به انجمن های تخصصی دانلود رایگان خوش آمدید
نام کاربری یا ایمیل:  
پسورد:     
ثبت نام | بازیابی پسورد
ثبت نام راهنما لیست اعضا مشاهده ارسال های جدید مشاهده ارسال های امروز
X اطلاعات تالار نشان میدهد که شما عضو نیستید. لطفا از این لینک در کمتر از 1 دقیقه ثبت نام کنید

غروب خورشید

*


تاریخ ثبت نام: شنبه ۱۶ بهم ۱۳۸۹
تاریخ تولد: تعیین نشده
زمان محلی: Sunday 19 Nov 2017 در 16:43 PM
مرگ مانند غروب خورشيد است وقتيکه خورشيد در اينجا غروب ميکند در جائی ديگر طلوع ميکند
ارسال پیام

اطلاعات انجمن غروب خورشید
تاریخ عضویت: شنبه ۱۶ بهم ۱۳۸۹
کل ارسال ها: 375 (0/15 ارسال در روز | 0.05 درصد از کل ارسال ها)
(یافتن تمامی موضوع هایافتن تمامی ارسال ها)
مدت زمان آنلاین: 2 هفته, 6 روز, 19 ساعت, 10 دقیقه, 14 ثانیه

اطلاعات اضافی درباره ی غروب خورشید
حالت روحی من: Bitafavot
شغل:
وضعیت تاهل: مجرد
زندگی با: با والدین
اخلاق:
  • شوخ
  • دوستانه
  • خوشرو
  • تیز هوش
مدل گوشی موبایل: ندارم
اپراتور: Nothing
سیستم عامل کامپیوتر: Windows-98
آنتی ویروس: NOD32
مرورگر: Internet-Explorer
فرد ایده آل زندگی: آیه های الهی
علایق: افراد بسياري را ديده ام که براي اثبات برتري دين خود دست به هر کاري مي زنند، آنها وارد مباحثاتي بي انتها مي شوند، حتي براي اثبات آن مي جنگند و حاضرند که جان خود را ببازند. اما افراد اندکي را ديده ام که مطابق با تعاليم دين خود زندگي مي کنند و گواه راستين تعاليم برتر دين در زندگي هستند
____________________________________________
يادمان رفته بود به سفارش مولانا عمل كنيم كه گفته بود:

ز خاك من اگر گندم برآيد

از آن گر نان پزي مستي فزايد

خمير و نانوا ديوانه گردد

تنورش بيت مستانه فزايد

ميا بي دف به گور من ، برادر!

كه در بزم خدا غمگين نشايد...
درباره من: این همه هیاهو بهر چیست؟
این طبل جنگ و شیپور صلح بهر کیست؟
از دین و مذهب خویش سخن می گویی ز انسانیت دوری؟
طبل جنگ را بر داشتی به بهانه دفاع از مذهب و دین میزنی
تو از کدامین دین حرف میزنی
بیدار شوید این همه جهل بس است
چرا ز اصل دور شدیم ز فرع چسبیدیم
خدای تو خدای من است
تورات و انجیل و زبور و قرآن همه ره انسانیت و خدا پرستی را نشان می دهند
نه دین و مذهبی که ما با جهل خویش درست کردیم و این مذهب بی ریشه را با جهل خویش جاودان کردیم
کجاست این ره انسانیت
بنازم به تو ای کورش که درس بزرگی دادی بر جهانیان و هزاران نسل بعد از تو
ولی این کور و کران نمی بینند ز تو ز بهر بت پرستی خویشن
تو جهانی را با دوستی و انسانیت زیر سایه خود با هزاران دین و مذهب نگه داشتی بدون جنگ بر علیه هم
ای کورش بیا ببین دم از انسانیت میزنن برادر کشی میکنن هر که فریاد حق زند زیر آب کند گویند ز دین منحرف شده
کسی دیگر زانسانیت و پاکی و صداقت نمی گوید
همه پرچم مذهب خویش را برافراشتن ز حرفهای خوب میزنن ولی زیر این پرچم و سایه پرچم مذهب هزاران هزار کار فساد میکنن وقتی بر ملا شود گویند این کار ناحق حق است آن کار حق ناحق است
ای کوروش ببین که دنیایت وارونه شده
ای کوروش من پسری از سرمین ایرانم مذهب و دینم در سه گفتارت خلاصه شود همچو دگران تنها خدای یگانه و واحد را که زمین و آسمان را بی ستون افرید می پرستم و ره انسانیت را پیش میگیرم
ای تو فرزند آدم
چه دختر (زن)باش یا پسر(مرد)
با هر مذهبی باشی باش
چو بودایی یا مسیحی یا ارامنه یا زرتشت یا یا مسلمان چه شیعه و چه سنی و ...
و اهل هر شهر و کشوری هستی باش
در دین و مذهب مهم فرقی نمیکند چه هستی و کیستی پادشاه باشی یا گدا
هر چه هستی باش فقط انسانیت و صداقت و پاکی و پندار و گفتار و اخلاص نیک را داشته باشه
که مذهب من انسانیت و پندار و اخلاص و گفتار نیک و صداقت و پاکیست
دیگر نمیخواهم ز جهل خویش مذهب خودساخته دروغین را جاویدان سازم
خم میکنم سر خویش را بر بزرگان ادب و معرفت و پیامبران هر دین و مدهب که سیره ی انسانیت و خدا شناسی را بر فراز کردن و مبارزه کردن با جهل
حال گر خواهی ز جهل خویش بیدار شو ز اصل دین را بین ز فرع دور شو

__________________________
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد

من خودم بودم دستي که صداقت ميکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسيد

من خودم بودم هر پنجره اي
که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
و خدا ميداند بي کسي از ته دلبستگي ام پيدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گيسوي بلند
و نه آلوده به افکار پليد
من به دنبال نگاهي بودم
که مرا از پس ديوانگي ام ميفهميد

آرزويم اين بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چيره به شفافي صبح
به خودم مي گفتم
تا دم پنجره ها راهي نيست

من نمي دانستم
که چه جرمي دارد
دستهايي که تهي ست
و چرا بوي تعفن دارد
گل پيري که به گلخانه نرست

روزگاريست غريب
تازگي ميگويند
که چه عيبي دارد
که سگي چاق رود لاي برنج

من چه خوشبين بودم
همه اش رويا بود
و خدا مي داند
سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود
_____________
انوقت که هر شب نام تو را نجوا میکردم تو میگفتی من با صدای تو مست و دیوانه میگشتم ز اخر دم از جدایی زدی و رفتی ز تنهایم گذاشتی منو زاین مستی و دیوانگی ماند از درون سوختم در چهره خنده ی گریان کردم کس ندانست سوختن مرا که به دردناکترین وجهه سوختم از درد جدایی و تو در ره خود بود
درباره من
نام
محل زندگی Iran، تفرش
اعتبار: 157 [جزییات]
امتياز: 977,888.00
امضای غروب خورشید
http://bahareldinghzali.blogfa.com


لجن، زجر آب است
عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست !

نتوان گفت: بهارا، به امید دیدن و ماندن تو! می توان گفت: بهارا، تو بیا دانه ی امید به قلبم بنشان! و سفر كن به كجاآبادی، هر زمانی كه تو را دلخواه است!

آخرین موضوع های ارسال شده توسط غروب خورشید



تالار گفتمان اف دی ال - انجمن تخصصی دانلود رایگان - تالار گفتگوی ایرانیان © 1396.