به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / تالار گفتگو عمومی / تالار اخبار و تازه ها / گزارش تصویری v / عبرت های یک داستان واقعی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عبرت های یک داستان واقعی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,430.12

ارسال: #1
عبرت های یک داستان واقعی
"دیکتاتوری" خطری که در کمین حاکمان است !






عبرت های یک داستان واقعی

"دیکتاتوری" خطری که در کمین حاکمان است !

گروه اینترنتی پرشین استار | http://www.Persian-Star.org


عصرایران ؛ جعفر محمدی : در پی در گذشت معمر قذافی، کشور لیبی غرق در ماتم و عزا شد. به گزارش خبرگزاری ها، از نخستین ساعات بامداد امروز که خبر درگذشت رهبر لیبی منتشر شد، دهها هزار تن از مردم طرابلس در مقابل بیمارستانی که وی در آن در گذشته است جمع شدند و به عزاداری برای رهبر فقیدشان پرداختند. آنها قذافی را پدر لیبی جدید می دانند که با اقداماتش در جهت بازسازی اقتصادی و سیاسی کشورش، لیبی فقیر و عقب مانده را به یکی از مهم ترین و دموکرات ترین کشورهای قاره سیاه تبدیل کرد.

او هر چند 30 سال پیش قدرت را در یک انتخابات آزاد به منتخب مردم واگذار کرد اما در تمام این مدت که هیچ سمت رسمی نداشت، مورد احترام مردم و طرف مشورت سیاستمداران و مدیران کشورش بوده است. رهبران کشورهای مختلف جهان نیز با صدور پیام هایی با خانواده و ملت لیبی ابراز همدردی کردند.

قرار است مراسم تشییع پیکر رهبر فقید لیبی پس فردا با حضور مردم این کشور و مقاماتی از کشورها و سازمان های بین المللی در طرابلس انجام و پس از آن پیکر قذافی برای تدفین به زادگاهش سرت منتقل شود.

... آنچه خواندید، ممکن بود روزی محقق شود ولی شخصیت اول داستان، ماجرای زندگی خویش را به گونه ای دیگر پیش برد و بعد از 42 سال حکومت مستبدانه بر مردم لیبی، کار را بدانجا رساند که مردم علیه اش شوریدند، فراری اش دادند، از لوله فاضلاب بیرونش کشیدند و در حالی که التماس می کرد که او را نکشند، با خفت هر چه تمام به قتل رسید و هیچ کس نه برای تشییع جنازه اش رفت و نه پیام تسلیت فرستاد. ملت لیبی هم نه تنها به عزایش ننشستند، بلکه تا نیمه های شب تا آنجا که در توان داشتند به جشن و شادمانی پرداختند ... واقعاً برای یک حاکم چه ذلت و نکبتی بزرگ تر از این می تواند باشد که در شب مرگش، مردم فشفشه بازی کنند و احساس کنند که دارند واقعاً نفس راحتی می کشند؟!






حاکمان جهان بی هیچ استثنایی دو راه بیشتر ندارند ؛ یا راهی روند که مردم از مرگشان دلگیر شوند و خاطره اش را گرامی بدارند و یا اینکه مرگ شان از دیدگاه مردمانشان به "آزادی ملت" ترجمه شود، چیزی شبیه آنچه قذافی انتخاب کرد و جان خود و خانواده اش را نیز بر سر این انتخاب نابخردانه گذاشت.

قذافی از همان ابتدای کار، دیکتاتور و آدمکش نبود. او فرزند خانواده ای فقیر و زجر کشیده بود که برای آزادی ملتش بپا خاست و چهره ای انقلابی شد. اما چه چیز از یک چهره انقلابی چنین هیولایی ساخت و مرد لاغر اندام اوایل دهه 70 میلادی را به دیکتاتور خونریزی تبدیل کرد که حتی از بمباران تظاهرات مردم کشور خودش هم ابایی نداشت؟

قدرت نامحدود و غیر پاسخگو، بستن روزنه های دموکراسی و عدم مراجعه مستمر به آرای مردم، اطرافیان متملق و فرصت طلب و جهانی که نسبت به ستم های روا شده بر یک ملت چشم فرو بسته بود؛ این ها همه دست به دست هم دادند تا از یک انقلابی محبوب، یک دیکتاتور منفور بسازند. قذافی نه تنها پاسخگو نبود، بلکه به شدت نسبت به انتقاد هم حساس و سختگیر بود و جزای انتقاد از او زندان بود و مرگ! حتی روایتی هم که بر شهادت امام موسی صدر دلالت دارد، چنین است که چون امام صدر انتقادی نسبت به نگاه قذافی به اسلام مطرح کرده بود به دستور او کشته شد.

قذافی هیچگاه در اداره کشورش نیازی به انتخابات جدی ندید و خود را "عقل کل" پنداشت و مردم را توده ای نادان که باید "کتاب سبز" او را بخوانند تا راه را از چاه تشخیص دهند. هیچ رسانه آزادی در لیبی قذافی وجود خارجی نداشت. او در روزهایی که تونس و مصر درگیر انقلاب بودند، جوانان وبلاگ نویس لیبیایی را به باب العزیزیه فراخواند و به آنها هشدار داد که هوای ناسازگاری به سرشان نزند و تهدید کرد که اگر خلاف میل او بنویسند، هرچه دیده اند از چشم خود دیده اند.







اطرافیان متملق نیز در تبدیل "قذافی انقلابی" به "قذافی دیکتاتور" نقشی اساسی و تاریخی داشتند. هر انسانی اگر از معنویت و خودسازی کاملاً ویژه ای برخوردار نباشد، اگر نه یک روز و دو روز و یک سال و دو سال که دهها سال از این و آن تعریف و تمجید بشنود و کرنش و اطاعت ببیند، حتماً امر بر او مشتبه می شود. بی دلیل نیست که امام علی(ع) می فرماید که بر چهره چاپلوس خاک باید پاشید.

جهان نیز در این ماجرا، کم تقصیر نیست. همین کشورهای غربی که در ماه های اخیر نقش مهمی در سرنگونی قذافی ایفا کردند، سال های سال در ازای معامله با قذافی، او را تثبیت و تقویت کردند و بر دیکتاتوری و نقض مستمر حقوق بشر توسط او چشم پوشیدند.

یک بار هانیبال پسر چهارم قذافی و همسرش در سوئیس به دلیل بدرفتاری با یک مستخدم دستگیر شدند که این موضوع باعث تیرگی روابط لیبی و سوئیس شد؛ با این حال دولت سوئیس پس از آنکه معمر قذافی تهدید به خارج کردن سرمایه‌های لیبی از آن کشور کرد، از پیگیری پرونده هانیبال صرف‌نظر کرد. از این مورد کوچک بگیرید تا قراردادهای عظیم نفتی غربی ها با قذافی که تبصره نانوشته همه شان این بود که کاری به بلایی که امضا کننده لیبیایی قرارداد بر سر ملت لیبی می آورد نباید داشت!

قذافی که به نام ملت لیبی، حکومت پادشاهی را سرنگون و جمهوریت را بنا نهاده بود، نه تنها حتی ظواهر مردمسالاری را محترم نشمرد بلکه در اواخر زندگی اش، مخالفانش (که اکثریت مردم بودند) را موش می خواند و از عجایب روزگار این که آخر سر او را نه در قصرش در باب العزیزیه که از سوراخی در اطراف سرت بیرون کشیدند و کشتند!

داستان قذافی، هر چند برای ملت لیبی یک عذاب چهل و چند ساله بود و پایانش یک جشن پرشکوه، اما برای همه حکمرانان در همه جهان و در همه زمان ها، یک عبرت به معنای کامل است که نشان می دهد دیکتاتوری، خطری است که به همان اندازه که ملت ها را تهدید می کند، در کمین خود حاکمان نیز هست.


منبع : عصر ایران
جمعه ۶ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۱۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,430.12

ارسال: #2
RE: عبرت های یک داستان واقعی
اما قاتل دیکتاتور لیبی که بود ؟

قاتل قذافی یک جوان ۲۲ ساله است





به گزارش خبرنگار فارس در لیبی؛ سند الصادق العریبی درباره چگونگی کشتن قذافی گفت: گردان مصراته‌ که‌ تعداد آنها بسیار زیادتر بود، می خواستند قذافی را به‌ مصراته‌ ببرند، من گفتم که‌ خودم او را دستگیر کردم و باید با من به‌ بنغازی بیایید، اما آنها قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون آوردم و او را کشتم. سند الصادق العریبی جوانی بود که به سمت قذافی شلیک و او را کشته است. او هم اینک لباسها و انگشترهای قذافی را بعنوان سند کشتن دیکتاتور لیبی در اختیار دارد که ثابت می کند قاتل قذافی اوست.



- خودت را به‌ طور کامل معرفی کن؟

سند الصادق العریبی، متولد ۱۹۸۹ در شهر بنغازی و در محله‌ "حی الماجوری"؛ هم اکنون نیز ساکن این شهر هستم. تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم، بعد از آن به‌ خاطر کهولت سن پدرم و فقیری خانواده‌ مجبور به‌ کار شدم و مدرسه‌ را ترک کردم.


- از چه زمانی به‌ حرکت انقلابی مردم لیبی پیوستی و انگیزه‌ات از آن چه بود؟

من در شهر بنغازی زندگی میکنم و خودتان می دانید اولین جرقه‌ انقلاب از این شهر زده شد. به‌ همین دلیل من هم به‌ خاطر نفرت بیش از حدی که‌ از قذافی و خاندانش داشتم در همان روزهای اول به‌ عنوان یک جوان انقلابی اسلحه بر دوش گرفته‌ و با قذافی مبارزه‌ کردم.


- دلیل نفرتت از قذافی و خاندانش چه بود؟

شما باید لیبیایی باشید تا دلیل این نفرت را درک کنید، او ۴۲ سال است بر این مملکت حکم می کند و بدترین فشارهای سیاسی و دینی را به‌ مردم وارد کرده‌ است. لیبیایی ها در زمان حکومت وی مضحکه‌ مردم جهان شده‌ بودند. زیرا وی دیوانه‌ بود و آبروی ملت را با کارها و حرفهای نسنجیده‌ خود برده‌ بود. او یک دیکتاتور به‌ تمام معنا که‌ در این ۴۲ سال، هزاران نفر از شهروندان خودش را قتل و عام کرد.


- خوب این دلیل نفرت از خود قذافی بود، شما گفتی که‌ از خاندانش هم نفرت داری، چرا؟

خاندان قذافی و پسران وی بدتر از خود قذافی بودند، آنها از هر کس که‌ خوششان نمی آمد وی را می کشتند میلیونها دلار از پول این ملت بدبخت و بیچاره‌ را صرف عیاشی های خود در کاباره‌های اروپا کردند. سیف الاسلام برای یک شب خوانند‌گی در یکی از جزائر سوئیس، به‌ یک خواننده‌ آمریکایی ۵ میلیون دلار داده‌ بود. آیا چنین افرادی شایسته‌ نفرت نیستند؟


- در لیبی اکنون شما را به‌ عنوان قهرمان می بینند، چرا؟

چون من قذافی را کشتم.


- می توانید شرح کامل ماجرا را برای ما بازگو کنید؟

شهر سرت‌ سقوط کرده‌ بود. من جزو گردان بن غازی بودم. به‌ همراه‌ چند دوست خودم از گردان جدا شده‌ و گفتم با هم برویم تا هواداران قذافی در خانه‌های سرت پیدا کنیم. چیزی در شهر پیدا نکردیم و من به‌ دوستانم گفتم به‌ سمت محله‌ “الخضرا” برویم. وقتی‌ به‌ آنجا رفتم قذافی را دیدم. او را از پشت سر موهای ژولیده‌ اش را شناختم که‌ همراه‌ چند نفر در حال فرار بود. من فورا به‌ سمت وی دویدم. همراهان معمر تا دوستان من را دیدند فرار کردند و قذافی را تنها گذاشتند. من موهای قذافی را از پشت کشیدم و سیلی محکمی به‌ صورتش زدم.


- او به تو چه گفت؟

قذافی گفت تو پسر من هستی. من سیلی دیگری به‌ صورتش زدم. باز هم معمر گفت من مثل پدر تو هستم چرا مرا می زنی. من در آن لحظه‌ باور نکردنی آنقدر دستپاچه شده‌ بودم که‌ اصلا نمی توانستم حرف بزنم. برای همین وی را به‌ روی زمین خواباندم و‌ دست های وی را بستم و به‌ داخل ماشین بردم، می خواستم او را به‌ شهر بنغازی ببرم.


- یعنی شما قذافی را زنده‌ دستگیر کردید؟

بله زنده‌ بود.


- شما قبل از دستگیری به‌ وی شلیک کردی؟

خیر، اصلا من تنها چند تیر هوایی شلیک کردم و بعد همانطور که‌ گفتم از پشت سر موهایش را گرفتم.


- خوب بعد از اینکه‌ وی را زنده‌ سوار ماشین کردید چه شد؟

من و دوستانم می‌خواستیم او را به‌ شهر خودمان ببریم، قذافی روی کاپوت ماشین ما بود اما دوستانم فریاد می زدند که‌ قذافی را دستگیر کردیم، قذافی را دستگیر کردیم. به‌ همین دلیل همه‌ متوجه‌ شدند که‌ ماشین ما حامل قذافی است، دیگر گردان های انقلابیون ماشین ما را متوقف کردند و قذافی را پائین آوردند و کتک زدند. در آن لحظه‌ هر کسی سعی داشت قذافی را به‌ شهر خودش ببرد، من به‌ آنها گفتم که‌ خودم او را دستگیر کردم و باید او را به‌ بنغازی ببرم اما گردانهای دیگر قبول نکردند. تا در پایان گردان مصراته‌ که‌ تعداد آنها بسیار زیادتر بود، می خواستند قذافی را به‌ مصراته‌ ببرند، من گفتم که‌ خودم او را دستگیر کردم و باید با من به‌ بنغازی بیایید، اما آنها قبول نکردند من هم از شدت خشم کلت کمری خودم را بیرون آوردم و او را کشتم.


- چطور او را کشتید؟

با کلت خودم، دو گلوله‌ به‌ شکم و سینه‌اش زدم و گفتم یا همینجا می میرد یا با من به‌ بنغازی می آید.


- همان لحظه‌ جان داد؟

نه، بعد او را وارد آمبولانس کردیم، اما در راه‌ بیمارستان جان داد.


- در عکس ها دیدیم که‌ قذافی در داخل یک حفره‌ پنهان شده‌ و در آنجا کشته‌ شده‌؟

خیر این درست نیست، قذافی در داخل آن حفره‌ نبود، ولی قبلا از آن حفره‌ برای پناه‌ دادن به‌ خودش استفاده‌ کرده‌ بود، هر چند آن منطقه‌ای که‌ من قذافی را دستگیر کردم تنها چند متر با این حفره‌ فاصله‌ داشت اما وی داخل حفره‌ نبود.


- قذافی چه‌ لباسی بر تن و چه چیزی همراه‌ داشت؟

وقتی که‌ وی را دستگیر کردم یک لباس نظامی رنگ کاکائویی بر تن داشت و یک کلت طلایی هم با خودش داشت که‌ بعدا گردان مصراته‌ این کلت را با خودش برد. همچنین ۲ انگشتر طلایی که‌ اسم همسر خودش روی آنها حک شده‌ بود. هم اکنون من لباس های قذافی و این انگشتر ها را همراه‌ خود دارم و انشاالله چند روز دیگر آن را به‌ موزه‌ طرابلس تحویل خواهم داد.


- فکر می کردی روزی قذافی به‌ دست تو کشته‌ شود؟

من ایمان داشتم که‌ قذافی کشته‌ می شود و ما پیروز می شویم، اما خیر هرگز فکر نمی کردم من بتوانم قذافی را بکشم.


- اگر به جای کشتن قذافی او محاکمه می شد بهتر نبود؟

محاکمه وی از برخی جهات بهتر بود اما در هر صورت من او را کشتم، شاید این طور به‌ نفع مردم لیبی باشد.


- چرا فکر می کنی کشتن قذافی به‌ نفع مردم لیبی است؟

چون اگر دستگیر و زندانی می شد هنوز هواداران وی به‌ امید آزادی قذافی با ما می‌جنگیدند و کشور را نا امن می کردند، اما الان که‌ وی کشته‌ شده‌، دیگر امیدی برای آنها باقی نمانده‌ است.


- برخی می گویند این خواست غربی ها بود که او کشته شود و به جلسه محاکمه کشیده نشود نظرت چیست؟

نمی دانم این خواست آنها بود یا نه‌ اما من کاملا وی را اتفاقی کشتم، همانطور که‌ گفتم می خواستم او را به‌ بنغازی ببرم چون جلوی من را گرفتند من هم همانجا او را کشتم.


- اگر دوباره قذافی را ببینی باز او را می کشی؟

صد در صد اما شاید این بار تنها یک گلوله‌ حرامش کنیم. تنها یک گلوله‌؛ آن هم به‌ فرق سرش.


- وقتی به او شلیک کردی چه چیزی در خاطرت از کارهای قذافی بود؟

همه‌ آن ظلم و ستم قذافی در مدت این ۴۲ سال برای من تداعی شد. قذافی یکی از عموهای من را به‌ هیچ دلیلی اعدام کرده‌. وقتی که‌ شلیک کردم در آن لحظه‌ احساس کردم عمویم دارد مقابلم لبخند میزند‌.


- اگر مبارک یا دیکتاتورهای دیگر را هم ببینی آنها را هم می کشی؟

خیر، چون معتقدم همه‌ دیکتاتورها باید به‌ دست مردمان خودشان کشته‌ شوند. من دوست دارم مبارک به‌ دست مردم مصر کشته‌ شود. علی عبدالله‌ صالح به‌ دست مردم یمن. این آرزوی من است.


- آیا نگران نیستی ناتو به جای قذافی در کشور شما حکومت کند؟

من به‌ اراده‌ آقای عبدالجلیل اطمینان دارم. می دانم که‌ وی حکومت دست نشانده‌ را قبول نخواهد کرد.


- آیا پیروزی انقلابیون در لیبی مدیون ناتو است؟

بخشی از عملیات علیه‌ حکومت قذافی به‌ عهده‌ آنها بود، اما لیبی انقلابش را مدیون مردمان خودش است.


- به ‌تازگی اسنادی منتشر شده که یک شرکت انگلیسی یک قرارداد بزرگ برای استخراج نفت لیبی بسته است. آیا این خبر برای شما نگران کننده نیست؟

همانطور که‌ گفتم من به‌ اراده‌ آقای عبدالجلیل اطمینان دارم و مطمئن هستم که‌ وی خیانت به‌ لیبی را قبول نخواهد کرد.


- آرزوی تو به ‌عنوان یک انقلابی چیست؟

کشوری آزاد و دمکرات داشته‌ باشم که‌ حقوق همه‌ رعایت شود و به‌ مردم ظلم نشود.


- پیش از این آقای عبدالجلیل اعلام کرد، شورای انتقالی به‌ قاتل قذافی میلیونها دلار جایزه‌ می دهد. آیا این جایزه‌ را دریافت کرده‌ای؟

هنوز نه‌، اگر هم دریافت کنم آن را به‌ دولت باز می گردانم.
جمعه ۶ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۱۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,430.12

ارسال: #3
RE: عبرت های یک داستان واقعی
تصاویر لحظه به لحظه از دستگیری و کشته شدن معمر قذافی (+16) :







جمعه ۶ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,430.12

ارسال: #4
RE: عبرت های یک داستان واقعی






جمعه ۶ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 16,155
اعتبار: 226
سپاس کرده: 3,004
سپاس شده: 9,457 در 5,513 موضوع

امتياز: 6,430.12

ارسال: #5
RE: عبرت های یک داستان واقعی






جمعه ۶ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.