به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرگذشت موسیقی ایران

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #41
RE: سرگذشت موسیقی ایران
قر رامشگر ، این هیئت در پاریس بنا به دعوت چند تن از موسیقی دان ها برنامه ای هم اجرا کرده اند.متصدی سالن خواهش کرده است که آواز، با سازها توام نباشد زیرا اروپائیان از سبک خواندن مشرقیها خوششان نیامده است.نوازندگان هم چند آهنگ ضربی اجتماعاً در ماهور نواخته اند که مطلوب شنوندگان واقع شده است.در مراجعت از راه صربستان به اسلامون آمده و بیش از یک ماه در آنجا اقامت کرده و به تشویق ارفع الدوله وزیر مختار ایران ، در سفارت نیز کنسرتی داده اند که نصف درآمد آن به رسم اعانه به مدرسه ی ایرانیان اسلامبول اهدا شده است.روی صفحه هائی که درین سفر ضبط شده عکسی از همراهان آقا حسینقلی چاپ شده است.[/size][/font]
معاصرین آقا حسینقلی - میرزاعبدالله و آقا حسینقلی هر دو از نوازندگان دربار ناصر الدین شاه بوده اند.علاوه بر سایر نوازندگان درباری که عکس آنها را در صفحه ی 132 ملاحظه کردید چند نوازنده ی دیگر هم در همین موقع کم وبیش از شهرت داشته و با آنها هم عصر بوده اند :
1- داود شیرازی - از خانواده ی صاحب ذوقیست که آن خاندان سالیان دراز در شیراز به هنرمندی و موسیقی دانی شهرت داشته اند.داود ، نوازنده ی بسیار خوبی بوده است و تار را خوش می زده است.



2- حاج سید حسن نوازنده ی سه تار که تصنیف و آواز هم می خوانده است.در سفری که برای ادامه ی فریضه ی حج به مکه رفته است سه تار کوچکی به نام روشنک داشته که با خود برده است.این سه تار به قدری ظریف بوده که در آستین لباسش جای می گرفته و در مراجعت نام سه تار خود را حاج روشنک گذارده است! استادانی که ساز او را شنیده اند از روش وی تحسین بسیار می کنند.
3- جعفرخان نوازنده ی تار فرزند رسول خان.می گویند حسام السلطنه معروف به فتاح هرات ، رسول خان را از افغانستان به تهران آورد و نامبرده در نزد ناصرالدین شاه هم مکرر نوازندگی کرد و چنگی نام داشت.پس از او فرزندش جعفر خان نیز طرف توجه شاه بود و بعد از کشته شدن پادشاه از ایران مهاجرت کرد و به اسلامبول رفت و در همانجا مقیم گردید.
4- مراد خان - وی نوازنده ی مخصوص مظفرالدین شاه و طرف مهر و علاقه ی او بود و حتی در سفر دوم فرنگ هم همراه شاه به اروپا مسافرت کرد.عارف در ضمن شرح حالش از او نام می برد و از طرز نوازندگی او تکذیب می کند.استادان دیگر هم می گویند او خوب ساز نمی زده ، حالا چرا شاه به وی علاقه داشته ، شاید چون سالها در خدمتش بوده از جهت علاقه ی آقا و نوکری و انس و صمیمیت ، طرف توجه بوده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #42
RE: سرگذشت موسیقی ایران
شاگردان آقا حسینقلی - از آنجا که این استاد در عصر خود بسیار معروف و تار هم در آن دوره تنها سازی بود که طالب زیاد داشت ، هر کس به نواختن تار علاقه مند بود روی به کلاس وی می آورد و از میان شاگردان بسیارش کسانی که شهرت یافته اند می توان اشخاص زیر را نام برد:
ارفع الملک که او را بهترین شاگرد آقاحسینقلی گفته اند.
غلامحسین درویش که خود داستانی طولانی دارد و جداگانه به شرح آن خواهم پرداخت.
میرزا غلامرضا شیرازی که وصف او قبلا گذشت.
باصرالدوله ی راد که در آتیه از ساز او سخن به میان خواهد آمد.
علینقی وزیری که علاوه بر شاگردی آن استاد قسمتی از ردیف وی را هم به خط موسیقی نوشته است و چون نامبرده خدمات گرانبهائی به موسیقی ایران نموده است شرح کامل اقدامات او را به موقع درین کتاب به میان خواهد کشید.
علیمحمد فخام بهزادی (فخام الدوله) فرزند محمود سراج الدوله متولد 1264 است.پدرش دوستدار موسیقی بود.فخام از کودکی



به سازعشق داشت و با زبان تقلید مضرابهای تار را می کرد.پدرش به یوسف خان (پدر ابراهیم آژنگ) پنج تومان داد که برای پسرش سه تار بخرد ولی او گفت تار بزنی بهتر است ، سه تار هم خواهی زد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #43
RE: سرگذشت موسیقی ایران
نخست نزد یوسف خان صفائی به نواختن تار آغاز کرد و در سن 15 سالگی به کلاس آقا حسینقلی رفت و تا وقتی که آن استاد [/size][/font]



زنده بود از مکتب هنرش استفاده کرد و یکی از بهترین شاگردان او محسوب شد.پس از آقا حسینقلی چندی هم نزد میرزاعبدالله مشق سه تار کرد.از سال 1328 که بازنشسته شد و چند فرزندش را از دست داد تنها تار است که تالمات درونی او را مرتفع می سازد.او در وصف استادش می گوید که آقا حسینقلی پایه ی ساز را به جائی رسانید که کمیت دیگران لنگ شد.نامبرده با دائی نگارنده (اسدالله خالقی) دوست صمیمی بود ومن مکرر او را دیده و سازش را شنیده ام.در تار، مسلط بود و مضرابی قوی داشت ولی حالا کندتر شده است.از او پرسیدم بعد از استادت ، ساز کدام نوازنده را بیشتر پسندیده ای ؟ گفت تنها تار علینقی وزیری مرا مجذوب کرده است زیرا او استادیست در نواختن تار مسلط و سازش عجب آو است!
سایر شاگردان - از دست پروردگان آقا حسینقلی این اشخاص را نیز نام می برند که سازشان شنیدنی بوده است:
یحیی خان قوام الدوله ای - آقا رضاخان (داماد حسینقلی) اسمعیل فرزند داود شیرازی که نوازنده ی شیرین پنجه ای بوده است خلیل فهیمی (فهیم الملک) یوسف فروتن که علاوه بر تار در نواختن سه تار مهارت دارد و به پیانو و ویولن هم آشناست - جهانشاه میرزا بیابانی - محسن میرزا ظلی - سلطان مجید میرزا رخشانی که در اواخر عمر دیوانه شد و با وجود این در حال جنون نیز خوب ساز می زد - خازن الدوله - شهاب دفتری - سراج - محمد رضا سالار معظم - مرتضی نی داود که از او در جای خود گفتگو به میان خواهد آمد - معزالدین غفاری و حسینقلی غفاری (فرزند کمال الملک) - محمود وقار- نسقچی باشی -



میرزا امان الله امانی - کمال زاده فرزند سید کمال حسین بختیاری - اسدالله سرور کرمانی (سرور حضور) - حاج غلامرضا (معروف به گاوی).

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #44
RE: سرگذشت موسیقی ایران
خانواده ی آقا حسینقلی - اولین عیال این استاد خانمی بوده است به نام سکینه که حسن سنتور خان نوازنده ی معروف اوائل دربار ناصری خویش داشته و در اندرون ناصرالدین شاه نیز طرف توجه خانمها بوده.خوش می خوانده و خوب تار می زده و به ردیف موسیقی کاملا وارد بوده است و آقا حسینقلی از اطلاعات موسیقی او استفاده زیاد نموده است.
آقا حسینقلی ازین خانم ، دو دختر پیدا کرده است که یکی را به آقارضاخان فرزند آقا غلامحسین داده است.
آقارضاخان معلومات خود را نزد پدرزن خویش تکمیل نموده و کلاس مشق تار دایر کرده است.(چنانکه پدرم مدتی شاگرد او بود) دختر دوم آقا حسینقلی ، زن باقر خان رامشگر شد.باقر خان مدتی هم شاگرد آقا حسینقلی و به قدری به ردیف او خوب آشنا بود که به اتفاق یکدیگر آوازها را هم می نواختند.
پس از فوت سکینه ، آقا حسینقلی زن دیگری گرفت که از او سه پسر پیدا کرد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #45
RE: سرگذشت موسیقی ایران
علی اکبر شهنازی که شش سال از تعلیمات پدر برخوردار شد و پس از فوت او چون به این هنر عشق فراوان داشت با کوشش و ممارست به تکمیل معلومات خود پرداخت و اکنون بهترین یادگار آقا حسینقلی و در تار استادی ماهر است. نگارنده بعدها راجع به او به تفضیل بیشتری خواهم نوشت.



2- محمد حسن شهنازی که نزد برادر بزرگتر به نواختن تار آشنا شد ولی دنبال این کار را نگرفت و به مشاغل دیگر پرداخت.
3- عبدالحسین شهنازی که نزد علی اکبر شهنازی کار کرد و پنجه ی شیرین ملیحی داشت و در سال 1327 فوت شد.
فوت استاد - آقا حسینقلی در حدود سه سال قبل از میرزا عبدالله در گذشته است بنابرین تاریخ فوت او حوالی سال 1294 در شصت و چند سالگیست.
سابقه ی تاریخی تار - تار در لغت به معنی رشته است و در آلات موسیقی همانست که به اصطلاح امروز سیم گفته می شود و پیشینیان ، آنرا وتر می نامیدند.هیچ سازی نیست که از آن بی بهره باشد مگر آلات بادی که در آنها فشار هوا موجب ارتعاش و تولید صدا می شود.
معلوم نیست از چه زمان این نام به سازی که امروز در دست ماست اطلاق شده است.تنها در شعر فرخی سیستانی در ردیف غژ و نزهت که نام دو آلت موسیقی است به کار رفته است:
هر روز یکی دولت و هر روز یکی غژ هرروز یکی نزهت و هر روز یکی تار
آنچه مسلم است ما تا دوره ی صفویه سازی به نام و شکل تار امروزی نداشته ایم زیرا در نقاشیهای آن دوره هم اثری از آن دیده نمی شود ، در صورتیکه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان کمانچه و عود و سنتور را می بینیم.
ساز دیگری در ایران به نام طبور یا تنبور سابقه ی بسیار قدیم دارد که فارابی نیز از آن نام می برد و در اشعار شاعران پیشین ایران هم ذکر آن رفته است چنانکه منوچهری دامغانی گوید

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #46
RE: سرگذشت موسیقی ایران
به یاد شهریارم ، نوش گردان به بانگ چنگ و موسیقار و طنبور
و همچنین در جای دیگر سروده است :
خنیا گرانت ، فاخته و عندلیب را بشکست نای در کف و طنبور در کنار
و ناصرخسرو گوید:
آن یکی برجهد ، چو به وزنگان پای کوبد ، به نغمه ی طنبور
بعضی گویند تار ، همان بربط باستانیست که بعدها عود نامیده شده است : درین که عود و بربط یکیست شکی نمی باشد ولی تار به طنبور بیشتر شباهت دارد تا به عود و بربط.
در قدیم دو نوع طنبور بوده است:طنبور خراسانی و طنبور بغدادی.این ساز دو سیم داشته و مضرابی بوده که با انگشتان دست راست نواخته می شده و هم اکنون در کردستان معمولست حتی در تهران یکی از قضات محترم دادگستری که شاید نخواهد نامش را ذکر کنم این ساز را در نهایت خوبی می نوازد و نواهای قدیم موسیقی کرد را که خود بحث جداگانه ایست در کمال زیبائی اجرا می کند.اسامی نغمات ، تمام فارسی خالص است و کمتر به موسیقی امروز ما شباهت دارد.



برخلاف عود که دسته ای کج دارد ، دسته ی طنبور راست و بلند است و مانند تار، پرده بندی می شود ولی عده ی پرده های آن کمتر است.شکل طنبور همه جا در نقاشیهای قدیم به خصوص در مینیاتورها دیده می شود و کاسه ی آن از چوبست و دهانه ی آن پوست ندارد مثل سه تار ولی کاسه اش بزرگتر است به شکل یک نصفه ی خربوزه.
به نظر چنین می رسد که سه تار از نوع طنبور بوده است با این تفاوت که طنبور را با چهار انگشت دست راست (بدون شست) به صدا می آورند ولی درسه تار، ناخن سبابه عمل مضراب را انجام می دهد.تصور می کنم چون صدای سه تار کم بوده است کاسه ی این ساز را بزرگتر کرده وروی آن پوست کشیده اند و با مضراب فلزی نواخته اند تا طنین آن بیشتر شود.
وجه تسمیه ی سه تار معلومست زیرا در اول سه سیم داشته و بعدها یک سیم به آن اضافه شده است هنوز هم برخی از اهل فن آن راسه سیم می نامند.سیمهای تار هم اقتباس از سه تار است منتها برای اینکه صدا قویتر شود سیمهای اول و دوم (زرد و سفید) را جفت بسته اند و پنج سیم پیدا کرده است و سیم ششم چنانکه معروفست بعدها به وسیله ی غلامحسین درویش از روی سه تار ، به آن اضافه شده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #47
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ای[/size]نکه شهرت دارد ابونصر فارابی مخترع تار بوده است حکایتی بیش نیست و سند تاریخی ندارد.[/size][/font]
در دوره ی صفویه ازنوازنده ای به نام استاد شهسوار چهار تاری نام برده اند ومعروفست که شیخ حیدر (وفات 898ه.ق.) که یکی از موسسین این سلسله است مخترع چهارتار است.همچنین گویند شخصی به نام رضاءالدین شیرازی ، شش تار را اختراع کرده است.
در دوره ی قاجاریه ، تار، یکی از ارکان موسیقی ایران شده است.چنانکه قبلا دیدید اوژن فلاندن آن را چنگ نامیده است.و این نامگذاری مناسب نیست زیراچنگ ازسازهای بسیار قدیم مشرق زمین وایرانست که درنقش برجسته ی طاق بستان کرمانشاهان



هم نمونه ی آن موجود است.در آنجا چنگ قدیم به خوبی دیده می شود که به سبک هارپ اروپائی ولی ساده تر با هر دو دست نواخته می شود ولی تار، غیر از چنگ است.
ساز دیگری هم از نوع طنبور و سه تار در ایران داریم که دو تار نامیده می شود و در میان ترکمن های دشت گرگان نیز معمولست شاید بتوان در قفقاز که نوعی از تار بسیار معمولست سابقه ی قدیمتری برای تار پیدا کرد.
تار در میان آلات مضرابی ازهمه خوش آهنگتر است و هر چند نواقصی دارد چنانکه پوست آن در اثر تغییر هوا باعث کم و زیاد شدن صدا می شود و سیمها چون نازک است زود به زود پاره می گردد و دسته ی بلند آن نواختن و مخصوصاً نت خوانی را مشکل می کند ولی چون سازهای مضرابی اروپائی مانند ماندولین و گیتار و بالالایکا صدایشان خشک است و لطف صوت تار را ندارد ، هنوز سازی نتوانسته است جانشین آن بشود و برای موسیقی ما و نشان دادن حالات مخصوص آن بهترین اسباب است که دارای آهنگی مطلوب و طنین خوبیست و اگر نوازنده با مهارت و خوش سلیقه باشد تاثیر بسیار در شنونده دارد و حق اینست ازین ساز که فعلا برای ما جنبه ی ملی دارد و برای اجرای مقامات موسیقی ما نیز کاملا مناسب است به خوبی نگاهداری شود.
هر چند جوانان امروز دنبال مد می روند وکمتر آنرا می نوازند ولی شک نیست که لطائف موسیقی ایرانی با این آلت به بهترین وجهی نمودار می شد و شایسته نیست که مثل سایر آثار ملی که به تدریج در اثر بی علاقگی مردم از بین می رود این ساز مطبوع خوش آواز را از نظر دور بداریم.
**********
داستان خاندان هنر و تار، کمی طولانی شد.امیدوارم شما را خسته نکرده باشد.اکنون حکایت سنتور را به میان می آورم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #48
RE: سرگذشت موسیقی ایران
سنتور زن
سرگذشت این ساز
پدرم دوستی داشت به نام حاج حیدر خان معروف به آبدار باشی.مردی بود نسبتاً چاق و کوتاه قامت که در چهره اش اثری از زیبائی دیده نمی شد.سرش طاس بود و تنها چند تار مو مانند گیاههای هرزه ی پژمرده ای که در بیابان بی آب و علف روئیده باشد از اطراف آن سبز شده کله ی گنبدی شکلش را زینت داده بود.مثل اینکه خداوند وقتی کسی را از لطف ظاهری محروم می کند از راهی دیگر وی را هدیه ای می بخشد که در عدلش تردید راه نیابد.چنانکه این مرد هم که حسن صورت نداشت سیرتی بس نیکو در نهادش بود که مردم اهل ذوق همواره به دورش گرد می آمدند.مردی بود خوش خلق و مهربان و شوخ بذله گو که هفته ای چند شب مجلس بزمش خالی از ساز و می و معشوق نبود.یک روز عصر که پدرم به منزل آمد گفت امشب با جمعی از دوستان منزل آبدارباشی مهمان هستیم و از قراری که وعده داده است یکی از استادان معروف موسیقی هم آنجا خواهد بود ، اگر می خواهی تو را هم با خود ببرم که سازش را بشنوی.یکی از آلات موسیقی را می زند که تاکنون ندیده ای.گفتم آن ساز چیست؟ گفت بعد خواهی دید ، صدائی بس مطلوب و دلنشین دارد.
مجلس انس - با کمال اشتیاق به دنبال پدر به راه افتادم. به خانه آبدارباشی رسیدیم ، در زدیم و از یکی دو پله پا به حیات نهادیم.صدای صحبت و خنده ی میهمانان بلند بود.قدم در اطاق نهادیم و نشستیم.حضار همه از دوستان پدرم بودند و اغلب آنها را می شناختم.مجلس انس بسیار خوبی بود ولی سازی شنیده نمی شد.میزبان که میهمانان را در انتظار نوازنده ، بی تاب دید با پذیرائی و شوخی و بذله گوئی سرآنها را گرم کرد.پاسی از شب گذشت و در زدند.چون دیگر کسی منتظر کسی نبود معلوم شد آنکه همه در انتظارش هستند ، رسیده است.آری خودش بود.مردی از در وارد شد بلند قامت ، سفید چهره ، پهن شانه ، خوش اندام و با اینکه برف پیری برموهایش نشسته ، به خوبی نشان می داد که ورزشکار بوده است.دست فرزندش را که پسری سیزده ساله بود گرفته از در وارد شد و سلام کرد.میزبان و میهمانان مقدمش را بسی گرامی داشتند و در صدر مجلسش جای دادند. چیزی که تصور نمی شد این آدم اهل ساز و موسیقی باشد.چه تا آن وقت هر چه اهل موسیقی دیده بودم ضعیف اندام و خوش تعارف و مجلس آرا بودند در صورتیکه این شخص ، خوش هیکل و متکبر و بی اعتنا به نظر می رسید.پس از خوردن چای به پسرش گفت : درست را بخوان ببینم یاد گرفته ای ؟ فرزندش گره دستمالی که دستش بود باز کرد و چند صفحه کاغذ و مداد و کتاب در آورد و مشغول نوشتن شد.حضار به هم می نگریستند که اینجا مکتب نیست! ولی کسی را یارای اعتراض نبود ، تنها با گوشه ی چشم صاحبخانه اشاره می کردند.درس و مشق آقا زاده مدتی طول کشید.آبدارباشی که مرد تجربه دیده ای بود و می دانست که با هر کس چگونه باید صحبت کند ، آغاز سخن کرد و از موسیقی و ساز تعریفها نمود و قصه ها گفت.سپس آقا معلم را چنین معرفی کرد: بزرگترین استاد زمانه سماع حضور که امشب بر ما منت گذارده مجلس را به قدوم خود مفتخر فرموده اند.
من تازه از کلمه ی سماع حضور فهمیدم که این شخص همان موسیقی دان معروفیست که بنا بود امشب ما را از هنر خود مستفیض کند.استاد سر خود را به تشکر حرکت داد و گفت : آری یک زمانی کار می کردم و ساز می زدم ، حالا مدتیست شوق و ذوق از بین رفته کمتر مضراب به دست می گیرم ولی ماشاالله پسرم بسیار با استعداد است و چندی است به او تعلیم ساز می دهم ، اگر اینجا چشم کسی تنگ نباشد و نظرش نزند برایتان خواهد نواخت اما چون به این فکر نبودم فراموش کردم که ساز خود را همراه بیاورم.میزبان به عجله برخاست و گفت اگر اجازه بفرمائید بفرستم سازتان را بیاورند.گفت بد نیست ، مستخدمتان را صدا کنید. بعد نشانی داد و رفتند سازش را آوردند ویک کیسه ی پارچه ای که سازی در آن بود جلوی استاد گذاردند.

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #49
RE: سرگذشت موسیقی ایران
را بیرون آورد و جلوی خود گذارد.جعبه ای بود ذوزنقه شکل که سیمهای زیاد رویش کشیده بودند.معلوم شد سنتور است.از زیر سیمها دو مضراب چوبی بیرون کشید و به دست گرفت و چند ضربه به سیم ها نواخت.سپس کلیدی هم درآورد و به کوک کردن مشغول شد.کوک مدتی به طول انجامید و همه را کوک کرد و مشتاق نمود.بعد ساز را جلوی پسرش گذارد و گفت : حبیب جان بزن.[/size][/font]
آبدار باشی برای اینکه خوش خدمتی کند صدا کرد ، چند گل آتش آوردند و دانه های اسپند را روی آن پاشید ودود را دور سر آقا زاده گردانید و گفت : خداوند از چشم بد دورش بدارد.این حرکت دوستانه بسیار مطبوع طبع سماع حضور واقع شد و پسرش نواختن را شروع کرد.من تا کنون این ساز را نشنیده بودم ولی به خوبی تشخیص می دادم که نوازنده ، مبتدیست و هنوز خوب نمی زند.ولی که جرات تکذیب داشت.حبیب کوچک چند دقیقه ساز زد و مضراب را کنار گذارد.صدای احسن و آفرین از همه برخاست که واقعاً از پـدری مانند سماع حضور باید این چنـینفرزندی نیز به وجـود آید.اسـتاد هم سر را به علامـت



رضایت حرکت می داد ولی مثل اینکه هیچ خیال نداشت حضار را از نوای ساز خود بهره مند کند.باز چشمهای مهمانان متوجه میزبان شد و او را به سخن آورد.صاحبخانه روی خود را به استاد کرد و گفت این آقایان که امشب درین مجلس حضور دارند همه مردمی اهل ذوق هستند و کمال اشتیاق را به شنیدن سنتور خودتان دارند ، امیدوارم که آنها را بی نصیب نگذارید.استاد مضرابها را به دست گرفت و ضربه ای به سیم ها نواخت و گفت همانطور که گفتم دیگر ذوق و شوقی باقی نمانده است ، مدتیست کار نمی کنم فقط گاهی اشتیاقی پیدا می شود برای خودم می نوازم زیرا مردم هنرپسند بسیار کمیابند و صنعت موسیقی به دست کسانی افتاده که مطرب صفتند و من خوش ندارم نزد جماعت ساز بزنم ، حالا دیگر نوبت فرزندم است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #50
RE: سرگذشت موسیقی ایران
دار باشی که رگ حساس اشخاص را زود به دست می آورد از اطاق بیرون رفت و یک ضرب کوچک خاتم با خود آورد و نزد یکی از مهمانان که به نواختن تمبک آشنا بود ، گذارد.تا چشم استاد به ضرب افتاد ، گفت چه ضرب خوش ترکیبی است ، بدهید ببینم. ضرب دست به دست گشت و نزدیک استاد رسید.سماع حضور با دقت تمام تنبک را نگریست و کف دستی روی پوست زرد و چند تلنگر نواخت و گفت بسیار خوش صداست ، کمتر اتفاق می افتد که ضربهای خاتم خوب بخواند ولی این تمبک از روی اصول صحیح ساخته شده به همین جهت درست صدا می دهد آبدارباشی گفت کار شیراز است که چند سال پیش تهیه کرده ام ، اگر مورد پسند است تقدیم شود. سماع حضور گفت متشکرم ، من هم یک ضرب کوچک دارم که پسرم می زند.راستی فراموش کردم بگویم که فرزندم در گرفتن ضرب هم مهارت یافته است.بعد شرحی داد که هر کس بخواهد در موسیقی پیشرفت کند باید از طفولیت با تمبک آشنا شود چنانکه من هم مدتی پای ساز استادم ضرب می گرفتم ، خداوند رحمتش کند ، هنرمند بی نظیری بود ، دیگر دست زمانه چنین نوازنده ای را نمی پروراند.آبدار باشی گفت من این افتخار را دارم که از سنتور استادتان نصیب برده ام ، او هنرمند بزرگی بود ، راستی که اسم بامسمائی داشت و مایه ی سرور مجلس بزرگان بود.[/size][/font]
ذکر کلمه ی سرور ، موجب انبساط خاطر سماع حضور شد و به یاد استادش افتاد.سربه جیب تفکر فرو برد و سکوت کرد ، بعد مثل کسی که از گذشته ای بسیار دور ، یاد می کند گفت آری استاد من محمد صادق خان سرور الملک بود که او را رئیس می گفتند زیرا در میان نوازندگان دربار ناصرالدین شاه همه او را به استادی و ریاست قبول داشتند.آبدار باشی که موقع را مناسب دید گفت برای شادی روح آن مرحوم که استادی مانند شما پرورانده است امشب ما را از نغمات زیبای سنتور خود بهره مند کنید.سماع حضور مثل کسی که حالت جذبه ای یافته باشد بی تامل حوله ای روی سنتور کشید و مضرابها را به دست گرفت و شروع به نواختن کرد.هنوز چند مضراب بیشتر نزده بود که به پسرش اشاره کرد ضرب را بردارد و با او همراهی کند.حبیب کوچک تمبک را به بغل گرفت و نرم نرمک با انگشتان ظریف خود بنواخت.دیگر صدائی جز ضربات مضراب استاد و پشتیبانی ضرب شنیده نمی شد ، گوئی نفس ها در سینه ها حبس و همه ی چشمها به دستهای استاد خیره شد.مضرابها با سرعت به سیمها می خورد و به قدری زیر دست استاد ، مرتب و شمرده و متوالی بود که جز خطی که برتارهای سنتور عمود بود چیزی در هوا دیده نمی شد.استاد گاهی ضربی می زد و گاهی نغمات آوازی می نواخت.شاید بیش از نیم ساعت ساز زد که همه را فریفته و مجذوب ساخت.
کجا بودند نوازندگان امروزی سنتور که ببینند استادی و مهارت چیست! من کجا می توانم شرح سازی را که از سماع حضور شنیدم وصف کنم! فقط یک جمله می نویسم و بس : سالهای بعد وقتی حبیب کوچک بزرگ شد و حبیب سماعی نام یافت ، سنتورش اثری از ساز استاد را داشت.
این بود اولین خاطره ای که از سنتور سماع حضور به یاد داشتم چند سال بعد هم زندگانی را بدرود گفت.دیگر نه او را دیدم نه پسرش را تا وقتی که سالها بعد با حبیب سماعی دوست و آشنا شدم و از ساز او بهره ها بردم که در جای خود ذکر خواهم کرد.اینک که نام سنتور به میان آمد کمی هم از داستان گذشته ی این ساز بنویسم و خواننده ی عزیز را با استادان این فن آشنا کنم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.