به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / دل نوشته کاربران - عشق و عاشقی v / چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #1
چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
اي عزيز!
راست مي گويم.
من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام.
قلمم را ديده ام چنان كه گويي بخشي از دست زاست من است؛ و كاغذ را.
من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام.
من اينجا «من» را ديده ام – كه اسير زندان بزرگ نوشتن بوده است، هميشه ي خدا، كه زندان را پذيرفته، باور كرده، اصل بودن پنداشته، به آن معتاد شده، و به تنها پنجره اش كه بسيار بالاست دل خوش كرده...
و آن پنجره، تويي اي عزيز!
آن پنجره، آن در، آن ميله ها، و جميع صداهايي كه از دوردست ها مي آيند تا لحظه يي، پروانه وش، بر بوته ذهن من بنشيند، تويي...
اين، مي دانم مدح مطلوبي نيست
اما عين حقيقت است كه تو مهربان ترين زندانبان تاريخي.
و آن قدر كه تو گرفتار زنداني خويشتني
اين زنداني، اسير تو نيست –
كه اي كاش بود
در خدمت تو، مريد تو، بنده ي تو ...
و اين همه در بند نوشتن نبود
اما چه مي توان كرد؟
تو تيمار دار مردي هستي كه هرگز نتوانست از خويشتن بيرون بيايد
و اين، براي خوبترين و صبور ترين زن جهان نيز آسان نيست.
مي دانم.
اينك اين نامه ها
شايد باعث شود كه در هواي تو قدمي بزنم
در حضور تو زانو بزنم
سر در برابرت فرود آورم
و بگويم: هر چه هستي هماني كه مي بايست باشي، و بيش از آني، و بسيار بيش از آن. به لياقت تقسيم نكردند؛ والا سهم من، در اين ميان، با اين قلم، و محو نوشتن بودن، سهم بسيار نا چيزي بود: شايد بهترين قلم دنيا، اما نه بهترين همسر...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۳۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #2
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
بانوي بزرگوار من!
عطر آگين باد و بماناد فضاي امروز خانه مان
و فضاي خانه مان، هميشه، در چنين روزي كه روز عزيز ولادت پر بركت تو براي خانواده كوچك ماست...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۴۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #3
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
بانو، بانوي بخشنده ي بي نياز من!
اين قناعت تو، عجب دل مرا مي شكند...
اين چيزي نخواستنت، و با هر چه كه هست ساختنت...
اين چشم و دست و زبان توقع نداشتنت، و به آن سوي پرچين ها نگاه نكردنت ...
كاش كاري مي فرمودي دشوار ناممكن، كه من به خاطر تو سهل ممكنش مي كردم...
كاش چيزي مي خواستي مطلقا ناياب، كه من به خاطر تو آن را به دنياي يافته ها مي آوردم...
كاش مي توانستم همچون خوب ترين دلقكان جهان، تو را سخت طولاني و عميق بخندانم...
كاش مي توانستم همچون مهربانترين مادران، رد اشك را از گونه هايت بزدايم...
كاش نامه يي بودم، حتي يك بار، با خوبترين اخبار...
كاش بالشي بودم، نرم، براي لحظه هاي سنگين خستگي هايت
كاش اي كاش كه اشاره يي داشتي، امري داشتي، امري داشتي، نيازي داشتي، روياي دور و درازي داشتي...
آه كه اين قناعت تو، اين قناعت تو دل مرا عجيب مي شكند...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۴۸ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #4
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
همقدم هميشگي من!
مطمئن باش هرگز پيش نخواهد آمد كه دانسته تو را بيازارم يا به خشم بياورم.
هرگز پيش نخواهد آمد .
آنچه در چند روز گذشته تو را رنجيده خاطر و دل آزرده كرده است
مرا، بسيار بيش از تو به افسردگي كشانده است.
و مطمئن باش چنان مي روم كه بدانم – به دقت – كه چه چيزها اين زمان تو را زخم مي زند
تا از اين پس، حتي ندانسته نيز تو را نيازارم.
ما بايد درست شويم.
ما بايد تغيير كنيم...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #5
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
عزيز من!
« شب عميق است؛ اما روز از آن هم عميق تر است. غم عميق است اما شادي از آن عميق تر است».
ديگر به ياد نمي آورم كه اين سخن را در جواني در جايي خوانده ام، يا در جواني، خود آن را در جايي نوشته ام.
اما به هر حال، اين سخني ست كه آن را بسيار دوست مي دارم. ديروز، نزديك غروب، باز
ديدمت كه غمزده بودي و در خود.
من هرگز، ضرورت اندوه را انكار نمي كنم؛ چرا كه مي دانم هيچ چيز مثل اندوه، روح را تصفيه نمي كند و الماس عاطفه را صيقل نمي دهد؛ اما ميدان دادن به آن را هرگز نمي پذيرم؛ چرا كه غم حريص است و بيشتر خواه و مرز ناپذير، طاغي و سركش و بدلگام.
هر قدر كه به غم ميدان بدهي، ميدان مي طلبد، و له مي كند
هر قدر در برابرش كوتاه بيايي، قد مي كشد، سلطه مي طلبد، و له مي كند...
غم، عقب نمي شنيد مگر آن كه به عقب براني اش، نمي گريزد
مگر آن كه بگريزاني اش، آرام نمي گيرد مگر آنكه بيرحمانه سركوبش كني...
غم، هرگز از تهاجم خسته نمي شود.
و هرگز به صلح دوستانه رضايت نمي دهد.
و چون پيش آمد و تمامي روح را گرفت، انسان بيهوده مي شود، و بي اعتبار، و نا انسان، و ذليل غم، و مصلوب بي سبب.
من، مثل تو، مي دانم كه در جهاني اينگونه دردمند، بي دردي آنكس كه مي تواند گليم خود را از درياي اندوه بيرون بكشد و سبكبارانه و شادمانه بر ساحل بنشيند، يك بي دردي ددمنشانه است، و بي غيرتي ست، و بي آبرويي، و اسباب سرافكندگي انسان. آنگونه شاد بودن، هرگز به معناي خوشبخت بودن نيست، بل فقط به معناي نداشتن قدرت تفكر است و احساس و ادراك؛ و با اين همه، گفتم كه، براي دگرگون كردن جهاني اين چنين افسرده غمزده، و شفا دادن جهاني اين چنين دردمند، طبيب، حق ندارد بر سر بالين بيمار خويش بگريد، و دقايق معدود نشاط را از سال هاي طولاني حيات بگيرد.
چشم بيماران، و به نگاه مادران و طبيبان است.
اگر در اعماق آن، حتي لبخندي محو ببينيد، نيروي بالندگي شان چندين برابر مي شود.
به صداي خنده ي خالص بچه ها گوش بسپار، و به صداي دردناك گريستنشان، تا بداني كه اين، سخن چندان پريشان نيست.
عزيز من
اين بيمار كودك صفت خانه خويش را از ياد مران!
من، محتاج آن لحظه هاي دلنشين لبخندم – لبخندي در قلب، عليرغم همه چيز
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #6
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
همراه همدل من!
در زندگي، لحظه هاي سختي وجود دارد؛ لحظه هاي بسيار سخت و طاقت سوزي، كه عبور از درون اين لحظه ها، بدون ضربه زدن به حرمت و قداست زندگي مشترك، به نظر، امري ناممكن مي رسد.
ما كوشيده ييم – خدا را شكر – كه از قلب اين لحظه ها، بارها و بارها بگذريم، و چيزي را كه به معناي حيات ماست و روياي ما، به مخاطره نيندازيم.
ما، به دليل بافت پيچيده ي زندگي مان، هزار بار مجبور شديم كوچه تنگ و طولاني و زرورقي را بپيمايم – بي آنكه تنمان ديوار اين كوچه را بشكافد يا حتي لمس كند.
ما در اين كوچه ي چه بسيار آشنا، حتي بارها، مجبور به دويدن شديم، و چه خوب ماهرانه دويديم – انگار كن كه بر پل صراط ...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #7
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
عزيز من!
مدتي ست مي خواهم از تو خواهش كنم بپذيري كه بعض شب هاي مهتابي، عليرغم جميع مشكلات و مشقات، قدري پياده راه برويم – دوش به دوش هم. شبگردي، بي شك، بخش فرسوده ي روح را نوسازي مي كند و تن را براي تحمل دشواري ها، پرتوان.
از اين گذشته، به هنگام گزمه رفتن هاي شبانه، ما فرصت حرف زدن درباره ي بسياري چيزها را پيدا خواهيم كرد.
نترس بانوي من! هيچكس از ما نخواهد پرسيد كه با هم چه نسبتي داريم و چرا تنگاتنگ هم، در خلوت، زير نور بدر، قدم مي زنيم. هيچكس نخواهد پرسيد؛ و تنها كساني خواهند گفت:«اين كارها برازنده جوانان است» كه روح شان پير شده باشد؛ و چيزي غم انگيز تر از پيري روح وجود ندارد. از مرگ هم صد بار بدتر است.
راستي، طلب فروشگاه محله را تمام و كمال دادم. حالا مي تواني با خاطر آسوده از جلوي فروشگاه رد شوي. هيچ نگاهي ديگر نگاه سرزنش بار طلب كار نخواهد بود. مطمئن باش!
ضمنا همه ي چيزهايي را هم كه فهرست كرده بودي، تمام و كمال خريدم: برنج، آرد نخودچي، آرد سه صفر، ماكاروني، فلفل سياه، زرد چوبه، آبغوره، نبات، برگ بو، صابون، مايع ظرفشويي، و دارچين(كه چه عطر قديمي يادانگيزي دارد)...
مي بيني كه چقدر خوب، من بي حافظه، نام تك تك چيزهايي را كه خواسته بودي به خاطر سپرده ام؟
خب... ديگر مي تواني قدري آسوده باشي، و شبي از همين شب ها، پيشنهاد يك پياده روي كوتاه را به ما بدهي. ما، با اين كه خيلي كار داريم، پيشنهاد شما را خواهيم پذيرفت.
عزيز من!
ما آنقدر بدهكار نخواهيم شد كه نتوانيم از پس بدهي هايمان برآييم، و هرگز آنقدر پير نخواهيم شد كه نتوانيم متولد شويم.
ما از زمانه عقب نخواهيم ماند، زمانه را به دنبال خود خواهيم كشيد.
فقط كافي ست كه قدري ديگر هم از نفس نيفتيم ...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #8
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
عزيز من!
بي پروا به تو مي گويم كه دوست داشتني خالصانه، هميشگي، و رو به تزايد، دوست داشتني ست بسيار دشوار- تا مرزهاي ناممكن. اما من، نسبت به تو از پس اين مهم دشوار به آساني برآمده ام؛ چرا كه خوبي تو، خوبي خالصانه، هيمشگي و روبه تزايدي ست كه هر امر دشوار را بر من آسان كرده است و جميع مرزهاي ناممكن را فروريخته.
امروز كه روز تولد توست، و حق است خانه را به مباركي چنين روزي گل باران كنم، اگر تنها غنچه فروبسته گل سرخ به همراه اين نامه كرده ام دليلش اين است گمان مي كنم، عصر، بچه ها، و شايد برخي از دوستان و خويشان، با گل هايشان از راه برسند. و اين، البته، شرط ادب و مهمان نوازي نيست كه ما، پيشاپيش، همه ي گلدان ها را اشغال كرده باشيم.
گلدان، خانه ي محبت دوستان ماست.
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #9
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
عزيز من!
روزگاري ست كه حتي جوان هاي عاشق نيز قدر مهتاب را نمي دانند. اين ما هستيم كه در چنين روزگار دشواري بايد نگهبان اعتبار شب هاي شفاف و پرشكوه، كهكشان شيري، و شهاب هاي فروريزنده باشيم...
شايد بگويي:« در زمانه يي چنين، چگونه مي توان به گزمه رفتن در پرتوه ماه پر انديشيد؟» و شايد نگويي؛ چرا كه پاسخ اين پرسش را بارها و بارها از من شنيده يي و بار خواهي شنيد.
«آنكه هرگز نان به اندوه نخورد
و شب به زاري سپري نساخت
شما را اي نيروهاي آسماني
هرگز، هرگز، نخواهد شناخت»
گوته
اگر فرصتي پيش بيايد – كه البته بايد بيايد – و باز هم شبي مثل آن شب هاي عطرآگين رودبارك كه سرشار است از موسيقي ابدي و پرخروش سرداب رود، در جاده هاي خلوت خاكي قدم بزنيم، دست در دست هم، دوش به دوش هم، باز هم به تو خواهم گفت: گوش كن! گوش كن! بانوي من! در آن ارتفاع، كسي هست كه ما را صدا مي زند ...
و تو مي گويي: اين موسيقي ناميراي افلاك است...
ما هرگز كهنه نخواهيم شد.
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۷ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -6.50

ارسال: #10
RE: چهل نامه ی كوتاه به همسرم؛ اثری از نادر ابراهيمی
عزيز من!
ديروز، به دليلي چه بسا بر حق، از من رنجيده بودي. ديشب كه در باب فروش چيزي براي اجاره خانه، با مهرمندي آغاز سخن كردي، ناگهان دلم دريچه يي گشوده شد و شادي بي حسابي به قلبم ريخت؛ چرا كه ديدم، ما رنجيدگي هاي حاصل از روزگار را، چون موج هاي غران بيتاب، چه خوب از سر مي گذرانيم و باز بالا مي پريم و بالاتر، و فرياد مي كشيم:
آْلا اي موج ديگر! بيا بيتاب بگذر!
.....
راستش، من گاهي فكر مي كنم اين كاري عظيم و بسيار عظيم بوده است كه ما، در طول بيست سال زندگي مشترك سرشار از دشواري و ناهمواري، هرگز به هيچ بهانه،
آشكار و پنهان هيچگونه قهري نداشته ييم؛ اما بعد مي بينيم كه ساليان سال است اين كار جميع دشواري هاي خود را از دست داده است و به طبيعتي بسيار ساده تبديل شده – چنان كه امروز، حتي تصور چنين حادثه مضحكي نيز، تا حد زيادي مي تواند خجالت آور باشد.
من گمان مي كنم همه ي صعوبت و سنگيني مساله، بستگي به پيمان هاي صميمانه ي روزهاي اول و نگهداشت آن پيمان ها در همان يكي دو سال نخستين داشته باشد.
وقتي حريمي ساختيم، به ضرورت و مدلل، و آن را پذيرفتيم، شكستن اين حريم، بسيار دشوارتر از پاس داشتن و بر پا نگه داشتن آن است. ويران كردن يك ديوار سنگي استوار، مسلما مشكل تر از باقي گذاشتن آن است.
ديده ام زنان و مرداني را كه از «لحظه هاي فوراني خشم» سخن مي گويند و ناتواني در برابر اين لحظه ها.
من، چنين چيزي را، در حد شكستن حريم حرمت يك زندگي، باور نمي كنم، و هرگز نخواهم كرد.
خشم، آري اما آيا تو مي پذيري كه من، به هنگام خشم ناگهان، به يكي از زبان هايي كه نمي دانم و مطلقا نشنيده ام، سخن بگويم؟
خشم آني نيز در محدوده ممكنات حركت مي كند – و به همين دليل است كه من، هميشه گفته ام: ما قهر را، در زندگي كوچك خود «ناممكن» تبديل كرده ييم؛ به زباني كه ياد نگرفتيم تا بتوانيم به كار ببريم
قهر زبان استيصال است.
قهر پرتاب كدورت هاست به ورطه سكوت موقت؛ و اين كاري ست كه به كدروت، ضخامتي آزاردنده مي دهد.
قهر دو قفله كردن دري ست كه به اجبار، زماني بعد، بايد گشوده شود، و هر چه تعداد قفل ها بيشتر باشد و چفت و بست ها محكم تر، در ناگزير، با خشونت بيشتر گشوده خواهد شد.
و راستي كه چه خاصيت؟
من و تو، شايد از همان آغاز دانستيم كه سخن گفتن مداوم – و حتي دردمندانه – در باب يك مشكل، كاري است به مراتب انساني تر از سكوت كردن درباره ي آن.
به يادت هست كه زماني، زني، در مقابل استدلال هاي من و تو گفت: براي من، شكستن حرمت زندگي مشترك نيست؛ بلكه، برعكس، بند زدن حرمتي ست كه به وسيله ي زبان سرشار از بيرحمي و بي حرمتي شوهرم شكسته مي شود يا ترك بر مي دارد.
اين حرف، قبول كنيم كه در مواردي مي تواند درست باشد.
زبان، بسيار پيش مي آيد كه به يك زندگي خوب خيانت كند، و بيشمار هم كرده است.
اما آيا قهر، تاكنون توانسته ريشه هاي اين خيانت را بسوزاند و خاكستر كند؟ نه ... به اعتقاد من، آنكس كه همسر خود را مورد تهاجم و بي حرمتي قرار مي دهد، در لحظه هاي دردناك هجوم، انساني ست ذليل و ضعيف و زبون. در اين حال آنچه حق است، آنچه مجاز نيست سكوت است و گذشتن، و آن چه حق است، آرام آرام،به پاي ميز گفت و گوي عاقلانه و عاطفي كشاندن مهاجم است، و شرمنده كردن او و نجات دادنش از چنگ بيماري عميق و كهنه بد زباني – كه مرده ريگ محيط و كودكي و نوجواني اوست.
من و تو مي دانم كه هرگز با آن لحظه ي غم انگيز نخواهيم رسيد، كه قهر به عنوان يك راه حل، پا به كوچه ي خلوت زندگي مان بگذارد و با عربده سكوت، گوش روحمان را بيازارد....
نه... انكار نمي توان كرد كه اين واقعا سعادتي ست كه ما هيچگاه، در طول تمامي زندگي مشتركمان، نياز به استفاده از حربه درماندگان را احساس نكرده ييم؛ و يا با پيماني پايدار، اين نياز كاذب را به نابودي كشانده ييم...
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۱۸:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
fly خدايا كمكم كن fidelity 0 279 شنبه ۱ بهم ۱۳۹۰ ۰۱:۰۳ صبح
آخرین ارسال: fidelity
  وقتي كه خاكم مي كنن ariaie 0 269 شنبه ۸ مرد ۱۳۹۰ ۱۵:۳۸ عصر
آخرین ارسال: ariaie
  لمس كن كلماتي راكه برايت مي نويسم تا بخواني وبفهمي چقدر جايت خالي ariaie 0 236 پنج شنبه ۲۳ تير ۱۳۹۰ ۱۵:۰۲ عصر
آخرین ارسال: ariaie
  بعد از چند روز كه نگرانم شده بود خواست كه منو عوض كنه وابستگي ها ariaie 0 273 شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۰ ۲۰:۱۳ عصر
آخرین ارسال: ariaie





تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.