به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #1
کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
به مناسبت یک‌صدمین سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه‌ی ایران

انقلاب مشروطه دوره‌ای بسیار پر شتاب و تبدار از تاریخ ایران را تشکیل می‌دهد. دوره‌ای که با تغییرات بزرگ در قدرت و اندیشه و جابجایی طبقات اجتماعی در ایران همراه بود. این دگرگونی‌ها که بیشتر حاصل آشنایی متفکران ایرانی با اوضاع جهان خارج از ایران (به خصوص غرب) بود تمام جنبه‌های زندگی در ایران را تحت نفوذ خود گرفت و در مدتی کوتاه آنرا عوض کرد. پاره‌ای از مسائل که تا پیش از این دوره در میان متفکران ایرانی (و حتا فرهنگ‌های همسایه) مطرح نبود ناگهان به مرکز توجه و تلاش فکری تبدیل شد. به همین دلیل بررسی مسائل فرهنگی در این برهه از تاریخ می‌تواند بسیار آموزنده باشد.

هنر‌های ایرانی به غیر از دوره‌ی حاضر رابطه‌ی مستقیمی با مسائل اجتماعی دوره‌ی خود ندارند، از این میان هنر موسیقی تا آنجا که از آن اطلاعی در دست است بیشتر به این خصلت شناخته می‌شود. موسیقی‌دانان ما و آثار شناخته شده‌ی موسیقی ایرانی کمتر به مسائل روزمره می‌پردازند و از همین روست که در برهه‌هایی مانند انقلاب مشروطه که همه‌ی اندیشمندان مجبور به موضع‌‌گیری در برابر دگرگونی شدند، موسیقی و موسیقی‌دان ابزار لازم برای این کار را در حوزه‌ی فرهنگی خود نمی‌یافت و به همین دلیل ممکن است به وسیله‌ی شنوندگان درک نشود و خود و موسیقی‌اش در حاشیه قرار گیرد.

هر چند که هنر در طول تاریخ ایران دارای عناصر اجتماعی بسیار کمرنگی بوده است(1) اما از این‌جهت که هنرمندان و استفاده کنندگان به هرحال در جامعه زندگی می‌کنند به ناچار تا حدودی از آن تاثیر می‌پذیرند. یکی از نمونه‌های بسیار جالب این اثر پذیری متقابل دوره‌ی مورد بحث ماست.

برای بررسی تغییرات هنر موسیقی در عصر مشروطه لازم است اطلاعات دقیقی از موسیقی دوره‌ی پیش از آن در دست باشد تا مورد مقایسه قرار گیرد، اما متاسفانه قدیمی‌ترین اطلاعات عینی در مورد موسیقی مربوط به دوره‌ای بسیار نزدیک به زمان انقلاب مشروطه است که امکان چنین بررسی را عملا محدود می‌کند، بنابراین در این مقاله سعی شده است موسیقی به استناد آثار و شواهد مستند باقی مانده از آن دوره به طور مستقل مورد بررسی قرار گیرد یا هر کجا که نیاز به مقایسه میان موسیقی مشروطه و نوع دیگری از موسیقی بوده است، از موسیقی‌ای که تا آن دوره (از کمی پیش) مرسوم بوده برای مقایسه استفاده شده است.

موسیقی دوره‌ی مشروطه یعنی آنچه در سال‌های حدود 1280 تا 1300 مرتبط با جریان‌های سیاسی اجتماعی آن روز‌ها اجرا می‌شد. این موسیقی را مانند هر موسیقی دیگری می‌توان از دو دیدگاه کلی مورد بررسی قرار داد: 1- تغییرات موسیقی‌شناختی 2- تغییرات کارکردی.

تغییرات موسیقی شناختی شامل بررسی دگرگونی در ماده‌ی اصلی موسیقی و به‌طور کلی آن چیزی است که خود موسیقی را می‌سازد (بدون توجه به مسائل پیرامونی).این عنوان کلی شامل تغییرات در ملودی، ضرباهنگ، فرم و ارتباط شعر و موسیقی (در موسیقی‌های آوازی) و گاه حتا ساز‌ها و ... است.

این نوع تغییرات به شهادت آثار باقی مانده از اولین دوره‌ی ضبط موسیقی ایرانی در آثار دوره‌ی مشروطه (که آثار عارف قزوینی شاخص‌ترین نمونه‌ی آن‌هاست) کمتر به چشم می‌خورد. از دیدگاه موسیقایی ملودی‌ها هنوز بر سیستم ردیف دستگاهی استوارند و هیچ تفاوت ویژه‌ای با موسیقی «آن نوع دیگر» (که البته به سختی می‌توان آنرا موسیقی درباری یا غیر انقلابی نامید) ندارند. ضرباهنگ نیز به همین شکل متاثر از وزن در موسیقی دستگاهی یا همان موسیقی رسمی شهری است و تفاوت چشمگیری در آن به چشم نمی‌خورد. بررسی ساده‌ی تصانیف علی‌اکبر شیدا و مقایسه‌ی ‌آنها با آثار عارف نشان می‌دهد که نحوه‌ی استفاده از این دو عنصر موسیقایی در هر دو آنها نزدیک است، و اگر هم تفاوتی باشد بیشتر مربوط به اینست که آنها را دو آهنگساز با روحیات متفاوت آفریده‌اند. ساز‌ها نیز در این دوره‌ تغییر زیادی نکرد و همان سازهای مرسوم در موسیقی ایرانی در این دوره نیز مورد استفاده بود.

اما درباره‌ی فرم موسیقی دگرگونی محسوس‌تر است. محبوب‌ترین فرم موسیقی در این دوره تصنیف بود. تصنیف پیش از دوره‌ی مورد بحث نوع کم‌اهمیتی از موسیقی بود اما در این زمان با نگرش جدیدی که عارف قزوینی و کمی پیش از آن علی‌اکبر شیدا (هر چند او موسیقی‌دان جریان مشروطه به حساب نمی‌آید) به این فرم داشتند آنرا تبدیل به یکی از فرم‌های مورد استفاده در موسیقی ایرانی کردند.

[عارف به] تصنیف [...] اهمیت بخشید و با تعهد به مضامین اجتماعی آن را از تعلق مجالس مخموران رهانید. باید دانست که در آن زمان تصنیف شکل امروزی خود را نداشت. اکثرا کوتاه، کم وسعت و دارای اشعار نازل و کم قدر بود. عارف بر طبق احساسی که از نیاز زمانه داشت، در تکمیل این فرم موسیقی کوشید ... (2) در ترکیب اشعار و تلفیق شعر و موسیقی نیز علائمی دال بر تفاوت معنی‌دار میان موسیقی این دوره و پیش از آن مشاهده نمی‌شود. اما در معانی اشعار و مفاهیم آمدن موضوعات اجتماعی و سیاسی در اشعار که تا این دوره مرسوم نیست (به خصوص در تصنیف‌ها) عمده‌ترین تغییری است که می‌توان به آن اشاره کرد.

از تغییرات موسیقی‌شناختی که بگذریم مهم‌ترین اتفاقی که در این دوره می‌افتد عوض شدن کارکرد موسیقی است. موسیقی به ناگاه از ابزار طرب در خلوت خانه به سلاح برنده انقلاب و وسیله‌ی ارتباطی سریع و تاثیرگذار می‌شود. انتخاب فرم تصنیف را نیز باید مرتبط با همبن امر تلقی کرد چرا که موسیقی انقلاب باید ارتباط سریع و هر چه گسترده‌تری با توده‌ی مردم برقرار می‌کرد به همین دلیل فرمی که بیشتر در میان مردم کوچه و بازار مرسوم بود انتخاب شد. انتقال پیام این تصنیف‌ها به وسیله‌ی بخش غیر رسمی موسیقی (مطربان و ...) صورت می‌گرفت.

این تصانیف، دهن به دهن به وسیله‌ی مطرب‌ها به شهرهای دور افتاده می‌رفت و در عرض چند ماه مردم آن را زمزمه می‌کردند. (3) کنسرت دادن یا اجرای موسیقی برای عموم و اطلاع از طریق رسانه‌های ارتباطی (در آن زمان روزنامه‌ها) نیز نشانه‌ای از همین تغییر در مصرف کنندگان موسیقی است. تا پیش از دوره‌ی مشروطه موسیقی بیشتر در مجلس اشراف و ثروتمندان یا در مجالس عرفانی مورد استفاده بود اما در این دوره بنا بر نیاز‌های زمان طبقه‌ی متوسط تازه متولد شده‌ی می‌توانست در کنسرت‌ها و مردم عادی هم با تکرار آهنگ‌ها به وسیله‌ی مطرب‌ها، از موسیقی لذت ببرند.

بنابر آنچه رفت اگر بخواهیم عمده‌ی تغییرات و تفاوت‌های موسیقی مشروطه را بشماریم باید به دگرگونی بنیادی در کارکرد ارتباطی موسیقی، تغییر در ترکیب جمعیتی شنوندگان و نوع ارائه ی موسیقی (که تا پیش از آن فقط در محافل خصوصی قابل شنیدن بود)، عوض شدن اشعار و تکمیل نوعی فرم موسیقی عامیانه و گذر آن به عرصه‌ی موسیقی رسمی بود که البته این مورد آخر خود به دلیل تفییرات کارکردی به ناچار پیش آمد.

در بعد موسیقی‌شناختی نیز باید گفت که اگر ملاک تنها آثار باشد و هیچ عنصر ارجاعی دیگری در شناخت قطعات موسیقی این دوره دخالت نکند، وجه تمایز مشخصی میان آثار این دوره و دوره ی پیش از آن نمی‌یابیم.

پانوشت
1- هنر‌های ایرانی بیشتر تحت تاثیر اندیشه‌ی عرفانی هستند و شاید به همین دلیل عکس‌العمل کمتری نسبت به مسائل روز (دستکم به شکل آشکار) در آنها به چشم می‌خورد.
2- عارف قزوینی نغمه سرای ملی ایران، مهدی نورمحمدی، عبید زاکانی، تهران: 1378. ص 297.
3- عارف قزوینی نغمه سرای ملی ایران، مهدی نورمحمدی، عبید زاکانی، تهران: 1378. ص282.

امضا كاربر


پنج شنبه ۲۹ تير ۱۳۹۱ ۱۱:۲۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #2
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
صفحه‌هاي گمشده موسيقي مشروطه
[color=#005]جام جم آنلاين: [/color]موسيقي ايران دوره‌هاي مختلفي را تجربه كرده است و آهنگسازاني را به خود ديده كه هركدام نقشي ماندگار در جاودانه‌كردن اين هنر داشته‌اند.

شايد يكي از دوره‌هايي كه موسيقي ردپايي در آن از خود بر جاي نگذاشته را دوره مشروطه دانست، چرا كه با توجه به اوضاع اجتماعي و سياسي آن زمان آهنگسازان و خوانندگان از ضبط آثار خود سر باز زدند و تنها به اجراي آنها در ايران و خارج از كشور بسنده كرده‌اند.
عليرضا ميرعلينقي، مورخ موسيقي درباره موسيقي در دوره مشروطه مي‌گويد: هيچ شاخصه بخصوصي از موسيقي اين دوره نداريم و اگر برخي سرود را مربوط به اين زمان مي‌دانند بايد گفت كه سرود متعلق به زماني خيلي قبل‌تر از مشروطه است، حتي تصنيف ملي نيز با عارف شروع مي‌شود نه مشروطه.
وي ادامه مي‌دهد: اولين اركسترهاي تك‌صدايي تنها در دوره مشروطه بروز پيداكردند كه معمولا آهنگساز و سراينده شعر يك نفر بوده است و در محل‌هاي عمومي همانند پارك‌ها اجرا مي‌شده، اما متاسفانه ما از دوره مشروطه هيچ سند شنيداري و صفحه‌اي نداريم كه بتوانيم درباره آن صحبت كنيم.
اين مورخ موسيقي به سازهاي مربوط به دوره مشروطه اشاره مي‌كند و مي‌گويد: تمامي سازهايي كه هم‌اكنون در موسيقي ايراني نواخته مي‌شوند هم در دروه مشروطه وجود داشتند به غير از ني و سنتور، چرا كه نوازنده سنتور بسيار كم بود و اگر هم بود بسختي اين ساز كوك مي‌شد، ني نيز كه اصلا نبود چرا كه اين ساز با كسايي وارد موسيقي ايران شد.
او بيان مي‌كند: ساز پيانو و ويلون به واسطه خوش‌صدابودنشان بسيار در موسيقي مشروطه كاربرد داشته‌اند. همچنين مي‌توان به عارف، دوامي و اقبال آذر به عنوان خوانندگان اين دوره اشاره كرد. در واقع اين سه نفر بودند كه براي مشروطيت موسيقي خوانده‌اند.
ميرعلينقي، مشروطيت را بي‌نصيب از صفحات موسيقي مي‌داند و مي‌گويد: موسيقي اين دوره شانسي براي ضبط‌شدن نداشته است و حتي آثاري كه قمرالملوك وزيري ضبط كرده هم متعلق به دوره رضاخان است، نه مشروطه يا آثاري از عارف كه با شعر سياسي همراه شده باشد نيز وجود ندارد و هر آنچه هست اشعار اجتماعي است.
به گفته او، تنها سند باقيمانده از موسيقي دوره مشروطه چند عكس است كه از اركسترها گرفته شده و اين خود گواه حضور پررنگ موسيقي اركسترال از نوع تك‌صدايي در آن دوران است.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #3
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
تصنیف دوران مشروطه

پيـــش از درآمـــد
يکي از مهم‏ترين مباحث در حوزه مشروطه‏ شناسي، قلمرو تصنيف و تصنيف‏ سازي است. تصنيف و تصنيف‏ سازي در عهد مشروطه، مبحثي است که هم توسط دست‏ اندرکاران حوزه موسيقي، مغفول مانده و هم دور از چشمان تاريخ‏ نگاران مشروطه بوده است. شايد نظري بديع بنمايد؛ اما در حال حاضر، يکي از ضرورت‏هاي بنيادين حوزه مشروطه‏ شناسي، واکاوي تصنيف در عهد مشروطه است. در کنار اين واکاوي، به افق‏ هايي در قلمرو تاريخ انديشه مشروطه، بر مي‏خوريم که کمتر در پي بررسي ديگر حوزه‏ ها، به آن برخورديم. جاي بسي تعجب است که در اين ساليان که به جشنواره سده مشروطه نشسته‏ ايم، يکي از مهم‏ترين منابع و مبادي مشروطه، يعني بحث موسيقي، تصنيف و ... غائب است. در سميناري که با حضور صاحب‏نظران درجه يک مشروطه در لندن (ژوئيه 2006)، با عنوان سده انقلاب مشروطيت ايران برگزار شد. سفير موسيقي‏ پژوه کشور ما، بدون اشاره به ابعاد تأثيرگذار و تأثيرپذير موسيقي در عهد مشروطه، فيلمي درباره «قمرالملوک وزيري»[i] را براي انديشمندان تاريخ فکر ايراني، به ارمغان مي‏ آورد؛ «تو چه ارمغاني آري که به دوستان فرستي!». معلوم نيست که پديده قمر که به بيست سال بعد از مشروطه برمي‏ گردد، چه نسبتي با موضوع مشروطيت دارد! بحراني که در موسيقي ما اين‏جا خود را نمايان مي‏ سازد، فقدان روشنفکري در قلمرو موسيقي است. وقتي شبه‏ روشنفکران ما با مفاهيم ابتدايي تاريخ تفکر ايراني بيگانه هستند، طبيعي است انتظار روشنگري از آنان در حوزه موسيقي بي‏جا است. يکي از نويسندگان خوش‏نام موسيقي ما «آروين صداقت‏ کيش» که صبغه‏اي روشنفکري هم دارد، در مقاله‏ اي با عنوان «کنکاشي در موسيقي عصر مشروطه» چنين مي‏ نگرد: «در برهه‌هايي مانند انقلاب مشروطه که همه‌ انديشمندان مجبور به موضع‌‌گيري در برابر دگرگوني شدند، موسيقي و موسيقي‌دان ابزار لازم براي اين کار را در حوزه‌ فرهنگي خود نمي‌يافت و به همين دليل ممکن است، به وسيله‌ شنوندگان درک نشود و خود و موسيقي‌اش در حاشيه قرار گيرد.» از قضا موسيقي ما اگر در هيچ زماني تأثيرگذاري جدي در فرآيند اجتماعي نداشت، در دوره مشروطه يکي از ارکان اصلي گفتمان مشروطه محسوب مي‏ شده است. در واقع مشروطه، درآمد دوران طلايي موسيقي ايراني است. فقط موسيقي‏‏ شناسان اين ديار نيستند که به ظرفيت‏ هاي موجود موسيقي در عهد مشروطه غافلند که نظريه‏ پردازان مشروطه در ميان خيل عظيمي از ضرورت‏ هاي اصلي مشروطه‏ شناسي، به موسيقي و به ويژه مسئله تصنيف بي‏ تفاوتند. در اين‏جا دو مجموعه مهم در قلمرو شناخت و بزرگداشت مشروطه مورد استناد قرار مي‏گيرد که در هر دو، هيچ سرفصلي براي بحث موسيقي و تصنيف اختصاص داده نشده است. «دکتر ناصر تکميل همايون» يکي از تاريخ‏ شناسان معتبر تاريخ سده اخير، در مجموعه‏ دو جلدي با عنوان «مشروطه‏ خواهي ايرانيان» مجموعه‏ ديدگاه‏ هاي مختلف را در شعبه‏ هاي مختلف حوزه مشروطه، گردآوري کرده است. در اين مجموعه حتي نيم‏خطي هم به مبحث موسيقي اشاره نشده است. اخيراً مجله روشنفکري «شهروند» که داراي ستون ثابت موسيقي است و خود نگارنده در دوره‏اي يکي از نويسندگان بخش موسيقي آن بودم؛ مجموعه‏ اي با حضور صاحب‏ نظران بخش‏هاي مختلف مشروطه‏ شناسي و حوزه‏ هاي گوناگون فرهنگي منتشر کرد. نکته جالب اين‏که به طور مثال به نقش نيم‏ بند مشروطه در سينما اشاره شد، اما به موسيقي باز توجهي نشد. درحالي‏که مشروطه هيچ نقشي در فرآيند سينماي ايران نداشته است - فرآيند سينماي ايران از پيش از مشروطه، به طور طبيعي رقم خورد. اما ما تأثير جدي مشروطه را در موسيقي به عينه مي‏ بينم. نه تنها تأثير مشروطه در موسيقي ديده که نقش موسيقي و به ويژه مؤلفه‏ هاي تصانيف را در شکل‏گيري گفتمان مشروطيت مي‏ بينيم. ضمن اين‏که واکاوي فرآيند تطور موسيقي در عهد مشروطه ما را به نقاط عطفي در زمينه تاريخ‏ نگاري و تاريخ‏ شناسي مشروطه رهنمون مي‏سازد. «تصنيف» در واقع هسته اصلي موسيقي در عهد مشروطه محسوب مي‏ شود. زيرا بسياري از پيام‏ ها و مفاهيم گفتمان مشروطه و سير تطور معناشناختي نمادهاي مشروطيت و خود مشروطه را به راحتي مي‏ توان در ترانه، تصنيف و مارش‏ هاي (ابتدايي) آن زمان ديد. در واقع تصنيف حديث نفسي مشروطيت؛ که همانا قانون، اتحاد، ملي‏ گرايي، عدالت، جامعه مدني، قانون‏ خواهي و آزادي و آزادگي محسوب مي‏شود. عارف نقطه ثقل موسيقي و تصنيف‏ سازي در عهد مشروطه و به تعبير نويسنده‏اي «حنجره انقلاب مشروطه»[ii] محسوب مي‏ شود.

درآمـــد
در اين نگاشته، چهار امکان تأثيرگذاري و تأثيرپذيري متقابل تصنيف - مشروطه مورد بررسي قرار مي‏گيرند:
1- تأثير مشروطيت بر ساختار و محتواي تصنيف
2 – تأثير تصنيف در تطور گفتمان مشروطيت
3 – تأثير تصنيف در انتقال و بازتاب گفتمان مشروطيت
4 – تأثير تصنيف در تهييج مشروطه‏ خواهي

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #4
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
درآمد اول؛ تأثير مشروطيت بر ساختار و محتواي تصنيف
پيش از مشروطيت، تصنيف و تصنيف‏سازي در قلمرو موسيقي چندان نهادينه نشده بود. اساساً پيش از مشروطه فرمي به نام تصنيف وجود نداشت. اما با پديد آمدن پديده‏ شيدا، تصنيف در موسيقي ايراني رواج مي‏‏يابد. البته پديدآيي پديده شيدا به پيش از مشروطه برمي‏گردد و تا حدي مبرا از گفتمان مشروطيت است. ملودي‏ و موتيف‏هاي متنوع، بديع و مدرن تصانيف شيدا، نشانه تأثيرپذيري وي از گفتماني مدرن است، اما نيک بنگريم تمامي اين بداعت‏ها، برآمده از ذهن پويا، جويا و جوشان خود شيدا بوده است. به عبارتي انقلاب شيدا در تصنيف، پيش از آن‏که متأثر فضاي بيروني باشد، درون‏گرايانه و خودساخته است. از اين حيث شيدا را بايد يک نابغه دانست. زيرا در فضايي دست به نوآوري زد که هيچ سابقه‏اي از آن موضوع وجود نداشت. پس از ابتکار وي در زمينه ساخت تصنيف، مهم‏ترين تحول شيدا در خود روند تصنيف‏سازي، وارد کردن مفاهيم عاشقانه و انتقال احساسات دروني که پيش از آن در غالبي ساده و حتي مبتذل بيان مي‏شد. وي به خوبي توانست مفاهيم مستتر در تاريخ ادبيات عاشقانه حافظ، به ويژه سعدي را در غالب امروزي و عرفي آن‏هم در غالب تصنيف و ترانه بيان دارد. به تعبير «عبدالکريم سروش» به رغم پيشگامي ادبيات عرفاني ما در تصويرسازي موضوع عشق، ديگر هنرهاي ما از اين مسئله بي‏بهره بودند. همچنان در قلمرو موسيقي، با گذشت 150 سال از حيات شيدا، نتوانسته‏ايم به تصويرسازي دقيقي از مفهوم عشق در قلمرو موسيقي برسيم. شيدا از اين حيث باز يگانه است.
در اين دوره، ما با خلأ فقدان نهادينگي تصنيف مواجهه هستيم. زيرا تصنيف چندان تأثيري از زمانه و اجتماع خود نمي‏گيرد. اما با درآمدن نهضت مشروطه و درگير شدن ذهن و زبان عموم مردم، به ويژه قشر فرهيخته با مسئله مشروطه، موسيقي ما خود را به طور جدي درگير اين موضوع مي‏کند. تا آن‏جا پيش مي‏رود که يکي از ارکان اصلي نهضت مشروطه‏ مي‏شود. از اين حيث مشروطه سهم بزرگي در تصنيف مي‏گذارد، زيرا موجبات نهادينه شدن تصنيف در بطن اجتماع و فرهنگ جامعه مي‏شود. البته تأثير شگرف پديده شيدا در پوست‏اندازي تصنيف بر کسي پوشيده نيست. اما باز مشروطه تأثير بسزايي در نهادينه‏سازي تصنيف مي‏گذارد. گواين‏که بازتاب تئوري‏ و نمادهاي کلان مشروطه در تصنيف، عامل ديگري بر نهادسازي تصنيف در بطن مشروطه است. از آن زمان است که تصنيف و ترانه يکي از ابعاد موسيقي ما محسوب مي‏شوند. پيش از آن ابعاد موسيقي ايران حداکثر در حفظ و اشاعه رديف دستگاهي استوار بود، اما پديدآيي مبحث تصنيف، ديگر افق‏ها را برروي موسيقي ايران گشود. تأثير ديگر مشروطه در تصنيف، ورود برخي از فرم‏هاي ابتدايي موسيقي کلاسيک غرب، مانند فرم مارش که آن زمان در موسيقي نظام رواج داشت، بود. البته در تصنيف‏هاي عارف چندان اين تأثير مشاهده نمي‏شود، اما در تصنيف‏هاي درويش و جهانگير السلطنه اندک تأثيري از فرم و قطعات رايج آن زمان مشاهده مي‏شود. البته عارف مدعي ساخت مارش بود، اما عمده الهام‏گيري‏هاي عارف مبتني بر گوشه‏هاي محدود نظام دستگاهي بود. حتي در حوزه تصنيف‏سازي عارف کمتر تن به گردش گوشه و ملودي مي‏دهد. از اين حيث تصانيف عارف در مقايسه با شيدا، درويش‏خان و ... بسيار يک‏نواخت و منوتن است. به عنوان نمونه تصنيف «چه شورها» و «از خون جوانان وطن» عمدتاً بر پايه يک ملودي استوار هستند. تنها «افتخار آفاق» است که کمي متنوع‏تر از ديگر تصانيف وي است. در حالي‏که در ترانه‏هاي شيدا هرآن با ملودي‏هاي مهيج، ناب و بديع روبرو هستيم. به عنوان نمونه مي‏توان به تصنيف «گل آمد و صفاي بهار آمد» توجه کرد.[iii] آروين صداقت‏کيش در جايي فرم تصنيف‏سازي عارف و شيدا را يکسان مي‏داند. درحالي‏که سليقه، سبک و سياق تصنيف‏سازي اين دو، به لحاظ بنيادين متضاد بوده است. البته به تعبير عارف اگر شيدا نبود خود وي هم نبود.
بگذريم، اما خارج از نهادينه‏سازي تصنيف متأثر از فضاي مشروطه در فرهنگ ايراني، مشروطه که موجبات فراهم‏سازي تعامل موسيقي ايراني با موسيقي غربي شده، از سويي ديگر موجب تحول تصنيف‏سازي متأثر از برخي قطعات رايج غربي مي‏شود. البته اين تأثير و الهام را در عارف نمي‏بينيم، بلکه پس از عارف است که اين تعامل ابتدايي ايجاد مي‏شود.
شايد بديع و مهم‏ترين بخش، ارتباط تصنيف و مشروطه بخش حاضر باشد. تصنيف تنها بيان‏گر و مصرف-کننده ابعاد گفتمان مشروطه در غالبي موزون نيست، بلکه خود تصنيف، يکي از نهادهاي نظريه‏پرداز و توليدگر در حوزه گفتمان مشروطه مي‏شود. يکي از مهم‏ترين پيامدهاي اين توليدگري، تبيين دقيق مبادي مليت و ملت است. از قضا يکي از بنيادين‏ترين مباحث مربوط به مشروطيت مبحث مليت و ملت که عارف قزويني در ضمن ساخت تصانيف خود متوجه اين موضوع شده است[iv]. اين نکته‏اي است که حتي به ذهن مشروطه‏خواهان روشنفکر و روحاني آن زمان نرسيد. عمده نظريه‏پردازان و پيشگامان مبحث مشروطيت در آن زمان از فهم و تبيين دقيق اين موضوع غافل بودند و اين غفلت شايد مانع از تحقق مشروطه و انحراف آن نيز شد. براي اين‏که اين موضوع درک شود، به سابقه اين موضوع اشاره مي‏شود. در پيش از مشروطه و شايد هم در زمان خود مشروطه، دو قدرت وجود داشت؛ يک قدرت، قدرت سياسي که تحت حاکميت سلطنت بود و ديگري قدرت ديني بود که در حيطه اقتدار روحانيت بود. در اين‏جا خبري از نقش مردم نبود. به همين جهت از شاه و صدراعظم به رؤساي دولت و از مراجع و مجتهدان شيعي به رؤساي ملت تعبير مي‏شد. ملت در اين افق، ربطي به کليت جامعه نداشت، بلکه به معناي شريعت و پيروان شريعت که تحت قلمرو اقتدار روحانيت بود، قلمداد مي‏شد. بحثي که در انديشه سياسي امروز جزء بديهيات است؛ مسئله تعادل Nation & Stat / دولت و ملت است. در آن زمان اساساً اين مفاهيم به معاني امروزي بکار برده نمي‏شد، بلکه تضاد بنيادين بين آن‏ها بود. مشروطيت برآمده از انديشه سياسي مدرن بود و برآن بود که تضاد اين دو را بر هم زند و قدرت را از قلمرو حاکميت سلطنت و روحانيت به سطح جامعه تعميم دهد. در اين فضا ملت به معناي واقعي خود قلمداد مي‏شد؛ به معناي تمامي مردم جامعه. تا جايي‏که همه در برابر قانون و حقوق شهروندي مساوي بودند و هيچ به خاستگاه ديني و صنفي آنان توجهي نمي‏شد. البته به رغم استقرار مشروطيت، باز روشنفکران و علماي مشروطه‏خواه، هيچ‏گاه به فحواي واژه مليت و ملت توجه نکرده و باز آن را به معناي کلاسيک خود بکار مي‏بردند. وقتي از ملت سخن مي‏گفتند، آن را به معناي بخشي از جامعه که داراي اعتقاد خاصي بودند، بکار مي‏بردند. حتي روشنفکران پيشرو و به ظاهر سکولار، تحت‏تأثير فضاي ديني جامعه ملت را به معناي جمعي خاص تقليل مي‏دادند. البته ملکم پيش از ورود به ايران تحت‏تأثير رويکردهاي مدرن، معناي دقيق آن را همواره افاده مي‏کرد، اما در ايران مسخ تفکر حاکم شد. «کمال‏الدوله» در مکتوبات خود مي-نويسد: «دوام دين اسلام در صورتي ممکن است که با شعور و معرفت کنه دين فهميده، بعد به جهت امتياز ملت از ساير ملل، در مسلماني باقي بماني ... مصيبت اولياي ملت شيعه واقعاً افزون‏تر است». وقتي معناي دقيق ملت فهم نشود و معنايي خاص از آن افاده شود، همچنان که از گفتار حاضر برمي‏آيد، بخشي از جامعه داراي امتياز خاصي هستند که ديگر بخش جامعه از آن محرومند. در ادبيات آن دوارن ملت همان امت اسلامي – شيعي بود که بر مدار مدينة‏النبي داراي جايگاه خاصي بود. ملل مختلف (صاحبان شرايع و اديان مختلف) بايد تحت ذمه اين حکومت جزيه بپردازند و در نهايت از برخي حقوق مانند شرکت در مجلس شورا محروم بمانند! به طور نمونه در يکي از رساله‏هاي تأثيرگذار حوزه مشروطه، کتاب «تنبيه‏المله» نائيني، وقتي از حقوق ملي و حقوق ملت نام برده مي‏شود، منظور وي حقوق شرعي و قوانيني است که در شرع وضع شده و از قضا کار مجلس تدوين اين قانون است. درست همان معنايي که مشروطه‏‏گرايان مشروعه‏خواه از آن دم مي‏زدند. همين نوع بکاربري و عدم تعيين حدود و ثغور مليت، موجبات انحراف مشروطه شد. البته بودند کساني که به طور محدود و ابتدايي معنايي دقيق از آن استنباط مي‏کردند. به طور نمونه «بهار» در کتاب «سبک‏شناسي»، ملت را به معناي مجموع رعيت‏ها بکار برده و همچنين در ترانه‏هايش سعي بر بکاربردن دقيق معناي ملت داشته است.
نکته مهم ديگر اين‏که برخي مواقع ملت را به معناي افراد موجود در شهر يا ولايتي قلمداد مي‏کردند. مثلاً مي‏گفتند: ملت تبريز يا ملت شيراز. در اين بافت، باز ملت بخشي از مردم آن شهر يا روستا بودند که داراي اعتقاد به شريعت اسلام داشتند. وقتي عارف گفت: من نخستين کسي هستم که وطن و ملت را به معناي دقيق خود بکار گرفتم. پيش از من وطن و ملت به معناي شهر و دهي قلمداد مي‏شد. کاملاً تأکيدي درست است. زيرا در همان زمان ملت هم به معناي شريعت و پيروان شريعت بکار برده مي‏شد و هم به معناي ولايت و شهري. عارف نخستين کسي بود که در تصانيف و آثار خود به معناي دقيق ملت توجه داشت. ملت را تمامي افراد جامعه با هر تفکر و شريعتي مي‏دانست که از حقوق مساوي برخوردار بودند. وقتي عارف در ترانه معروف «همه شب من اختر شمرم» مي‏گويد: «ملت ار بداند ثمر آزادي را / برکند زبن ريشه استبدادي را». منظور وي از ملت تمامي جامعه محسوب مي‏شود. در جايي ديگر به طور دقيق گفته است:
مسلمان يا که ترسا، اين دو در دستور مليت
ندارد فرق، زآن بيگانگي با اين و آن دارم
وي از پيروي از شريعت را امتيازي براي مالکيت و حاکميت نمي‏خواند، بلکه ايراني بودن خود موجب اين مالکيت است. تأکيد مي‏کند در جهان جديد انسان مستحق آزادي است، تفاوتي ندارد از چه مرام و مسلکي باشد: «اگر عقيده آزاد باشد و يا نباشد، من تنها کسي هستم که به خاطر آزادي از همه چيز گذشته‏ام... همان کشش خون و تعصب نژادي که مرا وادار به ثناگويي از پيامبر پاک نهاد ايراني‏نژاد (زرتشت) کرده است و بس. اشتباه نشود مقصود من مذهب نيست. در قرن بيستم کسي پايند اين سخنان نيست.». عارف به معناي واقعي يک ناسيوناليست بود که هم معناي دقيقي از ناسيون / ملّيت و هم اعتقاد دقيقي به آن داشت. ملودي از عارف در افشاري وجود دارد که نگارنده از کلام آن بي‏خبر است. اما در سال‏هاي 1345 به سفارش «حسين پيرنيا»، «معيني کرمانشاهي» کلامي با عنوان «ايران من» بر روي آن استوار مي‏کند که به خوبي بيانگر حس وطن‏پرستي و وطن‏دوستي عارف است.
عارف حاکميت را از آن گروه و دسته خاصي نمي‏دانست، بلکه تمامي مردم را مستحق مالکيت و حاکميت مي‏دانست. وي در غزل معروف «جمهوري» که هماره در کنسرت‏هاي خود به شکل آواز و ضربي مي‏خواند، گفته است:
هميشه مالک اين ملک ملت است که داد
سند به دست فريدون، قباله دست قباد
اگر تمامي روشنفکران و نظريه‏‏پردازان مشروطيت، نظير عارف معناي دقيقي از مليت و ملت بدست مي‏دادند، شايد در حال حاضر با تدوام مشروطيت مواجهه بوديم. تنها تقليل و تخليط معنايي نبود که گريبان مليت و ملت را گرفت که مفهوم آزادي نيز دچار اين آشفتگي معنايي شد. آزادي متناسب به ادبيات و کلام ديني به معناي حريت قلمداد ‏شد. اما وقتي ترانه‏هاي عارف را مي‏خوانيم، مي‏توانيم معناي دقيق آن را از نزديک ببينيم. اين است که تصنيف مشروطه در واقع حديث نفسي آزادي و آزادگي است؛ موردي که مشروطه همواره در پي آن مي‏گشت. البته عمده اين مفاهيم در دوره پهلوي اول، به معناي اصلي خويش درک شد، اما نمي‏توان نقش تصنيف در تطور معناشناختي اين مفاهيم را از نظر دور بداريم.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۱ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #5
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
درآمد سوم؛ تأثير تصنيف در انتقال و بازتاب گفتمان مشروطيت
در ميان فقدان رساله‏ها و مکتوبات درجه يک مشروطه‏خواهي و شايد نبود بازتاب‏نگار و زمان‏نگاري دقيق در اين حوزه، يکي از منابع زنده براي شناخت فضاي مشروطيت، مي‏تواند تصانيف و اشعاري باشد که گاه به شکل تفنني خوانده و شنيده مي‏‏شود. درحالي‏که محتويات آن‏ها ممکن است، بازتاب‏نگار مقاطع مهم تاريخي باشد.
به عنوان نمونه مسئله هويت تاريخي و کسب هويت و از سويي مسئله پيشرفت جامعه، يکي از دغدغه‏هاي مشروطه‏خواهان بود. «سيدجمال‏الدين اسدآبادي» از آن دسته از مشروطه‏خواهاني بود که کلان‏‏ترين گفتارش علل عقب‏ماندگي ما از غرب و نشان‏دهي دوران طلايي تمدن ما در مقطعي از تاريخ و بازگشت مجدد به آن دوران بود. «اديب‏الممالک فراهاني» مانند سيدجمال همواره نسبت به اين بازگشت و هويت‏خواهي توجه شاياني داشت. وي در مسمطي معروف مي‏گويد:
برخيز شتربانا بربند کژاوه
کز چرخ عيان گشت همي رايت کاوه
از شاخ شجر برخاست آواي چکاوه
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه
در ديده من بنگر درياچه ساوه
وز سينه‏ام آتشکده پارس نمودار
در چين و ختن ولوله از هيبت ما بود
در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عيان قدرت ما بود
غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود
صقيله و روم عيان قدرت ما بود
صقيله نهان در کنف رايت ما بود
فرمان و همايون قضا آيت ما بود
افسوس که اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت‏زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ مي ناب گرفته
ثروت شده بيمايه و صحت شده بيمار
«احمد کسروي» در کتاب «تاريج هجده ساله آذربايجان» معتقد است؛ اين مسمط توسط روحانيون مشروطه-خواه در منابر براي تهييج مردم به سمت مشروطه بيان مي‏شد. عين همين تفکر را در ترانه‏هاي مشروطه مي-بينيم. در عارف خيلي محدود، اما در کلام بهار به وفور ديده مي‏شود. وي در تصنيف «چه بدرفتاري اي چرخ ... » [با کلامي از خود و آهنگي از درويش] مي‏آورد:
آن دشت که بودست پر از لاله و ريحان
وآن باغ که بودست پر از مرغ خوش‏الحان
امروز چرا گشت نشيمنگه زاغان
افسوس زماني که چنان بود و چنين شد [مقايسه شود با مصرع معروف اديب «افسوس که اين مزرعه را آب گرفته»]
آن آهوي خوش خط و نکوخال که در دشت
گه راند سوي جوي و گهي تاخت به گلگشت
با خاطر آسوده همي رفت و همي گشت
امروز چرا طعمه شيران غرين شد
چه بدرفتاري اي چرخ
چه کج رفتاري اي چرخ
سرکين داري اي چرخ
نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
آن تخت که بد جاي کيومرث و فريدون
و آن ملک که بد بر سر کيخسرو، اکنون
مطموع عدو گشت و خرا از ره کين شد
امروز ز بي حسي ما کار خراب شد
بنياد کهن سال وطن بر سر آب است
کايان خاطر آسوده چرا زار و حزين شد
يکروز وطن رشک گلستان جنان بود
اقبال من از طالع مشروطه جوان بود
خصمان زد و جانب سوي ما رخش دوانند
بر مرگ وطن ناخلفان فاتحه خواندند
وي در تصنيف «سرود ملي» که با آهنگ حسام‏السلطنه و صداي ج. ص يا «اي ايران» با آهنگي از «يحيي زرپنجه» (نسخه‏ صوتي هر دو وجود دارد) معتقد است ايراني هنگام کار است و بايد به آن روزگار طلايي بازگردد. يا در تصنيف «اي وطن» باز حسرت گذشته را مي‏خورد و در غم از دست دادن ايران کهن است:
نمي‏دانم چرا ويرانه گشتي وطن
مقام لشکر بيگانه گشتي وطن
خوشا روزي که بودي شاد و خندان
شکستي خصم را چنگال و دندان
تو بودي سربلند، افسوس افسوس وطن
در تصنيف «اي ايران تا به کي ناداني» ما تأثير گفتمان مشروطيت را مي‏بينيم. زيرا در مشروطيت مسئله مقايسه ما با اروپا و بازگشت به دوران طلايي تمدن ايراني، يکي از مسائل جدي بود: «آخر اي ايراني تا به کي ناداني، تا چند سرگرداني / بر اروپا بنگر شور و غوغا بنگر کز مژگان خون راني. باري باري بر خود کن نظري / داد از اين در به دري آه از اين بي‏خبري. عزت تو جلالت و شجاعتت کو / جلال تاريخي و آن برش شمشيرت کو.»
يکي از مواردي که مي‏توان هم انتقال و هم بازتاب انديشه‏هاي مشروطيت را در آن در تصنيف ديد؛ مسئله استقلال و خودکفايي ايران در مقابل ملل بيگانه است. حوالي سال 1290 عارف در تأتر باقراف تهران، نخستين کنسرت رسمي خود و تاريخ موسيقي ايراني را اجرا مي‏کند. به تعبير «محمدعلي سپانلو» اين کنسرت نخستين شب شعر سياسي و موسيقي سياسي تاريخ ايران است. ضمن اين‏که مهم‏ترين انتظارات مشروطه-خواهي در آن مطرح مي‏شود.
ز حدت گذشته تعدي کسي نمي‏پرسد
حدود خانه بي‏خانمان ما زکجاست؟
چه شد که مجلس شورا نمي‏کند معلوم
که خانه خانه غير است يا که خانه ماست
انتقاد از بي‏لياقتي پادشاهان قاجار، عاملان نفوذ و دخالت بيگانگان در کشور در کنار تني چند از خائنان درباري، سفرهاي پرهزينه شاهان و شاهزادگان به خارج و برباد دادن ثروت‏هاي ملي و موارد ديگر از جمله مسئله‏اي است که در شعر عارف ديده مي‏شود. مسئله وحدت ملي براي عارف داراي اهميت زيادي بود، زيرا در آن موقع سياست‏هاي اشغال‏گرايانه همسايه جنوبي (انگليس) و همسايه شمالي (روس) موجب خدشه‏دار شدن وحدت ملي بود. البته در نظر عارف خودباختگي و خودفروختگي عناصر قجر، عامل مهمي براي اين خدشه بود. به‏رغم تأکيد بر استقلال و خوکفايي، از سويي ديگر براي عارف منافع ملي (از ديگر بنيادهاي مشروطه) داراي ارجحيت بود. هنگامي که دولت مشروطه به کمک مستشار مالي آمريکايي (مورگان شوستر)، مي‏خواهد صادقانه در خدمت اقتصاد ايران، سروصورتي به وضع گمرک، ماليات‏ها و عوارض بدهد، مقاومت حاکميت، به تهديد نظامي و سياسي روسيه مي‏انجامد. روس‏ها مي‏گويند که شوستر بايد از ايران برود. در حالي‏که مستشار آمريکايي در پي احقاق حقوق مالي ايران در منطقه بود. اين قضيه موجب تظاهرات مرد و زن شد. عارف در کنسرت‏هاي بي‏شماري، تصنيفي به نام شوستر را به قول خودش، با تار شکرالله قهرماني اجرا کرده است.
ننگ آن خانه که مهمان سر خوان برود
جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود
گر رود شوستر از ايران رود ايران بر باد
اي جوانان مگذاريد که ايران برود
اين تصنيف به قدري براي عارف حياتي بود که بسياري از خوانندگان را به خواندن آن ترغيب مي‏کرد. «عبدالله دوامي» يکي از آن‏ها بود که پيش از سفر تفليس، عارف از وي تقاضاي خواندن در صفحه و کنسرت را کرد که البته همراهان دوامي، تن به اين تقاضا ندادند و تنها به اجراي تصنيف «از کفم رها» اکتفا کردند.
در مواضع گفته شده، ضمن انتقال مفاهيم و مطالبات مشروطه، با انعکاس برخي مقاطع مهم زماني روبرو هستيم که حتي مي‏تواند براي موررخان واجد اهميت باشد.
يکي از دغدغه‏هاي مشروطه‏خواهان که به نظر ساده، اما در عمق بسيار عميق بود؛ مسئله جلوگيري از راهزنان بود. اساساً يکي از تفاوت‏هاي جامعه سنتي و قبيله‏اي با جامعه مدرن، از قضا همين باج‏گيري‏هاي بي‏حساب و کتاب بخشي از جامعه و بي‏قيد و بندي‏ آنان از هر قاعده و قانوني بود. اما در نظام مدرن به واسطه حاکميت قانون، اين بي‏قاعدگي ابطال شد. گفتني اين‏که بنيان مشروطيت بر قانون بود. در مکاتبات مجلس اول آمده است که نمايندگان خواستار برهم زدن بساط راهزنان بين راه قم و تهران بودند. زيرا به واسطه حذف اين قشر از جامعه، امتياز بخشي از جامعه و امتيازدهي به آنان برچيده مي‏شود. عارف قزويني در تصنيف معروف «دل هوس سبزه و صحرا ندارد» به اين مسئله مهم توجه دارد. سبب ساخت اين تصنيف فرار محمدعلي شاه به گموش تبه بود. وي در اين تصنيف معتقد است:
چه ظلم‏ها که از گردش آسمان نديديم
به غير از مشت دزد، همره کاروان نديديم
در اين رمه به جز گرگ دگر شبان نديديم
در واقع راهزني رازهزنان نمادي از امتياز بي‏حد و حصر شاه و دربار وي بود که اين مسئله از ديد برخي از نمايندگان مجلس اول و در اين‏جا عارف قزويني پنهان نماند. يا در تصنيف شوستر مي‏گويد:
يکي از مطالبات بخش مدرن جامعه مشروطه‏خواه، توجه به حقوق و آزادي زن و تعيين جايگاه عادلانه آنان در قانون بود. البته جامعه ديني و سنتي ايران چندان با اين مسئله موافقت نداشت، تنها بخش معدودي از جامعه به اين مسئله تأکيد داشتند. آرين‏پور در کتاب «از صبا تا نيما»، بازتاب اين مسئله را در شعر مشروطه کم دانسته و تنها عارف، بهار، ايرج و عشقي را داراي اين تفکر دانسته است. عارف نه تنها به حقوق زن تأکيد دارد، بلکه مسئله آزادي زن را نيز بيان مي‏دارد. يکي از موانع آزادي زن در آن دوره، مسئله حجاب بود که عارف بداين مسئله به خوبي واقف بود. وي مي‏گويد:
ترک حجاب بايدت اي ماه رو مگير
در گوش وعظ واعظ بي‏آبرو مگير
بالا بزن به ساعد سيمين نقاب را
گر هرچه شد به گردنم آن را فرو مگير
عارف در تصنيفي، ضمن اشاره به علل عقب ماندگي ايران، نخست اشاره‏اي ضمني به کشف حجاب – ترک حجاب مي‏کند: «تا رخت مقيد نقاب است / دل چو پيچه‏ات به پيچ و تاب است. مملکت چو نرگست خراب است / چاره خرابي انقلاب است. يا درستي اندر انتخاب است.» يکي از مواضع مهمي که قشر فرهيخته همواره آن را سد راه آزادي مي‏دانستند، همين مسئله ترک حجاب بود که عارف در اين تصنيف و ديگر اشعار خود بدان تأکيد مي‏کرد. اين تصنيف به اوائل حکومت سردار سپه يعني سال 1301 بر مي‏گردد. گواين‏که يکي از تصانيفي که قمر در نخستين کنسرت‏هاي خود از 1303 به بعد همواره به اجراي آن پرداخت همين تصنيف بود. عجبا خوانش تصنيف در اوج خفقان آزادي بيان در دوره سردار سپهي و تعهد قمر مبني بر عدم اجراي آثار سياسي و از سويي اشاره عارف به استبداد و انقلاب در اين اثر [مملکت چو نرگست خراب است / چاره خرابي انقلاب است]، يک اتفاق بزرگ سياسي مي‏نمايد! زيرا وقتي صفحه مارش جمهوري عارف به‏رغم تأييد نظام جمهوري سردار سپه و حتي خود سردار سپه که توسط قمر خوانده شده بود، جمع‏آوري و مي-شکنند، اجراي تصنيف «قيد نقاب» آن هم در صفحه جاي تعجب مي‏نمايد. اکنون اين تصنيف در برخي آرشيوهاي شخصي وجود دارد. به عقيده نگارنده اهميت اين صفحه اگر بيشتر از صفحه ناياب مارش جمهوري نباشد، کمتر هم نيست.
البته بعدها اشعار ايرج ميرزا توسط قمر مورد احيا قرار گرفت. گواين‏که خود اين احياگري‏ها، زمينه را براي کشف حجاب فراهم ساخت.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #6
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
درآمد چهارم؛ تأثير تصنيف در تهييج مشروطه‏خواهي
از اين موضوع فقط با اشاره‏اي کوتاه به تأثير تصانيف در تهييج روحيه مشروطه‏خواهي، مي‏گذريم. زيرا درباره اين موضوع به حد کافي سخن گفته شده است. به عقيده نگارنده تا موارد و محتويات مطالبات مشروطه-خواهي و بازتاب آن در تصنيف، مشخص نشود، سخن گفتن از مسئله تهييج و برانگيختگي مردم توسط کسي چون عارف بي‏مورد است. در نگاشته حاضر سعي شده زمينه و زواياي تعامل مشروطه و تصنيف بازگو شود. اما نکته‏اي که در تأثير تصنيف در تهييج مشروطه‏خواهي، مهم است، شکل‏گيري نهاد و انجمن مشروطه-خواهي توسط عارف و دوستانش است. نهاد يکي از لوازم جهان مدرن است که مشروطه بي‏نياز از اين ضرورت نبود. کنسرت‏ها و شکل‏گيري انجمن‏ها در پي اين کنسرت‏ها، نشانه تأثيرات موسيقي در حوزه مشروطه بود. زيرا نخستين نهادسازي و جريان‏سازي‏ها، از سوي نهاد موسيقي صورت گرفت. اين بحث فرصت ديگري مي‏طلبد، اما همين بس که موسيقي در اين حوزه تأثير مثبتي در نهادينه‏سازي مشروطه داشت. «احمد کسروي» در کتاب «در پيرامون ادبيات»، به نقش و تأثير عارف در نهادينه‏سازي مشروطه بين آحاد جامعه اشاره و اظهار مي‏کند:
«آن‏چه در شعرهاي عارف ارج‏دار بود و مي‏توان نام سخني زنده به آن‏ها داد تصنيف‏هاي اوست. تصنيف‏هايي را که عارف ساخته و خود در کنسرت‏ها مي‏خواند و به زبان‏ها مي‏افتاد... آوازه‏خوانان مي‏خواندند، بچه‏ها مي-خواندند، دختران در خانه مي‏خواندند و همين حال را داشت تصنيف‏هاي ديگر او».
از اين حيث گفتار کسروي مهم است که کتاب‏هاي وي منبعي درجه اول به لحاظ تاريخ و تحليلي درباره مشروطه محسوب مي‏شود.
اما تصنيف، در ضمن تأسيس اين نهاد، بسيار نقش برجسته‏اي داشت. زيرا با شناخت عواطف و روان‏شناختي جامعه توانست، به ترويج گفتمان مشروطه بپردازد. عارف و بهار به خوبي دست به رگ خواب مردم مي-گذاشتند. تأکيد بر غيرت و تعصب ملي و ميهني در جاي جاي ادبيات آنان وجود دارد.
دکتر عيسي صديق اعلم يکي از ناظران اين فضا، روايت مي‏کند:
«وقتي عارف در يک مجمع خيريه در لاله‏زار کنسرتي مي‏داد، چنان جمعيت را مسخر [تسخير] کرده بود که اگر فرمان مي‏داد: برويد فلان‏جا را خراب کنيد همه راه مي‏افتادند». سپانلو به نقل از باستاني پاريزي مي‏گويد: اين قدرت تسخير چيست؟ در واقع شناخت روح جامعه يعني آن‏چه بالاي سر اين مردم به صورت موج نامرئي در حرکت است.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #7
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
فـــرود
عارف با تصنيف‏هايش در واقع نقطه ثقل و عصاره گفتمان مشروطيت بود. همان‏طور که گفتيم براي شناخت مفاهيم و اساساً دوران مشروطه، آثار عارف مي‏تواند منبعي زنده باشد. عارف نه تنها روايت‏گر و حکايت‏گر تاريخ فکر و انديشه مشروطه که خود مولد برخي از عناصر مشروطه محسوب مي‏شود. نکته قابل توجه درباره روان‏شناختي و معرفت‏شناسي عارف، نهيلسيم بودن وي است - البته نهيليست به معناي مثبت و انتقادي امروزي آن. عارف از جمله روشنفکراني بود که نمي‏توانيم طبق ارزش‏گذاري‏هاي آل‏احمد خيانت را در پرونده سياسي و فکري وي جاي دهيم. وي از زمان بلوغ سياسي، تا پايان حياتش بر يک ميعاد و ميثاق و آن هم مشروطه‏خواهي و آزادي‏خواهي بود. وي در ادامه حيات سياسيش براي پي‏گيري رويکرد خويش به جمهوريت و باني آن در عرصه حکومت، يعني سردار سپه متوسل شد. البته نه براي حاکميت فردي، بلکه حاکميت مردم ايران. وي در اينجا معناي درستي از جمهوريت افاده کرد که در کلام وي کاملاً مشهود است. اما ديري نگذشت که سردار سپه از شعار خود فاصله گرفت و نظام توتاليتري را پي‏انگيخت. عارف در اين موقعيت باز از انتقاد ننشست و حکومت وي را به باد انتقاد گرفت. عارف هيچ‏گاه حتي پس از اعلام مشروطه، ايران را در موقعيت دموکرات و امني نمي‏ديد و بنابراين سلاح انتقاد و يادآوري اهداف متعالي مشروطه را هميشه در دست داشت. به همين خاطر وي را مي‏توان روشنفکري نهليسيت دانست. به عنوان نمونه وي در تصنيف معروف مشروطه، حتي در زمان استقرار مشروطه، هنوز مشروطه از راه نرسيده را مي-خواند:
اي امان از فراقت امان
مردم از اشتياقت امان
مژده اي دل که جانان آمد
يوسف از چه به کنعان آمد
دور مشروطه‏خواهان آمد
يا در تصنيف «دل هوس ...» (سال 1290 – پنج سال بعد از مشروطه) باز مردم را فرامي‏خواند که: «چند ز پلتيک اجانب خوابيد؟ / تا به کي از دست عدو در عذابيد؟ . دست بر آريد که مالک رابيد / مرد به جز مرگ تمنا ندارد. همتي اي خلق کر ايران پرستيد / از چه در اين مرحله ايمن نشستيد. منتظر روزي ازين بدترستيد؟ صبر ازين بيش دگر جاي ندارد». وي معتقد است: پس از استقرار مشروطه، باز ما محتاج خود مشروطه هستيم. آن انقلاب بود، اما همچنان پيامدهاي وي در پيش است.
عارف در مقايسه با انقلابيون و نظريه‏پردازان انقلاب 57، چه رسد به ترانه‏سازان آن [! مانند ابتهاج، طبري / الف. سپهر، کسرايي، آذر و ...] بسيار پيشرو است. زيرا عارف حتي پس از انقلاب هم تيغ نقد را در مي‏کشد، اما انقلابيون ما تن به سکوت و حتي تأييد وضع موجود پرداختند[v]. از اين حيث برخي از ترانه‏هاي آنان که عمدتاً به بعد از انقلاب بر مي‏گردد، داراي معنا و مفهومي نيست. به عنوان مثال «ايران خورشيدي تابان دارد» يا «ايراني بسر کن بساط شور و مستي» معلوم نيست که منظور از خورشيد چيست! به چه دليل ايران بايد بساط شور و مستي بپا کند؟ گفتني است؛ تمامي اين تصانيف به سال 1358 برمي‏گردد. در حالي‏که عارف فعاليت و مجاهدتش پيش از اعلام مشروطه، آغاز شد و بعد از انقلاب نيز همچنان بر مجاهدتش مي‏افزايد. همچنين تصانيف و ترانه‏هاي انقلاب 57 مانند ترانه‏هاي عارف داراي عنصر آفرينش‏گري و توليدگري يک نظام فکري نيست، صرفاً تأييد انقلاب است. پرويز مشکاتيان معتقد است: سرود و ترانه‏هاي ما به اين صورت شکل مي‏گرفت؛ همراه با مردم به خيابان مي‏رفتيم و متناسب با فضاي اجتماع، ترانه و سرود انقلابي مي-ساختيم. (نقل به مضمون). در حالي‏که پيش از انقلاب حرکتي توسط قشر موسيقي‏دان صورت نگرفت. پس از انقلاب بود که ترانه‏هايي ساخته شد که آن هم کمتر داراي معاني عميق اجتماعي و سياسي بود. در حالي‏که جريان عارف به کلي متفاوت بود. عارف پس از انقلاب (مشروطه) باز هم انقلابي ماند. در ترانه‏هاي عارف مطالبات و پيام‏هاي انقلاب ديده و حتي تئوريزه مي‏شود، حال در کدام ترانه انقلابي 57 اين مسئله به چشم مي‏خورد؟ البته آهنگ‏هاي 57 به لحاظ استتيک نسبت به آهنگ‏هاي عارف بسيار زيباتر مي‏نمايد، اما همان‏طور که گفته شد عنصر آفرينش‏گري کمتر در تصانيف انقلابي 57 ديده مي‏شود.
ما در حوزه جامعه شناسي سياسي «انقلاب»، با دو فرآيند روبرو هستيم يک دوران تأسيس و ديگري دوران استقرار[vi]. عارف به‏رغم تأثيرگذاري در فرآيند تأسيس نظام سياسي و فکري مشروطه، اما وي را بايد روشنفکر دوران استقرار دانست. پس از انقلاب مشروطه بود که جايگاه فکري و سياسي عارف تکوين مي-يابد. مهم‏ترين مؤلفه در اين دوران، به‏رغم شورانگيزي، ناميدي از نهادينه شدن مشروطه و به ويژه آزادي در ايران، است. اين تفکر، يکي از مهم‏ترين مسائلي است که در غالبي جديدتر تحت عنوان موانع توسعه در ايران مطرح شده است. در اين تفکر، موانع جدي در کشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه وجود دارد که ايران را هيچ‏گاه نمي‏توان در شرايط مدرن خواند. اين مسئله‏اي است که آن را مي‏توان در صد سال پيش در فحواي کلام عارف ديد. اساساً ترانه‏سرايي حتي روشنفکري گفتمان انقلاب 57 با گفتمان عارف سراسر متفاوت است. چرا يکي ايران را سراي اميد مي‏داند و ديگري ذره‏اي اميد براي استقرار آزادي نمي‏بيند. تنها در پي کسب آن است؛ آن ديگري سايه‏اي از آزادي ديده و عين آزادي پنداشته، اما ديگري ... .
عارف فردي افسرده حال بود. يعني وضعيت جامعه و سياست، ذهن و زبان وي را برمي‏انگيخت. برخي از ترانه‏هاي عارف، چنان غمگين ادا شده که حتي چشم و دل امروزي را به لرزه وامي‏دارد، چه رسد به شنونده آن زمان! به طور مثال ترانه «گريه کن» بسيار مغموم است، تاجايي‏که مي‏توان حزن شکست مشروطه‏خواهان و هزينه‏هاي جاري مربوط به آن را حس کرد. دو اجرا از «گريه را به مستي» وجود دارد که يکي از آن‏ها دقيقاً حکايت‏گر نگون‏بختي عارف و مشروطه‏خواهان است.
البته سهم عارف از اين شکست بيشتر بود. با نگاهي به روان‏شناختي معرفتي عارف متوجه مي‏شويم، عارف بيشترين تأثير رواني را نسبت به همقطاران خود متحمل شد.
گريه کن، که گر سيل خون‏گري ثمر ندارد
ناله‏اي که نايد ز ناي دل اثر ندارد
هر کسي که نيست اهل دل، ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
ديده غير اشک تر ندارد
اين محرم و صفر ندارد
گر زنيم چاک، حبيب جان چه باک
مرد جز هلاک، هيچ چاره دگر ندارد
زندگي دگر ثمر ندارد
در واقع شناخت حيات عارف، پي بردن به فراز و فرود مشروطه و در نهايت عمق تأثير شکست مشروطيت در ايران است.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۲ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #8
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
پانوشت‏ها
[i] فيلم «صداي ماه». فيلمي مستند درباره بانو قمر است. «علي‏رضا ميرعلي‏نقي» نقش عمده‏اي در اين فيلم بازي مي‏کند. گواين‏که عمده اطلاعات‏ و تحليل‏هاي وي مانند شومن‏هاي تاريخي تلويزيون: «خسرو معتضد»، «سيامک عاقلي»، «روحاني» و ... پر از خطاهاي ساده است. به عنوان نمونه حکومت رضاشاه را اوج حکومت مردسالاري و ... مي‏داند. در حالي‏که در دوران حکومت رضاشاه مهمترين قدم‏ها در راستاي آزادي زنان برداشته شد که کشف حجاب يکي از آن قدم‏ها بود. وي معتقد است که حکومت آن زمان مانع از کنسرت-هاي قمر مي‏شد. در حالي‏که حکومت وقت، مانع از تندوري گروه فشار آن زمان مبني بر آسيب به قمر شد. حتي به عقيده نگارنده، حکومت آن زمان از برگزاري کنسرت آن هم با هيأتي بي‏حجاب، حمايت مي‏کرد. زيرا رضاشاه و اطرافيان وي بسيار باهوش بودند؛ اين دست فعاليت‏ها را زمينه‏اي براي کشف حجاب قلمداد مي-کردند. اشتباه فاحش ديگر ميرعلي‏نقي، عنوان نخستين کنسرت قمر در تاريخ 1308 است. آن‏قدر اين اشتباه فاحش است که مثلاً تاريخ کشف حجاب به سال 1313 را 1320 اعلام کنيم!
[ii] شهرام آقايي‏پور، عارف حنجره انقلاب مشروطه؛ نگاهي به تأثير انقلاب مشروطه بر موسيقي ايران، [يکي از شمارگان] مجله گنجينه اسناد. البته نويسنده همچنان‏که از نوشته‏اش بر مي‏آيد، چندان به حدود و ثغور اين معنا آگاه نيست. تنها برگي به اوراق اسناد کشور افزوده است. زيرا اگر به اين قلمرو آشنايي داشت، به جز تاريخ‏نگاري صرف که در عمده کتاب‏هاي مربوط به عارف آمده، اشاره‏اي نيز به گفتمان مشروطه هم مي‏کرد. جالب است که در مقدمه نگاشته خود به ورود مضاميني مانند مساوات، دادخواهي، ملت، دولت و ... در ادبيات و متعاقباً انتقال آن به تصنيف اشاره صوري دارد، اما از نشان دادن اين تأثيرپذيري عاجز است.
[iii] برنامه‏اي در گل‏هاي رنگارنگ 370 و همچين شاخه گل 304 آهنگي از وزيري وجود دارد که از حيث ساختاري نسبت به ديگر ساخته‏هاي وزيري، متفاوت‏ و رمانتيک‏تر است. به عقيده برخي اساساً اين آهنگ با ديگر ساخته‏هاي وزيري همخواني ندارد. اين تصنيف ساخته شده بر روي شعر سعدي «من ندانستم از اول که تو بي‏مهر و وفايي» است. پس از اتمام تصنيف، تصنيف ديگري وجود دارد که کمتر به ذهن کسي خطور مي‏کند که اين تصنيف از کسي چون شيدا باشد. خود وزيري در زمان تنظيم تصنيف خود، پيشنهاد قرار دادن تصنيف شيدا را در کنار تصنيف خود مي‏دهد. به عقيده نگارنده به رغم‏اين‏که وزيري ظاهراً نسب به شيدا بي-نظر و حتي در نگاه برخي انتقادي بود. اما به عقيده نگارنده برخي از انديشه‏هاي شعرشناسي وزيري به شيدا نزديک است.
[iv] کليت مقاله نگارنده مبتني بر تئوري / نظريه محسوب مي‏شود. اما مهمترين نظريه که بيشتر طرح آن در قلمرو تاريخ انديشه سياسي قرار مي‏گيرد: سير تطور معناشناختي مفهوم ملت از مشروطه تا پهلوي و نقش عارف در اين تطور است. اين نظريه در هيچ تحقيق و نظريه‏اي مورد کاوش قرار نگرفته است. تنها در کتاب مشروطه ايراني اثر ماشاء‏الله آجوداني، در دو – سه فصل آن به اين فرآيند اشاره شده که البته در آن به نقش عارف اشاره نشده است. نگارنده در اين نگاشته بسيار وامدار آجوداني بوده‏امکتاب آجوداني به تعبير دکتر افشار، خارج از بيان تحليلي و ايده‏هاي بديع کتاب، خود حامل يک فرهنگ‏نامه انديشه سياسي مشروطه محسوب مي‏شود.
[v] «احسان طبري»، يکي از نظريه‏پردازان تأثيرگذار فرهنگ و سياست ما، يکي از ارکان حزب توده و به نوعي جانشين «تقي اراني» در جريان چپ ايراني است؛ متفکري با ذوق بوده، زيرا دستي در شعر و حتي ترانه داشته است. اشعار وي عمدتاً در غالبي نو سروده شده. کتاب‏هاي شعري وي بيش از ده اثر است. مهم-ترين اثر وي که اتفاقاً بر روي نوار کاست با صداي وي و همراه با تار «محمدرضا لطفي» ظبط شده «از ميان ريگ‏ها و الماس‏ها» است که توسط انتشارات حزب توده در سال 1358 منتشر شد. پيشتر حسين عليزاده به ارتباط پنهان و شايد پيداي خود با «سياوش کسرايي» در جايي اشاره کرده بود، اما نوع ارتباط احسان طبري با موسيقي‏دانان آن زمان مانند لطفي و عليزاده بر ما چندان معلوم نيست. نگارنده در مقاله «جامعه‏شناسي سياسي و تاريخي شيدا» تا حدي به رونمايي اين مسئله پرداخته‏ام. اما نکته قابل ذکر در اين‏جا اين‏که برخي از سرود و سروده‏هاي احسان طبري به دستور حزب توده با عنوان مستعار «الف. سپهر» توسط گروه‏هاي موسيقي برآمده از حزب اجرا مي‏شد. حسين عليزاده بر روي يک يا دو فقره از اشعار احسان طبري تصانيفي ساخته که مهم‏ترين آن همين «ايران خورشيدي تابان دارد» است. شايد منظور طبري از خورشيد رهبر انقلاب بوده است. زيرا پرويز مشکاتيان در ترانه‏اي به وجود و حضور رهبري اشاره مي‏کند که با وجود وي جامعه نسيمي را حس مي‏کند (نقل به مضمون). البته مشکاتيان در گفتگوي راديويي از موضع خود عقب مي‏نشيند و مي-گويد: ديگر خبري از اين نسيم نبود، به همين خاطر من اين ترانه را از آثار خود حذف کردم. احسان طبري پديده‏ بسيار پيچيده‏اي بود. وي و اطرافيان وي نخستين کساني بودند که در تاريخ 18 بهمن 57 به تأييد انقلاب اسلامي آن هم به رهبري آيت‏الله خميني پرداختند. ديري نگذشت که ولايت فقيه را حتي در قانون اساسي پذيرفتند. از سويي به تشکل‏هاي دانشجويي خط امامي دامن زده، تا جايي‏که تسخير سفارت آمريکا را تأييد و لبيک گفتند! سرود انقلابي «ايران خورشيدي تابان دارد» طبري / سپهر يا «مرگ بر آمريکا» (شعر کسرايي، اين هم ساخته ديگري از عليزاده) را بايد در اين فضا ديد. «هوشنگ ابتهاج» رکن اصلي سروده‏هاي انقلابي و دست پرورده صبغه ادبي و فرهنگي احسان طبري، يکي ديگر از پديده‏هاي پيچيده آن زمان محسوب مي‏شود. معلوم نيست چگونه اين فرد يکي از دست‏اندرکاران راديو، مدير مسئول بخش موسيقي راديو و يکي از مشاوران درجه يک فرهنگي رضا قطبي مي‏شود! چند سالي نمي‏گذرد که خود پيرامونيان خود مانند شجريان و لطفي را به استعفا از راديو مي‏خواند. معلوم نيست با اين همه اختيارات در راديو (تا جايي‏که راديو چنين حکومتي را در بخش موسيقي حتي زمان پيرنيا نديد)، به چه دليل تن به استعفا دادند! اگر استعفاي آنان سياسي بود، فعاليت‏هاي سياسي آنان پس از اين استعفا چه بود! مي‏گويند: پس از آن جريان فعاليت‏هاي زير زميني داشته‏ايم. در حالي‏که در همان زمان به شکل آزاد کنسرت و اجراي برنامه داشتند، کدام يک از آنان سياسي بود؟ اگر معتقد هستند که «به ياد عارف» اجراي سياسي بود، چرا همان زمان در راديو به شکل‏هاي مختلف اجرا شد و هيچ منعي هم نداشت. اجراي کنسرت «جان جان» يکي از توليدات به ظاهر سياسي آنهاست، زيراکه در مجموعه چاووش آمده است. در حالي‏که حتي يک کلمه در آن کلامي سياسي وجود ندارد! گفتني است جان جان در جشن هنر طوس و چندجاي ديگر اجرا شد. به جرأت ابتهاج، شجريان و لطفي هيچ فعاليت سياسي پيش از انقلاب نداشته‏اند که به آن‏ها فخر مي‏کنند.
[vi] کتاب آبراهاميان با عنوان «ايران بين دو انقلاب» به ويژه کتاب «انقلاب ايران در دو حرکت» مهندس مهدي بازرگان منبع مناسبي براي شناخت اين فرآيند است.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۳ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.60

ارسال: #9
RE: کنکاشی در موسیقی عصر مشروطه
تحول موسيقي در دوران مشروطه
مهمترين دوراني که تصنيف وترانه در آن نقش رسانه اي ايفا کرد و در وحدت ملي نقش مؤثري داشت، مشروطه است و حتي کارشناسان، تصنيف سازي را رهآورد دوران مشروطيت مي دانندم
ي گويند كه تاريخ پيدايش ترانه مشخص نيست، اما آنچه امروزه به نام تصنيف يا ترانه شناخته مي شود، ريشه در دوران قاجار دارد. در آن دوره، علي اکبر خان بيات شيرازي معروف به «شيدا»، مفهوم امروزين ترانه را تثبيت کرد. تا قبل از شيدا در دربار ناصري، ترانه داراي مضمون عاشقانه و ادبيات متشخصي نبوده بلکه در قالب آن، هر حرف رکيک و نازلي بيان مي شده و محتواي سخيف داشته؛ چنان که ترانه هايي براي ببري خان گرب‌ ناصرالدين شاه گفته شده
از خصوصيات بارزي که موسيقي در دوران مشروطه يافت، خارج شدن از دربار و رواج يافتن دربين عام‌ مردم بود. تا قبل از مشروطه، موسيقي نه تنها امري ناپسند وقبيح دانسته مي شد و مردم از آن اکراه و حذر داشتند بلکه مختص طبق‌ خاصي از اجتماع،يعني دربار بود و شيوع و رواجي در اجتماع و توده ها نداشت. پس از شيدا، عارف قزويني ادامه دهند‌ راه وي در تصنيف سازي شد؛ با اين تفاوت که از صداي خوش نيز بهره داشت و تصانيفي را که مي ساخت، خود اجرا مي کرد
تحول موسيقي در دوران مشروطه

در پناه سر زلف تو بهارستاني‏ است‏

که در او هيأت دل مجلس شورا دارند

«بهار»

طنين واژه ها، نحو‌ بيان و اداي کلمات هنگامي که در شعري برروي موسيقي قرار مي گيرند، تأثيرگذاري به مراتب بيشتري را در شنونده دارند. کلام و زبان بيان واژه ها با همراهي موسيقي در درج‌ عالي برقراري ارتباط و تأثيرگذاري است و هرچه کلام به ادبيات رايج نزديک تر باشد، همذات پنداري بيشتري را جلب مي كند و قدرت واژه ها درکلام با بيان موسيقايي، نمودي دوچندان مي يابد.

توجه به اين نکته موجب ورود ادبيات عام‌ مردم نيز به شعر شد و استفاده از قدرت واژه ها در ترانه و تصنيف باعث شد که در يکصد و بيست سال گذشته، تصنيف و ترانه صاحب جايگاهي در تحول و بررسي دوران هاي تاريخي– اجتماعي شود. مهمترين دوراني که تصنيف وترانه در آن نقش رسانه اي ايفا کرد و در وحدت ملي نقش مؤثري داشت، مشروطه است و حتي کارشناسان، تصنيف سازي را رهآورد دوران مشروطيت مي دانند.

مي گويند كه تاريخ پيدايش ترانه مشخص نيست، اما آنچه امروزه به نام تصنيف يا ترانه شناخته مي شود، ريشه در دوران قاجار دارد. در آن دوره، علي اکبر خان بيات شيرازي معروف به «شيدا»، مفهوم امروزين ترانه را تثبيت کرد. تا قبل از شيدا در دربار ناصري، ترانه داراي مضمون عاشقانه و ادبيات متشخصي نبوده بلکه در قالب آن، هر حرف رکيک و نازلي بيان مي شده و محتواي سخيف داشته؛ چنان که ترانه هايي براي ببري خان گرب‌ ناصرالدين شاه گفته شده!

اما پالايش واژه ها و زبان بياني ترانه، ريختن مفاهيم عاشقانه و احساسات دروني در آن و ترفيع و شأنيت دادن به آن توسط شيدا صورت گرفت. او در همان حين که ترانه مي سرود، موسيقي آن را نيز مي ساخت و توأمان عرضه مي کرد. اين گونه بود که با اقبال عمومي نسبت به آن مواجه شد و ترانه از جايگاه پست خود به منزلتي دست يافت. هرچند که وي در سال مشروطه چشم از جهان فرو بست، اما تحولي که در موسيقي با ترانه ايجاد کرد و توانست ظرايف و قدرت آن را به همگان بشناساند، عاملي شد که در دوران مشروطه تصنيف سازي رونق خاصي بگيرد و همچنين مضامين جديد سياسي- اجتماعي در آن وارد شود. اجتماعي شدن ترانه و تصنيف، حاصل دوران مشروطيت است.

با وزيدن اولين نسيم آزادي و تجدد بود که جنبشي در ايران شکل گرفت تا اولين حکومت پارلماني قار‌ کهن را ايجاد كند. مشروطه موهبتي بود که مي توانست همزمان تجدد و آزادي را براي همگان به ارمغان آورد. وليکن آزادي،همان واژه اي که انسان هاي زيادي در جستجويش دربند شده اند، در آن دوره نيز با مخالفت هايي روبرو شد که اگرچه اولي به دست آمد اما از دومي جز آه و نال‌ حسرت باري چيزي حاصل نشد.

از خصوصيات بارزي که موسيقي در دوران مشروطه يافت، خارج شدن از دربار و رواج يافتن دربين عام‌ مردم بود. تا قبل از مشروطه، موسيقي نه تنها امري ناپسند وقبيح دانسته مي شد و مردم از آن اکراه و حذر داشتند بلکه مختص طبق‌ خاصي از اجتماع،يعني دربار بود و شيوع و رواجي در اجتماع و توده ها نداشت. پس از شيدا، عارف قزويني ادامه دهند‌ راه وي در تصنيف سازي شد؛ با اين تفاوت که از صداي خوش نيز بهره داشت و تصانيفي را که مي ساخت، خود اجرا مي کرد.

عارف هنوز نوزده سال نداشت که با تصنيف عاشقانه «ديدم صنمي سروقدي» توانست به دربار راه يابد و در مجالس بزم و شب نشيني شرکت جويد. عارف به علت اين که از ابتداي تولد با روح استبداد آشنا بود و والدين خود را از مستبدين مي دانست، زود از دربار بيرون آمد و پي کار خود را در خــارج از آن گـرفت. روح طغيانگر عارف مانع آن مي شد که به خوش نشيني هاي دربار وابسته شود و چشم بر تحولات اجتماعي ببندد.

شيدا اگر پالايند‌ ادبيات و جايگاه تصانيف بود، توان بيان سياسي و اجتماعي در تصانيف ماحصل زحمات عارف بود. آنچنان که در راه مشروطه تا توانست تصنيف ساخت و حرفهايي را به گوش عامه مردم رساند که ممکن بود تا مدت ها از آن بي خبر بمانند؛ لذا ترانه و تصنيف، رسان‌ دوران مشروطه بـــودند که دهان به دهان مي چرخيدند و از آنها به ترانه هاي بيداري تعيبر مي رفت. عارف نه تنها در دوران مشروطه که پس از آن نيز به آرمان هاي مردم وفادار بود و با شهامت در تصانيف خود به آنها مي پرداخت و لحظه اي آن آرمان ها را فراموش نمي کرد.



بقيه از صفحه اول

و همين دلبستگي شديد به جنبش مشروطه و سرخوردگي پس از آن در استبداد صغير و ياس در ختم مشروطه به استبداد رضاخاني باعث شد که عارف سالهاي آخر عمر خود را گرفتار جنون و ناخوشي باشد. وي همزمان با ورود مشروطه خواهان به تهران، تصنيف «آمان آي آمان» را ساخت و در آن به ابراز شادماني خويش از اين اتفاق خجسته پرداخت.

اي آمــان از فراقــت آمان

مردم از اشتياقـــت آمان

از که گيرم سراغت آمان

آمان آمان آمان اي آمان

مــژده اي دل که جانـــان آمد

يوسف از چه به کنعان آمد

در چمن مرغ خوشخوان آمد

آمـان آمــان آمــان اي آمان

او اين چنين در «هنگام مي‌فصل گل و گشت چمن شد» به افتتاح دوره دوم مجلس‌شوراي‌ملي‌ايران پرداخت که نشان از رشادت هاي جوانان براي به ثمر رسيدن جنبش مشروطه و برپايي مجلس شورا بود. تصنيف «از خون جوانان وطن»، مانيفست عارف محسوب مي شود که از کشتار جوانان سروقد به دست عوامل حکومت محمدعليشاه مويه مي کند؛ اما گريزي به ريشه هاي استبداد، خيانت وزيران و وکيلان که سيم و زر ايران را به يغما برده اند، مي زند و دربندهاي پاياني آن از ضرورت برپايي قيام ملي سخن مي راند و مردم را به برخاستن و سينه سپر کردن در برابر دشمن فرا مي خواند:

جانبازي عُشّاق نه چون بازي نرد است

مردي اگرت هست، کنون وقت نبرد است

اما بادخزاني است که تمام اميدها را باخود مي برد و او را دلخسته و سرخورده مي كند:

باد خزاني، زد ناگهاني، کرد آنچناني

بر هم زد ايام نشاط و روزگار کامراني

ظلمي خزان کرد، با گلستان کرد، داني چه سان کرد

آن سان که من کردم به دور زندگي با زندگاني

چون من فراري، بلبل به خواري، با سوگواري

گل از نظرها محو شد همچون خيالات جواني...

و يا در شعري وي بيان مي دارد که :

نالة مرغ اسير، اين همه، بهروطن است

مسلک مرغ گرفتار قفس، همچو من است

عارف را مي توان اولين شاعري دانست که روحي‌ وطن پرستي بالايي داشت و در اشعارش وطن را بالاتر از هم‌ عشق هاي خود مي خواند و تا آخر عمر به آن وفادار مي ماند.

کارشناسان عقيده دارند که عارف، آئين‌ تمام نماي جنبش مشروطه است. آنچه را که بوده، آنچه را که پيش آمده، از بد و خوب، در شعر و ترانه بازتابانده است .

در دور‌ پيروزي ها، همراه با توده هاي مردم به شور و شوق و دست افشاني پرداخته و به هنگام آسيب و شکست، غمگنانه سر در گريبان فرو برده و شکوه سر داده است. در نااميدي ها و سرخوردگي هاي او البته هميشه هسته اي از عصيان به چشم مي خورد که جمع مخاطبان را بر مي انگيزد.

شور و انگيزشي که تصانيف و شعرهاي عارف ايجاد مي کرد، بدان حد بود که توده ها در برابر آرمان هاي خود مصمم تر مي شدند و در اين راه رشادت هايي بيش از پيش به خرج مي دادند.

هنگامي که جنبش از حرکت باز ايستاد و دولتمداران فريبکار و زاهدان رياکار از گوشه و کنار سر بر آوردند، عارف چنين سرود:

محيط گريه و اندوه و غصه و محنتم

کسي که يک نفس آسودگي نديد، منم

منم که در وطن خويش غريبم وزين

غريب تر که هم از من غريب تر وطنم

به هر کجا که قدم مي نهم به کشور خويش

دچار دزد اداري، اسير راهزنم

در اين ديار چه خاکي به سر توانم کرد؟

به هر کجا که روم، اوفتاده در لجنم

و هنوز چهار سال از مشروطه نگذشته که در تران‌ «دل هوس سبزه و صحرا ندارد»،اين چنين سروده است:

چه ظلم ها که از گردش آسمان نديدم

به غير مشتِ دزد، همره کاروان نديدم

يوسف مشروطه از چه برکشيدم

آه که چون گرگ، خود، او را دريدم!

اما تا بدين جا عارف بود که به تنهايي موسيقي را از حالت محفلي و شب نشيني خارج ساخته و براي تود‌ مردم به ارمغان آورده بود؛ آنهم موسيقي يي که حاصل کار تک نوازنده و خواننده اي بود. وليکن با پيروزي مشروطه، اولين کنسرت ها در تهران براي مردم برقرار شد. تا قبل از مشروطه دسته هاي موسيقي که از آنها به «عمل‌ طرب» ياد مي کردند، فقط در برابر شاه و اندروني به اجراي موسيقي مي پرداختند و مردم عادي از آن محروم بودند.

علي خان ظهيرالدوله که خود داماد ناصرالدين شاه و از مشروطه خواهان بود، از آنجايي که در سلک مردان طريقت و پيروان صفي عليشاه پيوسته بود؛ انجمني به نام «انجمن اخوت» را تشکيل داد که به نيت حضرت علي 110نفر عضو داشت و در آن اغلب نوازندگان و موسيقيدانان و خوانندگان مطرح آن دوره حضور داشتند؛ از جمله درويش خان نوازند‌ برتر تار که از دست شعاع السلطنه دربار گريخته بود و با وساطت کمال السلطنه(پدر استاد صبا) از قطع انگشتانش رهايي يافت، رهبري ارکستر را برعهده داشت.

دکترمهدي منتظم الحکما وحسين هنگ آفرين،نوازندگان سه تار، از شاگردان خاص ميرزا عبدالله ، مشيرهمايون شهردار و غلامرضا سلارمعز و يوسف فروتن نوازندگان پيانو، ارفع المک و يوسف خان صفايي و علينقي وزيري و اسماعيل قهرماني و شکرالله معروف به شکري و حاج غلامرضا مشهور به گاوي، همه تار مي نواختند. حسين اسماعيل زاده کمانچه کش و تقي دانشور(اعلم السلطان) و رکن الدين خان مختاري و حسام السلطنه ويالون و حاجي خان ضرب و رضا قليخان نوازند‌ ضرب و آوازه خوان، نايب اسدالله که اورا نايب مي گفتند وشاهيدي نوازندگان ني بودند و ناصر سيف و ميرزا حسن ساعت ساز و سيدحسين طاهر زاده آوازخوان ، هنرمنداني بودند که اخوان را در کنسرت هايي که در تهران براي دوگروه«عوام» و «خواص» برقرار مي کردند،ياري مي رساندند. آنچنان که روح الله خالقي در کتاب سرگذشت موسيقي ايران مي نويسد:

«موضوع گاردن پارتي وکنسرت از اوايل مشروطيت در تهران رسم شده بود. از قراري که بعدها تحقيق کردم، صفاعلي ظهيرالدوله قطب درويشان صفايي که مرد وارسته اي بود و جمعي از نيکان زمانه دست ارادت به او داده بودند، انجمن اخوت را تشکيل کرده و يکي از اولين مؤسسين اين کار بوده است.»

استقبال چشمگيري که مردم از کنسرت هاي همگاني درويش به عمل آورده اند، نشان مي دهد که جامعه، نوآوري و دگرگوني در موسيقي را مي طلبيده ـ و مي پذيرفته است .اگر تا قبل از آن، موسيقي فعل مکروه دانسته مي شد؛ حال داراي جايگاهي شده بود و به مقام ارزشمند هنر نايل گشته و براي همگان پذيرفته شده بود.

مهمترين جشن اخوان ، براي تولد حضرت علي بوده که اخوان براي آن اهميت زيادي قائل بودند و دور هم جمع مي شدند که تران‌ «مولود نبي» به همين مناسبت سروده و خوانده شده است. در جشن هاي همراه با کنسرت انجمن اخوت آن گونه که روايت شده است، پانصد ششصد نفر شرکت مي کردند و براي آن بليط هاي سه چهار توماني آن زمان را مي خريده اند. اين وضعيت را براي جامعـ‌ آن روز ايران بايد «حادثه» اي فرخنده به شمار آورد که ريشه اش از فرهنگ پروري «مشروطه» آب مي خورد.

از سه دهه اي که مشروطه بر تاريخ اين مملکت دوراني رقم زد، شايد هيچ کدام به انداز‌ ختم حکومت مشروطه به سلطنت رضاخاني، آنهم توسط حکومت پارلماني، تلخ و گزنده نبود و کاري را که استبداد به انجام آن نائل نگشته بود؛ پارلمان چون تير خلاصي بر اين داستان رقم زد تا سرانجامي جز يأس و حرمان و حسرت از آن باقي نماند. آنچنان که بعدها ملک الشعراي بهار چکيد‌ اين رنج ها و حرمان ها را در سال 1306 يا 1307 از زبان مرغي بيان کرد که بايد ناله سردهد؛ چراکه «عمر حقيقت به سر شد» و اي بسا بازگوکنند‌ تمامي تلاش هاي بي سرانجام و به بن بست رسيد‌ تاريخ اين سرزمين بود که هنوز از او مي خواست از کنج قفس درآيد و نغم‌ آزادي نوع بشر را بسرايد. و با اميد تلخ و گزنده اي که تنها از شاعري انقلابي چون بهار که با تمام روح و جسم خود ظلم ظالم و جور صياد را حس کرده،نااميدانه، اميد در کلامش مي ريزد و از خدا مي خواهد که شام تاريک ما را سحر کند.

امضا كاربر


جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.