بوسیله صدا و صدادهندگی معلم تعیین میشود که آیا مینای وحشی یک خواننده خوب یا بد میشود!

اصلا به این ربطی ندارد که این مینا به عنوان خواننده خوب یا بد متولد شده باشد. در مورد یک مینای کوچک چرخش زندگی و حیات توانمندی و قابلیت برجسته ای را نشان میدهد که بتواند با محیط زیست هماهنگی و همگونی داشته باشد که مینا با دارا بودن معلم خوب براساس، طبق تجارب و امکانات فیزیولوژی تغییرات صداها و روان شدن صداها را پیدا کند و به این فن مثل استادش چیره شود.

واگذار کردن یک مینای جوان را به معلمش، در حالیکه قبلا از میناهای تربیت نشده پرورش یافته باشد، نسبت تجربیات طولانی ای که داشته ایم، میدانیم تربیت و پرورش خوبی را به همراه نخواهد داشت. این قانون طبیعت است که امکانات زندگی، شکل و فرم پیدا میکند.؛ مثال مینای کوچک آیا یک اشاره پر شکوه نیست برای بسط و گسترش امکانات بشری؟

من خودم شخصا به آن یقین دارم؛ این خواسته بزرگی نیست که تأکید میکنم، چقدر احتیاج و ضرورت است که برای تربیت و پرورش کودکان، بهترین تأثیرها را باید بر آنها بگذاریم.
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #6
RE: روش سوزوکی
آدم میتواند خارج خواندن را به تمام کودکان دنیا آموزش بدهد!



فرم و آرایش امکانات زندگی نتايج خاصي همراه دارد، چنانچه در مثال مينا هم نشان دادیم، در ادامه آن میخواهیم به ساخت و شکل گیری توانائی های انسانی را نشان بدهیم. غالبا مادرها اعتراف میکنند: "که من گوش موسیقائی ندارم" و با چه زحمت و اصراری میخواهند بقبولانند که کودکشان هم همین وضعیت را دارند و فکر میکنند که این مورد ارثی است و یک واقعیت تغییر ناپذیر!

یک نوزاد تمام و کمال هر صدای خارجی را که از لالائی خواندنهای مادرش میشنود، جذب گوشش میشود. چون آمادگی و پذیرش عالی دارد و به همین دلیل بعدها هم همان تنهای خارج خواندن را به همان ترتیب خواهد خواند.

همچنین به همین شکل بچه های اوزاکا هم همان فرم را یاد میگیرند و بعدها به همان گونه حرف میزنند. (اوزاکائی ها فرم دهانشان پیچیده است و بچه های اوزاکا هم همین فرم را می آموزند!)

همچنین یک کودک در حال رشد اگر گوش و حواسش را به یک قطعه ای که ملودی آن تنهای خارج دارد بدهد، گوشش به همان تنها عادت میکند و بعد ها خیلی مشکل خواهد توانست، گوش خود را دوباره تصحیح يا سلامت کند.

به این ترتیب ميشود گوش تمام بچه های دنیا را بد آموزش بدهیم، اما اگر این امکان وجود داشته باشد، پس استعدادهای موسیقائی نمیتوانند به دنیا بيايند. به این امر مسلم كه واقعیتي است قابل تعمق یعنی اهمیت شنوائی باید پی برد!

نتیجه گیری ميکنیم که در مرحله اول ما باید بررسی کنیم که چگونه با کمک آموزش و پرورش میتوانیم استعداد را توسعه، گسترش و جلوه بدهیم، ثانیا به آن پی ببریم که استعداد نه تنها در موسیقی بلکه به همان گونه در رشته های دیگر موروثی نیست.
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #7
RE: روش سوزوکی
دو کودکی که در بین گرگها رشد کردند!



انسان بدون استعداد متولد میشود. خصوصیت محیط زیست او تعیین می کند که چه چیزی که او بوجود می آید. نیروی حیاتش و توانائی هایش بوسیله تطبیق او با اطراف و محیطش جان میگیرد. بوضوح در کتاب پر ارزش روانشناسی کودک دکتر فومیو کیدا، این موضوع تشریح میشود. او در این کتاب، از دو دختر خردسال یاد می کند که یک گرگ آنها را پرورش داده بوده!

در سال 1941 دو تن از پروفسورها از دانشگاههای دنور (Denver) و ییل (Yale) یک گزارش پر اهمیت و با اعتبار دریافت میکنند.

در هند یک کشیش، دو دختر خردسال را پیدا میکند که توسط یک گرگ تربیت و پرورش یافته بودند. یکی از آنها دو ساله و دیگری تقریبا هفت ساله بوده. دختر کوچکتر آمالا (Amala) و دختر بزرگتر کامالا (Kamala) نامگذاری شده بودند. پدر سینگ (Singh) نظاره ها و مشاهداتش را که به مدت نه سال تهیه شده بودهرا با عکسها و سند نشان داده است. این کودکان را در جنگلهای جنوب شمالی کلکته پیدا کرده بودند.

سر و ناحیه سینه و شانه های دو کودک پوشیده از مو بود. وقتیکه موهای آنها را کوتاه کردند تازه آنها شبیه انسان شدند. در محل زندگی گرگها این کودکان با دست و پا راه میرفتند و در تاریکی میتوانستند خیلی عالی ببینند. حس بویائی شان بطور فوق العاده ای حساس بود و آنها چهاردست و پا به تندی سگها میدویدند و هیچ انسانی نمی توانست به آنها برسد!

شانه ها پهن، پاها بسیار قوی، کشاله ها شان، خمیده بود و باز نمیشد و هر شیعی را بجای دست با دهان میگرفتند. غذا و آب مثل سگها میخوردند. کاملا به نوع زندگی یک گرگ خو گرفته بود. آنها نه تنها گوشت خام را دوست داشت بلکه گوشت فاسد شده را ترجیح میداد و حساسیتی هم به تغییر دمای حرارت هوا نداشت و هرگز عرق نمیکرد!

وقتیکه هوا داغ بود، زبانش به بیرون آویزان میشد و مثل یک سگ له له میکرند پوستشان به صافی و تمیزی شیشه بود و کثیفی را به خود جذب نمیکرده اما سطح دستهایشان شاخی شده بود. سر با موهای بلند توی هم رفته به طور عجیبی بزرگ بود. با کوچکترین صدا گوشهایش را تیز میکرند و ماهیچه هایشان منقبض میشده؛ زمانیکه عصبانی میشدند پره های بینی شان از هم باز میشده و مثل یک سگ.


دو خواهری که توسط گرگ تربیت شده بودند
کمالا اگر در هنگام خوردن مزاحمش میشدی دندانهایش را نشان میداد. روزها میخوابید اما به محض اینکه آفتاب غروب میکرد فعال میشد. شبها در مواقع معین سه بار زوزه میکشید، در ساعتهای ده شب یک و سه صبح به همان روالی که در بین گرگها انجام بود. این عادت و رفتارها برایش دومین شکل زندگی طبیعی اش شده بود زیرا که سالها در جمع گرگها زوزه کشیده بود. همچنین در نه سالی که با انسانها زندگی کرده بود، این کار را کرده بود! تا اینکه در شانزده سالگی مرد. صدای کمالا نه شبیه انسانها بود و نه شبیه گرگها، صدائی بود مبهم و منحصر به خودش.

میشود که گفت این موروثی است؟
یک کودک که از انسان زاده شده بود و بین گرگها زندگی کرده بود و به وسیله آنها بزرگ و آموزش و تربیت داده شده بود، رفتار و عادتهای آنها را گرفته بود. انسان برای ادامه حیات خودش را بطور غریزی با محیط زندگیش وفق میدهد و بطور فوق العاده ای تلاش میکند و به خود زحمت میدهد که خود را جزئی از هستی به ثبت برساند. این توانائی احترام مرا برمی انگیزد، نگاه به این واقعیت ها به ما نشان میدهد که بچه ها در خردسالیشان چقدر به حمایت و راهنمائی نیاز دارند. باید خیلی عمیق شد به این مهم که بچه ها در دوران خردسالیشان چگونه باید رشد و تربیت داده بشوند.


آمالا هنگام غذا خوردن
چگونه باید رشد و تکاملشان، اعمال و رفتار، روح، معنویت، ذهن، تفکر، دانش و خودشان محافظت و همراهی بشوند. تا بحال ما بر این باور بودیم که همه اینها با کودک زاده میشود و موروثی است. من مصرانه توصیه و پا فشاری میکنم که این نگرش را باید تغییر بدهیم. چه مصیبت و فاجعه ای بود برای آمالا و کمالا که وضعیت و زندگیشان به این شکل رشد و پرورش پیدا کرد. همینکه اینها را از گودال گرگها به اجتماع انسانها آوردند، دیگر همه چیز برای آنها تمام شده بود.

اما تجربه هایشان قدرت و عظمت زنده ماندن روح را نشان میدهد. با اینکه آنها انسان بودند ولی خودشان را بطور خارق العاده ای با نوع زندگیشان تطبیق دادند. اگر که این توانمندی فوق العاده در یک اجتماع متمدن همراه با یک شرایط زیست خوب همراه بود، میتوانست شرایط تعلیم و تربیت و پرورششان عالی باشد. اما علم و دانش آنها را عقب مانده بررسی کرد. از دید و نگاه من، اینگونه نیست! وقتیکه این موضوع را مورد مطالعه قرار میدهیم و در نظر میگیریم که چگونه خودشان را با محیط زندگیشان تطبیق دادند، موروثی بودن را رد شده می بینیم

بچه ها زندگی میکنند، نگاه و نظاره میکنند و احساس میکنند، لمس میکنند و بر حسب پیرامون زندگیشان به آن رشد و گسترش و قابلیت و شایستگی میدهند. البته این نوع نگرش را که همه چیز ارثی و موروثی است، خیلی ها بر روی آن سرسختانه می ایستند و از نظریه شان هم دفاع میکنند.

اگر ما این بچه ها را در نظر بگیریم که با دست و پاهایشان میدویدند و به عوض دستهایشان دهانشان را بکار میبردند و همه چیز را با دندانهایشان میگرفتند و چگونه ترجیحا گوشت خام و حتی به گوشت گندیده میل داشتند! علاوه بر این اگر چه اینها دختران خردسالی بودند، شانه ها و ناحیه سینه شان پوشیده از مو بود؛ آیا میتواند کسی از به ارث بردن، صحبت کند!؟

حالا ما در اجتماع خودمان بچه هایمان را دیگر دقیقا به جلوی گرگ نمی اندازیم! اما محیط زندگی بد، بعضی وقتها، درست بعد از تولد تجربه هایی را بوجود می آورد که بازدارنده است و صدمه ای وارد میکند، کودکان هم به همان گونه رشد میکنند که تقریبا به همان بدی میشود که زندگی در میان گرگها مضر است!

یک کودک مدرسه ای را که جلوی رشد صحیح اش گرفته شده و صدمه دیده است را زیر نظر بگیریم و بعد ثابت کنیم که این کودک این وضعیت را به ارث برده است! این چنین نگرشی بسیار اشتباه است. پس سرنوشت بچه ها در دست خانواده هایشان قرار دارد!
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #8
RE: روش سوزوکی
هر کمبودی که در پیرامون زندگی وجود دارد، جلوی رشد را میگیرد. ما وسیله ای در اختیار نداریم که پی به ویژگی ها، خصوصیت و صفات یک نوزاد ببریم. شایستگی و توانایی و وسیله ای که مورد اعتماد و اطمینان من است موسیقی است، به این دلیل میل دارم که با استفاده از آن در این مورد صحبت کنم. آیا استعداد، صفت و خصوصیت موروثی وجود دارد یا نه؟

از گذشته های دور گفته می شود که استعداد یا ویژگیها و خصوصیت برجسته و عالی، فطری یا مادرزادی هستند یا موروثی است. اما ما میتوانیم که یک نوزاد را امتحان کنیم، آیا چنین امکانی وجود دارد؟

ابتدا وقتیکه بچه ها پنج یا شش ساله هستند و تربیت و رشد خوب یا بد تاثیرش را گذارده، پدر و مادر شروع می کنند! همچنین بررسی و قضاوت می کنند که کودک در چه وضعیتی قرار دارد!

اما در واقع ابتدایی ترین دوره های سنی کودک، بحرانی و نگران کننده می تواند باشد. ما باید مشغول به کار بشویم، شروع کنیم امکانات و توانایی یا استعداد یک کودک شیرخواره را معاینه کنیم، اگر می خواهیم با آینده کودک روبرو شویم، مجبوریم ریشه و بنیاد و خواسته ها، نیازهای بشری را جامه عمل بپوشانیم؛ اینها را باید زیر نظر گرفت.

من تلاش خودم را بر این راه می گذارم اما این کافی نیست. آن چیزی که به سوال استعداد و توانایی پاسخ می دهد، من معتقدم که می شود، فقط و فقط می توانیم فیزیولوژی قابل عمل کرد یک بدن را اندازه بگیریم و آگاه بشویم که، آیا در زمان تولد وضعیت روی هم رفته عادی است؟ از همین لحظه تاثیرهای روانشناسی اعتبار دارد که از محیط اطراف حاصل می شود و شرایط محیط زندگی کودک، هسته توانائیها و مهارتهایش می شود.

او چیزی می شود؟ نه او چیزی نمی شود!
مادر یکی از بچه های من روزی به نزد من آمد که در مورد فرزندش اطلاعاتی کسب کند، این کودک درک خوبی برای موسیقی و فراگیری اش داشت، خوب تمرین می کرد و به طور کلی بچه خوبی بود.

"آقای پروفسور پسرم چیزی می شود؟" وقتی مادر این سوال را از من کرد من خندیدم و جواب دادم: "نه او چیزی نمی شود!"

وقتی از من از این سوال ها می شود حالتی پیدا می کنم که با شوخی جوابشان را می دهم! مادر با این برخورد من متعجب و غافلگیر شد من اضافه کردم که: "او یک انسان عالی از طریق نوازندگی ویلن خواهد شد، این برایتان کافی نخواهد بود؟ به نظر شما بچه شما فقط باید یک کسی بشود که پولهای خوب در بیاورد؟ شما باید توقعتان را پایین بیاورید، این طرز فکر در شما پنهان است و این نوع فکر بیمارگونه است."

"یک انسان با قلب خوب خوشبختی خود را پیدا می کند و این مسئله باید نگرانی پدر و مادر باشد که فرزند خود را یک انسان والا تربیت کنند. اینطور کودک می تواند در انتها شاید راهی را بر می گزیند که توقعات آنها را بر آورده کند؛ نوازندگی فرزند شما عالی است ما باید سعی کنیم که در او روح و قلبی فوق العاده پیدا کنیم."

پسري كه تحت تعليم پدرش قرار گرفته بود!
در بین پدر و مادر ها رایج شده بود که من یک متد تعلیم و تربیت جدید در آموزش ویلن شروع کرده ام.

آقای x از من سوال کرد که "می خواهید که نوازندگی فرزند مرا برای یک بار گوش کنید؟" این پسر در آن زمان هجده ساله بود و شروع کرده بود به تمرین کنسرتو ویلن شماره پنج موزار، من گفتم که خواهش می کنم به او بگویید که در هر زمان می تواند بیاید، تقریبا یک ماه بعد این پسر جوان تنها به دیدار من آمد وقتی او را دیدم حیرت زده شدم که چقدر شبیه پدرش است.

آهنگ صدایش و لهجه او که از ناگویا آمده بود، حالت حرف زدنش و حتی طرز سلام و علیک او همان عادت ها و حالات دستانش و خنده هایش همه این ها مثل پدرش بود، اصلا فکر می کردم که با آقای x حرف می زنم! بعد از او خواهش کردم که برایم بنوازد، او ویولون را از جعبه بیرون آورد و در حالی که داشت ساز را کوک می کرد، آرشه را با همان حرارت به حرکت در می آورد اما اینها همه ماجرا نبود، وقتی که شروع به نواختن کرد، تمام آداب نوازندگی، ایستادن و حرکات دستش همه مثل پدر بود! درک موسیقائیش فواصل غیر دقیق صداها و ظرافت ها همه و همه پدر را یاد آور می کرد!

تا آن زمان به تطبیق داده شدن و هم رنگ شدن یک بچه به محیط زیستش به این درجه و حرارت حیرت زده نشده بودم. حقیقتی که او هجده سال در یک خانواده زندگی کرده بود و در حد غلو در رفتارش، فکرش و برداشتهای یک جوان کاملا نشان داده می شد.

تقریبا سی سال قبل توشیااتوی (Toshiya Eto) چهار ساله، اولین شاگرد من و بعدی شاگرد کوچکی به اسم کوجی تویودا (Koji Toyoda)؛ وقتی که ما از ناگویا به توکیو کوچ کردیم، پدر کوجی هم با ما کوچ کرد، بعد ها یک پدر با پسر سه ساله اش به دیدار من آمد، او می خواست که نظر مرا راجع به اینکه آیا پسرش صاحب استعدادی است و اگر چنین است می خواهد که پسرش آموزش ویلن ببیند از من پرسید. من به پدرش توضیح دادم که چه کسی می تواند قضاوت کند که آیا یک کودک سه ساله استعداد موسیقایی دارد!؟ استعداد ارثی نیست، بلکه تربیت شدنی است و باید به آن جلوه و گسترش داد، اما او مرا درک نکرد. چقدر از این پدر و مادر ها یافت می شود در این جهان هستی؟!

وقتی که به گذشته و به آن جوان می اندیشم که چگونه مثل پدرش بود به این باور می رسم که ما به طور عموم کافی است که پدر و مادر را بنگریم و بعد حدس بزنیم که روزی بچه های آنها چگونه خواهد بود و چگونه فرزندانی از آنها به وجود خواهد آمد یا دارای چه فرزندانی خواهند شد!؟
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #9
RE: روش سوزوکی
توانمندی و قدرت ادامه دادن و ماندن جالب توجه


آرشه ویلن به هوا پرتاب می شود و مادرخستگی ناپذیر هر بار از روی زمین بر می دارد . . .

در تمام ژاپن بخشهایی برای پرورش استعدادها وجود دارد. هر کودکی میتواند به اين مراكز وارد شود. چراكه ما بر این فرض و گمان هستیم که استعداد و قابلیت موروثی نیست بلکه هر کودک استعداد و توانایی خود را بوسیله تجربه و تمرین و تکرار مکرر بدست می آورد. بگذاریم بخاطر سعادت و آسایش فرزندانمان، آنها را از گهواره به نوعی رشد بدهیم تا بتوانند روح و روانی ممتاز، ارزنده، پیشرفته و با توانایی های درخشان زندگی کنند!

درانستیتومان، ما از طریق آموزش ویلون سعی می کنیم این خصوصیت و ویژگی را در کودکان رشد بدهیم. تمام معلمهای ما در بخش پرورش استعدادها این متد را دنبال می کنند. آنها از هیچ زحمتی برای رشد کودکان روی گردان نیستند و با همکاری پدر و مادرها بچه ها را هدایت می کنند.

از رویدادی که صحبت خواهم کرد... در بخشی از شهر ناکاشوگاوا (Nakatasugawa) در جیفو (Gifu) در بین شاگردان زیادی دخترک شش ساله ای بود که دچار فلج اطفال بود. او هیچ تسلطی بر بخش سمت راست بدنش نداشت و جهت چشم راستش به سمت چب نگاه می کرد. در نواختن یک قطعه وقتی که تقریبا میخواست به انتها برسد، بازوی راستش از کنترل خارج میشد و دستش بی اختیار تکانی ناگهانی و غیر ارادی انجام می داد، بطوری که آرشه ویولن از دستش پرت می شد.

به این دلیل معلمش آقای یوگو بسیار غمگین و پریشان خاطر بود. او این واقعه را به من گزارش کرد و با من صلاح و مشورت کرد؛ من جواب دادم که خیلی ساده معلم و پدر و مادر باید این واقعیت را با هم به پیش ببرند. به این گونه معلم تدریس را با حوصله زیاد ادامه داد و مادر آرشه را با برد باری، به تعدادی که به شمارش نمی آید از روی زمین برمیداشت! باید برای دخترک کوچک، دیدن چنین منظره ای بسیار دشوار بوده باشد و اینکه شاهد این عشق و استقامت و زحمت مادر و معلم شد که بعد باعث پیروزی گشت، بالاخره دختر توانست به خود مسلط شده و آرشه را تا آخر قطعه در دست نگهدارد.

نیم سالی زحمت و مقاومت پی در پی
در زمانی نسبتا کوتاه به مدت شش ماه دخترک کوچك توانست قطعه را از ابتدا تا انتها بطور کامل بنوازد به یاری تمرینهای هر روزه توانست بر این زور و هجومی که از ناحیه بدنش بر او حاکم بود چیره شود و به این وسیله توانست، قابلیت و توانمندی خود را پایه ريزي کند. مادر و معلم از کوره راههای آتشین این دوره با هم با سربلندی گذر کردند و به بیرون آمدند. یک واقعه غیر ممکن ممکن شد.

اگر که مایوس می شدند و از این کار دست می کشیدند، این توانمندی به وقوع نمی پیوست. اين پيشرفت به شكل پنهاني به وقوع پيوست و آشكار شد. وقتی که میخواستم مادر را به خاطر این مشکلاتی که از سر گذرانده بود، ستایش و تحسین کنم، گفت: من فکر کردم که کمی نوازندگی ویولون را آموزش ببیند اما دیدم که تمام وقت، آرشه از دستش می افتد... تا به آنجایی که فکر کردم، همه این تلاشها بی مورد است و امیدم را از دست دادم؛ با کمک شما حالا میتواند تمام قطعه را اجرا کند و کنترل دستش را در اختیار خود دارد، این بچه الان بسیار خوشبخت است.

خوشبختانه این کودک به تمرینهایش ادامه داد تا آنجا که نه تنها حالت چشمش درست شد بلکه توانست بر سمت راست بدنش مسلط شود و به این ترتیب بهبودی کامل خود را بدست آورد؛ با این روش توانست به وضعیت فلج خود پایان دهد و بهبودی خود را بدست بیاورد؛ وضوح و آشکاری اعتقاد من در مورد دختری که فلج اطفال داشت تایید شد. انسان بوسیله نیروی حیات و زندگی مشایعت می شود.

یک روح زنده، با آرزو هايش و میل و اشتیاق به ادامه زندگی، نشان میدهد که دارای یک قدرت بزرگی است؛ اين قدرت بزرگ، توانايي تطبیق و هم رنگ شدن و وفق دادن خود با محیط زندگیش را دارا می باشد. نیروی حیات انسان را می سازد و به رشد و تکامل و شایستگی میرساند و حقیقتا به سر آمد استعداد ها تبدیل می کند.

بوسیله فکر و استدلا ل و نظری کردن استعداد ها،‌قابلیت و توانایی نمی تواند ایجاد شود بلکه اين توانايي، فقط بوسیله علاقه به کار و تمرین ایجاد می شود. در این مورد باید در فصل بعدی وارد گفتگو شد. فقط با خواست و کار و تلاش پویا میتوان قدرت و توان و نیروی حیات زندگی شکوفا شود. بلی چنین است که قابلیت و استعداد و توانمندی بوسیله تمرین بوجود مي آيد. یک انسان تنبل، بیکار و بی تفاوت، به هیچ عنوان نمی تواند استعداد و قابلیت خود را رشد بدهد.

به فرض اگر مادر و دخترک دچار به فلج اطفال تلاشی نمی کردند، او میتوانست معلول باقی بماند! از طریق نواختن ویولون و بوسیله حفظ کردن موزیک در مغزش و تلاش بر مسلط شدن بر حرکات بدنش و با قدرتی که در درونش موج می زد،‌ دخترك به زندگی دلخواهش دست یافت.
__________________
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,429.12

ارسال: #10
RE: روش سوزوکی
کوجی ما


درسال 1962 در شین شو (shinshu) پاییزش زودتر از معمول فرا رسید. شاخ و برگ درختان آب و رنگ پاییزی به خود گرفته بودند که این نامه به من رسید:
سپتامبر 1962 برلین
معلم شایسته به احترام من!
من همین حالا وارد برلین شده ام، آقای پروفسور در گذشته، در کدام ناحیه این شهر زندگی می کردید؟ برای من همیشه رویا بوده که از این محل دیدن کنم. دراینجا ساختمانهای جدید کمی سرد دیده می شوند. اما مردم در شهر کلن با ده های اطرافش از جهت ذوق و سلیقه و آداب و رفتار، با هم فرق دارند. من دیروز برای وارد شدن به ارکستر سمفونیک رادیو برلین امتحان دادم و به عنوان مایستر استخدام شدم. رهبر اركستر فریکسی (Friscay) است که در حال حاضر با کارایان (Karajan) و کوبلیک (Kubelik) در یک سطح قرار دارد.

باید بگویم که من در حال حاضر یک نگرانی دارم وآن این است که آیا من واقعا شایستگی و حد اینکه استخدام ویلن اول چنین ارکستر معروفی شوم را دارم؟ با علاقه قلبی واحترام زیاد.
کوجی.

کوجی این نامه را بعد از اینکه از کلن به برلین رسیده بود برایم نوشته بود. وقتیکه من این نامه را خواندم نه تنها دچار احساسات شده بودم بلکه بطور غیرمنتظره ای غافلگیر شده بودم. همه اعضای ارکستر به او توجه دارند.

از وقتیکه موسیقی غربی در ژاپن نفوذ و رخنه کرده بود اولین باری بود که یک ژاپنی در اروپا چنین موقعیتی را بدست آورده بود! برای من غیرقابل باور بود چون سطح ارکستر برلین را می شناختم، در چنین ارکستری وارد شدن به این معنی است که باید در سطح فوق العاده ای قرار داشت و اینکه ارکستر مایستر و ویلن اول یک ژاپنی یعنی کوجی. . .!

برای اینکه بشود چنین جایگاهی را بدست آورد، باید ویژه گی های زیادی را دارا بود: سرآمد و درخشان در دارا بودن حس موزیکالیته، نطق و سخنرانی عالی و کاراکتر و شخسیت ارزنده و ممتاز. اگرهنرمند دارای این ویژه گیها نباشد، به این سادگی ها نمی تواند به راهش ادامه دهد. در یک هنرمند واقعی، احساس عالی و زیبا جمع است.

این پیام و خواسته من به شاگردانم است که آنرا برای همیشه به عنوان چراغ راه خود قرار دهند. جواب این همه اراده و نوع افکار و رفتار و معلم بودن کوجی در کارش باعث شد که این همه توجه و احترام از طرف همه هنرمندان عالی و درجه یک را از آن خود کند.

یک نامه جالبی از یکی از اعضای ارکستر یعنی ازهیروکویامادا (Hiroko Yamada) گرفتم که نشان دهنده شرایط کوجی است و نشان میدهد که اعضای ارکستر چه علاقه و احترامی برای کوجی قائل هستند و اینکه چه جائی را برای خود در جهان موسیقی باز کرده است و چقدر توجه به او در اين ارکستر ميشود و اینکه متواضع ترین است و همیشه در ارکستر به همه کمک می کند. من هم میتوانم این را ثابت کنم چون او را خیلی خوب می شناسم.

برای اولین باری که کوجی روی صحنه قرار گرفت وقتی بود که شاگردان من درسالن نیهوسایننکان در توکیو، یک کنسرت ویولن اجرا کردند. در آن زمانها توشیا اتو هفت سال داشت ودر آن شب کنسرتو ویلن شماره 3 زایتس را به همراهی ارکستر زهی توکیو اجرا کرد. همچنین یوکوآریماتس پنج ساله هم اجرای خیلی خوبی داشت. بعد از اینکه او اجرایش را به پایان رساند، سازش را با خوشحالی تمام به دوش گرفت و از روی صحنه با هیجان به پایین رفت!

او یک دختر بسیار شیرین بود و با آداب صحنه ای که از خود نشان بود، ما همگی از خنده روده برشده بودیم که بعد ناگهان کوجی سه ساله با ویولن یک شانزدهمش در دست آمد!هومورسکو را با همراهی گیتار پدرش اجرا کرد.

صبح روز بعد تمام روزنامه های معتبر عکسها و مقاله ها در باره کوجی نوشتند که یک ژنی پیدا شده است و برلیان درخشان ظاهر شده كه فوق العاده است و. . . قبل از اجرا من به خبرنگاران توضیح دادم که استعداد موروثی و مادرزادی نیست و فقط باید با پرورش دادن صحیح بوجود آید . ژنی یک تیتر و افتخاری است که به کسانیکه امکان پرورش صحیح را داشته اند وخود را به قابلیت و شایستگی عالی رسانیده انداعطا میشود.

من درآنجا به همه آنها توضیح داده و تاکید و تکرار کردم ولی مایوس کننده و تاسف آور است که آنها مرا نفهمیدند!
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۰۵:۵۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.