به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرگذشت موسیقی ایران

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #51
RE: سرگذشت موسیقی ایران
سنتورخان - کنت دو گوبینوی فرانسوی می نویسد : دو هنر پیشه ی دیگر در ایران هستند که هر دو معروفیت دارند یکی خوشنواز که در زدن کمانچه ماهر است و برعکس علی اکبر(مقصود آقا علی اکبر پدر میرزا عبدالله و آقا حسینقلی است) مردی خوش مشرب می باشد و دیگر محمد حسن که خیلی خوب سنتور می زند.لیکن محمد حسن برعکس خوشنواز مردی ساکت و کم حرف می باشد و کمتر او را دیده اند که بخندد.
آقا علی اکبر و خوشنواز و محمد حسن در اوائل سلطنت ناصرالدین شاه یعنی همان موقعی که گوبینو کتاب سه سال در ایران را نوشته از نوازندگان دربار بوده اند.به طوری که دیگران می گویند ، محمد حسن یا حسن خان را سنتور خان هم می گفته اند و او قدیمترین استاد سنتوری است که ما می شناسیم.از شرح حال این نوازنده چیزی به دست نیامد ولی او شاگردی داشته است به نام محمد صادق خان که از هنر او بسی داستانها شنیده ام.
محمد صادق خان - در دربار ناصری نوازنده ی زبردستی به شمار می رفته و اولین موسیقی دانیست که لقب گرفته و سرورالملک شده او را رئیس هم می گویند زیرا سمت ریاست نوازندگان دربار و نقاره خانه را داشته است.محمد صادق خان فرزند مطلب خان کمانچه کش است که نخست پیش پدر خود به نواختن کمانچه شروع کرده سپس معلومات خویش را نزد سنتور خان تکمیل نموده و نوازنده ی زبردستی شده است.
محمد صادق خان سه تار خوب می زده و به پیانو هم آشنائی داشته است.وقتی در زمان ناصرالدین شاه پیانو به ایران آمد ، کسی به نواختن این ساز آشنا نبود.می گویند میان موسیقی دانهای ایرانی اول کسی که به این ساز آشنا شد و نواختن آن را شروع کرد محمد صادق بود که آهنگ های ایرانی را روی پیانو نواخت.
معیرالممالک در کتاب خود چنین می نویسد :
در بالا خانه ی انیس الدوله پیانوئی بود ولی هیچکس از اهل اندرون زدن آنرا نمی دانست.در آن زمان پنج یا شش پیانو در تهران بیش نبود و کمتر کسی از فن نواختن آن سر رشته داشت.محمد صادق خان که استاد سنتور بود و در اواخر ملقب به سرورالملک شد پیانو را نیز خوش می زد.مادرم تبسم نامی از کنیزانش را برآن داشت تا نزد مشارالیه پیانو بنوازد و او هر چه مشق می کرد به مادرم می آموخت (مادر معیرالممالک مرسوم به عصمت الدوله دختر ناصرالدین شاه ازخجسته خانم تاج الدوله دختر سیف الله میرزای پسر فتحعلی شاه بود) این کار بین خانمهای اندرون شهرتی به سزا یافت و شاه را نیز خوش آمد.از آن پس هر شب که مادرم خدمت پاشاه می ماند حسب الامر باید پیانو بزند .... چون دستگاه آواز به پایان می رسید یکی از خانمها که از عهده ی خواندن تصنیف برمی آمد آغاز خواندن می نمود.
در جای دیگر می نویسد : نوازندگان موقع خواب یکی سرورالملک که خداوند موسیقی و مشهور بود ، دستمالی بر روی سنتور می گسترد ، به قدری صدای ملیحی برای موقع خواب می داد که بهتر از آن نمی شد.
اعتماد السلطنه نیزدر یادداشتهای خود از سنتور محمد صادق خان تمجید کرده است که در صفحات قبل همین کتاب خوانده اید

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #52
RE: سرگذشت موسیقی ایران
وی سماع حضور فرزند میرزا غلامحسین بوده به طوریکه معیر می نویسد: وی ساز اختراع کرده بود به ترکیب کمانچه با سیمها و پیچهای زیاد و دسته ای بلند به همین جهت آنرا ایستاده می زد و مجلس آرا نام نهاده بود.آنرا در حضور شاه به صدا در می آورد و انصافاً خوش می نواخت.[/size][/font]
می گویند وقتی ناصرالدین شاه به فرنگ می رفته است در یکی از مسافرتها سرورالملک و سماع حضور هم همراهش بوده اند.وقتی شاه از سرحد خارج شد محمد صادق خان وسماع حضور به قصد گردش از همراهان جدا و به دهی وارد می شوند و در جلوی قهوه خانه ای می نشینند ولی هر چه طلب می کنند کسی به آنها اعتنائی نمی کند.محمد صادق خان به شاگردش سماع حضور می گوید : حبیب جعبه ی سنتور مشغول می شود.صدای ساز همه را به دور او جمع می کند و دهاتیها به قدری مشتاق و علاقه مند می شوند که چند روز آنها را نزد خود نگاه می دارند و با کمال احترام پذیرائی می نمایند.
محمد صادق خان دو پسر داشته است یکی به نام مطلب خان (هم اسم جدش) که او هم سنتور می زده و در عکس نوازندگان درباری دیده می شود ولی در جوانی در گذشته و شهرت زیادی نیافته است.فرزند دیگرش هم میرزاعبدالله سنتور زن است اما کسی که بعد از محمد صادق خان نام استاد را زنده نگاهداشته شاگردش سماع حضور می باشد.
سرورالملک یکی از هنرمندترین موسیقی دانهای دربارناصریست که تا زمان مظفرالدین شاه هم حیات داشته و بر همه ی نوازندگان درباری سمت استادیش مسلم است.نامبرده گوش بسیار دقیقی داشته و علاوه بر سنتور، در نواختن سه تار نیز استاد زبردستی بوده است.می گویند تا به آن پایه هوشمندی و ذوق و زیرکی داشته که با مختصر تمرین و ممارست از عهده ی نواختن هر سازی برمی آمده است.داستانی از او حکایت می کنند که کاسه های چینی یا گیلاسهای مختلف را آب می کرده و با کم و زیاد کردن آب درون آنها یک گام موسیقی تشکیل می داده و آهنگهائی می نواخته است.کسانی که سمت شاگردی او را داشته اند مانند حبیب سماع حضور در سنتور و ضرب ، مهدی صلحی در سه تار و حبیب الله شهردار (مشیر همایون) در پیانو همه بعد از وی استادان مسلمی به شمار آمده اند.
علی اکبر شاهی - یکی از نوازندگان سنتور که بعد از استادی محمد صادق خان مهارت داشته ، میرزا علی اکبر معروف به آبدارخانه است که نوزانده ی مخصوص نایب السلطنه بوده است.ظل السلطان وصف او را شنیده وی را نزد خود می خواند.علی اکبر به قصد مسافرت اصفهان به قم می رود.نایب السلطنه اطلاع می یابد و دستور بازگشت او را می دهد.علی اکبر در صحن قم متحصن می شود.بین نایب السلطنه وظل السلطان (دو برادر) برسر این موضوع رنجشی به میان می آید.شاه از موضوع با خبر می شود و علی اکبر را نزد خود می خواند و او هم چون از ترس پسران شاه در آبدار خانه ی دربار می ماند ، به میرزا علی اکبر آبدارخانه معروف می شود.صفحه ای از او به یادگار مانده است که آواز رهاب و مسیحی نواخته است.نام آهنگ را در روی صفحه آواز دلاویز نوشته اند و نمونه ی بسیار خوبی از سبک ساز قدماست که با روش مطلوبی اجرا شده است.
از میرزا علی اکبر سنتوری منقول است که وی روزی به منزل محمدصادق خان رفته و از پشت در ، صدای سنتور شنیده و چنین به نظرش آمده است که جوانکی با صورت زیر، همراه با استاد می خواند.صدای سنتور و آواز ، او را به درون اطاق می کشاند و مشاهده می کند که استادش با یک دست در زیر و با دست دیگر به طوری در بم کار می کند و مضراب ریز آنقدر متوالی و نرم به سیمها می خورد که از دور اثر صوت خواننده ی جوانی را می دهد.هر چند این داستان کمی به نظر اغراق آمیز می آید ولی به خوبی می رساند که مهارت سرورالملک بسیار بوده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #53
RE: سرگذشت موسیقی ایران
حسن سنتوری - شاگرد دیگر محمد صادق خان است که همراه با نوزاندگان دیگر چند صفحه سنتور زده ولی چون صفحه ی ساز تنها ندارد معلوم نیست هنرش تا چه پایه بوده است.البته او را نباید باحسن سنتور خان که قبلا شرحش گذشت اشتباه کرد.
**********
سماع حضور- حبیب سماع حضور شاگرد محمد صادق خان نخست ضرب گیر استاد بوده و بعد نزد او به نواختن سنتور مشغول شده است.استادان امروز موسیقی که ساز او را شنیده اند می گویند در سنتور مسلط بوده است.برای اینکه از انعکاس زیاد صدای سنتور جلوگیری کند و صدای سیمها مخلوط نشود وی را عادت بر آن بود که دستمالی روی سنتور می کشید و به نواختن می پرداخت و شک نیست که با این ترتیب صدای سازش مطلوبتر می شد.
وی علاقمند به ورزش بود و در فن کشتی مهارت داشت.معیر در کتاب خود قصه ی بامزه ای از او نقل می کند:
یکی از تفریحات شاه تماشای کشتی گیری بود... در چنین روزی هر کس که از فن کشتی بهره ای داشت برای عرض اندام و کسب شهرت حاضر می شد.از جمله حبیب سنتوری ملقب به سماع حضور که مردی بلند بالا و سپید پوست و ستبر بازو و در فن کشتی سرآمد زمان بود قرار شد با حاجی مبارک آشپز عصمت الدوله که سیاه بود و از پهلوانان نامی به شمار می رفت پـنـجه در پنجه افکند.سماع حضور که میان حریفهای خود تنها از حاجی مبارک پروا داشت قبلا او را به طرز خوشی فریفته و به وی گفته بود که چون من قدم در میدان نهادم دیگر پهلوانان با من طرف نخواهند شد و البته با تو درخواهم آویخت مشروط برآنکه در ظاهر با کمال سختی به هم بپیچیم ولی باطناً قصد زمین زدن یکدیگر را نداشته باشیم. آن وقت نتیجه چنین خواهد شد که پس از زمانی تلاش ما را جدا خواهند کرد و هر دو مورد مراحم ملو کانه واقع خواهیم شد.مبارک پیشنهاد وی را می پذیرد و همین که سماع حضور فوطه برمیان بسته پا در میدان می گذارد سیاه بیچاره پیش آمده - یکی سپید چو شیر و دگر سیاه چو قیر- باهم گلاویز می شوند ...خلاصه پس از مختصر تلاشی حبیب ، مبارک ما را بر زمین کوبید.از مشاهده ی این حال ، خون سیاه خوش باور به جوش می آید و به چابکی از جا جسته... سر در عقب می گذارد و فریاد کنان می گوید : تو کسی بودی که بتوانی مرا زمین بزنی ؟

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #54
RE: سرگذشت موسیقی ایران
شاه اگر در دامان خود او هم به روی خواهمت کشت! سماع حضور ناچار رو به پله های عمارت آورد.شاه چون چنین دید... هر دو را به حضور طلبیده به حاجی مبارک گفت : سیاه ، زمین خوردن که دیوانگی و این حرکات را ندارد.مبارک... قضایا را به عرض رسانید. شاه خندید و ... امر کرد حضوراً یکدیگر را در آغوش بگیرند.[/size][/font]
یکی از دوستان می گفت در مجلس جشن بزرگی که برای عروسی یکی از بزرگ زادگان برپا شد و در باغی چادر زده بودند
سماع حضور و میرزا حسینقلی هم حضور داشتند. میرزا به نواختن تار مشغول بود ولی کسی به ساز او توجه نداشت.سماع حضور می گوید حیف از تو که برای این مردم ساز بزنی ، صدای تار کم است و میهمانان را متوجه نی مکند.بعد می گوید سنتور مرا بیاورید و با قوت شروع به نواختن می کند.چون ساز او طوری خوش صدا بود که همه را جلب می کرد ، مجلس ساکت و آرام شد.بعد به تدریج صدا را ملایم کرد و روی خود را به میرزا نمود و گفت حالا همه سراپا گوشند و از ساز استاد استفاده خواهند کرد.میرزا حسینقلی نواختن را دوباره آغاز کرد و مجلسیان ازاینکه قبلا توجهی به ساز او نکرده بودند خجل شدند

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #55
RE: سرگذشت موسیقی ایران
سماع حضور مرد با اعتقاد و با ایمان و در سلسله ی درویشی از فقرای نعمت اللهی بود.در آخر عمر وی را عادت براین بود که در خلوت ، اول وضو می گرفت بعد سنتور می زد.از اول پرسیدند مقصود ازین حرکت چیست؟ گفته بود من وقتی ساز می زنم با خدای خود رازو نیازمی کنم انسان وقتی به طرف خدا می رود باید پاک و مطهر باشد. با این وصف باید گفت این هنرمند به جائی رسیده بود که موسیقی را وسیله ی تزکیه ی نفس می دانست و شک نیست که چنین راز و نیازی حتماً در پیشگاه خداوند مقبول خواهد افتاد.
حبیب سماعی فرزند سماع حضور بعدها جانشین مستحق پدر شد و مقامی را در سنتور یافت که همه او را استاد زمان خود می دانستند.هنر را از پدر به ارث برده بود ولی در خوی و رفتار وعقیده شباهتی به او نداشت.البته در مقام خود به شرح حال وی خواهیم رسید.
این بود داستان سنتور و سابقه ی این ساز خوش آهنگ که خوشبختانه امروز بازار رائجی دارد و طالبان نواختن آن بسیارند اما حیف که اغلب ، دیمی می نوازند و استاد قابلی ندارند و این ساز ملی را که سابقه ی بسیار طولانی دارد آن طور که باید خوب معرفی نمی کنند در صورتیکه سنتور سازی قدیمی است چنانکه نام آن در شعر منوچهری هم به کار رفته است :
کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است فاخته نای زن و بط شده طنبور زنا

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #56
RE: سرگذشت موسیقی ایران
سازندگان آلات موسیقی
ساختن ساز، علاوه بر مهارت و تجربه ، ذوق و سلیقه ی خاصی هم می خواهد که از عهده ی همه ی صنعتگران برنمی آید.در دوره ای که سرگذشتش را می نویسیم ، عده ای صنعتگر بوده اند که کارهای آنها معروفست و سازهائی که ساخته اند و به دست اهل فن رسیده ، همه در نوع خود بسیار خوب و کم نظیر می باشد.
استاد فرج الله - از صنعتگران ممتازیست که در ساختن تار و سه تار و کمانچه مهارت داشته است.
زادور ارمنی - در ساختن سه تار استاد بوده است.
یحیی قدیم - سه تارهای ممتاز ساخته است.او را یحیی قدیم نامیدم ، چون از یحیی دیگری هم گفتگو خواهم کرد.
حاج محمد کریمخان - درساختن تار و سه تار و سنتور و کمانچه مهارت داشته و مخصوصاً کمانچه را بسیار خوب از کار درمی آورده است.
حاج طایر- درمجمع الصنایع کاروانسرای وزیر نظام تهران حجره داشته و سه تار و کمانچه می ساخته ولی به اصطلاح اهل فن ، شگردش ، ساختن سه تار بوده و وصالی ساز را به خوبی از عهده برمی آمده است.
سید جلال و غلامحسین خان که تارهای آنها معروفست.سید جلال ، سه تارهم خوب می ساخته است.
در مراغه نیز چند صنعتگر بوده اند که سه تارهای خوبی ساخته اند و کارهای دست آنها به نام سه تار کار مراغه مشهور است ولی از نام آنها بی خبریم.
هامبارسون ، عموی یحیی دوم است که تار می ساخته است ولی شهرت یحیی را ندارد.خاچیک ، پدر یحیی دوم نیز تار و سنتور می ساخت.سنتورهای کار مار کار اصفهانی معروفست.آقا گلی اصفهانی تار ساز خوبی بود و دو سال قبل فوت کرد.
مگردیج اصفهانی در ساختن تار مهارت داشت و ملکم اصفهانی که هنوز حیات دارد کارهایش بد نیست.
دیگر از صنعتگران ماهر، علیمحمد صفائی است که در سه تار ، شاگرد درویش بوده است.مخصوصا درریزه کاری ، سرآمد همه ی سه تار سازان بوده و سه تار را با قطعات متعدد کوچک به طرز زیبائی می ساخته است.از او دوباره سخن به میان خواهد آمد.
یحیی دوم - درین زمان ، مردم به تار علاقه ی بسیار داشتند.تقریبا هرکس می خواست سازی انتخاب کند ، تارمی زد.استادان موسیقی جستجو می کردند و تارهای خوش صدا انتخاب می نمودند.چون خریدار تار خوب ، زیاد بود کسانی هم پیدا شدند که صنعتگر ماهری بودند.از جمله یحیی دوم است که کارهای استاد فرج الله را الگوی خود قرار داد و تصرفاتی هم در آن کرد.می گویند وی تفحص بسیار می نمود و کنده های درخت توت را که کاملا خشک شد و مناسب ساختن تار بود ، پیدا می کرد و کاسه های خوبی می ساخت و چون به تجربه آموخته بود که چگونه دسته و کاسه را بسازد ، سازهائی را که می ساخت بسیار خوش صدا بود چنانکه هنوز هم تارسازان ، نمونه های او را سرمشق کار خود قرار می دهند

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #57
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ین بود که سالی یکبار استادان تار و نوازندگان معروف را به نهار دعوت می کرد و به اصطلاح درویشان ، دیک جوش می داد و میرزا عبدالله و آقا حسین قلی ، تارها را امتحان می کردند و هر یک ساز مناسبی برای خود انتخاب می نمودند.شاگردان آن دو استاد نیز تاری برمی داشتند.روز بسیار خوشی بود که هم از دیدار یکدیگر شاد می شدند و هم راجع به طرز ساختمان تار، مذاکرات مناسب می کردند و استادان ، دستورهای شایسته می دادند.یحیی هم تجربیات خود را تشریح و توضیح می نمود.خوشبختانه از یکی ازین جلسات ، عکسی هم برداشته شده.[/size][/font]
صنعتگران دیگر - استاد جعفر و برادرش استاد عباس صنعت نیز هردو ، از تارسازان ماهرند.عباس صنعت شاگرد یحیی است و اکنون هم حیات دارد ولی کارگاهی ندارد.اما اگر دوستانش ساز خوبی داشته باشند که محتاج اصلاح باشد ، به خوبی از عهده برمی آید.استاد جعفر شاگرد او بوده است.
مفتح آهنگ - ابوالقاسم اعتمادی (مفتح السلطان) شاگرد استاد عباس ، صنعتگر خوبی بود که در تهران (خیابان شاه آباد) مغازه داشت و همه نوع ساز می ساخت.
استاد حاجی آقا نیز تار ساز بود و فرزندش رمضان شاهرخ اکنون دارای همین پیشه است و یک نوع تار هشت سیم هم ابداع کرده است که به عقیده ی او اگر رواج یابد موجب سهولت نواختن می شود ولی کمتر مورد استعمال قرار گرفته است.
عشقی - شاگرد سید جلال و سه تار ساز خوبیست که اکنون حیات دارد و مغازه اش در تجریش است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #58
RE: سرگذشت موسیقی ایران
تذکر- شاید برخی از خوانندگان بگویند که این سرگذشت بنا بود داستانی دلپذیر باشد و کم کم جنبه ی تاریخی و فنی یافت.حق با آنهاست.اما داستان نویسها هم در خلال قصه ها مطالب معترضه ذکر می کنند.تا کنون کسی راجع به تاریخ موسیقی ایران چیزی ننوشته است اکنون که نگارنده دست به این کار زده است ، مطالبی به نظر رسید که نتوانست از ذکر آنها صرف نظر کند.شاید سالی چند بگذرد و کسانی که ازین اطلاعات دارند ، دیگر پیدا نشوند و دانستنیهای آنها همدر پرده ی فراموشی افتد.
از دو حال خارج نیست ، یا خواننده ی این کتاب اهل موسیقی است که ازین گونه بحث ها خسته نمی شود ، یا اهل فن نیست و حوصله ی خواندن این مطلب را ندارد.نگارنده مراعات حال هر دو طبقه را کرده است چنانکه اکنون نیز مجددا بحث تاریخی را کنار گذارده دوباره حکایتی بیان می کند



ارکستر سه نفری
اولین سفر- بعد از چندی پدرم به مسافرت رفت.مدت دو سال که از سفرش گذشت ، ما را هم به شیراز خواست.در شهریور 1297 بعد از سال قحطی همان روزی که باد سختی وزید و مرض (آنفلوانزا) سراسر ایران را گرفت ، با یک کالسکه ی بزرگ چهار اسبه ، از دروازه ی شاهزاده عبدالعظیم ، به سوی قم حرکت کردیم.روز دوم مسافرت ، همه ناخوش شدیم ولی چند روزی که در قم توقف کردیم ، بهبودی یافتیم و به طرف اصفهان رهسپار شدیم.
در اصفهان به منزل صدیقه ی دولت آبادی وارد شدیم .این بانو ، خواهر حاج میرزا یحیی و از زنان باسواد متجددی بود که برای آزادی نسوان بسیار کوشش می کرد و در آن وقت روزنامه ی (زبان زنان) را انتشار می داد او از جمله کسانی بود که می خواست راه تربیت و ترقی ، برای خواهرانش که آن وقت در حجاب بودند ، باز شود تا آنها هم بتوانند دوش به دوش مردان ، پیشرفت کنند.البته زمینه مساعد نبود و اولیای مذهبی مخالفت می کردند ولی او از پا نمی نشست و به فعالیت های خود ادامه می داد.آرزوهای او آن روزها برآورده نشد و بعدها در سال 1313 جامه ی عمل پوشید و زنان از چادر بیرون آمدند.ظاهراً لباس تمدن به بر کردند ولی آیا تربیت معنوی هم یافتند ؟ خیال می کنم در تقلید ظواهر چنان تند پیش رفتند که کمتر توانستند به معنی و حقیقت پردازند.از سال 1320 هم که دوباره بازار خرافات پرستی رواج یافت گروهی از آنان چادرها را به سر کردند و راهی را که هفت سال پیموده بودند ، قبل از اینکه به مقصد برسند دوباره به عقب بازگشتند.امروز هم متجددترین آنها یا به فکر خود سازی اند یا در پشت میز بازی!
باری دیدن مناظر زیبا و آثار تاریخی اصفهان ، برای کودکی که اولین بار به مسافرت می رفت ، بسیار جالب بود.خیابان چهارباغ با آن درختهای کهن و عمارات چهل ستون و عالی قاپو با آن جلال و عظمت و مساجد شاه و شیخ لطف الله و چهار باغ با کاشی کاریهای زیبا و زاینده رود با پل های عظیم سی و سه چشمه و خواجو و مخصوصاً منارجنبان که وقتی توی یک مناره می نشستم و آن را به حرکت می آوردم ، مناره ی دیگر هم به آرامی رفت و آمد داشت ، برایم بی نهایت تماشائی و مشغول کننده بود.حالا وقتی درست فکر می کنم ، به روان پادشاهان صفوی که بانی این بناهای بزرگ بوده اند ، درود می فرستم ولی از اینکه بازار موهومات و خرافات را رواج دادند ، متاسف می شوم.هر چند منظوری سیاسی داشتند که پایه ی استقلال ایران را محکم کنند ولی حالا که ما قصد آن روز آنها را دریافته ایم و مقصود ، حاصل شده است چرا دست از مرده پرستی و افکار پوچ برنمی داریم و درخت وهم و خیال ار از ریشه نمی کنیم؟

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #59
RE: سرگذشت موسیقی ایران
به سوی شیراز - راه میان اصفهان و شیراز را ، راهزنان گرفته بودند و رفت و آمد ، خطر جانی داشت.به شیراز تلگراف کردیم و منتظر جواب شدیم.پاسخ تلگراف دو روزه آمد و حالا که چهل سال جلو رفته ایم ، بیشتر طول می کشید! جواب این بود که به بانک شاهی مراجعه کنیم و با گاری امانتی که به شیراز می فرستند حرکت نمائیم.مسافرت تا شیراز آن هم با گاری ، بسیار خسته کننده بود اما چاره ای نداشتیم.از بانک دستور گرفتیم و آماده شدیم.مادرم به بازار رفت و مقداری پارچه و پنبه خرید ؛ حلاج هم به خانه آمد و چندین تشک و لحاف دوخت.از مادرم پرسیدم ، این همه رختخواب برای چیست؟ گفت روی نقره خواهیم نشست ، باید زیرمان نرم باشد! تعجب کردم زیرا معمولا پول نقره را در جیب می گذارند ، چرا آنقدر این سکه ها بدبخت شده اند که باید رویشان بنشینیم ! معلوم شد بانک شاهی می خواهد یک گاری پول نقره ی یک قرانی و دو قرانی به شیراز بفرستد.پولهای آن زمان ، قیمت داشت زیرا نقره ی خالص بود.پنج قرانش تمام مخارج یک خانواده را ، در روز تامین می کرد.بانک نمی توانست این همه پول اصل را بدون محافظ به خطر اندازد.مثل امروز نبود که کاغذ چاپ کنند و به دست مردم بدهند و صد ریالش کار پنج قران سابق را انجام ندهد! این گاری نقره را دویست سوار قزاق و ژاندارم بدرقه می کرد و به سرحد فارس می رسانید.از شیراز هم صد سرباز تفنگچی می آمد و پول را تحویل می گرفت.
ترتیب مسافرت داده شد.مادرم مقداری کرباس خرید و به چادر دوز داد.او هم برای روی گاری سایبانی درست کرد.هر چه لحاف و تشک داشتیم روی جعبه های در بسته ی مهر و موم شده ی نقره ها انداختیم.گیوه ها را هم از پا در آوردیم و چهار زانو روی صندوقها نشستیم.گاریچی ، مرد بلند قامت ترک زبانی بود.مهار اسب ها را به دست گرفت ؛ سوتی کشید و شلاق را به کپل اسب ها فرود آورد و گاری از زمین کنده شد.غلام بانک و پستخانه هم ، پهلوی سورچی نشستند.روی هم رفته سرنشینان این محمل قیمتی در حدود ده نفر بودیم که تمام لوازم مسافرت حتی هزار پیشه و اسباب آشپزخانه را هم همراه داشتیم.از سی و سه پل که گذشتیم و به اول (تخت پولاد) رسیدیم ، جماعتی را از دور دیدیم که معلوم شد همراهان این گاری پربها هستند.گذشته از نظامیان که با بارو بنه ، آماده ی حرکت بودند ، تمام مسافرینی هم که از چند ماه قبل ، قصد مسافرت شیراز را داشتند ، از این فرصت استفاده کرده باردوی ما پیوسته بودند.بعضی پیاده ، برخی سوار الاغ و اسب و قاطر ، زنهای چادر نمازی هم با پالکی و کجاوه مهیای حرکت بودند.

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #60
RE: سرگذشت موسیقی ایران
بانک نوشته ب[/size]ود از مادرم گرفت و خواند و گفت مواظب باشید هیچکس جز شما حق ندارد به این گاری سوار شود ؛ شما مورد کمال اطمینان بوده اید که اینجا نشسته اید ؛ سفارشتان را هم کرده اند ، هر وقت کاری داشتید به من مراجعه کنید.بعد خبردار کشید و با فرمانهای او ، سواران قزاق و ژاندارم با خط زنجیر در بیابان پراکنده شدند ؛ گروهی به جلو رفتند و گروهی به عقب ؛ دسته ای به راست و دسته ای به چپ.به مسافرین هم دستور داد که دنبال گاری حرکت کنند.به سورچی گفت هر وقت دست راستم را بالا بردم و به جلو حرکت دادم علامت حرکت است و هر وقت دستم را محکم پائین آوردم نشانه ی توقف خواهد بود ؛ مواظب باش که باید به فرمان من حرکت کنی.بعد خودش مهمیز زد و اسب تاخت و به جلو رفت و وسط جاده ی خاکی ایستاد ؛ نظری به اطراف افکند و فرمان داد و همه با گاری به راه افتادند.ساعتی به تماشای مسافرین و نظامیان مشغول بودیم ولی به تدریج خسته شدیم و هر کدام در یکی از گوشه های گاری دراز کشیدیم و خوابمان برد.[/size][/font]
به اولین منزلی که رسیدیم ، مرد کوتاه قد چاق سرخ روئی را دیدیم که به زحمت از قاطر پیاده شد و به طرف ما آمد.خیلی شبیه سید حسین قراب بود که قبلا وصفش را گفته ام.آری خودش بود که پیش آمد و سفربخیر گفت : به به ، شما کجا ، اینجا کجا ، چه همسفران خوبی! ما هم از گاری پیاده شدیم و اسباب سفر را پائین گذاردیم.سید حسین گفت با دو تن از دوستانم به شیراز می روم.چون با او سابقه ی الفت داشتیم ، قرار شد شبها در یک منزل با هم به سر بریم.گفت دوستانم را هم می آورم.مادرم گفت ما که آنها را نمی شناسیم - قراب گفت مردمان خوبی هستند ؛ با شما هم آشنا می شوند ؛ ازین گذشته مگر نمی دانید؟ تاملی کرد و گفت خوب بعد معلوم می شود!مادرم پرسید چه گفتی؟ قراب گفت رئیس اردو دستور داده جای خوبی برای شما تهیه کنند ، همه با هم خواهیم بود ؛ شب های خوشی خواهیم داشت ؛ می خوانیم و می زنیم - من به سید حسین گفتم خواندنش درست ، اما زدنش با کیست؟ ما که تار نداریم اما اگر شما داشته باشید مادر جان می زند.مادرم گفت تار من که لایق آواز قراب نیست - سید حسین گفت آخر یک کاری می کنم...
شب همه دور یکدیگر در اطاقی نشستیم و دوستان قراب هم آمدن چیزی که بیشتر توجه مرا جلب کرد دو جعبه ای بود که در طاقچه گذارده بودند.از سید حسین پرسیدم اینها چیست؟ گفت بعد معلوم می شود!مادرم به قراب گفت : چرا همه چیز را به بعد وعده می دهید؟ قراب خندید و به طرف طاقچه رفت و جعبه ها را پائین آورد و آنها را باز کرد و آنچه درون جعبه ها بود روی زمین گذاشت.با کمال تعجب دیدم ، یک تار و یک ویولن است.من به طرف ویولن رفتم و به تماشای آن که تاکنون ندیده بودم مشغول شدم.قراب به دوستانش گفت : این بچه عاشق موسیقی است تصنیفهای عارف را هم می خواند ، حالا بنوازیم و بخوانیم.بعد رویش را به من کرد و گفت : سازها را دست آقایان بده.من آن دو مرد را نمی شناختم و نمی دانستم چه می زنند.تار را دادم دست آنکه چاق تر بود و ویلن را هم به دست آن یکی که باریک اندام بود سپردم.قراب خندید و گفت : گرز درخور پهلوان است ، چه خوب شناختی

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.