به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان جـعبه کفش

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 370
اعتبار: 63
سپاس کرده: 182
سپاس شده: 552 در 273 موضوع

امتياز: 6,075.12

ارسال: #1
داستان جـعبه کفش
زن شوهری بیش از 60 سال با یكدیگر زندگی مشتركی داشتند . آنها همه چیز را به طور مساوی با هم تقسیم كرده بودند . در مورد همه چیز با هم صحبت می كردند و هیچ چیز را از یكدیگر مخفی نمی كردند مگر یك چیز : یك جعبه كفش در بالای كمد پیر زن بود كه از شوهرش خواسته بود كه هرگز آن را باز نكند و در مورد آن هم چیزی نپرسد در همه این سال ها پیر مرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فكر نمی كرد. اما بالاخره یك روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشكان از او قطع امید كردند .در حال كه با یكدیگر امور باقی مانده را رفع و رجوع می كردند ، پیر مرد جعبه را از بالای كمد آورد و نزد همسرش برد. پیر زن تصدیق كرد كه وقت آن رسیده كه همه چیز را در موردآن جعبه به شوهرش بگوید . و از او خواست تا در جعبه را بازكند . وقتی پیر مرد در جعبه را باز كزد دو عروسك بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95 هزار دلار پیدا كرد .پیر مرد در این باره از پیر زن سوال كرد . پیر زن گفت :" هنگامی كه ما قول و قرار ازدواج گذلشتیم ، مادر بزرگم به من گفت كه راز خوشبختی زندگی مشترك این است كه با یكدیگر مشاجره نكنید ." او به من گفت كه هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساكت بمانم ویك عروسك ببافم .پیر مرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت . تمام سعی اش را به كار برد تا اشك هایش سرازیر نشود . فقط دو عروسك در جعبه بود . پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این مدت از او رنجیده بود . از این بابت در دلش شادمان شد .سپس رو به همسرش كرد و گفت : "عزیزم این در مورد این عروسك ها بود، اما در مورد این همه پول چی ؟ اینها از كجا آمده ؟"پیر زن در پاسخ گفت : " آه ، عزیزم ، این پولی است كه از فروش عروسك ها بدست آورده ام .

امضا كاربر
دنیای دستها از هر دنیایی بی وفاتراست...
امروز دستهایت را میگیرند غرق عادت که شدی همان دستهارا برایت تکان میدهند...
(آخرین ویرایش در این ارسال: شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۲۳:۳۹ عصر، توسط سما..)
شنبه ۷ آبا ۱۳۹۰ ۲۳:۳۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2 کاربر به دلیل این ارسال از سما. سپاسگزاری کرده اند. negin, tina_200421
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.