به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / اشعار کوتاه v / (( ای که از کلک هنر نقش دل انگيز خدايی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

(( ای که از کلک هنر نقش دل انگيز خدايی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,438
اعتبار: 229
سپاس کرده: 3,621
سپاس شده: 4,533 در 2,255 موضوع

امتياز: 1,154,086.33

ارسال: #1
(( ای که از کلک هنر نقش دل انگيز خدايی
(( ای که از کلک هنر نقش دل انگيز خدايی

حيف باشد مه من کاينهمه از مهر جدايی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجايی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفايی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپايی»



مدعی طعنه زند در غم عشق تو زيادم

وين نداند که من از بهر عشق تو زادم

نغمهء بلبل شيراز نرفته است زيادم

«دوستان عيب کنندم که چرا دل بتو دادم

بايد اول بتو گفتن که چنين خوب چرايی»



تير را قوت پرهيز نباشد ز نشانه

مرغ مسکين چه کند گر نرود از پی دانه

پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه

« ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجائيم در اين بهر تفکر تو کجايی»



تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت

عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت

«عشق و درويشی و انگشت نمايی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدايی»



درد بيمار نپرسند به شهر تو طبيبان

کس درين شهر ندارد سر تيمار غريبان

نتوان گفت غم از بيم رقيبان به حبيبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان

اين توانم که بيايم سر کويت بگدايی»



گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ريحان

چون نگارين خطِ تذهيب بديباچه قرآن

ای لبت آيت رحمت دهنت نفطه ايمان

«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان

که دل اهل نظر برد که سريست خدايی»



هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجويم

همه چون نی بفغان آيم و چون چنگ بمويم

ليک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببويم

«گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم

چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايی»



چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن

دامنِ وصل تو نتوان برقيبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسايه گذشتن

«شمع را بايد از اين خانه برون بردن و کشتن

تا که همسايه نداند که تو در خانهء مايی»



سعدی اين گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشيمان

که مريض تب عشق تو هدر گويد و هذيان

بشب تيره نهفتن نتوان ماه درخشان

«کشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان

پرتو روی تو گويد که تو در خانهء مايی»



نرگس مست تو مستوری مردم نگزيند

دست گلچين نرسد تا گلی از شاخ تو چيند

جلوه کن جلوه که خورشيد بخلوت ننشيند

«پرده بردار که بيگانه خود آن روی نه بيند

تو بزرگی و در آئينهء کوچک ننمايی»



نازم آن سر که چو گيسوی تو در پای تو ريزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخيزد

شهريار آن نه که با لشکر عشق تو ستيزد

«سعدی آن نيست که هرگز ز کمند تو گريزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهايی» ))

شاد باشین و سلامت در پناه حق ...
پنج شنبه ۵ آبا ۱۳۹۰ ۱۱:۲۳ صبح
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.