به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرگذشت موسیقی ایران

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #21
RE: سرگذشت موسیقی ایران
این خاطره در ذهن من ماند تا بعد ازاینکه به تحصیل موسیقی پرداختم ، متوجه شدم که همسایه ی قدیمی ما یکی از هنرمندان عهد خود بوده است که باید درین سرگذشت از او نام برد ولی من هم مثل مادرم خواهم گفت : حالا زود است ، موقع آن خواهد رسید. قبلا اشاره کردم که مادرم ویولن را به کمانچه تشبیه کرد.چرا؟ برای اینکه کمانچه را خوب می شناختم.دختر عمه ای داشتم که شوهرش این ساز را خوب می زد.مردی بود مسن و فربه و با قامت متوسط و ریش های حنا بسته که دو زانو می نشست و کمانچه ی زیبائی را که رویش صدفکاری و خاتم نگاری داشت به دست می گرفت و می نواخت.می گفتند در جوانی در دستگاه تعزیه ی شاهی بوده و صدای خوشی داشته.بعدها در نواختن کمانچه مهارت یافته.و در شمار نوازندگان دستگاه نایب السلطنه درآمده است.اما در این موقع کار مرتبی نداشت و با اندوخته ای مختصر زندگی درویشانه ای می کرد.با دختر عمه ام زیاد به منزل ما می آمد.کمانچه را هم در کیسه ای می گذاشت و زیرعبا می گرفت و با خود می آورد.ما نیز به آهنگ سازش بسیار مانوس بودیم.از قدمای موسیقی بود که دستگاهها را به تفضیل می نواخت و به همایون علاقه ی بیشتری داشت.از انگشتانش صدای گرم پخته ی مطلوبی بیرون می آمد و هنگامی که همایون می زد ، مثل این بود که با آهنگ کمانچه اش نصیحت می داد و این موعظه ی خوش آهنگ در دلها اثری عمیق داشت چه همه سراپا گوش می شدند.من نیز در گوشه ی اطاق می نشستم و خیره به انگشتان میرزا رحیم کمانچه کش می نگریستم. آن ویولن زن و این کمانچه کش اولین مربیان موسیقی من بوده اند.اکنون که این داستان را می نویسم اولی هنوز هم می نوازد ولی دومی به خواب ابد رفته است.ما هم می رویم ولی چه بهتر که در دل آیندگان یاد بودهای شیرینی داشته باشیم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #22
RE: سرگذشت موسیقی ایران

تارعمو جان
اکنون که کمانچه کشها و شاگردان آنها را شناختید دوباره به سرگذشت خود برمیگردم:
پدرم ازمسافرت بازگشت و مجالس انس و موسیقی ما بیشتر شد.مادرم نیز که علاقه ی مفرطی باین هنر داشت ، شبها از پدرم مشق تار میگرفت ، علاوه بر میرزا رحیم ، با یکی از نوازندگان مشهور که مرد بسیار مهربان و خوش صحبت و مودبی بود آشنا شد و بمنزل ما رفت و آمد پیدا کرد.بما بچه ها گفتند میرزا غلامرضای شیرازی عموی شماست.
مادرم نزد عمو جان نواختن تار را ادامه داد.بقدری زود با میرزا غلامرضا انس گرفتم که باندک مدت مثل این بود که او سالهای دراز درین خانواده عموی حقیقی ما بوده است.
استاد زمانه - عمو جان میگفت : در شیراز ساز میزدم و همه می گفتند از من بهتر کسی تار نمیزند.بعد باصفهان آمدم و آنجا هم منحصر بفرد بودم.روانه ی تهران شدم و در یکی دو مجلس که ساز زدم همه پسندیدند خیال کردم که دیگر کسی بهتر از من تار نمیزند.شبی در منزل یکی از دوستان بودم.پیرمرد لاغر اندامی از در وارد شد که حضار قدم او را گرامی داشتند و در صدر مجلس جایش دادند.من تصور کردم آن پیرمرد یکی از رجال است.چه دستهای لاغر و چه انگشتهای بلندی داشت.اگر استعداد داشت و در جوانی ساز زده بود شاید تارزن خوبی هم میشد.اما میخواست چکند!لابد ثروت یا شغل مهمی داشت که آنقدر مورد احترام جماعت بود! همینکه من کمی تارزدم و ساز را زمین گذاردم او دست دراز کرد و ساز را پیش کشید.دل من به تشویش افتاد که الان این جناب خان پرافاده میخواهد مضراب بسیم بزند و چون ناشی است پوست تار، پاره و سازم خراب میشود ، تلنگری بسیم ها زد که دل من فرو ریخت.با کمال ادب گفتم آقا دست بساز نزنید!نگاه تندی بمن کرد و گفت واردم و با یک حرکت تار را در بغل گرفت و دستش بگوشی رفت و مثل برق کوک کرد و نواخت.همینکه انگشت هایش بکار افتاد و چند مضراب زد ، توجه مرا جلب کرد نغمه ها بود که چون در از پنجه اش میریخت! در دل گریستم و با خود گفتم : اگر تارزدن اینست ، پس من تا کنون عمری تلف کرده ام ! وقتی سازش تمام شد و تار را زمین گذاشت من در راهرو بودم که از خجلت موقعی که سایرین سراپا گوش بودند از اطاق بیرون آمده بودم.خودم رفتم و تارم بجای ماند.توی خیابان با قدمهای تند راه میرفتم.وقتی بمنزل رسیدم در اطاق نشستم و بسختی گریستم و دیگر از خانه بیرون نیامدم.دو روز بعد یکی از دوستان که در همان مجلس حضور داشت بسراغم آمد.ماجرا را بر او گفتم و از غم نالیدم.خندید و گفت مگر تو استاد را نشناختی ؟ کیست که میرزا حسینقلی استاد زمانه را نشناسد!گفتم من بینوا که باو گفتم دست بسازم نزند و باز گریه کردم.رفیقم گفت چرا گریه میکنی؟ گفتم بعمر از دست داده تاسف میخورم و از کاری که در پیشگاه چنین استادی کرده ام سخت خجلم.گفت ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.گفتم میگوئی چکنم؟گفت برو نزد استاد ، زانوی ادب بر زمین زن و هنر بیاموز.گفتم او از من دلتنک است چگونه مرا بشاگردی میپذیرد؟- گفت این کار با من !
درین جا عمو جان بتفکر فرو رفت و سکوت کرد... ما همه انتظار پایان حکایت را داشتیم.عاقبت پدرم بسخن آمد و گفت خوب بعد چه شد ؟میرزا غلامرضا گفت آری جوان بودم و کم تجربه و مغرور.باین امید بتهران آمده بودم که بهترین تار زنم.اما تیرم بسنگ خورده بود ! بامیرزا حسینقلی آشنائی نداشتم.کسی را هم نمی شناختم.اما درین اندیشه ها بودم که روز بعد همان دوست نزدم آمد و گفت برخیز تا نزد استاد برویم.گفتم شرمنده ام ! گفت من ماجرا را برای او گفته ام .پرسیدم او سخنی نگفت ؟ دوستم دیگر حرفی نزد و مرا بمنزل استاد برد.سربزیر افکندم و وارد شدم.میرزا گفت بنشین و از همان روز ، مثل یک طفل ابجد خوان ، شاگرد او شدم و آنقدر تمرین کردم و ساز زدم تا بعد از سالیان دراز استاد گفت حالا دیگر تار میرزا غلامرضا شنیدنی است


امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #23
RE: سرگذشت موسیقی ایران
کنسرتهای انجمن اخوت
موضوع گاردن پارتی و کنسرت از اوائل مشروطیت در تهران رسم شده بود.از قراری که بعدها تحقیق کردم ، صفاعلی ظهیرالدوله قطب درویشان صفائی که مرد وارسته ای بود و جمعی از نیکان زمانه دست ارادت به او داده بودند انجمن اخوت را تشکیل کرده و یکی از اولین موسسین این کار بوده است.
ظهیرالدوله از رجال دوره ی ناصرالدین شاه بود که مقام پدر را به ارث برده و با اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود ولی خاطرات خوشی از دوران استبداد نداشت و طبع آزاده اش مخالف این بود که مردم مال و جاه و ناموس و شرف را به اختیار شاهی مستبد بگذارند و او هرچه می خواهد بکند و کس هم جرات دم زدن نداشته باشد.همینکه نسیم خوش آزادی وزید و ملت برای دریافت حق خود به مظفرالدین شاه ملتمس شد ، او نیز از اول کسانی بود که در پیش بردن این نیت خیر پیش قدم شد و چون به درک محضر مرشدی مانند صفی علیشاه رسیده و مجذوب او گردیده بود ، درین راه از انفاق مال خودداری نداشت.وقتی هم خود جانشین مرشد گردید ، یاران با حقیقت را به دور خود گرد آورد و به تربیت و تزکیه ی نفوس پرداخت.ضمناً چون مردی آزاده و باذوق و متجدد بود وسائلی جدید برای ایجاد مهر و صفا برانگیخت که یکی از آنها اجتماع مریدان باوفا بود.
محفل اهل صفا -اخوان صفائی دور مرشد خود ظهیرالدوله جمع می شدند و از محضر او استفاده ی اخلاقی و روحانی می کردند.منزل مرشد که بعدها به همین منظور وقف شد و هنوز در خیابان فردوسی مرکز انجمن اخوت است محل این اجتماعات بود.چند بار هم این جلسات در باغهای بهجت آباد و عشرت آباد تشکیل شده است.



مهمترین روزی که دوستان صفا برای آن اهمیت بسیار قائل بودند و جشنی بزرگ برپا می ساختند ، سیزدهم ماه رجب یعنی روز تولد حضرت علی علیه السلام بود.گویند مشهدی عباس ارسی دوز از اخوان صفائی ، نصف عوائد سالانه اش را به مصرف مخارج این جشن می رسانید ولی بعدها تهی دست شده و از عهده ی انجام این نیت خیر برنیامد.ظهیرالدوله دستور داد بلیط هائی به قیمت سه تومان چاپ کردند که اخوان با رغبتی تمام خریدند

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #24
RE: سرگذشت موسیقی ایران
مولود نبی محبوب خداست زین حسن ظهور عید فقراست
نازم به چنین بزمی که بپاست باهم به صفا سلطان و گداست
به به چه صفا به به چه صفا
به به چه شهی به به چه گدا
ساز دو دف و نی هو حق زندا دم از دم هو مطلق زندا
زین نغمه ی خوش منطق زندا کز مهر علی ذرات به پاست
عالم هم از او پرشور و نواست
به به چه صفا به به چه صفا
به به چه شهی به به چه گدا
احسنت بدین (احسنت بدین) عیش و طربی (عیش و طربی)
وشا به چنین (خوشا به چنین) عشق و طلبی (عشق و طلبی)
به به به چنین بزم ادبی
کز مهرو صفا و الطاف خداست کاین جشن چنین ، بی ریب و ریاست
به به چه صفا به به چه صفا
به به چه شهی به به چه گدا
نازم به مقامی که در او خسرو و درویش هستند به هم یکدل و هم مسلک و هم کیش
چه خوش فکرت درویش چه خوش فطرت درویش
چه خوش نیت درویش چه خوش عشرت درویش
**********
این آهنگ و اشعار مخصوص روز تولد حضرت علی علیه السلام است که هنوز هم اگر در روز سیزدهم ماه رجب جشنی برپا گردد ، در انجمن اخوت خوانده می شود زیرا درویشان ظهیرالدوله ای با این شعر و آهنگ راز و نیازها دارند و گذشته های باصفائی را از یاران پر مهر و وفا به یاد می آورند.
انجمن اخوت سرودی هم داشت که در آغاز کنسرت نواخته می شد ولی با شعر توام نبود و آهنگ آن در مایه ی دشتی و به وزن دوضربیست.
درخاتمه ی کنسرتها ، ظهیرالدوله به رسم پاداش مدالی را که به همین منظور ساخته شده بود به نوازندگان اعطا می کرد و همه از اینکه از دست مرشد طریقت ، یادگاری می گرفتند بسی خرسند و مشعوف و مفتخر می شدند.
نت این دو آهنگ بعدها توسط موسیقی دانهائی که به خط موسیقی آشنا بوده اند نگاشته شد و برای استفاده ی کسانی که علاقمند به فرا گرفتن آنها باشند موجود می باشد ولی به چاپ نرسیده است والحق اشعار تصنیف مولود نبی نماینده ی روحیه ی خاص اهل صفا و اجتماع آنان چنانکه گذشت بهترین جلسه ی محبت آمیز بی ریای این سلسله است.
این بود اولین کنسرتهائی که به تشویق ظهیرالدوله داده می شد و خاطره های شیرینی در کسانی که آن را دیده و شنیده اند و اکنون هم حیات دارند ، باقی گذارده است.بعدها نیز کنسرتهای دیگری داده شده که جنبه ی عمومی داشته و مخصوص اخوان صفا نبوده است و در جای خود به آن اشاره خواهد شد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #25
RE: سرگذشت موسیقی ایران
دنباله ی سرگذشت
صحبت از تارعمو جان و گاردن پارتی باغ او بود که به مناسبت مرا به موضوع دیگری کشانید متاسفانه پدرم در سلک اخوان نبود و سن من هم این تقاضا را نداشته که شنیدن این کنسرتها برایم دست داده باشد ولی داستان آن را مکرر از زبان مردم صاحب ذوقی که بعدها از دوستانم بوده اند شنیده ام.باغ بهجت آباد را با استخر بزرگ که قنات آبی در آن جریان داشت و درختان سبز و خرمی آن را احاطه کرده بود ، به خوبی به یاد می آورم که گردشگاه زیبائی به شمار می رفت و مردم ، اوقات فراغت خود را در آن حوالی به خوشی و مسرت می گذراندند ، بعدها به دست دیگران افتاد و تقسیم به خانه های کوچکتری شد که حالا دستی هم به دامانشان نمی رسد.آن روز گردشگاه ملت بود ، امروز خانه ی صاحبان عزت!
دیروز و امروز - منزل ما هنوز در شهر بود.پدرم ذوق فلاحت داشت و می خواست باغی داشته باشد و از گاو و گوسفند خود شیربدوشد و به ما بخوراند.به راهنمائی عموجان باغ بزرگی بیرون دروازه ی قزوین خریده پر از درختان میوه بود و به آنجا انتقال یافتیم.گرچه بسیار به مدرسه دور بود ولی ما بچه های آن دوره به راه رفتن عادت داشتیم.صبح زود راه می افتادیم و از خیابانهائی که در زمستان مستور از گل و بهار و پائیز پر از گرد و خاک بود گذشته بعد از یک ساعت به مدرسه می رسیدیم و عصر هم به همین ترتیب برمی گشتیم.همیشه هم قبل از زنگ ، قابلمه را در نهارخوری گذارده برای خواندن سرود در سالن حاضر می شدیم.گوئی فراهم بودن وسائل زندگی ، مردم را نسبت به سابق تنبل کرده است.همین است نتیجه ی آثار تمدنی که به ناقص به ما رسیده است!اگر آن طور که دیگران دارند ما هم داشتیم مثل امروز سرگردان نبودیم ! آیا تقصیر ماست یا گناه آنها که ما را به دنبال خواسته های خود می کشانند؟
در هر حال با همان وسائل موجود که هنوز بهترش را ندیده بودیم ، خیلی هم خوش بودیم ، سلامتمان هم بهتر بود.اشتهای بیشتری هم داشتیم ، چه از صبح تا غروب توی باغ میوه می خوردیم ولی شام و نهار هم ترک نمی شد حالا بچه های ما بسیار کم خوراکترند ، چه ساعات تفریحشان را به خواندن مجلاتی می گذرانند که خواننده را بهره ای نمی دهد ولی البته صاحب مجله را به آب و نانی می رساند.اگر برای آنها مضر است برای اینها که بی فایده نیست!
باری لذت ما بچه های آن روز وقتی به سرحد کمال می رسید که شبهای جمعه در می رسید و چندین خانواده که با هم مانوس بودیم راه شمیران را در پیش می گرفتیم.در آن روزها ییلاق رفتن هر چند موقتی و چند روزه بود ، به یک مسافرت کامل شباهت داشت.همیشه هم موجباتش فراهم نمی شد.شاید سالی یکی دوبار پیش می آمد و چون بسیار از امروز قانع تر بودیم خیلی هم خشنود می شدیم.چرا؟ علتش معلوم است : کافه ای نبود که بروند و خودی به هم نشان بدهند.دانسینگ نبود که در آغوش هم بیفتد و برقصند و کارشان به رسوائی و بدنامی بکشد.سینمائی نبود که منظره های شهوت انگیز و هولناک را که مایه ی تباهی فکر جوانان است ببینند و آروزهای دور و دراز در سر بپرورانند.تجریش هم سرپل نداشت که در آن گاراژ اتومبیلهای لوکس توی ماشین بنشینند و مال خود را به رخ دیگران بکشند.آن هم مالی که معلوم نیست از کجا بدست آمده! آب علی و رامسر هم بیغوله های خرابی بود که هنوز آثار تمدن به آنجا نرسیده و قمارخانه ی خانه برانداز و میعادگاه عشاق نشده بود! حالا ببینیم آن زمان چگونه به شمیران می رفتیم:
چندین مفرش و رختخواب می بستیم و با درشکه به میدان سرچشمه می آوردیم.همانجه که کاروانسرای الاغ های شمیرانی بود.بارها را روی قاطرها می گذاردیم.خودمان هم سوار شده به طرف دروازه ی شمیران به راه می افتادیم.بعضی از خانمها که از الاغ سواری می ترسیدند دهانه ی الاغشان را خرکچی ها می گرفتند.لااقل یک ساعت طول می کشید تا به استخر قصر می رسیدیم.همانجائی که حالا ایستگاه فرستنده است و آهنگهای موسیقی را پخش می کند خواه درست باشد خواه نادرست!مقصود کاری است که ما هم رادیو داریم و نغماتی می نوازیم که حالا نمی توانیم بزنیم یا بد می زنیم و گوش مردم را می خراشیم و موسیقی ایران را تباه می کنیم و آبروی خود را می بریم اینها مطالب مورد تاملی است که حالا مورد بحث نیست

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #26
RE: سرگذشت موسیقی ایران
صحبت از رفتن شمیران بود.در قصر ، قهوه خانه ی خوبی بود که استخر بزرگی داشت.در آنجا چای می خوردیم و رفع خستگی می کردیم بعد دوباره به راه می افتادیم تا به قلهک می رسیدیم.در باغ یکی از دوستانمان حاج میرزا یحیی دولت آبادی که مرد آزادی خواه دانشمند معارف دوستی بود منزل می کردیم.این شخص یکی از مفاخر آن زمان بود ، مردها دور او می نشستند و صحبت می کردند.محضر بسیار گرمی داشت.اما چون بحث آنها در اطراف مطالب سیاسی بود ما از صحبتهایشان چیزی نمی فهمیدیم.بعدها دانستم که او از آزادیخواهان صدر مشروطیت بود که بسیار وطنش را دوست می داشت و در عقیده ی خود استوار و ثابت قدم بود.تا پای جان می ایستاد و از راهی که راست تصور می کرد منحرف نمی شد چنانکه در آخرین دوره ای که نماینده ی مجلس بود با وضعی که پیش آوردند مخالفت کرد و به همین مناسبت در دوره های بعد دیگر وکیل نشد و تا پایان عمر مغضوب و خانه نشین ماند... مردم دیروز پیرو مرام بودند ، امروز دنبال نامند![/size][/font]
مقایسه ی آهنگها - روز بعد مجددا به راه می افتادیم و به تجریش می رفتیم که یا به دربند و پس قلعه برویم یا به اوین و درکه روی آوریم.حوالی ظهر به مقصد می رسیدیم و بساط خود را کنار رودخانه پهن می کردیم.شبها در نور ماهتاب همه دور هم می نشستیم و از نواهای دلپذیر کمانچه ی میرزا رحیم و تار میرزا غلامرضا استفاده می کردیم.
درین موقع به جمع ما هنرمند دیگری هم افزوده شده بود که سوت زیری داشت و او را سید حسین قراب می گفتند.مردی بود کوتاه قد و چاق و سرخ رو و خندان که ضرب هم می گرفت.دو پسرش محمد و قاسم حالا هر دو اهل موسیقی هستند ؛ با تار و ضرب آشنایند و آواز هم می خوانند.
آهنگهای عارف در آن موقع بسیار معمول بود.اهل ذوق نسخه ی تصنیف ها را برمی داشتند و درکتابچه ای که همواره در جیب
داشتند همراهشان بود.همین که موقع خواندن تصنیف می رسید کتابچه را درمی آوردند و دسته جمعی می خواندند:
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطه ی ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
من از همان موقع به تصنیف های عارف علاقمند شدم.آنها را در کتابچه ای نوشته و ازبس خوانده بودم آهنگ و شعر را به خوبی از حفظ داشت.وقتی یاد خواندن دسته جمعی مردم در آن ایام می افتم و وضع فعلی مجالس دوستانه را می بینم به خوبی درمی یابم که در آن زمان ، مردم ذوق و نشاطی داشتند و آهنگهای مناسبی در دسترسشان بود که می خواندند و لذت می بردند.کسی مانند عارف تصنیف ساز بود که هم آهنگش دلربا بود و هم شعرش مضامین خوب داشت.حالا با این که باید ترقی کرده باشیم مثل اینکه به انحطاط رفته ایم:آهنگهای کنونی آن شور و جذبه را ندارد ، اشعار هم دور از لطف و مفهوم است ، کمتر کسی نیز می تواند بخواند.خوب رادیو هست ، هر وقت خواستیم پیچش را باز می کنیم اما حیف که اکثر خارج می خواند.تصور نکنید گفته ی من است.از زبان همه کس می شنوم اما مثل اینکه متصدیان این دستگاه هم از بس آهنگ بی رویه شنیده اند گوششان خارج شده است واز کسی هم که گوشش درست باشد چاره اندیشی نمی کنند.نتیجه اینست که من و شما هم باید این صداهای ناموزون را بشنویم!همه می دانند عیب از کجاست ، همه هم می خواهند نواقص مرتفع شود.پس چرا درست نمی شود؟... یا تنبلیم و بی علاقه ، یا ناتوانیم و بی اختیار!
درهمین موقع که مشغول چاپ این قسمت هستم صحبت از اصلاح موسیقی رادیو به میان آمده است و جمعی از استادان این هنر را برای انجام منظور دعوت کرده اند.امیدوارم مثل همه ی کارهای این کشور فقط حرف نباشد و نتیجه ی عملی حاصل شود.انشاءالله

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #27
RE: سرگذشت موسیقی ایران
خاندان هنر
مشهورترین تارزنها
تا کنون چند جا از تار سخن گفته ام.حالا موقع آنست از خاندانی صحبت کنم که همه در نواختن این ساز استاد بوده و باعث رواج آن شده اند.
می گویند ناصرالدین شاه مردی باذوق بوده و از اهل هنر تشویق می کرده و توجه مخصوصی نسبت به نوازندگان و خوانندگان داشته است.همچنین شعر می گفته ، نقاشی می کرده و از ساز و آواز خوب خوشش می آمده است.اشعاری از وی نقل شده که در کتب و تذکره ها موجود است. نقاشان زبردستی هم مانند صنیع الملک و کمال الملک و محمود ملک الشعرا و مزین الدوله در دوره ی او می زیسته که طرف توجه و التفات شاه بوده اند.
اما راجع به ذوق موسیقی او آنچه به نظر می آید و از خواندن کتابهائی که درزمانش نوشته شده استنباط می گردد ، او به گردش واسب



سواری و شکار و خوش گذرانی بیش از هر چیز رغبت داشته ولی دربار شاه هم همواره دارای یک دسته عمله ی طرب خاصه بوده که در مجالس بزم و سرور و شادی ، نوازندگی می کرده اند چنانکه شهرت دارد او نسبت به اهل هنر بی علاقه نبوده و آنها را مورد تشویق هم قرار می داده است.
آقا علی اکبر - در دیوان عارف چند سطری راجع به معروف ترین نوزازنده ی تار دربار ناصری آقا علی اکبر فراهانی نوشته شده که ماخذ آن را ذکر نکرده است:
این استاد گرامی نیز مانند بعضی از ارباب حرفه و هنر قرن اخیر در دربار ناصری تربیت یافته و بی اندازه مورد تشویق و محبت شاه بوده است.به طوری که اغلب وقت را در مصاحبت شاه گذرانیده و او را از نغمات عالی و بی نظیری که ساخته ی خود اوست سرمست نگاه می داشته است.از عجایب اینکه درجه و میزان هنر استاد به حدی بود که کسی را یارای مخالفت یا جرات حسادت با او نبوده و اخلاقا هم طوری با اطرافیان شاه می زیسته که محبوب همه واقع و مورد توجه عموم قرار گرفته بوده.با آنکه مانند امروز ، آن روز هم تا اندازه ای وضعیت زندگانی هنرمندان ، تیره و ناراحت بوده ، ولی زندگانی استاد در نهایت خوشی و آسایش بوده است.زیرا گذشته از اینکه رقیبی در مقابل نداشته ، مورد محبت و تشویق مخصوص شاه بوده و استاد هم ازین مهربانی ها بهره مند و کامیاب به سر برده است.شاهد ، عکسی است که دیده می شود و به امر شاه از بهترین صورت های دل فریب کشیده شده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #28
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ون ذکر ماخذ که روش نویسندگان قدیم ماست اگر هم شاهد علاقه مندی و توجه شاه به آقاعلی اکبر باشد مربوط به سالهای اولیه ی سلطنتش می باشد زیرا این تابلوی آب و رنگ که اصل آن اکنون نزد علی اکبر شهنازی (نوه ی آقا علی اکبر) است به سال 1273 ه.ق.(سال نهم سلطنت ناصر الدین شاه) کشیده شده است.در صورتیکه اعتمادالسلطنه عضو دربار ناصرالدین شاه که سابقا ذکرش گذشت و وقایع روزانه ی دربار را در پانزده ساله ی آخر دوره ی آن پادشاه نوشته به کلی برخلاف آن اظهار نظر می نماید چنانکه می نویسد:[/size][/font]
برخلاف عادت هائی که این پادشاه دارند که به ساز و صحبت میل ندارند و به آنچه سلاطین سلف مایل بوده اند ، نیستند و جز شکارهای پر زحمت هیچ نمی خواهند و نمی طلبند ، عمله ی طرب را احضار فرمودند.به واسطه ی بی میلی پادشاه به این طبقه و فقر و پریشانی مردم و دماغ سوختگی اهل پایتخت که کسی طالب خواست و اجرت دادن به این سلسله نیست عمله ی طرب جز یک نفر که آقا محمد صادق باشد باقی بی معنی و دوک تراش هستند.
عارف از نغمات عالی و بی نظیری که آقا علی اکبر ساخته گفتگو کرده ، در صورتیکه آهنگی در دسترس ما نیست که به او منسوب باشد ولی نوازندگان سالخورده ی امروز از زبان پدرانشان می گویند که آقاعلی اکبر هنرمند بزرگی بوده و در نواختن تار مهارت و استادی به سزائی داشته و این گفته کاملا مورد تصدیق است زیرا کنت دو گوبینوی فرانسوی که در زمان آقا علی اکبر در تهران بوده ، او را دیده و سازش را شنیده و چند جمله هم راجع به او نوشته است:
درمیان طبقات متوسط معروفترین نوازندگان تار، علی اکبر است که خیلی خوب تار می زند و من دیده ام اروپائیانی که هیچ به موسیقی مشرق زمین توجه نداشته اند در موقع شنیدن ساز علی اکبر دچار تاثر شده اند علی اکبر با روح و حساسیت خیلی زیاد تار می زند و نه تنها این شخص در ایران هنر پیشه ی بزرگی است بلکه در تمام کشورهای جهان هم چنین شخصی یک هنر پیشه بزرگ محسوب می شود ولی نظیر بعضی از هنرپیشگان و نویسندگان اخلاقی مخصوصی دارد و تند خلق است و بایستی خیلی اصرار کرد تا او را مجبور به تار زدن نمود.
مستوفی در شرح زندگانی خود داستانی دارد که به مناسبت ، نام آقا علی اکبر هم به میان آمده است و ذکر آن درین جا بی موقع نیست : میرزاعبدالجواد اصفهانی از خوش نویسان بوده و شیوه ی میرعماد را بسیار خوب می نوشته ، شعر هم می گفته و عنقا تخلص می کرده.به موسیقی علاقه ی فراوانی نشان می داد و در مجالس انس خیلی محرمانه ضرب هم می گرفت ولی از این هنر او جز دو سه نفر کسی خبر نداشت.میرزا محمود وزیرهم خط خوب می نوشت و تار و سه تار را خوش می نواخت.به این جهت این دو تن با هم خیلی مانوس بودند و میرزا عبدالجواد پای ساز میرزا محمود ضرب می گرفت.روزی میرزا محمود وزیر و میرزا عبدالجواد در مجلس دو نفری خود بودند.مستخدم وارد شد و آمدن آقا علی اکبر نوازنده ی معروف تار را اعلام داشت.ورود هنرمند موجب شعف آنها شد.اتفاقا جمعی از دوستان میرزا محمود هم که ورود آنها به این مجلس نداشت رسیدند و مجلس دو نفری ، مجلس انس هفت هشت نفری شد.بعضی از مهمانها تقاضا کردند ساز استاد را بشنوند.برخی هم گفتند: چه خوب بود ضربی هم می داشتیم.یکی از آنها (البته غیر از میرزاعبدالجواد) گفت من ازین فن بی بهره نیستم ، اگر تنبکی باشد حاضرم.خدمتگزار ، تار را به استاد داد و تنبکی آورده آن را یکسر به دامان میرزا عبدالجواد گذارد.میرزا که چنین انتظاری نداشت برآشفت و گفت.من که ضرب نمی گیرم! مستخدم که به مناسبتی از او دلتنگی داشت گفت ببخشید ، نمی دانستم جلوی آقایان نمی خواهید تنبک بزنید.اهل مجلس فهمیدند که میرزا عبدالجواد سابقه ی ضرب گرفتن داشته است.
مقصود از ذکر حکایت این بود که در آن دوره موسیقی را آن قدر و اعتبار نبود که دانستن آن برای مردم اسباب افتخار باشد و میرزا عبدالجواد که خط خوش را هنر خود می دانست از نواختن ضرب در پیش جماعت امتناع داشت و نمی خواست کسی بداند که او از این فن بهره ای دارد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #29
RE: سرگذشت موسیقی ایران
مطالب زیر را از یادداشتهای حاج آقا محمد ایرانی مجرد که از مردان موسیقی شناس و اهل ذوق می باشد و همواره محفل ایشان مرکز هنرمندان و استادان موسیقی است و همه ی عمر را به جمع آوری آثار هنری و مخصوصا سازهای کار دست اساتید معروف که از نظر ارباب ذوق قدر و ارزش بسیار دارد صرف نموده است ، استفاده کرده ام و این سطور خلاصه ایست از اطلاعاتی که ایشان در مورد آقا علی اکبر استاد معروف جمع آوری نموده در دسترس نگارنده گذارده اند:
هفت نفری که در تابلو آب و رنگ کار صنیع الملک اطراف استاد دیده می شوند به این شرح می باشند:
1- دختر سمت راست که چهارقد به سر دارد کوکب خانم است.
2- پسر طرف راست با کلاه بلند موسومست به میرزا عبدالله خان علاءالملک.
3- پسر وسطی دست راست که کلاه چلواری عرقچین به سر دارد علی اکبر بازیگر است.
4- پسر سربرهنه ی سمت راست ، حسن خان است.
5- پسر دست چپ با کلاه بلند ، مسعود میرزاست.
6- دختر طرف چپ که روسری دارد نامش سلطان خانم است که تصنیفی به نام او معروفست و بعد ذکر خواهد شد.این خانم در اندرون ناصرالدین شاه نوازنده ی تار و سه تار و مایه دادن بوده است.
7- پسر سر برهنه ی سمت چپ ، نامش میرزا حیدر علی سرهنگ می باشد.
چنانکه ملاحظه می شود سن هیچکدام ازین جوانان به بیست نمی رسد و اینها همه شاگردان آقا علی اکبر بوده که از تعالیم استاد برخوردار شده اند.
تار دست استاد به نام قلندر معروف بوده و اکنون در دسترس نیست و استاد درین تصویر مردی در حدود چهل تا چهل و پنج به نظر می رسد.
این تابلو که به واسطه ی فوت نقاش ، ناتمام مانده پس از آقاعلی اکبر در اختیار فرزندش میرزاعبدالله بوده که او نیزبه پسر خود



احمد عبادی داده و در نگاهداری آن کمال توصیه را کرده است و اکنون در منزل علی اکبر شهنازی نوه ی آقا علی اکبر موجود می باشد.
به قرار معروف ، آقا علی اکبر، مردی با حقیقت و درویش سیرت و با اخلاص و اهل ایمان بوده. گویند در تعقیب نماز عشاء یکی از سوره های قرآنی را نواخته است که شنوندگان تشخیص داده اند که سوره ی یسین است.شاید به نظر اغراق آید ولی اهل فن دانند که وقتی مهارت به درجه ی کمال رسید با سرانگشت هم می توان گفتگو کرد.استاد ، اهل شعر و ادب بود و از جمله این دو بیتی را میرزا عبدالله به او منسوب می دانست که در آواز طوسی (ماهور) نواخته می شود:
اگر از تو جدا باشم ، نباشم به غیری آشنا باشم ، نباشم
من بی دست و پا در زیر تیغت به فکر دست و پا باشم ، نباشم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #30
RE: سرگذشت موسیقی ایران
از آوازخ[/size]وانهائی که مجلس استاد را درک کرده اند و رضا قلی تجریشی است که با سیدزین العابدین قراب کاشی معاصر بوده و عکس هر دو در تصویر صفحه 65.همین کتاب دیده می شود.از رضاقلی منقول است که خسرونامی در زیبائی و حسن و جمال ، یوسف شهر بوده و به برکت ساز استاد با محبوب خود که سرستیز داشته به لطف و مهربانی آمده است.[/size][/font]
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
آقا علی اکبر عمر طولانی نکرده و به طوریکه می گویند در هنگام فوتش با یکی از همسایگان درباره ی صدای ساز مشاجره داشته است تا شبی با تار قلندر به بام خانه می رود و با ساز به مناجات و راز و نیاز مشغول می شود و همانجا می خوابد.بامدادان او را متوفی می یابند.
تصنیف ذیل که با وزن سنگین سه ضربی در چهار گاه خوانده می شود و آهنگ زیبائی دارد ساخته ی سلطان خانم شاگرد آقا علی اکبر است که در قسمت آخر، تند و شش هشتم می شود :
بتا بتا ، مجنون و مفتونم من از غم تو (من از غم تو) دیده چون جیحونم من از غم تو (من از غم تو)
صبا آن شوخ رعنا را بگو مجنون مکن ما را
تاکی صنما با ما بکینی ، دلبر با مدعیان من نشینی ، دلبر
رحمی بنما بر دل مسکینم دیده ی خونینم
اشک چو پروینم سینه ی غمگینم
ورنه به خدا جای تو من یار دگر بگزینم ورنه بروم با مدعیانت بنشینم
صبا بیاری به غمگساری زسوی مجنون به کوی لیلی ببرپیامی ای دوست خدا را مشکن دل ما را بگذار جفا را پیش آروفا را
تا اینجا از یادداشتهای حاج آقا محمد استفاده شده است.اینک دنباله ی مطلب نقل از گفته ی جواد عبادی فرزند بزرگ میرزاعبدالله:
آقا علی اکبر فرزند شاه ولی است و طبع شعر نیز داشت چنانکه ابیات ذیل را به او منسوب می دانند:
غمناک از آن نیم که فلک دشمن من است تا دوست با من است چه پروای دشمن است
دائم خیال روی تو ما راست در نظر چشم کسی ندیده بهشتی که با من است
گر دوست پای ننهد ، از مهر بر سرم دیگر چه غم ، از آنکه زپی دست دشمن است
باز آیم ار برانیم خویش ، کاین مثل با تو حکایت مگس و باد بیزن است
درمان مجو ز درد دل عاشق ای طبیب درمان درد عاشق بیچاره ، مردن است
**********
هر آنکه چشم سیاه تو دید ، با خود گفت خطا بود که بخوانند ، آهوی ختنش
به باغ عارض تو ، هر که دسترس دارد چه حاجت است به نسرین و سنبل و سمنش
آقا غلامحسین - فرزند محمدرضا و برادر زاده ی آقا علی اکبر است که شاگرد عموی خود بوده و پس از وی هنرمندی بزرگ به شمار آمده و در دربار ناصری طرف توجه و علاقه ی مخصوص شاه گردیده است.اعتمادالسلطنه در یادداشتهای خود می نویسد.در غیاب من آقا غلامحسین تارزن احضار شده بود که تار بزند.
دوستعلی معیری می نگارد : یکی از نوازندگان ، آقا غلامحسین تارزن که در فن خود از اساتید دهر ... و از دست پروردگان آقا علی اکبر معروف بود

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.