به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید

تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان / تالار عمومی / انجمن مذهبی و دفاع مقدس / تالار قرآن و نهج البلاغه / شبهات و سوالات قرآني وديني v / پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان حضر

نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان حضر

نویسنده پیام
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #1
پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان حضر
[b]از نسل شما تا قيامت كسى به خلافت نخواهد رسيد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از جمله پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد ابوبكر و عمر اين بود كه فرمود: بخدا سوگند هيچيك از نسل شما تا قيامت به حكومت نخواهد رسيد (خلافت را عهده دار) نمى شود.[sup](40)[/sup]
مؤ لف گويد: اين جمله را حضرت على عليه السلام در هنگامى كه حضرت را بعد از پيامبر اكرم (ص ) با زور به مسجد آورده و شمشير بر سر او نگهداشته بودند تا براى ابوبكر بيعت بگيرند بيان فرمود، و اينك مناسب است برخى از آن جريان در اين مقام ذكر شود، وقتى حضرت على عليه السلام مشاهده نمود كه مردم او را رها كرده ، اطراف ابوبكر را گرفته اند، در خانه نشست ، عمر به ابوبكر گفت : چرا نمى فرستيد على بيايد و بيعت كند؟ همه بيعت كرده اند جز او و آن چهار نفر (سلمان ، ابوذر، مقداد و زبير) ابوبكر از عمر دل نازكتر و نرمتر و دورانديش تر بود ولى آن ديگرى (عمر) خشن تر و سنگدلتر و ستمكارتر بود، ابوبكر به عمر گفت : كه را بفرستيم ؟ عمر گفت : قنفذ را بفرست و او مردى از قبيله بنى تيم و از آزاد شده هاى مكه و انسانى سخت و سنگدل بود. قنفذ را با عده اى فرستاد تا اينكه به در خانه على عليه السلام آمده ولى حضرت به آنها اجازه نداد، ياران قنفذ نزد ابوبكر و عمر كه در مسجد بودند و مردم اطراف آنها قرار داشتند آمده گفتند: على بما اجازه نداد، عمر گفت : اگر اجازه داد وارد شويد وگرنه بى اجازه اين كار را انجام دهيد!!
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۱ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #2
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b]تهاجم دشمنان و استقامت دختر پيامبر (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آنها به كنار خانه آمدند و اجازه ورود خواستند، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: نمى گذارم بى اجازه وارد خانه ام شويد، همگى آنها (حيا كردند و) برگشتند، اما قنفذ ايستاد، تا آن عده به عمر گفتند: فاطمه چنين مى گويد و نمى گذارد بى اجازه وارد شويم ، عمر در خشم شد و گفت : ما را با زنها چه كار؟
سپس به عده اى كه اطراف او بودند دستور داد تا هيزم برداشتند، خودش ‍ نيز هيزمى برداشت و آنرا اطراف خانه على عليه السلام قرار دادند در حاليكه در خانه ، على فاطمه و دو پسر او بودند، عمر صدا زد به گونه اى كه به گوش حضرت على عليه السلام رسيد: به خدا سوگند يا بيرون مى آئى و با خليفه پيامبر! بيعت مى كنى وگرنه خانه ات را به آتش مى كشم ، سپس خودش كه از هيبت حضرت على عليه السلام آگاه بود و مى ترسيد كه على عليه السلام با شمشير بيرون آيد به پيش ابوبكر برگشت ولى به قنفذ گفت :
اگر خارج نشد، به زور وارد شو، اگر امتناع كرد خانه را بر آنها آتش برن . قنفذ و ياران او با زور وارد شدند، على عليه السلام خواست شمشير خود را بردارد، مانع شدند شمشير برخى از افراد را برداشت ، انبوه جمعيت بر او ريختند و مانع شدند.
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #3
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b]حريم وحى و نبوت و ولايت را شكستند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بر گردنش ريسمان سياه انداختند، حضرت فاطمه عليها السلام نزديك در خانه ميان آنها و همسرش مانع شد، قنفذ با تازيانه بر بازويش زد به گونه اى كه اثر آن در بازويش مثل بازوبند باقى ماند.
ابوبكر به قنفذ پيام داد: بزن زهرا را!! قنفذ دختر پيامبر را به گوشه درب خانه كشاند و حضرت را چنان فشار داد (يا هل ) داد كه يكى از استخوانهاى پهلوى آن بزرگوار شكست و طفل خود را كه در رحم داشت ، سقط كرد، پس از آن ديگر از بستر بلند نشد تا اينكه در اثر آن (جنايات ) شهيد شد صلوات الله عليها.
مؤ لف گويد: شهرستانى از علماء اهل سنت در ملل و نحل از قول نظّام كه او نيز از علماء اهل سنت است نقل مى كند كه گفت : عمر در روز بيعت چنان بر شكم فاطمه زد كه فرزندش محسن را سقط كرد او فرياد مى زد خانه را با اهل آن آتش بزنيد و در خانه نبود جز على و فاطمه و حسن و حسين .[sup](41)[/sup]
مسعودى مورخ مشهور مى نويسد: ((فهجموا عليه و احرقوا بابه و استخرجوه منه كرها و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتى اسقطت (محسنا)؛[sup](42)[/sup] به خانه على حمله كردند و در خانه او را آتش زدند و او را به زور از خانه بيرون كرده و سرور زنان را با در فشار دادند به گونه اى كه محسن را سقط كرد.))
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #4
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b]بيعت به هر قيمت كه تمام شود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ادامه جريان بيعت : سپس در حاليكه طنابى در گردن على عليه السلام انداخته بودند، حضرت را نزد ابوبكر آوردند، عمر با شمشير بالاى سر حضرت قرار گرفت ، عده اى همانند خالد بن وليد و ابوعبيده بن جراح و سالم و مغيرة بن شعبه و اسيدبن حصين و بشر بن سعد و ديگران مسلح كنار ابوبكر نشسته بودند.
حضرت على عليه السلام مى گفت : بخدا سوگند اگر شمشير در دستم مى بود مى دانستيد كه به من دسترسى نخواهيد داشت ... اگر چهل نفر ياور مى داشتم ، اجتماع شما را متفرق مى كردم ، لعنت خدا بر گروهى كه با من بيعت كردند و سپس مرا تنها گذاردند، عمر صدا زد: بيعت كن ، حضرت فرمود: اگر نكنم چه ؟ گفت : با خوارى ترا مى كشم !! فرمود: آن وقت بنده خدا و برادر پيامبر را كشته ايد ابوبكر گفت : بنده خدا بله اما برادر پيامبر را قبول نداريم ! حضرت فرمود: آيا انكار مى كنيد كه پيامبر ميان خودش و من برادرى برقرار كرد، همان سخنان را تا سه بار تكرار كردند.
سپس حضرت فرمود: اى جماعت مهاجرين و انصار شما را به خدا سوگند مى دهم آيا از پيامبر شنيديد كه در روز غدير خم چنين و چنان گفت ؛[sup](44)[/sup] و در جنگ تبوك چنين گفت ،[sup](45)[/sup] و سپس تمامى فضائلى را كه پيامبر علنا به مردم بيان كرده بود بيان كرد، و همگى تصديق كردند.
ابوبكر كه از اين موقعيت احساس خطر مى كرد گفت : هر چه گفتى درست است و ما به گوش خود شنيده ايم و با دلهايمان حفظ كرده ايم ولى از پيامبر شنيديم بعد از اين فرمود: خداوند ما اهل بيت را برگزيده و براى ما آخرت را بر دنيا اختيار كرده است و خداوند براى ما خاندان ، نبوت و خلافت را جمع نخواهد كرد![sup](46)[/sup]
حضرت فرمود: آيا ديگرى هم با تو شهادت مى دهد؟ عمر گفت : خليفه رسول خدا صلى الله عليه وآله راست مى گويد ما هم شنيديم ، سپس ‍ ابوعبيده و سالم مولاى ابى حذيفه و معاذ بن جبل هم او را تصديق كردند.
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #5
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b]اميرالمؤمنين عليه السلام افشا مى كند!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت فرمود: چه سرسختانه بر سر آن نوشتار ملعون خود كه در كعبه با هم بر سر آن ، همپيمان شديد، وفا داريد: پيمان بستيد كه اگر محمد صلى الله عليه وآله را خدا كشت يا مى راند، خلافت را از اهل بيت دور نگهداريد.
ابوبكر گفت : شما چگونه فهميدى ؟ ما كه ترا آگاه نكرده بوديم ؟ حضرت فرمود: اى زبير اى سلمان و اى مقداد، شما را به خدا و به اسلام سوگند آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديد كه نام اين پنج نفر را برد و فرمود كه نوشته اى نوشتند و هم پيمان شدند بر كردار خود؟ گفتند: خدا شاهد است كه چنين بود و ما شنيديدم كه اين را به شما گفت و شما گفتى : پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا در آن زمان آنچه دستورى به من مى دهى كه انجام دهم ؟ فرمود: اگر ياورانى يافتى با آنان جهاد كن و اگر پيدا نكردى . بيعت كن و خونت را حفظ كن .
آنگاه حضرت على عليه السلام فرمود: بخدا سوگند اگر آن چهل نفرى كه با من بيعت كرده بودند (اشاره به بيعت چهل نفر با حضرت در همان آغاز بيعت مردم با ابوبكر، و اينكه هيچكدام جز چهار نفرشان وفادار نماندند) بر سر بيعت مى ماندند، با شما براى خدا و در راه خدا جهاد مى كردم ، به خدا سوگند اين خلافت به احدى از نسل شما تا قيامت نخواهد رسيد. سپس حضرت قبل از اينكه بيعت كند صدا زد ((يا بن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلونى )) [sup](47)[/sup] اشاره به جملاتى كه هارون وقتى گوساله پرستان او را تهديد كردند، به موسى گفت : ((اى فرزند مادرم اينان مرا به استضعاف كشاندند و نزديك بود مرا بكشند)).
سپس دست بر دست ابوبكر زد و بيعت نمود.
به زبير گفته شد: حالا بيعت كن ، او امتناع كرد، عمر و خالد و مغيره با عده اى شمشير زبير را گرفتند و شكستند و او به اجبار بيعت كرد.
سلمان گويد: مرا گرفتند و آنقدر بر گردنم زدند كه مثل غده اى ورم كرد و دستهايم را بستند و با زور بيعت كردم ، ابوذر و مقداد نيز با اكراه بيعت كردند و هيچكس به جز حضرت على عليه السلام و ما چهر نفر به زور بيعت نكرد. و در ميان ما زبير از همه سخنانش درشت تر بود.
آنگاه زبير كلمات درشتى به عمر گفت و همچنين سلمان به ابوبكر و همچنين حضرت على عليه السلام در مذمت اصحاب سقيفه حديثى بيان كرد.
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #6
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b]بيشگوئى پيامبر صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام در مورد زبير

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عثمان از حديثى كه حضرت على عليه السلام روايت نمود ناراحت شد و به حضرت گفت : مرا با تو چه كار؟ چرا مرا به حال خودم باقى نمى گذارى نه در زمان پيامبر و نه بعد از او!
زبير پيشدستى كرد و گفت : خدا بينى تو را به خاك مالد همينطور است (كه على عليه السلام مى گويد).
عثمان گفت : بخدا سوگند از پيامبر شنيدم مى فرمود: زبير در حاليكه از دين بيرون است كشته مى شود! سلمان گويد: حضرت على عليه السلام بطور خصوصى به من فرمود: عثمان راست مى گفت ، زيرا بعد از كشته شدن عثمان با من بيعت خواهد كرد، و سپس بيعت شكنى مى كند و در حاليكه از اسلام خارج است كشته مى شود.
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #7
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b][b]زهراى اطهر تصميم گرفت نفرين كند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام را از منزل بيرون بردند، حضرت فاطمه عليهما السلام در پشت سر او خارج شد و هيچكدام از بانوان هاشمى نيز نبود مگر اينكه با حضرت حركت كرد تا نزديك قبر (پيامبر صلى الله عليه وآله ) رسيد.
سپس صدا زد: پسر عمويم را رها كنيد، سوگند به آنكه محمد پدر مرا به حق برانگيخت اگر او را رها نكنيد، موى خود را پريشان مى كنم و پيراهن پيامبر را بر روى سر مى گذارم و از خداوند متعال فريادرسى مى كنم ، حضرت صالح نزد خداوند از پدرم گرامى تر نيست و نه ناقه او از من و نه بچه او از دو فرزندانم .
سلمان گويد: من نزديك فاطمه بودم ، بخدا سوگند ديدم كه پايه هاى ديوارهاى مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله از بن كنده شد به گونه اى كه اگر مردى مى خواست عبور كند مى توانست .
من گفتم : اى سرور من خداوند تبارك و تعالى پدرت را پيامبر رحمت قرار داد، شما خشم و نقمت مباش ، حضرت برگشت و ديوارها به جاى خود بازگشت به گونه اى كه گرد و خاك بر پا شد.
[/b]
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #8
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
[b][b]حضرت على عليه السلام و منجم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
سعيد بن جبير [sup](49)[/sup] كه از ياران با وفاى امام سجاد عليه السلام مى باشد نقل مى كند: يكى از دهقانهاى ايرانى كه ستاره شناس بود، هنگاميكه حضرت براى جنگ (با خوارج نهروان ) خارج مى شد به نزد حضرت آمد و بعد از تحيت گفت :
اى اميرالمؤمنين ستاره هاى نحس و شومى طلوع كرده است ، و در مثل اين روز، شخص حكيم بايد خود را پنهان كند، و امروز براى شما، روز سختى است ، دو ستاره به هم رسيده اند و از برج شما آتش شعله ور است ، و جنگ براى شما موقعيت ندارد! حضرت امير عليه السلام فرمود: واى بر تو اى دهقانى كه از علائم خبر مى دهى و ما را از سرانجام كار مى ترسانى ، آيا مى دانى جريان صاحب ميزان و صاحب سرطان است ؟ آيا مى دانى اسد چند مطلع دارد؟
مرد منجم گفت : بگذار نگاه كنم و سپس اصطرلابى را كه در آستين داشت درآورد و شروع كرد به بررسى و محاسبه .
حضرت على عليه السلام لبخندى زد و فرمود: آيا ميدانى شب گذشته چه حوادثى رخ داد؟ در چين خانه اى فرو ريخت ، برج ماجين شكاف برداشت ، حصار سرنديب سقوط كرد، فرمانده ارتش روم از ارمنيه شكست خورد (يا او را شكست داد) بزرگ يهود ناپديد شد، مورچه گان در سرزمين مورچه ها به هيجان آمدند، پادشاه افريقا نابود شد، آيا تو اين حوادث را مى دانى ؟
مرد منجم گفت : نه يا اميرالمؤمنين .
حضرت فرمود:... در هر عالمى هفتاد هزار نفر ديشب به دنيا آمد و امشب همين تعداد خواهند مرد، و اين مرد و با دست خود به مردى بنام سعد بن مسعده حارثى لعنه الله كه جاسوس خوارج در لشكر حضرت امير عليه السلام بود اشاره نمود- جزء همين اموات خواهد بود. آن مرد جاسوس وقتى حضرت به او اشاره كرد، گمان كرد حضرت دستور دستگيرى او را داده است در همان حال در جا از ترس جان داد!
مرد منجم با ديدن اين صحنه به سجده افتاد سپس حضرت در ادامه سخن فرمود: من و اصحابم نه شرقى هستيم و نه غربى ، مائيم برپادارنده محور (دين و هستى ) و نشانه هاى فلك .
و اينكه گفتى از برج من آتش شعله مى كشد بر تو لازم بود كه به نفع من حكم كنى نه بر ضرر من ، چرا كه نور آن (آتش ) پيش من است و سوزاندن و شعله اش به دور از من ، و اين مساله اى پيچيده است ، اگر حسابگر هستى آنرا محاسبه كن
[/b]
[/b]

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #9
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
چگونه اى آنگاه كه چند عين بر يك عين ظلم كنند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حذيفة بن يمان به اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان خلافت عثمان گفت : به خدا قسم من كلام تو را و معناى آنرا تا ديشب نفهميدم ، آن سخنى كه در حره (اطراف مدينه ) به من گفتى و آن اين بود كه فرمودى :
چگونه اى ، اى حذيفه زمانى كه چند عين بر يك ظلم كنند؟!
در آن موقع پيامبر صلى الله عليه وآله ميان ما بود و ما حقيقت آنرا نمى فهميديم تا ديشب كه فهميدم (عين اول ) ابوبكر بود كه نامش عتيق بود و سپس عمر را و ايندو بر تو مقدم شدند و اول اسم آنها عين بود.
حضرت فرمود: اى حذيفه فراموش كردى عبدالرحمن ابن عوف را كه متمايل به عثمان شد (آنگاه كه در شوراى شش نفره پس از مرگ عمر، عبدالرحمن به حضرت على عليه السلام گفت : يا على با تو بيعت مى كنم به شرط آنكه به سنت خدا و پيامبر و ابوبكر و عمر رفتار كنى ، حضرت فرمود: بلكه به سنت خدا و پيامبر و اجتهاد خودم رفتار مى كنم ! سه بار عبدالرحمن پيشنهاد خود را تكرار كرد و حضرت همان جواب را داد، آنگاه به عثمان آن پيشنهاد را كرد، عثمان قبول كرد و او خليفه شد، گرچه به همين تعهد خود نيز عمل نكرد و بعدا عبدالرحمن به عثمان اعتراض ‍ كرد و گفت : اى عثمان از بيعت با تو به خدا پناه مى برم ، و عثمان دستور داد او را از مجلس بيرون كردند و تا آخر عمر، عبدالرحمن با عثمان سخن نگفت ).
سپس حضرت على عليه السلام فرمود: زود است كه به ايشان ملحق شوند عمرو بن عاص و معاويه فرزند جگرخواره پس ايشانند( عتيق و عمر و عثمان و عمرو بن عاص و معاويه و عبدالرحمن ) عينهائى كه براى ستم بر من اجتماع كرده اند

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
عضو نقره ای
ارسال ها: 2,059
اعتبار: 88
سپاس کرده: 5,372
سپاس شده: 2,790 در 1,550 موضوع

امتياز: 13,810.25

ارسال: #10
RE: پيشگوئيهاى اميرالمؤمنين عليه السلام از حوادث آينده كه در زمان ح
پيشگوئيهاى حضرت به خزينه دار معاويه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام صادق عليه السلام فرمود: معاويه را خزانه دارى بود به نام جبير خابور كه مادرى پير در كوفه داشت ، روزى به معاويه گفت :
من مادرى پير در كوفه دارم ، مشتاق ديدار او هستم ، اجازه بده بروم او را ببينم و حق مادرى او را ادا كنم .
معاويه گفت : با كوفه چه كار دارى ؟ در آنجا مرد جادوگر كاهنى [sup](52)[/sup]است به نام على بن ابيطالب ، من در امان نيستم كه تو را گمراه كند.
جبير گفت : مرا با على چه كار؟ من به ديدن مادرم مى روم تا حق مادرى او را ادا كنم . معاويه بار ديگر سخن خود را تكرار كرد ولى در اثر اصرار جبير اجازه داد و او به كوفه آمد حضرت على عليه السلام وقتى جبير را ديد به او فرمود:
آگاه باش (اى جبير) كه تو گنجى از گنجهاى خداوند مى باشى و معاويه پنداشته است كه من جادوگر و كاهن هستم و اينرا با تو در ميان گذارده است .
عرض كرد: همينطور است به خدا قسم اين چنين پنداشته است . فرمود: با تو مالى است كه آنرا در عين التمر[sup](53)[/sup] پنهان كرده اى ، عرض كرد: راست مى گوئى اى اميرالمؤمنين ! آنگاه حضرت به امام حسن عليه السلام فرمود تا او را به خانه برده به نيكويى پذيرايى نمايد.

امضا كاربر

جاذبه سيب، آدم را به زمين زد…

و جاذبه زمين، سيب را…

فرقي نمي کند،

سقوط، سرنوشتِ دل دادن به هر جاذبه‌اي، غير از خداست.


به جاذبه‌اي مي انديشم که پروازم مي دهد.

..خــــــــــــــدا..

جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳ عصر
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1397.