به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید



ارسال موضوع  ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سرگذشت موسیقی ایران

نویسنده پیام
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #61
RE: سرگذشت موسیقی ایران
لا که همه چیز معلوم شد دوستان را معرفی می کنم : این آقائی که تار به دست دارد باصرالدوله است که به عضویت کابینه ی ایالتی فارس منصوب شده.آن آقا هم که ویولن را دست گرفته حشمت دفتر راد که منشی مخصوص قوام الملک است و من بسیار مفتخرم که در خدمت این دو دوست ارجمند عازم شیرازم.بعد رویش را به آقایان کرد و گفت : من با این خانواده الفتی قدیم دارم ، با میرزا غلامرضای شیرازی و میرزا رحیم کمانچه کش در میان آنها شبهای خوشی گذرانده ام.امیدوارم آنها هم از مجالست دوستان من در این مسافرت خشنود شوند ، بعد گفت راستی ضرب کجاست؟ من دویدم و به اطاق مجاور که اسبابها در آنجا بود نگاه کردم ، کیسه ی ضرب را پیدا کردم و تمبک را به دست سید حسین دادم.باصرالدوله مضراب را به سیم کشید و صوت دلکشی داد.دیدم همان صدای کمانچه است ، اما تو دماغی نیست.سازها کوک شد و پیش درآمد ابوعطای درویش خان آغاز گردید.صدای تار و ویولن و ضرب بسیار مطلوب بود.مادرم گفت : ما بندگان خوب خدائیم که در سفر هم از نعمت موسیقی و مجالست هنرمندان بی نصیب نمی مانیم.نوبت به آواز رسید و سید حسین با صوت رسای خود گاه همراه با تار و زمانی با پشتیبانی ویولن ما را محفوظ کرد.سپس تصنیف را همه به این شرح خواندیم:[/size][/font]
دل هوس سبزه و صحرا ، ندارد میل به گلگشت و تماشا ، ندارد
دل سر همراهی با ما ، ندارد خون شود این دل که شکیبا ، ندارد
ای دل غافل نقش تو باطل خون شوی ای دل
دلی دیوانه داریم زخود ، بیگانه داریم زکس ، پروا نداریم
این تصنیف را عارف در موقعی که محمدعلی میرزا ، شاه مخلوع ، به تحریک اجانب ، به گمش تپه آمد ، در وصف او سرود که هنوز هم بعد از هفت سال در سر زبانها بود.
من در آن زمان از موسیقی بهره ای نداشتم و نمی توانم بگویم که ساز نوازندگان تا چه پایه از هنر مایه می گرفت.همینقدر می دیدم که نه تنها در گوش من اثر مطلوب داشت بلکه همه را شیفته و مجذوب می کرد باصرالدوله مضراب را به تار می نواخت و حشمت دفتر آرشه را به نرمی و ملایمت به سیم می کشید.
بعدها شنیدم که باصرالدوله از شاگردان خوب آقا حسینقلی و حشمت دفتر از دست پروردگان حسین اسمعیل زاده بوده است.قراب هم درخواندن آوازهای ضربی و تصنیف مهارت داشت و صدایش به اصطلاح معروف شش دانگ بود یعنی اوجش توانائی داشت وبا قدرت می خواند.ولی گاهی زیاد جیغ می کشید ، هر وقت ملایمتر می خواند اثر بیشتری در شنونده داشت

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #62
RE: سرگذشت موسیقی ایران
شهر گل و بلبل
مسافرت بیست روزه ی ما به پایان رسید و از زیر دروازه ی قران گذشته به شهر زیبای شیراز وارد شدیم همان شهری که مردمش به خوش ذوقی مشهورند و شهر گل و بلبلش نامیده اند.بعد از چند روز، مرا به مدرسه ای که درگوشه ی میدان سربازخانه بود ، فرستادند.ساختمان دبستان ، مناسب نبود ولی رفتار معلمین و علاقمندی آنها به اینکه ما باسواد شویم ، به زودی مرا به آن محیط آشنا کرد.معلم ما آخوند مهربان با اطلاعی بود که همه ی مواد برنامه را یک تنه درس می داد و در تدریس ، مهارت کامل داشت و مربی به تمام معنی بود.
مدرسه ی دیروز و امروز - اصولا آن روزها عالم درس و مدرسه صفائی داشت.کسی برای تصدیق گرفتن درس نمی خواند ، چون برای ورود به خدمات دولتی از کسی مطالبه ی گواهینامه نمی کردند ، سواد و معلومات می خواستند.منظور شاگرد ، کسب معرفت و مقصود معلم ، تربیت او بود که مانند اولادش می دانست ، در آن موقع عده ی محدودی به مدرسه می رفتند و وقتی درسشان را تمام می کردند ، هر چه خوانده بودند در ذهن داشتند و از فضائل اخلاقی هم بهرمند بودند.البته وسائل تحصیل ، برای همه کس فراهم نبود.امروز ، موجبات مدرسه رفتن بیشتر آماده است ولی مقصود ، کسب دانش نیست ، به دست آوردن ورقه ایست که ارزش استخدامی داشته باشد ، هر چند صاحب آن چیزی نداند! حالا در مملکت ما وقتی می خواهند کسی را به کاری بگمارند از او نمی پرسند چه می دانی ، به او می گویند چه دانش نامه ای داری؟ اینست که جوانان برای به دست آوردن مدرک تحصیلی به همه جا متوسل می شدند ولی به خود کمتر زحمت می دهند زیرا عشق فضیلت جوئی ازبین رفته است.با اینکه ما ملتی هستیم که بیش از همه ، کتب اخلاقی داریم ولی آنها را اگر هم بخوانیم به کار نمی بندیم.امروز وقتی جوانان می بینند که یک دلال بازاری بی سواد با پشت هم اندازی ، صاحب سرمایه و تاجر می شود یا یک راننده کامیون ، از باربری قشون اجنبی درموقع جنگ ، گاراژ دار می شود یا یک بنا از خرید و فروش زمین ، به نوائی می رسد و هر که صاحب ثروت است در جامعه ارزش بیشتری دارد و کسی که عمری دانش اندوخته ، به ذلت زندگانی می کند ، دنبال تحصیل نمی روند و این بزرگ ترین بدبختی جامعه امروزی ماست.
ظاهر سازی و عوام فریبی و ریاکاری ، جای حق و حقیقت را گرفته و در نتیجه هیچکس به کار خود ، ایمان و اعتقاد ندارد : بقال کم می فروشد ، عضو اداره از کارش می دزدد.معلم وقت می گذراند ، دانش آموز هم که حالا بهتر از سابق می فهمد ، درس نمی خواند! و در نتیجه مملکت روبه تباهی می رود.کیست که فکر اساسی کند و ما را به راه راست بکشاند؟ آیا جز مدرسه ، کسی از عهده ی این کار برمی آید؟ این وظیفه ی رهبران قوم است که بکوشند و وزارت فرهنگ را در پیشرفت مقصود ، کمک و یاری کنند.آیا این وظیفه را انجام می دهند؟
محضر فرصت - از مطلب دور افتادم ، ورود به مدرسه در شیراز و وضع تحصیل آن ایام مرا به این مقایسه کشانید.به هرحال با اینکه بعدها زیاد سفر کردم ولی هیچ شهری را مثل شیراز دوست نداشته ام.درختهای سرو، منظره ی جالب بابا کوهی و چاه مرتضی علی ؛ زمین های سرسبز اطراف شهر و باغهای مسجد بردی ، اسیاب سه تائی و هفت تن و چهل تن ، باغ دلگشا و حافظیه و مقبره ی سعدی ، مسجد و بازار وکیل و شاهچراغ ، ارگ دولتی و از همه بالاتر محبت و مهمان نوازی شیرازیها را هرگز فراموش نمی کنم

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #63
RE: سرگذشت موسیقی ایران
تفریح من اسب سواری بود.مخصوصاً آب رکن آباد همیشه در نظرم است.روزی یکی به من گفت ، هرکه از آب بخورد ، شاعر می شود ؛ من هم خوردم و با زحمت ، چند شعری ساختم و آن را برای فرصت الدوله دوست پدرم خواند.گفت باید قواعد شعر را هم فرا گرفت.[/size][/font]



میرزای فرصت کلاس درسی داشت که صبح های خیلی زود تشکیل می شد.من هم به کلاس او رفتم.جمعی از جوانان ، نزد او نقاشی می کردند و برخی دیگر ادبیات می خواندند.چندی در محضر آن استاد ، عروض خواندم و نقاشی کردم اما هرگز نتوانستم مثل لطفعلی صورتگر که در همان وقت شاگرد او بود شعر بگویم و یا مانند سید صدرالدین که بهترین شاگرد نقاشش بود ، نقاشی کنم زیرا دلم بیشتر به گرو موسیقی بود.فرصت الدوله مرد وارسته ی دانشمند با ذوق هنرمندی بود.کتب بسیار نوشته و در چاپخانه ی بمبئی به چاپ رسانیده بود.از آن فضلائی بود که از تمام علوم و فنون بهره داشت.کتاب بحورالالحان را هم در موسیقی نوشته بود که بعدها مطالعه کردم و اینک به شرح آن می پردازم:
بحورالالحان - میرزا نصیر فرصت کتاب بحورالالحان را که در علم موسیقی و نسبت آن با عروض است در سال 1293 به چاپ رسانیده است.این کتاب ده سال قبل از طبع ، تالیف شده و بعد از اینکه مولف سفری به تهران آمده و با اهل موسیقی رابطه و آشنائی یافته ، قسمتی به آن افزوده است.مخصوصاً از اطلاعات مهدی صلحی (منتظم الحکما) که او را بسیار ستوده ، استفاده کرده است.مقدمه ی این کتاب اقتباس از کتب موسیقی قدماست که به طور خلاصه به آنها اشاره شده و رابطه ی شعر و موسیقی را از نظر وزن ، بیان داشته. سپس اسامی دستگاهها و گوشه های آواز را هم به سبک اخیر که هنوز معمول است نوشته و مقداری از اشعار شعرای متقدم مخصوصاً غزلیات سعدی و حافظ را انتخاب کرده و در بالای هر غزل نوشته است با چه آوازی مناسبت بیشتری دارد و دراین قسمت نیز به طوری که خود می نویسد با شش تن از اهل فن مشورت کرده است

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #64
RE: سرگذشت موسیقی ایران
1328 کوهی کرمانی که او هم شاگرد فرصت بود در نظر گرفت این کتاب را با قطع کوچک تجدید چاپ نماید و ازمن خواست که مقدمه ی بسیار مختصری برای آن بنگارم.من نیز خواهش آن دوست را پذیرفتم و کتاب مزبوربه چـاپ رسـید.ایـنـک [/size][/font]



چند سطری که مربوط به همین موضوع است از آن مقدمه درین جا می آورم:
اینکه استاد در بالای غزلیات نوشته است: به فلان لحن خوانده شود مناسب است.مقصودش ذکر قاعده ی قطعی و از لحاظ حصر نبوده بلکه تناسب و حتی موضوع شعر و وزن و غیره را در نظر گرفته است.چنانکه در آخر کتاب ، اشعاری که مناسب خواندن در روز و شب و چمن و باغ و صحرا و منزل وغیره است تعیین کرده و این نیز از همان نظریه ی قدما سرچشمه گرفته است که برای نواختن و خواندن آهنگ ها موقع مخصوص را در نظر می گرفتند چنانکه می گفتند: فلان مقام برای صبح مناسب است و آهنگ دیگر شام راست ؛ یا مزاج اشخاص را برای نواختن نغمات منظور داشتند و ازین قبیل. به هرحال چند غزلی را که استاد برای خواندن آن ، آهنگی را مناسب دانسته ، من با آوازی دیگر نیز خواندم که مناسب بود و چون فرصت چنانکه نوشتم نظریه اش از باب حصر نبوده است بنابراین می توان گفت ، این کتاب برای کسانی که علاقه به موسیقی ملی دارند بسیار مناسب است و مخصوصاً آواز خوانها را راهنمائی می کند.چه با داشتن این کتاب که جنگی محسوب می شود ، آنها را از همراه داشتن دیوانهای دیگر بی نیاز می کند ، زیرا خواننده برای نغمه سرائی ، احتیاج به غزلیات اساتید دارد و چه بهتر که آن غزلها در بحور و اوزان مختلف از طرف استادی چون فرصت انتخاب شده و همیشه در دسترس باشد.این را نیز بگویم که تقریباً هر غزلی را با هر آهنگی نمی توان خواند ولی این مطلب را تنها از لحاظ آواز و ردیف باید در نظر گرفت زیرا از آن که بگذریم و موضوع آهنگهای ساخته شده را در نظر بگیریم ، برای یک شعر می توان آهنگهای مختلف حتی به وزنهای متفاوت در مقامات و دستگاههای متعدد ساخت و درین مورد آنچه بیشتر اهمیت دارد ، معنی و مفهوم و مقصود و مضون شعر است که باید با آهنگ و مقامی که برای آن ترکیب می شود متناسب و موافق باشد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #65
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ای[/size]ن بود شرح مختصری از محضر فرصت شیرازی و ذکرخلاصه ی کتاب بحورالالحان ، اکنون برگردیم به دنباله ی سرگذشت:[/size][/font]
موزیکچی ها - وقتی روزها به مدرسه می رفتم موزیکچی ها در یکی از گوشه های میدان تمرین می کردند.عصرها رئیس موزیک آنها را دور خود جمع می کرد و آهنگهای نشاط آوری می نواختند که برای من بسیار خوش آیند و مطلوب بود.گذشته از مارش و والس و پولکا و مازورکا و رومی نغمات ایرانی هم می زدند.از جمله تصنیفی بود در ماهور که با این شعر آغاز می شد:
گو به ساقی کز ایاغی ترکن دماغی زان شرابی که شب مانده باقی
گوینده و سازنده ی آن معلوم نیست.چنین به نظر می رسد که نغمه ای ترکی بوده و در روی آن اشعاری ساخته اند.بعضی هم این تصنیف را منسوب به عارف می دانند ، هر چند به گفته های او شبیه است ولی در دیوانش ذکر نشده است.
رئیس موزیک ، افسر مهربانی بود.چون یک بار هم عکسی از او و دسته ی موزیکش برداشتم که در این جا ملاحظه می کنید ، خیلی به من علاقمند شد.وی که گویا سرهنگ فضل الله خان بود به ویولن هم آشنائی داشت و حاضر شد به من نیز تعلیم دهد ولی باز پدرم صلاح ندانست ، مبادا از فکر تحصیل و دروس مدرسه بازمانم. من هم به این دلخوش بودم که در گوشه ی میدان بایستم و به نواهای موزیک گوش دهم.



قانون زن - تا آن وقت ، قانون را ندیده بودم.اولین بار که رحیم قانونی را دیدم و سازش را شنیدم.از صدای خوش آهنگ و لطیف و پخته ی این ساز، بسیار خوشم آمد.سالها بعد نیز، یک بار دیگر به شیراز رفتم و چون به موسیقی آشنائی بیشتری یافته بودم ، سراغش را گرفتم و مکرر، سازش را شنیدم.مهارت فوق العاده ای نداشت ولی سازش مطلوب و دلچسب بود.
رحیم فرزند ابراهیم در 1254 در شیراز تولد شد.در سن 15 سالگی همراه پدرش به بیروت و شام و مصر مسافرت کرد و دوره ی این سفر، هشت سال طول کشید.وی اولین بار، این ساز را در شام دید.چون پدرش به موسیـقیآشـنا بود و رحیم ازین



آلت موسیقی خوشش آمد در همان جا به فراگرفتن آن همت گماشت.استادش ، نغمه های عربی می نواخت ولی او همینکه به اصول نواختن این ساز آشنا شد ، شروع به تمرین آهنگهای ایرانی کرد چنانکه هر وقت سازش را می شنیدم ، موسیقی خودمان را می نواخت و مانند جوانهای امروز تقلید نواهای عربی را نمی کرد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #66
RE: سرگذشت موسیقی ایران
ذکر این جمله مرا به یاد گفته ی یک نوازنده ی عرب انداخت.چندی پیش یکی از موسیقی دانهای مصری به هنرستان موسیقی ملی آمد و ضمن نواختن عود ، صحبت ازموسیقی ما به میان آورد و با کمال تعجب پرسید: چرا نوازندگان رادیو تهران موسیقی عرب را به طرز نامطلوب و غلط می نوازند ؛ اگر می خواهند آهنگهای ما را بزنند ، آیا بهتر نیست نت های آن را از ما بخواهند و دست بزنند؟ من خجالت کشیدم به او بگویم ، چون موسیقی خودمان را درست نمی دانند و مایه ی کافی ندارند ، جملات معترضه می بافتند! زیرا آن وقت به من جواب می داد: مرگ رادیوی تهران کارش روی حساب و قاعده نیست؟ من هم ناچار بودم گفته ی او را تصدیق کنم و این اعتراف باعث سرشکستگی بود.ناچار سکوت کردم و مطلب را عرض نمودم و خوشبختانه او هم موضوع را دنبال نکرد.
به هرحال وقتی رحیم قانونی ، ازین مسافرت برگشت ، قانون را هم با خودش به ایران آورد و نه تنها در شیراز، شهرت یافت بلکه آوازه اش به گوش مردم تهران هم رسید ، چنانکه چند بار در رادیو تهران نوازندگی کرد.نامبرده چند شاگرد داشت که از جمله ، فرزندش جلال قانونی بهتر از دیگران شد و از سال 1324 که پدرش فوت کرد ، جانشین او گردید.
جلال قانونی درسال 1285 در شیراز به دنیا آمد و از 15 سالگی نواختن این ساز را نزد پدر خود آغاز کرد.نامبرده نیز همچون پدرش همواره مقیم شیراز است ولی تنها همشهریهای خود را از نوای سازش بهره مند نمی کند ، گاهی هم به تهران می آید و در مجالس دوستانه ، تهرانی ها را نیز محفوظ می نماید و از جمله چند بار هم در رادیو تهران نوازندگی کرده است.روش او نیز از سبک رحیم اتخاذ شده است و اکنون هم در شیراز چند شاگرد دارد ، تا از میان آنها چه بیرون آید.
حالا ببینیم قانون چیست؟
قانون سابقاً در ایران معمول بوده.معلوم نیست چطور شده که از این کشور رفته و دوباره به ارمغان آمده است.سیمـهای این سـاز
ازروده است و با دو مضراب که مانند انگشتانه ، به انگشت سبابه می کنند ، با هر دو دست نواخته می شود و چون نغمه های زیر و بم را با هم به صدا در آورد ، آهنگ این ساز بسی مطلوب و دلنشین است به خصوص کمه مانند سنتور ، انعکاس صدا هم ندارد.ازین گذشته با خرکهای متعددی که دارد ، می توان به سرعت صداها را عوض کرد و تغییر کوک داد.به این ترتیب ، نواقصی که در سنتور موجود بوده ، درین ساز از میان رفته است.صدای قانون ، هم به تنهائی و هم با ارکستر، بسیار مطبوعست ولی چون کم صداست و قوت سنتور را ندارد ، اگر در ارکستر به کار رود ، باید نوازندگان دیگر، خیلی ملایم بزنند که صدای آن را نپوشانند

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #67
RE: سرگذشت موسیقی ایران
از سه سال قبل مهدی مفتاح هنرآموز هنرستان موسیقی ملی به تمرین این ساز مشغول شده و چون تحصیلات موسیقی داشته و به سازهای دیگر و علم موسیقی آشنا بوده ، سبک بهتری پیدا کرده است و اغلب در موقع نواختن ملودیها با دست راست ، به وسیله ی دست چپ ، هم آهنگی مطلوبی نیز ایجاد می کند و با اینکه دوران تمرین او زیاد نبوده به نظر اینجانب هم اکنون روش فنی مطلوبتری دارد که اگر ادامه دهد ترقیات بیشتری نصیبش خواهد شد.امیدوارم وسائلی فراهم شود که این ساز ، دوباره در ایران متداول گردد و به مثل معروف ، آب رفته به جوی باز آید.مفتاح هم توفیق یابد ، کتابی که برای فرا گرفتن این ساز تهیه کرده است به چاپ برساند و موجبات نواختن این ساز خوش صدا ، برای علاقمندان فراهم گردد.
این که گفتم ، این ساز در ایران معمول بوده ، ازین نظر است که حتی اختراع آن را به ابونصر فارابی (متوفی 339.ه.ق) نسبت می دهند ولی امروز آن را ساز مصر و عراق می گویند.زهی تاسف که هر چه خود داشته ایم ، ارزش آن را ندانسته ایم و از دست داده ایم.هنوز هم متنبه نمی شویم و از تقلید دست برنمی داریم:
خان را ، تقلیدشان برباد داد ای دوصد لعنت برین تقلید باد

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۱:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #68
RE: سرگذشت موسیقی ایران
موسیقی نظامی
نقاره خانه - مدرسه ی موزیک
در فصل گذشته اشاره ای به دسته ی موزیک سرباز خانه ی شیراز کردم.در آن زمان ، یک دسته ی موزیک آبرومندتری هم در دستگاه قشون جنوب وجود داشت که زیر نظر افسران انگلیسی اداره می شد.افراد این سپاه در روزهای سلام ، مقابل والی فارس از جلوی تمثال احمد شاه رژه می رفتند و آلات موسیقی آنها هم مانند اسلحه و دیگر لوازمشان برعکس سربازهای خودمان از نوی و خوبی برق می زد.نوازندگان این دسته ی موزیک ، هندی بودند و چون وسائل کار و تمرین آنها مرتب تر بود ، مارشهائی هم که می نواختند مطلوبتر جلوه می نمود.
اکنون که به مناسبت ، صحبت موزیک نظامی به میان آمده است ، تصور می کنم خواننده ی این سرگذشت بی میل نباشد از سابقه ی این نوع موسیقی در ایران اطلاع حاصل کند:
سرود جنگ - موسیقی نظامی در ایران سابقه ی بسیار قدیم دارد.از دیرباز ، سرودهای جنگی موجب نشاط سربازان و رسیدن آنها به فتح و پیروزی بوده است.برای نمونه چند جمله از کتاب (خصال کوروش) تالیف (زنوفن) مورخ یونانی را ذکر می کند:
کوروش هنگام حمله به قشون آسور ، بنا بر عادت خود ، سرودی آغاز کرد که سپاهیان باصدائی بلند و با احترام و ادب بسیار ، دنبال آن را بخواندند و چون سرود به پایان رسید ، آزاد مردان با قدمهای مساوی و با نظم تمام به راه افتادند.
در جای دیگر گوید : کورش برای حرکت سپاه چنین دستور داد که صدای شیپور، علامت حرکت و عزیمت خواهد بود و همین که صدای شیپور بلند شد باید همه ی سربازان حاضر باشند و حرکت کنند.
پس از چند سطر دیگر می نویسد : در نیمه ی شب که صدای شیپور عزیمت و رحیل بلند شد ، کوروش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در جلوی صفوف سپاهیان قرار گیرد.بعد کوروش می گوید همینکه به محل مقصود رسیدم و حملات دو سپاه نزدیک شد ، سرود جنگی را می خوانم و شما بی درنگ جواب مرا بدهید.درموقع حمله چنانکه گفته بود ، کوروش سرود جنگ را آغاز کرد و سپاه همگی با وی هم آواز شدند.
سازهائی مانند کوس ، دهل ، کرنا ، شیپور ، سرنا و غیره آلات موسیقی جنگ بوده که شاعران ما مکرر از آنها نام برده اند.
موسیقی نظامی ما تا دوره ی ناصرالدین شاه که آلات بادی اروپائی به ایران آمد ، همان اسباب و افزاری بود که در نقاره خانه به کار می رفت.پس باید نخست ازین دستگاه گفتگو کنم.
نقاره خانه - شاردن فرانسوی که در نیمه ی دوم قرن یازدهم هجری دو سفر به ایران آمده و چند سال در اصفهان پایتخت صفویه سکونت کرده است راجع به نقارخانه می نویسید:

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۱:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
*
ارسال ها: 11,059
اعتبار: 255
سپاس کرده: 4,919
سپاس شده: 9,018 در 4,910 موضوع

امتياز: 118,842.10

ارسال: #69
RE: سرگذشت موسیقی ایران
سمت سر در بازار شاه ، دو ایوان سرپوشیده است که آن را نقاره خانه خوانند و هنگام غروب و سحر، با نقاره و کوس و دهل که قطر آن سه برابر قطر طبلهای اروپاست ، می زنند.محل این نقاره خانه در قیصریه ی کهنه بود و قبل از شاه عباس بزرگ ، به هنگام شام و سحر نقاره می زدند.تا آنکه میدان شاه را ساختند و نقاره خانه به آنجا انتقال یافت.
همچنین می نویسد: در محله ی خواجو هم کاخ نقاره چیان هندیست که در آن ، کرنا زنان و سایر نوازندگان هندی منزل دارند.شاه عباس دوم هنگام شکست مغول کبیر و فتح قندهار، عده ای از این نوازندگان را به همراه آورد و در این قصر که در آن هنگام خالی بود ، جای داد.
در جای دیگر می نگارد : در یکی ازگوشه های این میدان (مقصود میدان محله ی عباس آباد است) نقاره خانه ای مانند نقاره خانه ی میدان شاه است که به هنگام غروب آفتاب ، در آن نقاره می زنند و این یکی از امتیازات شهرهای بزرگ است.شاه عباس اول ، برای جلب مردم بدین محله نقاره خانه ای به آنجا داد و می خواست به محله ی جلفا که مسکن مسیحیانست و مقارن و مقابل با ساختمان این بخش بنا شده است ، نیز نقاره خانه بدهد ولی ارامنه از ترس خرجی که برایشان تحمیل می شد ، از قبول آن خود داری کردند.
(تاورنیه) سیاح و تاجر فرانسوی که در دوره ی صفویه ، چندین سفر به ایران آمده است در سفر نامه ی خود چنین می نویسد:
در روی این گالری (مقصود ایوان میدان شاه اصفهان است) اول غروب آفتاب و نصف شب ، نقاره و کرنا مشغول دادن کنسر می شوند که صدایش در تمام شهر شنیده می شود ، در بعضی از نقاط این ایوان ، اطاقهای کوچک برای منزل این نقاره چیها ساخته شده.در همه ی شهرهای خان نشین به حکام این امتیاز داده شده که نقاره خانه داشته باشند.
در جای دیگر می نویسد : در طلوع و غروب و نصف شب ، در هر شهری جماعتی موظفند که یک ربع ساعت از اقسام آلات موزیک مثل نقاره و دهل و سرنا و سنج ، کنسری بدهند.این جماعت می روند در یک بلندی می ایستند که صدای نقاره شان به همه ی شهر برسد.یک قسم کرنا هم دارند که هفت هشت پا طول دارد و دهانش خیلی گشاد است و صدای آن تا نیم (لیو) مسافت می رود.اما کرنا فقط در پایتخت و کرسی ایالت زده می شود.در تمام اعیاد و اوقاتی که شاه یک حاکم تازه یا صاحب منصب بزرگی معین می کند هم نقاره خانه می کوبند و این نقاره چیها حق دارند که به هر خانه ای که در آنجا اولاد ذکوری متولد شده باشد بروند و نقاره بزنند.صاحب خانه هم مجبور است یک مبلغی به آنها بدهد.
در سفرنامه ی (برادران شرلی) چنین آمده است که شاه عباس بزرگ ، آنها را در محل وسیعی که در وسط بازار بوده و سکوئی داشته ، مهمانی کرده است و می نویسد: بعد با طبل و نقاره ، خوانچه های ضیافت به میان آمد که 24 نفر از نجبا می آورند و وقتی طبالها و نقاره چیها رفتند ، اهل طرب به میان آمدند.بیست نفر زن با لباسهای فاخر می خواندند و به صدای موزیک می رقصیدند.

امضا كاربر


سه شنبه ۲۸ خرد ۱۳۹۲ ۱۱:۰۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر سپاس نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال موضوع  ارسال پاسخ 






تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.