به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرگذشت موسیقی ایران

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #11
RE: سرگذشت موسیقی ایران
آئینه ها می درخشیده و زنان شاهزاده از دیدن او شروع به جیق و فریاد کرده اند.ولی شاهزاده از ته تالار جلو آمده و آنها را آرام نموده و به اوژن فلاندن گفته : برای خشنود کردن تو نتوانستم محلی دیگر به جز اندرون خود بیابم.اگر مردم می فهمیدند که شاهزاده یک عیسوی نامحرم را به حرمسرایش پذیرفته ، وی را در معرض خشم پادشاه قرار می دادند ولی شاهزاده دارای صفاتی بود که از یک مسلمان به دور است چنانکه برای اشخاص بزرگ ، عالم و هنرمند احترام خاصی قائل بود و خرافات و تعصبات مذهبی نداشت.اوژن و محسن میرزا پسرعموی ملک قاسم میرزا و میزبان در آن تالار ، دور میز کوچکی که شامی مطبوع رویش چیده بودند ، می نشینند و در تمام مدت صرف غذا آهنگهای موسیقی و رقص رقاصان ادامه داشته است.ابتدا یک زن تنها می رقصید و پس از اندک مدت زنی دیگر به او ملحق می شد.در انگشتان رقاصان ، زنگهای کوچک و قاشقک ها به صدا در می آمد که با آلات موسیقی همنوا بود.نوازندگان به استثنای کمانچه کش ، از خانمها بوده اند.یکی از سازها کمانچـه بود که از استخـوان ماهی ساخته شده و دسته ی درازی با سه سیم داشت و روی پایه ای قرار گرفته بود که از کشیدن آرشه روی سیمها ، صدائی کمی دلخراش شنیده می شد و مردی که این ساز را می نواخت کور بود.در کنارش زنی بامضراب فلزی چنگ می نواخت (مقصود تار است) زنی دیگر تنبکی کوچک در زیر بازوی چپ داشت که با دودست می نواخت و زن دیگری دایره می زد.زنان برای خوش آمد اربابشان می رقصیدند.وقتی رقص می خواست خاتمه یابد ارکستر با قوت و عجله می نواخت و رقاصان را کاملا گیج می ساخت.اگر چه این نوع رقص به نظر من تازه می امد ولی مرا خوش نیامد چه حرکات ، خشک و نامرتب بود و من حال عادی رقاصه ها را بدین وضع ترجیح می دادم.کم کم وقت دیر شد.با دو شاهزاده و خانمها خداحافظی گفته بازگشتیم و در بسته شد و شاید دیگر این در به روی مردها به ویژه فرنگی ها باز نشود.[/font]
(فردریک فون روزن) آلمانی که در دوره ی مظفرالدین شاه سفیر آلمان در تهران بوده درکتابی به نام (ایران درکلمه و عکس) می نویسد: غزلیات فارسی برای آوازه خوانی سروده شده و چنین به نظر می آمد که آواز ایرانی تقلید نوای بلبل است.غزلهای حافظ را اگر بخواهند به زبان دیگری ترجمه کنند باید به طوری این کار با مهارت انجام شود که در آن زبان هم همراه موسیقی ایرانی بتوان خواند.نغمه های ایران شنونده را واله و شیدا می کند.درک لطائف این موسیقی بسیار مشکل است و اشخاص خارجی باید آن را زیاد بشنوند و خوب به آن مأنوس شوند تا بتوانند به لطف آن پی برند.
براون می نویسد : آهنگهای موسیقی اثری بزرگ در مفرح نمودن آنها دارد.... یکی از خاطرات خوش او شبی بوده است که در منزل رئیس تلگراف کاشان بوده و میرزا حسین خان رئیس گمرک هم که افسانه های شیرین نقل می کرده حضور داشته است.می نویسد : بعد از صرف شام قدری سه تار زدند و آواز خواندند و من دیدم که تمام اهل مجلس هر یک به طریقی در موسیقی شرکت دارند و فقط من هستم که شرکتی در موسیقی ندارم.وقتی که میهمانها از جا برخاستند که بروند من با حیرت متوجه شدم که نیمه شب شده زیرا به قدری به من خوش گذشته بود که متوجه مرور ساعات نشده بودم.... براون در تهران منزل نواب میرزا حسن علی خان که در لندن با هم دوست شده بودند اقامت داشته و این شخص با اینکه مرد محترمی بوده ساز می زده چنانکه می نویسد: شبها وقتی با او تنها بودم و گاهی برادرش که در ارتش ایران درجه ی سرهنگی داشت با برادرزاده هایش آنجا بودند و راجع به مباحث مختلف صحبت می کردند گاهی نواب سه تار خود را که خوب می نواخت به دست می گرفت و قدری نوازندگی می کرد... در شیراز هم منزل نواب اقامت داشته که از فضلا بوده و از شخصی به نام شکرالله خان نام می برد که برادرش از خاصان نواب بوده و این شکرالله خان خوب سه تار می زده و با صدای خوشی آواز می خوانده است.
این چند جمله می رساند با اینکه ادوراد براون توجه زیادی به هنرهای زیبا نداشته و مطالعات او در ادبیات ایرانست ولی چون احساسات خود را با ایرانیها هم نواخت کرده و به خواص روحیات ایرانی خوب آشنا شده از مجالس میهمانی ایرانی ها و شنیدن الحان موسیقی بیشتر لذت برده است مقصود اینست که برای فهم موسیقی یک ملت باید به افکار و کیفیات روحی آن مردم کاملا آشنا شد.
اکنون می خواهم مطلبی را بنویسم که در کتابی نخوانده ام ولی شهرت بسیار دارد و از زبان مردم شنیده ام که می گویند وقتی مظفرالدین شاه در سفر فرنگ به کنسرتی رفته و پس از خاتمه ی موسیقی تقاضا کرده است که قسمت اول را تکرار کنند و معلوم شد که تجدید کوک ارکستر را طالب بوده است.بنابرین از نغمات ، چیزی درک ننموده زیرا اصوات درهم سازها در موقعی که کوک می کرده اند چون ملایمتر بوده او را بیشتر مطلوب آمده است.داستان دیگری عبدالله مستوفی در کتاب خود نوشته که شخصا شاهد آن بوده زیرا در آن زمان عضو سفارت ایران در پطرزبورغ به شمار می آمده.به قراری که اشاره می کند : در سفر سوم فرنگ که این پادشاه همراه امپراطور روس و درباریان دریک مجلس کنسرت حاضر شده برنامه ی کنسرت را با نقش و نگار خیلی زیبا چاپ کرده بودند و هر کس یک نسخه از آن در دست داشته است.در اواسط کنسرت ، اعلیحضرت شاه چرت مختصری زدند و افتادن کارت از دستشان ایشان را به هوش آورد امپراطور خم شده کارت را برداشت و با کمال ادب تقدیم مهمان تاجدار خود نمود

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #12
RE: سرگذشت موسیقی ایران
موسیقی اروپائی چیزی نمی فهمیده زیرا به آن مأنوس نبوده در صورتیکه موسیقی ایرانی را که از کودکی شنیده دوست می داشت چنانکه مطابق نوشته ی مستوفی در همان کتاب : رستوران (ارنست) در آن موقع در پطرزبوزغ یک دسته ی ارکستری داشت و رئیس ارکستر موسوم به (اکه البی) سه قطعه به نام ماهور - بیات ترک و بیداد می نواخت.روزی که شاه در سفارت نهار مهمان میرزا حسن خان مشیرالملک (حسن مشیرالدوله ی آتیه) وزیر مختار ایران بود ، ارکستر هم آن قطعات را نواخت و شاه از شنیدن موسیقی ایرانی خیلی خوشوقت شد چنانکه در آخر هر قسمت برای هئیت ارکستر دست می زد و در پایان هم یک مدال طلا برئیس ارکستر جایزه داده شد.[/size][/size][/font]
هیچ معلوم نیست این آهنگها که در آن وقت به نام موسیقی ایران نواخته شده چه بوده شاید نغماتیست که قبلا توسط (لومر) و ناصر همایون چاپ شده است و در آتیه به آنها اشاره خواهم کرد.ولی منظور از ذکر حکایت این بود که برای درک موسیقی سابقه ی آشنائی لازمست چنانکه امروز هم در میان ایرانیان بعضی موسیقی اروپائی را خوب درک می کنند و به آن مأنوس هستند عده ی زیادی هم بدون اینکه بفهمند تظاهر به فهمیدن می کنند چون شنیدن موسیقی فرنگی مد شده و بسیاری هم اصلا آن را خوش ندارند زیرا به رموز و لطائف و زیبائیهای آن پی نمی برند.همان مظفرالدین شاه کم ذوق هم چنانکه از سفرنامه اش پیداست هر وقت در مسافرتهای اروپا آهنگهائی شنیده است که شبیه به نغمات ایرانی بوده لذت برده است چنانکه می نویسد:سرشام هم ساز که به نوای ایرنی می زدند خوب بود.همچنین در جای دیگر می نگارد : در بین شام موزیک مجار را می زدند بسیار خوب بود و به گوش ما لذت می داد زیرا شبیه به موزیک ایرانیست.
موسیقی درباری و اندرون شاهی
مجلس بزم و انس فتحعلیشاه در اندرون از لحاظ موسیقی شایسته ی ذکر است و این موضوع در کتاب تاریخ عضدی نگاشته شده که عیناً در اینجا نقل می شود:
از نوروز باستانی تا سیزدهم عید ، خاقان ... با تمام اهل حرمخانه ... مهمان تاج الدوله (یکی از زنان شاه) می شدند و درین سیزده روز... تماماً به عیش و استماع ساز و نوا... مشغول بودند ... دختر آقا محمدرضای موسیقی دانشاه وردی خان بیگم رستم آبادیه ملقبه به یارشاه با چند نفر دختران جواهر پوش که کارشان زدن سـاز و خوانـدن آواز بـود... داخل خدمه ی حـرم



مزوجات بودند.دختر آقا محمد رضا درفن موسیقی استاد و از شاگردی پدرخود نائل به این استعداد شده بود.ولی اینها دخلی به دستگاه بازیگرخان و بازیگران... نداشتند.دستگاه بازیگر خانه ی خاقان یک فصل بسیار مفصلی می باشد.وضع آنها و اسم و رسمشان و شئونات و مخارجشان شرح علیحده می خواهد و هرگاه خوف ملامت نبود تفصیل نگارش گزارش می داد.
با اینکه مؤلف آن کتاب از گزارش این موضوع خوف داشته ولی در چند صفحه ی بعد بنا بر مناسبت شرحی نوشته است که معلوم می شود جزئی از بسیار است و به هر حال به خوبی ثابت می کند که موسیقی را در آن دستگاه تشریفات مفصل بوده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۲۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #13
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ی استاد زهره با دسته ی استاد مینا پیوسته با هم رقابت و عداوت داشتند بلکه درمیان حرم خانه ضرب المثل بودند.اگر خصوصیتی میان دو نفر می دیدند می گفتند مثل دسته ی استاد مینا و استاد زهره منازعه می نماید...(هر دسته سپرده به یکی از زنان شاه بود) عمارت و مسکن و جیره و مواجب و نوکر و خواجه برای بازیگران حتی اسب سواری و طویله و جلودارشان از اهل حرم خانه خارج بود... مبلغ کلی در سال مواجب و مخارج بازیگرها و بازیگرخانه بود.هر وقت احضار می شدند احدی از سایرها اهل حرم خانه نخواسته حق حضور نداشتند.اکثر اوقات باغ قرق می شد و بازیگران آنجا می رفتند... تمام رقاصها یک قبای اشرفی که هزار عدد باجاقلی برآن دوخته شده بود داشتند ، کمرها و عرقچین ها تمام جواهر و با گلوبندهای خوب و گوشوارهای ممتاز... در مجلس هم دو سمت می نشستند : استاد زهره و استاد مینا سرصف بودند ... در قصر قاجار اکثر اوقات بازیگرها سوار می شدند و سرسواری می زدند و می خواندند.رقاصها اسب می تاختند.می گویند بازیگران هر وقت می خواستند از عمارت خودشان حرکت کنند ، های و هوی آنها ... قسمی بلند بود که قطع می نمودند پادشاه ، بازیگرها را احضار نموده.معلوم است پنجاه نفر خانم که اقلا پنجاه کنیز هم داشتند یکصد نفر زن همه کارشان منحصر در عیش باشد تا چه حد قیل و قال خواهند داشت.[/size][/size][/font]
در جای دیگر می نویسد : یکی از زنان شاه ، مشتری خانم اهل شیراز است که بعد از فوت خاقان هفت فرزند داشت.وی در علم موسیقی مهارت کامل و آوازی سرشار داشت.گویند شبی خاقان ... با زن دیگرش در طبقه ی اول برج جهان نما به عشرت ... به سر می بردند مشتری خانم در طبقه ی دوم بود.این شعر را به آواز بلند خوانده بود:
بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای هم چاره آنکه سربنهم زیرپای دوست
شخصی که بسیار دور بود شعر را شنید و نوشت.این خانم قریب صد سال عمر کرد.در آخر هم حالت طرب و مسرت از او نمایان بود هیچوقت او را مهموم و افسرده ندیدند.هر وقت خاقان به سفری عزیمت می فرمود... مشتری خانم باید مشغول خواندن باشد.در سفر آخر که تشریف فرمای اصفهان می شدند مشتری خانم به رسم مألوف مشغول خواندن این بیت شد:
تو سفری کردی و خوبان همه گیسو کندند از فراق تو عجب سلسله ها برهم خورد
خاقان مضمون بیت را به فال بد گرفته بسی اختیار فرمودند:انالله و اناالیه راجعون و در همان سفر از ساحت اصفهان به گلزار جنان رفتند.



همچنین می نویسد:شبی خاقان ... یکی از خواجه سرایان را برای مطلبی نزد ذوالفقار خان فرستاده بودند.بعد از مراجعت پرسیدند سردار چه می کرد؟ عرض کرد تنها نشسته مشغول خوردن شراب بود فرمودند چهار نفر از زنانی را که جزء عمله ی طرب هستند آلان مطلقه کرد با تمام جواهر... که دارند ... برده بگو ... روا نمی دارم برتو بد بگذرد.این چهار زن مطربه به تو بخشیده شد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۲۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #14
RE: سرگذشت موسیقی ایران
می شود عده ی زیادی در اختیار داشته که چهار تای آنها را به سرداری بخشش کرده است! راستی پادشاهان قدیم یعنی همان ها که چشم میل می کشیدند و تنه راه می کردند و سر می بریدند گاهی هم چقدر بذال و مهربان بودند! شاید پیشینیان همین را دیده اند که گفته اند عطایشان را به لقایشان بخشیدم.[/size][/size][/font]
در دوره ی ناصرالدین شاه موسیقی درباری دو قسمت بوده.یکی در سلام های رسمی و روزهای عید و جشن بکار می رفته و دیگری که در مجالس خصوصی درباری نواخته می شده.قسمت اول به وسیله ی موزیک نظامی با آلات بادی اجرا می شده و در قسمت دوم از عمله ی طرب خاصه که قبلا اشاره شد استفاده می کرده اند.این نوازندگان که در طول پنجاه سال سلطنت ناصرالدین شاه یکی بعد از دیگری به دربار رفت و آمد داشته اند از این قرارند:
آقا علی اکبر ، آقا غلامحسین و میرزاعبدالله نوازنده ی تار.
سنتور خان ، محمد صادق خان و سماع حضور نوازنده ی سنتور.
خوشنواز ، مطلب خان و جوادخان قزوینی نوازندگان کمانچه.
از این اشخاص بعدها به تفصیل بیشتری صحبت خواهم کرد.ناصرالدین شاه در اندرون گاهی مجالس بزم داشته است که از نوازندگان دیگر هم استفاده می شده.برای اطلاع ازین قسمت بهترین کتاب ، یادداشت های معیرالممالک است زیرا مادرش عصمت الدوله دختر ناصرالدین شاه بوده و خودش هم تا بچه بوده به اندرون آمد و رفت داشته است.اینک آن قسمت از کتاب مزبور را که مربوط به موسیقی اندورن شاهی است از نظر شما می گذرانم:
روزی شاه به مادرپدرم ماه نساء خانم می گوید که دوازده دختر زیبا حاضر نماید و آنها را به عمله ی طرب بسپارد تا انواع ساز و آواز رقص ها را بیاموزند و پس از تکمیل ، به اندرون فرستاد شوند .ماه نساء خانم در ظرف چند ماه دخترها را گرد آورده آنها را به اساتید موسیقی زمان ... می سپارد و مدت دو سال دخترها به آموختن فن موسیقی و انواع سازها مشغول می شوند.روزی ماه نساء خانم مجلسی آراسته شاه را از صبح به منزل خود دعوت می کند و بعد از ناهار ... بساط بزمی می آراید و رامشگران ماه پیکر در حضور شاه به سازندگی مشغول می شوند.
این حال سخت پسند خاطر خسورانه می افتد.انگشتری ... به ماه نساء خانم مرحمت می کند و انعام شایانی در حق اساتید نوازندگان مبذول داشته دخترها را به اندرون می فرستد... برخی از آنها نیز که مطبوع طبع ملوکانه واقع شده بودند صیغه شده در جرگه ی خانمها درآمدند.
اسامی بعضی از دوشیزگان طرب ساز و نغمه پرداز ازین قرار است : دلبرخانم - دلپسند خانم - عالیه خانم.فاطمله سلطان خانم - خاور سلطان خانم - زینب خانم و غیرها.
ماهی چند شب دیوان خانه را قرق می کردند و شاه با اهل حرم به گردش باغ و گلستان رفته شام را نیز همان جا صرف می نمودند و در تمام مدت ، رامشگران و خنیا گران به سازندگی و نوازندگی مشغول بودند

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۲۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #15
RE: سرگذشت موسیقی ایران
پایان تفرج زنها گروه گروه ... رو به عمارت می آوردند.در وسط اطاق برلیان ، چیق بسیار زیبائی می کشیدند در یک طرف نوازندگان و در طرف دیگر خانمها می نشستند و صندلی شاه را چنان می گذاشتند که به هر دو سو نگران باشد... به اشاره ی وی بزم آغاز می گشت.[/size][/size][/font]
مستوفی می نویسد: گاهی شاه امر می داد در گوشه ی این تالار محوطه ای از تجیر می ساختند و عمله ی طرب را با چشم بسته به این محوطه وارد و درین جا چشمهای آنها را باز می کردند و مجلس صحبت به مجلس سماع مبدل می شد.
معیر می نویسد: خوابگاه شامل چهار در به اطراف داشت که یکی به اطاق رامشگران باز می شد.نقیب الممالک که دارای بیانی شیرین و در فن داستان سرائی بی مانند بود در یکی از اطاقها می نشست و در را اندکی بازمی گذاشت تا شاه صدایش را بشنود... قبل از آن یکی از نوازندگان مخصوص که جواد خان قزوینی بود و کمانچه ی بسیار کوچکی ترتیب داده و همیشه آن را زیر لباده داشت چند پنجه ی نرم نواخته و ساکت می شد و در خلال داستان ... نقیب الممالک بیتی چند مناسب حال به آهنگی خوش آهسته می سرود و جوادخان با ملاحتی ویرا به همان نرمی جواب می داد ، گاه نیز رباعی مؤثر به اشعار غم انگیز دیگری می خواند و اغلب در آن حال اشک از دیدگان فرو می ریخت زیرا در روزگار جوانی به لیلی نامی دل باخته و پیش از آنکه وصل دست دهد معشوقه اش از دست رفته بود با آنکه شاه هرگز نمی خواست آهنگهای حزن انگیز بشنود و پیوسته خاطر خود را شادمان می خواست شوریدگی جواد خان را دوست می داشت و بعضی شب ها هم به وی امر می کرد که تنها بزند و بخواند.
از نوازندگان موقع خواب یکی سرورالملک که خداوند موسیقی و مشهور بود ، دستمالی بر روی سنتور می گسترد و به قدری صدای ملیحی می داد که بهتر از آن نمی شد.دیگرآقاغلامحسین تارزن بود... دیگری اسمعیل خان کمانچه کش که بی نظیر، دیگری حاجی حکیم آوازه خوان بود که دو دانگ را کس بدان خوبی نخواند.در موقعی که جواب اشعار نقیب الممالک را می دادند گاه به هیئت اجتماع جواب داده و گاه تک تک تقریباً ساعتی می زدند و ساکت می شدند.هر گاه صدائی از شاه برمی آمد دوباره ادامه می دادند و هرگاه صدائی نمی آمد مرخص می شدند.
پایان مقدمه منظور نگارنده از ذکر این مقدمه آشنائی خوانندگان به وضع موسیقی آن زمانست که سرگذشت ما دنباله ی آن می باشد.اکنون که تا اندازه ای به کیفیت این هنر در دوره ی قاجاریه آگاهی یافته اید داستان را آغاز می کنم و چنانکه اشاره کردم هر جا ضرورت ایجاب کند برای درک کامل مطلب به سوابق امر نیز اشاره می نمایم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۲۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #16
RE: سرگذشت موسیقی ایران
آغاز سرگذشت
در سال 1285 (1324هـ.ق.) موقعی که پدرم میرزاعبدالله خان در کرمان منشی فرمانفرما والی ایالت بود ، به دنیا آمدم.هنوز چند ماهی از تولدم نگذشته بود که ماموریت پدرم به سر آمد و با او به تهران مراجعت کردیم و در خانه ای که پشت پارک مختار السلطنه بود ، در خیابان ارامنه منزل نمودیم. سالهای اولیه ی دوران کودکی را درست به خاطر ندارم ولی از سن پنج شش سالگی را خوب به یاد می آورم که در همان خانه با مادر و خواهر و برادر بزرگترم زندگی می کردیم.پدرم اغلب اوقات در مسافرت بود ولی هر وقت به تهران می آمد ، مجلس انسی با چند تن از دوستان خود داشت که همگی اهل ذوق و موسیقی بودند.
به طوری که می گفت مدتی نزد آقا رضا خان ، داماد میرزا حسینقلی و زمانی پیش خود میرزا و چندی هم در کلاس درویش خان ساز زده بود.شب ها که به منزل می آمد تاری را که کاسه ی بزرگ زردی داشت ، به دست می گرفت و به نواختن مشغول می شد.
درین هنگام ، مراهم مانند خواهرم (مخلوصه) و برادرم (کریم) به مدرسه ی امریکائی فرستادند.صبحها با دستمال بسته ی کتاب و قابلمه ی نهار، همگی راه مدرسه را که در خیابان قوام السلطنه واقع بود ، پیش می گرفتیم و از همه ی ما بزرگتر خاله ام (مریم) بود که همراه او به مدرسه می رفتیم.یک سال ازین تاریخ گذشت و خاله ام مدرسه را تمام کرد و زن (میرزا جعفر خان شیرازی) شد که در (شبانکهای) تجارتخانه داشت و از راه بندر انزلی به روسه و اروپا رفت و پس از یک دور گردش در فرنگستان به چین رهسپار شد.بعدها شوهرش تجارت را ترک کرد و به اروپا رفت و اکنون هم در شهر (نیس) در کشور فرانسه زندگی آرامی دارد.شیرازی اهل مطالعه است کتاب می خواند و چون به محیط فرهنگ خو گرفته به فکر بازگشت به وطن نیفتاده است.پس از عزیمت خاله ام ، خواهرم در موقعی که به مدرسه می رفتیم ازما سرپرستی می کرد و در دامان مادرم (مخلوقه) که بسیار اهل ذوق هم بود پرورش می یافتیم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #17
RE: سرگذشت موسیقی ایران
تاثیر سرودها - مدرسه ی ما تالار بزرگی داشت که شاگردان هر روز صبح قبل از رفتن به کلاس در آن جمع می شدند.(مسترجردن) رئیس مدرسه به لهجه ی مخصوص فارسی خود اول دعا می خواند ، بعد (خانم جردن) پشت ارگ می نشست و آهنگی می نواخت و ما همگی با او هم آواز می شدیم و سرود می خواندیم.اشعار سرودها هم در کتابی چاپ شده بود تا هر کدام از شاگردان کلمات را از حفظ نداشتند از روی کتاب بخوانند.آهنگ بعضی ازین سرودها را هنوز هم به یاد دارم و یکی از آنها که بیشتر خوانده می شد با این شعر آغاز می گردید:
زینت نطق و بیان علم است علم کیمیای عقل و جان علم است علم
روح جانان علم است علم فخر روز امتحان علم است علم
بعضی از سرودها آهنگ فرنگی داشت که به فارسی ترجمه شده بود و برخی را هم صاحب منصبان موزیک نظام ایران ساخته بودند.رسم مدرسه این بود که در آخر سال تحصیلی جشنی در سالن کلیسا برپا می کردند و چند تن از فارغ التحصیل ها بیاناتی می نمودند.برای هر دوره هم سرودی آماده می شد و بیشتر این آهنگها را غلامرضا خان سالار معزز می ساخت که رئیس مدرسه ی موزیک بود.اشعار آن را یا شاگردانی که طبع شعر داشتند می سرودند یا از شعرای معاصر استمداد می کردند.نخبه ی این سروده ها در آن کتابچه چاپ شده بود و ما می خواندیم.
البته من در آن موقع منظور اولیای مدرسه را از این اجتماع و سرود خواندن و جشن ها در نمی یافتم.بعدها که به هدفهای تعلیم و تربیت آشنا شدم به خوبی درک کردم که همین کار کوچک چقدر برای ایجاد حس همکاری و به نشاط آوردن روح جوانی کمک بزرگی بوده است.چنانکه در آن موقع ، ما بعد از سرود خواندن ، خوش و خندان به کلاسهای درس می رفتیم بدون اینکه توجه کرده باشیم که این آهنگ موسیقی و وزنهای شادی بخش سرودهاست که ما را سرخوش و خرم کرده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #18
RE: سرگذشت موسیقی ایران
قبل امریکائیها در مدرسه ی خودشان این رسم را داشتند.وزارت معارف هم می دید و می شنید اما در مدارس ایرانی این کار را تقلید نمی کردند و سالها طول کشید تا سرود جزء برنامه ی مدارس شد.هر چند مثل همه ی کارها ، اول معنویتی داشت ولی به تدریج فقط اسم آن باقی ماند و معنایش از بین رفت.[/size][/font]
از آموزگاران سرود که به دبستانهای جنوب شهر تهران می روند مکرر شنیده ام که می گویند محیط ما مساعد با این درس نیست: مدیر مدرسه می گوید ساز همراه نیاوردید! در ایام عزاداری هم که چندین ماه سال تحصیلی را در بردارد باید در کلاس به جای درس سرود ، املاء فارسی گفته شود.حتی در بعضی از شهرها به احترام مقابر متبر که اصلا معلم سرود وجود ندارد! نمی دانم چرا مشاهده ی مناظر شهوت انگیز صحنه های رقص (دانسینگ ها) و سینماها و پوشیدن لباس (دکولته) برای خانمها در میهمانیهای رسمی و وجود (ناحیه ی ده) در بیرون دروازه ی قزوین و نشریات خلاف اخلاق و مبتذل مجاز است ولی خواندن سرودهائی که با اشعار نصیحت آمیز فردوسی و سعدی همراهست موجب سستی ایمان می شود !همچنین نمی دانم چرا رادیوی تهران در ایام ماه رمضان موسیقی پخش نمی کند ولی در همان موقع شنیدن نغمات ، از بلندگوی داخل سینماها مانعی ندارد ! گمان می کنم این وضع نظیر همان داستان قدیمی است که می گفتند:
قربان برم خدا را یک بام و دو هوا را
شاید هم اثرات سیاستهای پرده پوشی و ظاهر سازی و عوام فریبی است تا بدین وسیله مشتی مردم ظاهرالصلاح و ریاکار با استفاده از حربه ی دین ، مانع ترقی و پیشرفت جامعه ی ما شوند و جلوی رشد فکر اجتماع را بگیرند.ممکن است سر دیگری هم در کار باشد زیرا چون سرودها شادی بخش و فرح انگیز است ، خواندنش توصیه نمی شود ؛ اگر به سبک نوحه ، غم انگیز و اندوهناک بود ، مناسبتر می نمود.زیرا ملتی که قرنها در قید خرافات اسیر است ، باید هموراه به حال زار خود بگرید و رسم دیرین سوگواری را از دست ندهد و شادی نیابد که پشتکار پیدا کند و همراه غافله ی تمدن بیش رود

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #19
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ویولن همسایه
شب های تابستان ، در آجر فرش جلوی اطاق پنج دری ، روی قالیچه ای که با کتان آبی رنگ فرش شده بود ، می نشستیم. یک فانوس قشنگ هم در کنار حوض بزرگ مربع مستطیلی که نمای آن از سنگ بود ، قرار داشت و نیمی از حیاط را روشن می کرد و عطر گلهای در هم اطلسی و شاه پسند مشام جان را تازه می نمود.پیر زن اصفهانی خوش صحبتی در خانه ی ما بود که قصه می گفت.بعضی شبها هم به سبک ولایتش (بریانی) درست می کرد.رسمش این بود که باید هر کس بشقابش را دست بگیرد تا او یک کفگیر از بریانی را با پیاز خرد شده لای نان سنگک تازه بگذارد و به او بدهد.بعد از شام روی تخت بزرگی که چندین رختخواب رویش جا می گرفت ، دراز می کشیدیم و پیر زن قصه را آغاز می کرد.گاهی کلام خود را ناگهان می برید و می گفت : بچه ها گوش کنید ، صدای ویولن بلند شد.ما هم طوری به این صدا مانوس بودیم که سکوت می کردیم و گوش می دادیم و با نغمه ی ساز به خواب می رفتیم.
نوازنده ی ویولن یک صاحب منصب نظمیه بود که پشت منزل ما در پارک پدرش منزل داشت.من آن موقع هنوز شکل ویولن را ندیده بودم ولی مادرم برایم گفته بود که ویولن سازی است شبیه کمانچه که به عوض اینکه روی زانو یا زمین بگذارند زیر چانه می نهند و با کمانی که آن را تفاوت دارد و قبلا ساده تر بوده و بیش از دو سیم نداشته است.به طوریکه لاند در کتاب تجسس در گامهای عرب می نویسد بعید به نظر می رسد که این ساز قبلا آرشه ای باشد.فارابی در کتاب موسیقی خود نامی از غژک نمی برد.ولی از ساز دیگری گفتگو می کند که شباهت کامل به غژک داشته و دارای دو سیم بوده و بی کمان نواخته می شده است.نام این ساز رباب است که بعدها شاعران ما زیاد از آن یاد کرده اند.چنانکه حافظ گفته است:
رباب و چنک به بانک بلند می گویند که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
موسیقی دانهای قدیم ایران در کتابهای خود ، سازها را دو دسته کرده اند: یکی ذوات الاو تار یا آلات سیمی و زهی ، دیگری ذوات النفخ یا آلات بادی.ذوات الاوتار دو نوع بوده : یکی آنکه مثل چنگ و قانون و سنتور برای هر صدائی یک سیم روی ساز بسته می شده و در روی آن رشته ها انگشت نمی گذارند.نوع دوم آنهائیکه روی رشته ها که هر یک از آنها را وتر می نامیدند انگشت های دست چپ نوازنده ، تکیه می کرده مانند بربط (عود) و طنبور و رباب.ساز اخیر که اول دو سیم داشته بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده و با کمانه به صدا درآمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوئیم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #20
RE: سرگذشت موسیقی ایران
کمانچه چیست ؟
سرگذشت نوازندگان این ساز
در فصل گذشته از میرزا رحیم کمانچه کش حکایتی به میان آمد.اکنون جای آنست که ازین ساز ملی نیز گفتگوئی بشود.
سابقه ی کمانچه - کمانچه یکی از سازهائیست که در مشرق زمین سابقه ی بسیار قدیم دارد.موسیقی دان فرانسوی موسوم به لاوین یاک در یکی از کتابهای خود به نام موسیقی و موسیقی دانها قدیم ترین سازی را که با آرشه نواخته می شده به نام راوانسترون ذکر کرده و نوشته است که این ساز در زمانهای بسیار قدیم در چین به کار می رفته است.
در ایران قبل از اسلام سازی موسوم به غژک یا غژ معمول بوده.نظیر این ساز را نگارنده در سال 1315 در صفحات سیستان بلوچستان دیده است که در شهرهای داورپناه و ایرانشهر توسظ نوازندگان محلی نواخته می شد و آن را غیچک می نامیدند.نمونه ی آن را در همان موقع اداره ی فرهنگ محل به تهران فرستاد که درموزه ی مردم شناسی که تازه تاسیس شده بود نگاهداری شود.سازیست شبیه کمانچه و با آرشه ای که از چند تار مو تشکیل شده ، نواخته می شود و عده ی سیمهای آن بیش از کمانچه است.البته شکل آن با غژک اصلی آرشه می نامند ، نواخته می شود.چون در کودکی مکرر با آواز ویولن به خواب رفته بودم همیشه آرزو می کردم که من هم بتوانم روزی این ساز را بزنم.به مادرم گفتم چه می شود اگر اجازه دهی نزد همین همسایه نواختن ویولن را فرا گیرم - تبسمی کرد و گفت : حالا خیلی زود است ؛ باید درست را بخوانی ؛ پدرت هم در سفر است و من چنین کاری را بی مشورت او نمی کنم ؛ ازین گذشته این آقای همسایه که معلم ساز نیست ؛ شنیدن صدای ویولنش هم برای همه کس میسر نمی باشد ؛ از حسن تصادف است که ما در جوار او هستیم و آهنگ سازش را گاهی می شنویم ؛ در این خصوص هم بهتر است با کسی صحبت نکنی زیرا وضع اداری او این اجازه را نمی دهد که به نام ساز زن که در اذهان مردم شغل آبرومندی نیست شهرت پیدا کند ؛ ممکن است بفهمد و تابستانها درهای اطاقش را ببندد که مثل ایام زمستان صدای سازش به گوش ما نرسد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.