به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن فرهنگ / تالار شعر و ادبیات / شعر و مشاعره v / اشعار مهدی سهیلی !

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار مهدی سهیلی !

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #1
اشعار مهدی سهیلی !
مجموعه شعر هزار خوشه عقیق
مهدی سهیلی

ناله یی در شب!
ای یاد تو، در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو، روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشک دمادم که بود پرده درِ من.


در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان، سرِ گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم
چشم همه ی عالمیان سوی تو دیدم
با یاد تو شادست، دل دربه درِ من.


از نور تو، مهتابِ فلک آینه پوشست
وز بوی تو، هر غنچه و گل، عطرفروشست
دریا به تمنّای تو در جوش و خروشست
عکس تو به هر آب فتد چشمۀ نوشست
خود دیده بود آینه ی حق نگر من.


دانی تو که درراه وصالت چه کشیدم
چون تشنه ی گرمازده ی خسته، دویدم
بسیار از این شاخه به آن شاخه پریدم
آخر به طربخانه ی عشق تو رسیدم
اما به طلب سوخت همه بال و پر من.


غم نیست کسی را که دلش سوی خدا بود
در خلوت خود شب همه شب، مست دعا بود
جانش به درخشندگیِ آینه ها بود
بیچاره، اسیری که گرفتار طلا بود
گویند که: بود آتش من، سیم و زر من.


هر جا نگرم، یار تویی، جز تو کسی نیست
از غم نفسم سوخت، ولی همنفسی نیست
بی نغمه ی تو باغ جهان جز قفسی نیست
غیر از تو به فریاد کسان دادرسی نیست
ای دوست تویی دادرس و دادگر من.


محرم کسی کز تو جدا بود و ندانست
در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست
آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
عالم همه آیات خدا بود و ندانست
ای وای! اگر نفس شود راهبر من.


هر پُل که مرا از تو جدا کرد، شکستم
هر رشته، نه پیوند تو را داشت، گسستم
آن در، که نشد غرفه ی دیدار تو، بستم
صد شکر که از باده ی توحید تو مستم
هرگز نرود مستی این می ز سر من.


راه تو مرا از ره بیگانه جدا کرد
یاد تو مرا از غم بیهوده رها کرد
عشق تو مرا شاعرِ انگشت نما کرد
گفتم به همه خلق که این طُرفه، خدا کرد
بی لطف تو کاری نرود از هنر من.


من بی کسم و جز تو خدایی که ندارم
گر از سر کویت بروم رو به که آرم؟
بر خاک درت گریه کنان سر بگذارم
خواهم که به آمرزش تو جان بسپارم
اینست دعای شب و ذکر سحر من.
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #2
RE: اشعار مهدی سهیلی !
عارف کیست؟!
عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
با سوزِ سینه، خسته دلان را دعا کند
با لطف دوست، تکیه به تختِ غنا زند
بی آنکه دیده بر صله ی پادشا کند
پیچید سر از عنایت سلطان به کبر و ناز
در کوی فقر، قامت خدمت دوتا کند
بر پای شاه اکر ذلّت نهاده است
با شرمِ توبه سجده ی حق را قضا کند!
حکم خدای لم یزلی را به سر نهد
شاید به عهدِ بسته ی دیرین وفا کند
دست محبّتی به سر بی نوا کشد
درد دلی ز راه مروّت دوا کند
تا قصر خواجگان نرود از پی نیاز
بر او حرام باد که کار گدا کند
هر جا که میرود به دل بی هوس رود
هر کار میکند به رضای خدا کند
با او بگو که در پی زر از چه میرود
آن کس که خاک را به نظر کیمیا کند؟
عارف اگر که خرقه دهد در بهای می
خود را به چشم اهل نظر بی بها کند
باید به باده ی خانه ی وحدت قدم نهد
گر مستِ اوست، پیر مغان را رها کند
عرفان، نه راه شک، که ره عشق و بند گسیست
عارف کجا به غیر خدا التجا کند؟
گر سالک است، بر درِ منعم چرا رود؟
ور عارف است، بندگی سه چرا کند؟

بهمن ماه 1365
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #3
RE: اشعار مهدی سهیلی !
طلای صبح !
خیال تو دل ما را شِکوفه باران کرد
نمیرد آنکه به هر لحظه یاد یاران کرد
نسیم زلف تو در باغ خاطرم پیچید
دل خزان زده ام را پر از بهاران کرد
چراغ خانه ی آن دلفروز روشن باد
که ظلمت شب ما را ستاره باران کرد
دو پشم مست تو نازم به لحظه های نگاه
که هر چه کرد به ما ، ناز آن خماران کرد
من از نگاه تو مستم بگو که ساقی بزم
چه باده بود که در چشم نازداران کرد؟
به گیسوان بلندت طلای صبح چکید
ببین که زلف تو هم ، کار آبشاران کرد!
دو چشم من که در شبی از فراق ، خواب نداشت
به یاد لاله ی رویت هوای باران کرد
به روی شانه چو رقصید زلف او ز نسیم
چو گویمت که چه با جان بیقراران کرد؟
هزار نغمه ز بلبل به شوق یک گل خاست
چنین هنر غم دلدادگی هزاران کرد
گلاب می چکد از خامه ات به جام غزل
شکفته ، طبع تو را روی گلهِذاران کرد!
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #4
RE: اشعار مهدی سهیلی !
ز عجز ناله مکن!
اگر که گل رود از باغ ، باغبان چه کند؟
چوبی بهار شود ، با غم خزان چه کند؟
کسی که مهر گل از دل نمی تواند کند؟
به باغ خشک ، در ایام مهرگان چه کند؟
زنی که یک پسر از دولت جهان دارد
به روز واقعه در ماتم جوان چه کند؟
به گریه زنگ غم از دل بشوی و شادان باش
دلِ گرفته ، غم خفته را نهان چه کند؟
بلای گنج بسی دیده چشم گنجوران
دوباره خواجه در این ورطه امتحان چه کند؟
مورخی که زِ دوران خویش بی خبرست
به هرزه ، در خَم تاریخ باستان چه کند؟!
شعاع چشم تو را نور مهربانی باد
لئیم بی شفقت یاد دوستان چه کند؟
مکن ز چرخ و فلک شکوه ، از زمین برخیز
به خفتگانِ دل افسرده ، آسمان چه کند؟
ز عجز ، ناله مکن ، فتح در تواناییست
زمانه با نَفس مردِ ناتوان چه کند؟
جهان به دیده ی حق بین ، همه جمال خداست
کسی که گل نشناسد ، به بوستان چه کند؟
به شعر ، سّکه زدیم و زمانه صرّافست
به جای مدّعی بی هنر ، زمان چه کند؟!

دی ماه 1365
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #5
RE: اشعار مهدی سهیلی !
زندانی: ازکتاب طلوع محمد

صداي ضجه زنداني در مانده را بشنو
در اين دخمه ي دلتنگ جان فرساي را بگشا
از اين بندم رهايي ده
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #6
RE: اشعار مهدی سهیلی !
مرا بار ديگر با نور خورشيد آشنايي ده
كه من ديدار رنگ آسمان را آرزو مندم
بسي مشتاق ديدار زن و لبخند فرزندم
من دور از زن و فرزند ـــ
به يك ديدار خشنودم
به يك لبخند، خورسندم
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #7
RE: اشعار مهدی سهیلی !
الا اي همسرم ، اي همسفر با شادي و رنجم!
از پشت ميله هاي زندان، ترا دلتنگ مي بينم
و رويت را كه زيبا گلبن گلخانه ي من بود ـــ
بسي بيرنگ مي بينم.
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #8
RE: اشعار مهدی سهیلی !
به پشت ميله هاي سرد، چشمت گريه آلود است
در آغوش تو مي بينم سر فرزند را بر شانه ات غمناك
مگو فرزند ... جانم ، دخترم، اميد دلبندم
تو تنها، دخترم تنها
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #9
RE: اشعار مهدی سهیلی !
چو مي آئي به ديدارم ـــ
نگاهت مات و لب خاموش
نميخواني ز چشمانم ـــ
كه من مردي گنه آلودم اما پشيمانم
ترا در چشم غمگين است فرياد ملامت ها
مرا در جان ناشاد است غوغاي ندامت ها
ترا مي بينم و بر اين جدائي اشك ميريزم
نميداني چه غمگينم
غروب تلخ پائيزم
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 7,099
اعتبار: 174
سپاس کرده: 2,616
سپاس شده: 8,157 در 3,660 موضوع

امتياز: -7.00

ارسال: #10
RE: اشعار مهدی سهیلی !
الا اي نغما خوان نيمه شب ، اي رهنورد مست!
كه هر شب ميخزي از پشت اين ديوار ،مستانه
و ميپويي بسوي خانه ي خود، مست و ديوانه
دم ديگر در آغوش زن و فرزند، خورسندي
نه در رنجي، نه در بندي ـــ
ولي من آشناي رنجم و با شوق، بيگانه
تو بر كامي و من ناكام
تو در آن سوي ، آزادي
من اينجا بسته ام در دام
ميان كام و ناكامي، نباشدغير چندين گام
بكامت باد، اين شادي
حلالت باد، آزادي
چهار شنبه ۱۷ اسف ۱۳۹۰ ۲۲:۳۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.