به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / اشعار کوتاه v / ((ترانه غم انگیز پناهندگان ...))

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

((ترانه غم انگیز پناهندگان ...))

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,438
اعتبار: 229
سپاس کرده: 3,621
سپاس شده: 4,533 در 2,255 موضوع

امتياز: 1,154,086.33

ارسال: #1
((ترانه غم انگیز پناهندگان ...))
((ترانه غم انگیز پناهندگان ...))

گویا درین شهر بیست کرور آدم است

که برخی در خانه های زیبا می زیند و دیگران در دخمه ها

با این همه ما را جایی نیست ، عزیز من ، ما را جایی نیست ...

روزی ما هم وطنی داشتیم و مهربانش می پنداشتیم

به نقشه بنگر ، در آن خواهی یافتش

اما دیگر نمی شود به وطن بازگشت ، عزیز من ، نمی شود به وطن بازگشت ...

در گورستان دهکده زادگاه من درختی همیشه بهار است

که هر بهاران از نو شکوفه می کند

اما گذرنامه های قدیم دیگر اعتباری ندارند ، عزیز من ، دیگر اعتباری ندارند ...

قونسول روی میز کوفت و مرا گفت :

(( اگر گذرنامه نداری رسما در شمار مردگانی ...))

اما هنوز ما زنده ایم آخر ، عزیز من ، هنوز ما زنده ایم آخر ...

به کمیته مهاجران رفتم ، چارپایه ای دادند که بنشینم

و مودبانه خواستند که سال دیگر سری بزنم

اما امروز کجا برویم ، عزیز من ، امروز کجا برویم ؟

به مجلس سخنرانی سر کشیدم ، سخنران برخاست و گفت :

(( مبادا که وارد مملکت شوند ، نان ما را خواهند دزدید ))

از تو و من بود که سخن می راند ، عزیز من ، از تو و من بود که سخن می راند ...

پنداشتم غرش رعد است که در آسمان می ترکد

اما هیتلر بود که بر سر اروپا نهیب می زد : (( باید بمیرند ...))

آه ! مقصودش ما هستیم ، عزیز من ، مقصودش ما هستیم ...

یک سگ خانگی می گذشت لباس پوشیده و قلاده دار

و گربه ای که از در باز خانه ای به درون رفت

آخر از آلمان فراری نبودند ؛ عزیز من ، از آلمان فراری نبودند ...

به سوی بندر شتافتم و کنار سکو ایستادم

ماهیان در آب می جستند ، چه آزاد بودند !

فقط ده قدم فاصله بود ، عزیز من ، فقط ده قدم فاصله بود ...

به جنگل پناه بردم ، مرغان بر درخت ها می خواندند

هرگز سیاستمدار نداشته اند که به هوای دل خویش می سرائیدند

آخر آنها از نژاد بشر نیستند ، عزیز من ، آنها از نژاد بشر نیستند ...

به خواب می دیدم آسمانخراشی هزار طبقه پیش رویم است

با هزاران روزن و هزاران در و پنجره

اما یکی هم از آن ما نبود ، عزیز من ، یکی هم از آن ما نبود ...

در بیابانی درندشت زیر بارش سرد برف می گریختم

ده هزار سرباز از این سو بدان سو می شتافتند

در پی من و تو بودند ، عزیز من ، در پی من و تو بودند ...
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۱۱:۰۲ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.